متن اصول ، جلسه 309 ، شنبه ، 21 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۶/۱۱/۲۱ (جلسه ۳۰۹)

 

کلام در این بود که آخوند فرمود اگر کسی بخواد طهارات ثلاث را به قصد امر استحبابی نفسی بیاره اصلا احتیاجی نیست که قصد احدی الغایات کند اما اگر بخواد به قصد امر غیری بیاره قطعا باید قصد احدی الغایات رابکند.

حاج شیخ اصفهانی به آخوند اشکال کرد البته لحنش به عنوان یستشکل و یورد نیست ولی لبش اشکال است که این قصد قربت معتبر است از چه جهت معتبر است؟ از این جهت معتبر است که حیثیت تقییدیه است که شما قبول ندارید، حیثیت تعلیلیه است که امکان ندارد دو داعی مستقل بیاد.

مرحوم ایروانی اشکال کرد بعد اینها جواب دادند تارسیدیم به جوابی که شیخ اعظم فرموده بود.

مطلب سوم در کفایه این بود که شیخ اعظم فرمود سر اینکه قصد توصل لازم است چون وجوب رفته روی مقدمه امر دعوت میکنه به متعلقش و کسی هم بخواد قصد کند امتثال امری را باید قصد کند اتیان متعلق را ، قصد مقدمه ممکن نیست مگر اینکه قصد توصل به ذی المقدمه بشه.

اخوند به این کلام اشکال کرد فرمود این در صورتی است که وجوب رفته باشه روی عنوان مقدمه، ولی اگر وجوب رفته باشه روی ذات مقدمه ، روی ذات فعل و عنوان مقدمه حیث تعلیلی باشه قصد عنوان مقدمه لازم نیست. و وجوب غیری رفته روی ذات مقدمه روی ذات فعل نه روی عنوان مقدمیت . چون اونی که به حمل شایع مقدمه است اونی که موقوف علیه است ذات فعل است کون علی السطح متوقف است بر نصب سلّم نه بر نصب سلم بما انه مقدمه مقدمه حیث تعلیلی است لذا این همان قصد ذات فعل را بکند قصد وضو را بکند کافی است قصد توصل به خاطر قصد مقدمیت لازم نیست.

یک اشکالی مرحوم ایروانی کرد که فرق بین اینکه حیث تعلیلی باشه یا حیث تقییدی باشد نمیکنه یک اشکالی مرحوم محقق اصفهانی کرد.

ایشان میفرماید: جناب اخوند! حق با شیخ انصاری  است . چون سرش این است که حاکم در وجوب مقدمه عقل است عقل هم چون وجود مقدمه را ناشی از رشحات وجود ذی المقدمه میداند و ترشح از وجوب ذی المقدمه میداند لذا فرمود قطعا این عنوان مقدمیت که حیث تعلیلی است در نظر عقل بر میگردد به حیث تقییدی. عقل موضوعات و احکامش همان عللش هستند.

یک تنبیهی شیخ انصاری در استصحاب دارد اگر اشتباه نکنم تنبیه ثانی. که استصحاب در احکام مستکشفه از احکام عقلی جاری نمیشه. ولی در احکام شرعی مستکشفه از دلیل و روایات و خطابات استصحاب جاری میشه.

خب چرا؟ اونجا دو تا تقریب ذکرکرده. یکی اینکه: گفتند اقا! رکن استصحاب شک در بقاء است. خب عقل که شک در حکمش نمیکنه. چون عقل یا موضوعش هست و حکم میکند و یا موضوعش نیست و حکم نمیکند. هیچ حاکمی در موضوع حکم خودش شک ندارد چون موضوع خودش را خود ش تشخیص میدهد. یا موضوع هست یا نیست، یعنی چه که شک دارد؟ معنا ندارد.

شک در حکم در او معنا ندارد. خب این غلط است . همانجا جواب دادند که ما نمیخواهیم استصحاب را در حکم عقلی جاری کنیم تا شما اشکال کنید . ما میخوایم استصحاب را در حکم شرعی مستکشف از حکم عقلی  جاری کنیم. درست است که در بقاء حکم عقلی شک نداریم ولی در بقاء حکم شرعی شک داریم. چون ممکن است آن ملاک حکم شرع اوسع باشه. عقل از باب قدر متیقن تشخیص داده و حکم کرده و گرنه ممکن است از عقل بپرسی بگه شاید حکم شرع باقی باشد من نمی‌دانم.

تقریب دومی که اونجا کردند این است که : ما در احکام شرعیه قیود ما دو قسم است:

یک قیودی که حالات حکم است علت عروض حکم است.

یک قیودی هست که مقوم موضوع است.

اگر تبدّل در ان قیودی رخ بدهد که مقوم موضوع است این استصحاب جاری نمیشه اما اگر تبدل در قیودی رخ بدهد که عرفا از حالات است ، این استصحاب جاری میشه. مثلا آب متغیری بود که کر بود ، نجس بوده زال تغیره بنفسه نمیدانیم ایا نجاستش باقی است یا نه؟ خب تغیر را عرف از حالات میداند، لذا نجاست را موضوعش را ماء میداند. از خطاب اینطور استفاده میکند.

این در صورتی  است که حکم ما کاشفش خطابات باشد اما اگر حکم ما کاشفش عقل است، عقل در قیودی که در حکمش اخذ میکنه او دیگه این طور نیست که بگید این از حالات این مقوم است. تمام قیودی که دخیل در حکم عقل است و از حیثیات تعلیلیه است تمامش به موضوع و حیث تقییدی برمیگردد.

خب الان که ما شک میکنیم مثلا این کذب به حرمتش باقی است یا نه ؟ لا بد یک تغیری در او به وجود آمده یا یک وصفی نبوده حالا به وجود آمده که احتمال مانعیتش را میدهیم . یا یک وصفی بوده زائل شده که احتمال شرطیتش را میدهیم .  و به هر جهت قطعا یک تبدلی حاصل شده وقتی تبدل حاصل شد این حکم عقل دیگه استصحاب بشه ، استصحاب میشه قیاس، چون حکم میخواد از روی یک موضوعی برود روی موضوع دیگر.

این تمام فرمایشاتی که اونجا در توجیه کلام شیخ اعظم گفتند البته بهش جواب هایی دادند که فعلا محل بحث ما نیستند.

در ما نحن فیه حاج شیخ همان کبری را تطبیق میکنه. میفرماید جناب اخوند! حیث تعلیلی رجوع میکند به حیث تقییدی. شما قبول داری که عنوان مقدمیت حیث تعلیلی است و علت جعل وجوب برای وضو است؟ بله؛ خب اگه قبول داری قطعا باید بپذیری این داخل موضوع نیست چون احکام عقلیه حیثیات تعلیلی اش و تقییدی اش دو  تا نیست به همین جهت میفرماید گفته شده که اغراض د ر احکام عقلیه عناوین موضوعاتش است، هر غرضی که داره همان قدر که به خاطر غرض حکم میکنه عقل در واقع حکم را میبرد روی همان غرض ، موضوعش همان غرضش است.

این فرمایشات حاج شیخ است . چرا عقل هر جا به خاطر  غرضی حکم میکنه اون غرض موضوعش هم هست؟ میفرماید چون غرض علت غایی ا ست و حیث تعلیلی است و حیث تعلیلی هم برمیگردد به حیث تقییدی . خب اینجا عنوان مقدمیت ایا حیث تعلیلی هست اقای اخوند! بله. حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی.

بعد در اخر کلامش هم میفرماید من نمیخوام بگم قصد توصل و عنوان مقدمیت مقوم عنوان عنوان مقدمیت است . اگر کسی وضو گرفت، اگر کسی نصل سلم کرد، و لو قصد توصل نکرد مقدمه حاصل شده، مقوم مقدمیت قصد توصل نیست، قصد توصل مقوم امتثال امر غیری است. یعنی اگر بخواد کسی امر غیری را امتثال کند و داعی بشه این را  قصد توصل باید باشه، قصد توصل نباشه، داعی نمیشه. این خلاصه و بلکه مفصل فرمایشات اقای حاج شیخ در ما نحن فیه است.

ما به این کلام حاج شیخ چهار تا اشکال و شبهه داریم:

شبهه اول: این است که این حرف ر ا ما نفهمیدیم که عقل حیثیات تعلیلیه اش به حیثیات تقییدی اش بر میگردد. ما این را نفهمیدیم و در کنار این نفهمیدن و در کنار این نفهمیدن ، نفهمیدیم که عقل کارش درک کلیات است. جزئی را درک نمیکند. این را نفهمیدیم. این را باز نفهمیدیم که چرا حاج شیخ و بعض دیگر میگن: عقل درک میکند و حکم میکند. این سه تا کلامش را ما نفهمیدیم. چون الان اگر کسی یتیمی را میزند به این آقا میگن این کارت قبیح است یا نه؟ این ضربت قبیح است یا نه؟ خب قطعا میگن. کی میگه؟ خلاصه اینکه میگن قبیح است یک کسی باید بگه. حالا یا عقل است یا عقلا اند.

اگر بپرسی که این داره بچه یتیم را میزند لا للتادیب، این قبیح است؟ میگه نمیدانم. ما میگیم از نظر ما قبیح است. میگی اقا این چی؟ میگه ما میگیم الظلم قبیح . خب این خوب شد. میگیم این قبیح است یا نه؟ آقای حاج شیخ! شما که قرار نیست انکار بدیهیات و وجدانیات و ضروریات بکنید. خب بلا اشکال این را میگن قبیح است. چرا قبیح است؟ چون ظلم است. پس یعنی چه که حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی ؟ اگر الان بگه آقا! این کارت قبیح است عقلا چون ظلم است. این کار عقل نیست؟ این جزیی است یا نیست؟ خب این جزیی است. عقل هم درک کلیات میکند و هم درک جزییات، عقل هم حیث تعلیلی دارد و هم حیث تقییدی. این جمله هم که عقل حکم ندارد این هم غلط است اصلا اجتماع نقیضین محال است میگن کار عقل درک است. این کار عقل درک است مقصود چیست؟ عقل عملی کارش درک است یا عقل نظری کارش درک است؟ اگر بگید عقل نظری کارش درک است اجتماع نقیضین محال است، مگر استحاله یک واقعیتی غیر از حکم عقل داره اگر مراد شما از درک این است که یعنی امر وحقیقتی است در خارج که عقل او را درک میکند این حرف موهومی است که احدی غیر از اقای صدر نگفته اون هم ادعا کرده که در بحث خودش مفصل عرض کردیم نه تنها که دلیل نیاوری نه تنها که کلام شما صدر و ذیلش تناقض داره بلکه اقای صدر ! اصلا کلام شما خلاف وجدان است.

اگر مرادشما این است که عقل نظری حکم دارد و عقل عملی حکم ندارد خب اونایی که عقل عملی را قبول دارند حالا غیر از شیخ و ابوعلی سینا و …. خب قبیح حکم عقل است دیگر.

بگی آقا! حاج شیخ به نظر ما میگه. میگیم حاج شیخ اصلا عقل عملی را منکر است. درکش هم منکر است حکمش هم را منکر است. لذا اینها چه حرف‌هایی است که ادعای محض ، بدون دلیل ، خلاف وجدان و بداهت، خلاف ارتکاز خب این را نمیشود گفت اقای حاج شیخ این قطعا درست نیست.

لذا این حرف غلط است که حیثیات تعلیلیه برمیگردد به حیثیات تقییدی.

شاگرد: مشخص نشد دلیل این چه شد؟

جواب: عرض کردم : وقتی شما میگویید این قبیح است به خاطر اینکه این ظلم است، پس معلوم شد حیث تعلیلی بر نگشت به حیث تقییدی.

شاگرد:… بما انه ظلم است قبیح است؟

جواب: شما الان این جمله ای که من میگم. این عقلا غلط است یا درست است؟ اگر کسی بگه …

شاگرد: اینکه دلیل نمیشه؟

جواب:خیال میکنه مثلا حالا حاج شیخ اصفهانی که فرموده حیثیات تعلیلیه بر میگردد به حیثیات تقییدیه چهار تا کشتی دلیل آورده، حاج شیخ که همین یک جمله را ذکر نکرده، میگیم آقا! اگر الان کسی بگه عقلا این کار تو قبیح است بگه چرا این کار تو قبیح است؟

این در ما نحن فیه اشکال اول. که اصلا این حرف غلط است و فکر نکرده اقای حاج شیخ فرموده. البته حرف مال حاج شیخ نیست شاید مال سه هزار سال قبل از حاج شیخ بوده. حالا سه هزار سال قبل از حاج شیخ نباشه هزار سال که هست.

اشکال دوم این است که بله؛ یک جمله عرض کنم که یک حرفی در   احکام عقلیه هست که در احکام شرعیه ممکن است نباشد. و اینا ظاهرا همین مقصودشون است منتها حضم نکردند و نتوانستند بیان کنند .

و آن اینکه عقل همانطوری که در جزییات و مصادیق حکم داره ان حیث تعلیلی هم موضوع حکمش است. یعنی عقل در واقع یک حکمی داره که الظلم قبیح ، یک حکمی هم داره که این ضرب تو قبیح است به خلاف شرع . که ممکن است بفرماید: لا تضرب الیتیم لانه ظلم. اگر از شارع بپرسیم آقای شارع! حکم را بردی روی چه؟ میگه بردم روی ضرب یتیم. برای آن علت هم حکم بردی ؟ میگه: نه؛ در احکام شرعیه این طور درست است لذا اگر کسی حرف حاج شیخ را ترمیم کند تصحیح کند یا حرف ابوعلی و دیگران را طوری درست کند که اشکال وارد نباشد این است که …

ولی این حرف درست است که عقل یک حکمی داره روی علتش به این معنا که حیث تعلیلی هم خودش یک حیث تقییدی است یک حکمی داره روی مصادیقش ، اگر مقصود شما این است اقای حاج شیخ! منتها کلمات شما نارسا است خب لا بأس به؟

ولی در شرع این طور نیست شرع ممکن است بگه من فقط حکم جعل کردم گفتم: الخمر حرام لانه مسکر. ولی برای آن علت اسکار حکم جعل نکردم. نه اینکه در کتب اصولی فقهی این مثل نرخ شاه عباسی که گفتند در واقع موضوع حکم لبّا آن علت است. یعنی وقتی میفرماید لا تشرب الخمر لانه مسکر یعنی در مقام ثبوت حکم رفته روی اسکار. این چیه؟ میگیم این که حکم رفته روی اسکار ربطی به بحث ما نداره، این حکم ثبوتی است. آیا شارع اگر فرمود لا تشرب الخمر لانه مسکر حتما برای اسکارش هم حکم داره؟ نه. دلیل نداره هر کی بگه غلط است. اگر کسی بگه لا تشرب الخمر لانه مسکر متفاهم عرفی از ا ین خطاب این است خب این بحث دیگری است که به مقام اثبات میرسد البته این هم غلط است ولی در غلط بودن به شدت و حدت قبلی نمیرسد. شدت و حدت قبلی این بود که بگه عقلا نمیشه. این اختلاف هست.

اشکال دوم به اقای حاج شیخ  این است که : عقل میگه شارع مقدمه را واجب کرده به امر غیری. خب از عقل سوال بکنیم : شارع وجوبش را برده روی عنوان مقدمه یا نه وجوبش برده روی ذات مقدمه لانه مقدمة؟ میگه من نمیدانم . من اون را کار ندارم. عقل اصل وجوب غیری را درک میکندبنابر اینکه ملازمه باشد اماکیفیت این وجوب که این وجوب را شارع چطور جعل کرده این خیلی باید عقل پروریی باشه که بگه من کیفیتش را هم درک میکنم . چون عقل این قدر پر رو بشه دیگر عقل نیست.

الان اگر بپرسیم شارع نمیتواند ظلم را جایز بداند. ظلم را باید حرام بداند قبیح بداند. میگیم درست است. ولی جناب عقل! این ظلم یک عنوان ملازم دیگری هم دارد مثلا ظلم همیشه ملازم است با به هوا نگاه کردن ساعت ده صبح. میگه اگر چنین چیزی هست .. خب حالا آن حکمش را برده روی ظلم یا گفته اونایی که ساعت ده صبح به هوانگاه میکنند؟ میگه من نمیدانم.

اون مقداری که عقل درک میکند اصل ملازمه است که باید حکم را شارع بکند و باید هم این حکم روی مقدمه باشد یعنی دائر مدار مقدمه باشد منتها این حکمی که باید دایر مدار مقدمه باشد این حکم باید بره روی عنوان مقدمه یا نه بره روی عنوان دیگری و مقدمیت را شرط حکم قرار بده و حیث تعلیلی قرار بده؟ عقل میگه من اوناشو دیگه نمیدونم.

الان عقل میگه خداوند عاجز را نمیتواند امر کند حالا عاجز را نمیتواند امر کند چه جوری باید این را خارج کند میگه اون در اختیار خودت است و من نمیدونم اون مقداری که من میگم شارع به هر کیفیتی که میخواد انتخاب کند عاجز باید خارج بشه کیفیتش ربطی به من نداره این جا هم عقل میگه وجوب غیری مقدمه را من میفهمم شارع بایدواجب کند اما اگر بپرسید در لوح محفوظ وجوبش چه جوری است ؟ اون را من دیگه نمیدونم

اشکال سومی که به حاج شیخ وارد است اینکه حاج شیخ جمله ای دارد: و لذا قیل الاغراض فی الاحکام العقلیة عناوین لموضوعاتها بعد میفرماید فالمراد الجدی ما یترتب علیه الغایة من حیث انه کذلک فالمطلوب الحقیقی هی الغایة در واقع اونی که مدلول است غایت است.

اگر یک کسی ساختمان میسازد که بفروشد پول در بیاورد اونی که در واقع مطلوب این است پول در آوردن است این حرف هم حاج شیخ در اراده تکوینی درست است. اگر کسی الان ساختمان سازی میکنه این ور پایین بالا میگی غرضش چیه؟ میگه غرض من پول درآوردن است. میگه این غرضش پول در آوردن است ساختمان موضوعیت ندارد. این در اراده تکوینی درست است ولی در اراده تشریعی غلط است. چون همانطوری که در اشکال دوم گفتیم شارع غرضش این است که این عبد به کما ل برسد ، به کمال رسیدن راهش این است که نماز بخواند حالا شارع د و جور میتواند طلب کند میتواند بگه من از تو طلب میکنم به کمال رسیدن را . خب من بلد نیستم ارشادش میکنه نماز خواندن را . یک راهش این است که طلبش را میبره روی خود نماز خواندن. در اراده تکوینی درست است این حرف ولی در اراده تشریعی این حرف جا ندارد. اراده تشریعی دایر مدار اختیار مولا است مولا یک غرضی دارد نگاه میکنه می‌بینه به آن غرضش از دو راه می‌رسه هر کدام از آن دو راه را میتواند انتخاب کند.

اشکال چهارمی به حاج شیخ وارد است این اشکال است که میفرماید: اینا همه را  که داره میگه فعلیه ، همه زورش این است که بگه فالمطلوب یعنی فالمطوب الشرعی هی المقدمه من حیث انه المقدمه میخوادیک کاری کند کلام شیخ انصاری را زنده کند.

اشکال چهارمی که به حاج شیخ وارد است این است که اقای حاج شیخ ! شما چند صفحه قبل فرمودی اشکال کردی به آخوند فرمو دی قصدتوصل دخیل نیست در امتثال امر غیری اونی که مقوم امتثال امر غیری است قصد امتثال امر نفسی  است. وهی غیر قصد التوصل خودت اونجا این اشکال را به آخوندکردی باز اینجا میفرمایی ما نمیخوایم قصد توصل مقوم مقدمیت است. ما میخوایم بگیم قصد توصل مقوم امتثال امر غیری است. شما که دو صفحه قبل همین را به اخونداشکال کردی .

لذا این کلامت با اونی که دو صفحه قبل فرمودی منافات دارد. اللهم الا ان یقال که کسی بگه او مسلک خودش بود این جا دارد بر مسلک شیخ داره دفاع میکنه یا بر مسلک اخوند که قصدتوصل را …. که اینها توجیهاتی است که چون حاج شیخ است از این توجیهات میکنیم وگرنه ظاهر کلام که اینها نیست.

هذا تمام الکلام در تقسیمات واجب بود که گفتیم واجب یا واجب مطلق است یا واجب مشروط است. واجب یا معلق است یا منجز است. واجب یا نفسی است یا غیری است بعد مرحوم اخوند در کفایه وارد امر رابع میشه که اقوال در مقدمه است.

د راون اواسط بحث یک دفعه میفرماید و تقسیم الواجب الی الاصلی و التبعی خب مرحوم خویی به اخوند اشکال کردند که اقا جای اون تقسیم اینجا ست شما در امر ثالث داری تقسیمات واجب را ذکر میکنی خب یکی از تقسیمات واجب تقسیم واجب به اصلی و تبعی است این را اونجا بردی برای چه؟ در این کفایه هایی هم که با تعلیقه مرحوم ایروانی هست اتفاقا این تقسیم واجب به واجب اصلی و تبعی را اینجا ذکر کرده حالا این نسخه کفایه بوده که نسخه اصل بوده اقتضای حال هم همین است بقیه نسخه ها را درش خیانت کردند حالا هر چه هست مقتضای بلاغت این است که ما تقسیم واجب به واجب اصلی  و تبعی را اینجا بحث کنیم بعد انشااله وارد اقوال بشیم منتها تقسیم واجب به واجب اصلی و تبعی ولو اینکه ثمراتی هم ذکر کردند ثمرات مهمه ای هم ذکر کردند ولی به مطالب ما د رنو شته ها مراجعه شود تا معطل نشویم تا بعد وارد امر رابع شویم دوشنبه انشا اله تقسیم واجب به اصلی و تبعی.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *