متن اصول ، جلسه 305 ، یکشنبه ، 15 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۹۶/۱۱/۱۵ (جلسه ۳۰۵)

کلام در این فرمایش مرحوم اخوند بود که فرمود اگر کسی بخواد این طهارات ثلاث را به قصدامر غیری بیاورد باید قصد توصل به ذی المقدمه بکند. اگر قصد احد الغایات را نکنه باطل است.

به اخوند مرحوم ایروانی اشکال کرد که : بعد از اینکه نظر شما این بود که امر تعلق گرفته به ذات مقدمه نه به مقدمه به قصد توصل ، خب برای چه باید قصد توصل کند. هر امری دعوت میکند به متعلقش مثل این میماند کسی بگه اگر کسی بخواد قصد امر به صلات را بکنه باید روزه را هم بگیرد میگه آقا چه ربطی دارد؟ به صلات امر کرده نه به روزه؟

مرحوم ایروانی از این اشکال جواب داد: اصلا عبادیت مقدمه به عبادیت ذی المقدمه است نه به امر غیری.

این فرمایش مرحوم ایروانی برای ما یک مقداری گنگ است. چون این فرمایش شما یعنی چه؟ عبادیت مقدمه به عبادیت ذی المقدمه است یعنی چه؟ یعنی اگر کسی بخواد مقدمه را اتیان کند راهی ندارد مگر اینکه آن را به قصد ذی المقدمه بیاورد. خیر  شما قبلا فرمودید امرغیری داعویت دارد و به متعلقش دعوت میکند و اصلا محال است شارع امری  کند که داعویت نداشته باشد، عبث است ، لغو است، اصلا معنا ندارد.

شاگرد:…ایشان میگه ملازمه دارد؟

جواب : نمیگه ملازمه دارد این عبارت ایشان این است که میفرماید: لما عرفت من انّ عبادیه المقدمات الماخوذه شرطا فی ذیها انما هی بعبادیه ذیها لا بامرها الغیری فامر ذیها هو الذی یتعبد به.

بله؛ اگر امر غیری داعویت نداشته باشد فقط امر به ذی المقدمه داعویت داشته باشد چون امر به ذی المقدمه یک امر وحدانی است و به مجموع تعلق میگیره، خب قطعا کسی میتواند جزء را به داعی امربه  مجموع بیاورد که قصدش مجموع باشد ، اما اگر من بخوام این مقدمه را به قصد امر غیری بیارم و شما هم قبول  کردید که امر غیری قطعا داعویت دارد اخوند هم قبول کرده که امر متعلق میشه به ذ ات مقدمه نه قصد توصل در او هست و نه موصله بودن.خب این چه ربطی دارد که امر به ذی المقدمه امر وحدانی است، منبسط بر مجموع است ، دعوت به مجموع میکنه،این باید مجموع رابیاورد وشرط تنها را اصلا او دعوت نمیکنه، مجموع یعنی شرط و مشروط، خب شرط و  مشروط قصد دارد این شرط را وصل بشه به ذی المقدمه ، خب  این با حرفی که شما قبلا زدی تنافی دارد.

شاگرد: طبق مبنای اخوند داریم بحث میکنیم.

جواب: ایشان اشکال به آخوند کرده.

شاگرد: خب اخوند که قائل نیست به اینکه امر غیری داعویت دارد؟

جواب: لازمه آن حرف این است که ما به آخوند اشکال کنیم. که آقا امر غیری محال است که به ذات مقدمه تعلق داشته باشد.

شاگرد:فرض کردیم که قبول کردیم؟

جواب: قبول کردیم که این تحافت در کلام آخونداست ، جواب نیست یک تهافت در کلام اخوند است.

شاگرد:اگه قبول کردیم دیگه نباید بگیم قصد امر نفسی..

جواب: یک تهافت در کلام اخونداست که اخوند از یک طرف میفرماید : امر غیری متعلق به مقدمه است ، و از یک طرف میفرماید امر غیری وقتی داعویت دارد که قصدتوصل باشد قبلا که گذشت که فرمودامر غیری اصلا داعویت ندارد ولو باقصد توصل حتی در خوداینجا هم تصریح دارد که در واقع اونی که ملاک است و فی الحقیقه یکون الملاک لوقوع المقدمه عباده هو  هذا القصد  ولو لم یقصد الامر الغیری. اصلا امر غیری که به نظر شما اقای اخوند داعویت ندارد ولو باقصد توصل باشد.

شاگرد: ایشان هم دارد همین را دارد میگوید.

جواب: این جا کلامش این است که میگه اگر کسی بخوادبه قصدامر غیری بیاورد این اشکال دارد به خاطر اینکه امرغیری دعوت نمیکنه مگر به قصدتوصل ولی قبول میکنه که اگر قصد توصل بکنه امر غیری دعوت میکنه.

شاگرد: نه دیگه بعدش با آن بل میگه…

جواب: بل میگه به تنهایی کافی است ، امر هم نبود نبود

شاگرد:بل دوم که میگه امر غیری اصلا…

جواب :  همون دیگه یعنی نبود هم نبود

شاگرد: ملاک حقیقتا در قصد توصل است ؟

جواب یعنی اگر ملاک حقیقتا در قصد توصل است  یک اشکال باید بر اخوندکرد که : اصلا امر غیری داعویت ندارد.

ایشان که اشکال نکرده امر غیری داعویت نداره.

شاگرد: پس بل دوم چه میخواهد بگوید؟

جواب:بل دوم میفرماید مثل این میماند طرف چه جور گفتیم هم امر داعویت داره هم محبوبیت ملاک داعویت داره این دو  تا در عرض هم  اند و هردو تا داعویت دارند. یعنی اگر امر غیری هم  نبود قصد توصل به تنهایی داعویت داشت.

این اشکال را اگر کسی به اخوندبکنه که امر غیری داعویت نداره به مسلک شما.

ایشان که قبلا این  اشکال را کرد که گفت غلط است ما هم گفتیم غلط است.  امر بدون داعویت نمیشه مولا مقدمه را میخواد یا نمیخواد؟ خب اگر میخواد داعویت معناش همین است.

این فرمایش اقای ایروانی ایروانی جور در نمیاد مگر اینکه کسی بگه مقدمه به قصد امر غیری امکان نداره اتیان بشه. در واقع اونی که موجب عبادیت مقدمه بشه یعنی امکان داره مقدمه عبادتا اتیان بشه یا امر استحبابی نفسی خودش هست یا امر به ذی المقدمه است. خب امر به ذی المقدمه خب وقتی میخواهیم بیاریم ازانجا که امر به ذی المقدمه به مجموع دعوت میکند ، و به مقدمه ی به تنهایی دعوت نمیکنه، این هم غلط است . اگر الان کسی خیال میکرد که امر غیری داعویت داره گفت من میخوام وضو بگیرم به امر غیری قصد توصل داری؟ نه. خب وضو گرفت بعد نماز بخواند نمازش باطله؟ احدی این توهم را میکنه؟ ایناست که امر به مجموع میگه امر را بیار، بله اگر  از اول امر به ذی المقدمه بخواد داعی باشه، امر به ذی المقدمه به هیچ جوری داعی نیست. این عبارت ایشان که میفرماید : من ان عبادیه العبادات الماخوذه شرطا فی ذیها در آن ذی المقدمه انما هی بعبادیه ذیها لا بامرها الغیری فامر ذیها هو الذی یتعبد به ، این غلط است ، منحصر نیست تعبدیت مقدمه به امر به ذی المقدمه .

حتی اگر ما گفتیم امر غیری داعی نمیشه ولی این توهم داعویت کرد، در واقع خود  اخوند هم که گفت امر غیری داعی نمیشه فکر نمیکنم اگر از ایشان بپرسیم : یک کسی و ضو گرفت ، خیال میکرد به امر غیری داعی میشه، خب وضو گرفت ، این وضوش باطل است؟ اگر اقای ایروانی! مقصودت اینه که باید حداقل میفرمودی علی مسلک الاخوند اگر چه ما قبول نداریم . ایشان ظاهر حرفش این است: ولو ما بگیم امر غیری به ذات مقدمه تعلیق میگیره و لو ما بگیم امر غیری داعویت داره ولی مع ذالک داعویت امر غیری به قصدتوصل است .

خب این عبارت نارساو غلط است. خب اشکال میکردی به اخوندکه طبق مسلک شما امر غیری داعویت نداره لذا اونی که داعویت داره امر نفسی است، امر نفسی هم به مجموع تعلق میگیره.

ما هم قبول نداریم. حد اقل یک کلام ، چون داب ایشان و  همه همین است : مثلا میگن علی مسلکه اگر چه ما قبول نداریم.

لذا این فرمایش ایشان ما دو تا کلمه داریم:

یک کلمه این است که فرض این است که اخوند میفرماید امر غیری داعویت داره ولی  به قصدتوصل. شما میخوای  این را درست کنی ، این با این عبارات درست نمیشه، اگر میخوای بگی عبادیت مقدمات منحصر است در عبادیت امر به ذی المقدمه ، یعنی فقط باید به قصد امر به ذی المقدمه، مقدمه را بیاورد تا مقدمه عبادی شود، این هم اصلا درست نیست.

اصلا اگر کسی گفت من برای رسیدن به ملاک ذی المقدمه میخوام مقدمه را بیارم ، منحصر نیست. یا بهتر از  این: توهم کرد امر غیری داعویت دارد.

این وجهی ندارد که بخواد از اخونددفاع کنه. کلام اخونددرست بشونیست.

اگر امر غیری داعویت نداره پس با قصد توصل هم داعویت نداره. حالا این را ممکن است ما به اخوند این اشکال را ازش دفع کنیم چون میفرماید ما که میگیم امر غیری داعویت داره به قصد توصل، این در واقع تسامح و مجاز است. چون در ان عبارتش این یک کلمه را داره: بل فی الحقیقه یکون الملاک لوقوع المقدمه عباده هو هذا القصد منتها ذیلش را خراب کرده: ولو لم یقصد الامر الغیری این نباید میفرمود ولو لم یقصد الامر الغیری . این باید میفرمود در حقیقت ملاک برای وقوع مقدمه عباده هو هذا لقصد لا الامر الغیری و ان قصد بها التوصل. اگر ما بخواهیم دفاع هم کنیم باز باید عبارت کفایه را توجیه کنیم که میفرمود: در حقیقت ملاک این است لا الامر الغیری نه اینکه امر غیری هم قصد نشه، امر غیری هم قصد نشه معناش این ا ست که منحصر نیست که وقوع مقدمات عبادة در امر غیری.

این حرف را اگر بخواد بزنه با بخشی  از کلامش قابل جمع است. که امر غیری داعویت نداره و لکن این اشکال به اخوند وارد است که اگر امر غیری داعویت نداره برای چه این امر را جعل کرده ؟ جعلش لغو است . اصلا قبیح است . امر بکنه و داعویت نداشته باشد. اصلا مصحح امر داعویت است.

اگر بخواهیم آن تکه اش را درست کنیم با مسلک خودش قصدتوصل جور در نمیاد . فرمایش اقای ایروانی هم: ثم اجاب عن هذا الاشکال به اینکه عبادیت مقدمات به عبادیت ذیها ، نه به امرها الغیری در واقع اونی که مقوم عبادیت امر به ذی المقدمه است یعنی باید قصد امتثال او بشه، این که تنافی داره با اونی که قبلا شما گفتی، شما قبلا گفتی خود امر غیری داعویت داره ، اصلا اگه این داعویت نداشته باشه عبث و باطل است لذا نه فرمایش اخوند طبق کفایه را میشود درست کرد و نه فرمایش اقای ایروانی را. مگر اینکه در کفایه در عبارت کفایه یک دخل و تصرفی بکنیم تا با یک بخشی از عبارت اخوند حل بشه.

خب اشکال دیگر اشکالی است که محقق اصفهانی کرده: محقق اصفهانی فرمایشش مشتمل بر سه مدعا است:

یک: انبعاث از امر غیری معلول انبعاث از امر نفسی است. چون امر غیری معلول امر نفسی است ، مولا وقتی که اراده میکنه ذی المقدمه را واجب کند ، این اراده باعث میشه که مقدمه را واجب میکنه. پس وجوب غیری وجوب تبعی معلول وجوب نفسی است. وقتی وجوب تبعی معلول وجوب نفسی شد، نتیجه اش این میشود که انبعاث از امر غیری هم تابع و از امر نفسی است، یعنی محال است کسی امر نفسی را داعویت برایش نداشته باشه ولکن امر غیری داعویت داشته باشد. این دعوای اولی.

دعوای اولا دو مقدمه دارد: یک: امر غیری ا مر تبعی است. امر تبعی معلول امر نفسی است. دو: مقدمه دوم: انبعاث از امر تبعی و امر غیری ممکن نیست مگر به تبع انبعاث ازامر نفسی باید انبعاث از امر نفسی باشه تا انبعاث  از امرغیری پیدا بشه.

این مدعای اولش.

مدعای دوم این است که: وقتی گفتیم: انبعاث ازامر غیری تابع انبعاث از امر نفسی است، امر غیری داعویت نخواهدداشت مگر به قصد توصل به ذی المقدمه. مدعای دوم این است که بعد  از آنی انبعاث از امر غیری تابع انبعاث از امر نفسی است امر غیری داعویت نداره مگر وقتی که به قصد توصل به ذی المقدمه اتیان بشه.

دعوای سوم ایشان ، اشکال بر آخونداست که : آقا! ما قبول داریم که انبعاث از امر غیری تابع انبعاث از امر نفسی است. این را ما منکر نیستیم. اما این که شما اقای اخوند ضمیمه کردی که پس امر غیری داعویت نداره انبعاث نمیاره ، مگر اینکه قصد توصل باشه این را ماقبول نداریم، اینجا خلط شده. چون: لازمه این که امر غیری انبعاثش تابع انبعاث امر نفسی است ، لازمه اش این است که وقتی امر غیری داعویت داره که من قصد امتثال امر نفسی را داشته باشم، اگر قصد امتثال امر نفسی را داشته باشم، قطعا امر غیری هم داعویت داره. قصد امتثال امر نفسی شرط است در داعویت امر غیری یک مطلب است. قصد توصل به ذی المقدمه یه مطلب است. اینها با هم خلط شدند.

لازمه اینکه انبعاث از امر غیری معلول انبعاث از امر نفسی باشه، این لازمه اش این است که انبعاث ازامر غیری ممکن نباشه مگر انبعاث از امر نفسی . یعنی ممکن نباشه مگر درصورتی که قصد انبعاث امر نفسی را بکنه. قصد انبعاث از امر نفسی، قصد اتیان به ذی المقدمه یک مطلب است، قصد توصل به مقدمه  به ذی المقدمه یک مطلب اخر است. ممکن است جایی قصد امتثال امر غیری باشه ، قصد امتثال امر نفسی باشه ولی قصد توصل نباشه مثل کسی که میخواد نماز بخواند میره وضو میگیره، ولی وقتی میره وضو میگیره اصلا حواسش نیست که با این وضو قصد بکنه توصل به نماز را . خب الان این درست است چون قصد امتثال امر نفسی داشته قصد امتثال امر غیری هم کرده قصد توصل این وسط برای چیست؟ این از کجا درآمده؟

پس اشکالی که تقریب کلام اخوند به دو تا دعوا است. دعوای سوم اشکال به اخوند است. تقریب کلام اخوند ، ان دو تا دعوا این است:

یک: امر غیری تبعی است. انبعاث از امر تبعی ممکن نیست مگر به انبعاث از امر نفسی

دو: اگر بخواد انبعاث از امر نفسی باعث بشه انبعاث از امر غیری را باید قصد توصل بشه. این تقریب کلام اخوند شد.

ما دعوای سومش که کلامش مشتمل بر این سه نکته است این است که :

وقتی علت انبعاث امرغیری ، انبعاث از امر نفسی شد ، لازمه این علت این میشود که امر غیری وقتی داعویت داشته باشد که شما قصد امتثال امر نفسی را داشته باشی.

جواب: یکی علت خودش نیست، یکی علت دیگری است.

قصد امتثال امر نفسی علت قصد امتثال امر غیری است

شاگرد: امتثال امر نفسی که میخواد به امر غیری برسه!

جواب: رسیدن نداره دیگه. میگه قصد امتثال امر… مثل اینکه همین که شما قصد داری که جایی داشته باشی که سرما نخوری همان باعث میشود که بری ساختمان بسازی و لباس گرم تهیه کنی.

قصد انبعاث از امر نفسی باعث میشود که قصد کند انبعاث از امر غیری را . نه  اینکه انبعاث از امر غیری ممکن نیست مگر به قصد توصل.

این سه تا فرمایش مرحوم حاج شیخ اصفهانی بود. اما مدعای اولش که قصد امر نفسی یعنی انبعاث از امر نفسی و بعث امر نفسی علت است برای انبعاث از امر غیری ، این درست است . چون در واقع اگر از مولا بپرسیم چرا اراده میکنی مقدمه را ؟

میگه به خاطر  اینکه اراده میکنم ذی المقدمه را. این حرف تمام و متین است. لکن لازمه این حرف این است که امر غیری تعلق بگیرد یا به مقدمه موصله یا به مقدمه به قصد توصل. این نمیتواندداعی اش ان باشد، علتش ان باشد، در عین حال امر غیری تعلق بگیره به ذات مقدمه، این لازم میآید معلول از علت اوسع باشد.

امر غیری وقتی که تابع امر نفسی شد، انبعاث امر غیری تابع انبعاث امر نفسی شد، این لازمه اش این است که مولا امر بکنه به مقدمه در صورتی که قصد امتثال ذی المقدمه را داشته باشد. حالا قصد امتثال ذی المقدمه را داشته باشه به نحو شرط وجوب که صاحب معالم میفرماید یا به نحو شرط واجب که به مرحوم شیخ نسبت دادند یا مقدمه موصله که به صاحب فصول نسبت دادند.

اما نمیشه بگیم علت انبعاث از امر غیری و اراده غیری اراده نفسی است در  عین حال اراده غیری تعلق میگیرد به کل، به ذات مقدمه ، بدون هیچ قیدی ، این امکان نداره.

اما این نکته ای که شما فرمودی که کسی که قصد امر نفسی را دارد، این قطعا قصد امر غیری را هم میکند. این عبارتی که شما میفرمایید : انقیاد للعلة قهرا لازمه اش انقیاد للمعلول است، این غلط  است. انقیادبرای علت و کسی که قصدامتثال امر نفسی را دارد، این لازمه اش این نیست که قطعا قصد امتثال امر غیری را بکند. چون الان یکی از مقدماتی که امر غیری داره آیا این مقدمه مثل طهارت عن الخبث درآن قصدقربت معتبر است؟ نه؛ یک کسی میگه من قصد امتثال امر نفسی را دارم میخوام نماز با ثوب طاهر را بخوانم، اما ثوبم را ریائا میشورم. اینکه انبعاث از امر نفسی علت میشه برای انبعاث ازامر غیری غلط است.

بله صحیح این است که انبعاث از امر نفسی باعث میشه انبعاث نحو المقدمه را که مقدمه را بیاره حالا مقدمه را بیاره، به خاطر امر غیری اش بیاره؟ نه ریائا بیاره به خاطر چیز دیگر بیاره، اشکال ندارد.

شاگرد: منافات ندارد . ایشان میگه انبعاث از امر نفسی انبعاث از امرغیری را دارد.

جواب: عرض میکنم ندارد. میگه قهرا میاد خب جدا شدنی نیست.

شاگرد: همین الان گفتید. انبعاث نحو المقدمه رامیآورد یعنی چه؟

جواب : نشد دیگه.

اگر کسی میخواد ریائا لباسش را بشورد میخواد امر غیری را امتثال کنه.

شاگرد: اون کسی که ریائا میشوره ممکنه قصدش امتثال امر نفسی هم باشه

جواب: هست . ولی قصد امر غیری نداره

شاگرد:….

جواب:اصلا نمیشه کسی ریائا لباسش را بشورد و قصد امتثال امر غیری را هم بکند. چنین چیزی نمیشه.

شاگرد:قصد امتثال یعنی به خاطر ان امر برود انجام بدهد.داعی دیگه هم دارد چه اشکالی دارد؟

جواب: پس اگر بنده ریائا دفن کنم به خاطر امر مولا دفن میکنم؟

شاگرد:هم امر مولا هم ریائا ، اشکالی نداره.

جواب : نیست. کلام این است که اصلا نیست.

شاگرد:انبعاث نحو المقدمه…

جواب : انبعاث نحو المقدمه هست. انبعاث نحو المقدمه بر داعی .

یک کلمه اقای حاج شیخ امروز مکاسبش را دیدم انصافا خوب حرف زده ، اصول هم خوب حرف زده ولی بعضی جاها فکرش را تقسیم کرده بعضی جاها کم آورده و پارچه کم آورده.

این فرمایش حاج شیخ ، این فرمایش که انبعاث از امر نفسی انقیاد به امر نفسی ، قهرا موجب میشه انقیاد به امر غیری را این غلط است.

بله؛ انقیاد به امر نفسی قهرا موجب میشه انبعاث نحو المقدمه را . انبعاث نحو المقدمه یک مطلب است و انقیاد نحو الامر  الغیری و انبعاث از امر غیری یک مطلب است.

بله؛ اگر در یک جایی این مقدمه عبادت بود ، قطعا این را باید عبادتا بیاورد حالا به هر نحوی که میخواد بیاره. مهم اینه که عبادتا بیاره.

این مربوط به مقدمه بودن است. اگر کسی کلام حاج شیخ را توجیه کنه بگه مقصودایشان درست است که عبارتش… چاپخانه ها گاهی… مقصودش این است که جایی که مقدمه عبادت است انقیاد به ذی المقدمه انقیاد امر نفسی تابع انقیاد امر غیری است. اینطور توجیه کنیم. نه همه جا که شما نقض کنی.

اگر کسی این توجیه را بکنه غلط است. چون عرض کردیم اتیان مقدمه عبادة منحصر در قصد امر غیری نیست. ممکنه از راه دیگه باشد. ممکنه به قصد امر نفسی بیاره یا به قصد توصل به ذی المقدمه بیاره.

اونجایی شما راه را خطا رفتی که انقیاد به امر نفسی قهرا یستتبع به انقیاد امر غیری . این حرف درست نیست . وللکلام تتمه إن ساء‌الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *