متن اصول ، جلسه 188، چهارشنبه ، 20 بهمن 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

چهارشنبه ۲۰/۱۱/۹۵ (جلسه ۱۸۸)

کلام در این بود که یکی از ثمراتی که اگر ما گفتیم امر دلالت بر تکرار می کند این را شمرده اند که امتثال بعد الامتثال جایز است یعنی اگر مأمور به را آورد مجددا می تواند مأمور به را بیاورد مرحوم آقای آخوند تفصیل می دهند و می فرمایند تاره با اتیان مأمور به غرض مولی حاصل می شود مثل این که مثلا مولی گفته پای این درخت آب بریز و ریخت این جا امتثال بعد الامتثال معنی ندارد به خاطر این که غرض مولی حاصل شده و امر مولی قطعا ساقط شده اما یک وقت هست غرض مولی به مجرد اتیان مأمور به ساقط نمی شود مثل این که مولی تشنه است می گوید آب بیاور آن جا یک غرض ادنی هست و یک غرض اقصی ، غرض ادنی این است که آب بیاورد و جلوی او بگذارد غرض اقصی این است که آب را بخورد ، این جا اگر هنوز غرض اقصی حاصل نشده و مولی آب را نخورده است امر مولی ساقط نشده لذا اگر آب بریزد و مولی نتواند بخورد باید دوباره آب بیاورد ، یعنی از ظاهر عبارت مرحوم آخوند معلوم می شود که این جا تبدیل امتثال جایز است ، آقای خوئی و مرحوم محقق اصفهانی به تفصیل آخوند اشکال کرده اند که این فرمایش شما بی وجه است چون غرض مولی چیزی است که همیشه بر متعلق امر مترتب است جایی که مولی می فرماید آب بیاور و می خواهد رفع تشنگی کند غرض مولی تمکن از رفع تشنگی است از امر ، نه رفع تشنگی خود چون این در اختیار عبد نیست و عبد نمی تواند این را تحصیل کند ، وقتی که عبد نمی تواند این را تحصیل کند چطور می تواند غرض از امر باشد ؟ غرض مولی از این امر تمکن مولی از رفع تشنگی است و آنی که شما اسمش را غرض اقصی گذاشتید آن غرض از امر نیست غرض امر از امر تمکن از رفع تشنگی است ، لذا این فرمایش شما آقای آخوند درست نیست و همه جا به مجرد اتیان به مأمور و متعلق امر غرض حاصل می شود و امر ساقط می شود و امتثال بعد الامتثال جایز نیست .

سوال : غرض از امر تمکن است ولی تمکن می خواهد نتیجه ای داشته باشد و مادامی نتیجه حاصل نشده می تواند تبدیل کند و کاملا عرفی هم هست .

جواب : شاید فرمایش شما چیزی باشد که آقای صدر می گوید .

آقای صدر هم به آخوند اشکال دارد و هم به آقای خوئی و محقق اصفهانی ، اشکالی که به آقای آخوند دارد این است که اتیان مأمور به موجب سقوط امر است سواء حصل الغرض أم لا ، این عقلی است لذا در بحث اجزاء خواهد آمد ان شاء الله اتیان مامور به به جمیع اجزاءه و شرائطه مسقط للامر و مجز عن الامر و جای شبهه ندارد و اسمش هم اجزاء اتیان المأمور به الاختیاری عن الامر الاختیاری است . غرض را چه کار داریم ؟ این اشکالی است که نسبت به مرحوم آخوند کرده است که غرض اقصی و ادنی ندارد مگر سقوط امر دائر مدار حصول غرض است که این کلام را بگوئیم . به مرحوم حاج شیخ اصفهانی و آقای خوئی اشکال کرده که درست است که غرض از امر رفع تشنگی نیست چون رفع تشنگی در اختیار عبد نیست و غرضش تمکین است منتهی در بحث مقدمه ی واجب هم ما و هم مرحوم آقای خوئی گفتیم که آنی که واجب است مقدمه ی موصله واجب است نه ذات مقدمه درست است که غرض از امر تمکن مولی است ولی آن تمکنی که منجر بشود به ذی المقدمه و رفع عطش مقدمه ای که منجر نشود این غرض از امر نیست ، غرض از امر غرض مقدمی است منتهی غرض مقدمی مجرد تمکن نیست و تمکن موصل به رفع عطش است .

این اشکالی است که به مرحوم آقای خوئی و محقق اصفهانی کرده اند و به مرحوم آقای آخوند ، به عقل قاصر فاطر ما این اشکالات نه به آقای آخوند وارد است و نه به مرحوم آقای خوئی وارد است ، اما به آقای آخوند وارد نیست، در بحث تعبدی و توصلی عرض کردیم آقای صدر اصلا این حرفی که میزنی در واقع مثل این است که بگوئی اجتماع نقیضین جایز است که بدیهی البطلان است ، چرا؟ چون امر اعتباری که سقوطش تکوینی نیست ، امر اعتباری سقوطش به دست مولی است ، مولی از اول می گوید امر می کنم به این صلاه حتی تأتوا بها ، شما اشکال کردید که امر مقید سقوط نمی کند و داعویتش ساقط می شود ، بسیار خوب کاری به آن نداریم ، حالا آقای آخوند که می فرماید این امر ساقط نمی شود چون غرضش ساقط نشده است ، شما می گویید سقوطش قهری است ، یعنی چه سقوطش قهری است ؟ مولی باید امرش را مقید کند ، کاشف چه کسی است ؟ عقل ، عقل می گوید امر مولی به چقدر مقید است ؟ به صرف اتیان مأمور به یا به صرف حصول غرض ؟ قطعا به صرف حصول غرض ، چرا؟ چون آقای خوئی که می فرماید این امر ساقط می شود می گوید این امر بقائش بعد از آن لغو است ، بقائش بعد از آن لغو است کی لغو است ؟ وقتی که غرض مولی حاصل شود ، عجب از شما آقای صدر که می گویید این امر ها سیاقت است و مثل لباس است و عمده روح حکم به غرض مولی بر می گردد ، غرض مولی حاصل نشده امر مولی ساقط شده ؟ به کدام عقل ؟ اما این که شما در آن جا می گویید اتیان مأمور به جمیع اجزاءه و شرائطه ، مجزی است ، در صورتی است که محصل غرض باشد و الا احدی نمی گوید مجزی است ، خود شما هم نمی گوئید مجزی است . لذا این اشکال به آخوند بی وجه است .

سوال : ایشان برهانی ذکر می کنند که طبق آن می گویند حرف آخوند غلط است و شما برهان را ذکر نکردید ، می گوید امر که به چیزی می خورد یا از اول متعلقش جامع بین فرد مأتی به و غیر آن است که تحصیل حاصل است و یا متعلقش جامع غیر این فرد مأتی به است که در این جا تبدل متعلق پیش می آید به این بیان که قبل از این اتیان کنم شامل تمام افراد می شد و وقتی که من اتیان کردم شامل این فرد نمی شود .

جواب : ایشان اگر می گفت اجتماع ضدین جائز است محترمانه تر بود به خاطر این که عرض کردیم سقوط امر تکوینی که نیست و مقید است می گوید یا به خصوص این مقید است یا به جامع. اگر به خصوص این مقید است، دومی هم که بیاوری، باز ساقط نمی شود. گفتیم به خصوص این مقید نیست. اصلا مقید به اتیان مأمور به نیست. مقید به محصل غرض است. اگر دومی را مثل اولی بیاوری، بله. مثل تعبدی و توصلی. ولی اگر دومی را طوری بیاوری که محصل غرض باشد. این که می گویید مامور به عوض شده، نه عوض نشده چون قید محصل غرض ، داخل مأمور به که نیست. حالا یا مثل تعبدی و توصلی نمی تواند. یا در این رفع عطش، نمی تواند چون مولی نمی تواند به عبدش بگوید تو بیا رفع عطش من کن حتی به این که آب بریز در دهنم چون باید او قورت بدهد. بعدهم ما در جای خودش گفته ایم حتی در جائی که غرض مولی می تواند مطابق امرش باشد، عقل نمی گوید لازم است که امر همانطور باشد. می گوید امر به ده جزء کردم، منتها غرض من به این جزء یازدهم هم هست. چرا امر نکردی به جزء یازدهم؟ می گوید به خاطر این که فضولها را بشناسم.

این اشکال آقای صدر به آقای خوئی که مقدمه ی موصله است، با اشکالش به آخوند تهافت دارد. در ما نحن فیه این که امر به اتیان متعلقش ساقط می شود به برهان عقلی نیست بلکه به خاطر این است که امر از اول مقید است. قیدش چیست؟ اتیان متعلق؟ نه. قیدش این است که حتی یحصل غرض المولی.

بنابراین سقوط، تکوینی نیست بلکه به دست مولی است. مولی چه طور می تواند امرش را ساقط کند؟ از اول اعتبارش را مقید جعل کند. آن قیدی که اخذ کرده، اتیان متعلق نیست بلکه حصول غرض است چون این عقل است که دارد کشف می کند که قید را اخذ کرده. عقل می گوید که اخذ در متعلق لازم نیست چون علت محدثه اش غرضش بوده. اما این که می گویید فرد دومی هم مجزی نیست، خوب بله اگر فرد اولی را هم مثل دومی بیاوری، درست است. می گوید اگر جور دیگری بیاوری، مأمور به عوض شده، خوب مأمور به عوض نشده. مأمور به مثل تعبدی و توصلی، همان است منتها به تو فهمانده باید این را هم بیاوری تا غرض من حاصل شود. حالا چرا این را اخذ نکرده، چون مثلا رفع عطش در اختیار عبد نبوده که آن را اخذ کند.

اشکال شما به آقای خوئی هم وارد نیست چون یک مطلب را آقای خوئی دست بر آن گذاشته که آن را آقای صدر غافل شده و آن نکته این است که اگر این آبی که میاورد، ریخته باشد، از محل بحث خارج است چون اگر ریخته باشد، امر دوم دارد که آب بیاور. اگر آب اول موجود باشد چون تبدیل امتثال معنایش این است که یک لیوان دیگر هم بیاورد، تبدیل امتثال یعنی چه؟ یعنی من می خواهم مصداق امتثال، اولی نباشد، دومی باشد، خوب آقای صدر، اگر لیوان اولی هست، دومی هم هست، بگویید نه لیوان اولی را صرف نظر کردم می خواهم دومی باشد. این معقول است؟ این را حواسش هست آقای خوئی که درست است که مقدمه ی موصله است، درست است که تمکن مولی است از رفع عطش، ولی اگر مقصود شما آنجائی است که آب بریزد، از محل بحث خارج است. فرض این است که آب هست، وقتی که آب دوم را هم آورد می توانید بگویید این آب دوم مقدمه ی موصله است، آب اولی نیست؟ من تبدیل امتثال کردم؟ تبدیل امتثال یعنی آن یکی امتثال نباشد و این امتثال باشد.

مقدمه ی موصله معنایش این است که اگر مولی آن را اختیار کند، تمام شود و لذا اگر سه لیوان آب بیاورد، مولی یکی را انتخاب کند، آن دو تای دیگر هم مصداق امتثال است. مقدمه ی موصله آنی نیست که رفع عطش خارجی به آن بشود.

و عجیب این است که خود ایشان قبل از این که وارد این اشکالات بشود، حواسش به یک مطلب هست و می گوید این که می گوییم تبدیل امتثال جائز است یا جائز نیست یک مطلب از محل بحث خارج است. آن مطلب کجاست؟ مثلا اگر مولی گفته در را باز کن به شرط این که یک ساعت بعد عبد داخل اتاق برود. ولی اگر اینجا در را باز کرد ولی دوباره در بسته شد، می گوید این تبدیل امتثال نیست بلکه کشف می شود که آن، مامور به نبوده. خوب اگر حواس شما به این هست، اگر این لیوان بریزد قبل از خوردن، معلوم می شود که مامور به نبوده که شما می گویید یا طبق حرف حق، امر دوم دارد. اگر باشد تا وقتی که بخورد، تبدیل امتثال نیست. چون مراد از تبدیل امتثال یعنی اولی مصداق نیست، دومی مصداق است.

ان قلت: تبدیل امتثال داریم. ادل دلیل علی امکان شیء وقوعه. روایاتی داریم که اگر کسی نمازش را فرادی خوانده، با جماعت عامه می تواند اعاده کند. بعد دارد که فلیجعله الفریضه. آن را فریضه قرار دهد. خوب فریضه قرار دهد یعنی چه قطعا دو تا فریضه که نمی شود پس قطعا اولی مصداق نیست و تبدیل امتثال شده.

قلت: مرحوم آقای خوئی جواب می دهد که فلیجعله الفریضه نه این است که همان فریضه ای که خوانده ای این را نیز قرار بده. یعنی شما نماز فرادی را خوانده ای. بعضی خیال می کنند با عامه نمی شود نماز واجب خواند، مثلا می گوید که نماز با آنها به دل من نمی چسبد، البته همینطور هم هست. نماز با آنها که ثواب دارد ، نماز فرادی است منتها همراه با آنها می خواند و شکل ظاهری است. خوب امام علیه السلام در این روایت می خواهد این توهم را دفع کند. دومی را با آنها بخوان به عنوان این که یکی از نمازهای واجبی که قضاء شده نه این که همان فریضه ی قبلی باشد.

آقای صدر اشکال کرده که فلیجعلها فریضه ندارد بلکه فلیجعلها الفریضه دارد. این «ال» مقصود این است که همان فریضه سابق است.

این اشکال آقای صدر تمام نیست. ان شاء الله روز سه شنبه.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *