متن اصول ، جلسه 303 ، دوشنبه ، 9 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۶/۱۱/۹ (جلسه ۳۰۳)

کلام در جواب چهارمی بود که مرحوم آخوند نقل کرده و همچنین عرض کردیم شیخ انصاری نیز در مطارح بیان فرموده است. که ما در طهارات ثلاث ملتزم به دو امر میشویم :

یک امرمتعلق به ذات عمل است. این وضو ، غسل و تیمم

امر دوم اینکه عمل را به داعی امر اول بیاور، اتیان عمل به داعی امر اول

یک امر متعلق میشود به ذات عمل ، و یک امر آن عمل را به داعی امر اول و امر قبل بیاور

اخوند به این جواب دو اشکال کرد:

یک اشکال ، اشکال مبنایی است که میفرماید در بحث توصلی و تعبدی گذشت اینکه بخواهد تعبدیت را به دو امرتصحیح بکنی جا ندارد. اونجا دو  اشکال کرد.

که اگر ان امر اول بدون قصد قربت غرض حاصل میشه ، امردوم لغو است . اگر بدون قصد قربت ، غرض حاصل نمیشه ،خب خود عقل میگه امر اول را طوری اتیان بکن که امر دوم حاصل بشه دیگه امر دوم میخواد چیکار کنه مضافا به اینکه ما امر دومی در تعبدیات در شریعت نداریم . تعبدیات مثل توصلیات یک امر بیشتر ندارد.

این فرمایشاتی بودکه در توصلی و تعبدی فرمود. در اینجا یک اشکال مازادی میکند و  ان اینکه شما میگید: یک امری تعلق گرفته به ذات عمل ، یک امری هم تعلق گرفته به اتیان عمل به داعی قصدقربت. هردو امر هم امر غیری است هیچکدامشان نفسی نیست.

میفرماید اگر ذات عمل مقدمه نیست. مقدمه عبارت است از ذات عمل که به شرط قصد قربت اتیان میشه ، ذات عمل وقتی مقدمه نیست آن امر غیری از کجا آمده؟ باید یک امر غیری بیاد به ذات عمل متعلق بشه تا امر دومی که از سنخ طلب غیری است،بگی آن ذات عمل را به داعی امر اول بیار. خب امر اول از کجا؟ چون شما میگید ذات وضو مقدمه نیست، اونی که مقدمه است وضوی به قصد قربت است.

این  اشکال را هم اینجا کرده مازاد بر اشکالاتی که در بحث توصلی و  تعبدی بر این مبنا کرده .

عرض ما این است که فرمایش اخوند دو تا اشکال دارد . یک اشکال این است که همین بردااشتی که شما از مطارح داشتی و ذکر فرمودی طبق همین برداشت فرمایش شما ناتمام است. یک اشکال هم این است که اصلا کلام مطارح این نیست که شما نقل کرده اید . حالا اونی که ما از مطارح دیدیم اینی نیست که شما نقل میکنید.

حالا اگر کسی بگه ایشان نظر به مطارح نداره هیچی دیگر . اما اگر نظر به مطارح داره که داره اونی نیست که شما متوجه شدید. اما اشکالی که بر طبق مبنای خودش و فهمی که ایشان از کلام شیخ داشته وارده اینکه اقای اخوند ما در این چند روز به کرات و مرات گفتیم : وقتی وضوی با قصد قربت مقدمه باشه ذات وضو هم مقدمه میشه چون:

جزء المقدمة مقدمة یا مقدمة المقدمة مقدمة. به هر حال این صلات متوقف بر ذات عمل هست یا نه؟ خب قطعا متوقف است. ذات عمل امر غیری پیدا میکنه ، منتها این مقدمه ناقص است . مثل اینکه ذات صلات متوقف است بر طهارت عن الخبث، اینکه بدن پاک باشد، خب به او امر میکنه ولی میبینه با او تنها کار درست نمیشه ، یک مقدمه دیگر هم دارد ، آن مقدمه این است که باید وضو هم بگیرد به وضو هم امر میکنه. پس ذا ت وضو طلب غیری داره، طلب غیری اش از کجا آمده؟ از خود امر به ذی المقدمه منتها میبینه این مقدمه ناقص است  ، مقدمه یک جزء دیگر هم دارد، آن جزء دیگر این است که به قصد قربت اتیان بشود و آن امر اولی که به ذات عمل تعلق گرفته ، او برای این معنا مکفی نیست ، خب یک امر دیگری میکند.

شاگرد : تحلیل عقلی است این. چون اخوند آن را از باب وجود بما هو وجودمیداند…

استاد: وجود خارجی است

شاگرد: وضو بما هو قصد قربت است…

استاد: اشکال ندارد، وضو خودش وجود خارجی دارد. اخوند قصد قربت را جزء گرفت گفت به قصد قربت نمیشه امر کرد چون لازمه اش امر به غیر اختیاری است.

شاگرد: اخوندفرمود به مصداق صلات المقید نمیشه امر کرد چون صلات المقیدمیشه تحلیل عقلی

استاد : او میخواست به ذات صلات امر نفسی کنه نمیشد. ولی ما اینجا میخواهیم بگوییم ذات وضو مقدمه هست یا نه؟

شاگرد: از حیث نفسیت و غیریت که دخلی ندارد؟

جواب: چرا. ذات وضو مقدمه هست یا نیست؟ قطعا مقدمه هست.

شاگرد: ذات وضو با قصد قربت مقدمه هست .

جواب : اشکال ندارد. مثل این میماند  که هم وضو مقدمه است و  هم طهارت عن الخبث مقدمه است. این در مانحن فیه طبق برداشتی که اخوند از مطارح کرده که اشکال نداره دو تاامر میکنیم :

امر به ذات عمل از باب مقدمه

امر دیگر اینکه مقدمه اتیان نمیشه مگرباقصد قربت و امر اولی امر دوم را کافی نیست.

اما آنی که در مطارح هست این نیست اصلا. در مطارح ایشان اوامر مولا دو قسم است:

یک: اوامر توصلی       دو: اوامر تعبدی

اوامر توصلی  اوامری است که نفس امر کافی است برای اینکه مولا به مقصودش برسه. وقتی امر میکنه :دفّنوا موتاکم نفس این امر کافی است برای اینکه به مقصودش برسه .

اما در تعبدیات نه، نفس امر کافی نیست که به مقصودش برسه. چون امر نمیگه قصد قربت من را بکن. از این ور هم غرض مولا هم بدون قصد قربت حاصل نمیشه.

شیخ میفرماید مولا باید اینجا یک چاره ای بیاندیشد. و ان چاره این است که بگه مقصود من از آن امر درصورتی حاصل میشه که آن امر متعلقش به قصد امر آورده بشه . مقصود من درصورتی محقق میشه که متعلق و امر به قصد امر آورده بشه .لازم نیست امر باشه و ظاهر عبارت شیخ هم امر نیست ، اخبار است.

خب میماند اینکه امر اولی از کجا آمد؟ امر اولی از ذی المقدمه است. مقدمه چیست؟ مقدمه عبارت است از وضوی با قصد قربت.

منتها شیخ میفرماید امر نفسی من زور ندارد یک امر غیری تولید کنه به مقدمه بخوره. چون امر غیری نمیتونه به مقدمه ی به قصد قربت بخوره. من در واقع امر نفسی را کمک میکنم. به چی کمک میکنم؟

وقتی اعلان کردم مقصود من از مقدمه حاصل نمیشه مگر به قصد قربت امر غیری اش با این کمک ان امر غیری ازذی المقدمه تعلق میگیره به مقدمه . مقدمه عبارت از ذات عمل نیست مقدمه عبارت است از ذات عمل با قصد قربت . امر غیری هم به همین تعلق میگیرد منتها فرق این جا با جاهای دیگه این است خودامر نفسی کافی بود که امر غیری به مقدمه را تولید کنه. اینجا امر نفسی کافی نیست که امر غیری را تولید کند. امر نفسی یک چاشنی میخواد، باید کمکش کنه بیان زائد میخواد.

امر نفسی برای اینکه امر غیری به مقدمه تولید بشه احتیاج به چاشنی دارد. لذا مطلبش اینه:

کما یمکن ان یکون الفعل ذا مصلحة علی تقدیر الامتثال به . اگر مثل صلات فعل ، ذات مصلحت است بر تقدیر اینکه قصد قربت بشه . خب خود امر به صلات به تنهایی این را نمیفماند فیجب علی المرید ، بر مولا واجب است (این وجوب عقلی است چون برای رسیدن به غرضش است) لایصال تلک المصلحة الی المکلف ، تا برساند به مکلف که این مصلحت من مصلحتی است که بدون قصد قربت حاصل نمیشه . واجب است اینکه ان یأمره اولا بذالک العمل  امر میکنه به ذات صلات ، ثم یبین له ، بعد برای او تبیین میکنه مقصودمن به امتثال او حاصل میشه ، این در اوامر نفسی.

کذلک یمکن ان یکون الفعل در غیری هم همینطور است : ممکن است فعل یعنی صلات موقوف باشد موقوفا علی عنوان بشرط ان یکون الداعی الی ایجاد ذلک العنوان هو توقف ذلک الفعل علیه موقوف بر ذات عنوان این وضو نیست، موقوف بر عنوان است. به شرط اینکه داعی اش بر ایجاد این عنوان، توقف آن عمل باشد، به حیثی که لو وجد فی الخارج اگر این فعل ، اگر این مقدمه ، اگر این عنوان در خارج ایجاد بشه و لم یکن الداعی الیه ترتب الغیر یعنی ترتب صلات نباشه لایکون موقوفا این مقدمه نیست. واذا وجد فی الخارج علی الوجه المذکور یترتب علیه الغیر. این وضویی که د رخارج ایجاد میشه اگر بر وجه مذکور ایجاد بشه. بر وجه مذکور ایجاد بشه یعنی چه؟ یعنی به داعی ترتب ذی المقدمه: یترتب علیه الغیر.صلات بر او مترتب  میشه. فالطالب لوجود ذی المقدمه اینی که وجود ذی المقدمه را میخواهد له ان یحتال فی ذلک این باید یک چاره ای بیاندیشد بان یامر اولا بذیها این امر میکنه به صلات و یلزم من ذلک از این امر به صلات لازم میآیدچی؟ امر بما هو مقدمة له فی الواقع . از  این امر میآِد به مقدمه واقعی ، مقدمه واقعی چیه؟ وضوی به این شرط  که داعی اش ترتب این صلات باشد. الا اینکه اگر بخواد این را تفهیم کنه لا یمکن الاکتفاء له بذلک الامریعنی اگر فقط یک امر نفسی بخواد به صلات کنه این نمیفهمانه به عبد که از این امر غیری ترشح میکنه . همانطوری که مثلا امر غیری ترشح میکنه به وضوی به قصد عمل ، همانطوری که اگر شارع میفرمود نماز بخوان ، همه بدون وضو نماز میخواندند. بعد یک کسی بگه بدون وضو چرا خواندی؟ میگه چکارکنیم؟

میگه نخیر. امر به ذی المقدمه مستلزم امر به مقدمه است ، ولی امر به صلات شما میفهمانه به ما که وضو مقدمه است؟ نمیفهماند. با دوم بفرمایید.همانطوری که بعضی از مقدمات را که عقل نمیفهمه خود امر به ذی المقدمه کافی نیست، ولو فی علم الله مستلزم هست، ولی در مقام تبیین کافی نیست، اینجا هم همینطور است در مقام تبیین کافی نیست. شما میگید امر به ذات عمل از کجا آمده خورده؟ اصلا شیخ نمیفرماید امر به ذات عمل خورده. امر خورده به حصه.

منتها حرف شیخ این است که این امر به حصه را من باید به عبد تفهیم کنم . به چی تفهیم کنم؟ به امر به ذی المقدمه؟ امر به ذی المقدمه مستلزم امر به مقدمه هست؟ میگه نه امر به ذی المقدمه نمیفهماند همانطوری که شارع اگر تفهیم نمیفرمودوضو را،تفهیم نمیفرمود روبه قبله بودن را، تفهیم نمیفرمود طهارت عن الخبث را ما بودیم و امر به صلات اینها را متوجه نمیشدیم.

بله؛ فی علم الله امر به صلات مستلزم امر به مقدمه هست ولی در مقام اثبات چطور ما بفهمیم . اینجا شیخ میفرماید :

مولا باید چاره بیاندیشد. چاره اش به این است که: فیحتال بالقول بان المطلوب موقوف علی ذلک الفعل علی وجه یکون الداعی الی ایجاده هو التوقف المذکور .

شیخ میفرماید مشکل مولا در مقام اثبات است که امر نفسی به تنهایی این را نمیفهماند ، یک راهی بیاندیشد. خب شما به شیخ اشکال کردید که ذات عمل امر غیری ازکجا آوردی؟ میگه ذات عمل امر غیری نداره. دو تا امر نیست اصلا، یک  امر غیری بیشتر نیست آن امر غیری مرکب است ازتعلق گرفته به مقدمه ای که داعی بر ایجادش ترتب غیر باشه .

ممکن شما بگید عبارت به این واضحی را … اخوند هم اگر نگیم جزء نابغه ها بوده قطعا جزء نوادر است، اینها را نفهمیده. بعد شما میگی نظر به شیخ نداره، نظر به شیخ داره.

میگیم اخوند یک کلمه در مطارح کار اخوند را خراب کرده ، چون اخوند در مطارح یک کلمه داره که باعث شده این را ه را بره. اون یک کلمه این است:

میفرماید شیخ در مطارح بنابر تقریر: فما یقتضیه الامر المقدمی لیس هو الا التوصل بالموقوف الذی هو الواجب النفسی اونی که امر مقدمی اقتضا میکنه این است که به ذی المقدمه برس. غایة الامر این که ان ذات المقدمه حینئذ ، حینئذ یعنی چه؟ یعنی مقدمه درجایی که عبارت است از طهارات به قصد توصل حصولها و تکونها فی الخارج موقوفة علی القصد المذکوراگر بخواد ان مقدمه در خارج تکون پیدا کنه موقوف برقصد مذکور است فلا بدّ من طلب الاخر من سنخ طلب المقدمه .

این (فلا بدّ من طلب الاخر من سنخ طلب المقدمه) این نیم خط باعث شده که اخوند راه را اشتباه بره فکر کرده که شیخ میفرماید این جا دو طلب غیری هست .

فلا بدّ من طلب الاخر من سنخ طلب المقدمه لا ان یکون طلبا نفسیا این طلب نفسی نیست، چون اگر طلب نفسی باشد میشه همان وجه اولی که اخوند پذیرفت و شیخ میفرماید ما بر او اشکال کردیم. این کلمه باعث شده اخوند این برداشت را بکنه.

من خیال میکنم همین طور است ، اخوند به خاطر ان شدت و حدت ذهنی که داشته اصلا به عبارت توجه نمیکرده ، همین طور یک نگاه دو ثانیه ای بعدش هم حرف خودش را میزده. این عبارت را دیده در ذهنش آمده و گرنه شاید  اگرعبارت شیخ را در مطا رح من صدره الی ذیله نگاه میکرد این اشکال را به شیخ نمیکرد.

حالا این خط معناش چیه؟ این فلا بدّ من طلب الاخر من سنخ طلب المقدمه نه اینکه من طلب آخر یعنی من سنخ طلب آخر در همین جا، نه؛

یعنی طلب دیگری لازم داره از سنخ طلب مقدمه آن طلب هم طلب غیری است، آن طلب چیست؟آن طلب این است که امر تعلق گرفته به  وضوی به شرط  توصل به ذی المقدمه. منتها چرا میگه من سنخ اخر؟ چون این طلب از آن طلب هایی است که به مجرد امر نفسی فهمیده نمیشه این یک حیله و چاره ای میخواد به خلاف وقتی که میفرماید کن علی السطح ازخوداو فهمیده میشودکه نردبان بذار .

شاگرد: طلب مقدمی باید غیری باشد؟

استاد: غیری است این. نفسی نیست. ولی فرق این غیری با غیری های دیگه در این است که غیری های دیگه امر به ذی المقدمه کافی بود و احتیاج به بیان زا ئد نداشت میتوانست اکتفا کنه ولی اینجا نمیتواند اکتفا کند

شاگرد:….

استاد : اگر به مطلق بخوره به داعی نمیاره دیگه، وقتی امر غیری به ذات مقدمه بخوره خب ریائا میاره

شاگرد: وجه مقدمه روشن نیست

استاد: فی علم اله که مقدمه ذات عمل نیست.

شاگرد: چون وجه مقدمه را نمیدانیم باید بیاریم

استاد: خب  امر به چی خورده؟ ازکجا بدانیم؟

شاگرد: به هر چی خورده باشد. چون وجه مقدمه مشخص نیست عقل میگه باید بیاوریم

استاد: خب مشخص نیست باید یک اشاره ای بکند دیگه. در جایی عقل میگه که من لااقل احتمال میدهم این جهت را ولی ما  چه میدانیم ، شاید وجه مقدمیت این است که این وضو را بره روی پشت بام بگیره من چه میدانم؟ وبعد اون فرمایش اخوند است شیخ که اینرا قبول نداره

این کلام شیخ که امر غیری تعلق میگیره هیچ کس نمیتواند به او اشکال کند و مطلب تام و تمامی است  و اخوند هم بنابر فهم خودش نادرست است اینکه مطلبی که شیخ در مطارح فرموده نادرست است.

هذا تمام الکلام در جواب هایی که دادند ولی ما میگوییم:

اصلا چرا این بحث را طرح کردند طهارات ثلاث چه مشکلی دارند؟ چون

اولا کی گفته امر غیری همیشه توصلی است؟ مثل این میماند الان ساعت 12 شب است کسی بگه اگه میگفتی یکساعت به ظهر یک چیزی ! شما از کجا در آوردی که امر غیری همیشه توصلی است؟

یک کلمه در کلمات شما هست  و ان اینکه: سر اینکه ا مر غیری همیشه توصلی است اینکه غرض از مقدمه توصل به ذی المقدمه است و توصل به ذی المقدمه هم بدون قصد قربت نمیشه. خب کی این ر اگفته؟

همانطوری که وضو باید از بالا بشوریم و از پایین اگر بخواهیم بشوریم توصل به ذی المقدمه حاصل نشده ، یا اینکه باید اول دست راست بعد دست چپ را بشوریم مسح را باید اینطوری بکشیم یا اینکه وضو را باید با اب طاهر بگیریم خب همانطور که این خصوصیات در وصول به ذی  المقدمه دخیل است ممکن است یکی از خصوصیاتی که د ر وصول به ذی المقدمه دخیل باشد قصد قربت مقدمه باشد یک نفر نیست بگه شما چرا توصلی بودن امر غیری را مسلم گرفته اید به خاطر اینکه غرضش وصول به ذی المقدمه است. میگیم در وضو غرضش توصل به ذی المقدمه نیست ؟ چرا باید ترتیب را رعایت کنی الاعلی فالاعلی باشد و… میگه این چه حرفی است؟ باا ین وسیله توصل حاصل میشه نه باوضوی هر دمبیلی.

میگیم : همانطور که توصل به ذی المقدمه از وضوی خاص به دست میآید همینطور توصل به ذی المقدمه از وضوی خاصی که به قصد قربت باشه به دست میآید اشکال دارد؟ اگر بگی اشکال دارد که غفلت است. چطور هر وضویی توصل به ذی المقدمه نمیار ه خب این هم همینطور.

بله؛غرض از مقدمه توصل به ذی المقدمه است، ولی همانگونه که توصل به ذی المقدمه بر یک مقدمه به نحوخاصی مترتب باشه که در شریعت کم له من نظیر همینطور متوقف است بر این . لذا این حرف ها یعنی چه ؟ که امر غیری همیشه توصلی است.

امااینکه امر غیری ثواب نداره عجیب است . مگر شما در روایاتی که وارد شده در ثواب مشی زیارت امام حسین مگر کسی اشکال کرد؟ خب اینجا هم همینطور. گفتیم ثواب از باب تفضل است حالا شارع بخواد ثواب بده این واقع  جلویش را میخوای بگیری؟ همانگونه براقدام ثواب میدم اینهم همینطور. اگر بگی این ثبوتا ممکن  است دلیلش کو؟ شما دارید طهارات ثلاث را نقض میکنی یعنی میگی قطعا وضو ثواب داره مثل اقدامی که در زیارت اما م حسین برداشته میشه خب اگر ثواب داره معلومه مشکلی نداره ، میگید اقا امر غیری داعویت نداره میگیم یعنی چه؟ ا  گر کسی بگه من وضو میگیرم به خاطر اینکه شارع  امر به وضو کرده مگر داعویت شاخ داره ؟ خب داعویت همین است دیگه.

اگر کسی بگه چرا پیاده میری میگه به خاطر اینکه شارع ثواب میده شارع فرموده پیاده مستحب است یا اصلا کسی پیاده بره مستحب هم لازم نیست چون عرض کردیم استحباب هم در نمیاد ، کسی که پیاده میره چون شارع فرموده پیاده بری من اینقدر ثواب میدم ، چون اصلا عرض کردیم اصل داعویت مال خوف عقاب و اعطاء ثواب است. اگر به کسی بگی چرا نماز شب میخوانی ؟ میگه به خاطر اینکه شار ع میخوادثواب بده . خب چرا وضو میگیری ؟ به خاطر اینکه شارع میخوا د ثواب بده.

خب چه فرقی میکند. لذا اصل این اشکالات مبتنی است بر یک اشتباه نادرست در امر غیری که آن اشتباه نادرست موجب شده طهارات ثلاث را به عنوان یک نقضی بحث کردند مخصوصا که گفتند امر غیری همیشه توصلی است. بعد ازاینکه عرض کردیم همانگونه که صلات متوقف است بر وضوی به نحو خاص خب کسی ممکن است بخواد با گلاب وضو بگیرم میخوام ضدعفونی هم بکنم میگه توصل به ذی المقدمه پیدا نمیکنی. میگیم خیلی خب همانطوری که متوقف است بر وضوی با شرایط خاص همینطور متوقف است بر وضوی با قصد قربت .

یک کسی بگه دلیل اینها بر اینکه امر غیری توصلی است اینی که میگید نیست. ما میگیم

اولا در کلماتشان همین است امر غیری همیشه توصلی است چون هیچ غرضی در آن نیست مگر توصل به ذی المقدمه .

هذا تمام الکلام در تذنیب اول که اخوند فرمود اما تذنیب دوم فردا انشاالله.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *