متن اصول ، جلسه 297 ، یکشنبه ، 1 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۹۶/۱۱/۱ (جلسه ۲۹۷)

 

کلام در این بود با توجه به اینکه امر غیری داعویت ندارد ثواب ندارد مخالفتش عقاب نداردچه جور ممکن است در طهارات ثلاث هم قصد قربت معتبر است هم ثواب دارد و هم داعویت دارد امرش.

جوابی که داده شده چند تاست. اولیش جوابی است که آخوندفرمود. آخوند فرمود ریشه این داعویت و قصد قربت و ثواب آن امر نفسی  است که دارد. و گرنه لولا آن امر نفسی هیچکدام از اینها نبود.

به این فرمایش آخوند سه اشکال شده بود اولین اشکال این بود که تیمم استحباب نفسی ندارد حالا اگر ما این استحباب نفسی را در وضو وغسل درست کنیم تیمم استحباب نفسی ندارد.

اشکال دوم این بود که امر غیری آمد وجوب غیری آمداستحباب نفسی ساقط میشود باقی نمی ماند چون اجتماع امر و نهی محال است و احکام خمسه همه شون متضادند ممکن نیست باقی بمانند هردوشون دریک زمان امرغیری که  آمد استحباب میرود.

این اشکال دومی بودکه مرحوم نایینی کرد . از این اشکال آقای خویی جواب داد که استحباب نمیرود حدّش میرود اما اصل استحباب مندک میشود یک امر واحد موکد درست میشود این امر واحد موکد از دیگری یک لونی کسب میکند. امر غیری توصلی بود از آن استحباب نفسی عبودیت و تعبدیت را کسب میکند. استحباب جواز ترک داشت از آن امر غیری وجوب را کسب میکند و میشود یک امر موکد عبادی.

ما عرض کردیم این حرف درست نیست. استحباب به قوت خودش باقی است، وجوب به قوت خودش باقی است. هیچ با هم تنافی ندارند اجتماع وجوب با استحباب اشکال ندارد. لکن اینها بر این مبنا بودکه بگوییم وجوب خودش مجعول شرعی است استحباب خودش مجعول شرعی است و وجوب هم تعلق گرفته به ذات این طهارات  ثلاث استحباب هم تعلق گرفته به ذات این طهارات ثلاث با حفظ این سه فرض که هم وجوب مجعول شرعی است و هم  استحباب مجعول شرعی است و هم وجوب امر اعتباری است و هم استحباب امر اعتباری است و هم متعلق وجوب و استحباب یکی است.

بنابر این فرض همه به قوت خودباقی اند وجوب به قوت خودباقی است استحباب به قوت خود باقی است هیچ مشکلی نیست.

اما اگر مبنای مرحوم خویی را قبول کردیم که وجوب و استحباب مجعول شرعی نیست، وجوب حکم عقل است، استحباب حکم عقل است.شارع چکار میکند؟ شارع طلبش را جعل میکند منتهااین طلبی که جعل میکند یا ترخیص در ترک میدهد یا ترخیص در ترک نمیدهد اگر ترخیص در ترک داد عقل از آن طلب به علاوه ترخیص در ترک استحباب انتزاع میکند استحباب یعنی چه؟ یعنی لازم نیست عمل بکنی ولی خوبه. این لازم نیست غیر از حکم عقل چیزی نیست وجوب یعنی چه؟ یعنی باید عمل کنی غیر از لابدیت عقلی چیزی نیست. خوب دقت کنید دو تا مطلب است:

یک مبنا این است که وجوب شرعی موضوع لزوم اطاعت است.

یک مبنا این است که نه وجوب شرعی نداریم. از همین لزوم اطاعت عقل تعبیر به وجوب میکنیم. موضوع این لزوم اطاعت عقل چیست؟ طلب مولا و عدم ترخیص در ترک.

خب روی این مبنا اصلا وجوب و استحباب هیچ با هم تنافی ندارند چون شارع برای طهارات ثلاث طلب جعل کرده یک ترخیص هم کنارش داده، وقتی که این طهارات ثلاث مقدمه برای واجب شد ترخیصش را بر میدارد. حقیقت استحباب به آن ترخیص بند بود. استحباب حکم عقل بود اصلا دو تا طلب نبود. شارع یک طلب دارد ان الله یحب  المتطهرین، الوضو علی الوضو نور منتها تا قبل از اینکه این وضو مقدمه برای واجب باشد یک ترخیص هم کنارش داشت، حالا که مقدمه شد ترخیص را بر میدارد.

سوال شاگرد: استحباب نیست دیگر.

جواب: استحباب حکم عقل است طلبش عبادی بودترخیصش معنا ندارد عبادی باشد.

شاگرد: بالاخره اینجا حکم به وجوب میکند؟ دو تا حکم که هم زمان نمیتواندبکند؟

جواب: کلام این بود که آخوندمیفرمایدتعبدیت از ناحیه آن امر نفسی است خب امر نفسی باقی است. چون امر نفسی چیزی غیر از طلب نیست. اصلا دوتا امر نیست. یک امر است و یک طلب حالا این یک طلب کنارش ترخیص بود حالا این ترخیصش را خط زد.

بنابر این مسلک که دیگر جا برای اشکال نیست. منتها این را هم مرحوم خویی ملتزم  است منتها طلب وجوبی و طلب استحبابی، طلب وجوبی این مسامحه در تعبیر است.

طلبی که عقل ازش انتزاع وجوب میکند و طلبی که عقل ازش انتزاع استحباب میکند آنها یک مرتبه دارند. اینطور نیست که شارع یک طلب شدید جعل کند یک طلب ضعیف هم جعل کند نه، یک طلب است. چون مرحوم خویی فرموده در بعضی جاها شدت و ضعف در امور اعتباری معنا ندارد. شدت وضعف مال امور تکوینی است.

میگه من اعتبار کردم که رییس جمهور باشد میگه خیلی شدید اعتبارش کردم میگه اعتبار که دیگر شدت و ضعف ندارد .

یک طلب است فقط فرق بین و جوب و استحباب که حکم عقل است یک ترخیص است، ترخیصش را برداشته لذا دیگر اشکالی نیست.

روی این مبنا هیچ شبهه ای نیست که آقای نایینی بفرماید وجوب که آمد استحباب برداشته میشود منتها این مبنا درست نیست. ولی اگر این مبنا درست باشد اصلا توهم اشکال غلط است چون اصلا دو طلب نیست که این طلب آمد طلب قبلی مرتفع شد یک طلب است تاره ترخیص کنارش است عقل ازش انتزاع استحباب میکند کنارش نیست انتزاع وجوب میکند وجوب یعنی چه ؟ یعنی لابدیت عقلیه. آقا شارع این را  واجب کرده یعنی چه؟ یعنی باید انجام بدی. پس شارع واجب نکرده چون باید انجام بدی حکم کیست؟ حکم عقل است. این بنابر مبنای مرحوم خویی.

امااگر کسی گفت وجوب مجعول شرعی است، استحباب هم مجعول شرعی است منتها متعلق استحباب نفسی و متعلق وجوب غیری دو تاست.

متعلق استحباب نفسی چیست؟ ذات طهارات ثلاث . متعلق وجوب غیری چیست؟ طهارات ثلاث که به داعی آن امر غیری آورده میشود. روی این مسلک هم مرحوم خویی فرموده هیچ محذوری نیست. چرا ؟ چون اجتماع حکمین بر شیء واحد نشد. مستحب ذات وضو است و اجب وضوی به قصد امر استحبابی است. اصلا وجوب آمد استحباب میرود نیست. متعلق ها دوتاست دو تا اعتباراست مثل وجوب نماز وجوب صوم اند.

شاگرد: مطلق اند؟

جواب: مطلق باشند… اشکالی ندارد.

شاگرد: خب باید قائل به وجوب موکد شد؟

اینها عام وخاص من وجه اند.

شاگرد: ایشان در عام وخاص من وجه هم باید قائل به وجوب موکد شوند.

نه، عا م و خاص مطلق درست است دو تا جعل است اونجا میگه.

در مانحن فیه فرمایش آقای خویی درست نیست . چون شارع یک امراستحبابی دارد برده روی ذات وضو. یک امر وجوبی دارد برده روی وضوی به قصدقربت. وقتی وضوی به قصد قربت مقدمه شد آیا ذات وضو هم مقدمه هست یا نه؟ بله. چون جزء المقدمه هم خودش مقدمهٌ.

نماز متوقف است بر وضوی به قصد قربت، وضوی به قصد قربت متوقف است بر ذات وضو.

ذات وضو امر غیری پیدا کرد وضوی به قصدقربت هم امر غیری پیدا کرد. فقط بنابر این مبنا دو امر غیری است. یک امر غیری به ذات وضو خورده یک امر غیری به وضوی به قصد قربت خورده. ذات وضو استحباب داشت یک امر غیری هم داشت این امر غیری به علاوه این امر نفسی محذور برمیگردد چون گفتیم اگر متعلق امر غیری و  استحباب نفسی یک چیز باشد اجتماع حکمین محال است. اینجا درست است ان مقدمه کلی متعلقش غیر از امر نفسی است ولی آن مقدمه کلی در شکمش یک مقدمه جزیی است یعنی جزئی که یک مقدمه است.

شاگرد: لازم  است وجوب غیری داشته باشد؟

نه.

شاگرد: وجوب غیری به کل تعلق دارد. وجوب ضمنی که گفتیم وجوبی ندارند.

اگر الان شارع نماز را امر کرده نماز بر ده چیز متوقف است.

شاگرد: امر ندارد دیگر.

جواب: امرندارد؟ اگر نمازبرده امر متوقف است امر ندارد؟

شاگرد: شما میتوانید دو کار کنید: یکی اینکه دو امر غیری جعل کنید

جواب خب دو تا امر غیری جعل کرده

شاگرد: یکی هم یک امر کلی به مقدمه؟

جواب: منحل م و آن هم باید تبدیل شود به دو تا امر

شاگرد: چرا باید منحل بشود؟ امر کند به مجموع وضوی به قصدقربت؟

جواب این امر به وضوی به قصدقربت خودش یک امر است این هم باز متوقف است بر ذات مقدمه

شاگرد: تسلسل پیش میآید. چون وضو اجزائی دارد…

جواب اجزاء که امر نفسی داردولی وضو ی به قصد قربت که اجزاء نیست، حصه است و اجزاءنیست.

خب این در مانحن فیه اشکال بر میگردد مگر اینکه کسی قائل شود مقدمه موصله امر دارد. آقای صدر این را قائل  است.گفته اگر بگوییم مقدمه موصله امر دارد مشکل حل میشودواشکال وارد نیست.

نه آقای صدر بگوییم مقدمه موصله هم امر دارد باز اشکال وارد است

چون مقدمه موصله میشود مقدمه به شرط توصل به غیر فقط فرقش این است که اگر کسی گفت مقدمه موصله امر دارد کسی وضو بگیرد ولی نماز نخواندامری نیست امر غیری نیست ولی اگر کسی گفت مقدمه موصله واجب نیست وضوبگیرد ولی نماز نخواند این وضو امر غیری داشته.

خلاصه اقای صدر درفرضی که این مقدمه موصله است خوداین مقدمه امر دارد یا ندارد؟ خب  این مقدمه که امردارد احتیاج دارد به امر غیری و امر غیری با امر نفسی جمع نمیشود اشکال برمیگردد.

یک فتأملی اینجا میگذارم توضیح نمیدهم . این عرض ما یک ایرادی دارد حالا بگردید این ایراد را پیدا کنید که این فرمایش آقای خویی یک ایرادی دارد یک فتأمل گذاشتیم ببینم پیدا میکنید یا نمیکنید؟خب هذا تمام الکلام بنابر اینکه امر غیری امر اعتباری باشد استحباب هم امر اعتباری باشد بنابر سه مبنا بحث کردیم.

اما اگر کسی گفت امر حقیقتا ، امر فعلی اعتبارو انشا نیست اراده مولا است. استحباب فعلی اراده مولا است. مولا اگر اراده اش به فعل عبد تعلق بگیرد این میشود مستحب میشود واجب. اگر اراده ضعیف باشد میشود مستحب فعلی. اگر اراده شدید با شد میشود واجب فعلی . طلب حقیقی به نظر آخوندچیزی غیر از اراده نیست. یک وقت هست حکم انشایی است مثل وجوب نماز جمعه. وجوب نماز جمعه فعلی نیست اراده خداوند تعلق نگرفته به فعل عبد این فقط انشا است. یک وقت هست فعلی است یعنی مولا اراده کرده است نسبت به عبد اگر اراده کرده میشودحکم فعلی.

استحباب فعلی یعنی اراده مولا به فعل عبد منتها اراده ضعیف  است وجوب فعلی  یعنی اراده مولا به فعل عبد منتها اراده شدید است.

بنابر این مسلک چی؟ بنابر این مسلک ممکن است کسی مناقشه کند: این طهارات ثلاث استحباب نفسی دارد یعنی اراده ضعیف دارد بعد که میشود مقدمه واجب امر غیری میاید اراده شدید میآید اراده ضعیف از بین میرود مضمحل میشوداراده دیگه در کار میآید این بنابر مبنا ی آخوندو کسانی که حقیقت حکم را به اراده میدانند.

حاج شیخ اصفهانی و شیخ علی قوچانی از  این مناقشه جواب داده اندکه:

اراده قوی و اراده ضعیف فرقش در خود اراده است یعنی مابه الافتراق عین مابه الاشتراک است. بنابر اصالت وجوداراده ضعیفه چیزی غیر از خوداراده نیست اراده قویه هم چیزی غیر از وجود اراده نیست منتها همونی که اراده ضعیفه دارد اراده قویه آن را بیشتر میکند.

وقتی اراده ضعیف به اراده قوی تبدیل میشوداین طور نیست که ان اراده ضعیف به طور کلی در صفحه نفس زائل شود  یک اراده قوی موجودشود نه همان ذات اراده قبلا محدودبود به حد عدمی که مرتبه شدیده را نداشت، همان اراده ضعیفه که محدود بودبه حد عدمی محدود میشودبه حد آخر.

حد عوض میشودنه ذات محدود اگر بخواهیم تشبیه کنیم مثل کسی که یک پاره خطی کشیده ده سانت بعد مجددا این پاره خط را ادامه میدهد خط عوض نشده  ده حدسانتی شده حد پانزده سانتی.

اراده  ضعیفه یک حد عدمی داشت اون از بین نمیرود حدش مبدل میشود به حد آخر یعنی تبدیل میشودبه یک حد وجودی آخر.

خب چرا آن اراده ضعیفه حدش اراده ضعیفه بود؟ میگه نه به خاطر خصوصیتی که د ر ندب است نه؛

ندب خصوصیتی ندارد که اراده اش ضعیف باشد ضعف اراده ندبیه به خاطر قصور ملاک بود حالا که ملاک شدید شد آن ضعف هم برداشته میشود، یک اراده است، آن اراده حدش عوض میشودنه اینکه در صفحه نفس آن اراده برداشته شودو یک اراده دیگر جایش گذاشته شود.

خب بنابراین وقتی مولا اراده میکندفعل عبد را به اراده شدیده در ضمن این اراده شدیده آن اراده ضعیفه هست . ضعفش نیست حقیقتش هست ذاتش هست حدش عوض شد ه کانّ مثل این میماند که یک ماستی را تو یک سطل کوچک بوده بعد یک سطل بزرگ تر آوردیم همان ماست ها روریختیم تو سطل بزرگ تر یک مقدار دیگه هم توش ماست ریختیم ماست اضافه شده کمی ماست برداشته شده نه اینکه این ماستی که الان تو این ظرفه غیر ازماست قبلی است.

این جوابی است که مرحوم شیخ اصفهانی و شیخ علی قوچانی دادند.

این به عقل قاصر ما ناتمام است. اما قضاوتش هم مشکل است هم حضمش مشکل است چون قضاوتش هم عقل میخواهد هم وجدان میخواهد هم  انصاف میخواهدهم دین میخواهد که اینها اصلا در غیر امام معصوم پیدا نمیشود.

ما میگیم جناب حاج شیخ شما یک چیزی دارید که الشیء ما لم یتشخص لم یوجد شیء تا تشخص پیدا نکنه وجود پیدا نمیکنه وجودهم جزئی است لا یتضیق ولا یتوسع ولا یشتدّ ولا یضعف وجود را هیچ کاری نمیشودکرد، وقتی موجودشدبعد از موجود شدن هیچ کاری ش نمیشه کرد بله میشود این وجودرا از بین برد ولی این را نمیشودکاری کرد .

ما سوال میکنیم اگر خدا یک وجودمرتبه ضعیفی را خلق کرده شتر که مرتبه اش از انسان ضعیف تر است میتوانداین شتر را بگوید میخواهم یک مقدار وجودبه تو اضافه کنم و مواظب باش!؟ و انسانش کند.

شما میگویید اراده شدیده چیزی غیر از اراده نیست مثل دیواری که رنگ سفید دارد منتها کم رنگ است میگوید پررنگش کن اراده را بهش میافزاید.

عرض ما این است شارع عقلا میتواند وجود را به وجودضعیف اضافه کند یا نه؛ نفس خالق اراده است بلا تشبیه مثل خداوند.

این خالق اراده گاهی اراده ضعیف و گاهی اراده شدید خلق میکند مثل خداوندکه مرتبه ضعیف خلق میکندمثل شتر و مرتبه قوی خلق میکند مثل انسان اما شتر موجودرا میتواندبر آن بیفزاید؟

شاگرد :اراده که موجودنیست امر عدمی است؟

جواب امر عدمی را کار نداریم حد را ما کار نداریم این وجودرا میشودشارع به آن بیفزاید؟

مثل اینکه پس در رابطه با وجوب باید بگوییم هر وجوبی مشتمل بر استحباب است چون شدت وجوب را برمیدارد .

مگر شما نمیگویید اراده به جای خودش است یک ذره اضافه میکند دروجوب هم اصل اراده را بر نمیدارد شدتش را بر میدارد .

نگید این حرف ادعا است. به نظر من اگر همین یک کلمه را محقق بفهمد دیگرنیازی به درس خواندنش نیست حد اقلش این است که جاهل مرکب نخواهدبود. باید ببینیم طرف ادعایش دلیل دارد یانه؟

حاج شیخ اصفهانی شما فرمودی اراده شدید که شد عوض نمیشودوهمان را پر رنگ میکند.دلیل کو؟ دلیل ندارد و حد عدمی واینها که الفاظ است .

شاگرد ملاک عوض شده ؟

ملاک عوض بشود که اراده عوض نمیشود

شاگرد حدش عوض میشود

جواب ایشان میگه حد عوض بشه اراده عوض نمیشه

شاگرد ….

جواب حدش عوض نمیشودیعنی ان ملاکش  چون ملاکش ضعیف بود.

این د ر ما نحن فیه … خوب دقت کنید شما اصالت و جودی هستید یک؛

دو: وجودبسیط است  و مرکب نیست . یعنی این طو رنیست که وجود انسان عبارت باشد از وجود شتر به علاوه یک تکه وجوددیگر.

شاگرد: حرکت جوهری چه میشود؟

جواب در حرکت جوهری ماهیت عوض نمیشود چون ماهیت که امر اعتباری است.

شاگرد: وجودعوض شده؟

جواب وجودعوض نشده از مرتبه ای به مرتبه دیگر. اگر از مرتبه ای به مرتبه دیگر عوض شدن است حاج شیخ گیر میکنه چون همه زور ایشان این است که وجودوقتی شدیدشد عوض نمیشود ذات عوض نمیشودحدش برداشته میشود.

اینکه هم شما میگویید حاج شیخ هم همین را میگوید ایشان عرض مقابل ما را میگوید.

شاگرد ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک یعنی چه ؟ یعنی وجودات متباینات اند؟

جواب متباینات نیستند. اگر متباین باشد پس اگر وجوب (اراده شدید آمد استحباب اراده ضعیف رفته. میگه اضافه میشه . همان سطل ماست را اگر دقت کنید. چون او برداشته نمیشودو یک چیزی اضافه میشود.

مابه الاشتراک عین مابه الامتیاز است یعنی همان که کم داشت کم او را بر نمیدارند کم او را پر میکنند.

شاگرد: کسی شخصی را دوست دارد و محبتش به او زیاد است خب الان..

جواب اگر کسی گفت من محبت دارم میگم محبتم زیاد شده یا کم شده. اتفاقا در محبت طرفینی است هم محبت زیاد کم میشود هم محبت کم زیاد میشود.

این نکته ای است که ما در نوشته هم آوردیم که مثل محبت . گفتیم اراده با محبت فرق میکند چون  اراده از سنخ وجودو محبت از سنخ عرض است .

این وجود اراده که وجود اضافه میشودچه جور ممکن است شیئی که ممکن است خداوند یک مقدار دیگر وجودبه آن اضافه کند.

بله این نقض را در محبت بغض و تنفر نوشتیم . در محبت سرش این است که در محبت بسیط نیست اما اراده بسیط است.

شاگرد:پس شوق اکید است طبق نظر شما؟

جواب نه شوق اکیدنیست.  مستتبع عضلات است. اراده بسیط است.

این اشکال اول در مانحن فیه اشکال دوم که گفتیم تأمل کنید: ما گفتیم تا به امروز اراده ضعیف تصور نکردیم.

کسی بگوید اراده دارم بروم مشهد ولی اراده ام ضعیف است. میگیم یعنی چه؟ میگه مردد هستم. میگیم پس اراده نداری ؟ اینطوری که سرت رو تکان میدهی معلوم است که اراده نداری . اراده ضعیف یعنی چه؟

اراده را که شما معنا کردیدیعنی مستتبع عضلات!

شاگرد: اشکال به اصل مبنا ست؟

جواب اشکال ندارد. این را تأمل بفرمایید با یک اشکال دیگر انشااله فردا…

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *