متن اصول ، جلسه 314 ، یکشنبه ، 6 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحيم

يكشنبه ٩۶/۱۲/۶ (جلسه ۳۱۴)

کلام در این بود که آخوند فرمود ذات مقدمه واجب است ، و اینکه شیخ اعظم فرمود مقدمه به قصد توصل واجب است به طوری که توصل را قید واجب گرفته این درست نیست. فرمایش جناب شیخ را ردّ کرد.

ما کلام شیخ را من الصدر الی الذیل در نوشته ها نوشتیم و بایستی جهاتی که اخوند و دیگران بر کلام شیخ متعرض شده اند را بررسی کنیم که ببینیم این حرف هایی که به شیخ نسبت داده شده درست است یا نه؟ استدلال شیخ چیست مناقشاتی که شده چیست؟؟ ایرادهایی که به این مناقشات شده، مناقشاتی که به ایرادها شده ، باز جوابهایی که به این مناقشات داده شده،  لذا کلام شیخ را نوشتیم همه اش را نقل نمیکنیم ان مقدار که مربوط به بحث میشود را نقل میکنیم.

جهت اولی از کلام شیخ که متعرض میشویم این است که مرحوم آخوندبه شیخ نسبت داده که ایشان میفرمایدمقدمه به قصدتوصل الی ذی المقدمه واجب است. مرحوم ایروانی اینجور نوشته که ذیل عبارت شیخ صریح است در آنچه مرحوم آخوند نسبت داده ، ولکن صدر عبارت شیخ صریح است در اینکه شیخ قصد توصل را در امتثال امر به مقدمه معتبر میداند نه در وجوب مقدمه، وجوب رفته روی ذات مقدمه ولی اگر بخواد امتثال بشه ، قصد توصل معتبر است. یعنی در واقع مختار شیخ با آخوند فرقی نمیکند. آخوند هم فرمود امتثال امر غیری متوقف بر قصد توصل است، این فرمایشی است که مرحوم ایروانی از کلام شیخ استفاده کرده.

لکن کسی اگر در کلام شیخ تامل کندو لو تامل قلیل متوجه میشود که حق با اخوند است. در ذیل که واضح است . چون وقتی که میخواد ثمره قول خودش و قول کسی که قائل شده به وجو ب ذات مقدمه را بیان کند، میفرماید در صورتی که ذات مقدمه محرم باشه، این ذات مقدمه محرم را اگر مکلف اتیان کند  نه به قصد توصل، بچه مولا یا شخص مومنی دارد در استخر غرق می‌شود  نجات او متوقف است بر عبور از ملک غصبی. خب عبور از ملک غصبی حرام است الان مقدمه واجب واقع شده آیا اون حرمت برداشته میشه و حکم فعلی عبور از دار غصبی میشود  وجوب؟ یا نه این مقدمه به حرمت خودش باقی است؟

شیخ میفرماید اگر به قصدتوصل بیاد قطعا آن حکم سابق از بین رفته ولی اگر به قصد توصل نیاد و بخواد همینطور عبورکنه، وارد دار غصبی بشه ولی قصد توصل نداشته باشد، این مرور و این تصرف در دار غصبی به حرمت سابق خودش باقی است.

از این عبارت مرحوم شیخ، مرحوم ایروانی استفاده کرده که شیخ قائل نیست که مطلق مقدمه واجب است ، ذات مقدمه واجب است، چون اگر ذات مقدمه واجب میشود این شخصی که وارد مکان غصبی شده نباید حرمت میداشت.  چون مقدمه واجب است نباید حرمت میداشت. اینکه ایشان فرموده در صورتی که قصد توصل نداشته باشه این تصرف به حکم سابقش که حرمت است باقی است ، از این استفاده کرده که شیخ قائل است که قصد توصل در وجوب دخیل است و واجب عبارت است از حصه ای که به قصد توصل به ذی المقدمه اتیان شود.

بعضی ها در همین هم اشکال کردند گفتند ممکن است شیخ از آنهایی نباشد که میگویند قصد توصل مطلقا معتبر است بلکه فرموده قصد توصل در دو جا معتبر است :

یکی در جایی که مقدمه عبادی باشد.

یکی هم در جایی که با ب تزاحم باشد، و مقدمه با غمض عین از مقدمیتش حرمت داشته باشه، بخواد وجوب طاری بشه.

حالا با این اشکالی که بر کلام شیخ کردند ذیل قابل توجیه هست یا نیست شاید در ثمره متعرض بشیم شاید هم متعرض نشیم.

ولی اگر متعرض نشیم قطعا ان شاء الله در نوشته خواهیم نوشت کسانی که بخوان میتوانند به نوشته مراجعه کنند.

اما صدر کلام شیخ چرا مرحوم ایروانی استفاده کرده که قصد توصل معتبر نیست؟ در صدر کلام شیخ تفصیل داده بین جایی ک مقدمه عبادی است و بین جایی که مقدمه عبادی نیست. عبارت مرحوم شیخ اینه: هل یعتبر فی وقوعه علی صفة الوجوب أن یکون الاتیان بالواجب الغیری لاجل التوصل به الی الغیر اولا؟ آیا معتبر است در وقوعش بر صفت وجوب اینکه اتیان به واجب غیری به خاطر توصل به غیر باشه یا نه؟ وجهان اقواهما الاول.

خب این عبارت واضح است که اقواهما الاول، اما در تحقیق مقام که وارد شده فرموده اگر عبادی نباشد، امتثال نخواد اگر یک مقدمه ای را اتیان کرد ولو به قصد غیر توصل بعد بدا برای او حاصل شد مثل اینکه لباسش را شست لباس نجسش را نه به قصد اینکه بخواد نماز بخوانه، گفت نماز نجس را بشورم خلاصه میخوایم بریم مسجد و… یا اینکه تمییز باشه، بعد بدا برای او حاصل شود بعد این رفت نماز خواند، فرموده نماز قطعا درست است و امر غیری ثابت میشه.

مرحوم ایروانی از این عبارت استفاده کرده که شیخ اعظم مطلقا قائل نیست مقدمه واجب عبارت است از حصّه ای که مقید به قصد توصل است. بعد دارد که : اذا کان المقدمه من الاعمال العبادیه انما الاشکال فی انّ المقدمه اذا کانت من الاعمال العبادیه التی یجب وقوعها علی قصد القربه کما مرّ  فهل یصح فی وقوعها علی جهه الوجوب ان لا یکون الآتی قاصدا بالاتیان لذیها ؟ آیا اگر بخواد این مصداق واجب باشه شرطش این هست که قصد کند توصل به ذی المقدمه را یا شرطش نیست؟ اینجا فرموده شرطش هست.

از این عبارت که شیخ تصریح هم دارد  مرحوم ایروانی استفاده کرده که صدر عبارت شیخ صراحت دارد در اینکه قصد توصل در امتثال امر غیری معتبر است نه تعلق وجوب چون اگر مقدمه عبادی باشه قصد قربت در آن معتبر است و امتثال میخواد لذا باید به قصد توصل بیاورد.

اما این کلام مرحوم ایروانی درست نیست. کسی که در عبارت شیخ توجه کند میفهمد این کلام درست نیست. شیخ در تفصیلی که میان عبادی و غیر عبادی در مقدمات داده مقصودش این است که در مقدمات غیر عبادیه و لو به قصد توصل اتیان نشه امر به مقدمه ساقط میشه. و حصل المقدمه وجایز است ذی المقدمه را بیاورد. چون غرض از مقدمه حاصل شده . غرض از مقدمه حاصل شده به این فردی از مقدمه که به قصد توصل اتیان نشده. چون غرض از مقدمه وصول به ذی المقدمه است، خب وصول به ذی المقدمه شد. این مثل این میماندکسی با آب غصبی لباسش را بشورد، اگر کسی با آب غصبی لباسش را شست این امر ندارد ولی در عین حال مقدمه ساقط شده چون غرض حاصل شده ، تعجب است از مرحوم ایروانی که چگونه میفرمایدصدر صراحت دارد د راینکه ایشان قصدتوصل را معتبر در امتثال میداند نه معتبردر اصل تعلق وجوب. خیر؛ صراحتی ندارد اتفاقا مثال هم میزند. میگه اگر مولایی به عبدش گفت برو بازار گوشت بخر ، این رفت بازار نه به قصد شراء لحم بلکه به غرض دیگر. ولی وقتی رفت بازار شراء لحم کرد کافی است چون غرض حاصل شده و غرض وصول به ذی المقدمه است ، ووصول به ذی المقدمه حاصل شده ، صدر و ذیل عبارت مرحوم شیخ همانی است که اخوند نسبت داده وصدر هیچ صراحتی ندارد . بله؛ اگر ذیل نبود صدر تنها بود آن هم تازه ممکن بود بگیم (محتمل بود به احتمال ضعیفی) نه صراحت، که مقصود این باشد که قصد توصل در امتثال معتبر است. آنهم محتمل است به احتمال ضعیف .

این جهت اولی در فرمایش مرحوم شیخ. دو تا ثمره هم مرحوم شیخ بر این عبادی مترتب می‌کنه که ما وارد این ثمرات نمیشویم بعد انشا اله عرض میکنیم. یک ثمره این است اگر این شخص هم نماز قضا گردنش هست و هم نماز ادا رفت وضو گرفت، نه به قصد نماز ادا و نه به قصد نماز قضا اصلا قصد توصل نکرد بعد بخوادنماز بخواندجایز نیست باید دوباره وضو بگیرد. این فرع اول.

فرع دوم اینکه کسی نمیداند قبله کدام طرف است خب اینجا دو قول مطرح است. یک قول این است که به یک طرف بخواند کافی است و روایت صحیحه دارد، بعضی هم میگویند باید به چهار طرف بخواند روایت هم دارد، علی القاعده هم به چهار طرف است. شیخ میفرماید اگر این آقا به یک طرف نماز خواند ولی وقتی که به یک طرف نماز خواند قصدش این نیست که به سه طرف دیگرهم نماز بخواند. میگه ما یک نماز میخوانیم میریم میخوابیم توکلت علی اله خدا قبول کرد خب خیلی خوب قبول هم نکرد ما دیگه حوصله نداریم. بعد که یک نماز خواند منصرف شد و به سه طرف نماز خواند. شیخ میفرماید این به درد نمیخورد وباید به آن طرفی که نماز خوانده یک بار دیگر نماز بخواند. چون قصدتوصل به ذی المقدمه را نداشته و باید از همان اول نماز به چهار طرف را قصد میکرد. همان وقت که به یک طرف نماز میخواند باید قصدش این بودکه به چهار طرف نماز بخواند. و این را هم که اشکال کرده اند مقدمه واجب است یا مقدمه علمیه این را هم ان شاء الله میرسیم.

این جهت اولا در کلام شیخ که مختار و مدعای شیخ چیست؟ این مهم نیست. عمده جهت دوم است.

جهت دوم استدلال شیخ بر مدعای خود است که چرا قصد توصل در مقدمه معتبر است؟ واجب عبارت است از مقدمه به قصدتوصل. چرا؟

استدلال ایشان متوقف است بر دو مقدمه :

مقدمه اولا این است که وجوب رفته روی عنوان مقدمه نه روی ذات مقدمه ، وضو چند تا عنوان بر او منطبق است. کسی که صورت میشورد یک عنوان این است که این غسل الوجه و غسل الیدین است. یک عنوان وضو است، یک عنوان منظّف است، تمیز کرده صورت را، یک عنوان مبرّد است و سرد کرده صورت را، یک عنوان هم عنوان مقدمه است، امر رفته روی عنوان مقدمه. از کجا میگی جناب شیخ! میفرماید چون حاکم به وجوب در باب مقدمه عقل است. عقل هم وجوب را میبرد روی مقدمه. این مقدمه اولا.

مقدمه دوم در استدلال شیخ این است که امر داعی به متعلق خودش میشود. کسی بگه چرا نماز میخوانی ؟ میگه چون شارع فرموده : کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم میگه کتب علیکم الصیام و امر به صیام دعوت به صوم میکند نه دعوت به صلات . ارتباطی با هم ندارند ، امر به مقدمه دعوت میکند به مقدمه. وقتی شما اتیان کردی امر به مقدمه را ووقتی  امر غیری مقدمه داعی میشه که قصد کنی مقدمه را بیاوری ، قصد مقدمه امکان ندارد مگر به قصد توصل به ذی المقدمه .

پس مقدمه ثانیه این شد که هر امری دعوت میکند به متعلقش و لا غیر. وقتی امر غیری برای شما داعی میشه که قصد اتیان مقدمه را بکنی، قصد اتیان مقدمه محقق نمیشه مگر به قصد توصل به ذی المقدمه. به این جهت قصد توصل در جاهایی که امر بخواد داعی بشه و امتثال امر غیری بشه، معتبر است . این استدلال شیخ.

مرحوم آخوند بر مقدمه اولا که امر رفته روی مقدمه چون حاکم به وجوب عقل است، عقل هم وجوب را میبرد روی عنوان مقدمه، به این مقدمه استدلال شیخ، مرحوم آخون اشکال کرده، اشکال او یک کلمه است و ان اینکه اونی که امر میرود روی او مقدمه به حمل شایع است، نه عنوان مقدمه چون علت وجوب مقدمه چیست؟ یتوقف علیه ذی المقدمه اونی که متوقف علیه ذی المقدمه ذات مقدمیت است نه ذات مقدمیت به وصف مقدمیت، بله؛ عنوان ووصف مقدمیت علت وجوب است. وجوب میره روی نصب سلم نه نصب سلم بما هو مقدمه، چون رفتن به پشت بام، کون علی السطح، متوقف است بر ذات نصب سلّم نه بر نصب سلّم به عنوان انّه مقدمه . بله؛ این که وجوب میره روی ذات نصب سلّم این است که این مقدمةٌ.

این اشکالی است که اینجا اخوند بر این مقدمه کرده. حاج شیخ اصفهانی در نهایة الدرایة که مرحوم خویی هم در محاضرات نقل میکنه این است که اشکال کرده به آخوند که در احکام عقلیه حیث تعلیلی و اغراض عین حیث تقییدی هستند. الان غرض از ضرب این بچه چیه؟ تادیب است.پس حکم میرود روی غرض، اونی که موضوع حکم عقل است، اون غرضی است که حکم عقل دارد از این فعل ، وقتی که میگیم ضرب الیتیم للتادیب حسن یعنی در واقع التادیب حسن، اغراضی که به خاطر آن اغراض عقل حکم میکند به وجوب و حسن شیئی  آنها  در واقع موضوع اند، چه در احکام عقل عملی و چه در احکام نظری، در احکام عقل نظری هم همینطور است. وقتی میگیم دور و تسلسل محال است چون لازم میآیدخلف یا لازم میآید بی نهایت در خارج محقق بشه و او محال است، در واقع عقل حکم به استحاله اش را برده روی خلف، برده روی اینکه بی نهایت در خارج موجود بشه، نبرده روی تسلسل و دور پس فرقی بین عقل نظری و عملی نیست، جناب آقای آخوند! آیا شما قبول دارید غرض از وجوب نصب سلّم مقدمیت است؟ خب همین میشه موضوع. پس عقل حکم کرده به وجوب عنوان مقدمه نه به ذات مقدمه این اشکالی است که حاج شیخ اصفهانی به شیخ کرده.

محقق خویی به این مناقشه حاج شیخ اشکال کرده فرموده ما کلام حاج شیخ را قبول داریم، ولی کلام حاج شیخ از محل نزاع خارج است، چون ما در باب وجوب مقدمه یک وجوب عقلی داریم به معنای لابدیت عقلیه که این لابدیت عقلیه را همه قبول دارندکسی منکر نیست و محل نزاع نیست ، عقل میگه اگه میخوای بری پشت بام باید نردبان بگذاری. اونی که محل نزاع است وجوب شرعی است که آیا شرعا هم مقدمه واجب است یا مقدمه واجب نیست.

خب در احکام شرعیه جناب حاج شیخ! خود شما قبول دارید ممکن است حیث تعلیلی با حیث تقییدی فرق کنه، شارع نماز را واجب کرده ولی غرضش رسیدن به آن مصلحت است، کمال است اینجا هم بحث در وجوب شرعی مقدمه است نه در لابدیت عقلیه و وجوب عقلی. لذا استدلال شما اصلا ربطی ندارد.

خب به این مقداری که در محاضرات نقل شده، این که ناقص است چون مرحوم شیخ قطعا اینها را باید ضمیمه کنیم به کلامش. من وجوب را میبرم روی عنوان مقدمه چون حیث تعلیلی من با حیث تقییدی من یکی است بلکه در واقع موضوع حکم من اغراض مترتبه به حیث تعلیلی است. و بالملازمه که میخوام کشف کنم میگم شارع هم همانی را که من موضوع قرار دادم همان را موضوع قرار میدهد در واقع بزنگاه را ، در محاضرات نقل نشده، نه اینکه اقای خویی نقل نکرده، خیر قطعا نقل کرده ، در محاضرات نقل نکرده لذا برای تکمیل فرمایش محقق خویی همانطوری که مرارا عرض کردیم اگر ما بگیم عقل میگه من حکم را میبرم روی علتم، و روی آن غرضی که مترتب بر فعل است و بالملازمه هم کشف میکنم که شارع هم حکم را برده روی همین موضوع نه موضوع دیگر، خب این غلط است. چون عرض کردیم عقل میگه اونی را که من واجب کردم شارع هم باید واجب کند، اما در کیفیت وجوب شارع هم بایدمثل من واجب کند نه؛ دلیلی نداریم. من گفتم التادیب واجب عقلا، شارع هم باید بفرماید التادیب واجب شرعا، لکن شارع بخواد التادیب را واجب کنددو راه دارد:

یک راه این است که بفرماید التادیب واجب شرعا

یک راه این است که بفرماید ضرب الیتیم واجب اذا کان للتادیب، تأدیب را علت حکم ذکر کند، شرط حکم ذکر کند، به نحو وجوب تعلیقی جعل کند. عقل این را کاری ندارد ، عقل میگه نتیجه من را شما هم باید بدی. اما دو راه دارد.

شاگرد: شرط که دخیل در ملاک نیست. اینجا فرض این است که حیث تعلیلی دخیل در ملاک است. در واقع میخوادبفرماید ملاک عقلی ندارد.

استاد: من نگفتم ضرب یتیم قبیح است، چه للتادیب و چه غیر تادیب نه؛ میگه شما میگید تادیب ملاک داره؟ بله. پس ضرب یتیمی که تادیبا باشد ملاک دارد، خب من اینجور میتوانم امر کنم یکی اینکه الضرب التادیبی واجب یکی بگم الضرب واجب اذا کان للتادیب. شما میگی نماز بعد از وقت ملاک داره و نماز قبل از وقت که ملاک نداره، میگیم خیلی خوب ولی من دو جور میتوانم واجب کنم:

یکی بگم نماز بعداز وقت. یکی اینکه بگم وقت که شد نماز بخوان. میتوانم به نحو قضیه شرطیه یا قضیه وصفیه جعل کنم این را که عقل کاری ندارد عقل میگه شما بایدحکم من را داشته باشد.

ممکن است بگید احتمال دارد شارع وجوب را برده روی همان عنوانی که عقل برده ؟ میگیم بله احتمال دارد. خب این را چکار میکنی؟ میگیم این دوران امر بین اقل و اکثر است. نمیدانم در آن وجوب قصد توصل معتبر است یا معتبر نیست؟ رفع ما لایعلمون . محقق خویی اگر میخواست مطلب را صاف کند بایدتا اینجا میآمد. این مقداری که در محاضرات نقل شده ناقص است. که ما مرارا عرض کردیم تکمیل کردیم ، امروز هم عرض کردیم.

آقای صدر به آقای خویی اشکال کرده که شما! موضوع احکام عقلی اغراضشان است، همان حیث تعلیلی است در عین حال اشکال کردی به حاج شیخ که شایدموضوع حکم شرعی غیر از موضوع حکم عقلی باشد. این را از کجا درآوری باز؟؟ چون شما هم کلام حاج شیخ را در احکام عقلی قبول کنید و هم اشکال کنید که اینجا محل نزاع وجوب شرعی است این تناقض و تحافت است. چون عقل که حکم ندارد ، عقل راهی غیر از کشف و احراز ندارد. عقل کشف میکندمخصوصا در عقل نظری. ما نحن فیه هم عقل نظری است. مثل استحاله اجتماع نقیضین و ضدّین و اینها. در عقل نظری چیزی غیر از کشف نیست. در عقل عملی هم شما قبول دارید که موضوع هما ن اغراض و حیث تعلیلی است، باز اشکال کردید، این غلط است. میفرماید عقل حکمش را میبره روی اغراضش این یعنی چه؟ عقل که حکم ندارد!؟ عقل کشف و احراز می کند که حکمی که در مقام هست ، موضوعش همان غرضش است. یعنی آن حکم شرعی که هست که من کشف میکنم ، آن حکم شرعی موضوعش همان غرضش است. همان حیث تعلیلی اش است. بعد شما اشکال کردید که آقا! محل نزاع وجوب شرعی است. اصلا مقصود از حکم عقل هم همین است یعنی آن مکشوف که حکم شرعی است این جور کشف میکنه. این اشکالی است که مرحوم شهید صدر به محقق خویی گرفته و در هر سه تقریراتش هم (بحوث، مباحث و هم تقریر دیگر) این عبارت هست که این تناقض است.

خب ما نفهمیدیم که شهیدصدر چه جور به محقق خویی اشکال کرده اصلا کلام شهید صدر برای ما مفهوم نیست.

اولا اینکه عقل حکم ندارد و فقط کشف است مخصوصا در احکام عقل نظری، این یک حرفی است که چندین دفعه عرض کردیم که یک ادعای خلاف وجدان است. البته این ادعای خلاف وجدان ایشان رویش مستقر شده ، بعضیها یک وقتی میفرمودند باز دیگر پشیمان میشدند. مثلا در اسفار هست که انسان ممکن است خب آن آقا از قول استادش علامه طباطبایی نقل میکرد که امکان معقول ثانی فلسفی نیست، بلکه یک حقیقتی است در عالم باز یک خورده که جلو رفت دید که این مثل کوسه و ریش پهن است! باز میگفت چیزی نیست. کسی که مستقر شده باشد بر این رای که احکام عقل نظری، واقعیتی دارد با غمض عین از حکم عقل، بدون استدلال، یک استدلالی هم محقق صدر در جای خودش کرده، در یک رساله ای که دوازده سال قبل در استصحاب در شبهات حکمیه آنجا هم عرض کردیم که این استدلال فرار من المطر الی المیزاب است به همین دلیلی که فرموده به همان مبنا خودش گرفتارش است.

حالا ما قبول کردیم که احکام عقل نظری و احکام عقل عملی یک حقیقتی است و عقل کاشف است. خب عیبی ندارد. اقای صدر! شما این را منکر هستید که عقلا لابد هستی نردبان بگذاری؟ یا منکر نیستی؟ اگر این را منکر باشی که مکابره وجدان است. خب کسی که میخواد بره روی پشت بام باید نردبان بگذارد اصلا نه شرعی هست نه مولایی هست. حالا گیریم این لابدیت عقلیه یک حقیقتی باشدکه عقل او را کشف میکند. محقق خویی حرفش این است که این لابدیت عقلیه که محل بحث نیست. شما میگی بعد از آنی که عقل حکمی نمیدهد غیر از کشف ، خب بله؛ این فرمایش شما نهایتش این است که آن لابدیت عقلیه یک حقیقتی است، اون که ربطی به وجوب شرعی ندارد، آن وجوب شرعی را شما میگی عقل کشف میکنه که موضوع او غرض است، بعد به محقق خویی اشکال میکنیدکه این تناقض وتحافت است؟؟ تناقض در کلام شما ست. و للکلام تتمة ان شاءالله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *