متن اصول ، جلسه 205 ، دوشنبه ، 23 اسفند 95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

دوشنبه ۲۳/۱۲/۹۵ (جلسه ۲۰۵)

کلام در این بود که اگر مأمور به اضطراری امر داشته باشد در اضطرار فی بعض الوقت آیا این مجزی هست به طوری که اگر عذر برطرف شد در آخر وقت لازم نباشد مأمور به اختیاری را بیاورد یا مجزی نیست ؟ وجوهی برای اجزاء گفته شده بود، وجه سوم این بود که این دلیل مأمور به اضطراری در متفاهم عرفی از آن این فهمیده می شود که بدل از واقع است، لذا نظر دارد به مأمور به اختیاری و حاکم بر آن است و حاکم هم مقدم است چطوری که اصل دلیل حاکم مقدم است اطلاق دلیل حاکم هم بر اطلاق دلیل محکوم مقدم است و اگر بین دلیل حاکم و محکوم عام و خاص من وجه باشد باز حاکم مقدم است، فقط در یک صورت دلیل محکوم بر حاکم مقدم است آن هم جایی که اگر دلیل حاکم مقدم بشود دلیل محکوم لغو بشود یا حمل بر فرد نادر شود و کاللغو شود و الا اگر دلیل محکوم، لغو نشود یا کاللغو نشود و لو نسبتش نسبت عام و خاص من وجه باشد دلیل حاکم مقدم است.

مرحوم آقاضیاء عراقی به این فرمایشی که خودش نقل کرده به این وجه دو اشکال کرده است، اشکال اول این بود که وقتی که مأمور به اختیاری اطلاق دارد که اگر در بعض الوقت هم شما مختار باشید بتوانی مأمور به را بیاوری باید بیاوری و مصلحت به مبدل قائم است، در این جا این دلیل مأمور به اختیاری دلالت می کند که انسان جایز نیست تفویت قدرت کند و خود را در اضطراری بیاندازد و مصلحت را از بین ببرد لذا داخل در اضطرار شدن این خودش حرام است قبیح است و موجب تفویت مصلحت و ملاک مأمور به اختیاری می شود،(ببینید چطور تقریب می کنم که تعجبی که آقای صدر کرده روشن بشود و جواب از آقای صدر روشن شود ان شاء الله) وقتی دلیل مأمور به اختیاری دلالت کرد بر حرمت ایجاد این اضطرار این دلالت می کند که این اضطرار از موضوع دلیل اضطراری خارج است یعنی دلیلی که می فرماید و ان کنتم مرضی او علی سفر ولم تجدوا ماءا فتیمموا صعیدا طیبا این از لم تجدوا خارج است وقتی این از لم تجدوا خارج شد مأمور به اضطراری اطلاق ندارد و این را شامل نمی شود و به همین جهت مجزی نیست.

سوال : کدام کدام را شامل نمی شود، وقتی که خودم خودم را مضطر کردم ؟

جواب : بله، خودت، خودت را مضطر کردی.

مستشکل : همه ی بحث در این جا نیست.

جواب : این را تمام کنیم ذیل کلام شما هم می آید .

می گوید این اضطراری داخل آن موضوع نیست، آقای صدر می گوید من تعجب می کنم که این چه حرفی است که آقاضیاء فرموده و اگر نبود که این در مقالات نوشته شده من هر کس این را به آقاضیاء نسبت می داد می گفتم این حرف آقاضیاء نیست، ولی چه کنیم که به قلم مبارک نوشته، چرا؟ چون می گوید مرحوم آقاضیاء دو مطلب را با هم خلط کرده، یک مطلب این است که یک دلیلی نظر دارد به دلیل دیگر و موضوع دلیل دیگر را توسعه می دهد یا تضییق می کند.

مثل این که می فرماید العالم الفاسق جاهل، یا می فرماید الجاهل العادل و الزاهد عالم، این توسعه می دهد و نظر دارد، این جا درست است موضوع آن را کوچک می کند یا توسعه می دهد، اما یک وقت هست این دلیلی که حاکم است و نظر دارد با موضوع کاری ندارد، می گوید ایجاد این موضوع حرام است مثل این که کسی می گوید مال مردم را فروختن حرام است، اما اگر کسی این موضوع را ایجاد کرد این داخل در دلیل احل الله البیع می شود یا نمی شود این کاری به آن ندارد این می گوید این موضوع حرام است، این موضوع حرام است یک مطلب است این که آن دلیل آخر این فرد موضوع را شامل می شود یا نمی شود یک مطلب است و این ها را نباید قاطی کرد.

آقای آقاضیاء فرمایش شما دلیل مأمور به اختیاری وقتی که اطلاقش می فرماید تفویت این ملاک جایز نیست، دخول در اضطرار که موجب تفویت این ملاک شود جایز نیست، این فقط دلالت می کند که ایجاد این موضوع حرام است حالا اگر این موضوع حرام موجود شد آن دلیلی که می فرماید و ان کنتم مرضی او علی سفر و لم تجدوا ماءا فتیمموا صعیدا طیبا این را شامل می شود یا نمی شود، این چه ربطی دارد این کی می گوید آن موضوعش این را شامل نمی شود، شما دو مطلب را خلط کرده اید، باید آن دلیل باید جنبه ی اخباریت داشته باشد، و لو انشاء باشد نظر داشته باشد به موضوع دلیل آخر نه این که نظر داشته باشد فی حد نفسه به ایجاد این موضوع در خارج که آیا این حرام است یا حلال است، شما این دو را با هم خلط کرده اید. این اشکالی است که آقای صدر به مرحوم آقاضیاء کرده.

به عرض قاصر و فاطر ما این اشکال به آقاضیاء وارد نیست، آقای صدر جای تعجب از آقاضیاء هم نیست، جای تعجب از خودت است، چرا؟ چون که کلام ایشان این است که این شبیه اجتماع امر و نهی است، وقتی که شارع بفرماید ایجاد این موضوع حرام است… خوب دقت کنید چی می خواهم بگوید کی می تواند بگوید چرا تعجب از صدر است؟ – با دلالت التزامی می فهماند موضوع را هم می زند – این فرمایش شما مقداری که من متوجه می شوم نه، شاید یک معنای دیگری را قصد دارید، در صورتی که آن دلیل دومی حکم وضعی باشد حق با شما است آقای صدر درست است، احل الله البیع نمی گوید این بیع را ایجاد کن یا نکن کاری ندارد، او می گوید اگر بیع را ایجاد کردی حکمش این است ولی تحریص نمی کند به ایجاد و لکن در ما نحن فیه، و یک کلمه، وقتی حکم وضعی می آید و تمام می کند کار را که آن حکم تکلیفی عصیان شده، اسقاط شده مثل کسی که می بیند دستش را قطع کرده اند، می بیند جراحت وارد شده، حالا که وارد شده تیمم کند، اما یک وقت هست نه، او که داخل در اضطرار می کند خود را به مجرد دخول در اضطرار موضوع آن یکی از بین نرفته و مصلحت تفویت نشده، کی مصلحت تفویت می شود؟ وقتی که شارع امر کند که حالا که تو خود را به اضطرار انداختی، مأمور به اضطراری را بیاور، این قبیح است دیگر، این صد در صدر قبیح است چرا؟ به خاطره ی این که وقتی که شما شارع مقدس می فرمایید ملاک من در مأمور به اختیاری مهم است آن مصلحت باید استیفاء شود و تفویت نشود و لکن این عبد خود را داخل اضطرار کرد چرا شما امر کنید که انجام دهد و از بین برود.

سوال : فرض این است که نمی تواند اختیاری را انجام دهد.

جواب : آخر وقت می تواند انجام دهد، فرض این است که اضطرار در بعض الوقت است.

می گوید وقتی او می تواند از اضطرار خارج شود چرا شما به او می گویید، مأمور به اضطراری را بیاورد، این قیاس نمی شود با مواردی که اگر شما موضوعی را موجود کردید عصیانا، منافات ندارد که دلیل آخر شامل آن شود، چرا؟ چون آن جا وقتی موضوع فرض این است که در خارج موجود شد یعنی آن مصلحت فوت شد یا مفسده ایجاد شد بعد از آن شارع می گوید دیگر فایده ندارد به خلاف جایی که موضوع را درست که مثل کسی می ماند که آتش انداخته روی دستش، می گوید آتش انداخته روی دستش درست است ولی به مجرد این که آتش روی دست بیفتد که دست نمی سوزد سه چهار دقیقه باید بماند، چرا شما سه چهار دقیقه را نگه داشتید روی دستش.

سوال : فرض این است که امر اضطراری داریم، شما نفی کردید امر اضطراری داشته باشیم.

جواب : می گوید اطلاقش نمی گیرد این اضطرار را، خلاف فرض نیست، کلام این است که می خواهیم ببینیم چرا اطلاق این بر اطلاق آن مقدم است، ایشان حرفش این است که اطلاق دلیل اضطراری اضطرار فی بعض الوقت را شامل نمی شود.

این در ما نحن فیه آقای صدر اشکالش واضح است دیگر چه تعجبی شما از آقاضیاء دارید؟ که اگر به قلم شریفش نبود… این طور هو کردی آقاضیاء را؟ بله ایرادش این است که مقالات خیلی دقیق است و مهم تر هم این است که خدا رحمتش کند، مقالات الاصول کتابی است که سنگینی آن پانصد برابر نهایه الدرایه ی مرحوم حاج شیخ اصفهانی است. ولی حالا آقای صدر کلام آقا ضیاء را خوب تحلیل نکرده یا یا خوب تحلیل کرده موقع اشکال کردن پرت شده؟ خدا می داند.

اما کلام آقا ضیاء ره، کلام ایشان این مقدمه اش تمام نیست که اطلاق دلیل اختیاری، می گوید ایجاد اضطرار حرام است. چرا؟ چون ما دوتا سوال از مرحوم آقا ضیاء داریم. جناب آقا ضیاء، این اطلاق دلیل اضطراری ، ولم تجدوا، آیا اضطرار ولو به سوء اختیار و به عمد را می گیرد یا نمی گیرد؟ اگر می گیرد، ایجاد این اضطرار حرام نیست. چرا؟ چون شما گفتید که چون تفویت مامور به اختیاری می شود، این ایجادش حرام است و قبیح است. این تفویت مامور به اختیاری نمی شود. مثل نماز مسافر و نماز حاضر می شود. موضوع ها را عوض کرده.

اگر بگویید او اصلا اضطرار به سوء اختیار را شامل نمی شود، خوب اگر شامل نمی شود، خودش هم مضطر کند باز فائده ای ندارد. مثل این که یک کسی می گوید بروم مسافرت، آمد مسافرت، به او می گویند نمازت را چهار رکعتی بخوان چون اون سفری که نماز قصر می شود، سفر غیر معصیت است و سفر شما سفر معصیت است. داخل در موضوع نیستید.

اگر آن اطلاق، شاملش می شود که سوء اختیار نیست . به همین جهت ما عرض می کردیم حتی به آقای سیستانی عرض کردیم که چرا کسی که می خواهد برود مکه، بگوییم بیا قرائتت را درست کن. همین که قرائت را خواند به او می گوییم قرائتت مجزی است. چکار داری با این کارها. ایشان فرمود که این دروغ می شود. گفتم دروغ نمی شود چون با گفتن من که قرائتش مجزی است، مشمول حدیث لا تعاد است. بعد فرمود که این تقصیر می شود. گفتم که تقصیر وقتی است که مخالفت واقع شود. قبول کرد. به بعضی دیگر از آقایون عرض کردیم قبول کردند.

مورد دوم هم همینطور. اصلا بر اعلم لازم نیست که فتوا دهد. فلان چیز را حرام می داند. سخت است. مردم نمی توانند عمل کنند. خوب این شخص فتوا نمی دهد. نه تنها که فتوا نمی دهد بلکه فتوای مرجع بعد از خودش را می نویسد. می نویسد مثلا یجوز النظر به وجه و کفین. می گویند این بر خلاف نوشته. برخلاف که نوشته. این الآن وظیفه مقلد را تعیین می کند. خوب وظیفه مقلد این است که من وقتی فتوا ندارم، فتوای بعد ازمن حجت است.

سوال: خوب مگر او تخطئه نکرده قول به جواز را؟

جواب: اصلا تخطئه کند. اینها را مرحوم آقای خوئی جواب داده. اولا این که این حرف را که بعضی زده اند و در رساله شان هم بین احتیاطات، تفصیل داده اند، منشأش عدم دقت و عدم کار در فقه و اصول است. طبیعی است وقتی انسان در همه ها رشته ها کار کند بدون عمق می شود. اگر مقلد بفهمد که من تخطئه کرده ام دیگر نمی تواند رجوع کند. ولی من چه کار دارم که به او بفهمانم که تخطئه کرده ام. یک وقتی مرحوم استاد مسئله ی سختی سوال کرد که جوابش هم خیلی پیچیده است. گفت من محل اسکانم با محل کارم ده کیلومتر فاصله دارد و من هر روز باید این مسیر را بروم. ماه رمضان تکلیف روزه ی ما چه می شود؟ این واقعا عویصه است که روزه اش باطل است؟ درست است؟ من به استاد گفتم که چرا فکر می کنید؟ بنویسید روزه بگیرد درست است. من صام فی السفر جهلا، شما نظرت این است که اینجا را شامل می شود. خوب چرا به او فتوا بدهید که او عالم شود. بعد نوشتند که روزه باید بگیرد ، چرا باید بگیرد؟ از باب احتیاط. و روزه اش هم قضاء ندارد وقتی که گرفت.

اگر من به مقلد بفهمانم که من او را تخطئه کردم تقلید بر او جائز نیست تازه همین حرف هم درست نیست. خوب من چکار دارم که به او بفهمانم؟

خوب در ما نحن فیه این تقصیر نیست. این موضوع عوض کردن است. این را هم آقای سیستانی قبول کرد ولی بعضی های دیگر گفتند که نه، بر اعلم فتوا دادن واجب است !! بر اعلم فتوا دادن یعنی چه؟! حالا این که عرض کردم آقای سیستانی این یک بحث شفاهی و حضوری بوده در نجف اشرف علی امیر المومنین آلاف التهیه و الثناء. لذا کسی نرود از ایشان فتواهایی بیاورد که خلاف این است. مقصود این است که بحث علمی است. بحث علمی باید برای اهلش حل شود. بعضی می گویند آقا تو رو خدا اشکال ما وارد نیست؟ می گویم انگار محکمه است که ببینیم وارد است یا نه؟ تو باید بتوانی از اشکالت دفاع کنی. حالا وارد است یا وارد نیست.

در ما نحن فیه، آقا ضیاء! اگر او اطلاق داشته باشد، این در واقع، تفویت نیست، حرام نیست، سوء اختیار نیست.

از آن جوابی که به آقای صدر عرض کردیم معلوم شد که این حرف که این اشکال بر فرض درست هم باشد مال جایی است که به سوء اختیار باشد، نه! این ربطی ندارد. چرا؟ چون ما عرض کردیم یک بخشی از این تفویت به دست کیست؟ نه یک بخشی، کل این تفویت به ید شارع است. شارع وقتی که امر کند شارع خودش تفویت کرده. آقا ضیاء هم شاید مقصودش همین باشد ولو عبارتش نارساست. ما در این جهت به آقای صدر اشکال نداریم در تقریب آقا ضیاء، ولی آن را ممکن است این طور جواب دهیم که چون یک بخش یا عمده، همه ی کار از جانب شارع مقدس است ، لذا اطلاقش شامل نمی شود. این اشکال اولی که مرحوم آقا ضیاء ره به این تقریب ثالث کرده.

اشکال دومی که آقا ضیاء کرده این است که اطلاق دلیل مامور به اختیاری، ظهورش می گیرد آنجایی که انسان در بعض الوقت مضطر است و در بعض الوقت مختار است. او می گوید باید مامور به اختیاری را بیاوری. اطلاق مامور به اضطراری، آن هم می گیرد کسی که در بعض الوقت مضطر است و در بعض الوقت هم مختار است. چرا می گوییم اطلاق؟ چون مامور به اختیاری، یک فرد دیگر را هم میگرد، آن کسی که در جمیع الوقت مختار است. مامور به اضطراری هم یک فرد دیگر را می گیرد، آن کسی که در جمیع الوقت مضطر است. دعوا در این وسطی است که در بعض الوقت مضطر است و در بعض الوقت مختار است. اینجا مرحوم آقاضیاء اشکالش این است که می فرماید درست است که اینها عام و خاص من وجه اند ولی ظهور مامور به اختیاری، ظهور وضعی است و ظهور مامور به اضطراری ظهور اطلاقی است و عند التعارض ظهور وضعی بر ظهور اطلاقی مقدم است. توضیح مطلب این است که وقتی می فرماید یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ هر قیدی که در کلام اخذ می شود، این قید ظهورش در موضوعیت است که این دخیل در مصلحت است به طوری که اگر این نباشد، مصلحت نیست . وقتی می فرماید نماز را با وضو بخوان یعنی نماز بدون وضو مصلحت ندارد. این ظهور وضعی است. این مقتضای هیئت ترکیبی کلام است. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ ، این ظهورش در این است که وضو و غسل وجه و یدین و مسح دخیل در مصلحت است. این ظهورش وضعی است به طوری که بدون این مصلحت ندارد. مامور به اضطراری به اطلاقش می گوید نه، برای کسی که در بعض وقت مضطر است، این بدل حالا یا جمیع مراتب مبدل را دارد و یا معظم مراتب مبدل را دارد. پس لذا دخیل نیست. خوب او ظهورش وضعی است و این ظهورش اطلاقی است.

آقای صدر اشکال کرده که این دلیل مامور به اختیاری به اطلاق می گوید وضو دخیل در مصلحت است چون آن هم دوتا فرض دارد، یکی کسی که در جمیع وقت مختار است و یکی کسی که در بعض وقت مضطر است و در بعض وقت مختار است. خوب هر دوتا می شود اطلاق و این دوتا اطلاق، با هم تعارض می کنند.

این اشکال هم جواب دارد منتها این به عنوان فتامل فکر کنید و پیدا کنید.

هذا تمام الکلام در این وجه ثالث با دو اشکالی که مرحوم آقا ضیاء کرد.

سوال:

جواب: … آقا ضیاء با این اشکالاتش می خواهد بگوید حکومت از طرف مامور به اضطراری نیست، حکومت از طرف مامور به اختیاری است چون صحبت این که این بدل است و نظر دارد و اینها، اینها در کلام آقا ضیاء نیست. لذا اگر به خود کلام آقای صدر هم دقت کنید یک جمله ای دارد که تقریب ثالث یشبه تقریب مرحوم آقا ضیاء را. این تعبیر حکومت و ناظر است در فرمایشات آقا ضیاء نیست. لذا آقا ضیاء می خواهد حکومت را از آن طرف درست کند و از این طرف حکومتی نیست.

هذا تمام الکلام در وجه ثالث.

وجه رابعی که برای تقدم مامور به اضطراری بر مامور به اختیاری ذکر کرده اند که مشتمل بر دو مقدمه ی از مرحوم آقا ضیاء، آقای صدر نقل می کند ان شاء الله فردا.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *