متن اصول ، جلسه 204 ، یکشنبه ، 22 اسفند 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

یکشنبه ۲۲/۱۲/۹۵ (جلسه ۲۰۴)

کلام در این بود که آیا مأمور به اضطراری از مأمور به واقعی اگر اضطراری فی بعض الوقت بود و قبل از تمام شدن وقت اضطرار بر طرف شد مجزی است یا مجزی نیست؟ بیان هایی برای اجزاء ذکر شده، بیان اول بیانی بود که مرحوم آقای خوئی در فرمایشات ایروانی و دیگران، که اگر مجزی نباشد لازمه اش تخییر بین اقل و اکثر است و تخییر بین اقل و اکثر محال است، دو اشکال آقای صدر به این بیان کرد و اشکال ها را جواب دادیم و عرض کردیم این بیان مرحوم آقای خوئی تمام است که اگر بدار واقعا ثابت شود فی بعض الوقت ثبوت بدار و جواز بدار واقعا مساوی است با اجزاء و محال است اجزاء نباشد، تقریب دوم بیانی بود که آقای صدر ذکر کرد و آن بیان خلاصه اش این بود که ما به اطلاق مقامی دلیل اضطرار تمسک می کنیم، مثلا این آیه ی شریفه که می فرماید و لم تجدوا ماء فتیمموا یا التراب احد الطهورین یکفیک عشر سنین، اطلاق مقامی دارد، اطلاق مقامی اش چیست؟ این است که وظیفه ی مکلف را کلا بیان فرموده چه حین الاضطراری چه بعد از رفع اضطرار، این اطلاق مقامی می فرماید اگر او واجد الماء شد و اضطراری مرتفع شد برش واجب نیست که مأمور به اختیاری را بیاورد، اعاده لازم نیست، و این اطلاق مقامی بر اطلاق لفظی آن دلیل واقعی که می فرماید یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوه فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق این اطلاق مقامی بر او مقدم است.

به این تقریبی که کرده دو اشکال کرده بود اشکال اول این بود که اطلاق مقامی دلیل می خواهد به خلاف اطلاق لفظی، اطلاق لفظی اصل اولی این است که متکلم در مقام بیان تمام خصوصیات حکم و موضوع و متعلق است، وقتی که می فرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه این اطلاق دارد در مقام بیان است احل الله البیع اطلاق دارد، اگر کسی بخواهد مدعی شود احل الله البیع اطلاق ندارد و فقط در مقام بیان اصل امضاء بیع در مقابل حرمت ربا است و فرق بین این دو تا است باید دلیل بیاورد بله در عبادات مثلا یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوه به لحاظ خصوصیات نماز و اجزاء و شرائط نماز در مقام بیان نیست چرا؟ چون یکی از اجزاء و شرائط نماز را ذکر نکرده و صلاه هم یک مرکب مخترعه ی شرعی است و مردم که نماز نمی خواندند ببینند نماز چطور است، اما به لحاظ قیود وجوب در مقام بیان است، احل الله البیع در مقام بیان است، هر بیعی ، بیع تلفنی، بیع اینترنتی، بیع زن با زن، مرد با زن، اطلاق دارد، چرا چون کسی که می خواهد مدعی شود اطلاق ندارد باید قرینه بیاورد به خلاف اطلاق مقامی که اصل این است که در مقام بیان نیست، بایستی اگر می خواهد اگر می خواهد احراز کند که متکلم در مقام بیان است باید قرینه بیاورد، لذا اطلاق مقامی در دو جا ثابت است، جاهای دیگر ظاهرا وجود نداشته باشد، حالا اگر کسی مدعی هم شود… بله دیگر مثل ادعا های سایر چیز هاست که واهی است ادعاهای واهی هم که بحمد الله بازارش گرم است، مورد اول جایی است که قید مما یغفل عنه العامه باشد، مثلا می گویند، الصلاه ثلاثه اثلاث اطلاق مقامی دارد نسبت به قصد وجه چرا؟ چون مردم قصد وجه را اصلا در فکرش نیستند و نوع مردم غافل اند اگر بخواهد این قصد وجه معتبر باشد بایستی بیان بفرماید یا مثلا در این افاضه ی عرفات یا مشعر حکم حاکم عامه نسبت به این ک مشعر است یا عرفه است معتبر است، اما این که فردا این روز عید قربان است و اعمال منا را انجام بده، حلق بکن ذبح بکن، رمی جمره ی عقبه بکن بیتوته بکن، این ها دلیل می خواهد، شارع تعبدا فرموده دیروز عرفه است اما امروز روز اضحی است این دلیل می خواهد.

سوال : به اماره فرموده نه به اصل.

جواب : این اصل است نه اماره تعبد است، تعبد به حکم حاکم معنایش این نیست که در آن طرف نیز تعبد کرده است.

این مثلا یکی از جواب هایی که آن جا می دهند این است که فرموده اند ملازمه ی عرفیه است یعنی وقتی که شارع می فرماید امروز روز عید است روز عرفه است قطعا فردا هم مردم در ذهنشان این است که اضحی است، یکی از جواب هایی که باز می شود آن جا داد همین اطلاق مقامی است، که اگر شارع مقدس می خواست حکم حاکم عامه را در خصوص عرفه معتبر کند نه در اضحی این مردم غافل اند، مما یغفل عنه العامه است باید بیان کند، امروز عرفه است ولی فردا را من نگفتم منا است، منا باید کار های خود را انجام دهی، اشکال هم ندارد چون که عرفه، مطابق تقیه است، چون امروز عامه می روند، اگر امروز نری فردا بروی شناخته می شود اما فردا که اضحی است، این تقیه نیست، به خاطر این که آن ها در منا هستند، شما هم در منا هستید، مخصوصا در رمی جمره هم در آن شلوغی، اصلا کسی چه می داند رمی کردی یا نکردی، ذبح هم همین طور است آن ها ذبح را فردا هم انجام می دهند در ایام تشریق هم انجام می دهند. بیتوته هم همین است چون آنها شب سیزدهم نیز بیتوته می کنند. لذا ممکن است شارع، آن را معتبر دانسته باشد و این را نه. خوب ولی این مما یغفل عنه العامه است و اطلاق مقامی دارد.

سوال: این با حرفتان در عدم وجوب ردع از سیره … قابل جمعند؟ چون اگر غافلند که غافلند و اگر هم مطلعند که احتیاط می کنند. این را قبلا هم بیان فرموده بودید.

جواب: این فرمایش شما متین و الآن می خواستم اشاره بکنم که در اطلاق مقامی ما یک شبهه داریم چون آنی که غافل است که غافل است و اشکال ندارد. آنی که غافل نیست احتیاط می کند یا به اصول عملیه رجوع می کند. چه وجهی دارد که ما بگوییم اینجا حجت است؟ و لکن ما الآن بر ممشای قوم بحث می کنیم.

مورد دوم در اطلاق مقامی آن جایی است که مثلا راوی سوال می کند که خمس در چه چیزهایی واجب است؟ امام علیه اسلام در اینجا در مقام تحدید است. اما قطعا در مقام بیان است. لذا در صحیحه علی بن مهزیار هر چه را که حضرت نشمرده، خمسش واجب نیست. در ارث خمس واجب نیست به خاطر این صحیحه است. این که در هبه ی صغیره خمس واجب نیست به نظر بعضی به خاطر این صحیحه است. چون فرمود والجائزه التی لها خطر، مثلا به پول الآن صد یا هشتاد هزارتومان بیارزد. حالا این که جائزه است و چطور بعضی حمل بر هبه کرده اند، هبه با جائزه فرق می کند اینها مربوط به خمس است.

این دو مورد، اطلاق مقامی است. اما غیر از اینها به چه دلیل اطلاق مقامی دارد؟ امام علیه السلام فرموده التراب احد الطهورین یکفیک عشر سنین. یا قرآن کریم می فرماید وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً، قدر مسلم این است که آیه در مقام بیان وظیفه ی مضطر حین الاضطرار است. مضطر حین الاضطرار، تیمم بر او واجب است. اما حالا رفع اضطرارش شد، تکلیف دیگر بر او واجب است یا نه؟ این چه ربطی دارد؟ مثل این که آیه شریفه می فرماید و من رأی منکم الشهر فلیصمه، بگوییم این که روزه بگیرد دیگر ماه شعبان بر او واجب نیست! خوب چرا واجب نیست؟ آیه در مقام بیان تکلیف ماه رمضان است. منافات ندارد که ماه شعبان هم صوم واجب باشد. پس اطلاق مقامی احرازش قرینه می خواهد و در این دو مورد درست است ولی در غیر این دو مورد ، این قرینه خاصه می خواهد و الا همینطور انسان ادعا کند که این اطلاق مقامی دارد، وجهی ندارد. این شبهه اول.

شبهه دومی که ایشان به اطلاق مقامی می کند این است که می فرماید اطلاق مقامی دو صورت دارد. یک وقت می فرماید یک کسی که مضطر فی بعض الوقت می شود، نه در تمام وقت، این نماز با تیمم بخواند، یک وقت هست نه، می فرماید شخصی که مضطر می شود نماز با تیمم بخواند. اگر بفرماید شخصی که مضطر می شود فی بعض الوقت این نماز با تیمم بخواند، این اطلاق مقامی بر فرض انعقادش بر اطلاق لفظی آن یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوه مقدم می شود. اما اگر نه، دلیل مامور به اضطراری ما اینطور نیست، دلیل مامور به اضطراری ما این است که وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً، یعنی چه کسی که عذرش مستوعب است، در تمام وقت، و چه کسی عذرش مستوعب نیست، اینجا اطلاق مقامی با اطلاق لفظی معارضینند. عام و خاص من وجه می شود به خاطر این که آیه شریفه می فرماید یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ، این اطلاق دارد چه کسی در تمام وقت واجد الماء باشد و چه کسی که در بعض الوقت واجد الماء باشد. دلیل اضطرار هم اطلاق دارد. چه کسی که در تمام وقت مضطر باشد و چه کسی که در بعض الوقت مضطر باشد. حالا یک کسی که در بعض الوقت مضطر است، این اطلاق با آن اطلاق مامور به اختیاری با هم تعارض می کند و تساقط می کند، وجهی ندارد که بگوییم این اطلاق مقامی مقدم است چون آنجایی می گوییم این اطلاق مقامی مقدم است که مثل آن قسم اول باشد که مولی در خصوص مامور به اضطراری حرف بزند و بفرماید اگر کسی در بعض الوقت مضطر شد، نماز با تیمم بخواند. ما که همچین دلیلی نداریم. دلیل این است که کسی که مضطر می شود، خوب اطلاق دارد. لذا اینجا تعارض می کند و تساقط می کند و باید رجوع کنیم به اصول عملیه یا به مرجحات. و این اشکال هم درست است چون این اطلاق مقامی، که چاشنیش یک اطلاق لفظی است، این اطلاق مقامی را از کجا به دست آوردید؟ از اطلاق لفظی ان کنتم مرضی او علی سفر و لم تجدوا ماء. می گویید این اطلاق دارد. مرضی فی تمام الوقت یا مرضی فی بعض الوقت. یک وقت هست نه، می فرماید ان کنتم مرضی او علی سفر و لم تجدوا ماء فی بعض الوقت فتیمموا، لذا یک کلمه ایشان دارد تاره اطلاق مقامی در طول تصریح به مامور به اضطراری است و یک وقت اطلاق مقامی در طول اطلاق مامور به اضطراری است. یک وقت مامور به اضطراری، خودش تصریح است در اضطرار فی بعض الوقت، این درست . اطلاق مقامیش مقدم است. ولی یک وقت مامور به اضطراری، خودش تصریح نیست بلکه اطلاق است. اطلاق مقامی ای که در طول اطلاق مامور به اضطراری باشد، این اطلاق مقامی با اطلاق لفظی دلیلی که در مامور به اختیاری آمده تعارض می کند. وجهی ندارد که مقدم است چون در واقع لبش بر می گردد به دوتا اطلاق لفظی. باید اول آن اطلاق لفظی مامور به اضطراری تمام شود تا بعد بگویید اطلاق مقامیش مقدم است. این وجه دوم و درست هم هست چون اینجا اطلاق مقامی به درد نمی خورد چون اطلاق مقامی ای که می گوییم مقدم است اطلاق مقامی ای است که در خصوص موردی باشد که آن مورد، مقید باشد مثل این که راوی سوال می کند که آیا در ارث، خمس واجب است؟ می فرماید مثلا در ارثی که من حیث لا یحتسب باشد و مورد رجاء نباشد، لازم است. این درست است اطلاق مقامی اش مقدم است بر دلیلی که می فرماید در همه فوائد و در آمدها خمس هست. ولی این در جایی که خودش به اطلاق لفظی مورد را شامل می شود، جای تعارض است. این تقریب دوم کلام ایشان.

تقریب سومی که در کلام ایشان هست که ریشه اش از مرحوم آقا ضیاء هست این است که اگر ما از ادله ی مامور به اضطراری فهمیدیم که این مامور به اضطراری، بدل است. و این نازل منزله ی مامور به اختیاری است. حالا این را از خصوص قرینه ی لفظیه فهمیدیم مثل این که التراب احد الطهورین یکفیک عشر سنین یا ان رب الماء رب التراب یا رب التراب رب الماء، چه بهتر . یا نه، ممکن است از مجموع ادله اضطراری و ادله اختیاری، بفهمیم که این مامور به اضطراری به منزله ی بدل است نه این که خودش مستقیما ملاک داشته باشد و مامور به باشد. در این صورت دلیل مامور به اضطراری مقدم است و لو این که اطلاق داشته باشد چون حاکم است. اگر بین دوتا خطاب عام و خاص من وجه باشد، دلیل حاکم چطوری که مقدم است، اطلاق دلیل حاکم هم بر اطلاق دلیل محکوم مقدم است. فرماید یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ این در واقع مامور به اختیاری است. اطلاق دارد چه کسی که در تمام الوقت، واجد الماء باشد و متمکن از وضو باشد و چه کسی که در بعض الوقت. اما آن دلیلی که می فرماید التراب احد الطهورین یا آن دلیلی که می فرماید وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً اگر ما از آن استفاده کردیم که این بدل آن است، این حاکم است و نظر دارد. وقتی که نظر دارد خود نظر که حکومت می آورد، دلیل حاکم مقدم است. اگر عام و خاص من وجهی داشته باشیم که احدهما حاکم بر دیگری باشد، مثل رفع ما لا یعلمون و ادله حجیت امارات. ادله حجیت امارات با رفع ما لا یعلمون، عام و خاص من وجه است. ولی در عین حال چون ادله حجیت امارات حاکم است مقدم است. این بیان را آقای صدر می فرماید بیان تمامی است. فقط مانده اثبات صغرایش که ما بتوانیم بدلیت را از ادله اثبات کنیم.

و لکن مع ذلک مرحوم آقا ضیاء عراقی ره به این تقریبی که درفرمایشات خودش هست دو تا اشکال کرده: اشکال اول این است که آن مامور به اختیاری، می فرماید در صلاه با وضو چیست؟ مصلحت است. وقتی که مصلحت باشد انسان حق ندارد تفویت کند این مصلحت را. اگر شما آمدی خودت را داخل اضطرار کردی ، یعنی مامور به را تفویت کردی. خوب جائز نیست تفویت. پس دخول در این اضرار حرام است. وقتی دخول در این اضطرار حرام بود، آن ادله ی مامور به اختیاری، یعنی یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ می فرماید این اضطرار، موضوع نیست، این را طرد می کند. چرا؟ چون این اضطرار مفوّت است. وقتی این اضطرار شد مفوّت یعنی آن دلیلی که می آید می گوید وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً، یعنی این اضطرار مفوّت را شامل نمی شود که اضطرار فی بعض الوقت می شود. لذا حکومت نیست.

آقای صدر می گوید من تعجب می کنم از این اشکال آقا ضیاء تا حدی که اگر این در کلام ایشان در مقالات نبود می گفتم این اصلا از ایشان نیست. خوب چرا آقای صدر این قدر تعجب می کنید؟ می گوید مامور به اختیاری، می گوید این اضطرار حرام است. تفویت، حرام است. اما این اضطراری که حرام است و تفویت و جائز نیست آیا این اضطرار موضوع یک دلیل دیگر هست یا نه؟ این دیگر به این چه مربوط است؟ ما یک دلیلی داریم وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّباً، مامور به اختیاری، فرمود جائز نیست خودت را داخل در این اضطرار کنی، حال اگر کسی این اضطرار را موجود کرد، آیا این موضوع مامور به اضطراری هست یا نیست، اطلاقش این را شامل می شود یا نمی شود، این چه ربطی به آن دلیل دارد؟ این چکار دارد با موضوع دلیل دیگر؟ تا ببینیم این تعجب جا دارد یا نه.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *