متن اصول ، جلسه 252 ، چهارشنبه ،3 آبان 96

چهار شنبه 3-8-96 (جلسه 252)

واجب معلّق و منجّز

صاحب فصول می فرماید واجب معلّق واجبی است که وجوبش فعلی است ولی واجب، قید غیر مقدور دارد مثل حج که به محض استطاعت، وجوب می آید ولی واجب، مقید به موسم است که غیر اختیاری است.

واجب منجز واجبی است که قید غیر اختیاری در آن اخذ نشده است.

مرحوم شیخ واجب معلق را منکر شده و البته در واقع ایشان واجب مشروط را منکر است نه واجب معلق را و آنی که دیگران گفته اند واجب معلق است، شیخ فرموده واجب مشروط است.

اما مرحوم آخوند می فرماید لا وقع لهذا التقسیم زیرا یکی از شرائط تقسیم این است که فائده داشته باشد و این فائده در تقسیم واجب به مشروط و مطلق هست زیرا وجوب مقدمه، تابع وجوب ذی المقدمه است و اگر مشروط باشد، وجوب مقدمه هم مشروط است و اگر مطلق باشد، وجوب مقدمه هم مطلق است. اما در واجب معلق و منجز، وجوب فعلی است و وجوب مقدمه‌ی آنها هم فعلی و حالی است.

اشکالات بر واجب معلق:

1- اشکال محقق نهاوندی:

اشکال ایشان مبتنی بر دو مقدمه است. مقدمه ی اول این است که اراده ی تکوینیه جزء اخیر علت تامه است و محرک عضلات است نحو الفعل و ملازم با مراد است. مقدمه ی ثانیه این است که وزان طلب و بعث از ناحیه ی مولی، وزان اراده ی تکوینی است یعنی اگر آن کار، کار خودش بود و آن را اراده می کرد، حال که کار غیر است، بعث می نماید.

با توجه به این دو مقدمه، بایستی پس از وجوب و بعث، انبعاث هم باشد و الا لازم می آید انفکاک انبعاث از بعث که مانند انفکاک مراد از اراده ممکن نیست.

مرحوم آخوند جواب می دهد که ما مقدمه ی اولی را قبول نداریم و این طور نیست که مراد قابل انفکاک از اراده نباشد. گاهی اراده تعلق می گیرد به فعلی در آینده و به همین جهت است که کسی که می خواهد به مسافرتی برود مقدمات آن را انجام می دهد.

ان قلت: اراده را همه به شوق اکید محرک عضلات نحو الفعل معنا کرده اند (یعنی اراده را منفک از فعل ندیده اند).

قلت: نحو الفعل در نزد ایشان موضوعیت ندارد بلکه تنها اشاره است به مرتبه ی شوق. مثلا اراده، شوق صد درجه است. علامت آن درجه را به این که محرک نحو الفعل است بیان کرده اند. اما گاهی ممکن است آن شوق باشد ولی محرک نحو الفعل نباشد. بله اگر مقدمه داشته باشد، محرک نحو المقدمات است.

اشکال به کلام آخوند

بعضی اشکال کرده اند که اراده و شوق دو چیز هستند. گاهی انسان چیزی را اراده دارد در حالیکه به آن شوقی ندارد و حتی چه بسا از آن متنفر هم باشد و گاهی شوق دارد ولی اراده ندارد.

اشکالات مرحوم ایروانی:

1- امکان ندارد که اراده، به فعل متاخر تعلق گیرد. این که انسان گاهی تحصیل مقدمات می کند به خاطر عزم است نه اراده.

2- اگر قرار باشد واجب معلق محال باشد به خاطر این که وزان بعث و طلب، وزان اراده است لازمه‌اش این است که عصیان، محقق نشود چون اراده از مراد منفک نمی شود و وزان بعث وزان اراده است پس قطعا با بعث بایستی انبعاث هم باشد و این در حالیست که ما می بینیم این همه عصیان وجود دارد.

اشکال دیگری را نیز خود مرحوم آخوند در کفایه ذکر می کند:

اگر قرار باشد واجب معلق محال باشد، لازمه اش این است که در عالم تکلیفی وجود نداشته باشد زیرا حتی در واجبات فعلی مثل جواب سلام، تکلیفی که مولی دارد ابتدا باید به عبد برسد و بعد او تصور کند و بعد اراده کند که حداقل دو سه ثانیه طول می کشد. بنابراین واجب بعد از دو سه ثانیه بعد از وجوب است و بنابراین در همه‌ی تکالیف حداقل دو ثانیه انبعاث از بعث منفک است و در احکام عقلیه، فرقی بین دو ثانیه و دو روز نیست و اگر محال است در هر دو محال است و اگر محال نیست در هر دو محال نیست.

جواب اشکالات:

این اشکال که اراده شوق اکید است، حرف بی اساسی است و ادعایی است بدون دلیل و همینطور این سخن که اراده، شوق اکید محرک عضلات است و یا این سخن که اراده جزء اخیر علت تامة است چرا که می بینیم گاهی اراده تعلق می گیرد به امر مستقبل و حال آن که انفکاک معلول از علت محال است و استحاله‌ی آن بقدری بدیهی است که بعضی گفته اند أم القضایا استحاله انفکاک معلول از علت است.

این که کسی که امروز اراده دارد فردا به مسافرت برود (اشکال انفکاک اراده از مراد) را مرحوم آقای ایروانی و آقای خوئی و شیخنا الاستاذ جواب داده اند که او عزم دارد یا قصد دارد نه اراده. ولی ما گفته ایم که این عوض کردن الفاظ است و الا در حقیقت چیزی عوض نشده و همانطور که گفته می شود قصد دارم، گفته می شود اراده دارم که فردا به مسافرت بروم.

و اما آن اشکال محقق ایروانی که اگر وزان طلب، وزان اراده باشد قطعا باید این فعل در خارج محقق شود؛ درست نیست زیرا خود اراده قطعا از مراد منفک می شود و حتی اصلا گاهی منجر به مراد نمی شود مثل کسی که به خیال باز بودن مغازه می رود خرید کند ولی می بیند مغازه بسته است. عبارت عرفت الله بفسخ العزائم نیز اشاره به همین معنا دارد.

اما نسبت به این که وزان بعث وزان اراده است، مرحوم آقا ضیاء جواب داده این که می گویند وزان بعث، وزان اراده است به این معناست که اگر آن عبد، منقاد باشد و مطیع خداوند باشد قطعا با این بعث، انبعاث حاصل می شود.

بله مرحوم آقای ایروانی می تواند اشکال بفرماید که در این صورت بعث، مختص به منقادین است.

ولی جواب این حرف این است که عصاة نیز بعث دارند و بعث برای غیر منقادین به غرض بعث و زجر نیست بلکه برای اتمام حجت است و این که تحلیلش چیست؟ بماند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *