متن اصول ، جلسه 307 ، سه شنبه ، 17 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۶/۱۱/۱۷ (جلسه ۳۰۷)

کلام در این بود که اخوند فرمود در طهارات ثلاث اگر کسی بخواد این طهارات را و وضو را غسل را به داعی امر غیری بیاره، این باید قصد توصل احد الغایات را بکنه. وضو میگیره برای اینکه نماز بخوانه، وضو میگیره که طواف کند، دست به قرآن بزنه و هکذا..

خب در توجیه کلام اخوند، چون اشکالی به اخوندشد که این روی مسلک شما جور در نمیاد؟ شما میفرمایید امر تعلق گرفته به  ذات مقدمه از این ور هم میفرمایید باید قصد توصل کند. چرا؟ مرحوم ایروانی این قصد توصل را یک توجیهی کرد که اصلا منشأ عبادیت مقدمات امر به ذی المقدمه است. که این توجیه ایشان اشکالاتی وارد بود چند تا ازاشکالات را بیان کردیم دو تا ازاشکالات باقی ماند که بازنوشتیم ولی دیگه عرض نمیکنیم هر کسی میخواد مراجعه کندبه نوشته.

حاج شیخ اصفهانی بعد از آنی که به اخوند اشکال کرد که اقای اخوند کسی که میخواد وضو بگیره به داعی امر غیری شما میفرمایید باید قصد توصل کند چرا باید قصد توصل کند؟ این به خاطر این است که قصد توصل داخل د رماموربه است لذا باید قصد کند و متعلق را بیاره. متعلق حیث تقییدی داره که قصد توصله؟ خب این خلاف مسلک شما ست. چون طبق مسلک شما وجوب تعلق گرفته به ذات مقدمه نه به مقدمه ی به قصدتوصل.

اگر بگی نه. این قصد توصل که باید بکنه به نحو حیثیت تعلیلیه است. یعنی امر غیری داعی میشه. به ذات مقدمه هم داعی میشه. اما کی امر غیری داعی میشه؟ وقتی که قصد توصل داشته باشد. قصد توصل حیث تقییدی نیست، داخل در متعلق نیست، قصد توصل در واقع حیث تعلیلی است ، امر غیری در صورتی داعی میشود نحو المقدمه، که قصد توصل به ذی المقدمه را داشته باشی. اگر از این باب قصد توصل را معتبر میدانی اقای  اخوند! میفرماید این اشکالش این میشود که لازم میآید دو تا داعی مستقل. اجتماع داعیین مستقلین محال است. اگر الان کسی بگه چرا وارد اتاق شدی؟ میگه میخوام درس بخوانم. داعی ام درس خواندن است . میگیم درس خواندن جزء داعی است؟ میگه نه تمام داعی ام است. حالا اگر با بپرسیم چرا داخل اتاق شدی؟ میگه میخوام گرمم بشه. میگیم : گرم شدن تمام داعی ات است؟ بله. این نمیشود. چون این فعل یا باید مستند باشد به گرم شدن یا باید مستند باشد به درس خواندن . خب قصد توصل به ذی المقدمه خودش میتوانداز چیزهایی باشد که میتواند داعی باشد، داعی مستقل است. امر غیری هم خودش باز میتواند داعی باشد، داعی مستقل است. اگرشما بگید اینجا باید قصد توصل کند تا امر غیری داعی شود، این میشود اجتماع داعیین مستقلین و محال است . در دعوت واحد، بعث به شیء واحد دو تاداعی مستقل باشد.

شاگرد: چه اشکال دارد بگیم دو تا داعی داریم به این معنا که: هر کدام باشد کفایت میکند.

جواب: پس الان داعی شما این است. اشکال ندارد. یا بایستی الان داعی ات این باشد. ولی الان حین اتیان العمل هر دو داعویت فعلی دارند این نمیشه. چون هم او داعویت فعلیه داره و هم این داعویت فعلیه داره و فعل هم یا مستند به این است یا مستند به اینه.

شاگرد: طولیت هست. اخوند به خاطر همین گفت داعویت …

جواب: این هم غلط است. چون طولیت وقتی که هست مثل تخییر بین اقل و اکثر میشه. وقتی قصد توصل کرد،خود قصد توصل  به تنهایی داعی میشه ، میگه من قصد توصل میکنم تا امر غیری داعی بشه، خب این مثل تخییر بین اقل و اکثر است. معنا ندارد  که یک داعی مستقلی خودش بیاد که این موجب بشه دیگری داعی بشه .

این اشکال. خدارحمتش کنه بعد میفرماید: توجیه کلام اخوند سراینکه ما میگیم قصد توصل معتبر است توجیه ش این است:

امر غیری معلول امر نفسی  است. چون هر فعلی یک علت غایی داره یک علت فاعلی داره. حالا کاری به صورت فعلی و مادی نداریم. الان شما خانه درست میکنی علت غایی ات این است که سرما نخوری و جا داشته باشی. علت فاعلی ات چه است؟ اراده خانه درست کردن باعث میشود اجر بگیری، سیما ن بخری، بنا بگیری وساختمان بسازی. پس علت فاعلی اون غر

ضی ا ست که داری ولی علت غایی در وجود خارجی متاخر و مترتب بر این شیء معلول است. ولی در وجود ذهنی میگن مقدم است. اگر از مولا بپرسی چه علت شد که امر غیری کردی؟ میگه امر نفسی. چون من اراده ذی المقدمه دارم اراده ذی المقدمه از مولا علت شد که اراده مقدمه کنم. پس اراده مقدمه ، وجوب غیری، این در واقع معلول اراده ذی المقدمه و وجوب نفسی است.

وقتی که این معلوم شد مقدمه دوم این است که: همان طوری که امر غیری خودش معلول است انبعاث از امر غیری هم معلول  انبعاث از ا مر نفسی است. یعنی وقتی شخص منبعث میشه از امر غیری که منبعث از امر نفسی بشه ا ما اگر منبعث از امر نفسی نشه محال است از امر غیری منبعث شود. همان گونه که ذات امر غیری تابع امر نفسی است انبعاث از امر غیری هم تابع انبعاث از امر نفسی است . منتها اینجا وقت نتیجه گیری میفرماید اقای اخوند! این توجیهی که ماکردیم قصد توصل به ذی المقدمه ازش در نمیاد؟ طبق توجیه ما باید بگیم داعویت امر غیری متوقف است بر داعویت امر نفسی یعنی وقتی امر غیری داعی میشه که امتثال امر نفسی بکنی. پس باید بگیم داعویت امر غیری مشروط است به قصد امتثال امر نفسی نه به قصد توصل به امر نفسی. قصد توصل به امر نفسی یک مطلب است، این که داعویت امر غیری منوط است به قصد امتثال امر نفسی این یک مطلب اخر است. بعد یک عبارتی دارد که این عبارت ما را پیچانده خودش را هم که قطعا پیچانده حالا شما را نمیدانم پیچانده یانه . البته پیچاندن هم قابلیت قابل میخواد و هم فاعلیت فاعل . یعنی شما نپیچید معناش این نیست که شما خیلی مهم هستید! اگر کسی بخواد مرده را بپیچاند ، مرده که …

ایشان میفرماید فلا یعقل الانبعاث عن البعث الغیری الا عند الانبعاث عن البعث النفسی خب این درست است چون بعث غیری تابع است و انبعاث هم تابع است لکنه غیر قصد التوصل الی الغیرولی این حرف شما ی اخوند ازش درنمیاد. چون طبق توجیهی که ما کردیم : لان الباعث الی قصد اتیان المقدمه امرها الغیری اونی که انسان را حرکت میدهد برای این مقدمه امر غیری اش است

چرا؟ لمکان انقیاده لعلته و لسببه چون وقتی که  شما قصد کردی انبعاث از امر نفسی را انقیاد به علت ملازم با انقیاد به معلول است انقیاد به سبب ملازم با انقیاد به مسبب است. خب، قصد توصل نیست. خود امر غیری است. بلکه میفرماید و الانقیاد للعله یستلزم الانقیاد للمعلول قهرا کسی که منقاد علت شد قطعا منقاد معلول میشه، قهرا. بخواد یا نخواد. اونی که ما را پیچانده اینه:

فلا تصل نوبة الدعوه و المحرکیة الی قصد التوصل بالمقدمه الی ذیها دیگه نوبت نمیرسه به قصد توصل.

تو همین دو خط عرض کردیم سه تا دعوا داره یک دعواش این است: امر غیری تابع امر نفسی است، معلول امر نفسی است این درست است.

انبعاث ازامر غیری ممکن نیست مگر با انبعاث ازامر نفسی این هم درست است.

اما دعوای دوم که باعث به قصد اتیان مقدمه امر غیری است. لمکان انقیاده لعلته چون کسی که منقاد علت است. منقاد علت یعنی قصد امتثال امر نفسی را دارد. این قطعا  منقاد معلول هم هست. قصد امتثال امر غیری را هم خواهد داشت. چون انقیاد للعله یستلزم الانقیاد للمعلول. انقیاد علت مستلزم انقیاد به معلول هم هست قهرا.

این دعوای دوم در این کلمه است. به چه دلیل اقای حاج شیخ! کسی که قصد امتثال امر نفسی را دارد این قطعا قصد امتثال امر غیری را دارد؟ کسی که منقاد به علت است قطعا منقاد به معلول هم هست این را از کجا در آوردی؟

یک وقت مقصود شما از انقیاد این است: کسی که میخواد امر نفسی را اتیان کند قطعا مقدمه را میاره. بله این درست است.

ولی کسی که میخواد امر نفسی را امتثال کند قطعا امر غیری را هم  امتثال میکنه این ازکجا؟ اگر امر نفسی رفته روی مجموعه ای که شرطش توصلی است تعبدی نیست. خب اگر رفته روی یک مجموعه ای که شرطش توصلی است. خب این میگه من قصد امتثال امر نفسی را دارم ولی قصد امتثال امر غیری را ندارم. چرا؟ احتیاجی نیست.

دو تا نکته خلط شده . یک نکته اینکه : انقیاد للمعلول، انقیاد للعله انقیاد للسبب قصد امتثال امر نفسی قطعا دنبالش میکشانه اتیان مقدمه را این درست است. ولی قطعا دنبالش میکشانه قصد امتثال امر به مقدمه را این از کجا؟ ان قلت: این چه اشکالی است به حاج شیخ مقصودایشان در مقدمات عبادی است . میگیم خیلی خب. امتثال امر نفسی قطعا دنبالش میکشانه اتیان به مقدمه را اتیان به مقدمه قطعا چون عبادی است به دنبالش میکشانه امتثال امر غیری را خب این هم درست نیست. چون اتیان این مقدمه عبادتا که منحصر نیست در امتثال امر غیری. ممکن است قصد توصل کند. میگه چرا وضو میگیری؟ میگه میخوام نماز بخوانم. میگیم با امر غیری به وضو؟ میگه من اصلا من باامر غیری وضو کارندارم. خب نهایت مطلب شما این است که قصد امتثال امر نفسی میکشاند دنبالش قصد امتثال امر غیری را این غلط است. اگر مقدمه هم باشد قصد امتثال امر نفسی میکشاند اتیان این مقدمه را عبادتا. اتیان مقدمه عبادتا منحصر نیست در قصد امر غیری . از اینجا اون ادعای سومش معلوم شد که چرا این را ادعا فرموده یک کلمه هم استدلال نمیکنه. میفرماید: فلا تصل نوبة الدعوة و المحرکیة الی قصد التوصل بالمقدمه الی ذی المقدمه وقتی که امر غیری داعی است نوبت نمیرسد . این چه حرفی شد؟ الان دو تا داعی در عرض هم وجود دارد:

یکی قصد توصل ویکی هم امر غیری . چرا نوبت نمیرسه به قصد توصل؟ یک کسی میگه قصد توصل داعی است نوبت نمیرسه به امر غیری . چرا میگی امر غیری است ونوبت به این نمیرسد؟ نه اینکه استدلال نکرده. خیر! استدلال کرده، استدلالش هم همین یک کلمه است: انقیاد للعلة یستلزم الانقیاد للمعلول قهرا چون کسی که منقاد علت است منقاد معلول هست قهرا. اما کلمه قهرا یعنی چه؟ یعنی قطعا نمیتواند قصد امر غیری نکند. خب چرا نمیتواند قصد امر غیری نکند؟ چون گیریم اصلا مقدمه عبادی، بیشتر که نیست، مقدمه اصلا عبادی ولی خب مقدمه عبادی مگر منحصر است تعبدیت و عبادیت در قصد امر غیری شما که قبول داری که قصد توصل خودش منشأ میشه. بله؛ انقیاد للعلة یستلزم الانقیاد للمعلول خب این یعنی چه؟ انقیاد لامر الغیری؟ یا نه؛ یستلزم اتیان این مقدمه عبادتا؟ فکر نمیکنم با این توضیحی که عرض کردم خودت هم از قبر پشیمان نباشی یا پشیمانی یا این نوشته واضح نیست شاید مقصود دیگری داری، خدا عالم است چون مقامت خیلی بالا است.

این یک کلمه (والانقیاد للعلة یستلزم الانقیاد للمعلول قهرا) همین یک کلمه بر حاج شیخ خلط شده کسی که منقاد علت است قطعا باید منقاد معلول باشد. یعنی باید قطعا منقاد امر غیری باشه یعنی باید قطعا باید مقدمه را به داعویت امر غیری بیاره؟ خب این از کجا؟ اگر مقدمه توصلی باشه که از اصلا هیچی. اگر تعبدی باشد هم را ه منحصر نیست خب دو تا داعی در کنار هم فلا تصل النوبه برای چه؟ میتونه از این راه بره و میتونه از ان راه بره.

فامتثال الامر المقدمی فرع امتثال الامر بذی المقدمه فلا محالة یستلزم قصد ذیها این درست است. کسی که میخواد امر غیری را امتثال کند باید قطعا قصد امتثال امر نفسی را داشته باشد. و لکن میفرماید: قطعا قصد امتثال امر نفسی را داشته باشد نه قصد توصل بها الی ذیها. دو تا مطلب را باید اقای حاج شیخ جدا بشه:

یک: امر غیری میتواند داعی شود؟ قصد توصل هم میتواند داعی شود؟ احتیاجی نیست. اینها همه خوب است. ولی فلا تصل النوبة الدعوة و المحرکیة که ادعای سوم مرحوم حاج شیخ است این را ما نمیفهمیم.

بعد فرموده: بله؛ قصد توصل گاهی داعی میشود. کجا؟ د ر جایی که ما امر غیری را منکر شویم. کسی که امر غیری را منکر شد اگر بخواهد مقدمه را عبادتا اتیان کند باید به قصد توصل اتیان کند. یا کان الداعی الی ذی ا لمقدمه الغرض القائم بها یا نه؛ داعی به اینکه ذی المقدمه را میخواد بیاره ، اصلا من کاری ندارم با امر نفسی، من در این که ذی المقدمه را میخوام بیارم به خاطر غرضی که در مقدمه دارم اینجا هم داعویت هم منحصر در قصد توصل است .

این فرمایشان حاج شیخ و شبهاتی بود که عرض کردیم.

خلاصه اقای اخوند ! عرض ما این است که شما دو تا دعوا در کفایه داری که این دو تا دعوا با اینی که در تذنیب ثانی فرمودی جمع نمیشه. یک دعوا این است که: امر غیری تعلق گرفته به ذات مقدمه نه به مقدمه موصله نه به مقدمه به قصد توصل. خب قصد توصل برای چه؟ هر امری دعوت میکنه به متعلقش امر اگر داعی نباشد لغو وعبث است اصلا امر برای دعوت است اصلا این حرف یعنی چه؟ اگر کسی از شما دفاع کنه که اخوند از کسانی است که میفرماید امر غیری داعویت ندارد شما میگی به متعلقش ؟ میگیم باز حرف دوم شما تو چاه میفته. حرف دوم شما این است که اصلا امر غیری داعویت ندارد بعد اینجا میفرمایید: اگر بخواد امر غیری داعویت داشته باشد باید قصد توصل کند. اقای اخوند! در واقع اونی که داعی در مقدمات است قصد توصل است به مسلک شما نه اینکه امر غیری داعی باشد د ر صورت قصد توصل . نه؛ روی مسلک اخوند امر غیری کالحجر فی جنب الانسان است. قصد توصل همه کاره است. امر غیری بود و  نبودش علی السواء است .

این را خود  اخوند هم من خیال میکنم متوجه شده منتها یا حوصله نداشته عبارتشو عوض کنه یا اینکه غفلت داشته از عبارتش

چون در اونجا که میفرماید بلکه ملاک قصد قربت همین است ولو اینکه امر نباشد این در واقع اگر بخواد کسی کفایه بگه کفایه ای بگه که درست باشه و اخوند هم راضی باشه این باید نذنیب ثانی را این طور بگه که اگر کسی بخواد داعی اش امر غیری باشه این باید قصد توصل بکنه نه اینکه اگر قصد توصل کرد داعی اش امر غیری است نه؛ داعی اش خود همین قصد توصل است. منتها چرا ان طوری نوشتید؟ این مثل این میماند که کسی بگه : کسی که میخواد در زمستان با زیر پوش بره بیرون بایدپالتو بپوشه خب کسی میگه پالتو بپوشه دیگه زیر پوش چه اثری دارد؟ شما بگید پالتو بپوشه. میگه مقصود من هم همین است.

یعنی اخوندمیخواد بفرماید کسی که میخوا د داعی اش امر غیری باشه باید قصد توصل کنه چون ما گفتیم امر غیری داعی نمیشه . نه اینکه امر غیری در صورتی داعی میشه که همه به حیث و بیث افتادند! امر غیری اصلا داعی نمیشه روی مسلک اخوند. قصد توصل باید بکنه تا داعی درست بشه ولی اینکه چرا این حرف را زده ان را اگر بخواهید خوب تفهیم کنید همان مثالی که عرض کردم را باید بیان کنیدکه کسی که میخواد در زمستان با زیر پوش بره بیرون باید با پالتو بره. یعنی میخواد بگه زیر پوش فایده نداره، درست است که عبارت اخوند تسامح داره لکن این عبارت با مبنای اخوند درست میشه لذا اشکالی هم به اخوند به لحاظ مبنایش وارد نیست که همه کاره قصدتوصل به ذی المقدمه است و قصد توصل خودش به تنهایی کافی است. این حرف را ما قبول نداریم، حتی اگر کسی بگه امر غیری داعویت نداره لذا بایدقصدتوصل کند اما یک شخصی روی یک جهالتش آمد قصد امر غیری ر اکرد و آورد مقدمه را، اصلا خیال کرد میشود مقدمه را بدون قصد توصل اورد. بگه من وضو میگیرم به قصد امر غیری، نماز هم نمیخوام بخوانم، مثلا طلبه ای که ناشی بود و تازه کفایه را شروع کرده بود این طور بگه …. بعد که وضو گرفت گفت اقا بیا نماز بخوان. اشکال نداره بخوان. و لو ما استحباب نفسی وضو را هم منکر بشیم چرا؟ به خاطر اینکه توهم قصد قربت خودش قصد قربت است، اگر کسی خیال کند که نماز ظهر را قبل از ظهر هم میشه خواند با این خیال خواند خود همین کافی است برای قصد قربت چون گفتیم در عبادت این مقدار لازم است که فعل مضاف به خداوند باشد من این را به خاطر تو آوردم بگی خب پس اگه اینطوری باشه کسی که جاهل است و خیال میکنه نماز ظهر را میشود قبل از ظهر خواند ، لذا قبل از ظهر میخواند بعد فهمید، درست است.میگیم نه؛ اگر نماز ظهر را قبل از ظهر خواند، این غلط است نه از این جهت که قصد قربت نداره بلکه از این جهت است که محبوبیت و ملاک نداره، چون در عبادت دو چیز معتبر است :

یکی محبوبیت و ملاک  یکی هم قصد قربت.

هذا تمام الکلام در مطلب دومی که اخوند در تذنیب ثانی فرموده.

شاگرد: این که فرموده اند امر غیری داعویت نداره معنایش این است که محال است امرغیری داعی بشه پس چه جور شما فرض میکنید یکی روی جهل خودبه قصدامر غیری بخواند این در واقع مثل این میماند کسی روی جهلش اجتماع نقیضین رابیاورد. اجتماع نقیضین محال است اصلا.

جواب : توهم اجتماع نقیضین که محال نیست.

شاگرد: …. محقق نمیشه..

جواب: میگیم غلط است . امر غیری داعویت ندارد مگه الان امر غیری خراب تر از امر موهوم که نیست. در مثل کسی که خیال میکنه نماز قبل از ظهر واجبه ..

شاگرد: بله، خراب تر است.

استاد: اصلا نیست . وقتی داعی نیست…

شاگرد: اگر در توهمش داعی بشه پس یعنی داعی امکان دارد.

استاد: خب پس داعی امکان دارد ما هم همین را میگوییم.

شاگرد: فرض این است که محال است. قائل به این قول میگه محال است.

استاد: مگه عدم امر میتواند داعی باشد توهمش؟

شاگرد: توهم امر که میتواند داعی باشد.

استاد: میگیم توهم امری که میتواند داعی بشه میتواند داعی باشد و لو توهم باطلی است.

شاگرد: پس آن را برداریم پس توهم امر غیری میتواند…

استاد:الان کسی بگه باران نمیاد برای چه چترت رو برداشته ای؟ وقتی باران نمیاد؟ معنا دارد که بگی این علت میشه که من چتر را بردارم ؟ نه. ولی کسی که توهم میکنه باران میاد چتر برمیداره.

دو تا مطلب است: یک وقت هست کسی بحث استدلالی میکنه که امر غیری محال است داعویت داشته باشه. میگیم درست است، امر غیری محال است داعویت داشته باشد. ولی توهم امر غیری یک کسی خیال میکرد امر غیری داعویت دارد ازروی جهل و نادانی ، این که خراب تر از عدم امر که نیست. ا مر غیری نهایتش این است که اصلا امری نباشد. خب چه طور وقتی در نبود امر توهمش داعی است ومیتواند داعی باشد این هم همینطور.

شاگرد: چه دلیلی داریم که مقدمه وضویی است که قربی است نه وضویی که امتثال بشه.

جواب: بله؛ یک وقت هست که در خطاب اخذ شده که مقدمه خصوص وضویی است که به داعی امر غیری یا به قصدتوصل اتیان بشه خب بله . در واقع میاد قصد قربت را کوچک میکنه ، قصد قربت خاص را اخذ میکنه. او اشکال نداره.

اگر شارع امد قصد قربت خاص اخذ کرد گفت درست است که عبادیت به چند چیز محقق میشه ولی من عبادیتی را میخوام که فقط به قصد امر باشد لذا در بحث توصلی و تعبدی اشکال کرده اند اخوند و دیگران اشکال کرده اند که قصد امر را نمیشه در متعلق اخذ کرد ولی عبادیت که منحصر در نیست. یک جامعی دارد یکی اش قصد امر است یکی اش قصد محبوبیت است یکی اش قصد ملاک است جامعش ملاک است.

خب اگر کلام این باشد که خصوص وضویی مقدمه است که آن وضو با قصد امر غیری اتیان بشه . اینکه اصلا محال است . چون روی مسلک اخوندکه امر غیری که اصلا نمیتواند داعی بشود. خصوص وضویی که مقدمه است( مثلا وضویی که آبش طاهر باشد، وضویی که اول باید صورتت را بشوری این هم داعی اش خاص است قصد قربت خاص را اخذ کرده، ولی کلام ما این است که ما که چنین چیزی را نداریم چون همه اینها بحث طهارات ثلاث است. طهارات ثلاث مطلق قصد قربت در آنها کافی است ولو وضوی مستحب نباشد ولو وضویی که قصد غایتی کرده که اصلا آن غایت نیست، مثل اینکه میخواسته کارگر است و میخواد ضریح مطهر امام رضا را تمییز کند خیال میکندکسی که میخواد دست به ضریح بزند باید با وضو باشد این رفت وضو گرفت. میگیم چرا وضو گرفتی؟ میگه میخوام ضریح را تمییز کنم. میگم قصد قربت کردی برا حرم تمیز کردن؟ میگه نه. پول میگیرم . و این یکی از اشکالاتی است که به آقای ایروانی هم شده که هر جاامر به ذی المقدمه عبادی باشدمقدماتش هم عبادی است ، این غلط است. ممکن است جایی ذی المقدمه عبادی نباشه ولی مقدمه اش عبادی باشه مثل این مثالی که زدم.

ذی المقدمه تمییز کردن حرم است. یا به جای حرم بگیم تمیز کردن صفحات قرآن کارش است، اجیر شده برای این کار خب کسی که اجیر شده برای این کار، امر به ذی المقدمه اینجا توصلی است ولی مقدمه اش عبادی است برعکسش هم هست.

بحث ما این است که اگر قصد قربت خاص اخذ نشد این فرمایشات ناتمام است.

ان شاء‌الله فردا نکته سوم مطلب سوم در این تذنیب ثانی را که اشکال به شیخ انصاری است که اخوند نقل میکند را بیان میکنیم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *