متن اصول ، جلسه 300 ، چهارشنبه ، 4 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۶/۱۱/۴ (جلسه ۳۰۰)

کلام د ر این بود که اقای نایینی به این فرمایش آخوند که طهارات ثلاث که تعبدی هستند ثواب دارند قصد قربت میخواهند به خاطر امر غیری نیست، اشتباه نکنید این از ناحیه امر نفسی خود طهارات ثلاث است .

یعنی مقدمه عبارت  است از وضویی که به داعی امر نفسی استحبابی آورده بشه .

اقای نایینی اشکال کردکه این یک لازمه ای دارد و آن اینکه اگر کسی غافل است از این استحباب نفسی وضو یا کسی اصلا منکر است میگه وضو استحباب نفسی نداره ، این به قصد امر غیری آورد وضویش درست است یانیست؟ درست است، چرا؟

جناب آقای آخوند شما میفرمایید اکتفای امر غیری به خاطر این است که امر غیری ملازمه دارد ارتکازا با قصد امر نفسی . پس ملازمه مبتنی بر این است که شخص ملتفت باشد کسی که غافله یا قبول نداره بعد ما بگیم این ارتکازا قصد امر نفسی کرده معنا ندارد.

یک نقض هم کرده : نقضش این است که فرموده اگر کسی قبول نداره نماز ظهر واجبه ، میگه نماز عصر فقط واجبه منتها نماز عصر یک مقدمه دارد . همانطوری که نماز عصر یک شرطش این است که وضو بگیرد و بدنش پاک باشد یک شرطش هم  این است که نماز ظهر قبلش بخواند . نماز ظهر خواند به قصد امر غیری میشود گفت نماز ظهرش درست است ؟نه ؛ اصلا امکان ندارد و این ضروری الفساد است. یا یک شخصی اصلا نمیداند اعتکاف با روزه است خیال میکنه صوم واجب نیست منتها اعتکاف همانطوری که شرطش است که در مسجد جامع شهر باشد یک شرطی هم دارد که بایستی روزه داشته باشی .

صوم را به قصد امر غیری گرفت. صومش صحیح است ؟ نه. اصلا امکان ندارد کسی بگوید صومش صحیح است . ضروری الفساد است. بنابراین این جوابی که شما فرمودید ناتمام است. این فرمایش مرحوم نایینی که اشکال کرده به آخوند.

این اشکال مرحوم نایینی را مرحوم خویی قبول کرده بعضی دیگر از آقایان نیز قبول کردند که اشکال وارد است. در ذهنم است که شهید صدر هم به این اشکال ، اشکال نکرده، به ضرس قاطع نمیگم ولی در ذهنم این جوری هست.

و لکن این اشکال به عقل قاصر ما برآخوند وارد نیست سر اینکه اشکال وارد نیست دو نکته است .

یک نکته اشتباهی است که اینها از کلام اخوندکردند . اصلا اخوندنفرموده شرط صحت وضو و عبادیتش این است که به داعی

امر  نفسانی بیاورد، این را از کجای کفایه شما در آوردید؟ اونی که اخوند فرمود مقدمه عبارت است از وضوی مستحب عبادی .

فرق است بین اینکه مقدمه عبارت باشد از وضوی مستحب عبادی  و بین اینکه مقدمه وضویی است که به داعی امر استحبابی آورده بشه .

اشکال شما آقای خویی و نایینی بر این برداشتی است که اشتباهی از کفایه شده . عبارت آخوند در کفایه این است : ان المقدمه فی الطهارات الثلاث بنفسها مستحبه و عباده فلا بد ان یوتی بها عباده و الا فلا یوت بما هومقدمه فقصدالقربه فیها انما هو لاجل کونها فی نفسها اموراعبادیا مستحبات نفسیه لا لکونها مطلوبات غیریه .

کجای عبارت دارد مقدمه عبارت است از وضویی که به قصد امر استحبابی اتیان بشه ؟ ایشون میفرماید مقدمه درطهارات ثلاث ذات وضو نیست، وضوی مستحب عبادی است . خب حالا شما میگویید به قصد امر غیری بیاره آخوند فرموده درسته.

چون وقتی به قصد امر غیری آوردقطعا مقدمه مستحب عبادی را اتیان کرده . چون در عبادت دو شرط دارد:

یک شرط عبادت این است که باید ملاک داشته باشد ، امر داشته باشد ، مصلحت داشته باشد .

یک شرط عبادت این است که باید مضافا الی المولا اتیان بشه به خاطر مولا اتیان بشه.

اما شرط اول : میگه مگه شما قصد امر غیری رو نکردی؟ خب امر غیری چیه؟ وضوی مستحب عبادی.پس امر غیری شما را دعوت کرده به سمت وضوی مستحب عبادی. میگه من حواسم به استحبابم نیست؟ میگه نباشه. میگی خوب عبادی اش از کجا در آمد؟میگیم قصد خودامر غیری. یکی از مناشء عبادت خود قصد امر غیری است.

نگیدما قبول نداریم! چون یک وقت شما به آخونداشکال میکنید:آقای اخوند! اکتفا به امر غیری نمیشه. خب هیچی. ولی اشکال اینه که آقای آخوند! همه قبول دارند اگر این را به قصدامر غیری به داعی اینکه این توصل به عبادت بشه، خودش مصداق قصد قربته این وضویی که آوردی مستحبه یا مستحب نیست؟ مستحبه. قصد قربت هم درش شده، عبادتا هم اتیان شده.

شاگرد: اگه منکر استحباب بشه چی؟

جواب: منکر بشه. مگه الان کسی منکراستحباب زیارت امام رضا (ع) بشه دیگه زیارت امام رضا مستحب نیست؟!

قصد امر استحبابی با انکار نمیسازه . الان ملعونی منکراست که امیر المومنین علی (ع) خلیفه اول است وبقیه غاصب اند این دیگه درسته؟ او امام است حالا کسی منکر شد او خبیث است احکام که  دائر مدار علم و جهل افراد نیستند.

شارع وضو را مستحب کرده حالا کسی منکره خب جاهله. عبادتا هم که اتیان شده؟

چه جور میشه مطلب به این واضحی را اعلامی مثل مرحوم نایینی و خویی غفلت کردند. کجای عبارت کفایه دارد که باید به داعی امر نفسانی اتیان بشه ؟ این را از کجا در آوردی؟

اما اگر بخوای وضوی مستحب عبادی معناش اینه باید به قصد امر استحبابی آورده بشه این را باز از کجا آوردی؟

الان حج واجب عبادی باید به قصد امر وجوبی آورده بشه؟نه. اگر کسی جاهل به این است که مستطیع است حج به جا میاورد بعد از اتیان حج یادش آمد که مستطیع بوده خب کافی است. بگه نه حج واجب عبادی این است که قصد وجوب داشته باشی، نخیر قصد وجوب نمیخواد.

اگر در کفایه این بود که: مقدمه عبارت است از وضویی که به قصد امر استحبابی اتیان میشه، آقای نایینی اشکال شما درسته!آاقای خویی شما درست میگید! ولی آخونداصلا این را نمیگوید.

اخوندمیفرماید مقدمه ذات وضونیست . وضوی مستحب عبادی خب میگه منم وضوی مستحب عبادی را آوردم یعنی وضویی که در آن قصد قربت بشه ، قصد قربت هم شده. اصلا در قصد قربت ، حتی امر توهمی هم برای قصد قربت کافی است تاچه رسد به امر حقیقی .

اگر کسی خیال میکرده نماز شب واجبه یک عمر وقتی نیت میکرده میگفته:خدایا به قصد امر وجوبی میآورم. بعد یه روز فهمید نماز شب مستحبه. خب نماز شباش درسته . میگه آقا این امری که قصد کرده موهوم بود ه؟ باشه موهوم باشد. چون عبادت معناش اینه که عمل مضافتا الی المولا اتیان بشه خب این هم  به خاطر خدا اتیان کرده ولی تطبیقش و  اضافه اش اشتباه بوده کسی نگه پس اگه اینجوریه کسی آمد خیال کرده نماز ظهر قبل از وقت واجبه و خواند بگیم درسته چون شما گفتید قصد امر موهوم خودش موجب عبادیت میشه. میگیم بله. ولی این نماز باطله نه از این جهت که قصد قربت نداره. چون گفتیم عبادت دو چیز میخواهد یکی اش قصد قربته و یکی اش ملاکه خب این نماز قبل از ظهر ملاک نداشته.

شاگرد: پس احتیاجی نبود بگیم آخوندکلمه ارتکازا….

جواب: آخوندمیگه کسی که قصد امر غیری را میکنه در واقع ارتکازا وضوی مستحب را میاره نه اینکه ارتکازا قصد امر استحبابی میکنه.

شاگرد: یعنی ارتکازا علم به اتصاف هم حتی نمیخواد؟

جواب نه میاره نگفته .

شاگرد: فرقی نداره ارتکاز قصد است. نه ارتکازقصد نیست مثل علم ارتکازی و علم تفصیلی . الان میگن شما علم تفصیلی داری که اینجا نشستی ولی کسی که غافله علم ارتکازی داره . حواسش نیست یعنی فعلا غافله. علم داره ولی علم به علمش نداره

کسی که امر غیری را قصد میکنه ممکنه حواسش نباشه که وضو فی حد نفسه مستحب است ولی این ،  چون اون وضویی که مقدمه هست را میاورد خود به خود وضوی مستحب را آورده . قصد است که احتیاج  به التفات دارد وگرنه اصلا علم ار تکازی برای کسی است که غافله. نمیدانم چرا این اشتباه شده؟!

اما نقض هایی هم که کردی وارد نیستند. ا ز کجا در آوردی که این ضروری الفساد است یعنی اگر واقعا کسی خیال میکرد نماز ظهر واجب نیست شروع کرد به نماز خواندن میگه چرا نماز خواندی ؟ میگه چون مقدمه نماز عصره ، این نمازش باطله؟ ضروری الفساده همه میگن فاسده آقای نایینی؟! بعید میدانم فقیهی در دنیا پیدا بشه بگه این نماز فاسده اگر کسی خیال بکنه حج هر سال واجب است، هر سال حج بره حج هایش فاسده چون نمیدانست؟ تازه عرض کردیم مقام از مثالی که زدیم اسهل است. چون کسی که خیال میکنه حج واجبه به خاطر وجوبش میره، این به خاطر امر موهوم رفته، ولی در ما نحن فیه امر موهوم نیست. این صلات ظهر دو  تا امر داشته یک امر غیری داشته و یک امر نفسی داشته. کسی (کسی که عرض میکنم منظورم در این سی چهل سال اخیر شاید هم بیشتر چون اخوند در کفایه قبول داره تعبدی منحصر در این قصد امر نیست حالا ممکنه توی قدما گوشه و کنار …. اصلا من از اون طرف خیال میکنم باشه : اصلااین ضروری الصحه است وکسی بگوید فاسده امر بدیهی را منکر شده آقای نایینی!  ای کاش شما از اون طرف میفرمودی!

مرحوم ایروانی هم به اخوند اشکال کرده ولی اول آمده دو تا توجیه برای کلام اخوند آورده بعد دو تاتوجیه را رد کرده، البته از عرض ما در جواب اقای نایینی معلوم میشود که فرمایشات مرحوم ایروانی نا تمام است اما مابرای اینکه مطلب روشن بشه سه   تا نکته را عرض میکنیم.

یک نکته دو توجیهی است که مرحوم ایروانی برای کلام کفایه آورده

نکته دوم دو ایرادی است که مرحوم ایروانی به توجیهاتی که کرده گرفته

نکته سوم هم عرض ماست که اصلا توجیهات شما  مرضی اخوندنیست تا چه برسد به ایرادات شما که وارد بکنید.

توجیه اول ایشان میفرماید : والجواب الذی اجاب به المصنف غیر واضح جوابی که مصنف داده واضح نیست فلعله ان  الامر الغیری یدعو الی فعل قربی عبادی یتقرب بامتثال الامر النفسی العبادی المتعلق به تو جیه اول اینه که :

شاید مرحوم اخوند مرادش اینه که مقدمه عبارت از وضویی که عبادی است یتقرب بامتثال الامر النفسی العبادی. مقدمه وضویی است که یتقرب بامتثال الامر النفسی العبادی المتعلق به. وقتی من قصد امر غیری کردم قطعا این امر غیری مرا دعوت کرده به فعل قربی عبادی که یتقرب بامتثال الامر النفسی میگه شما قصد امر نفسی نکردی؟ میگه اشکال نداره. چون:

فرق است بین اینکه امر غیری یدعو الی فعل قربی عبادی یوتی به بداعی الامر النفسی و بین اینکه یتقرب بامتثال الامر النفسی . وضو امر نفسی داره. این امر نفسی بخواد امتثال بشه مرحوم  ایروانی میفرماید این دو  تا مصداق دارد دو راه دارد:

یک راه اینه که به داعی خود امر نفسی اتیان بشه

یک راه اینه که به داعی امر نفسی اتیان نمیشه وبه داعی امر غیری اتیان بشه.

اگر کسی وضو را به داعی قصدامر غیری اتیان کرد در واقع به قصد امر نفسی کرده. جان و لب کلام مرحو م ایروانی یک کلمه است و ان اینکه: کی گفته امتثال امر نفسی مساوی است با اتیان به داعی امر نفسی این را کی گفته ؟

امتثال امر نفسی مساوی است با اتیان به داعی امر نفسی یا اتیان به داعی امر غیری.

در توجیه اول قبول میکنه که وضوی مقدمه وضوی قربی عبادی است که یتقرب به خاطر امر نفسی عبادت. اما امتثال امر نفسی عبادی معناش این نیست که قصد امر نفسی بکنه لذا بعدش میفرماید: و لم یقل دلیل علی اعتبارقصد ذلک الامر العبادی بعینه.

اگر کسی بخواد امتثال کنه امری را دلیلی نداریم که امتثال این امر باید به قصدآن امر باشه.نه لازم نیست.

اینجا را مرحوم ایروانی خوب آمده تا اینجاش خوب آمده بعدش …. انما المعتبر .. امتثال قصد این امر کی میشه؟ عبادت کی میشه؟ انما المعتبران یکون الفعل مما یصلح ان یتقرب به معتبر اینه فعل صلاحیت داشته باشه یعنی ملاک داشته باشه. این یک.

مع الاتیان به امتثالا لامر المولی این باید برای امتثال امر مولا باشد. ازباب امتثال امر مولا نه امتثال به داعی همان امرولو یک امر دیگر.

بله، اگه این را امتثالا لامر مولا نیاورده باشه این را از باب اینکه مثلا میخوادصورتش سرد بشه . نه این نمیشه و امتثال ان امر نفسی نشده. تقرب به امتثال امر نفسی نشده. تا اینجاش خوب آمده: امتثال امر نفسی معناش این نیست که باید قصد امر نفسی را بکنه امتثال امر نفسی وقتی میشه که دو عنصر باشد:

یک: فعل صلاحیت داشته باشه

دو : این فعل به امتثال به داعی امر مولا باشد. داعی امر مولا هم نمیخواد مضافا الی المولی هم باشد کافی است.

مثل اینکه مولا دوست دارد . الان کسی بگه من نماز شب میخوانم به خاطر اینکه رزقم زیاد بشه این  امر استحبابی را اتیان کرده اتیان کرده چون خداوند فرموده هرکس نماز شب بخوانه فقر را نمیبینه. خب این کافیه بااینکه قصد امر نکرده. بگه اقا اگه به خاطر رزق نبود من صد سال به داعی امر استحبابی نمیآوردم. شاهدش هم این است که شب نماز شب میخوانم بعد میخوابم نماز صبحم در هفته 50 روزش قضا میشه!

شاگرد: پس قصد قربت  چه؟

جواب :  همین قصد قربت است دیگر. همین که میگه من نماز شب میخوانم چون خداوند روزی مرا زیاد میکنه خودش قصد قربته. قصد قربت یعنی فعل مضاف به خداوند باشد. لذا اتفاقا در روایت دارد که کسی امد خدمت حضرت که من عبادت میکنم دوست دارم مردم مرا ببینند این ریا نیست؟ فرمود : نه. مردم مرا ببینند و دوست داشته باشند. چون یکی از نعمت های الهی محبت انسان است در قلوب مومنین نه قلوب دیگران قلوب مومنین: الهم اجعل فی قلوب المومنین ودّا. این خودش قصد قربت است . این عین عبادت است ریا نیست. مثل این میماند که میگن ما از علمایی که دستشان را جلو میارند دستشان را ببوسی بدما ن میآید ، خب تو باید از خودت بدت بیاید. چون این عالم انسان وارسته ای است میگه چون این بنده خدا شنیده از منبری ها که دست عالم بوسیدن ثواب داره  من به خاطر ثواب دست ایشان را میبوسم .

فعل به هر نحوی که مضاف به خداوند اتیان شود.این توجیه اول.

شاگرد: فرمایش شما هم هست؟

جواب: این عین عرض ماست. منتها یک کلمه مرحوم ایروانی آورده که کاررا مشکل کرده مثل اینکه یک ماشینی که عرضش 2/نیم متر است از کوچه ی دو و  نیم متری بخواد رد شود. این باید به زحمت رد بشود.

ایشان میفرماید: اونی که مقدمه است فعل قربی عبادی یتقرب بامتثال الامر النفسی خودش هم که وارد اشکال شده از همین جا وارد شده.

ما این یتقرب بامتثال الامر النفسی را نیاوردیم که بعد بگیم امتثال امر نفسی دو راه دارد تا کسی اشکال کنه این امتثال نیست چون ان طوری دیگه دروازه گشاد میشه  همه میتوانند اشکال کنند. ما میگیم مستحب نفسی . فرمایش مرحوم ایروانی همه عرض ما را گفته الا یک کلمه که خودشو گیر انداخته اگر اون یک کلمه را نیاورده بود تمام بود. اون کلمه هم باشد اشکال ندارد . مثل این میماند این دری که اهنگر ساخته میگه این درب یک متر و بیست و پنج سانت منتها میگه حالا یک متر و چهل سانت، برو متر بیار. این فرمایش ایشان را ممکن است کسی اشکال کنه ولی ان عرض ما را نه.

ما نمیگیم یتقرب بامتثال الامر النفسی ، میگیم فعل قربی عبادی مستحب . این توجیه اول.

توجیه دوم اینکه مقصود اخوند این است که مقدمه عبارت است از وضوی با قصد قربت . در توجیه اول داشت: امتثال امر : نفسی. در توجیه دوم داشت که مقدمه وضوی باقصد قربت است. خب به امر غیری شما قصد قربت کردی.

توجیه اول  نمیفرمایدمطلق قصد قربت. میفرماید بامتثال الامر النفسی . توجیه دوم این است که مقدمه عبارت است از وضوی عبادی. خب وقتی وضوی عبادی شد وضو را که آوردی قصد امر غیری هم کردی . مقدمه چیه؟ وضوی با قصد قربت.

خب وضو را که   آوردی قصد قربت هم  که کردی چی میخوای دیگه؟ این دو توجیه را کرده بعد به این دو توجیه اشکال کرده.

اشکالی که به توجیه اول کرده از همان کلمه ای که آورده، فرموده اصلا امتثال امر نفسی ممکن نیست مگر به قصد امر نفسی . لذا کسی که غافله یعنی چه که امر نفسی را امتثال کرده.

خب این دو تا جواب داره یکی اینکه: اصلا کی گفته مرحوم ایروانی که شما قصد امتثال امر نفسی را بیاوری اصلا چرا آوردی؟

حالا که آوردی کی گفته امتثال امر نفسی معنا نداره مگر به قصد همان امر این را از کجا در آوردی؟

منتها عرض ما از ریشه امتثال را نیاوردیم تا بعد به مشکل بربخوریم ولی اینجا ایشان این اشکالی که کرده یک کلمه :

یعنی چه شما غافلی ؟ مثل کسی که عمامه سرش هست و تحت الحنک را انداخته بعد نماز را که خواند دید دو مثقال طلا افتاد. گفت این چیه؟ گفت ناراحت نباش این ثواب امتثال نماز با عمامه و تحت الحنک است میگه خدا قربانت بشم اینکه عمامه داره سر من تحت الحنک هم داره خب الحمد لله . یعنی چی؟ امتثال امرباید قصد امر بشه.

خب این را جوابش دادیم که کی گفته باید قصد امتثال اخذ شود؟ کی گفته اخوندنظرش این است؟ بر فرض نظرش این باشد این ادعای شما اول کلامه چون قصد امر کرده.

للکلام تتمة ان شاء الله جلسه آینده.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *