متن اصول ، جلسه 299 ، سه شنبه ، 3 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۶/۱۱/۳ (جلسه ۲۹۹)

 

کلام در این بود که آخوند فرمود اینکه طهارات ثلاث احتیاج به قصد قربت دارند و عبادت هستند، این قصد قربت و عبادیت از ناحیه امر غیری نیست این به خاطر امر نفسی است که تعلق به طهارات ثلاث و مقدمه عبارت است از ذات وضو نیست مقدمه عبارت است از وضوی مستحب نفسی که عبادت است لذا باید قصد آن امر استحبابی بشود.

آقای صدر اشکال کرد که این امر استحبابی گاهی از بین میرود. یکی در جایی که این امر استحبابی مزاحم با یک استحباب اهمی است مثل اینکه اگر وضو بگیره موجب تعسر و تألم مومن میشود این مورد که از بین میرود .

مورد دوم انجایی است که چه بسا این وضو که مستحب است مزاحم با یک واجب دیگری باشد . مثل اینکه شارع امر کرد ه وضو بگیر مستحبه ولی پدر بگه وضو نگیر خب اینجا این وضو استحبابش پریده به خاطر اطاعت والد.

از این اشکال جواب داد که آقا ان قلت خلاصه وقتی وجوب غیر ی آمد استحباب اهم و مزاحم میپرد یا نه؟ قطعا میپرد. وقتی پرید استحباب نفسی وضو برمیگردد چون او به خاطر مزاحم ساقط شد الان دیگرمزاحمش از بین رفت.

یا وقتی وجوب غیری آمد امر والد که گفته بود وضو نگیر  میپره یا نمیپره؟ قطعا ساقط میشه لاطاعه للمخلوق فی معصیه الخالق خب وقتی او پرید استحباب نفسی بر میگردد چون استحباب نفسی وضو میگوید من تا حالا که نبودم مزاحم داشتم مزاحمم که از بین رفت بر میگردم . این مطلبی بود که ایشان خواست ازاشکال خودش بدهد.

بعد از این مناقشه جواب داد. گفت بله استحباب نفسی اهم مزاحم ساقط میشه خطابا اما ملاکش باقیه این یک جواب.

جواب دوم این بود که گاهی اصلا استحباب نفسی مزاحم هم ساقط نمیشود . مثل اینکه دو تا آب است یک آب است که عذب فرات یکی ملح اجاج با آب عذب فرات وضو بگیری موجب ناراحتی یک مومن میشه چون تشنه بود میخواست بخوره شما آب را بردی وضو گرفتی از وضوی شما ناراحت میشه ولی با اون آب ملح اجاج وضو بگیر ی نه .

خب اینجا چون جامع مقدمه غیری است و امر غیری رفته روی جامع خصوص این فرد وجهی ندارد استحبابش ساقط شود لذا اگر با این آب وضو گرفتی نمیتوانی قصد امر نفسی بکنی چون امر نفسی نداره استحباب نفسی وضو ساقط شده .

این جوابی بود که داد .عرض ما این است که آقای صدر! این جوابهای شما درست نیست اشکال شما هم وارد نیست چرا؟

اما جواب اولی که دادید: این بود که در مانحن فیه شما گفتید در استحباب نفسی اهم ساقط شده ولی ملاکش هست.

ان قلت ما  راهی به کشف ملاکات نداریم ما ملاک را از مولا کشف میکنیم همه عقول دنیا با هم جمع شوند هیچ کس غیر از معصوم نمیتواندبفهمد وضو اول دست راست را بشوری ملاک داره ولی اگر دست چپ را بشوری ملاک نداره این راهیچ کس نمیتواندبفهمد .

اصلا یکی از ادله حقانیت دین و پیغمبر اسلام همین است چون معمولا اگر کسی از منبع غیبی به او نگن بخواد خودشو جا بندازه یک حرف هایی میزند ک جامعه قبول کند وقتی یک حرفهایی میزند که باعقل بشر جور در نمیآید میگن آقا تو اصلا از کجا آمدی ؟

خب را ه ما به کشف ملاکات همین خطابات است ، خطاب که ساقط شده ما راهی نداریم.

آقای صدر جواب داد که گاهی مواقع میفهمیم خطاب ساقط شده ولی ملاک ساقط نمیشه . خب وقتی این ملاک هست استحباب وضو برنمیگرده چون استحباب نفسی احتیاج دارد به ملاک ملزمه غالبه در وجوب یا ملاک خالصه یا غیر ملزمه غالبه در استحباب . این ملاکی که الان مغلوب است و مزاحم دارد با ملاک دیگری این استحباب نفسی جعل نمیشه.

خب این جواب شما . ما به جواب شما دو عرض داریم. مناقشه اول این است که :

آقای صدر! د ر باب اجتماع امر و نهی اگر طرف مضطر به غصب شد حرمت به اضطرار ساقط شد نمازش درسته؟ بله.

چرا درسته آقای صدر؟ چون حرمت ساقط شده ملاک که باقی ا ست مخصوصا بنابر مسلک آخوند که فرق بین باب تعارض و اجتماع امر و نهی این است که در باب اجتماع امر ونهی هردو ملاک است . مجمع، ملاکین را دارد خب الان مجمع، مفسده غصب باقی است این نماز چرا درسته؟ امر که احتیاج به مصلحت ملزمه غالبه دارد ؟ اینکه مصلحتش مغلوبه است؟ میگه نه غالبه است. میگیم اگه غالبه است پس چرا جانب نهی را مقدم داشتی ؟ اگر غالبه است باید جانب امر را مقدم میداشتی در حالی که شما جانب نهی را مقدم داشتی؟ پس معلوم میشه غالبه نیست.

شاگرد: فرض اضطرار کی گفته غالبه است غیر فرض اضطرارجانب نهی مقدم بشه؟

جواب: اگر کسی بگه آقا! کی گفته در فرض اضطرار ملاک است ؟ اتفاقا خودایشان در مباحث تصریح دارد به این مطلب ولی در بحوث به نظر م نیامده. دو تا جواب میده .

جواب دوم این است که امر ثانی هم غلط است . امر ثانی این است که وجود این ملاک مضر به صحت است . چون میگه  در جایی ملاک مضر است و جلوی امر را میگیرد أثّر فی المبغوضیه مبغوضیت بیاورد اما در صورتی که مبغوضیت نیاورد ملاک که مضر نیست.

خب اقای صدر! خودت در بحث اجتماع امر ونهی قبول کردی که ملاک فی حد نفسه مضر نیست در صورتی مضر است که مبغوضیت بیاورد مبغوضیت کی میآورد؟ زمانی که شارع جعل حرمت کرده باشد وقتی امر غیری شما قبول داری میگی خلاصه وضو را بگیر پس مبغوض مولا نیست مولا که امر به مبغض نمیکند امر به شیئی که مفسده دارد ممکن است بکند از ناچاری ولی مبغوضش نمیکنه مبغوضش نیست . پس اینی که اینجا گفتی با اونی که اونجا گفتی اینها با هم تحافت دارند.

اگر یک کسی بگه ایشون نمیخواد به مبنای خودش جواب بده میخوادبه مبنای اخونداشکال کند؟ آخوند بیچاره هم که خودش در بحث صلات در دار غصبی قبول کرده که در صورتی که نهی ساقط شد نماز را بیاره صحیح است با اینکه ملا ک هست یک کلمه هم نگفته کم میشه یا زیادمیشه لذا مناقشه اولی را ما این طور نوشتیم :

یمکن المناقشه علی کلامه اولا علی مسلک الکفایه و علی مسلک الصحیح بل علی مسلک السید الصدر و حرف هم درست است اگر این شیئی که مفسده دارد یا ملاک مزاحم داره ولی به هر جهت این ملاک مزاحم کارکُن نیست خب مولا امر میکنه این مناقشه اول.

مناقشه دوم ما در بحث اجتماع  امر ونهی گفتیم نمازدر دار غصبی صحیح است . البته این طور نیست که حالا که فنیا گفتیم نماز در دار غصبی از عالم عامد صحیح است فردا کسی بگه فتوا داد . نه ؛ عرض ما در مقام فتوا این است که صلات در دار غصبی باطل است احتیاط هم نیست حرام و باطل است. بحث فنی به مقلد مربوط نیست.

مناقشه دوم این است که آبی داریم غصبی است مفسده هم دارد منتها این آب غصبی را چند جور میشه تصرف کرد یکی اینکه بریزه روی زمین یکی اینکه بپاشه روی  لباس دیگران یکی اینکه وضو بگیره احتمال بدیم که اگر با آب غصبی وضو بگیره این مفسده اش کمتر باشد یا یک مصلحتٌ مایی دارد با آن مفسده غالبه کسر و انکسار میکنه مفسده کمتر میشه احتمالش که هست. اگر کسی بگه احتمالش نیست باید به پزشک مراجعه کند!

حالا که احتمالش هست شارع میگه با این آب تصرف نکن غصب نکن ولی ا گر خواستی غصب کنی وضو بگیر ترتبا.

ممکن است شما بگی احتمالش هست . احتما ل هم هست که وضو مثل ریختن روی زمین باشه، دلیلت کو؟

میگیم دلیل این است که دربحث ترتب هرگاه عقلا ترتب ثابت شد در مقام اثبات احتیاجی به دلیل نداریم اطلاق خطاب. چون ما باید از اطلاق رفع ید کنیم به مقدار ضرورت اگر ترتب محال شد باید کلا رفع ید کنیم اگر محال نشد به مقدار ترتب رفع ید کنیم .

خب ما نحن فیه هم همینطور است اگر ترتب عقلا محال شد نه نمیشه ولی اگر محال نشد اطلاق صلّ او را میگیره لکن ترتبا.

در مانحن فیه حتی خود آخوند هم که ترتب را عقلا محال دانسته خودش فرموده اگر عقلا ممکن بود ما در مقام اثبات احتیاجی به دلیل نداشتیم اطلاقات، تکفینا.

خب این جواب دو م آقای صدر! هم مناقشه شما را مندفع میکند . میگه حتی اگر امر غیری نیاد میگه آقا تو کاری نکن که مومن متأثر بشه و لکن حالا  که میخوادمتاثر بشه اگر میخواهی این راه را برو.

شاگرد: قصد استحباب که نداره ؟ ما میخواستیم قصد استحباب را درست کنیم ؟

جواب: امر استحبابی اش درست شد از باب ترتب است، امر استحبابی اش ترتب است.

خب این نسبت به مورد اول . و اما نسبت به جواب دومی که دادی : چه بسا ممکنه این فرد که مزاحمه مندوحه داشته باشه مثل اینکه دو تا آبه عذب فرات ملح اجاج این عذب فرات موجب تاثر میشه ملح اجاج که موجب تاثر نمیشه این چی؟

از این مناقشه ممکنه کسی جواب بده بگه : ما میتوانیم این وضو با آب عذب فرات را  به داعی امر به طبیعت بیاریم.

مثل جوابی که آخوند در باب تزاحم داده  . ایشان در باب تزاحم فرموده که اگر یک واجب موسع و یک واجب مضیق داشته باشیم که بعضی از افراد واجب موسع با واجب مضیق تزاحم کند میتوانیم فرد مزاحم را به داعی امر به طبیعت و به قصد امتثال امر به طبیعت بیاریم .

مثل اینکه ساعت سه بعد از ظهر وارد مسجد شد دید مسجد نجس شده خب خصوص صلات سه بعد از ظهر مزاحمت دارد با ازاله، این صلات ساعت سه را به داعی امتثال امر به صرف الوجود و طبیعی صلات میاریم. یعنی آقای آخوند آن امر به  طبیعی این فرد را شامل میشه ؟ میفرماید:نه شامل نمیشه . خب اگرشامل نمیشه چه طور میشه این را به داعی ان امر بیاری. میفرماید چون این فرد ساعت سه با سایر افراد در ملاک مشترک است و هیچ فرقی نمیکند. علت سقوط امر مزاحمت است ولی ملاکش هست. مثل این میماند مولامیگه برو هندوانه بخر بیاور. من میدانم هندوانه به خاطر رفع تشنگی اش است اتفاقا یک  چیزی هم تازه از خارج آمده که این هم کار همان هندوانه را میکنه بعد آوردبراش . گفت این هندوانه است ؟گفت نه . گفت: پس برای چه آوردی؟ گفت به داعی امر به هندوانه! میگه یاالله…!میگه به داعی امر به هندوانه این را  آوردی؟ میگه آره چون درملاک با هندوانه یکی است غرض شما از امر این بود که ملاکت حاصل بشه.

شاگرد : امر به طبیعت تعلق گرفته و به این فرد هم سرایت نمیکنه که بگیم …

جواب: اگه الان شارع فرمود صلّ بعد فرمود لاتصلّ فی الحمام.

شاگرد: این تخصیص است..

جواب : فرض این است تخصیص خورده.

شاگرد: خیر این تخصیص نخورده

استاد: فرض این است که استحبابش ساقط شده

شاگرد: استحباب به طبیعی تعلق میگیره

استاد: نه خود آقای صدر قبول میکنه که ساقط شده

شاگرد: اشکال به آقای صدر همین است که استحباب ساقط نشده.

استاد: استحباب مزاحم که نمیشه . هر دو تا که لغو است.

شاگرد: برای چه لغو باشد . امر به طبیعت که هست؟

استاد:اطلاق امر به طبیعت که لغو است دیگر. ملاک ندارد لذا اطلاقش لغو است.

این اگر باشه این جواب درست نیست. چون آن کلام آخوند در صلات ساعت سه در مسجد در ملاک با صلات ساعت چهار هیچ فرقی نمیکند هردو ملاک خالصه ملزمه دارند به خلاف ما نحن فیه که ملاک خالصه ملزمه نداره این فردی که شما میخوای بیاری و مزاحم داره این ملاک مغلوبه داره ، مصلحت مغلوله که به درد نمیخوره.

مثل اینکه دکتر میگه برو امپول بزن. رفت پینیسیلین خورد میگه چرا پینیسیلین خوردی؟ میگه به داعی امر به آمپول خوردن.گفت این چرک وخوب میکنه. گفت این پینیسیلین چون مایعات بدنت کمه و سیستم ایمنی ات ضعیفه پدرت را در میاره. از یک حیث خوبه ولی از حیث دیگر خوب نیست.

شاگرد: اسقاط امرلازم است از  همین حیثی که.. در همان مثال هندوانه اگر یک چیزی هست ملاک غالبه نداره ولی رفع تشنگی میکنه در نتیجه امر به هندوانه ساقط شد.

جواب: امر به هندوانه مثل این است که کسی میت را انداخت داخل آب وآب برد. خب وقتی انداخت توی آب دفّنوا موتاکم ساقط میشه ولی مولا پدرت را در میاره!

شاگرد: در همان مثال هندوانه …

جواب: در آنجا گفتم که هیچ مفسده ای نداره نباید خلط بشه

شاگرد: فرض اینه که مزاحمه.

جواب: اون مثالی که زدم مزاحم نیست در شیء  آخر است. چون در خودش

شاگرد: چه فرقی میکنند؟

جواب: نه؛ این در خودشه ولی اون در شیء آخر است.

شاگرد: فرقی نمیکند چون ملاک شان واحد است.

جواب: چون مندوحه است نه. میگه ملاکت میگه به قصد امتثال میارم. اینجا چون ملاک مغلوبه داره قیاس نمیشه .

جواب صحیح همان جوابی است که در دومی دادیم . او ن جواب این است که همان اجتماع امر و نهی که گفتیم اینجا هم میآید.

شارع میگه این عذب فرات بده بخوره نریز که متأثر بشه میگه من شده بریزم تو چاه به او نمیدم که بخوره. خب اگه شده تو چاه ولی به او نمیدی خب اینجا وضو بگیر . میگه از وضو گرفتن هم ناراحت میشه میگه درست است از همه تصرفات ناراحت میشه بریزی تو چاه هم ناراحت میشه ولی وضو بگیره کمتر ا ست.

این جواب ها درست است فقط این جواب دومی مبتنی بر یک حرفی است که آن حرف قطعا مقصود شهید صد راست . اشکال نداره نباشه. مگر اینکه کسی بگه: نه تو این آب را به دشمن هم بدی ناراحت نمیشم ولی وضوبگیری ناراحت میشم. خب این با تاثر مومنی که مثال زدیم مومن نیست اصلا. این که از فرعون بدتر است کدام آدم بیچیزی است که تو به هر کسی بدهی وضو بگیره من ناراحت میشم . این مقصو د ایشان نیست صد درصد به خاطر اینکه مطلب منقح بشه این الهم الا ان یقال را میزنیم.

تلخص مما ذکرنا که استحباب با آمدن وجوب مرتفع نمیشه که آقای نایینی اشکال کرد چون گفتیم کمال ملائمت داره ، بحثش مفصل گذشت، با مزاحمت مرتفع نمیشه که شهید صدر اشکال کرد لذا این اشکال دوم اقای نایینی که به دنبالش اشکال شهید صدر هم به مناسبت عرض کردیم ساقط میشه .

اشکال سومی مرحوم نایینی به اخوند کرده که مرحوم خویی هم تلقی به قبول کرده خیلی ها هم تلقی به قبول کردند و  آن اینکه:

آقای آخوند! وضو که مقدمه ا ست کدام وضو است؟ وضویی که اتیان میشه به قصد وضوی استحبابی نفسی.

ان قلت آقای آخوند که اگر کسی قصد امر غیری کنه وقصد امر نفسی را نکنه این وضو صحیح است یا باطل؟ اگر بگی باطله که احدی تا به امروز نگفته.

اگر بگی صحیحه میگی قصد امر نفسی که نکرده؟

میگه ما نمیگیم باطله چرا باطل باشه؟میگیم صحیحه. میگه قصد امر نفسی نکرده ؟ میگه قصد امر نفسی اجمالاو ارتکازا کرده .

چون امر غیری دعوت به مقدمه میکنه . وقتی که این آقا میداندکه مقدمه عبارت است از وضویی که به قصد امر نفسی استحبابی اورده بشه خب این قطعا باید قصد امر نفسی استحبابی را بکنه و گرنه قصد امر مقدمی را نکرده .

مثل اینکه کسی میخواد بره حمام میگه چرا میری حمام؟ میگه به خاطر امر غیری غسل . میگه بیا خونه ما یک وان شیر تو حمام هست برو توشیر! میگه یعنی چه؟ امر غیری تعلق گرفته به غسل و اغتسال بالماء، من کی میتوانم آن امر غیری را امتثال کنم؟ وقتی که برم تو ی آب اگر برم توی شیر که به امر غیری مربوط نیست. خب وقتی امر غیری تعلق گرفته وضوی مستحب به داعی امر استحبابی، شما هم میخوای امر غیری را امتثال کنی،  قصد امر غیری یلازم با قصد امر نفسی استحبابی اشکال نداره.

به این جواب اخوند میرزای نایینی د و تا اشکال کرده: یک اشکال نقضی و یک اشکال حلی.

اشکال نقضی این است که کسی اصلا خبر ندارد نماز ظهر واجب است فقط این مقدار میداندکه نماز عصر شرط صحتش این است که نماز ظهر خوانده بشه همانگونه که شرط صحت صلات عصر این است که وضوبگیره شرط صحت صلات عصر این است که نماز ظهر قبلش باشه. حالا کسی آمد مسجد گفت چهار رکعت نماز ظهر میخوانم به قصد امر غیری. عصر را که خواند رادیو را باز کرد دید مرحوم خویی میفرماید روایت داریم اذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتان ظهر و عصر هر دو واجب اند. میگه چه جور شد نماز ظهر هم واجب است ؟؟! خب به آقای خویی زنگ زد گفت اشکال نداره نماز ظهر شما درست است چون شما امر غیری را قصد کردی و فرض هم این است که مقدمه ان نماز ظهری است که مامور به است ارتکازا قصدکردی.

میگه اقای خویی! من اصلا حواسم نبوده غافل بالمره بودم چه جور ارتکازا قصدکردم؟ یعنی چی که ارتکازی قصد کردی؟ یک وقت من به مرحوم استادم فرمودم این معنای انشایی که اقای خویی فرموده همه عقد النکاح های مردم باطل است الا چهل یا پنجاه یا صد نفر دیگر همه باطل است. فرمودچرا؟ گفتم اینهانه معنای انشا را بلدندو نه قصدمیکنند. گفت نه! ارتکازا. گفتم وقتی کسی بلد نیست چه جور ارتکازا قصد کردی. باید بلد باشه لا اقل التفات اجمالی داشته باشه به طوری که اگر بهش گفتی بتونه بگه وقتی خودش میگه من این حرف ها را برای اولین بار شنیدم . خب آقای آخوند! ملتزم میشی؟

یا یک کسی رفت اعتکاف کرد سه روز. میگه روزه هم داشتی میگه بله . میگه به چه قصدی ؟ میگه روزه که واجب نبود ولی شرط اعتکاف روزه است  و ما به قصد امر غیری گرفتیم صحیح است ؟ نه. در جایی که غافل است قصد امر غیری ملازم با قصد امر نفسی نیست فکیف به اون جایی که حواسش هست . میگه خدایا تو شاهد باش من این وضو را به خاطر امر نفسی نمیگیرم. میگه بنویسید فردا باز نگید ملازمه داره میکائیل و جبراییل شما هم شاهد باشید : اشهد باله بکتابک و بنبیک من قصد این را نمیکنم این وضو بلا اشکال صحیح است. بعد شما ی آخوند میفرماییداین هرچی هم قسم بخورد باز اجمالا ارتکازا قصد ان را کرده نمیشه این حرف ها را زد . این مناقشه به اخوند وارد است یا نه ؟ انشااله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *