متن اصول ، جلسه 310 ، دوشنبه ، 23 بهمن 96

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۶/۱۱/۲۳ (جلسه ۳۱۰)

کلام در بحث طهارات ثلاث به پایان رسید.

مجموعه عرض ما این شد که سه تا اشکال در طهارات ثلاث بود.

یک اشکال این بود که چطور میشود امر غیری ثواب نداشته باشد و حال آنکه طهارات ثلاث، ثواب داشته باشد؟

ما گفتیم چه کسی گفته امر غیری ثواب نداره بلکه ثواب از باب تفضل است و همانطوری که ممکن است خداوند سبحان بر امر نفسی ثواب بدهد،  همانطور ممکن است بر امر غیری هم ثواب دهد.

مثل قدم هایی که برای زیارت امام حسین(علیه السلام) برداشته شود.

خب به طهارات ثلاث هم ثواب بدهد چه اشکالی دارد؟!

 

اشکال دیگر این بود که امر غیری داعویت ندارد و حال آنکه امر به طهارات ثلاث داعویت دارد.

این را هم گفتیم که چه کسی گفته که امر غیری داعویت ندارد؟!

اصلا امر بدون داعویت محال است.

 

اشکال سوم این بود که امر غیری، توصلی است و نمیتواند تعبدی باشد ولی طهارات ثلاث باید به قصد قربت اتیان بشود.

خب ما این را هم گفتیم غلط است چون تمام محذور از یک اشتراک لفظی ناشی شده است چون گفتند غرض از واجب غیری، توصل به ذی المقدمه است و این کلمه توصل به ذی المقدمه باعث شده که خیال کنند واجب غیری، توصلی است و حال آنکه غرض از واجب غیری، توصل به ذی المقدمه است یک مطلب است و واجب غیری، توصلی است و قصد قربت نمیخواهد، یک مطلب دیگری است.

لذا همانطوری که به کرات و مرات عرض کردیم مثلا وضو با یک کیفیت خاصی توصل به ذی المقدمه میشه، اول باید وجه شسته شود بعد ید یمنی بعد ید یسری و اینکه آب طاهر باشد، الاعلی فالاعلی باشد، موالات باشد.

خب همانطوری که اینها در توصل به ذی المقدمه دخیل است ، ممکن است یکی از چیزهایی که در توصل به ذی المقدمه دخیل باشد، قصد قربت باشد.

یعنی تا در مقدمه قصد قربت نشه، توصل به ذی المقدمه امکان نداشته باشه. یعنی اصلا عبیثه ای نبوده که أعلام این همه خودشان را به درد سر بیاندازند.

هذا تمام الکلام در طهارات ثلاث.

تقسیم دیگر واجب که عرض کردیم در روز شنبه که اگر چه مرحوم آخوند این تقسیم را بعدا ذکر کرده ولی جایش اینجا است. البته در یکی از نسخه های کفایه که تعلیقه مرحوم ایروانی بر آن هست، اینجا بحث کرده و ما هم ان شاء‌الله اینجا بحث میکنیم.

تقسیم دیگر این است که واجب را تقسیم کرده‌اند به اصلی و تبعی.

حال اصلا غرض از این تقسیم چه بوده؟

این تقسیمی که واجب را تقسیم کردند به واجب اصلی و واجب تبعی از کجا درآمده است؟

خب به قول مرحوم آقا ضیا فرموده، اصحاب قائل به واجب غیری شدند و از این طرف دیدند که چه بسا ممکن است یک مولای عرفی، متوجه یک مقدمه ای نباشد و یا اصلا بگوید این، مقدمه نیست.

مثل اینکه اصلا خبر ندارد که امروز رفتن به مشهد فقط با کامیون ممکن است و یا اصلا برعکس خبر داشته باشد مثل اینکه خیال کند پلیس تردد کامیونها را ممنوع کرده است.

خب چه جور ممکن است که از طرفی شما معتقد میشید که تمام مقدمات، واجب غیری داره و از این طرف دیگه هم ممکن است مولای عرفی از بعض مقدمات غافل باشه و نه تنها غافل باشه بلکه معتقد باشه عدم مقدمیت را!

اینها برای حل این عویصه، این بحث واجب اصلی و تبعی را طرح کردند.

در این اصل واجب اصلی و تبعی مرحوم آخوند در کفایه سه نکته را متعرض میشه:

نکته اولی، تعریفی است که خود مرحوم آخوند برای واجب اصلی و تبعی ارائه میدهد.

نکته ثانیه، متعرض میشه تعریفی که میرزای قمی و صاحب فصول از واجب اصلی و تبعی ارائه داده اند.

نکته ثالثه، این است که اگر شک کردیم که یک واجبی اصلی است و یا تبعی است، در اینصورت مقتضای اصل عملی، اصلیت است یا تبعیت؟

البته دیگر ایشان وارد بحث ثمره نشده که این تقسیم ثمره دارد یا ندارد. اما چون بعضی ها مثل حاج شیخ اصفهانی ثمره برای این بحث ذکر کرده اند، ما نیز ثمره را متعرض می‌شویم.

یعنی یک نکته به فرمایشات مرحوم آخوند اضافه میکنیم که آیا این بحث ثمره عملی هم دارد یا نه؟

 

نکته اولی

مرحوم آخوند میفرماید: تقسیم واجب به واجب اصلی و تبعی به لحاظ مقام ثبوت است. مولا تارة ملتفت به مقدمه است که در اینصورت اراده میکند و طلب میکند و اخری ملتفت نیست اما طوری است که لو التفت لأراد یعنی اراده ارتکازی دارد و اراده تفصیلی و فعلی ندارد.

خب این تعریفی است که مرحوم آخوند ارائه میدهد.

واجب اصلی، واجبی است که مولا التفت و أراد.

واجب تبعی، واجبی است که لم یلتفت فعلا اما طوری است که لو التفت لأراد.

لذا در واجب اصلی، اراده تفصیلی تعلق گرفته به واجب، اما در واجب تبعی، اراده ارتکازی به واجب تعلق گرفته است.

این تعریفی است که مرحوم آخوند ارائه میدهد و بعد میفرماید طبق تعریفی که ما ارائه کردیم، واجب غیری ممکن است اصلی باشد و ممکن است تبعی باشد.

یعنی ممکن است مولا ملتفت باشه و اراده کند و ممکن است مولا ملتفت نباشد ولی لو التفت لأراد.

پس واجب غیری یمکن ان یکون اصلیا و یمکن ان یکون تبعیا.

اما واجب نفسی به نظر آخوند لا یمکن ان یکون اصلیا. چون در واجب تبعی نمیشه که مولا ملتفت نباشه.

واجب غیری دو قسم دارد، اصلی و تبعی ولی واجب نفسی یک قسم بیشتر ندارد که اصلی است.

خب یک اشکالی به مرحوم آخوند وارد است که برای دفع آن اشکال، مرحوم ایروانی عبارت آخوند را توجیه کرده است.

اشکال این است که گفته‌اند آقای آخوند! اگر شما بگی واجب تبعی یعنی واجبی که لو التفت المولا لأراد. بعد از این طرف هم فرمودی واجب نفسی فقط اصلی میشه و تبعی نمیشه.

خب نقض کردند که اگر یک مولایی بچه اش دارد غرق میشود و مولی هم ملتفت نیست، اما لو التفت لاراده انقاذه.

خب این واجب نفسی است یا نه؟

میگیم واجب نفسی است.

حالا آیا اراده این مولی تقدیری است و یا فعلی است؟

خب اراده‌اش تقدیری است، چون الان که حواسش نیست.

بنابر این ممکن است که ما یک واجبی داشته باشیم که هم نفسی باشد و هم تبعی و تقدیری باشد به این نحو که اراده ارتکازی داشته باشد.

این اشکالی است که به مرحوم آقای آخوند می‌شود.

اما مرحوم آقای ایروانی برای دفع این اشکال می‌فرماید؛

نظر آخوند به این است که واجب تبعی، دو تا قید دارد.

یک قیدش این است که لو التفت لأراد. یعنی اراده به واجب غیری همیشه تقدیری و ارتکازی است و فعلی نیست چون مولی التفات ندارد.

حالا برای اینکه این نقضی که بیان شد، وارد نباشد، مرحوم ایروانی یک قید دیگری را هم اضافه میکند و البته نسبت به مرحوم آخوند میدهد.

می‌فرماید واجب تبعی اولا مساوی است با اینکه لم یلتفت الیه المولی و لو التفت لأراد و ثانیا لو التفت لأراد تبعا لإرادة واجبٍ آخر.

پس اولا ملتفت نیست ولی اگر ملتفت میشد، اراده میکرد.

 

اما این قید به تنهایی کافی نیست بلکه اگر ملتفت میشد اراده میکرد ولی چرا اراده میکرد؟

لمرادٍ آخر.

وقتی مرحوم ایروانی این قید را اضافه میکند، میفرماید دیگر این نقض به مرحوم آخوند وارد نیست.

شما به آخوند نقض کردید که اگر یک مولایی بچه‌اش در حال غرق شدن باشد ولکن مولی ملتفت نباشد، در اینصورت لو التفت لأراد.

حالا آیا این مولی اراده تقدیری و ارتکازی دارد یا خیر؟

بله دارد.

پس واجب تبعی است؟

میگوید نه، همه گفتند اینجا واجب نفسی است ولکن طبق تعریف آخوند باید تبعی باشد پس این نقض به تعریف آخوند است.

مرحوم ایروانی می‌فرماید این نقض به تعریف آخوند نیست بلکه آخوند هم میگوید این واجب نفسی است و واجب تبعی نیست.

اما چرا واجب تبعی نیست؟

چون میفرماید واجب تبعی مرحوم آخوند یک قید دیگر هم دارد و آن هم این است که لو التفت لأراد لمرادٍ آخر.

ولی اینجا که بچه مولی دارد غرق میشود، اگر ملتفت شود و اراده کند، دیگر این اراده لمراد آخر نیست بلکه بخاطر خودش است فلذا این واجب نفسی است.

این فرمایش مرحوم آقای ایروانی که در تقریب و تحکیم کلام آخوند بیان کرده است.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی قبول نکرده است و به مرحوم آخوند اشکال میکند و می‌فرماید؛

آقای آخوند! این حرف شما درست نیست چون مقابله بین اصلی و تبعی را شما اینگونه بیان کردی که اصلی اراده تفصیلی دارد و تبعی اراده ارتکازی دارد.

و حال آنکه یک وقت ممکن است یک واجب نفسی باشد که اراده‌اش ارتکازی باشد مثل همین انقاذ غریق.

به چه معنی؟

«بمعنی أنه لو التفت الی موجبها لأراد».

یعنی اگر ملتفت میشد که بچه دارد غرق میشود که غرق شدنش موجب اراده انقاذ میشود، لأراد.

بنابر این شما باید بگویی که اراده انقاذ غریق و بچه مولی، واجب تبعی است و حال آنکه شبهه ای نیست که این واجب اصلی است.

این یک اشکال که مرحوم حاج شیخ بیان می‌کند.

اما اشکال دوم به آخوند این است که تبعی اسمش با خودش است.

مثلا میگوید من به تبع فلانی دارم میروم.

شما میگویید اگر ملتفت باشد میگوییم اصلی و اگر ملتفت نباشد میگوییم تبعی.

خب این تعریف شما با تبعی نمیسازد چون لفظ تبعی یعنی اینکه مولی اراده میکند به تبع واجب آخر.

واجب اصلی هم که یعنی بالاصالة، مراد مولی است.

لذا اصلا معنی ندارد که شما بگویید یا ملتفت است و یا ملتفت نیست!

بعد مرحوم حاج شیخ، همین جوابی که آقای ایروانی از نقض داد را ضمیمه کلامش میکند و میفرماید؛

اگر کسی بگوید که در واجب تبعی، تبعیت نهفته است یعنی أراد لإرادة واجبٍ آخر.

منتهي اين اراده، يك اراده فعلي و تفصيلي نيست بلكه ممكن است يك ارادة ارتكازي باشد.

بله، اگر کسی واجب تبعی و اصلی را بگوید، تارة مولی ملتفت است و اخری مولی ملتفط نیست، در اینصورت قبول نمیکنند اما اگر آن قیدی که مرحوم ایروانی اضافه کرد را ما هم به تعریف اضافه کنیم، دیگر اشکالی باقی نمیماند.

چرا به این میگوییم تبعی؟

چون درست است که ملتفت نیست ولی در عین حال اگر ملتفت شود، لأراد لواجبٍ آخر.

خب مرحوم حاج شیخ به اين هم يك اشكال ميكند که اینطوری که شما میگویی، بین واجب اصلی و واجب تبعی، تقابل نیست.

البته این کلمه‌ «تقابل نیست» در کلمات حاج شیخ، احتمالا منظورش این باشد که در ارتکاز اصولیین، این است که واجب یا اصلی است و یا تبعی است.

یعنی شما واجبی پیدا نمیکنید که نه اصلی باشد و نه تبعی باشد.

اما طبق تفسیری که آقای آخوند کرد و آن تتمیمی که مرحوم ایروانی ضمیمه کرد، لازمه‌اش این است که یک واجبی پیدا شود که نه اصلی است و نه تبعی است مثل همین مثال بچه مولی که در حال غرق شدن است.

این مطلبی را که عرض کردیم، مقصود مرحوم حاج شیخ است اگر چه که عبارت ایشان یک مقداری با این تفسیری که ما بیان کردیم، شاید ناهماهنگ باشد.

 

ایشان می‌فرماید؛ «لا یقال إنه لیس المقصود من التبعیة مجرد عدم الالتفات و الارادة الاجمالیة الارتکازیة حتی ینقذ بالواجب النفسی ایضا بل التبعی عبارة عن عدم الالتفات بضمیمة التبعیة کما قال المحقق الایروانی قدس سره. فإنه یقال إن مقابل الالتفات عدمه و ضم التبعیة مع الالتفات یخرج عن التقابل».

مرحوم ایروانی مقابل ملتفت را عدم التفات به اضافه ارادة تبعیت گرفته است.

مرحوم حاج شیخ می‌فرماید این ضم تبعیت، از تقابل خارج میکند چون مقابل التفات، عدم التفات است.

البته این عبارت گرچه شاید در فضای حاج شیخ درست باشد ولکن برای ما که الان فقط دسترسی به این نوشته داریم، مقداری گنگ و نا مفهوم است.

یعنی چه که میگویید از تقابل خارج میشود؟!

چون فوقش این است که میشود متقابلینی که لهما ثالث داشته باشد.

البته ما میتوانیم یک توجیهی را برای کلام حاج شیخ بیان کنیم که با ظاهر کلام ایشان نیز مطابقت داشته باشد.

آن توجیه این است که بگوییم ما چهار تا تقابل داریم.

یکی تقابل تضاد و یکی هم تقابل تناقض و یکی هم تقابل ملکه و عدم ملکه و چهارمی هم تقابل تضایف است.

خب هر کدام از این چهار تقابل، در مقابل عدم است ولو اینکه ضدین لهما ثالث است ولی در عین حال هر کدام در مقابل عدم قرار میگیرد.

مثلا میگوییم ملکه و عدم ملکه مثل عمی و بصر که بصر در مقابل عمی است.

یعنی هر کدامی که مستلزم عدمش باشد.

خب این توجیه منتهی مناسب شأن علمی مرحوم حاج شیخ نیست که اینگونه اشکال بکند لذا بهتر همین است که بگوییم  خلاصه منظور ایشان این است که در ارتکاز اصولیین این است که هر واجبی یا باید تبعی باشد و یا باید اصلی باشد ولکن این توجیهی که مرحوم ایروانی از کلام آخوند کرد لازمه اش این است که بعضی واجبات نه اصلی باشد و نه تبعی باشد.

هذا تمام الکلام در نکته اولی کفایه که خلاصه اش این شد که تفسیر واجب اصلی و واجب تبعی به لحاظ مقام ثبوت است و کاری با مقام اثبات ندارد.

 

نکتة ثانیة

میرزای قمی و مرحوم صاحب فصول فرمودند تفسیر واجب اصلی و واجب تبعی به لحاظ مقام اثبات است.

تارة یک واجبی مدلول خطاب است بالاصالة مثل «إذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق» که این میشود واجب اصلی.

اما یک وقت هست که یک واجبی مدلول خطاب است، بالتبع. یعنی خطاب مستقیما دلالت ندارد بلکه بالاشارة و التنبیه و الاقتضاء، دلالت میکند نه اینکه خودش مدلول مطابقی خطاب باشد که این میشود واجب تبعی.

فی المثل اگر مولی فرمود به پشت بام برو، این برو به پشت بام دلالت میکند بر نصب نردبان از باب دلالت اقتضاء چون عقلا رفتن به پشت بام بدون نصب نردبان امکان ندارد.

 

شاگرد: اینجا جزء ظهور کلامی محسوب نمی‌شود؟

استاد: خیر، نه اقتضاء و نه تنبیه و نه اشاره، هیچکدام ظهور کلام نیست بلکه مفهوم شرط و مفهوم وصف است که ظهور کلام است.

 

خب طبق این تفسیر، واجب نفسی هم میتواند واجب اصلی باشد و هم میتواند واجب تبعی باشد.

همچنین واجب غیری، هم میتواند اصلی باشد و هم میتواند تبعی باشد.

حالا یک واجب غیری مثال بزنید که واجب اصلی باشد؟

«إذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق».

 

یک واجب نفسی مثال بزنید که واجب تبعی باشد؟

حرمت تنجیس مسجد.

چون حرمت تنجیس مسجد که دلیل ندارد، بلکه دلیلی که داریم برای وجوب ازالة نجاست از مسجد است.

خب در مکاسب بحث شده که وقتی شارع می‌فرماید ازالة نجاست از مسجد واجب است، این بالملازمة العرفیة دلالت میکند بر حرمت تنجیس مسجد.

یا مثل نکاح زن مسلمان با کافر. چون وقتی شارع میفرماید بقاءً نکاح از بين ميرود، متفاهم عرفی این است که شرعا نکاحش باطل است.

البته واجب تکلیفی، مثال دقیقش همان حرمت تنجیس مسجد است.

 

پس میرزای قمی در مانحن فیه فرموده است که واجب اصلی، یعنی اونی که مدلول مطابقی و مستقیم خطاب است ولی واجب تبعی اونی است که مستقیما مقصود بالافادة نیست ولو ممکن است در مقام ثبوت ملتفت باشد.

فلذا طبق تعریف آخوند، واجب نفسی لا یکون الا نفسیا ولی طبق تعریف میرزای قمی، واجب نفسی ممکن است اصلی باشد و ممکن است تبعی باشد و همچنین در واجب غیری.

هذا تمام الکلام در تفسیر دومی که مرحوم آخوند در کفایه بیان فرموده است.

 

اما مرحوم حاج شیخ اصفهانی یک تفسیر سومی را در تعریف واجب اصلی و تبعی ذکر میکند.

ایشان می‌فرماید، ما یک علت غائی داریم و یک علت فاعلی داریم.

هر واجبی، وجودا و وجوبا یعنی دو جهت است.

و للکلام تتمة ان شاء‌الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *