متن اصول ، جلسه 255 ، دوشنبه ،8 آبان 96

دوشنبه 8-8-96 (جلسه255)

گفته شد که صاحب الفصول برای جواب عویصه ای که در مقدمات مفوته مطرح شده، واجب معلق را قائل شد.

محقق نهاوندی اشکال کرد که لازم می آید انفکاک اراده از مراد که محال است زیرا اراده، شوق اکید محرک عضلات است.

مرحوم آخوند جواب داد که این قید محرک عضلات موضوعیت ندارد بلکه اشاره به درجه ای از شوق است که اگر واجب، فعلی باشد محرک عضلات است نحو الفعل و اگر واجب، استقبالی باشد ولی مقدماتی داشته باشد، محرک است نحو المقدمات و اگر مقدمه نداشته باشد، محرک عضلات در ظرف خودش است.

ما عرض کردیم درست است که شما محرک عضلات را طریق گرفتید ولی این اشاره است به قیدی و آن قید این است که این شوق باید به مرتبه ی خاصی برسد و اگر به آن مرتبه رسیده پس محرک عضلات باید باشد و اگر نرسیده پس اراده نیست.

آقای صدر تصورم این بود که بحوث بهتر است ولی باز دیدم که بحوث عبدالساتر و مباحث بهتر است. دیدم که ایشان هم آن اشکالی که به بحوث کردیم قبول دارد. اگر مقصودش آن دو هست، نه مؤید عرض ما به آخوند است و درست است. منتها در عبدالساتر مطلب را که تقریر کرده بعد نتیجه گرفته فلا استحالة فی  التفکیک بین اراده و مراد. ما گفتیم که این دارد استدلال می کند به استحاله پس این لا استحالة چیست؟ گفتم احتمالا لا زائد است. در مباحث دارد فیستحیل.

والمدّعى: أنّه حينما لا يوجد تحرّك العضلات لم يوجد الشوق الكامل؛ لأنّه إذا وجد الشوق الكامل ولم يوجد متعلّقه، فهذا لا يخلو من أحد احتمالات كلّها غير معقولة:

1 ـ كون ذلك من باب انفكاك المعلول عن العلّة (شوق کامل)، وهو مستحيل.

2 ـ كونه من باب عدم تحقّق المقتضي (للتحرّک)، بأن نفرض المقتضي أمراً خارجيّاً كنزول المطر أو هبوب الرياح مثلا، لا الشوق النفسانيّ.

وهذا أيضاً باطل؛ لأنّ العضلات لا تأتمر لغير النفس، ولا تتأثّر بغير مؤثّر نفسانيّ، ونزول المطر مثلا أو هبوب الرياح إن حرّك الجسم الإنسانيّ، كان ذلك من قبيل تحريك الحجر (چون قبلش مقدمه ای دارد که بعضی از امور فقط امر خارجی در آنها دخیل است مثل جابه جا شدن حجر)، وقد قلنا: إنّ هذا خارج عن محلّ الكلام (زیرا محل کلام، تحریک عضلاتی که فقط تحت فرماندهی نفس است).

3 ـ أن يقال بأنّ المقتضي للتحريك العضليّ موجود، وهو الشوق الكامل، ولكن الشرط غير موجود؛ لأنّ الشرط هو طلوع الفجر مثلا، وهو غير موجود.

وهذا أيضاً ساقط؛ لأنّ الشرط: إمّا متمّم لفاعليّة الفاعل، أو لقابليّة القابل، وكلاهما غير صحيح: أمّا الأوّل، فلأنّ متمّم فاعليّة الفاعل هو الذي يحصّصه، من قبيل أن يقال: إنّ الملاقاة متمّمة لفاعليّة النار؛ لأنّها من عوارض النار وشؤونها، وتحصّص النار إلى نار ملاقية ونار غير ملاقية، فالنار الملاقية هي التي تحرق، وأمّا في المقام فطلوع الفجر ليس من عوارض الفاعل، وهو الشوق الكامل وشؤونه، وأمّا الثاني، فلأنّ القابل هو القوى العضليّة، وهي بالفعل قابلة لأن تتحرّك، إذن فيستحيل أن لا تتحرّك.

پس نمی شود بگوییم که شوق نفسانی هست ولی تحریک عضلات نیست.

ولی این همان یک کلمه ای است که دیروز به آقای صدر اشکال کردیم. یعنی چه که متمم قابلیت قابل است؟ وقتی که من امروز می توانم دستم را بلند و شوق اکید هم هست برای چه فردا دستم را بلند می کنم؟ چرا امروز دستم را بلند نمی کنم؟ این هم همان آخری است.

اما بحوث اینها را ذکر نکرده.

بله کسی که بخواهد اشکال کند یعنی جواب بدهد از واجب معلق این اشکال دوم را چون گفتیم دو مقدمه دارد اشکال اول یکی این که اراده ی تکوینیه از مراد منفک نیست. دو: اراده تشریعیه وزانش وزان اراده ی تکوینیه است. در مقدمه ی دوم اشکال کنیم که چه کسی گفته؟ و من خیال می کنم شاید این حرفهایی که بحوث نقل کرده در اراده ی تشریعیه است و ایشان ظاهرا خلط کرده.

این نسبت به راه اولی که ارائه داده و واجب معلق است و این راه تمام است.

یک اشکال دیگر هم آقای صدر ذکر کرده بر واجب معلق: بر مستطیع حج در موسم واجب است. این موسم یا قید وجوب هست و یا قید وجوب نیست. اگر قید قید وجوب هست ولو به نحو شرط متاخر پس واجب معلق واجبی غیر از واجب مشروط نشد. اگر قید وجوب نیست و فقط قید واجب است، لازم می آید که اگر حتی مستطیع بمیرد هم بر او واجب باشد.

جواب این اشکال هم این است که این حج در موسم به لحاظ قید موسم معلق است ولی به لحاظ قید قدرت، مشروط به شرط متاخر است لذا اگر کسی بپرسد واجب معلق، مشروط است یا مشروط نیست؟ می گوییم بستگی دارد. نسبت به قدرت مشروط به شرط متاخر است و نسبت به موسم مشروط نیست.

سوال: موسم، شرط قدرت است و مادامی که موسم نیاید قدرت هم وجود ندارد.

جواب: مگر دو چیز که ملازمند در مقام جعل باید هر دو اخذ شوند. واجب را مشروط به قدرت کرده. موسم را اخذ نکرده.

یک نکته دیروز عرض کردیم که بعضی از قیودی که شارع در واجب اخذ می کند، قیودی است که تحت اختیار عبد نیست. مثل طلوع فجر و موسم. اما بعضی از قیود، قید اختیاری است. شارع برای چه قید اختیاری را در واجب اخذ می کند به نحو واجب معلق؟ چه فرقی هست بین استطاعت و گرفتن ویزا؟

بعضی خواسته جواب بدهند و جوابش هم درست است ولی جواب بهتری را ما بارها بیان کرده ایم.

آن جوابی که فرموده اند این است که شارع می بیند اگر بخواهد استطاعت را مثل موسم اخذ کند و مطالبه کند یک مانع و مزاحمی هست. مثلا حرجی می شود. لذااستطاعت را به نحوی که تحصیل شود اخذ نمیکند. استطاعت حاصله را اخذ می کند. خوب این جواب درست است که حج عن استطاعة ولو استطاعتی که تحصیل کند ملاک دارد لذا اگر تحصیل کرد باید حج برود ولی الزام به تحصیلش مانع و مزاحم دارد. ممکن است بگویید اخذ ویزا هم مانع دارد. می گوییم اینها فضولی ندارد. ما کشف می کنیم که آنهامانع داشته و شاید مانعش این بود که همه از کار و زندگی می افتادند مخصوصا کسی که می تواند قرض کند باید قرض کند. یا آنطور که مرحوم آقای خوئی فرموده که کسی که خانه ملکی دارد و می تواند مستاجر باشد باید بفروشد و حج برود. ما عرض کردیم که وقتی می گویند اگر مستطیع هستی منصرف از این است که خانه اش را بفروشد. لذا بینابین را شارع اخذ کرده چون حج نباید تعطیل شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *