متن اصول ، جلسه 253 ، شنبه ،6 آبان 96

شنبه 6-8-96 (جلسه 253)

مرحوم آخوند در جواب محقق نهاوندی فرمود اشکال از این جا نشأت گرفته که دقت نشده که تعریف اراده به شوق اکید محرک عضلات نحو الفعل به این جهت است که علامت است برای درجه بالایی از شوق و الا خودش در اراده موضوعیتی ندارد.

مرحوم ایروانی اشکال کرد که انفکاک اراده از مراد محال است و هر جا که این انفکاک دیده می شود، در واقع عزم است و نه اراده.

بیان شد که فرقی بین عزم و اراده نیست و بالوجدان اراده تعلق به امر استقبالی می گیرد بلکه حتی چنانچه مرحوم آخوند فرموده در اوامر این انفکاک همیشه هست.

لکن عرضی که نسبت به مرحوم آخوند داریم این است که مرحوم آخوند فرمود «شوق اکید محرک عضلات، طریقیت دارد نه موضوعیت و اشاره به مرتبه ای خاص از شوق است.» سوال این است که آن مرتبه ی خاص چیست؟ آیا آن مرتبه ملازم هست با این که این فعل در خارج موجود شود یا نه؟ اگر ملازم هست، وقتی موجود نمی شود معنایش این است که شوق به آن مرتبه ی خاص نرسیده است. حتی اگر مرحوم آخوند بفرماید که این قید از باب غالب است نه طریقیت، باز فائده ای نداشت چون اراده هایی که در خارج محقق می شود اگر نسبت به آینده بیشتر نباشد کمتر نیست. لذا مرحوم آخوند باید می فرمود این که اراده را معنا کرده اند به شوق اکید محرک للعضلات، غلط است. البته کسی نتوانسته اراده را معنا کند و هر کدام از معانی که ذکر کرده اند ایراداتی دارد.

2- از اشکال دوم بر واجب معلق:

یکی از شرائط تکلیف، قدرت است. اگر وجوب الآن است و واجب استقبالی است و اگر آن قیدی که در واجب اخذ شده، قید غیر مقدور است مثل حج در موسم، این شخص نسبت به آن قدرت ندارد.

مرحوم آخوند جواب می دهد قدرت در ظرف امتثال، شرط تکلیف است و نه قدرت در ظرف تکلیف.

بعضی گفته اند در این صورت پس هر واجب معلقی، واجب مشروط شد منتها واجب مشروط به شرط متاخر در حالیکه واجب معلق را از اقسام واجب مطلق شمرده اند.

ولی این اشکال درست نیست زیرا ابتدای بحث واجب مطلق و مشروط، مرحوم آخوند فرمود مطلق و مشروط، امری اضافی است و یک واجب، ممکن است نسبت به قیدی مطلق و نسبت به قیدی مشروط باشد. این واجب معلق، نسبت به قید قدرت، مشروط است اما نسبت به قید مجیء موسم مطلق است.

ان قلت: شما گفتید واجب معلق را به این معنا کردید که وجوب الآن است و واجب در ظرف آینده. این واجبی که نسبت به قیدی مشروط است، وجوبش الآن نیست چون وجوب که نصف نمی شود. یا همه ی وجوب الآن هست و یا همه ی آن الآن نیست.

قلت: این حرف درست نیست زیرا ما گفتیم واجب معلق، مشروط هم هست. اما نگفتیم که مشروط به شرط مقارن یا به شرط متاخر. منافاتی ندارد که حج واجب معلق باشد و وجوبش فعلی باشد و در عین حال مشروط هم باشد. این واجب ، معلق است نسبت به قید زمان و مشروط است نسبت به قید قدرت و وجوبش فعلی است چون قدرت، شرط متأخر است.

یک اشکالی از دیروز در ذهن ما هست که اگر طبق نسبتی که به شیخ اعظم ره داده شده که وجوب مشروط محال است و شرط به ماده بر می گردد، ایشان در واقع قید را به ماده هم برگرداند باید قائل به واجب مشروط شود چون نسبت به قید قدرت، باز می شود واجب مشروط ولو شرط متأخر. اگر شما می گویید شارع حج عن الاستطاعة الحاصلة را در موسم خواسته، آیا این وجوب مشروط به قدرت هست یا نیست؟ اگر این وجوب مشروط است شما که می گویید هیئت جزئی است و قید بر نمی دارد و اگر مشروط نیست پس تکلیف قدرت چه می شود؟

حالا ممکن است کسی بگوید قدرت محل نزاع است و بعضی می گویند شرط تنجز است نه شرط تکلیف. ولی عقل و بلوغ که شرط تکلیف است. شارع چطور تکلیف را جعل کرده که مجنون را شامل نشود؟ یا حیاة هم همینطور است.

سوال: با صیغه افعل نمی گوید.

جواب: اولا این که یکی از ادله ی شیخ، لبّی بود و دیگر در آن فرقی بین ماده و هیئت نبود. ثانیا بسیاری از واجب ها را با صیغه افعل فرموده.

این اشکال، مقدمه ی اشکال دیگری بر مرحوم آخوند است:

مرحوم آخوند فرموده بعضی تصور کرده اند که شیخ، واجب معلق را منکر است ولی مرحوم آخوند می فرماید در واقع شیخ واجب مشروط را منکر است و آنی که دیگران مشروط می دانند آن را شیخ، معلق می داند.

ما می گوییم شیخ قطعا باید واجب معلق را هم منکر شود چون قید را می تواند به ماده برگداند ولی در قدرت نمی تواند کاری کند. عقل و حیاة هم همینطور است. لذا ما خیال می کنیم که کلام شیخ معلوم نشده چیست؟ شاید مقصود شیخ این است که قیودی که در ظاهر و در مقام اثبات به هیئت بر می گردد، اگر امکان داشته باشد به ماده بر گردد این قید را به ماده بر می گرداند. اما اگر یک جایی امکان نداشته باشد قطعا به هیئت بر می گردد. شیخ در سرتاسر رسائل می فرماید مکره، تکلیف ندارد نه این که معذور باشد. صبی، تکلیف ندارد و اینها شاهد بر همین مطلب است.

اما چرا صاحب فصول فرموده یکی از تقسیمات واجب، واجب مشروط و واجب مطلق است و یکی از تقسیمات آن واجب معلق است و واجب منجز؟ به این خاطر که واجباتی هست که مقدماتی دارد و این مقدمات باید قبل از زمان واجب انجام گیرد مثل حج. از طرفی وجوب مقدمه ملازم است با وجوب ذی المقدمه که این یعنی وجوب مقدمات حج هم باید در موسم حج باشد که این ممکن نیست. مقدمات مفوته یعنی آن مقدماتی که اگر در ظرف قبل از واجب انجام نشود در ظرف واجب نمی شود انجام شود.

اما اشکال بر صاحب الفصول این است که احتیاج به این حرفها نبود چون ما عرض کردیم که هر واجب معلقی قطعا واجب مشروط هم هست از ناحیه قدرت منتها به نحو شرط متاخر. پس اگر می شود به نحو شرط متاخر حل کرد می شود گفت وجوب حج حتی نسبت به موسم هم مشروط است. مقدمات مفوته مشروط به شرط متاخر است. به همین جهت مرحوم آخوند می فرماید حل مقدمات مفوته منحصر نیست به التزام به واجب معلق که صاحب فصول این کار را کرده چون صاحب فصول قطعا باید مشروط به شرط متاخر را قائل شود و وقتی گفتیم که نسبت به قدرت مشروط به شرط متاخر است نسبت به موسم هم می گوییم مشروط به شرط متاخر است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *