متن اصول ، جلسه 178، چهارشنبه ، 6 بهمن 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

چهارشنبه ۶/۱۱/۹۵ (جلسه ۱۷۸)

کلام در این بود که مرحوم آخوند فرمود اطلاق الصیغه یقتضی التعیینیه لا التخییریه.

عرض کردیم باید ببینیم واجب تخییری، حقیقتش چیست؟ اگر حقیقتش معلوم شود آن وقت می شود در مورد آن قضاوت کرد.

برای واجب تخییری، چند توجیه فنی بیان کرده اند:

یکی این است که بگوییم واجب تخییری، یعنی آنی که در بین این چند عدل واجب، مکلف آن را اختیار می کند که همان است که واجب است. مثلا اگر فی علم الله مکلف، اطعام ستین مسکینا را اختیار کرد، برای او، همان واجب است و اگر دیگری، عتق رغبه را اختیار کرد، برایش همان واجب است.

طبق این تخریج، اطلاق الصیغه یقتضی التعیینیه چون ما شک می کنیم اگر مکلف وقتی مولی می فرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، این صلوه واجب تعیینی است یا تخییری است بین صلوه و صدقه، اگر مکلف اختیار کرد صدقه را، آیا این تکلیف ساقط می شود یا نه؟ اطلاق صیغه می گوید ساقط نمی شود چون شک در تقیید آن داریم.

طبق این بیان مطلب واضح است اگر چه این که بگوییم واجب تخییری، یعنی آنی که مکلف انتخاب میکند، حرف دور از ارتکاز است ولی فعلا بحث ما در تعریف واجب تخییری نیست و در جای خودش بحث خواهیم کرد ان شاء الله.

تقریب دوم این است که کسی بگوید واجب تخییری، یعنی دو واجب مشروط. من افطر فی نهار شهر رمضان، فعلیه عتق رغبه یعنی وجب عتق رغبه ان لم یصم شهرین متتابعین، ان لم یطعم ستین مسکینا. شک می کنیم که آیا این واجب، مشروط است یا مشروط نیست؟ مقتضای اطلاق این است که این واجب، مشروط نیست.

تقریب سوم: در واجب تخییری، متعلق وجوب، جامع است به خلاف واجب تعیینی که متعلق وجوب، جامع نیست بلکه خصوص صلوه است مثلا.

اگر شارع فرموده یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، نمی دانیم آیا نماز واجب تعیینی است یا واجب تخییری، اینجا دیگر شک در اطلاق و اشتراط نیست تا شما بگویید که شک داریم که این وجوب مطلق است یا مشروط است؟ اطلاق الصیغه اقتضاء این دارد که مطلق باشد چون در اینجا مطلق ها با هم فرق می کنند. در واجب تخییری، متعلق، احدهما است و جامع انتزاعی است و در واجب تعیینی، متعلق، خصوص عنوان است.

این را هم دیروز عرض کردیم اگر کسی واجب تخییری را اینطور معنا کرد کما این که مرحوم آقای خوئی اینطور معنا می کند، این هم باز مقتضای اطلاق الصیغه، تعیینیت است زیرا اصل اولی در هر عنوانی که در خطاب اخذ می شود، موضوعیت است نه طریقت و مشیر و به عنوان مثال نیست. اگر شارع می فرماید قبل از غذا خوردن، اکل ملح مستحب است، ظاهر در این است اکل ملح، خصوصیت دارد نه به خاطر این باشد که دهان ضد عفونی گردد و بعدا به جای آن از خمیردندان استفاده کنیم. در ما نحن فیه این که نماز بخوانی یا صدقه بدهی، به عنوان مثال باشد و خصوصیت نداشته باشد، خلاف ظاهر است.

یک قانون دیگر هم داریم به عنوان اصاله التطابق، که می گوید در مقام ثبوت هم همین عنوان صلوه، موضوع است و جامع موضوع نیست.

این بیانی، تمام است.

آقای صدر بیان دومی دارند: نمی دانیم این واجب تخییری است یا واجب تعیینی؟ می شود گفت اطلاق اقتضاء دارد که واجب تعیینی باشد به این بیان که وقتی گفتیم هر تکلیفی که شارع جعل میکند، مغیاه به این است که تا وقتی متعلق را بیاوری، یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، معنایش این است که نماز واجب است تا وقتی که این نماز را بخوانی. اگر این واجب تخییری باشد، وقتی می فرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، معنایش این است که یعنی این واجب است تا وقتی که نماز بخوانی یا صدقه بدهی. اطلاق می گوید فقط تا وقتی که نماز بخوانی و مقید به «یا صدقه بدهی» نیست.

این بیان آنطور که ما می فهمیم ناقص است چون در واجب تخییری، اینطور نیست که شارع بفرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه حتی تأتوا بها أو بإعطاء الصدقه. واجب تخییری این است که یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، قطعا قیدی دارد، نمی دانم آن قید صلوه است یا جامع است، چطور می خواهید به اطلاق تمسک کنید؟ مگر در واجب تخییری، قید مازاد می زند؟

بله اگر اینطور بود که این واجبی که تخصیص می خورد، یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه حتی تأتوا بالصلوه او بالصدقه، در اینصورت خوب بود میگفتیم بالصلوه هست و ما بقی را شک دارم ولی این مخصص عقلی است (در نزد کسانی که قبول دارند) نمی دانم این مخصص، جامع است یا خصوص عنوان صلوه است.

فتلخص مما ذکرنا هر تقریبی که برای واجب تخییری ذکر کنیم، مقتضای قاعده، تمسک به اطلاق است منتها جایی که جامع باشد یا خصوصیت باشد، اطلاقش احتیاج به توضیح دارد.

اما جهت ثالثه که اطلاق الصیغه یقتضی العینیه لا الکفائیه:

این هم مبتنی بر این است که ما این بحث را تنقیح کنیم که مقصود از واجب کفائی چیست؟

در تفسیر واجب کفائی هم وجوه مختلفی گفته شده:

یک وجه در واجب کفائی این است که واجب کفائی، واجب است بر همه ی مردم مثل واجب عینی، منتها در بقاء قید دارد. دفنوا موتاکم با یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، فرقی نمی کند. در حدوث، بر همه واجب است. غایه الامر در واجب کفائی، در بقاء قید دارد تا وقتی که خودت یا دیگری بیاوری. در واجب عینی، یک قید دارد و آن هم «حتی تأتوا بها» هست و در واجب کفائی دو قید دارد «حتی تأتوا بها او تأتوا غیرک» بنابر این تقریب مسلم است که اطلاق، اقتضاء می کند عینیت را چون در ما نحن فیه نمی دانم قید زائد دارد یا ندارد؟

تفسیر دوم در واجب کفائی این است که کسی بفرماید به مجموع بما هو مجموع تعلق می گیرد به نحو عام مجموعی یعنی همه ی مردم کأنّ به منزله یک مکلف هستند و شارع بر همه به نحو عام مجموعی، دفن موتی را واجب کرده.

در این تفسیر اول باید ثمره اش را بفهمیم و ببینیم چه می خواهد بگوید تا بعد ببینیم که مقتضای اطلاق چیست؟ اگر این تکلیف بر همه به نحو عام مجموعی واجب است، اگر یک نفر آن را آورد، اثرش چیست؟ تکلیف بر همه به نحو عام مجموعی واجب شده، حتی تأتوا چه کسی؟ همه یا یک نفر؟ آن یک نفر که بر او واجب نیست؟

حال اگر کسی بگوید این بحث را به جای خودش بحث می کنیم . شما فرض کنید که واجب کفائی بر همه واجب شده ، غایه الامر قید دارد که حتی تأتوا به احدهم؛ اینجا هم مقتضای اطلاق، عینیت است چون فرموده یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، ظهور هر خطابی در عام استغراقی است و عام مجموعی، بیان زائد می خواهد. احل الله البیع، عام استغراقی است. این که عام مجموعی باشد بیان زائد می خواهد که در بحث عام خواهد آمد که سرش این است که در عام استغراقی، یعنی لحاظ می کند افراد موضوع را. زید، بکر، عمرو، … . عام مجموعی، غیر از این لحاظ، لحاظ زائد می خواهد چون باید لحاظ کند همه ی افراد را و بعد لحاظ کند همه ی افراد را به عنوان یک واحد و او را موضوع قرار دهد. هر چیز که درمقام ثبوت، مؤنه زائد می خواهد در مقام اثبات هم مؤنه زائد می خواهد.

اما تفسیر دیگری که مرحوم آقای خوئی از واجب کفائی کرده این است که واجب کفائی، عین واجب تخییری است. منتها در واجب تخییری، متعلق، عنوان احدها یا احدهما بود، اما در واجب کفائی، موضوع احدهم است، صرف الوجود است. دفن موتی بر صرف الوجود مکلف واجب شده.

خوب آقای خوئی شما اینجا گیر می کنید چون شمامی خواهید بگویید ظاهر یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، عنوان موضوعیت دارد فرموده «مؤمنین»، «احدهم» خلاف ظاهر است. می گوییم در مقام این به درد نمی خورد چون شما بعدا می خواهید اصاله التطابق جاری کنید. اصاله التطابق که نمی گوید احدهم. چون اگر من بدانم این واجب کفائی است، چه موضوع، همه باشد و چه یک نفر باشد، فرقی نمی کند منتها این اشکال از آقای خوئی جواب دارد چون می تواند بفرماید یک وقت هست من یقین دارم این واجب، واجب کفائی است ولی نمی دانم واجب کفائی معنایش چیست؟ حق باشماست چون وقتی می دانم که واجب کفائی است، حالا موضوع احدهم باشد یا موضوع، همه باشند، اثر عملی ندارد. ولی فرض این است که در مقام شک دارم که این واجب، واجب کفائی است یا عینی و از خارج هم مسلم است که در واجب کفائی، موضوعش احدهم است. همان بیان تخییری اینجا هم می آید که اصل اولی در هر عنوانی موضوعیت است. این که یا ایها الذین آمنوا، اشاره باشد به صرف الوجود، مشیر باشد به احدهم، خلاف ظاهر است. اصاله التطابق هم میگوید موضوع در مقام ثبوت، احدهم نیست. این تفیسر واجب کفائی، باز اطلاق اثبات می کند که عینی است.

این که مرحوم استاد به مرحوم آقای خوئی اشکال کرده اند که متعلق می تواند جامع باشد، صرف الوجود باشد ولی موضوع نمی تواند جامع و صرف الوجود باشد چون موضوع باید منبعث شود. انبعاث و تحریک در وجود خارجی است و صرف الوجود در خارج وجود ندارد، را در موردش فکر کنید تا در بحث واجب کفائی به آن بپردازیم.

بعضی اشکال کرده اند که واجب کفائی اصلا موضوع ندارد. واجب کفائی می گوید میت باید دفن شود. این که چه کسی دفن کند، کاری به کسی ندارد.

بنا بر این حرف، چطور مقتضای اطلاق این است که واجب، واجب کفائی نیست؟

چون فرموده یا ایها الذین آمنوا دفنوا موتاکم و در مقام اثبات موضوع هست و شما می گویید موضوعیت ندارد؟ ظاهر این است که وقتی در مقام اثبات موضوع دارد، در مقام ثبوت هم موضوع دارد.

البته این تفسیر اصلا قابل فهم نیست چون اگر واجب کفائی، موضوع ندارد پس چه کسی می خواهد کار را انجام دهد چون باید تکلیف، خطاب به یک نفر باشد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *