متن اصول ، جلسه 301 ، شنبه ، 7 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۶/۱۱/۷ (جلسه ۳۰۱)

 

کلام در این اشکال سومی بود که مرحوم نایینی و دیگران به اخوند کرده بودند که اقای اخوند! اگر شما بگویید مقدمه عبارت است از وضویی که به داعی امر نفسی استحبابی آورده میشود لازم میآید کسی که غافل است یا اصلا استحباب وضو را قبول ندارد یا نه قبول داره غافل هم نیست متعمدا میخواهم قصد امر غیری کنم و به داعی توصل بیارم خب در این موارد باید وضو باطل باشد و حال آنکه بالوجدان صحیح است.

نگویید کسی که قصد امر غیری میکند ارتکازا قصد نفسی کرده چون وقتی مقدمه عبارت بود از وضویی که به داعی امر استحبابی اورده میشود خب کسی که قصد امر غیری میکنه ، امر غیری یدعو الی مقدمه و مقدمه هم اینه.

میگیم این حرف درست است ولی برای کسی است که ملتفت باشد چون شخص غافل معنا ندارد یک چیزی داعی اش شود ، انچه مغفول عنه بالمره است معنا ندارد داعی شود.

این اشکال را کرده بودند که ماعرض کردیم منشأ این اشکال اشتباه برداشتی است که ازفرمایش اخوند کردند.

اخوند میفرماید: مقدمه عبارت است ازوضوی مستحب عبادی نه وضوی مستحب عبادی که به داعی امر نفسی استحبابی آورده بشه .

مرحوم ایروانی بعد از اینکه اشکال کرد فرمود جواب اخوند واضح نیست و مغلق است و لکن دو توجیه برایش ارائه کرد. یک توجیه اینکه : درسته که مقدمه عبارت است از وضویی که به داعی یا به قصد امتثال امر نفسی آورده میشه اما امتثال امر نفسی مبتنی بر این نیست که باید حتما امر نفسی داعی اش باشد . امتثال امر نفسی یعنی وضو را متقربا الی الله بیاورد. امتثال امر نفسی متوقف نیست بر اینکه داعی اش خصوص امر نفسی باشد.

امتثال امر نفسی دو عنصر باید داشته باشد:

یکی اینکه فعل صلاحیت للتقرب داشته باشد

یکی هم اینکه متقربا الی الله اورده بشه

خب فعل صلاحیت للتقرب دارد چون امر نفسی دارد، متقربا الی الله باید اورده بشه خب وقتی شما قصد امر غیری کردیدبه داعی توصل آوردی این درواقع متقربا الی الله شد.

این توجیه اولی بود که کرده بود. خودش در حاشیه اش که تعلیقه برکفایه است بر این توجیه اشکال گرفته. اشکالش این بود که امتثال امر نفسی ، بایدداعی امر نفسی باشد ، معنا ندارد کسی اماما نماز بخواند یا محنکا نماز بخواند حالایاغافل باشد یا قصد نکند اما م جماعت بودن را وبه داعی دیگه بیاره بعد بگیم این امتثال امر نفسی کرده که فرموده هرکسی محنکا نماز بخواند این قدر به اوثواب میدهیم اصلا این معناندارد چون به داعی دیگه آورده میشه . لذا بعضی ها که مثلاخودشان را عادل نمیدانندیا در عدالت خودشان شک دارند میگویند ما قصد جماعت نمیکنیم و قصد فرادا میکنیم. چون قوام نماز جماعت به دست ماموم است نه امام  . ولی انجا اقایان فرمودند اگر کسی قصد نماز جماعت بکندولی نماز را فرادا بخواند این، ثواب جماعت را نمیبرد. چرا ثواب نماز جماعت را نمیبرد؟ چون امتثال امر به نماز جماعت را نکرده.

این اشکالی بودکه خودش به توجیه خو دش کرد. ما در روز چهار شنبه به مرحوم ایروانی دو اشکال کردیم. دو تا شبهه داشتیم.

یک شبهه این بود که امتثال هر امری متوقف نیست بر اینکه قصد آن امروجوبی را بکند وداعی اش  همان باشد. نه داعی اش باید الهی باشد  وفعل هم صلاحیت للتقرب داشته باشد.

اشکال دوم این بو د که اقای ایروانی این توجیه اصلا درست نیست و ازکجای کلام اخونددرآوردید که باید به داعی امتثال امر نفسی باشد. ایشان میفرماید مقدمه عبارت است از وضوی مستحب عبادی ، نه وضوی مستحبی که یوتی به داعی امر استحبابی .

اینها را چهارشنبه عرض کردیم. بعد نقضی به نظرم رسید که د رفرمایشات خیلی ازفقها مثل مرحوم خویی آمده:

اگر کسی روز جمعه میرود غسل جنابت میکند ، حواسش نیست که امروز جمعه است یا حواسش هست ولی از این ادم های وسواسی است که میگه من نیت دو  غسل نمیکنم که شبهه داشته باشه فعلا قصد همین غسل جنابت را میکنم . خب قصد غسل جنابت که کرد و غسل جنابت را که کرد، فرمودند مجددا نمیتوانندقصد غسل روز جمعه را کند. چون اذا اجتمع علیک حقوق یجزیک عنها غسل واحد اگر حقوقی و اغسالی بر تو جمع شد میتوانی و یک غسل کافی است و این به این معنا نیست که یک غسل به نیت همه کافی است . چون یک غسل به نیت همه که روایت نمیخواهد و علی القاعده است . اینکه تعبد است یعنی اگر چهار تا غسل گردنشه نیت یک غسل را کند بقیه اغسال ساقط میشه .

ولی بعد مرحوم خویی فرموده این شخص ثواب غسل جمعه را بهش نمیدهند. چون غسل جمعه امتثال نشده. درسته که امر به غسل جمعه ساقط شده درسته که غسلش هم صحیح است، ولی ثواب غسل جمعه را به او نمیدهند،  و حال آنکه طبق عرض ما که گفتیم امتثال هر امری متوقف بر این نیست که خصوص آن امر را قصد کنه، باید ثواب غسل جمعه را به او بدهند. چون میگه غسلی که من کردم ملاک داشته ، صلاحیت للتقرب داشته، روز جمعه هم که بوده ، به داعی امر الهی که آوردم، لکن آن امر الهی من امر به غسل جمعه بوده.

این یک خورده ما را متزلزل کرد که حالا این شخص واقعا ثواب غسل جمعه بهش میدن یا بهش نمیدن؟

مرحوم خویی فرموده بهش نمیدن.کار به ایشان نداریم،درست.  میگوییم :

الان اگر بگوید ثواب غسل جمعه را هم به من بدهد ، خداوند بفرماید تو که امتثال غسل جمعه را نکردی، امتثال غسل جمعه یعنی چی؟ چون اینکه در ثواب قصد امر معتبر است حتی در توصلیات، سرش این است که در باب ریاء، مرائی را فردای قیامت میارند، مرائی میگوید: به من ثواب بدهید. میفرماید به دستور هرکسی که عمل کردی برو ثواب را از همان بگیر.

خب درست است که این روایت مختص مرائی است، ولی تعبیر حضرت (ع) این است که به حرف هرکس عمل کردی برو از او بگیر. لذا اگر کسی ، ریاء نیست، اینکه در قبرستان ها کارمند شهرداری است که روزی بیست سی تا مرده میشوردبیاید روز قیامت بگوید که من شنیدم که غسل دادن میت چقدر ثواب دارد و تقاضای ثواب کند. میگه چه ثوابی بهت بدیم؟ برای شهرداری کارکردی ، پولت را هم گرفتی به ما چه ربطی دارد؟

حالا از این روایت این در میآید که باید به همان امری که من کردم گوش بدی یا اینکه نه، به حرف من گوش بدی؟به خاطر من بیاوری؟

مرحوم خویی از فتوا ش در میآید که باید به امر من گوش بدی نه اینکه به خاطر من انجام بدی.

شاگرد: فرق میکند.

استاد: چه فرقی میکند؟

شاگرد: در اونجا در واقع قصد عنوان را کرده

استاد: اونجا هم قصد عنوان کرده و غسل کرده. غسل جمعه و جنابت دو ماهیت است یا یک ماهیت است؟ شخص جنب باید غسل کند روز جمعه هم غسل کردن مستحب است.

البته این نکته ای که آقای فقیهی فرمود نکته دقیقی است که اثر عملی هم دارد . حالا مطلب تا کجای جوفش وارد شده اون را الله عالم بکنه العباد ولی به حسب ظاهر میگیم تا جایی که قلب هست وارد میشه. این نکته خوبی است که ایشان تذکر داد.

یک وقتی مرحوم شیخنا الاستاذ اقای تبریزی عقیده شان این بود که اغسال مثل وضواند. وضو د ر واقع طبایع متعدده ندارد. موجبات متعدده دارد لذا اگر کسی در توالت ادرار کرده بعد خیال میکنه باد از او خارج شده، وضو میگیره وضویش صحیح است. چون اینجور نیست که وضویی که سببش باد است یک طبیعت باشد و وضویی هم که سببش ادراره یک طبیعت باشد. بعد میفرمود: اغسال هم همین طور است. موجباتش مختلف است ، یک وقت موجبش جنابت است، یک وقت موجبش جمعه است، یک وقت موجبش حیض است، یک وقت موجبش نذر است. طبایع متعدد نیست. اون وقت اثرش این است که اگر کسی در روز جمعه حواسش نبود که روز جمعه است، رفت و غسل جنابت کرد، و واقعا هم جنب نبود، خب اگر گفتیم طبایع متعدد نیست، وموجبات متعدد است ، معنایش این است که باید بگوییم این غسل صحیح است . چون عینا مثل کسی است که خیال میکرده باد از او خارج شده و حال آنکه ادرار کرده. این در واقع سببش جمعه بوده، این خیال کرده سببش جنابت بوده.

بر این مطلب بود مستقر بود، مستقر بود، مستقر بود، تا اینکه یک روایتی در باب حیض پیدا کرد.  روایت این است که زن حائضی جنب بوده حیض میشه از امام میپرسه من غسل بکنم؟ حضرت میفرماید غسل جنابت بکن چون اگر غسل جنابت بکنی ارتفعت جنابتک، جنابتت مرتفع میشه ولی حیضت باقی است. از ان وقت نظرش برگشت که اغسال طبایع متعدده هستند.

مقصودشما همین بود؟

شاگرد….

استاد:

مطلبی که هست و فکر نمیکنم جزء مخالفی در مسئله باشد اینکه :اغسال به خلاف وضویند، اغسال طبایع متعدده هستند.

ولی این مطلب که اغسال طبایع متعدده دارند را در  غسل جنابت و حیض قبول دارم ولی در غسل جمعه فکر نمیکنم که عنوان غسل جمعه عنوان قصدی باشد. مثل این میماند کسی که میخواهد به زیارت امام حسین (ع) برود، غسل کند. اما این باید قصد غسل زیارت بکند؟ حضرت فرمود:اذا کان یوم الجمعه فاغتسل. این فاغتسل ولو غسل جنابت باشد .

مثلا در باب اعتکاف (این خیلی مهمه، خیلی از مسائل رساله مال این نکته ای است که امروز عرض میکنم)معتکف باید روزه بگیرد آیا روزه به قصد اعتکاف؟ نه؛روزه ای که میخواهد بگیرد و لو روزه استیجاری باشد، روزه مستحبی بگیرد ، روزه واجب بگیرد . یا میگن مستحبه کسی وار د مسجد میشه مستحبه دو رکعت نماز تحیت بخواند. خب این وقتی وارد میشه و نماز صبحش را میخواندهم مصداق نماز صبح است و هم مصداق تحیت، یعنی ان امر هم مصداقش است.

لذااز این فرمایش شما خوب است ولی غسل جمعه به عنوان غسل جمعه قصدی است؟ این از روایت در نمیآید. روایت میگه کسی که روز جمعه هست غسل کند، البته باید روایاتش را نگاه کرد. اونی که همیشه مثال میزنند که اغتسل للجمعه و والجنابه این ظهورش در این است که قصدش را بکند. ولی اگر این است که اغتسل یوم الجمعه ، نه …

مرحوم خویی اشکالش  این نیست که چون غسل جمعه را قصد نکرده، پس غسل جمعه را اتیان نکرده. چون وقتی میفرماید اذا اجتمع علیک حقوق یجزیک عنک غسل واحد یعنی شارع تعبد همین غسلی که میکنی غسل جمعه هم هست و گرنه غسل جمعه را دو مرتبه انجام میدهد.

مثل حائضی که جنب بوده یک غسل جنابت میکند، جنابت او مرتفع میشود. یا در بحث نماز جماعت …

از فرمایشات مرحوم خویی به دست میآید که در امتثال هر امری خود آن امر باید داعی باشد. اگر یک چیز دیگر داعی شد ، امر به حساب نمیآید.

این یک طوری است. از یک طرف در ذهن من است که مخصوصا بااین نقض هایی که ماعرض کردیم. خلا صه میگه تو به خاطر امر استحبابی من وضو نگرفتی . از طرف دیگر هم میگوید من امر استحبابی شما را امتثال کردم. میگه امتثال امر استحبابی شما مگر چیه؟ خب وضو را فرمودی گرفتم به خاطر شما هم گرفتم.

لذا از حرفی که روز چهارشنبه زدیم نمیتوانم بگم برگشتیم ولی یک ذره مطلب احتیاج به تامل دارد. حالا شما اقای فقیهی که این اشکال را کردی زحمتش را بکش. چون غسل جمعه هم ثواب دارد روایاتش را جمع کن و پرینتش را تا شب به ما هم برسان.

و بحث مذکور اثار عملی دیگری هم دارد که اگر بخواهم وارد شود بحث کاملا فقهی میشود فقط خواستم اشاره ای کنم به اینکه هر کدام از این مباحث د رجای خود…

الان کسی بگه این بحث های اصولی چه اثری دارد؟ خب اوباید یک دور به فقه زده و وگرنه او چه میداندچه اثری دارد.

خب این توجیه ا ول که دو تا جواب دارد. حالا جواب دوم یک تاملک دارد. یک جوابش هم که صاف است که این توجیه شما ربطی به کفایه ندارد.

توجیهی دومی که مرحوم ایروانی کرده که ما هم همان را فهمیدیم اینکه: مقصو د اخوند این است که مقدمه عبارت از وضویی که در ان قصد قربت و تقرب باشد. خب قصد تقرب یک مصداقش امر نفسی است ویک مصداقش امر غیری است. چه اشکالی دارد؟؟

به این توجیه یک اشکال میکند. میفرماید کسی که میخواهد وضوی به قصد تقرب را بیاورد نمیتواند به داعی امر غیری بیارد.  چون باید متعلق امر را در رتبه قبل از امرقصد کند. متعلق ا مر چیست؟ وضوی با قصد قربت . این را باید در رتبه قبل از امر غیری قصد کند تا بتواند این را به داعی ا مر غیری بیاورد. خب اگر بخواهد این قصدتقربش همین قصد امر غیری باشد ، این میشود خلف. چون از این جهت که در متعلق اخذ شده در رتبه قبل باید اخذ شود ، از این جهت که به قصد امر غیری است ، در رتبه بعد است، خب این میشود خلف ولذا محال است.

لذا این توجیه هم مطلب را درست نمیکند.

ما عرض کردیم این توجیهی که شمابیان کردید و خوب هم هست اشکالتان بر آن وارد نیست.چون:

خیال میکنم یک مطلب برای شما خلط شده . ان یک مطلب این است که آمر، جاعل، حاکم باید در رتبه قبل از حکم و جعل و امر متعلق را لحاظ کند. این یک مطلب است ، کسی هم که میخواهد اتیان کند ماموربه را ، این یک مطلب آخر است .

اون جمله ای که شما اشکال کردید ، مال مقام جعل است ، لذا در توصلی و تعبدی اشکال کردند که قصد شخص امر را در موضوع نمیشه اخذ کرد، در متعلق امر نمیشه اخذ کرد چون مربوط میشه به مقام جعل.ولی در مقام امتثال و اتیان در رتبه قبل باید قصدکنه اقای ایروانی این را از کجا آوردی؟

انچه مسلم است اینکه مکلف باید کاری بکند که عملی را که میآوردمصداق ماموربه باشد، مصداق متعلق باشد ، رتبه و اینها را از کجا در آوردی اقای ایروانی!

این اقا میگه من وضو میگیرم به قصد امر غیری . وقتی که وضو تمام شد،خداوند بفرماید: امر من چه شد؟ میگه اطاعت شد خداوند سبحان! چون شما از من وضو خواستی به قصدتقرب، این وضو  و این هم قصد تقرب. مشکلی نیست.

فقط یک اشکال باقی میماندو ان اینکه: چه را به قصد تقرب آوردی؟ ذا ت وضو را به قصد امر غیری اوردی.  خداوند میفرماید: بنده ما کارت خرابه. چون ذات وضو که امر غیری نداشته. امر غیری من به امربه وضوی با قصد قربت رفته.

و حال آنکه شما ذات وضو را به قصد قربت آوردی.

آن هم که جوابشو قبلا دادیم: درسته که امر غیری شما رفته روی وضوی باقصد قربت ولی این امر غیری شما که روی این مجموعه رفته از توی این امر غیری دو تا امر غیری درمیآید:

یک امر غیری به ذات وضو

یک امر غیری به قصد قربت

از کجا در آمد؟ میگیم:ا مر غیری شما رفته روی وضو ی باقصد قربت. سوال میکنیم: یا قصد قربت شما د رکنار ذات وضو جزئه که در واقع متعلق امر غیری دو تا جزء است.خب هر جزئش امر غیری پیدا میکنه.

و یا بگی قصد قربت من جزء نیست و شرط ا ست.یعنی وضوی مشروط به قصد قربت.خب وضوی مشروط به قصد قربت همانگونه که مشروط به قصد قربت است مشروط به ذات وضو نیز هست. چون مقدمه المقدمه ، مقدمهٌ.

پس علی ای حال ذات وضو امر دارداقای ایروانی. یا امری که دارد به خاطر این است که امر غیری دو جزء داشته، این امر ضمنی پیدا میکنه منتها امر ضمنی غیری.

یا نه؛ این امر غیری متعلقش دو جزء نبوده، حصه بوده، وضوی مشروط.باز ذات وضو امر پیدا میکنه از باب اینکه مقدمه المقدمه مقدمه.دیگه چه اشکالی دارد اقای ایروانی.

لذا توجیه دومتان فی غایه المتانه ولی ظاهر ا ایرادی که به این توجیه گرفتی ظاهرا ایراد واردی نباشد.

فقط یک کلمه باقی میماند و ان اینکه شما عبارت اخوند را چطور توجیه کردی؟ ما توجیه کردیم که امر غیری خورده به مقدمه ای که ، به وضویی که مستحب نفسی است و قربیا با ید اتیان بشه.

کسی بگه خب این بر مبنای اخونددرست نمیشه. چون وقتی امر غیری آمد اراده شدید امد، اراده ضعیف پرید، مضمحل شد و از بین رفت. پس الان وضو دیگر مستحب نیست.

این را هم گفتیم : اخوند، حاج شیخ اصفهانی و شیخ علی قوچانی تقریب کردند کلامش را که وقتی اراده ضعیف هست اراده  شدیدمیاد، اراده ضعیف ازبین نمیره، ضعفش از بین میرود. اما ذات اراده باقی است . لذا این فرمایش اخوند هیچ یک از این اشکالاتی که کردند، به ایشان وارد نیست، مطلب تمام است  وجواب خوبی است. این یک وجه.

تا الان ما از این اشکالاتی که در طهارات ثلاث هست دو تا جواب نقل کردیم.

جواب اول

این بودکه گفته امر غیری ثواب و داعویت ندارد. اینها همه بیخود است.

جواب دوم

جواب اخوند بود که داعویت و ثواب و…از آن استحباب نفسی است.

اما جواب سوم، چهارم، پنجم اجوبه‌ای‌ هستند که اخوند در کفایه از شیخ اعظم نقل میکند. مراجعه بفرمایید تا ببینیم اشکالاتی که اخوند به این جوابی که از شیخ اعظم نقل میکنه این اشکال وارد است یا نه فردا ان شاء الله.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *