متن اصول ، جلسه 192، یکشنبه ، 1 اسفند 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

یکشنبه ۱/۱۲/۹۵ (جلسه ۱۹۲)

کلام در این بود که آیا صیغه ی امر دلالت بر فور می کند یا دلالت بر تراخی می کند عرض کردیم یک وقت به مدلول وضعی بحث می کنیم، صیغه ی امر به مدلول لفظی نه دلالت بر فور می کند و نه دلالت بر تراخی می کند، یک وقت به مدلول اطلاقی و به کمک ظهور اطلاقی سیره ی عقلا که مرحوم آقای ایروانی فرمود که بگوئیم صیغه ی افعل اگر چه به دلالت وضعی دلالت بر فور نمی کند اما بما این که در سیره ی عقلا وقتی موالی عرفیه امر می کنند باید این امتثال بشود اگر طوری شود که تأخیر بیندازد و بپرسند چرا تأخیر می کنی؟ عذر بیاورد که امر دلالت بر فور نمی کند عذرش مسموع نیست و شاید منشأش هم این باشد که اوامر عرفی نوعا وقتی صادر می شود که مولی حاجت فعلی دارد. عرض کردیم این وجه بعید نیست که وقتی که امر می کند ظهور عرفی اش در فوریت عرفیه است نه فوریت عقلیه، فوریت عرفیه به قول آقای ایروانی در هر جایی به حسب خودش است، وقتی که می گوید برو مسافرت یکی دو روز هم فوری است وقتی که می گوید برو آب بیاور فوریت آن فرق می کند. بیان دیگر که عرض کردیم ربطی به بحث نداشت، این بود که نه این که فوریت خودش مطلوب نفسی باشد از باب حکم عقل به احتیاط اگر یک جایی عبد احتمال بدهد در آینده نمی تواند امتثال کند مانعی پیش بیاید ولی الآن تمکن دارد مقتضای قاعده این است که عمل را الآن بیاورد، رسیدیم به این ان قلت که استصحاب بقاء قدرت می کند، گفتیم این استصحاب بقاء قدرت دو اشکال دارد، اشکال اول این است که در واجب های موسع عقل می گوید در صورتی که می توانی فرد دیگر را امتثال کنی نه این که قدرت داشته باشی این فرد را می توانی ترک کنی استصحاب بقاء قدرت نمی گوید فرد دیگر را می آوری، آوردن فرد دیگر لازمه ی عقلی است و مثبت است و مثبتات استصحاب حجت نیست، خود این استصحاب بقاء قدرت هم جاری نمی شود، چون الآن قدرت بر صرف الوجود دارم، یک ساعت دیگر هم قدرت بر صرف الوجود دارم این حالت سابقه ندارد، قدرت الآن غیر از قدرت یک ساعت دیگر است، قدرت انحلالی است، من اگر الآن علم دارم به این مطلب یک ساعت دیگر هم علم دارم این بعید نیست یک علم باشد ولی من الآن قدرت دارم این سنگ را بلند کنم یک ساعت دیگر هم قدرت دارم، بگویم من الآن قدرت بر بلند کردن این سنگ دارم استصحاب می کنیم می گوئیم یک ساعت دیگر هم قدرت دارم شبیه کلی قسم ثالث است، حالت سابقه ندارد چون این قدرت که قطعا از بین رفته قدرت یک ساعت دیگر هم از اول مشکوک است و حالت سابقه ندارد، لذا اولا استصحاب قدرت مثبت است و ثانیا ارکانش تمام نیست .

بعضی خواسته اند بگویند امر دلالت بر فور می کند نه به دلالت وضعی و نه به دلالت اطلاقی بلکه به دلیل خارجی، دلیل خارجی یکی این آیه ی شریفه است «فاستبقوا الخیرات» و یکی این آیه شریفه است «و سارعوا الی مغفره من ربکم» مرحوم آقای آخوند به استدلال بر این آیات بر فور سه اشکال می کنند، اشکال اول این است که این فاستبقوا الخیرات و سارعوا الی مغفره من ربکم بیشتر از استحباب و رجحان ازش فهمیده نمی شود، چرا؟ چون اگر مقصود وجوب بود انسب با وجوب این است که با لسان تنذیر و توعید بیاید، به یک کسی می گویند اگر این کار را نکنی زندانی ات می کنم، به او نمی گویند اگر این کار را بکنی یک سفر مشهد می بردند، این جا اگر می خواست سارعوا مقصودش وجوب باشد ، مقتضای حال و بلاغت این بود که تحذیر کند که کسی که به خیرات سبقت نجوید یا مسارعت نکند به مغفرت به جهنم می رود و له عذاب ألیم. اشکال دوم این است که ما قبول کردیم صیغه ی سارعوا ظهورش وجوب است و فاستبقوا ظهورش وجوب است و حمل بر وجوب می کنیم، این لازم می آید تخصیص اکثر چون کلّ مستحبات خارج می شود، کلّ واجبات موسع خارج می شود، کلّ واجبات مضیق خارج می شود، چیزی نمی ماند و تخصیص اکثر هم که قبیح است. اشکال سوم این است که مرحوم آخوند می فرماید عقل خودش حکم به حسن مسابقه و سبقت و سرعت به مغفرت می کند وقتی که عقل مستقل است به این حسن اوامری که در این مورد وارد می شود ارشاد به حکم عقل است که یعنی سرعت بجو که ملاک از دستت نرود نه این که نفس سرعت یک ملاکی دارد این ارشاد است. این سه اشکالی است که مرحوم آخوند در کفایه به استدلال به این آیات شریفه بر فور می کند.

به این سه اشکال مرحوم آخوند به استدلال جواب داده اند، اما اشکال سومی، به این اشکال سومی سه اشکال کرده اند، در فرمایشات آقای ایروانی (ره) هست در فرمایشات دیگران هست در کلمات آقای صدر هست سه اشکال کرده اند، اشکال اول این است که مرحوم آقای ایروانی فرموده ما قبول نداریم عقل مستقل است به حسن مسارعت و استباق چون اگر افراد طبیعت نسبت به ملاک یکسان است یعنی چه عقل می گوید حسن است و رجحان دارد که زود اتیان کنی؟ وجهی ندارد. اگر ما ادله ی خاصه نمی داشتیم که نماز اول وقت مستحب است افضل افراد است می گفتیم فرقی نمی کند نزدیک غروب آفتاب بخوانی یا اول وقت بخوانی، افراد علی السوی هستند، بله از باب احتیاط که نکند فوت شود بحث دیگری است ولی خودش رجحان دارد و عقل قائل به رجحان است چنین چیزی نیست و اول کلام است.

سوال : ما هم نگفتیم که آیه ارشاد می کند که خودش رجحان دارد، همان چیزی که عقل می گوید که حسن احتیاط است را آیه ارشاد کند چه اشکالی دارد؟

جواب : آیه به مسارعت اطلاق دارد .

مستشکل : چون مسارعت همیشه با این مطلب مقرون است چون ما که علم به آینده نداریم .

جواب : اگر علم ندارید به آینده چطور صبح شروع می کنید به روزه گرفتن؟ اگر علم ندارید به آینده چطور می روید نان می خرید و … نوع مردم علم دارند، یک کسی چیزی می گوید می گویید دو دقیقه ی دیگر .

استباق دلیل ندارد و ما باشیم قاعده ی اولیه عقل می گوید همه ی افراد علی السوی هستند، چه وجهی دارد که بگوئیم این افضل است و مسارعت رجحان دارد ، ثانیا چه کسی گفته اگر چنان چه مسارعت رجحان داشته باشد به حکم عقل مولی امرش ارشادی است؟ شاید مولی امر وجوبی کند مثل جواب سلام که عقل می گوید مستحب است از باب احسان، کسی که احسان کرد به آدم عقل می گوید احسان کن هل جزاء الاحسان الا الاحسان، اگر خداوند فرمود اذ حیّیتم بتحیّه فحیّوا بأحسن منها بگوئیم این مستحب است چون عقل حکم به استحباب می کند؟ چه ربطی دارد؟ ممکن است عقل حکم به استحباب کند ولی شارع واجب کند خیلی چیزها هست که نزد عقل مستحب است ولی شارع واجب کرده است، احسان به پدر و مادر، نفقه ی پدر و مادر را که عقل واجب نمی داند، عاق پدر و مادر که واجب نمی داند که عاق نشوند ولی شارع با این که عقل حکم به استحباب دارد یا حکم به کراهت دارد شارع واجب کرده یا حرام کرده است، دروغ، دروغ را که عقل حرام نمی داند ممکن است بگوید انسب به حال انسان است ولی شارع حرام کرده است، چیز هایی است که عقل مستحب می داند شارع واجب کرده و عقل مکروه می داند و شارع حرام کرده است، این طور نیست که هر جایی که عقل مستحب دانست و ظاهر یک امری وارد شد این امر، ارشاد به استحباب است و لزوم نیست، ظاهر صیغه ی امر در وجوب است این جا را هم شامل می شود.

اشکال سومی که کرده اند این است که افرض که عقل می گوید مسارعت واجب است. خوب چه کسی گفته که عقل گفت مسارعت لازم است، اینجا امر مولی قطعا باید ارشادی باشد؟ ممکن است امر مولی مولوی باشد. هر جائی که عقل حکم داشت، حکمی از شارع وارد شد، این حکم، حکم ارشادی باشد به چه دلیل؟

ممکن است بگویید حکم مولوی، لغو است و تحصیل حاصل است. وقتی عقل می گوید باید مسارعت کنی و عقل هم حجت الهی است و وجوب اتباع دارد، اگر خلافش را انجام دهی مستحق عقابی، چه معنا دارد که بگوییم امر مولی مولوی است؟!

این اشکالات را کرده اند و این اشکالات مشترک الورود است در هر دو آیه و هر کدام هم اشکالات خاصه ای دارد که به آنها می رسیم.

این اشکالاتی که نسبت به اشکال سوم آخوند کرده اند.

اما اشکال دوم مرحوم آخوند که لو فرض که سارعوا، وجوب باشد، باید رفع ید کنیم و حمل بر استحباب کنیم چون تخصیص اکثر لازم می آید را جواب داده اند که اینجا تخصیص اکثر نمی شود چون اولا سارعوا الی مغفره من ربکم، اصلا مستحبات را شامل نمی شود. فاستبقوا الخیرات، اصلا مستحبات را شامل نمی شود و منصرف از مستحبات است چون چیزی که خودش مستحب است، معنا ندارد که استباق به آن واجب باشد. نماز شب خودش مستحب است، بعد بگوییم واجب است که نصف شب شد، زود نماز شب بخوانید. واجبات موسع تخصیص می خورد. واجبات مضیق هم که از بحث خارج است چون فاستبقوا الخیرات، باید آن خیر باشد. اگر روزه ی ماه رمضان، زمانش طلوع فجر شهر رمضان است، خوب الآن خیر نیست که فاستبقوا الخیرات. باید خیرش محرز باشد تا بگوییم فاستبقوا الخیرات.

ثانیا اگر بگوییم وجوب به حکم عقل است و استحباب به حکم عقل است، تخصیص اکثر نمی شود چون فاستبقوا الخیرات دلالت می کند بر اصل طلب و رجحان. اگر ترخیص در ترک وارد نشود، عقل حکم به وجوب می کند، انتزاع وجوب می کند. ولی اگر ترخیص در ترک وارد عقل حکم به استحباب می کند. این تخصیص اکثر نیست چون مفاد فاستبقوا الخیرات نه وجوب است و نه استحباب. او در واقع از محل بحث خارج است.

اشکال سومی هم که به تخصیص اکثر کرده اند یا می شود کرد این است که تخصیص اکثر محال است، به چه معنا محال است؟ در مراد جدی محال است؟ یا در مراد استعمالی؟

اگر بگویید در مراد استعمالی محال است که در مراد استعمالی که تخصیص اکثر نمی شود چون مراد استعمالی عام است.

اگر بگویید در مراد جدی محال است، در مراد جدی، اصلا محال نیست. اینهائی که فرمودند تخصیص اکثر محال است، یک جایش له وجه و یک جایش هم بی وجه است. شارع به لحاظی، مثلا تقیه هست، مصلحت دیگری هست، نمی تواند بفرماید اکرم العلما، خوب عام می گوید. از آن طرف علمای فاسق، تعدادشان زیاد است ولی یک عنوان جامع دارند که فاسق است. علمای غیر فاسق تعدادشان زیاد نیست ولی اینها یک عنوان جامع ندارند. اگر یک عنوان جامع ندارند، در ما نحن فیه بفرماید علماء فاسق را اکرام نکن، بگویید این مستهجن است! خوب کجایش مستهجن است؟

در ما نحن فیه از همین قبیل است. واجبات موسع، مستحبات یک عنوان دارد. ولی واجبات دیگر یک عنوان ندارد. مثلا یکی از آنها وجوب زکاه است، یکی خمس است، یکی نذر است … . خوب اینها را اگر بخواهد بیان کند، باید عناوین زیادی بیان کند.

سوال: می گوید غیر این عنوان را می خواهم.

جواب: اولا اگر بفرماید اکرم العلما الغیر الفاسق به درد نمی خورد چون منافاتی ندارد، می گویند اینها مثبتین هستند. علماء غیر فاسق را اکرام کن و علماء فاسق را هم اکرام کن. او باید کاری کند که اینها را خارج کند. و ثانیا چه فرقی میکند که بفرماید اکرم العلما بعد در لسان مخصص منفصل بفرماید لا تکرم الفساق من العلما یا بفرماید اکرم العلماء الغیر الفاسق؟

فتلخص مما ذکرنا که اشکال تخصیص اکثر اصلا وجهی ندارد.

اشکال اول مرحوم آخوند را هم آقای ایروانی و دیگران اشکال کرده اند که انسب است یعنی چه؟ پس اگر اینطور باشد ما اصلا وجوب نداریم چون اکثر واجبات به صیغه افعل فهمانده شده. یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، آتوا الزکاه … کمتر واجبی است که به لسان تهدید وعقاب باشد.

اشکالات دیگری در خود سارعوا هست یا فاستبقوا الخیرات.

در فاستبقوا الخیرات، مرحوم آقای ایروانی اشکال کرده که فاستبقوا الخیرات باید طوری باشد که یک خیر باشد و یک سبقت باشد. یعنی باید اصل فعل، خیر باشد و سبقت به این فعل، خیر دوم باشد. خوب این خلاف مدعاست چون اینهائی که می گویند امر دلالت بر فور می کند یعنی اگر فورا نیاوردی برو بخواب. معنا ندارد که بعد بیاوری.

آقای ایروانی می فرماید اگر کسی بگوید امر دلالت می کند بر فورا ففورا یعنی اول باید بیاوری، اگر آن اول نیاوردی باید آن دوم بیاوری. اگر نیاوردی آن سوم باید بیاوری. یا نه، فورا ففورا هم نیست. امر در واقع دو مدلول دارد، یکی خود امر که می گوید ذات فعل را بیاور. فاستبقوا الخیرات می گوید آن اول بیاور. اما آن دوم لازم نیست بیاوری.

خوب اینجا یک بحث دقیقی است و اثر عملی زیادی هم دارد که جایش اینجاست. یکی از ایرادات اصول همین است که مباحثی هست که در فقه کاربرد دارد ولی اگر به یک نفر بگوید این را کجای اصول پیدا کنیم، کسی بلد نیست کجای اصول باید پیدا کرد.

یک مساله ای هست در حج که اگر امسال دو تا حمله حرکت می کنند. یک حمله، اول برج حرکت می کند. یک حمله، نیمه ی برج حرکت می کند که می گوید اگر من با حمله ی دوم هم بروم می رسم چون تا زمان حج از زمانی که حمله ی دوم برسد به مکه، چهل روز فاصله است. می ایستد و در حمله ی دوم حرکت می کند. از قضاء حمله ی دوم به حج نمی رسد. یا راه مسدود می شود یا مشکلی پیش می آید. سال آینده هم استطاعتش از بین می رود. آیا حج بر این شخص مستقر می شود یا نمی شود؟

مرحوم آقای خوئی در یک جا فرموده حج بر او مستقر می شود و در یک جا فرموده حج بر او مستقر نمی شود. مثلا در ذهنم این است که در عروه فرموده حج مستقر می شود و در مناسک فرموده حج مستقر نمی شود. خوب این چطور می شود جایش همینجاست.

حج فورا ففورا است، مرحوم آقای خوئی می فرماید حج دو تا وجوب دارد. یکی وجوب طبیعی حج و یکی وجوب فوری. امسال یقین پیدا کرده که با این رفقه ی دوم برود، به مکه می رسد. نرفته. آن وجوب فوری را مخالفت کرده، معذور است. ولی وجوب طبیعی حج به جای خودش باقی است. حج به گردن این شخص آمده. اگر این روایاتی که دلالت بر فوریت می کند نبود، ما بودیم و آیه شریفه، لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا، می گفتیم امسال برود مکه، سال دیگر برود مکه، دوسال بعد برود مکه … آیه که دلالت بر فوریت نمی کند. لذا فرموده حج بر او مستقر می شود چون وجوب حج، یکیش ساقط شده به فوریت، طبیعی به قوت خودش باقی است.

سوال: این شخص تخلیه السربی نداشته.

جواب: این شخص نسبت به فوریت معذور است ولی تخلیه السرب داشته.

در مناسک فرموده حج بر او مستقر نمی شود چون استقرار حج خلاف قاعده است، روایات استقرار حج را بیان می کند. روایات هم استقرار حج را برای کسی بیان می فرماید که مقصر باشد، نرفته، کوتاهی کرده، بدون عذر تاخیر انداخته، لذا اینجا را شامل نمی شود.

خوب تعلیقه ی عروه درست است یا مناسک درست است؟ جایش همینجاست . آیا عقلا یا عرفا، شارع می تواند یک طبیعی را وجوب برایش جعل کند و بعد هر سال هم یک وجوب فوری جعل کند؟ این که عرض می کنم اصول ایراد دارد همین است.

اگر گفتیم طبیعی یک وجوب دارد و هر سال هم یک وجوب دارد، حج مستقر می شود و حق با تعلیقه ی عروه است. اگر گفتیم وجوب طبیعی در جایی که هر سال وجوب فوری دارد، وجوب طبیعی لغو است حالا عرفا یا عقلا، حج مستقر نمی شود چون امسال که وجوب داشته، ساقط شده. سال آینده هم که دلیل می خواهد. روایاتی که استقرار حج را بیان می فرماید مال شخص مقصر است.

بعضی رفقا می گویند این بحثی که می کنید اثرش کجای فقه ظاهر می شود؟ ما این حج را مثال زدیم.

بعد این بحث را کجای اصول می شود پیدا کرد؟ ما اینجا مطرح کردیم. مرحوم شیخنا الاستاذ در بحث تجری بحث کرده. در بحث حج در یک جایی بحث کرده. اصولی که الآن در حوزه خوانده می شود حداقل چهل درصد کم است. منتها اینها را باید اهل فن بگویند.

خوب این فاستبقوا الخیرات، اگر بگوییم استباق، استباق اضافی است یعنی آن اول بیاور، اگر نیاوردی، آن دوم بیاور، اگر نیاوردی آن سوم بیاور، اگر نیاوردی آن چهارم بیاور. از این طرف هم که خود یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه، طبیعی را بیان می کند. این می شود مصداق همین کبری که مولی هم امر به طبیعی کرده و هم امر به افراد کرده لحظه به لحظه یا مثل حج سال به سال.

خوب این مطالبی که در مورد فاستبقوا الخیرات گفته اند، درست است یا نه ان شاء الله فردا.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *