متن اصول ، جلسه 182، سه شنبه ، 12 بهمن 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

سه شنبه ۱۲/۱۱/۹۵ (جلسه ۱۸۲)

مبحث ثامن را مرحوم آخوند در این مطلب شروع می فرماید که آیا صیغه ی امر دلالت می کند بر تکرار یا مره یا دلالت نمی کند ؟

می فرماید صیغه ی امر فقط دلالت می کند بر طلب طبیعت نه در آن مره افتاده نه تکرار افتاده .

برای تنقیح بحث باید جهاتی را ان شا الله متعرض بشویم

جهت اولی : این است که محل نزاع چیست ؟ مقصود از مره و تکرار دراین عبارت مرحوم آقای آخوند و دیگران چیست ؟ مرحوم آخوند در یک خط محل نزاع را بیان می فرماید ولی آقا ضیا این را باز کرده و توضیح داده و تقریبا شاید مثل ایشان کسی این جهت را شسته و رفته فیما نعلم متعرض نشده ، ایشان می فرماید مره و تکرار سه احتمال در آن است :

یکی این که مقصود از مره فرد باشد و مقصود از تکرار افراد باشد دو این که مقصود از مره وجود باشد ، وجود واحد و مقصود از تکرار وجودات باشد سوم اینکه مقصود از مره دفعه باشد و مقصود از تکرار دفعات باشد .

خوب فرق بین فرد و وجود واحد چیست ؟ فرد یعنی خصوصیات شخصیه هم داخل متعلق است یعنی مثلا کسی که ساعت سه نماز می خواند این ساعت سه هم داخل در مأمور به است لذا می تواند قصد قربت کند که من همین ساعت سه را به خاطر امر الهی می آورم . این معنی می فرماید قطعا مقصود این بحث نیست و محل نزاع نیست . چرا ؟ چون اگر مقصود از این مره و تکرار فرد بود جایش در بحث آینده در آخر اوامر که مرحوم آقای آخوند می فرمایند که امر تعلق می گیرد به طبایع یا به افراد؟ باید آن جا در ذیل آن بحث، بفرماید اگر کسی قائل شد امر تعلق می گیرد به افراد ، آیا به فرد واحد تعلق می گیرد یا به افراد؟ اینکه این را یک بحث مستقلی نسبت به آن جا بکند این خلاف موازین بحث است چون این بحث ذیل آن بحث است و علاقه به آن دارد .

احتمال دوم این بود که مقصود از مره یعنی وجود واحد و مقصود از تکرار یعنی وجودات ، این جا می تواند محل بحث باشد . فرق بین وجود و فرد چیست ؟ فرق بین وجود و فرد این است که در فرد خصوصیات شخصیه داخل متعلق است خصوصیات فردیه داخل متعلق است ولی بنا بر این وجود نه ، داخل نیست یعنی اگر کسی نماز ساعت سه را بگوید من این را به قصد امر می آورم تشریع است تمام خصوصیات را کنار بزنیم خود همان وجود طبیعت ، منتهی یک وجوب یا چند وجوب . این می تواند محل نزاع باشد و ربطی به بحث تعلق امر به طبایع و افراد ندارد .

احتمال سوم این است که مقصود از مره و تکرار یعنی دفعه و دفعات اگر مولی فرمود جئنی بماء این جا یک دفعه باید آب بیاورد یا چند دفعه ؟ این هم ممکن است محل نزاع باشد . فرق این سومی با دومی چیست ؟ این است که اگر مولی فرمود جئنی بماء و انسان ده تا لیوان آب را آورد یک دفعه ، همه ی این ها مأمور به است چرا ؟ چون یک دفعه آب آورد . اما اگر گفتیم مقصود از مره و تکرار وجود است ، ده تا لیوان آب را آورد یک وجود بیشتر مأمور به نیست ، حالا به نحو کلی فی المعین یا احدهم که شاید غیر از کلی فی المعین تطبیق دیگری نداشته باشد. یکی مصداق مأمور به است .

سوال : دفعه هم یکی از آن ها مصداق مأمور به است ، لیوان ها متعدد است ولی آوردن آب واحد است و یک آب آوردن حساب می شود.

جواب : یعنی غلط است بگوید من ده لیوان آب آورده ام ؟ اگر کسی ده تا لیوان آب بیاورد و بگوید من ده وجود آورده ام غلط است ؟

مستشکل : آوردن یکی است ده لیوان است .

مقصود اگر از آوردن دفعه است درست است .

سوال : ده عالم وارد اتاق شوند و کسی بلند شود ده اکرام است؟

جواب : بله

مستشکل : پس ده اکرام است ؟

جواب : ده اکرام است ولی ده تا یک دفعه انجام شده

مرحوم آقای ایروانی ره یک اشکالی کرده اند به فرمایش آخوند ، چون آخوند یک خط می فرماید می توان مقصود از مره و تکرار فرد باشد و افراد یا دفعه باشد یا دفعات . ان قلت : اگر فرد باشد یا افراد ، در ذیل بحث تعلق امر به طبایع یا افراد باید بحث شود چرا این جا بحث شده است ؟ می گوید مقصود از این فرد وجود است یعنی یک وجود یا ده وجود به همین یک کلمه مرحوم آخوند، فرمایشات آقا ضیاء را بیان فرموده است .

مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده : آقای آخوند ، اصلا اگر ما خصوصیات شخصیه را کنار بزنیم یک وجود و ده وجود معنی ندارد شما وقتی می توانید بگویید وجود این یک وجود است و این وجود دیگری است که این را وجود ساعت سه در نظر بگیرید و آن را وجود ساعت چهار ، و الا اگر سه و چهار را کنار بزنیم یعنی این یک وجود است ؟ معنی ندارد .

آقاضیاء واضح تر بیان کرده . شما فرمودی مقصود از مره و تکرار می تواند فرد و افراد باشد ولی مقصود از این فرد آن خصوصیات شخصیه نیست و وجود است . می فرماید تعدد در جایی درست می شود که یک خصوصیات شخصیه ای را بیاوریم و الا یعنی چه تعدد؟

این اشکالی که مرحوم آقای ایروانی کرده یک عویصه ای است ، این در واقع نه آقای ایروانی می تواند خیلی چیزی بفرماید و نه ما هم چیزی نمی توانیم عرض کنیم و بزرگان هم اگر چیزی بفرمایند به حمل شایع عرض ماست منتهی بزرگ اند فرمایش است و از ما عرض است . این حرف که تقریبا مرحوم آقای خوئی ره و دیگران قبول کرده اند و به آخوند هم در آن بحث اشکال کرده اند که طبیعت انسان ، زید، همه ی خصوصیات شخصیه را کنار بزنیم آن حصه ای از این انسان که در ضمن عمرو است غیر حصه ای از انسان است که در ضمن بکر است . رنگ و استعداد و… را کنار بزنیم باز حصص است و همان تشکیک عرضی است ، یعنی در خود انسانیت اگر از اول خلقت تا آخر خلقت پانصد میلیارد میلیارد جمعیت بیاید دو تا از آن ها مثل هم نیستند نه در عوارض بلکه در خود حصه ی انسانیت مثل هم نیستند و حصص اند . این یک ادعا است برهان هم ندارد

مرحوم آقای ایروانی که اشکال کرده است آن هم یک ادعا است منتهی کلام آقای ایروانی به ارتکاز نزدیک است و کلام دیگران به ارتکاز دور است که تشکیک عرضی یعنی چی ؟! حصه ای از انسانیت که در ضمن زید است غیر از حصه ای است که در عمرو است یعنی چه ؟! باز اگر در انسان و حیوان قبول کنیم ولی در آب ، یک لیوان آب تمام خصوصیاتش را کنار بزنیم غیر از آن یک لیوان است ، این چه حرفی است؟

یک نقضی که ما برای به کمک آقای ایروانی کنیم این یک لیوان آب است ما این را در دو لیوان آب ریختیم و شد دو وجود ، بعد می گویید این حصه ی از آب در خود مائیت با حصه ی دیگر از مائیت فرق می کند ؟ یعنی چه ؟ این که یکی بود . انسان و حیوان که عرض کردم می توان ماسمالی کرد چون انسان را نمی توانیم نقض کنیم که انسان را دو تا می کنیم ولی آب را که دو تا می کنیم ، الان اینجا بگوئیم این وجود غیر این وجود است در خود مائیت خصوصیات شخصیه را کنار بگذاریم . آب دریا یک وجود است ده تا پارچ از آن بر می داریم و ده وجود می شود خصوصیات را کنار بگذاریم در خود مائیت ده وجود است ؟ واقعا باید شلاق بخورد کسی که این حرف را بزند . این نقض را کردیم به کمک آقای ایروانی ولی کلام آقای ایروانی دور از آبادی نیست ولی من در تعجبم این کلام چطور مورد تأیید حتی مثل مرحوم آقای خوئی شده ، حالا فلاسفه تبعا لملا صدرا این حرف را می زدند ، چون این تشکیک عرضی ، البته ربطی به ملا صدرا هم ندارد چون این اصلش شاید قبل از بوعلی باشد چون این بحث رجل همدانی که آیا این نسبت کلی طبیعی به افراد نسبت آباء به ابناء است یا نسبت أب واحد به ابناء؟ این شاید قبل از بوعلی هم قطعا بوده حالا اگر قبل از او هم نبوده در بوعلی و رجل همدانی معروف است ، اما این عرض کردم اگر در زید و بکر و عمرو کسی ماسمالی کند بگوید، در زید خود خصوصیات انسانیتش، فرق می کند، مرتبه ای از وجود است. ولی در مثل آب مشکل است.

ولی آنی که فصل الخطاب است و مطلب را سهل می کند، این است که این بحث غلط است که ما بخواهیم حالا بحث کنیم که مقصود از مره و تکرار چیست؟ آیا فرد و افراد است؟ وجود و وجودات است؟ دفعه و دفعات است؟ چون مره و تکرار که در روایات وارد نشده. اصولی باید بحث کند. هر سه تا را هم باید بحث کند. حالا یک کسی بگوید باید این بحث، ذیل آن بحث باشد. نه. این یک حیث بحث است و آن یک حیث بحث است.

جهت ثانیه از بحث این است که کسانی که فرموده اند امر دلالت می کند بر فور به هر معنایی که باشد یا بر تکرار، آیا مقصودشان این است که صیغه امر دلالت می کند بمادتها یا بهیئتها؟

مرحوم آخوند ظاهر عبارتش در کفایه این است که صیغه امر دلالت می کند بر مره و تکرار، ممکن است کسی ادعا کند بمادتها و ممکن است کسی ادعا کند بهیئتها. هر دوی اینها محل بحث است.

مرحوم صاحب فصول اشکال کرده که مره و تکرار اگر نزاعی هست، در هیئت است نه در مواد چون همه قبول دارند مصدر، فقط دلالت می کند بر طبیعی فعل، در آن نه مره هست و نه تکرار و مصدر هم اصل کلام است.

آخوند به این کلام اشکال می کند: مصدر یکی از هیئات است. اگر یک جایی مثلا کسی گفت هیئت فاعل، دلالت بر مره می کند و مجمع علیه هم هست، این منافات نداردکه بحث شود که هیئت افعل چطور؟ هیئت مصدر، یکی از هیئتهاست مسلم است که نه دلالت می کند بر مره و نه دلالت می کند بر تکرار. ولی بحث ما در صیغه افعل است.

مرحوم آقای ایروانی و آقاضیاء اشکال کرده اند. بیان فنی آقا ضیاء این است که اگر قبول کنید که مصدر، عند الکل فقط دلالت بر طبیعت می کند و نه دلالت بر مره دارد و نه دلالت بر تکرارآن وقت یک سوال می کنیم که درست است که مصدر خودش یکی از هیئات است و یکی از مشتقات به معنای اصولی است (یکی از هیئات است) و لکن آیا این هیئت ماده دارد یا ندارد؟ شما دو راه دارید:

یا باید بگویید ماده در هیئات یک وضع بیشتر ندارد و آن هم وضع نوعی است یعنی ماده ی ضرب را به وضع نوعی برای یک معنا وضع کرده اند. اگر این را بگویید کار آخوند خراب می شود چون همین ماده ضرب، در یضرب و ضارب و اضرب هم هست. همه هم که یک وضع بیشتر ندارد. اگر قرار است ماده محل نزاع باشد، پس باید مصدر هم محل نزاع باشد. اگر قرار است مصدر محل نزاع نباشد پس ماده هم نباید محل نزاع باشد.

راه دوم این است که بگویید ماده چند تا وضع دارد. یعنی یک بار ماده ضرب را در هیئت مصدر وضع کرده. یک بار ماده ضرب را در هیئت ضارب وضع کرده. یک بار در هیئت لا تضرب وضع کرده. اگر این را بگویید خوب است و کلام آخوند تمام می شود چون می گوید ماده ی ضرب، در مصدر محل نزاع نیست ولی منافات ندارد ماده ی ضربی که در اضرب است محل نزاع باشد. آقا ضیاء می فرماید ولی فکر نمی کنم که کسی بگوید ماده ی ضرب هزار تا وضع دارد. هر هیئتی ماده ی ضرب، یک وضعی در آن دارد. عندالکل ظاهرا مسلم است که مواد مشتقات، مگر در یک جاهای خاصی به یک معناست. پس قطعا نزاع در ماده نخواهد بود به خلاف هیئت. هیئت وضع های متعدد دارد. هیئت مصدر، یک وضع دارد. هیئت ضارب یک وضع دارد. هیئت مفعول، یک ضرب دارد. این منافات ندارد که کسی بگوید هیئت ضرب، فقط برای ذات طلب یا ذات حدث وضع شده ولی هیئت اضرب، وضع شده برای طلب مره یا طلب تکرار. پس فرمایش صاحب فصول تمام است چون اگر بخواهیم بگوییم تمام نیست، باید ملتزم شویم که ماده در هیئتهای مختلف، وضعهای متعدد دارد. این نکته ی کلام صاحب فصول است نه این که چون مصدر، اصل کلام است تا شما بفرمایید اولا این که مصدر اصل کلام است محل نزاع است و بعضی می گویند فعل ماضی اصل است، یا اشکال بفرمایید اصل است یعنی اول مصدر قرار داده و بعد باقی را از آن ساخته.

این نسبت جهت دوم که هم ماده محل نزاع است و هم هیئت محل نزاع است.

جهت سوم: این صیغه افعل آیا دلالت بر مره می کند یا دلالت بر تکرار می کند اگر هیچ قرینه ای نباشد؟

مرحوم آخوند می فرماید نه دلالت بر مره می کند و نه دلالت بر تکرار چون صیغه افعل، یک ماده دارد و یک هیئت. ماده اش فقط وضع شده برای طبیعت مبهمه مهمله و هیئت هم که فقط وضع شده برای طلب یا نسبت ارسالیه، بله در یک صورت کسی می تواند ادعا کند که بگوید ما در واقع سه وضع داریم. یکی هیئت اضرب و یکی ماده ی ضرب، یکی هم مجموع این دو یعنی خود اضرب. اگر وضع سومی می داشتیم، آن وقت جای این سوال بود که این اضرب، برای چه وضع شده؟ ولی وقتی که ما وضع سومی نداریم، فقط یک هیئت داریم و یک ماده داریم و هیچدام از این ها نه دلالت بر مره می کند و نه تکرار، دیگر مره و تکرار از کجا در بیاید؟ وضع سوم هم که بالوجدان درست نیست.

آقای صدر برای این مدعایش دو مؤید هم ذکر می کند:

مؤید اول: اگر شما بگویید صیغه افعل، وضع برای تکرار شده، اگر کسی گفت جئنی بالماء مره واحده باید بگویید مجاز است چون می گویید وضع برای تکرار شده یعنی به شرط شیء است. حال آن که بالوجدان اگر مولی بفرماید جئنی بالماء مرات یا مره واحده، انسان عنایتی در هیچکدام احساس نمی کند و قرار بود که وضع برای تکرار شده بود، باید مره مجاز می شد. بنابراین نه مره و نه تکرار در ذات افتاده است.

مؤید دوم این است که اگر بگویید جئنی بالماء، دلالت بر تکرار می کند لازمه ی فاسدی دارد و آن این است که وقتی می گویید جئنی بالماء، یعنی ده دفعه بیاور، این ده دفعه از کجا آمده؟ ماده که از آن فقط ذات طبیعت در می آید. پس قطعا بایستی از هیئت در بیاید. از هیئت هم بخواهد در بیاید اشکالش این است که معنای هیئت، معنای حرفی است و اگر قرار باشد جئنی بماء دلالت بر تکرار کند ، بایستی معنای هیئت هم نسبت باشد و هم طرف نسبت باشد یعنی هم باید طرف را درست کند و هم خود نسبت را. اما باید طرف را درست کند چون شما می گویید تکرار، از ماده در نمی آید. خوب طرف این نسبت، تکرار است پس بایستی طرف این نسبت را درست کند. [۱]

اگر بخواهید بگویید معنای اسمی است، آن وقت خود هیئت هم نسبت می خواهد و لازم می آید که این کلمه، هم معنای مستقل داشته باشد و هم معنای ربطی داشته باشد و این محال است. پس اگر کسی بخواهد تکرار از هیئت در می آید، وجهی ندارد.

شاید سر اینکه ایشان گفته مؤید به همین خاطر باشد که این دلالت می کند بر ده تا ارسال، وقتی که شد ده تا ارسال، قطعا به دلالت اقتضاء می کند بر آن ده تا.

ان قلت: شما می گویید هیئت دلالت بر آن میکند (نه این که به دلالت اقتضاء باشد.)

قلت: مقصود این است که از آن تکرار فهمیده می شود یا به مدلول لفظی یا به چیز دیگری.

منتها این اشکالات به آقای صدر وارد نیست چون آقای صدر اول بحث، بحث را دو تکه می کند. ایشان می گوید تاره شما می گویید صیغه افعل، دلالت می کند بر مره یا تکرار بالوضع، یک وقت می گویید بالاطلاق و مقدمات الحکمه. فعلا بحث در وضع است. اگر در وضع بحث باشد، این کلام معنا ندارد که می شود ده نسبت تکراریه مگر این که توجیه کنیم.

شاید کسی بگوید این که دلالت می کند هم بر معنای اسمی و هم بر معنای حرفی، محال است. اگر برگردد به ده نسبت ارسالیه، غریب است (کما این که می گوید غیر مألوف)

 

[۱] اگر دلالت بر ده بار می کند، ابتدا باید ده طرف را درست کند و بعد ده نسبت برقرار کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *