متن اصول ، جلسه 199، یکشنبه ، 15 اسفند 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

یکشنبه ۱۵/۱۲/۹۵ (جلسه ۱۹۹)

کلام در این بود که آیا اتیان به مأمور به اضطراری از مأمور به واقعی مجزی است یا نه؟ عرض کردیم این بحث در دو نکته واقع می شود نکته ی اولی بحث در مقام ثبوت است که ثبوتا مأمور به اضطراری چند صورت برایش متصور است و از این صور ثبوتی چند تا ملازم و مقتضی اجزا را دارد و چند تا مقتضی اجزاء را ندارد. در این مقام ثبوت جهات اربعه ای را اصولیون بحث کرده اند منتهی آقای صدر این جهات اربعه را جدا کرده ، یک و دو و سه و چهار و بقیه نه همین طور به صورت شرح مزجی بحث کرده اند. حکم اول این بود که عرض کردیم این مأمور به اضطراری یا وافی به تمام ملاک است یا وافی به تمام ملاک نیست اگر وافی به تمام ملاک است خب این صورت قطعا مجزی است چرا؟ چون شارع می خواهد ملاکش استیفاء بشود، و ملاک استیفاء شده بقاء امر بعد از ملاک لغو است این قطعا مجزی است،

صورت ثانیه که مرحوم آقای آخوند در کفایه دارد که عرض کردیم این ها در فرمایشات تمام اعلام هست، صورت ثانیه این است که وافی به تمام ملاک نیست وافی به معظم ملاک است یک مقداری باقی می ماند ولی این مقدار لازم الاستیفاء نیست، مستحب است اعاده کند یا قضاء کند این هم مساوق با اجزاء است،

صورت ثالثه این است که این مأمور به اضطراری مشتمل بر معظم ملاک نیست، بلکه شاید سه چهارم ملاک باقی می ماند و مقدار باقی مانده لازم الاستیفاء است این که می گوئیم مشتمل بر معظم ملاک نیست یعنی آن مقداری از ملاک که باقی می ماند خودش لازم الاستیفاء است، این صورت ثالثه دو شق دارد یک شق این است که بعد از اتیان مأمور به اضطراری ملاک باقی مانده قابل استیفاء است، این قطعا مساوق با اجزاء نیست، مجزی نیست چرا؟ چون ملاک باقی مانده و این ملاک را شارع می فرماید باید بیاورید، یک وقت است مقداری از ملاک که باقی مانده لازم الاستیفاء است ولی قابل استیفاء نیست عبد بعد از اتیان مأمور به اضطراری قدرت و تمکن از استیفاء ندارد مثل این که دیروز عرض کردیم یک کسی دکتر به او گفته شما باید غذاهای آبکی روان بخورید، غذای خشک نخورید و حتما باید این غذا را بخورید تا روده های شما خوب بشود، بعد او عمدا یا سهوا آبگوشت را تلیت کرد خورد یا برنج را خورد، بعد و لو این غذای آبکی برایش ملاک دارد ولی سیر شده و نمی تواند بخورد، اگر قابل استیفاء نباشد این هم قطعا مجزی است، مراد ما از مجزی است این است که آن مأمور به اختیاری را أداءا و قضاءا نیاز نیست اتیان کند، این در حکم اول بود که صوری بود ثبوتا که آخوند بیان فرمودند. فرمایشی که آخوند این جا بیان فرموده و بزرگان هم تبعیت کرده اند دو ابهام و دو شبهه دارد.

شبهه اول به مسلک خود آقای آخوند هم وارد است، آن شبهه این است که آقای آخوند اگر کسی مثل اشاعره قائل شد ملاکی در متعلق وجود ندارد و احکام تابع مصالح و مفاسد نیست احکام دل بخواهی خداوند سبحان است چرخی می زند نماز واجب است و چرخی می زند نماز حرام است یا نه احکام تابع مصالح و مفاسد است ولی طبق نظر شمای آخوند مصالح و مفاسد در خود حکم است نه در متعلق، البته این که عرض می کنیم به مسلک خود آخوند هم اشکال وارد است، آخوند در یک جای کفایه این از قلمش در رفته است حالا اگر کسی نسبت به آقای آخوند جنسش خراب باشد که بخواهد آقای آخوند را بی خودی اشکال کند به او می گوید آقا پس… ولی سرتاسر کفایه بر خلاف این مشی کرده و بر ممشای قوم مشی کرده حالا در این جا فرموده یک جای کفایه… نمی خواهم بگویم خدای نکرده کسانی که … جنس خراب اصولی یعنی … بنده این طوری هستم که کلام بزرگان را تا جایی که ممکن است طوری توضیح می دهم که صحیح باشد مگر این که جا نداشته باشد اگر هم یک جایی… به هر جهت بزرگان معصوم نیستند بشراند ممکن است یک کلام سخیفی از او صادر شود، سخیف نه به معنای خلاف شرع یعنی کلامی که از لحاظ علمی محتوای علمی ندارد، این نشانه ی اعجاز خداوند سبحان است که اگر بزرگان اشتباه فاحش نکنند خدای نکرده شبهه ی عصمت در آن ها برده می شود… نقل نمی کنم اصلا چه کار دارد حالا یک شخصی که نوکر امام زمان است و حضرت به او عنایت دارد و عمرش را برای مذهب گذاشته حالا یک مطلبی این جا… من بیایم همان را نقل کنم و اشکال کنم این به نظر من حمل بر صحتش این است که جهالت است

مگر این که چرا جهات دیگری داشته باشد، بعضی ها الان خاطرم نیست که کی هست، این اشکال را به نظرم به آخوند کرده اند که آقا این خلاف مسلک خودتان است، حالا الآن نمی خواهم…شک دارم شاید از بزرگان هم باشد، مثلا بد نیست که در ذیلش می فرمود مخالف کلام شما در فلان جاست، فرض کنید یک جایی گیر کرده می خواسته در برود می گوید احکام تابع مصالح و مفاسد در جعل است نه این که مسلکش این باشد، احکام تابع مصالح و مفاسد در جعل است این حرف خیلی سست و بی محتوا و مخالف اعتقادات مذهب است این در رفته از دستش، ولی این اشکال علی ای حال وارد است که آقا بحث اجزاء ربطی به ملاکات ندارد خلاصه آنی هم که قائل به ملاکات نیست او هم بحث اجزاء را مطرح می کند این طور که شما ثبوتی بحث کرده اید اخص از محل نزاع و مدعی است.

سوال : تصویر اجزاء طبق مبنای اشاعره چگونه است ؟

جواب : می گوید امر نمی خواهد، تصویرش نکته ی دومی است که عرض می کنیم.

شبهه ی دوم به فرمایش مرحوم آخوند این است که ما عرض کردیم که این که احکام تابع مصالح و مفاسد است معنایش این نیست که هر جا مصلحت و مفسده باشد باید شارع حکم کند این غلط است، هم غلط است عقلا و هم مخالف صد در صد فرمایشات قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام است، اگر کسی این حرف را بزند حمل بر صحتش این است که عن جهاله و عن غفله گفته است آنی که ما قبول داریم و مذهب حق است این است که شارع هر جا حکم کند باید ملاک باشد نه این که هر جا که ملاک باشد باید حکم کند، خب به خاطر این که خود شما ها می گوئید که حدیث رفع امتنانی است، یا لقد منّ الله علیکم بأوسع من السماء و الارض و قد جعل لکم الماء طهورا و لم یجعله نجسا لقد من الله علیکم اگر وظیفه اش را خدا سبحان انجام داده چون هر جا ملاک باشد باید حکم کند اگر وظیفه اش را انجام داده لقد من الله یعنی چه؟ می گوید من الله به معنای منت چه می دانم سوراخی است همین مزخرفاتی که می گویند، اگر منت سوراخی است پس خدایا ما هم  منت می گذاریم که مومن هستیم پس چرا قرآن می فرماید لا تمنون علیّ اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هداکم للایمان شما حق ندارید منت بگذارید شما وظیفه تان را انجام می دهید خداوند سبحان است که لطف می کند بر خداوند سبحان واجب نیست که لطف کند، لطف می کند می خواهد عباد را نجات بدهد این که هر جایی که ملاک باشد شارع باید حکم کند این نه مقتضای عقل است و نه مقتضای شرع است نه مقتضای سیره ی عقلاست خب حالا شارع، جناب آقای آخوند مأمور به اضطراری وافی به معظم ملاک نیست و ملاک به مقدار لازم الاستیفاء باقی مانده است این را قابل استیفاء هم هست و عبد هم می تواند استیفاء کند شما می فرمایید در این صورت قطعا مجزی نیست، چرا؟ ممکن است خداوند سبحان بفرماید نمی خواهم. بس است. ولش کن. اتفاقا در سیره عقلاء هم هست. طرف می خواهد قرص بخورد برایش چای آورده اند. می گوید ولش کن همینطور بدون آب می خورم.

و لذا آن شبهه ی اول که اشاعره چطور بحث می کنند؟ خوب اشاعره معلوم است چطور بحث می کنند. می گویند اگر ما این نماز با تیمم را خواندیم، آیا شارع باز امر با وضو دارد یا ندارد؟ بحث ملاک نیست. دل بخواهی است دیگر. همان دلبخواهی دارد یا ندارد؟ شیعه هم همین است. می گوید ملاک باقی مانده. مگر شما نمی گویید آقای خوئی، آقای آخوند، مگر شما نمی فرمایید حدیث رفع، لا حرج، شارع می تواند تکلیف کند، ولی لطف کرده تکلیف نکرده. ولو ان اشق علی امتی لأمرتهم بالسواک. آن روایت بریره ظاهرا که پرسید آیا هر سال حج واجب است؟ فرمود چرا سوال می کنی؟ اگر بگویم هر سال واجب است باید هر سال بیاوری. خوب اگر قرار باشد هر جایی که مصلحت باشد (امر کند)، اگر میگفتم یعنی چه؟ مگر به میل خودت است نستجیر بالله. اگر خداوند سبحان بخواهد عاصی را ببرد بهشت، کسی حق حرف زدن ندارد. عوام الناس می گویند حق الناس است، حق الناس را خداوند نمی بخشد! یعنی چه نمی بخشد؟ مگر ما حق الناس داریم؟ آیا نمی تواند بفرماید جائز عبای فلانی را برداری؟ مگر در حق الماره نفرموده؟ مگر در کسی که دارد از گرسنگی می میرد نفرموده؟ بله این هم از لطف خداوند سبحان است که برای این که دل او هم نشکند، به او چیزی می دهد تا راضی شود و الا اگر لج کرد گفت من به هیچ وجه راضی نمی شوم، می گوید به جهنم که راضی نمی شوی. مگر خداوند سبحان که حلال کرده تصرف در اموال کفار را بدون اذن آنها، مگر اشکال دارد؟ خوب می توانست جائز کند تصرف در اموال مسلمین را. تازه من اگر بخواهم در مال خودم تصرف کنم باید از او اجازه بگیرم. تمام عالم باید مطیع ذات اقدس حق باشند.

پس آقای آخوند اینطور نیست که اگر ملاک ملزمه باشد بگوییم که قطعا اجزاء نیست. ممکن است شارع بفرماید نمی خواهم. همین بس است.

پس این دو شبهه در این حکم اول ثبوتا هست که اولا این که بحث اجزاء را بیاوریم در دایره ملاکات و مفاسد و مصالح خودش اخص از مدعاست چون بحث اجزاء بر همه مسالک است و دوم این که اگر مقدار معظمی از ملاک باقی مانده شارع باید امر کند و قطعا مجزی نیست نه وجهی عقلی دارد و نه شرعی.

اما حکم دوم:

حالا اگر کسی اول وقت، نماز با تیمم خواند چون آب نداشت، آیا این نماز صحیح است؟ دو این که آیا تکلیفا جائز است یا نه؟

این که آقای صدر تعبیر به بدار وضعی می کند، خلاف اصطلاح اصولی است. لذا ای کاش به جای این، مثل آخوند و آقای خوئی و دیگران یک بحث از صحت می کنیم و دو بحث از جواز تکلیفی می کنیم. البته اینها مهم نیست.

اما به لحاظ صحت، در صورت اولی، که این مامور به اضطراری وافی به تمام ملاک است باید ببینیم آیا اضطرار مستوعب و در جمیع الوقت یا اضطرار غیر مستوعب و در بعض الوقت؟ اگر کسی گفت اضطرار مستوعب این مامور به وافی به تمام ملاک است قطعا اگر در اول وقت بیاورد بعد اضطرار برطرف شود، این نماز صحیح نیست. این نماز باطل است. باطل است به این معنا که باید آن مامور به را بیاورد.

اما تکلیفا چطور؟ تکلیفا اشکال ندارد. مثل این می ماند که یک کسی نماز پشت به قبله می خواند. تشریع که نمی کند. خیلی مواقع پیش می آید نماز جماعت برگذار می شود می گوید نمی دانم از دستشویی که آمدم بیرون، وضو گرفتم یا نه؟ می گوییم خوب نماز جماعت بخوان بعد برو وضو بگیر دوباره بخوان. یک کسی می گوید مگر در رساله ننوشته که باید برود وضو بگیرد؟ آن باید برود یعنی نمی تواند به این نماز اکتفاء کند. بخوان شاید وضو داشته باشی فضیلت جماعت را درک می کنی. یا مثلا به جایی می رود که امام جماعت معتبری در آنجا است ولی این شخص وضو ندارد، خوب اگر بخواهد نماز نخواند می گویند شاید امام جماعت اشکالی داشته که او پشت سرش نماز نخوانده. تازه در نماز بی وضو یک شبهه اکی وجود دارد که نماز بی وضو شاید حرمت تکلیفی داشته باشد لذا مثال به قبله زدم. البته آن هم شبهه اکی است. خوب این نماز صحیح نیست ولی تکلیفا جائز است.

اگر مشتمل بر معظم ملاک است، و مقدار باقی مانده لازم الاستیفاء نیست، این هم باز الکلام الکلام. اینی که مشتمل بر معظم ملاک است یعنی ولو اضطرار در بعض الوقت یا نه اضطرار در جمیع الوقت. اگر اضطرار در بعض الوقت، این قطعا صحیح است. جوار تکلیفی هم دارد. اگر اضطرار در جمیع الوقت است قطعا صحیح نیست ولی جواز تکلیفی دارد.

صورت ثالثه این است که معظم ملاک باقی است ولی قابل استیفاء است. اینجا اگر نماز را خواند صحیح نیست. ولی تکلیفا جائز است. می گوید نماز پشت به قبله ای خواندیم می خواستیم تمرین کنیم.

انما الکلام در صورت رابعه است که مشتمل بر تمام یا معظم ملاک نیست، مشتمل بر بعض الملاک است و آن بعض باقی مانده لازم الاستیفاء است ولی اگر مامور به اضطراری با بیاورد دیگر قابل استیفاء نیست.

خوب اینجا تکلیفا جائز نیست چون تفویت غرض و ملاک مولی می شود ولی اگر خواند، وضعا صحیح است. البته تعبیر صحیح اینجا غلط است . یعنی اگر خواند، دیگر قضاء و اعاده ندارد مثل کسی که دستش را قطع کند، دیگر امر به وضو ندارد.

سوال: اینجا هم اشکال قبلی می آید. ممکن است مولی نهی نکند. جایی که مفسده ملزمه دارد، مولی نخواهد نهی کند. تکلیفا چرا باید حرمت داشته باشد؟

جواب: ما نمی گوییم مولی نهی دارد. مقصود این است که معاقب است. مثل عصیان. مگر عصیان نهی دارد؟ عاصی معاقب نیست؟ متجری معاقب نیست؟ چوب می خورد به خاطر این که تفویت ملاک مولی کرده و الا تعبیر نهی غلط است. نهی عقلی دارد.

سوال: این شخص زمان اضطرار امر ندارد.

جواب: فرض این است که در زمان اضطرار امر به اختیاری دارد. این یک بحثی هست که اگر کسی واکسن زده، الآن آب برایش ضرر دارد، ولی می داند دو ساعت دیگر آب اشکال ندارد، این از اول وقت امر به صلاه با وضو دارد. قبلا این را عرض کردیم. حالا اگر یک وقتی شد دوباره بررسی می کنیم. اینها اصول است.

خوب حال شبهه ای به ذهن می رسد که اگر این نماز منهی عنه است و مبغوض مولی است، پس چطور صحیح است و حال آن که در عبادت ، مقتضی فساد است.

با آن توضیحی که ما دادیم اصلا این شبهه جا ندارد چون گفتیم مراد ما از صحت در اینجا صحت نیست بلکه موضوع امر را از بین بردن است. همه ی آن بحثهایی که عبادت صحیح نیست، یعنی این مصداق مامور به باشد، یعنی این مقرب باشد، اینها محال است. ولی این که یک فعل حرامی باعث شود که یک موضوعی از بین برود، این جای اشکال ندارد. اگر کسی میت مسلمانی را آتش زد. فعل حرام انجام داده ولی دیگر دفن میت ندارد. این بحث طرحش غلط است. این طرح غلط، منشأش همان کلمه ی صحت شده. صحت نیست.عدم امر به اداء و قضاء است. لذا این که آقای صدر بحث کرده که نهی غیری مبغوض است، مبغوض نیست؟ این حرفها نیست. نهی غیری مبغوض است، همه ی اینها حرفها درست ، اینها همه یعنی آن صحتی که بخواهد مصداق مامور به باشد و مقرب باشد نه صحت در مقام.

سوال: آنی که مفوّت ملاک است، اتیان فعل بر وجه قربی است. لذا این بحث معنا پیدا می کند.

جواب: اولا این حرف کاملا اشتباه است به خاطر این که اتیان فعل به وجه قربی اگر مفوّت ملاک باشد، محال است که بتواند این فعل را بر وجه قربی بیاورد.

سوال: نماز ظهر باعث می شود که نماز جمعه دیگر نتوانیم بخوانیم.

جواب: اگر در همانجا کسی گفت ظهر حرام است چون اگر نماز ظهر بخواند، …

سوال: دیگر اینجا اصلا فعل حرمت ندارد. فعل موجب فوات ملاک دیگر می شود.

جواب: گفته اند آن قصد قربت، گفته اند قصد قربت لولایی. یعنی نمازی که با غمض عین از این مشکل امر داشت، آن نماز مفوّت ملاک است. نه نمازی که الآن هم بشود در آن قصد قربت کرد. اگر الآن بشود در آن قصد قربت کرد، حرمت ندارد. مبغوض هم نیست. شیئی که عقلا نمی توانی بیاوری، خداوند که نمی تواند به آن امر کند. خداوند می تواند به تجری امر کند؟! پس قصد قربت ندارد. پس مراد این است که نمازی که با غمض عین از قصد امر، فی حد نفسه همه ی اجزاء و شرائط را دارد. این یک بحث مهمی است که اثرهم زیاد دارد. مثلا کسی می رود با بانک معامله ربوی می کند. آیا اشکال دارد یا نه؟ مثل آقای خوئی که معامله با بانک را باطل می دانست، آن وقت بحث می شود که این که معامله ربوی حرام است، یعنی معامله ای که با غمض عین از ربا صحیح و تمام باشد یا نه، ولو با غمض عین از ربا باطل باشد. این بحث مهمی  است که ممکن است کسی بگوید معامله ربوی با بانک اشکال ندارد. اشکال ندارد یعنی می گوید چون این معامله مثل معامله با صبی است. نمی گوییم این حرف درست و آقای خوئی می فرماید. این بحثی است که در آنجا مطرح است.

خوب در ما نحن فیه مراد ما از صحت یعنی دیگر امر به قضاء و اعاده ندارد. چه اشکالی دارد که فعل حرامی باعث شود که امر به قضاء و اعاده نباشد؟ مثال های زیادی دارد. کسی که دستش را قطع می کند، امر به وضو دارد؟ کسی که اذان را می گویند آب را می ریزد، مگر این آب حرام نیست؟ امر به وضو دارد؟ نه؟ این نماز هم در ما نحن فیه مبغوض است اما مراد ما از این که صحیح است این نیست که این مقرب است و ملاک دارد. مراد ما از صحت این است که آن یکی امر ندارد.

سوال: پس چرا این را اینجا مطرح کرده اند؟ این که مامور به اضطراری نیست. هزار تا چیز ممکن است مفوّت ملاک باشد. باید اینجا بحث شوند؟

جواب: اولا اینکه کلام این است که آیا مامور به اضطراری همچین چیزی هست یا نیست؟

سوال: تفویت ملاک هم بشود ترتبا، فوقش می شود مثل اجتماع امر و نهی.

جواب: اینجا می تواند بیاورد.

سوال: خوب بتواند اگر می خواهد قطعا ترک کند، اضطراری را بیاورد.

جواب: اضطراری فائده ای ندارد. معلوم نیست اصلا ملاک داشته باشد. باید اصل ملاک محرز باشد.

سوال: ملاک که دارد وقتی امر می کند ملاک دارد.

جواب: ملاک ندارد چون در بعض الوقت امر ندارد.

سوال: ترتبا امر دارد.

جواب: در بعض الوقت امر ندارد لذا اگر کسی می داند در دوساعت دیگر مریضی اش خوب می شود، این اصلا امر به نماز با تیمم ندارد.

این در ما نحن فیه نسبت به صحت تکلیف به معنای اسقاط قضاء و اعاده و یکی هم نسبت به جواز تکلیفی بدار.

حکم چهارم تعجیز نفس است. آیا انسان می تواند خودش را داخل در مامور به اضطراری کند یا نمی تواند؟

خوب این بحث یک بحثی است که قابل جواب نیست. نمی خواهم وارد هم بشوم که چرا قابل جواب نیست ولی اشاره می کنم و فردا یک کمی توضیح می دهم. اصلش را هم جای دیگر پیدا کنید. مثلا مسافر می تواند اول وقت نماز نخواند، می گوید بروم در منزل می خوانم. حاضر می تواند برود مسافر شود نماز قصر بخواند. یا روزه اش را بگیرد. خوب چه فرقی هست بین نماز با تیمم و صلاه مسافر. ولم تجدوا، خوب الآن لم تجدوا هستم. آب ها را ریخته ام.

می گوید مامور به اضطرای اسمش با خودش است یعنی انسان مضطر شود. کسی که به دست خودش مضطر کند که مامور به اضطراری نیست.

جوابش این است که ما که در روایت نداریم که مامور به اضطراری. این کلمه اصطلاح فقهاست. اسم اضطرار را بردارید اگر ناراحت هستید.

ولی در عین حال همه فرموده اند یعنی فکر نمی کنم کسی مخالف باشد که انسان نمی تواند بعد از وقت، بالتعمد خودش را داخل در اضطرار کند. این یعنی اضطرار فی حد نفسه و خودبه خود.

آن صورتی که بدار تکلیفا جائز نیست و مفوّت است، این بحث برای آنجا می آید که تعجیز نفس، من الآن یک جایی بروم باید قطعا نماز صوری هم که شده بخوانم . اگر نخوانم می کشند. خوب اگر رفتم آنجا باید نماز بخوانم ولی در عین حال عقاب هم می شوم. می گویند می خواستی نری.

این که بعضی می گویند ما چکار کنیم؟ چطور در فلان جا دینم را نگه دارم؟ یا می گوید مقتضای شغل من است. خوب شغلت را عوض کن. الم تکن ارض الله واسعه؟

اینجا تعجیز نفس حرام است. حرام است نه این که حرمت شرعی دارد. یعنی معاقب است، قبیح است عقلا. حرمت عقلی دارد نه شرعی. حتی حرمت غیری هم ندارد چون ما گفتیم امر غیری و نهی غیری کشک است. مرحوم آقای خوئی هم فرموده. مقدمه ی واجب که وجوب شرعی ندارد. مقدمه ی حرام هم حرمت شرعی ندارد.

این خودش محل ابتلاست. در حج، یک کسی محرم شد، رفت دید مسجد الحرام، بسیار شلوغ است. مرجعش هم نوشته طواف باید بین بیت و مقام باشد و مقام هم جایش را حرکت داده اند و قدر متیقن آن نیم متر است. سعی هم همینطور. می گوید می روم می خوابم، می خوابد تا غروب عرفه. غروب عرفه، لباسش را در می آورد و محل می شود. نه این که قدرت نداشته. قدرت داشته سختش بوده. حرج هم نبوده. آقای خوئی فرموده این از احرام در می آید. اصلا یکی از علتهایی که من هیچ وقت عمره مشرف نشده ام همین است که عمره باطل نمی شود. بعد از سی سال هم که نظرت برگردد باید درستش کنی. ولی حج زمان دارد. این فتوای آقای خوئی نادر است. بقیه فرموده اند که اگر کسی حجش را عمدا باطل کند، فلیحلل بعمره مفرده. چرا؟ چون آن کسی که فات منه الحج، کسی که درک نکرد  وقوف در مشعر را فقد فاته الحج ولیتحلل بعمره مفرده. خوب آقای خوئی فرموده فات الحج یعنی از دستش برود نه کسی از خودش از دست بدهد. مال کسانی است که واقعا تمکن نداشته اند. این تمکن داشته، خسته بوده یا جاهل بوده، ترک کرده. فاته الحج او را نمی گیرد. عین همین که فاته الحج او را نمی گیرد و دیگران فتوا داده اند که او را می گیرد، لم تجدوا هم همین است. لم تجدوا یعنی لم تتمکنوا. اگر بنده آب را ریختم، نمی گویند لم تتمکنوا، می گویند تمکن داشتی. به خلاف عنوان مسافر و حاضر. عنوان مسافر، وقتی که رفت، مسافر است. چون عنوانی که در خطاب اخذ شده، لم تتمکنوا است لذا اگر کسی عمدا خودش را عاجز کند، خطاب لم تتمکنوا او را نمی گیرد.

خوب اگر این طور باشد یک کسی در وقت آب را می ریزد، می گوید دلیل تیمم هم مرا نمی گیرد. بله آیه شریفه او را نمی گیرد. آن دلیلی که فانها لا تسقط بحال او شما را می گیرد.

سوال: آن هم که سند ندارد.

جواب: دیروز گفتیم تمام این صلاتهایی که ابدال دارد، اگر عمدا مبدل را از بین برد نوبت به بدل می رسد.

ولی جوابش این است که آقای خوئی لم تجدوا به همان معنای لم تجدوا است نه لم تتمکنوا. این هم مخالف مبنای خود آقای خوئی ره است و هم اینکه خلاف ظاهر آیه شریفه است. لم تجدوا یعنی فاقد الماء ، آب را که ریخت می شود فاقد الماء.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *