متن اصول ، جلسه 308 ، چهارشنبه ، 18 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۹۶/۱۱/۱۸ (جلسه ۳۰۸)

 

کلام در این تذنیب ثانی اخوند بود که فرمود اگر بخواد به قصد امر غیری این طهارات ثلاث را بیاره بایستی احدی الغایات را قصد کند و اگر قصد توصل به احدی الغایات نداشته باشه نمیتواند به قصد امر غیری بیاره.

این فرمایش اخوند اشکال شد ، بعد اقای ایروانی یک جوابی داد ، حاج شیخ جواب داد، فرمایشات مرحوم ایروانی  و حاج شیخ ان مقداری که به ذهن ما رسیده بود عرض کردیم.

نکته اخری که در تذنیب ثانی میفرماید این است که متعرض فرمایش اقای شیخ اعظم میشه. که مطالبی که امروز انشا اله عرض میکنیم. یکی تقریب استدلال شیخ اعظم است که برای چه ایشان فرموده قصد توصل معتبر است.

دو: اشکالی که اخوند به شیخ کرده سه: دفاعی که مرحوم ایروانی از شیخ کرده و به اخوند جواب داده و چهار: فرمایشی که مرحوم حاج شیخ اصفهانی در دفاع از شیخ اعظم بیان فرموده و پنج هم : نکته ای که در رد کلام مرحوم ایروانی و رد کلام محقق اصفهانی داریم که این پنجم را ان بخشش که مربوط به رد کلام مرحوم ایروانی است دنبال کلام اقای ایروانی، آن بخش هم که مربوط به شیخ است دنبال کلام حاج شیخ عرض میکنیم.

اما مطلب اول این است که مرحوم شیخ اعظم استدلال به این که قصد توصل معتبر در اینکه امر غیری بخواد داعی باشه استدلالش مبتنی بر دو مقدمه است

یک: امر غیری تعلق میگیره به مقدمه بما هو مقدمه

دو: هر امری که بخواد امتثال بشه امتثال هر امری متوقف است بر قصد عنوان متعلقش . من اگر بخوام امر یا ایها الذین امنوا اقیمو الصلاة را قصد بکنم امتثال بکنم باید قصد کنم نماز بخوانم اما اگر همین طور حواسم نباشه نماز بخوانم، رکوع برم ، سجود برم این امتثال نمیشه.

اما مقدمه اولی که چرا امر تعلق گرفته به مقدمه میفرماید به خاطر اینکه حاکم در باب وجوب غیری عقل است . عقل هم حکم را میبرد روی مقدمه . حاکم عقل است و عقل هم میبره روی مقدمه ، مقدمه واجب واجب است.

اما این مقدمه ثانی استدلال که قصد میکنه چون کسی که میخواد این فعل را انجام بده به قصد امر مولا، خب باید متعلق را قصد کند اگر متعلق را قصد نکنند ، یک کسی اصلا دفن میت را قصدنکند بعد بگه دفن میت را به خاطر امر خدا انجام دادم، میگه اصلا تو حواست به دفن میت نبود، قصد نکردی. مثل این میماند که یک کسی یک کاری انجام میده و لو عنوان ماموربه هم منطبق باشه.

این دو تا مقدمه که مطلب اول بود در استدلال شیخ اعظم.

اخوند به مقدمه اولی شیخ اشکال کرده. قبول داره مقدمه ثانیه را که امر اگر بخواد امتثال بشه باید متعلقش قصد بشه. اگر متعلقش قصد نشود امتثال صدق نمیکنه. اما مقدمه اولا را قبول نداره، حکم نرفته روی مقدمه بما هی مقدمه ،عنوان مقدمه حیث تقییدی نیست . مثل عنوان صلات نیست. عنوان مقدمه حیث تعلیلی است. حکم رفته روی ذات مقدمه نه روی ذات مقدمه بما هی مقدمه. چون حکم میره روی اونی که موقوف علیه است. اگر کسی بخواد پشت بام بره ، پشت بام متوقف است بر نصب نردبان(سلّم) نه نصب سلم به عنوان انّه مقدمه. نه؛ حتی عنوان انه مقدمه را هم او که دخیل نیست در توقف ، درست است که عقل حاکم است ولی عقل میبره روی اونی که واقعا متوقف علیه است روی اونی که واقعا اونی که واقعا متوقف علیه است. اونی که واقعا واجب متوقف بر آن است خصوص ذات مقدمه است وقتی خصوص ذات مقدمه شد عنوان مقدمیت حیث تعلیلی شد جناب اخوند! استدلال شما باطل میشه .

این رد اخوند به کلام شیخ اعظم است. مرحوم ایروانی فرموده جناب اخوند! چه ما بگیم حیث مقدمیت حیث تعلیلی است چه بگیم حیث تقییدی است اینها تعبیر از مطلب واحد است. فرقی نمیکنه استدلال شیخ متوقف نیست بر اینکه عنوان مقدمیت حیث تقییدی باشه.

توجیهی که مرحوم ایروانی داره یک کلمه ای داره یک توجیه هم ما کردیم برای کلام مرحوم ایروانی اما اونی که در کلام اقای ایروانی هست اون کلام این است عبارت مرحوم ایروانی این است:

لانه لا فرق بین القول بکون المقدمه حیث تعلیلی او تقییدی و کلاهما تعبیران عن مطلب واحد . سرش چیست ؟ سرش را این طور ذکر میکنه، میفرماید: ما که میگیم حکم به عنوان تعلق گرفته به مقدمه تعلق گرفته به عنوان صلات تعلق گرفته خب مقصود این نیست که حکم تعلق گرفته به این مفهوم بما هو مفهوم به این ماهیت بما هی ماهیت، نه؛ حکم تعلق میگیره به وجودخارجی . شارع وجود خارجی صلات را واجب کرده ولکن این نکته مهم است که وجود خارجی ای را واجب کرده که معنون به این عنوان باشه لذا اگر کسی صبح از خواب بلند شد رفت ورزش کرد گفتند اقا! چرا ورزش میکنی؟ میگه : یا ایها الذین اقیموا الصلاة میگه اخه یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلاة یعنی چه این که صلات نیست؟ میگه حکم که نرفته روی عنوان صلات حکم رفته روی وجود خارجی آقای ایروانی میفرماید درست است حکم رفته روی وجود خارجی منتها کدام وجود خارجی؟ وجود خارجی ای که وقتی در خارج اتیان میشه معنون بشه به عنوان صلات. اینکه تو ورز ش کردی معنون به عنوان صلات است؟ نه.

لذا میفرماید مقصود این است که امر به وجود خارجی معنون به این عنوان به معنای اینکه باید در خارج یک وجودی اتیان بشه بحدّ خاص که ینتزع منه العنوان لذا اگر این فعلی که در خارج اتیان میکنی این وجودی که در خارج آوردی معنون به عنوان مقدمیت نشه این ماموربه نیست. چون همانطوری که اگر ورزش کردی چون ورزش معنون به عنوان صلات نیست لذا اینجا مصداق واجب نیست و متعلق واجب نیست، اگر اینی که شما در خارج آوردی معنون به عنوان مقدمه نباشه این مصداق واجب نیست این متعلق وجوب نیست.

بعد دارد که علی هذا لافرق بین انه پس اونی که ماباید بیاریم این است که ما وجود خارجی ای باید بیاریم که این وجود خارجی معنون به عنوان ماموربه باشد نمیگیم امر به عنوان تعلق گرفته. خیر؛  این غلط است. امر تعلق گرفته به وجود خارجی. منتها نه وجود خارجی معنون به هر عنوانی. وجود خارجی به عنوان صوم، به عنوان صلات به عنوان مقدمیت بعد میفرماید وقتی که اینطور شد فرقی نمیکند که ما بگیم عنوان مقدمیت حیث تعلیلی است یا بگیم عنوان مقدمیت حیث تقییدی است . وقتی که شارع از ما وجودی را خواسته که ان وجود معنون به عنوانی باید بشه چه آن عنوان حیث تعلیلی باشه چه ان عنوان حیث تقییدی باشه فرقی نمیکنه باید آن عنوان منطبق باشه.

تا اینجا اذش را که کنار بذاریم ما این طور توجیه کردیم گفتیم اگر شارع بفرماید لا تاکل الرمان لانه حامض خب این جا حموضت حیث تعلیلی است یا حیث تقییدی است؟ حیث تعلیلی. ولی اگر شما یک اناری بخورید که ترش نباشه بعد کسی بگه تو عصیان کردی منهی عنه را در خارج ایجا د کردی ! میگه من منهی عنه را در خارج اتیان کردم؟ میگه بله. میگه چرا؟ میگه چون رمان  خوردی. میگه اینکه ترش نبود وعنوان حامض بر ان منطبق نبود و این حرف درستی است.

درست است که عنوان حامض عنوان تقییدی نیست ولی اگر این عنوان منطبق نشه این مصداق منهی عنه نمیشه . منتها تا اینجا مطلب صاف است درست هم هست گیر هم نداره ولی یک اشکال به اقای ایروانی وارد است ان اشکال این است که جنا ب ایروانی! شکی نیست که چه عنوان مقدمیت حیث تعلیلی باشه چه عنوان مقدمیت حیث تقییدی باشه باید اونی که در خارج اتیان میشه معنون به این عنوان باشه. این درست است اما ایا قصد ش هم لازم است؟ اگر حضومت عنوان تعلیلی بود قصدش هم لازم است؟ یک وقت هست قصد مقوم عنوان است یعنی اگر قصد نکنی عنوان صدق نمیکنه . این اگر باشد درسته. چون اگر  عنوان قصدی  باشه وقتی قصد نکردی عنوان صدق نمیکنه. اما اگر عنوان قصدی نیست، شما که فرمودی که قصد معتبر است نه از این جهت که عنوان مقدمیت قصدی است، از این جهت که امتثال امر متوقف است بر قصد عنوان. خب میگیم کسی که قصد مقدمیت نکرده نردبان گذاشته الان به این گذاشتن نردبان عنوان مقدمه منطبق است؟ بله صددرصد منطبق است چه حیث تقییدی باشد منطبق است و چه حیث تعلیلی ولی آن مقدمه دوم شیخ اعظم که میفرماید قصد امتثال امتثال وقتی است که آن عنوان را قصد کند امتثال وقتی صدق میکنه که عنوان را قصد کند خب اینجا کدام عنوان قصدش در امتثال دخیل است ، عنوانی که مقوم موضوع است و حیث تقییدی است یا عنوانی که حیث تعلیلی  است؟ دلیل نداریم که باید حیث تعلیلی هم قصد کرد. بله حیث تقییدی را باید قصد کرد ولی حیث تعلیلی برای چه ؟ لذا خود مرحوم ایروانی من خیال میکنم این توجیه ما را قبول نداره چون این توجیهی که ما کردیم این گره گشا نیست، مقدمه دوم کلام شیخ اعظم به هم میخوره و اگر میخواست اقای ایروانی نظرش به این توجیه ما باشه باید یک کلمه ذکر میکرد که همانطوری که اگر عنوان مقدمیت حیث تقییدی باشه قصدش دخیل در امتثال است اگر حیث تعلیلی هم باشه قصدش دخیل در امتثال است این را ذکر نکرده.

شاگرد: این لا فرق چیه؟

جواب: لافرق که یعنی فرقی نیست اما چرا فرقی نیست ، دلیلش را ذکر نکرده. خودش تعلیل میکنه تعلیلش غلط است اینی که ما بیان کردیم این درست است منتها این کافی نیست چون این اون مقدمه شیخ که قصد عنوان لازم است در امتثال، آن را در کجا لازم است ؟ در جایی است که موضوع باشه یا در جایی که ولو علت باشه؟ اصلا بزنگاه اونجاست این بزنگاه را آنجا ذکر نکرده.

از توجیه مرحو م ایروانی معلوم میشه که ایشان نظرش بر این است که امتثال متوقف است بر اینکه قصد بکنه عنوان را در جایی که عنوان حیث تقییدی باشه. اما اگه حیث تعلیلی باشه قصدش لازم نیست. خب پس چر ا میفرمایید لافرق اذ العلة هی الموضوع للحکم لبّا چون جناب اخوند! اگر مقدمیت حیث تعلیلی هم شد لبا و حقیقتا موضوع همان علت است. ولیست شیئا غیرالموضوع علت که چیزی غیر از موضوع نیست لبّا، فالذات التی یتوقف علیها الواجب ان ذاتی که واجب بر ان متوقف است تجب بما انه یتوقف علیها الواجب لا بما هی ذات من الذوات این نصب سلّم که واجب میشه بما انّه مقدمة واجب میشه لبّاکما انّ المعنون بسائر العناوین مثل اینکه صلات که واجب میشه ذات این فعل خارجی که واجب میشه نه بما انّه ذات من الذوات، و گرنه اگر بما انّه ذات من الذوات باشه خب میره ورزش میکنه. بلکه این واجب میشه بما هو معنون بهذا العنوان لا بما هو هو.

این توجیه خودش دیگه اون اشکالی که بر اشکال اول ما کردیم از بین میره . میگه اقا ی اخوند شما قبول داری که در امتثال قصد باید کند متعلق را ؟ میگه بله. میگه خب اگر حیث تعلیلی هم باشد موضوع در واقع همان حیث تعلیلی است . این موضوع در واقع حیث تقییدی است این مطلب مهمی است و ثمرات زیادی هم دارد که مرحوم نایینی مرحوم خویی، مرحوم شیخنا الاستاذ شاید جماعت دیگری به این ملتزم شدند واثرش در استصحاب تعلیقی ظاهر میشه. کسی که این حرف را میزنه قطعا باید منکر استصحاب تعلیقی باشه.

ما در انجا عرض کردیم این حرف غلط است اگر شارع میفرماید العنب اذا غلا یا العصیر اذا غلا یحرم یا العنب اذا غلا یحرم اقای نایینی فرموده اقای خویی فرموده و ظاهر فرمایش مرحوم ایروانی حالا ظاهر کلامش در اینجا این است که در مقام ثبوت مجعول چیه؟ العنب المغلی حرام. اگر در مقام اثبات بود: العنب المغلیّ حرام استصحاب تعلیقی جاری میشد ؟ نه؛ چون استصحاب تعلیقی این است که این عنب وقتی که این عنب بود اگر غلیان پیدا میکرد این حرام میشد. حالا که مویز شده کشمش شده اگر غلیان پیدا کنه حرام میشه استصحاب میکنیم. خب استصحاب معناش چیه؟ یعنی این زمان مشکوک این حالت مشکوک را اگر به عقب برگردیم میرسیم به جای یقین مثل این میماند شما بخوای از حسینیه خارج بشی میرسی به دم درب. شما اگر زبیب مغلی را بری به عقب، بری به عقب… هر چی بری به عقب این عنب عنب مغلیّ نبوده ، ذات عنب بوده ولی عنب مغلیّ نبوده پس متیقّن سابق نداره ولی اگر شما گفتی نه العنب اذا غلا یحرم حکم رفته روی عنب ، این زبیب را دنبالش بری بری بری…قبل از حالت زبیبیت عنب بود لذا متیقن دارد. کسی که بگه قید حکم یا علت در مقام ثبوت به موضوع برمیگردد این محال است که بگه استصحاب تعلیقی حجت است . لذا اقای نایینی فرموده این وهم محض است. ولی کسی بگه حیث تعلیلی و قید حکم به موضوع بر نمیگرده حتی در مقام ثبوت، در مقام ثبوت هم ما یک موضوع داریم یک قید حکم داریم موضوع عنب است قیدش غلیان است این زبیب را برگردی با دوربین نگاه کنی حالت سابقه همین زبیب عنب بوده.

لذا اینکه شیخ انصاری آخوند در کفایه هی زور می‌زنه میفرماید استصحاب تعلیقی جاری میشه چون حکم تعلیقی حرمت تعلیقی یک سنخ حکمی است مثل حکم تنجیز همه حرفایی که کلمه سنخ را داره زور میزنه میخواد بفرماید این طور نیست که  ما در عالم فقط حرمت تنجیزی داشته باشیم شارع همانطوری که حرمت تنجیزی جعل میکنه حرمت تعلیقی هم جعل میکنه.

حالا این جمله ای که مرحوم ایروانی فرموده که اذ العلة هی الموضوع للحکم لبّا و لیست شیئا غیر الموضوع اگر مقصودش این است که یعنی قید حکم به موضوع بر میگرده در مقام لبّ و ثبوت خب ما قبول  نداریم گفتیم نه، شارع در مقام ثبوت هم حکم را میبره روی عنب منتها یک وقت حکمی که روی عنب میبره حکم معلق است و یک وقت حکم منجّز را روی عنب می‌برد.ولی داخل موضوع نمیره عنب موضوع است ، حکم حرمت است ، قید دارد.

شاگرد: در مانحن فیه چون کاشف است

جواب: اصلا ایشان بحث عقل و اینها را نمیکنه..

شاگرد: فرض که میتوانیم بکنیم به این صورت که موضوع دو حالت داشته باشه: مطلق باشه و مقید باشه.

جواب: اینی که شما میفرمایید که چون در مانحن فیه حکم کاشفش عقل است ما نمیفهمیم حیث تعلیلی است یا تقییدی؟

ایشان حرفش این است که حیث تعلیلی است وقسم هم میخوره! لا فرق .. چون آخوندفرمود مقدمیت حیث تعلیلی است ایشان اشکال نکرد چون کاشف عقل ما نمیفهمیم.

شاگرد: این حرف است.

جواب: باید صبر کنید و این در کلام حاج شیخ میآِید. این حرفش اینه نه اقای اخوند قبول کردیم میگه اصلا این بحث تو غلط است ، لافرق بین حیث تعلیلی و حیث تقییدی. خب این کلام عرض کردیم در جای خودش درست نیست و اونجا مفصل بحث کردیم ماهم تا چند سال خیال میکردیم این فرمایش اقای ایروانی که فرموده و مرحوم خویی هم محکم ان را مسجل حساب کرده ولی الان حدودا شاید تقریبا پانزده سال باشه که از این حرف برگشتیم و گفتیم حق با شیخ است که حرمت تعلیقی داریم کما اینکه حرمت تنجیزی داریم.

خب این یک اشکال که ماقبول نداریم در لبّ بر میگرده. اشکال دومی که به اقای ایروانی وارده این است که اقای ایروانی اصلا ما قبول کردیم که اقا! همه علت ها در مقام لبّ موضوع حکم اند. خب کی گفته که قصد امتثال ، کسی که میخواد امتثال کند امری را متوقف است بر اینکه قصد کند آن موضوع مقام ثبوت را. الان شارع فرموده آب بخور. من میدانم در مقام ثبوت آب نیست، این مقصودش رقیق کننده خون است حالا اگه من بخوام امر (آب بخور) را امتثال کنم ، باید موضوع در مقام ثبوت را قصد بکنم برای تحقق امتثال یا موضوع در مقام اثبات هم کافی است؟ عیب است اقای ایروانی! نه فقط اقای ایروانی نوع کسانی که مطلب میفرمایند همین است. اینکه من عرض میکنم فکر کنید در مطالب یعنی میبینید جایی که باید شصت بزنه اونجا منقطع است ، اقای ایروانی باید یک جمله ای را استدلال و اضافه کنه که امتثال متوقف است بر قصد عنوان موضوع ثبوتا نه قصد عنوان موضوع اثباتا این را کی گفته؟ کجاست؟ لذا این دو تا اشکال به اقای ایروانی وارد است.

فتلخّص مما ذکرنا که یک توجیه ما کردیم اگر این اذش نبود که این توجیه خب یک اشکالی داشت ، یک توجیه خودش کرد که این توجیه دو تا اشکال داشت اما توجیه اقای محقق اصفهانی که اقای اشرفی هم … البته اقای اشرفی یک خورده رقیق تر ولی او محکم ترش را فرموده.

محقق اصفهانی فرموده : احکام عقلیه با احکام شرعیه فرق میکنه. احکام عقلیه موضوع، غایت و علتش یکی است حکم میره روی غرض، حکم میره روی علت ، حکم میره روی غایت ولی در احکام شرعیه نه؛ ممکن است موضوع حکم یک چیز باشه و علت حکم چیز دیگری باشد. در احکام عقلیه میگه ضرب یتیم نکن چون قبیح وظلم است. حکم میره روی ظلم در واقع. عقل میگه الظلم قبیح همانی که غایتش است علتش است همان موضوعش است. ولی در احکام شرعیه ممکن است بفرماید لا تضرب الیتیم لانه ظلم خب در ما نحن فیه حاکم به وجوب مقدمه کی است؟ عقل است. اقای اخوند! شما قبول داری که مقدمیت حیث تعلیلی است؟ میگه بله. خب ما هم گفتیم در احکام عقلی حیث تعلیلی بر میگرده به حیث تقییدی پس شد موضوع دیگه چه حرفی داری دیگه؟  لذا ایشان میفرماید اشکال از این  جهت است که عنوان مقدمیت وقتی حیث تعلیلی شد طبق کبرای حیث تعلیلی شد مصداق حیث تقیید، در واقع حکم رفته روی عنوان مقدمیت. بعد میفرماید من نمیخوام بگم مقدمه بدون قصد حاصل نمیشه نه؛ در حصول عنوان مقدمه قصد دخیل نیست در حصول امتثال قصد دخیل است این طور فرمایش شیخ اعظم را توجیه کرده عرض ما این است که در فرمایش حاج شیخ جهاتی از ابهام است که إن شاء‌الله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *