متن اصول ، جلسه 191، شنبه ، 30 بهمن 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

شنبه ۳۰/۱۱/۹۵ (جلسه ۱۹۱)

آیا صیغه ی امر دلالت بر فور می کند ؟ یا دلالت بر تراخی ؟ یا بر هیچ کدام دلالت نمی کند ؟

مباحثی که ان شاء الله در این بحث باید طرح شود یکی این که امر ثبوتا چند حالت ممکن است ؟ مقام دوم و بحث دوم مقام اثبات است که صیغه ی افعل به دلالت وضعی یا به دلالت اطلاقی یا به حکم عقل دلالت بر فور و یا تراخی می کند یا نمی کند ؟ اگر خودش فی حد نفسه دلالت نمی کند آیا دلیلی از خارج داریم که باید مأمور به را باید فورا به جا آورد ؟ یا دلیلی از خارج نداریم. این سه بحث بحث هایی است که ان شاء الله در این بحث باید طرح شود.

اما مقام اول که در مقام ثبوت است، امر ممکن است ثبوتا مقید باشد به فور مثل جواب سلام و ممکن است مقید باشد به تراخی و نمی توانی فورا بیاوری مثل روضه ی ماه رمضان و مثل عرفات که وقت خودش را دارد و نمی شود زود تر اتیان شود، ممکن است این امر نه مقید باشد به فور نه به تراخی، در این صورت ثالثه دو وجه دارد، ممکن است بگوئیم یک حکم است و اطلاقش دلالت بر فور می کند و ممکن است بگوئیم تعدد مطلوب است، تعدد مطلوب دو صورت دارد ممکن است تعدد مطلوب فورا ففورا باشد مثل قضاء حج که فورا ففورا است یعنی اگر امثال نیاورد و عصیان کرد سال بعد باید بیاورد و اگر سال بعد نیاورد سال بعدی باید بیاورد، یه وقت فورا ففورا نیست، اولش فوری است و اگر عصیان کرد در مرحله ی بعد فوریت ندارد مثل نماز آیات در زلزله، انسان باید فورا بخواند اما اگر فورا نخواند بعدش فوریت ندارد. این ها احتمالاتی است که یک امر در مقام ثبوت ممکن است داشته باشد اما در مقام اثبات، آیا صیغه ی افعل به دلالت وضعیه دلالت می کند بر فوریت یا بر تراخی یا دلالت نمی کند؟ مرحوم آخوند و دیگران فرموده اند از صیغه ی افعل نه فوریت به دست می آید نه تراخی، اما فوریت به دست نمی آید چون صیغه افعل یک هیئت دارد و یک ماده و بخواهد دلالت بر فوریت کند یا باید به ماده دلالت کند یا به هیئت، ماده که به دلالت وضعی وضع شده برای ماهیت مهمله ی مبهمه نه فور در آن است نه تراخی به هیئت دلالت نمی کند چون بنا بر مبانی مختلف مثلا مرحوم آقای خوئی (ره) می فرماید هیئت صیغه ی افعل وضع شده برای اعتبار فعل به ذمه ی عبد و ابراز آن ، و در آن فور و تراخی نیست، بنا بر مسلک آخوند صیغه افعل وضع شده برای طلب الفعل و در آن فور تراخی نیست، بنا بر مسلک آقاضیاء دلالت می کند بر نسبت ارسالیه ی بین مکلف و ماده که در آن فور و تراخی نیست، تقریبا مسلم و مورد اجماع است و فکر نمی کنم کسی در این شبهه داشته باشد که صیغه ی افعل بالدلاله الوضعیه نه دلالت بر فور می کند و نه دلالت بر تراخی می کند، اصل طبیعت فعل است. اما آیا بالاطلاق یا به ضمیمه ی حکم عقل دلالت بر فور یا تراخی می کند یا نه ؟ دو بیان هست که صیغه ی افعل اطلاقش دلالت بر فور می کند یک بیان سومی هم هست که آن بیان سوم از محل بحث خارج است و لو این که بعضی آن را ذکر کرده اند اگر چه فی حد نفسه مطلب مهمی است ولی ربطی به مقام و مورد نزاع ندارد.

بیان اول : بیانی است که در فرمایشات مرحوم آقای ایروانی (ره) هست ، ایشان می فرمایند بعید نیست صیغه ی افعل به اطلاق دلالت بر فور می کند، شاهدش هم این است که اگر عبدی را مولی به او امر بکند بعد او به تأخیر بیندازد، از او بپرسند چرا به تأخیر می اندازی ؟ بگوید امر که دلالت بر فور نمی کند، این عذر از عبد مسموع نیست، پس بما این که در اوامر عرفیه این عذر از عبد مسموع نیست، این علامت این است که صیغه ی افعل دلالت بر فور می کند ، بعد می فرماید شاید سرّ این که دلالت بر فور می کند این باشد که غالبا اوامر عرفیه برای حاجات فعلیه است یعنی کسی که یک ساعت دیگر آب می خواهد الآن نمی گوید آب بیاور یعنی غالبا اوامر عرفیه منشأ آن حاجات فعلیه است همین معامله را عرف با اوامر مولی می کند پس این فرمایش مرحوم آقای ایروانی دو کلمه بیشتر نیست، اوامر عرفیه ظهور عرفی اش در فوریت است، منشأ این ظهور هم این است که غالبا حاجاتی که داعی می شود موالی عرفیه امر بکنند حاجات فعلیه است کسی برای حاجت آینده امر نمی کند، قسمت دوم هم این است که امری که شارع مقدس می کند عرف ولو بر اثر غفلت همان معامله ای را که با اوامر عرفی می کند همان معامله را با امر شرعی هم دارد.

سوال : شارع که دائر مدار حاجات فعلی اش نیست پس قطعا این بیان در او جاری نمی شود.

جواب : چرا شارع دائر مدار این حاجات نیست ؟ ممکن است چیزی در نماز موجب کمال فعلی در شخص شود، نه این که احتیاج به لحاظ مولی باشد و لو به لحاظ عباد در موالی عرفی هم وقتی پدری به فرزند خود می گوید درس بخوان این که برای پدر فائده ندارد.

مستشکل : در اوامر عرفیه وقتی که می گویند احتیاج هست ولی در شارع از اول صادر شده و فرق دارد.

جواب : ما با صدور کاری نداریم و ابلاغ مهم است.

این بیان مرحوم آقای ایروانی است و یک بیانی هم در کلمات آقای صدر است که از دیگران است و بیان مرحوم ایروانی هم ممکن است از دیگران باشد و آن این که وزان بعث تشریعی وزان بعث تکوینی است چطوری که در بعث تکوینی انبعاث بلافاصله و فوری است و نمی شود یک نفر را هل داد و یک ساعت بعد بیفتد، بعث از انبعاث جدا نمی شود تکوینا، وزان بعث تشریعی هم وزان بعث تکوینی است یعنی تمام خصوصیاتی که در بعث تکوینی هست منتقل می شود به بعث تشریعی پس بعث تشریعی هم دلالت بر فور می کند. این بیان همان طوری که از ظاهرش پیداست و خود ایشان هم اشکال می کنند مما لا یمکن از یتفوه به احد است، چرا؟ به خاطر این که بعث تکوینی اصلا قوامش به انبعاث است چون بعث روی محرَّک و مکلف انجام می شود به خلاف بعث تشریعی، بعث تشریعی قوامش روی تصور است نمی شود الآن بعث کند و شش ماه دیگر تصور کند اما فعل و صدور فعل قوامش نیست و شاهدش هم این است که چه بسا این فعل از مکلف صادر نشود و عاصی باشد. یک بیان دیگری هست که در فرمایشان آقای ایروانی هست که آقای خوئی هم دارند که الآن اگر مولی امر کرده نماز بخوان مکلف نمی داند یک ساعت موفق به صلاه می شود یا نه، عقل می گوید چون ممکن است موفق نشوی الآن باید بیاوری. این بیان سوم همان طوری که آقای خوئی فرموده اند از محل بحث خارج است، این حکم ظاهری است و این تنجیز است، کلام ما در این که است که اگر مکلفی می تواند در لحظه ی اول امتثال کند و یا در لحظه ی بعد امتثال کند آیا باید اول امتثال کند یا نه؟ اما این که به حکم ظاهری اگر که موفق نشوی که بعد امتثال نکنی مستحق عقاب می شوی این از ما نحن فیه خارج است، چون بحث ما این است که شخصی می تواند الآن امتثال کند و می تواند یک ساعت بعد امتثال کند، اگر یک ساعت بعد امتثال کرد آیا معاقب است؟ چون فورا امتثال نکرده یا نه؟ این اگر درست باشد یک حکم ظاهری است بحث تنجیز است و ربطی به مقام ندارد ولی فی حد نفسه مسأله ی مهمی است باید بررسی شود که اگر مکلف در آینده نمی داند می تواند انجام دهد یا نه الآن عقلا بر او واجب است انجام دهد یا نه؟ که اگر انجام نداد و در آیند موفق نشد چوب می خورد یا اگر هم در آینده انجام نداد معذور است؟ ان شاء الله تا چند دقیقه دیگر بحث می کنیم. اما این بیان اول مرحوم ایروانی که مولی اگر امر می کند، این بی ربط نیست اگر مولی می فرماید نماز بخوان یا حج برو و هیچ قیدی ندارد این را ما الآن نیاوریم و صبر کنیم یک سال دیگر بیاوریم، چطوری که گفتیم ظهور صیغه ی افعل در مره است بالدلاله الاطلاقی بعید نیست ظهورش در فوریت هم باشد، این که مولی امر کند و من دنبال کار خود بروم و یک سال دیگر امتثال کنم، این نکته ای که مرحوم ایروانی دست روی آن گذاشته نکته ی مهمی است که بما این که در اوامر عرفیه متفاهم عرفی فوریت است به اوامر شرعی هم کشیده می شود منتهی یک مطلب هست که این که باید فورا انجام بدهد آیا این از باب حکم ظاهری است که شاید در آینده موفق نشود یا نه این حکم واقعی است و لو در آینده موفق هم بشود مستحق عقاب است و باید این را فورا بیاورد؟

در ما نحن فیه فرمایش آقای ایروانی تمام است منتها این که آیا این حکم ظاهری است یا واقعی ؟ باید بحث شود.

این بحث، بحث مهمی است. خیلی ها هستند که فرائضی از آنها فوت شده، ماه رمضان بوده، مسافرت بوده، حائض بوده، غافل بوده که باید روزه بگیرد، آیا این شخص باید بلافاصله بعد از ماه رمضان، روزه اش را بگیرد و حق ندارد به تاخیر بیاندازد؟

ممکن است کسی بگوید اشکال ندارد به تاخیر بیاندازد چون الآن ماه رمضان تمام شده، این شخص قدرت دارد بر قضاء صوم، آیا الآن لازم است که قضاء کند؟ استصحاب بقاء قدرت می گوید در آینده هم قدرت دارد. خوب به تاخیر می اندازد. اما آیا این حرف درست هست یا نه؟

این استصحاب دو تا گیر دارد. یکی این که ما چه دلیل شرعی ای داریم که در واجب موسع، اذا قدر المکلف علی اتیانه فی الزمان الثانی یجوز له التاخیر؟

پس می ماند عقل. عقل در واجب موسع می گوید شما می توانید فرد اول را ترک کنید به شرط این که فرد دوم را بیاورید. خوب من الآن می خواهم ترک کنم، استصحاب بقاء قدرت، اثبات نمی کند که من فرد دوم را می توانم بیاورم.

حتی اگر کسی بگوید مثبتات استصحاب حجت است باز به درد نمی خورد چون ما که یک روایتی نداریم که اگر کسی در واجب موسع، فرد ثانی را بیاورد، یجوز له ترک الاول تا شما بگویید استصحاب می گوید فرد ثانی را می آورد. این حکم عقل است.

سوال: این که می فرماید تا غروب آفتاب وقت داری چه؟

جواب: می فرماید تا غروب آفتاب این طبیعت را از تو می خواهم. بله اگر ، واجب تخییری بود، تخییر عقلی درست است. بله اگر این لبش بر می گشت به تخییر شرعی که فرد اول واجب است اذا لم تات بفرد الثانی، این خوب بود ولی مفادش این است که تا غروب آفتاب وجوب هست.

سوال: داریم لکل فریضه وقتان.

جواب: روایت باید اینطور باشد که اذا بالفرد الثانی، یجوز الترک فی الفرد الاول تا موضوع و حکم درست شود.

بنابراین اگر کسی بگوید مثبتات استصحاب حجت است و روایت هم داریم، باز این به درد نمی خورد چون عقل می گوید تو اگر این مامور به را نیاوری، معاقب هست. حال اگر قطع وجدانی داشته باشی، نه. ولی غیر قطع وجدانی معاقب هستی و استصحاب که قطع وجدانی نیست. استصحاب که ما را تعبد به علم نمی کند. لذا استصحاب بقاء قدرت بر فرض هم که جاری شود، به درد نمی خورد.

سوال: اگر خبر واحد بگوید چطور؟ آن که مثبتاتش حجت است.

جواب: حتی اگر خبر واحد هم بگوید می توانی یک ساعت دیگر بیاوری، و به حرفش کنید و نیاورید معاقب هستید چون خبر واحد، موضوعات شرعی را ثابت می کند نه موضوعات عقلی را.

اشکال دوم که اشکال دقیقی است این است که ما اصلا استصحاب بقاء قدرت نداریم چون من الآن قدرت دارم بر این فرد ساعت دو. استصحاب می گوید تو قدرت داری بر فرد ساعت سه؟ این از کجا چون حالت سابقه ندارد. آنی که حالت سابقه دارد فرد ساعت دو است.

اگر بگوید من با فرد ساعت دو و فرد ساعت سه کار ندارم. من استصحاب قدرت بر صرف الوجود می کنم. الآن صرف الوجود بین الحدین را می توانم بیاورم، نمی دانم یک ساعت دیگر می توانم یا نه؟ استصحاب می گوید می توانی بیاوری.

خوب این یک عویصه ای است. این عویصه را الی یومنا هذا فکر نمی کنم کسی حل کرده باشد. یک مساله هست در باب بدار، یک کسی الآن آب ندارد، نمی داند تا غروب آب پیدا می شود یا نمی شود؟ این آیا باید بایستد و غروب نمازش را بخواند یا این که الآن می تواند نمازش را بخواند؟ آقای خوئی ره و تقریبا متخصصین فن فرموده اند الآن می تواند نماز بخواند، غایه الامر اگر بعد در وقت، آب پیدا شد باید نماز را اعاده کند. اما چرا الآن می تواند نماز را بخواند؟ چون استصحاب می گوید الآن قدرت بر وضو نداری، یک ساعت دیگر هم نداری، دو ساعت دیگر هم نداری، سه ساعت دیگر هم نداری … . شارع هم فرموده و لم تجدوا ماءا فتیمموا، پس موضوع محرز است.

ان قلت: آنی که موضوع تیمم است عجز از صرف الوجود موضوع است. استصحاب عدم قدرت بر افراد تا غروب، نفی صرف الوجود نمی کند و لازمه ی عقلیش است.

می فرماید مگر صرف الوجود چیزی غیر از افراد است؟ اگر صرف الوجود چیزی غیر از افراد نیست، استصحاب می گوید تو بر هیچ فردی تا غروب قدرت نداری، پس قدرت بر صرف الوجود نداری. وقتی قدرت بر صرف الوجود ندارد تیمم می کند.

ان قلت: شما برای چه این حرفها را می زنید؟ اگر آب پیدا شود باید دوباره نمازش را بخواند. الآن هم رجاءً تیمم می کند نماز می خواند. واجب هم نیست که الآن نماز بخواند. می تواند بایستد غروب نماز بخواند. می تواند الآن بخواند و آب هم پیدا شد دوباره می خواند. این که استصحاب می کنیم، جواز بدار، اینها چه اثری دارد؟

قلت: اثرش در اینجا ظاهر می شود که یک کسی می گوید من تیمم می کند و در جایی که احدی مرا پیدا نکند، می خوابم. من که می خوابم، آب پیدا می شود. از خواب که بیدار شدم دیدم که از مغرب گذشته. گفتند آب ساعت چهار آمده. اگر گفتیم آن استصحاب درست است این شخص معاقب نیست. معذور است. اگر گفتیم آن استصحاب درست نیست، بله رجاءً می تواند بخواند ولی باید حواسش به آب باشد.

سوال: یعنی فحص در موضوعات لازم است.

جواب: فحص در موضوعات لازم نیست اما شما تکلیف دارید، شک در امتثال دارید. نمی دانید آیا نماز با وضو را می توانی امتثال کنی یا نه؟

این مساله خیلی مهم است. این که من الآن شک دارم، علم اجمالی دارم یا نماز با وضو بر من واجب است یا نماز با تیمم. رفع مالایعلمون از هر دو جاری می شود تعارض می کند، تساقط می کند نوبت به احتیاط می رسد باید حواسش باشد.

پس در ما نحن فیه قدرت بر صرف الوجود آیا قدرت بر افراد است یا غیر قدرت بر افراد است؟

مرحوم آقای خوئی ره گیر می افتد چون اگر بفرماید قدرت بر صرف الوجود، چیزی غیر از قدرت بر افراد نیست، در استصحاب کلی می فرماید استصحاب نفی فرد، نفی کلی نمی کند. نفی صرف الوجود نمی کند! خوب چرا؟ یا اثبات فرد اثبات کلی نمی کند! خوب چرا؟ چون لازمه ی عقلی است.

ممکن است بگویید شما به آقای خوئی کاری نداشته باش. حرف خودتان را بزنید.

می گوییم ما اینجا اصلا استصحاب عدم قدرت تا غروب نداریم که بگویم من قدرت ندارم، قدرت ندارم، حتی بر افراد. کما این که استصحاب بقاء قدرت بر صرف الوجود ندارم حتی بر افراد.

اما چرا استصحاب عدم قدرت ندارم؟

یک بحثی هست در موارد شک در قدرت، گفته اند چرا شما می گویید شک در قدرت مجرای احتیاط است؟ استصحاب می کنیم عدم قدرت را . می گویم من قدرت ندارم این میت را دفن کنم. شک می کنم، قبلا که قدرت نداشتم، الآن شک می کنم قدرت دارم یا ندارم ؟ استصحاب می گوید قدرت نداری.

گفتیم عدم قدرت حالت سابقه ندارد چون کی بوده که من در ساعت سه بعد از ظهر قدرت نداشتم؟ حتی به استصحاب عدم ازلی، استصحاب عدم قدرت نبوده. چون می گویند وقتی که من نبودم، قدرت هم نداشتم. نه. الآن یک کسی بگوید نوه ی شما می تواند ده سال آینده کمک ما کند؟ می گویم بله می تواند یا می گویم شک دارم. یک کسی بگوید الآن که نمی تواند، استصحاب می گوید ده سال آینده هم نمی تواند. می گویم الآن که نمی تواند نسبت به الآن نمی تواند یا نسبت به ده سال آینده هم نمی تواند؟ اگر نسبت به الآن نمی تواند، خوب بله. اما شما سوالت چیست؟ ده سال آینده. نسبت به ده سال آینده یقین دارید که نمی تواند؟ این از کجا؟ شاید بتواند. یک کسی بگوید شما می توانید دو روز آینده به من صد هزار تومان بدهید؟ می گویم بله. الآن بگوید پس بده! می گویم الآن که پول ندارم. من گفتم قدرت دارم بر اعطاء صد هزار تومان در دو روز آینده. قدرت در آن ظرف، کی حالت سابقه ی عدم داشته که ما استصحاب کنیم یا کی حالت سابقه ی وجود داشته تا استصحاب کنیم؟ و للکلام تممه.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *