متن اصول ، جلسه 210 ، چهارشنبه ، 16 فرودین 96

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

چهارشنبه ۱۶/۱/۹۶ (جلسه ۲۱۰)

کلام در این بود که آیا امر اضطراری مجزی از امر واقعی اختیاری هست؟ یعنی اگر طرف با تیمم نماز خواند بعد رفع عذر شد دو مرتبه باید نماز بخواند یا نه؟ گفتیم تاره رفع اضطرار در وقت است اخری در خارج وقت، بحث ما در رفع  اضطرار در وقت بود. گفتیم در رفع اضطرار در وقت تاره ادله ی لفظیه را مقتضایش را باید ببینیم، اخری اصل عملی را بحث ادله ی لفظیه گذشت بحث رسید به اصل عملی، اصل عملی جهاتی را بحث کردیم جمع بندی عرائض ما در اصل عملی در مقام ان شاء الله در سه نقطه می گنجد که البته حدود هشتاد درصد مطالب را در دو جلسه گذشته توضیح دادیم، در این جمع بندی هم بیست درصد باقی مانده را عرض می کنیم هم جمع بندی بشود که ان شا الله آقایونی که آن دو روز نبودند یه مقداری در فضای بحث واقع بشوند.

نقطه ی اول در تقریب کلام آخوند بود که ایشان می فرمایند و الا یعنی اگر اطلاق نباشد اصل مقتضایش برائت است چرا؟ به خاطر این که شک در اصل تکلیف داریم این شک در اصل تکلیف داریم این عبارت آخوند عرض کردیم عبارت مجملی است و دیشب من به منتهی الدرایه اتفاقا مراجعه کردم (این که منتهی الدرایه را عرض می کنم به خاطر این که مرحوم مروج جزائری هم خودش رحمه الله علیه بی نظیر است هم شرح کفایه ی منتهی الدرایه بی نظیر است نمی خواهم بگویم شرحی است که صددرصد مطالب کفایه را توضیح داده ولی الی الآن شرحی مثل منتهی الدرایه اگر هم هست من در جریان نیستم، بعید می دانم شرحی مثل منتهی الدرایه در بیاید حتی بعدا فکر نمی کنم) دیدم ایشان هم این عبارت را با آن نگاه سریعی که داشتم شاید خوب به مقصود آخوند به عقل قاصر ما نمی خواهم جسارت کنیم نرسیده است، ولی در آخر سر در نوشته ما کلام کفایه را بعد از این که گفتیم دو تفسیر دارد بلکه سه تفسیر دارد آن تفسیری که هم مناسب شأن آخوند باشد و هم با مبنای آخوند بسازد و ما آن تفسیر را گفتیم احسن به عبارت آخوند این را نوشتیم و الله سبحانه و تعالی هو العالم، آخوند مقصودش این است که اصل عملی ما اصل امر اضطراری را می دانیم اطلاق یعنی اطلاقی که مقتضی اجزاء باشد نه اطلاقی که مقتضی شمول صورت عذر فی بعض الوقت باشد نه فرض کنیم قطعا شخصی که مضطر شده مثلا فاقد الماء است یا مریض است فی بعض الوقت امر به نماز با تیمم دارد این امر هست منتهی اطلاق این دلیلی که نماز با تیمم را اثبات کرده اطلاقی نیست که اجزاء را ثابت کند، که عرض کردیم که ظهور در تعیینیتی که مرحوم آقای ایروانی داشت. این مأمور به اضطراری را آورد و اتیان کرد حالا عذر برطرف شد نمی داند مجزی هست یا نه؟ قطعا اگر بخواهد مجزی نباشد مأمور به واقعی به نظر آقای آخوند تخییر بین اقل و اکثر است یعنی چه ؟ یا شما خصوص امر اختیاری را بیاور یا مجموع امر اختیاری به علاوه ی امر اضطراری را بیاور، آخوند عرض کردیم تخییر بین اقل و اکثر را جایز می داند این می شود شک در اصل تکلیف، چون که تکلیف اضطراری قطعا مسلم است منتهی نمی داند آن لنگه ای که عدل است خصوص تکلیف اضطراری است یا به علاوه ی تکلیف اختیاری است، این جزء دوم مشکوک است آخوند هم دارد لکونه شکا فی اصل التکلیف، این حتی از آن دوران بین اقل و اکثر هایی است که احدی زیر این آسمان کبود مخالفت نکرده چون اقل و اکثر استقلالی است اگر کسی مأمور به اضطراری را بیاورد چه مأمور به اختیاری را بعد بیاورد چه نیاورد این مأمور به اضطراری صحیح است و بعض ملاک را استیفاء کرده است، خب برائت جاری می شود، بعضی آمده اند لکونه شکا فی اصل التکلیف را زده اند به این که بعد از آنی که زوال عذر شد، شک می کنیم که آیا تکلیف جدید الآن به ما متوجه شد یا نه؟ رفع مالایعلمون، یعنی شک را زده اند به شک در حدوث تکلیف بعد از زوال عذر این عرض کردیم چندین اشکال دارد در نوشته هم نوشتیم، حتما هر کس که می خواهد به عرائض ما برسد باید نوشته های خودم را در بعد از بحث ببیند چون تا آن جا را نبیند بعضی مطالب ممکن است یا بیان نشده باشد یا تکمیل نشده باشد، نوشته دلم می خواهم اصلح باشد چون به نوشته بیشتر رجوع می کنند، منتهی بله توضیح در صحبت بیشتر است هر چقدر انسان بنویسد ده درصد مطالب را نمی تواند لذا از روی نوشته کسی ابدا ملا نمی شود، کسی نه به کتاب خواندن ملا شده و نه بعد از این ملا می شود، در ما نحن فیه پس آخوند این شد لکونه شکا فی اصل التکلیف، ندارد شک در حدوث تکلیف است، حالا ما نمی خواهیم صد در صدر نظر مرحوم آخوند این است و آن هایی که آن طوری توضیح داده اند اشتباه توضیح داده اند، نه چه بسا ممکن است در نوشته هم نوشتیم ظاهر ابتدایی کفایه همینی است که شک در حدوث تکلیف است بعد از زوال عذر ولی مراد کفایه بعد از تأمل قلیل اینی است که عرض کردیم.

نقطه ثانیه، این است که اگر ما قبول کردیم که برائت جاری می شود مقام مجرای برائت است یا نه کسی گفت جای برائت نیست، علی فرض این که ما قبول کردیم فرمایش آخوند صحیح باشد اصل حاکمی در مقام وجود دارد بر این برائت؟ یا اصل حاکم وجود ندارد؟ این نکته ی ثانیه است، ربما یتوهم استصحاب تعلیقی و استصحاب وجوب فعل اختیاری بعد از زوال عذر جاری می شود و استصحاب بر برائت حاکم است یا حاکم است یا مقدم است، هر چه هست مسلم است با وجود استصحاب برائت جاری نمی شود، در این استصحاب و نکته ی ثانیه چند جهت را باید متذکر بشویم، جهت اول تقریب این استصحاب است جهت دوم اموری است که این استصحاب بر این امور متوقف است جهت سوم اشکالات و ایرادات و نقض و ابرام و تعیین حق در مقام که آیا این استصحاب جاری می شود یا نه؟ این ها مطالب نقطه ثانیه است، نقطه ی ثالثه هم این است که اصلا این مسأله مجرای برائت است یا مجرای اشتغال است؟ حکم این چیست و حق در مقام و مختار چیست؟

اما نقطه ی دوم این استصحاب تقریبش این است، فرمودند این مکلفی که زوال عذر شده اگر قبل از اتیان مأمور به اضطراری زوال عذر می شد قطعا برش واجب بود مأمور به اختیاری را بیاورد مثل این که تا ساعت سه فکر کرد خون است و بعد معلوم شد نه و رفت و شست دید که برطرف شده پس واجب بود خصوص مأمور به اختیاری لو زال العذر قبل الاتیان بالمأمور به اضطراری، حالا زال العذر بعد الاتیان بالمأمور به اضطراری استصحاب می گوید وجوب هست، این استصحاب شبیه استصحاب تعلیقی عنب است آن جا می گفتیم این عنب اگر در حال عنبیت غلیان پیدا می کرد قطعا حرام می شد حالا این عنب اگر در حال زبیبیت غلیان پیدا کند آیا باز هم حرمت دارد یا نه؟ این جا هم می گوییم این مکلف اگر در حال قبل از اتیان به مأمور به اضطراری زال عذره قطعا مأمور به اختیاری برش واجب است همین مکلف حالش عوض شده آن جا عنب زبیب شده این جا این مکلف این مأمور به اضطراری را اتیان کرده است، بعد از این اتیان مأمور به اضطراری شک می کنیم زال عذره این وجوب فعل اختیاری برش هست یا نه استصحاب می کنیم، این استصحاب تعلیقی در احکام است و تنجیزی نیست و اشکال ندارد.

جهت دوم، اموری که این استصحاب بر آن متوقف است پنج شش مطلب است، یکی این که کبرای استصحاب تعلیقی را قبول کنیم دوم این که قبول کنیم در مقام حکم معلق است و این صغرای این کبری است سوم این که قبول کنیم که این استصحاب تعلیقی معارض ندارد مثل مرحوم آقای خوئی که می فرمایند استصحاب در شبهات حکمیه جاری نمی شود چهارم این که ما اصل استصحاب را بپذیریم، اگر کسی مثل ما منکر استصحاب شد و گفت ما استصحاب نداریم و فقط در دو مورد استصحاب داریم. این اموری که متوقف است جایش این جا نیست فقط یک مطلب باید منقح شود که ما نحن فیه صغرای این کبری هست یا صغرای این کبری نیست، اما اگر صغرای این کبری بود حالا اشکالاتی که اصل استصحاب یا استصحاب تعلیقی دارد ربطی به این جا ندارد و خلاف رویه ی تدریس است، جهت سوم اشکالاتی که بر صغری شده، اشکالاتی که بر صغری شده ممکن است چند تا باشد ولی سه ایراد اساسی به این صغری شده است، این سه ایراد اساسی یکی در فرمایشات مرحوم آقاضیاء است و یکی هم در کلمات آقای صدر(دیگران هم فرموده اند ولی این جا جمع و جور تر است) است و یکی هم در کلمات دیدم اشاره کرده اند ولی به شخص خاصی نمی توانم نسبت بدهم که چه کسی این را… .

اشکال آقاضیاء این است که ما نحن فیه استصحاب تعلیقی صغری ندارد، چرا؟ چون امر این استصحاب دائر است بین عدم موضوع یا عدم دخالت اختیار در حکم، هر کدام باشد استصحاب جاری نمی شود، این بحث خیلی بحث مهمی است و در تنبیهات اشتغال مرحوم استاد رحمه الله علیه یک وقتی مطرح می فرمود و عجیب این است که در ذهنم این است که آقای حکیم در آن جا یک بحثی کرده و اشکال کرده ولی همین جا در حقائق همان جا که اشکال کرده جوابی که آن جا مرحوم استاد و شاید مرحوم آقای خوئی به آقای حکیم می داد همان جواب را آقای حکیم به آقاضیاء کرده است. قبل از آن که وارد بحث شوم مثال واضح تر را بزنم، چی می خواهم بگویم؟ در فقه یک مسأله ای هست که اگر یک حیوانی رفت روی نجاست (این ها را که من گاهی سوال می کنم به خاطر این است که… قصدم این نیست که الآن جواب دهید قصد قصوی این نیست قصد قصوی این است که وقتی مطالعه می کنید اول تأمل کنید که این بحث به کجاها می خورد، خیلی از این ها که اشکال می کنند مسائل اصولی به چه درد می خورد به خاطر این است که جاهل اند، نه اصول بلدند و نه فقه، خدا رحمتش کند مرحوم استاد با هم در سفر فرمود فلانی چطور است گفتم والله الآن که چند سال است تارک است فاصله شده بعد خندید و فرمود اگر از اول فاصله نبوده باشد، گاهی بعضی ها بر اثر ترک از دست می دهند گاهی بعضی ها از اول فاصله بوده و نوع اهل حوزه این طوری اند منتهی کار به بچه ها که می رسد به اصول و این ها حمله می کنند قبلا اگر یک بزرگی سواد هم نداشت سرش را پایین می انداخت و می گفت حریم را نباید بشکنم ولی الآن آب هدر شده به هر جا که می رود می رود.) در مانحن فیه در بحث نجاست بدن حیوان یک اشکالی است، اگر ما بگوئیم بدن حیوان نجس نمی شود فقط نجاست است که روی بدن حیوان است یعنی حیوان متنجس نیست و حامل النجاسه است حالا اگر یک سوسکی از سوراخ در آمد و چرخی زد و آمد روی پای شخص یا مثلا نمی داند این خیس بود یا نه بگوید ما استصحاب می کنیم بقای آن رطوبت نجس را گفتند این استصحاب به درد نمی خورد چون مثبت و است و اثبات نمی کند ملاقات کرده با نجاست، ولی اگر ما گفتیم بدن حیوان نجس می شود ولی با زوال نجاست پاک می شود، این رفته نجس شده الآن نمی دانیم پاک شده یا نه استصحاب می گوید نجاست آن باقی است، چون این رجل خنفث نمی دانیم آیا خشک شد یا خشک نشد؟ ملاقات با این رجل قطعی است نمی دانم این رجل نجس بوده یا نبوده استصحاب نجاست می کنم، ولی آن جا آنی که استصحاب بقائش را می کردم ملاقات با اول معلوم نبود و لازمه ی عقلی بود، مرحوم آقای حکیم (آنی که در خاطرم هست) اشکال کرده بود که این استصحاب جاری نمی شود و فرقی بین المسلکین نیست، چرا؟ چون بدن حیوان قطعا منشأ نجاست این ملاقی نشده است، چرا نشده؟ چون یا آن نجاست باقی است اگر باقی است قبل از آن که بدن ملاقات کند با رجل ملاقات کرده با آن نجاست پس آن بدن کاره ای نیست مثل این می ماند که دست کسی قاذوره است و دست می دهد می گوید دست تو دست مرا نجس کرد می گوید دست من کاره ای نیست قبل از این که دستم به دستت بخورد قاذوره برخورد کرده، اگر آن از بین رفته قطعا بدن پاک شده لذا استصحاب بقاء برای چه می خواهی کنی؟ آن جا یک کلمه مرحوم شیخنا الاستاذ، می فرماید ما در اصول عملیه احتیاج داریم به شک در بقاء مثلا در استصحاب اما منشأ شک در بقاء مهم نیست چیست، درست است که این ملاقات با بدن قطعا موجب نجاست نشده است، ولی ما با ملاقات با بدن ارکان استصحاب را احراز می کنیم، عین اشکال آقای حکیم را مرحوم آقاضیاء فرموده و عین جوابی که آن جا عرض کردیم، به آن مقداری که سریع حقائق را نگاه کردم همین مقصودش بود، ایشان فرموده شما چکار می خواهی بکنی؟ در عصیر عنبی حرف درست است چون چی منشأ حرمت است؟ غلیان، این غلیان در عنب قطعا سبب حرمت است در حالت زبیبیت شک می کنم سبب حرمت است جای استصحاب است، شما به جای شرط غلیان چی گذاشتید؟ زوال عذر و مختار بودن قبل از اتیان، مختار بودن قبل از اتیان هیچ دخالتی در وجوب ندارد، اگر این وجوب هست که قبل زوال عذر بشود چه بعد زوال عذر شود هست اگر این وجوب نیست پس معلوم می شود که اختیار بعد زوال عذر کاره ای نیست، خدا رحمتش کند مرحوم آقاضیاء دو کلمه دارد می فرماید این شخصی که مأمور به اضطراری را آورده یا مجزی هست یا مجزی نیست، از دو حال خارج نیست فی علم الله، اگر مجزی هست معلوم می شود زوال عذر بعد الاتیان موضوع را از بین برده و شکی نیست ویقین دارم موضوع را از بین برده مثل همان قضیه ی رجل خنفس می شود می شود اگر مجزی نیست معنایش این است که این زوال عذر قبل از اختیار هیچ دخالتی نداشته است، این جا آقای حکیم (در ذهنم این است، چون آقای حکیم شخص بزرگ و خدوم به مذهب بودند، من اخلاقم این است که اگر کسی خدوم به مذهب باشد اگر مطلبی به ذهن خودم هم رسیده باشد اگر هیولا در کلامش ببینم می گویم ایشان مقصودش این بوده باشد برای او ثوابش برای او) ایشان می فرماید ما لازم نداریم بگوئیم زوال عذر دخالت داشته یا نه چطور آن جا لازم نداریم بگوئیم بدن حیوان دخالت داشته یا نداشته، انما الکلام این است که ما در صورت زوال عذر قبل از اتیان یقین داریم در صورت زوال عذر بعد الاتیان شک داریم منشأ یقین و شک مهم است در استصحاب نه منشأ حکم و لو یقین داشته باشیم آنی که منشأ یقین و شک ماست اصلا در حکم دخیل نیست مثل این قضیه ای که الآن عرض کردم در رجل خنفس این اشکالی است که مرحوم آقاضیاء کرده، یک دفعه دیگر عرض می کنم، می فرماید شما یا قائل به اجزاء می شود یا نمی شوید اگر قائل به اجزاء می شوید استصحاب موضوع ندارد چون معنایش این است که زوال عذر بعد از اتیان قطعا شرط نیست و حکم هم مرتفع شده و اگر قائل به اجزاء نمی شوید معلوم می شود زوال حکم قبل از اتیان دخالت در حکم نداشته است چون حتی اگر قبل اتیان هم عذر زائل نمی شود بعد از اتیان زائل می شود باز ما باید دو دفعه می آوردیم .

سوال : متوجه نمی شویم به خاطر این که فرض این است که نمی دانیم اجزاء هست یا نه ؟

جواب : مگر در آن جا نمی دانستید نجس هست یا نه منتهی باید طوری باشد که دخالت در حکم داشته باشد، چطور می گویند من نمی دانم نماز ظهر را سه رکعت خواندم یا عصرم را می گویند عصر باطل است چون اگر ظهر را سه رکعت خواندی باطل است چون ترتیب رعایت نشده اگر عصر را سه رکعت خواندی فی علم الله عصر باطل است، ما باید فی علم الله احتمال ثبوتی دخالت این شرط را در حکم درست کنیم بعد بگوئیم شک داریم.

مستشکل : اگر واقع را دخیل کنیم می شود استصحاب کنیم.

جواب : نه مثل غلیان

مستشکل : در آن جا یا واقعا نجس می شود یا نمی شود.

جواب : آن جا اگر واقعا هم نجس شود غلیان دخالت داشته است ولی این جا اگر واقعا مجزی نباشد این شرط دخالت ندارد، آن جا اگر بدن حیوان واقعا نجس باشد بدن حیوان دخالت نداشت و آن نجاستی که قبلش بود و چسبید دخالت داشته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *