متن اصول ، جلسه 315 ، دوشنبه ، 7 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحيم

دوشنبه ٩۶/۱۲/۷ (جلسه ۳۱۵)

کلام در این بود که شیخ اعظم فرمود در باب وجوب غیری و وجوب مقدمه وجوب رفته روی فعل با قصد توصل وضویی که به قصد توصل به ذی المقدمه اتیان بشه اون وضو واجب است. اما ذات وضو که قصد توصل نشه واجب نیست.

شیخ اعظم استدلالش مبتنی بر دو مقدمه بود یک مقدمه این بود که وجوب رفته روی عنوان مقدمه و عنوان مقدمیت مقوم موضوع است. حاج شیخ فرمود چون در احکام عقلیه حیثیات تعلیلیه بر میگردد به حیثیات تقییدیه ، حاکم به وجوب مقدمه هم عقل است. پس چرا حکم میکنه به وجوب مقدمه به خاطر اینکه متوقف علیه و مقدمه است . خب عنوان مقدمیت میشه مقوم موضوع .

محقق خویی اشکال کرد و فرمود ما این حرف را قبول داریم که در احکام عقلیه حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی ولی بحث ما در  وجوب عقلی مقدمه نیست. لابدیت عقلی مقدمه که محل نزاع نیست. کلام در وجوب شرعی است و در وجوب شرعی ممکن است شارع عنوان مقدمه را علت است داخل نکنه در موضوع مثلا صلات را شارع واجب کرده چون ناهی عن الفحشاء و المنکر است. خب حکم می ره روی صلات علتش ناهی عن الفحشاء و المنکر است. اینجور نیست که در احکام شرعیه حیث تعلیلی حیث تقییدی بشه. او به ید جاعل و شارع است و هر طوری که بخواد جعل میکنه و محل بحث ما در وجوب شرعی است لذا کلامی که حاج شیخ فرموده درست نیست.

محقق صدر به محقق خویی اشکال کرد که محقق خویی! بعد از آنی که شما قبول داری که احکام عقلیه چه عقل عملی و چه عقل نظری حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی بعداشکال کردی که ما قبول نداریم که وجوب شرعی رفته روی مقدمه این اصلا تناقض و تحافت است چون عقل حکمی ندارد غیر از کشف و احراز. خب وقتی عقل حکمی ندارد غیر از کشف و احراز معناش این است که عقل کشف میکنه که وجوب رفته روی مقدمه همان وجوب شرعی رفته روی مقدمه . عقل  که حکمی نداره. وجوب شرعی رفته روی مقدمه خب وقتی وجوب شرعی رفته روی مقدمه شما این را قبول داری بعد شما میگید این از محل نزاع خارج است، این وجهی ندارد.

این اشکالی که به مرحوم خویی از اقای صدر شده عرض کردیم که به عقل قاصر ما وارد نیست چون اولا این که عقل حکم دارد. چه در احکام عقل عملی چه در احکام عقل نظری وقتی که ما میگیم الظلم قبیح العدل حسن، حسن و قبح چیزی غیر از حکم عقل نیست واقعیتی نداره که عقل کشف کند ووقتی که میگیم دور محال است، اجتماع نقیضین محال است، شریک الباری محال است، غیر از همین حکم عقل به استحاله، استحاله  واقعیتی ندارد که شما بگید نه ما یک واقعیتی است در عالم به نام استحاله عقل کشف میکند. اینها همه احکام عقلیه اند، معقولات ثانی فلسفی اند، بله؛ شیء خارجی متصف میشه ولی وصف چیزی غیر از حکم عقل نیست.

ثانیا اقای صدر ! یعنی چه شما بگی غیر از کشف و احراز عقل حکمی ندارد. الان کسی که میخواد نصب سلّم کند کسی میخواد بره پشت بام آیا بایدنصب سلّم کند یا نه؟ این لابدیت عقلیه را انسان بالوجدان می یابد، که شارع وقتی امر کرد به کون علی السطح ، پشت بام باش، قطعا ناچار است این مکلف واجب است بر او عقلا که نصب سلّم کند، خب این لابدیت عقلیه را کشف میکند، گیریم این لابدیت عقلیه یک حقیقتی است، و در این لابدیت عقلیه عنوان مقدمه دخیل است چه ربطی به وجوب شرعی داره؟ که وجوب شرعی هم رفته روی مقدمه. اگر بگید عقل میگه همانی که واجب میدانم شارع هم همان را  واجب می داند به طوری که موضوعش موضوع وجوب من است ، حکمش هم حکم من است، گفتیم این درست نیست.

بله؛ وقتی که عقل میگه مقدمه واجب است بنابر این که کل ما حکم به العقل حکم به الشرع شرع هم میگه واجب است اما کیفیت وجوب که عنوان مقدمیت را حیث تعلیلی قرارداده در جعلش یا حیث تقییدی قرارداده این را عقل کاری نداره و کشفی نداره لذا این اشکالی که ایشان به اقای خویی کرده وارد نیست.

خود شهید صدر به اقای اصفهانی اشکالی کرده، عبارت و مطلبش را عرض کنیم بعد ببینیم این اشکالی که اقای صدر به حاج شیخ کرده وارد است یا نه؟ شهید صدر تفصیل داده فرموده: ما یک احکام عقل عملی داریم ، یک احکام عقل نظری داریم، یک احکام شرعی داریم، در احکام عقل عملی مثل ضرب الیتیم حسن و لانه تادیبٌ احکام عقل عملی یک حقائق واقعی نفس الامری هستند، حسن فعل، قبح فعل، کون الفعل ینبغی ان یفعل یا لا ینبغی ان یفعل، اینها یک حقائقی است. عقل درک میکند وقتی عقل درک می کند ما بایدببینیم آن حقائق موضوعش چیست؟ با غمض عین از حکم عقل حسن فعل داریم ، قبح فعل داریم کون الفعل ینبغی داریم کون الفعل لا ینبغی داریم. این واقع نفس الامری که عقل کشف می کند موضوعش چیست؟ چون عقل اینجا هیچ حکمی ندارد و فقط یک حکم واقعی را کشف میکند.

موضوعش ممکن است سه چیز باشد:

یکی ضرب ، فقط یعنی فی الواقع التادیب حسن نیست ، الضرب حسن لانه تادیبٌ این یک احتمال.

یک احتمال اینکه بگیم ضرب و تادیب هر دو در نفس الامر موضوع حکم اند.

احتمال بعدی اینکه فقط تادیب موضوع حکم باشد: التادیب حسنٌ.

می فرماید این احتمال اینکه ضرب فقط حسن باشد، و تادیب حسن نباشدفی الواقع و نفس الامر ، این احتمال غیر معقول است . چون حسن را تادیب داده به ضرب، ضرب که خودش حسنی نداشته، و معطی شیء قطعا واجد شیء است فاقد شی که نمی تواند معطی شی باشد. پس تادیب قطعا باید حسن را در واقع داشته باشد چون یک امر نفس الامری است تا حسن را به ضرب بدهد. اینکه به تنهایی بگیم الضرب حسن معقول نیست.

این که بگیم ضرب حسنٌ و تادیب هم حسنٌ . ما دو قضیه نفس الامر ی داریم و دو واقعه داریم یکی حسن ضرب و یکی هم حسن تادیب. این هم می فرماید خلاف مفروض است چون فرض ما این است که یک چیز بیشتر نداریم وقتی احتمال اول و دوم منتفی شد احتما ل سوم ثابت میشه.

این نسبت به احکام عقل عملی که در احکام عقل عملی قطعا حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی به خلاف مجعولات شرعی که ممکن است حیث تعلیلی اش برگردد به حیث تقییدی چون جعل به دست شارع است ، شارع ممکن است علت حکمش یک چیز باشد و موضوع حکم را یک چیز دیگر انتخاب کند،خب جناب شارع اگر علت حکمت مصلحت د رصلات است چرا حکم را روی همان نمی بری؟ چرا حکم را می بری روی صلات؟ خب وجوهی داره که قبلا گذشت که یا ان علت قابل تفهیم نیست یا مکلف نتواندتشخیص بدهد و امثال ذلک … به دست مولا است. لذا ممکن است حیث تعلیلی حیث تقییدی باشد و ممکنه حیث تعلیلی حیث تقییدی نباشه، در احکام عقل نظری هم همینطور است، در احکام عقل نظری هم ایشان قبول نمی کنه که حیث تقییدی بر میگردد به حیث تعلیلی. ممکنه حیث تعلیلی برگردد به حیث تقییدی و ممکنه بر نگردد.

حرف ایشان در احکام عقل نظری این است که ربما این حیثیت تعلیلیه واسطه در عروض است و ربما واسطه در ثبوت است. از این کلام مرحوم اقای صدر در می آید اینکه ایشان فرموده : عقل چیزی غیر از کشف و احراز نداره این در احکام عقل عملی است، اما در احکام عقل نظری نیست. چون در احکام عقل نظری میفرماید ربما واسطه در ثبوت میشود و اخری واسطه در عروض میشه. خب این واسطه در ثبوت و واسطه در عروض، یعنی چه؟ خب اینجا هم مثل هما ن جا بگو اونی که محال است دور است. دور چرا محال است؟ چون اجتماع نقیضین پیش میآید. پس استحاله مال اجتماع نقیضین است. اینکه تفصیل داده بین عقل نظری و عقل عملی و بگیم در عقل نظری هم چیزی غیر از آن حکم عقل نیست یا حد اقل در بعضی از موارد چیزی غیر از حکم عقل نیست، این بعید نیست به آقای صدر نسبت داده بشه اگر چه یک عبارتی در تقریرات عبد الساتر داره که از ان عبارت در میآیدکه ایشان مطلقا برای عقل حکم ثابت نیست و فقط کشف و احراز است.

خب حالا وجوب مقدمه اقای حاج شیخ اصفهانی! از احکام عقل عملی است یا از احکام عقل نظری است. می فرماید از احکام عقل نظری است . چون اصلا عقل نمیکندبه وجوب مقدمه ابتدائا عقل حکمی به عنوان وجوب مقدمه ابتدائا نداره. عقل در واقع درک می کند ملازمه بین وجوب شرعی برای ذی المقدمه و وجوب شرعی برای مقدمه، عقل درک می  کند ملازمه را که یعنی اگر مولا اراده کرد ذی المقدمه را قطعا بایداراده بکند مقدمه را . همانگونه که در اراده تکوینی اگر کسی اراده داره پشت بام بره قطعا اراده می کند نردبان گذاشتن را ، اراده تشریعی هم عقل میگه ملازمه هست بین اراده مقدمه شرعا و اراده ذی المقدمه شرعا. ما این وسط چیزی به اسم وجوب عقلی نداریم که مقدمه عقلا واجب است.

عقل ملازمه را درک میکند. و این ملازمه دو طرفش هم وجوب شرعی مقدمه و وجوب عقلی مقدمه است. و ملازمه یک امر واقعی است عقل فقط کاشف است. لذا اشکال به محقق خویی کرده که عجیب است (اقای خویی این را تصریح داره) وجوب مقدمه از باب حکم نظری است نه از باب حکم عقل عملی چون ملازمه را عقل درک میکند ،میگه این ملازمه هست خب وقتی این ملازمه هست شما میگی عقل کشف میکندکه ملازمه هست بین وجوب ذی المقدمه شرعا و وجوب مقدمه شرعا. بعد میگی ممکنه عنوان مقدمیت اخذ نشده باشد خب این تحافت است . چون فرض این است که عقل این ملازمه را درک می کند، شما هم قبول دارید، این در احکام عقل نظری میفرمایدربما واسطه در ثبوت میشه حیث تعلیلی، و ربما واسطه در عروض میشه، به خلاف عقل عملی ، احکام عقل عملی فقط واسطه در عروض است حیث تقییدی است حیث تعلیلی نداره این اشکالی است که به حاج شیخ کرده. پس آقای حاج شیخ! اینکه می‌فرمایید چون حیث تعلیلی چون مقدمه است مقوم موضوع میشه و بر میگردد به حیث تقییدی . لذا شارع وجوب ر ا برده روی مقدمه عنوان مقدمی اول کلام است.چون در عقل نظری ممکنه حیث تعلیلی باشه و ممکنه حیث تقییدی باشد، علت ممکنه واسطه در ثبوت باشه و ممکنه واسطه در عروض باشه.

این اشکالی است به مرحوم حاج شیخ کرده. ما این فرمایش محقق صدر را نفهمیدیم و الان هم نمیفهمیم و د ر آینده هم نخواهیم فهمید. اما اینکه شما میفرمایید احکام عقل عملی یک وقائع نفس الامری هستند این عجیب است، یک وقت شما نظرت نظر حاج شیخ اصفهانی است، که مدح و ذم ، حسن و قبح به آراء عقلا ء است ، عقلا میگن حسنٌ عقلا میگن قبیحٌ و اصلا حسن چیزی غیر از مدح عقلا نیست. مدح عقلا یک امر واقعی است. خب این درست که مدح عقلا یک امر واقعی و نفس الامر ی است ولی با غمض عین از حکم عقل . اما اگر این را منکر بشی که یعنی چه ظلم قبیح است؟ عدل حسن است؟ این ینبغی ان یفعل ، مگه ینبغی ان یفعل غیر از حکم عقل و عقلا چیز دیگر هم هست یعنی چه سزاوار است ؟ مگه سزاوار بودن و حسن بودن و قبیح بودن یک چیز نفس الامری است؟ عجیب است که بعضی در این (حالا نمیدانم خودمقرر بود یا اینهایی که تصحیح میکننددر این پاورقی مباحث الاصول نوشتندکه خودحاج شیخ متوجه این نکته است تصریح هم دارد ولی روی مبنای خودش، ولی اگر کسی گفت حسن ربطی به آراء عقلا نداره واقعیت دارد یعنی چه؟ اینی که آمدید در عقل نظری ،شما در عقل نظری یک ادعایی کردی که در عقل نظری یک وقت حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی واسطه د رعرو ض میشه و یک وقت واسطه در ثبوت میشه، اما چرا؟ و کجا؟ چیزی ذکر نکردی؟ خب کجا واسطه در عروض میشه کجا واسطه در ثبوت میشه و چرا؟ فرق بین حیث تعلیلی احکام عقل نظری و حیث تعلیلی در احکام عقل عملی چیست؟ اگر شما میخوای بفرمایید احکام عقل نظری حقیقتی نیستند غیر از همان حکم عقل ، کشف و احراز نیست، خب این که خلاف اشکالی است که به آقای خویی کردی. و خلاف حرفی است که در معقولات ثانی فلسفی زدید. شما در معقولا ت ثانی فلسفی برایش یک واقعیتی در نفس الامر قائل شدی. خب اقای صدر این میزانش چیه؟ که شما عقل نظری را از عقل عملی جدا کردید. ذکر نکرده.چرا ؟ ذکر نکردی. و اینکه به چه دلیل وجوب مقدمه حکم عقل به وجوب مقدمه این از ان قبیلی است که حیث تعلیلی بر نمی گردد به حیث تقییدی تطبیق مقام هم که ذکر نکردی. شما یک ادعایی کردی که بعضی اش بر میگردد و بعضی اش بر نمیگردد و مقام بر نمیگردد.خب به چه دلیل ؟ حقیقتش چیه؟ این نا مفهوم است اما اینکه حکم عقل به وجوب مقدمه ابتدائا حقیقتی نیست. ما گفتیم بالوجدان می یابیم که عقل میگه بایدنصب سلّم کنی. این را ممکنه ما جواب بدیم از قبل اقای خویی که نه؛ در واقع عقل نمیگه بایدشما نردبان بگذاری عقل کاری نداره عقل میگه ملازمه هست بین گذاشتن نردبان یعنی بین اراده گذاشتن نردبان و اراده کون علی السطح چه اراده تکوینی چه اراده تشریعی . یعنی اگر مولا اراده کرد عبد پشت بام باشه عقل میگه این اراده ملازمه داره با آن اراده.

شاگرد: پس طبق مبنای آقای صدر خوبه که میگه اراده از … ولی اقای خویی…

استاد: نه؛ هر کی باشه اقای خویی هم همینه. یعنی ملازمه هست بین اعتبار وجوب مقدمه و اعتبار وجوب ذی المقدمه فرقی نمیکند. عقل میگه کسی که میخواد ذی المقدمه راواجب کندمن حکم میکنم به ملازمه یا کشف میکنم بین وجوب مقدمه یا وجوب ذی المقدمه را لابدیت را هم که عقل میگه ناچاریم ممکنه کسی بگه عقل میگه این دو تا منفکّ نیست. چه در اراده تکوینی چه در حکم شرعی این ملازمه را عقل درک میکند لذا ما یک چیزی به عنوان وجوب نداریم اقای خویی! تا شما بفرمایید وجوب مقدمه عقلا درسته رفته روی مقدمه ولی وجوب شرعی اش اول کلام است. لکن درست است که عبارت محقق خویی تسامح داره و درست است که تقریبا در همه کلمات هست که وجوب عقلی ولابدیت عقلیه مقدمه محل بحث و نزاع نیست اما اصل این مطلب غلط است. اقای خویی حرفش این است همان حرفی که ما در توضیح اقای خویی عرض کردیم. عقل این مقدار را کشف میکندکه ملازمه هست بین وجوب مقدمه شرعا ووجوب ذی المقدمه اما حالا که ملازمه هست شارع اگر ذی المقدمه را واجب کرد میخواد مقدمه را واجب کنددو جور میتواند واجب کند یکی وجوب را ببرد روی عنوان مقدمه یکی هم وجوب را ببرد روی ذات وضو مقدمیت حیث تعلیلی باشه، این را دیگر عقل کشف نمیکنه که ملازمه هست بین وجوب ذی المقدمه و وجوب مقدمه که این وجوب رفته روی عنوان مقدمه ، این دیگه مندراوردی است.

شاگرد: پس حیث تعلیلی عقل به حیث تقییدی بر نگشت در واقع انکار این را میکنید؟

استاد: ولی ممکن است بر گردد ممکنه بر نگردد هیچ کدام.

شاگرد: پس حرف اقای خویی تحافت میشه دیگر.

استاد: تحافت نیست.

شاگرد: بافرض اینکه…

استاد: محقق خویی که میگه در احکام عقلیه عملیه اما د راحکام عقلیه نظریه نه؛ چون محقق خویی عرض کردیم ….

شاگرد:….

استاد: یک وقت شما آقای خویی را از محاضرات می‌بینی، محقق خویی در محاضرات و مصباح الاصول هیچ علمیتی ندارد، یک وقت آقای خویی را از سینه به سینه می‌بینی ، سینه به سینه یعنی کلمات ایشان را مسلط هستند. مسلط اند یعنی یا کلمات ایشان را زبانا از ایشان گرفته اند یا خط ننوشته ی اقای خویی را هم می‌خوانند.

این حرف اقای خویی منتها چون اقای خویی یک لابدیت عقلیه را تصور کرده یک وجوب عقلی را تصور کرده میگه ان وجوب عقلی است که رفته روی عنوان مقدمه ولی وجوب شرعی را کی گفته حالا کسی وجوب عقلی را منکر شد وگفت عقل حکم نداره، اقای خویی میگه: عقل حکم نداره؟ بسیار خوب ملازمه هم این مقدار بیشتر عقل کاشفش نیست. اینکه عقل کشف کنه کیفیت جعل را اگر کسی این را بگه دنبالش میکننددر خیابان. عقل کاری به این کارها نداره. عقل من میگم بایدنماز را واجب بکنه حالا نماز را واجب بکند ممکنه به عنوان صلات واجب بکنه ممکنه به عنوان ملازم با صلات واجب کند، به یک نحوی که مکلف بخواد آن را بیاورد این در خارج اتیان بشه. اما کیفیتش را عقل کاری نداره. و این کلام درستی است . محقق صدر هم باید حرف ما را بزند. اصلا محقق صدر اشکالی که به محقق خویی و محقق اصفهانی کرده این دو تا اشکال 180درجه با هم تحافت دارند. چون شما به آقای خویی اشکال کردی که عجیب است که شما قبول کردی بعد خودت می‌آی میگی در احکام عقل نظری گاهی بر میگردد و گاهی بر نمیگردد، سرّش چیه؟ شما که میگی عقل چیزی به غیر از کشف و احراز ندارد. کسی بخواد کلمات شهید صدر را توضیح بده باید ملتزم بشه عقل نظری به خلاف عقل عملی است . عقل عملی حقیقتی است در خارج ،عقل نظری حقیقتی در خارج نیست حکم عقل است ان هم باز میزان نداده، ضابطه نداده تطبیق در مقام هم نداده.

شاگرد: چه فرقی میکنه بگیم حکم عقل نظری چیزی به جز حکم نیست؟

استاد : چون اگر بگیم حکم عقل نظری غیر از حکم عقل نیست خب می‌گیم عقل چرا یک جا میگه واسطه در عروض و یک جا میگه واسطه در ثبوت است؟ اگر میگی یک واقعیتی دارد میگیم چه فرق دارد با فرق عملی. همانطورکه در عقل عملی گفتی آن مدح آن حسن، معطی الشی باید واجد الشی باشد.

این در ما نحن فیه صدر  و کلام محقق صدر و ما نتوانستیم جمع کنیم حالا کسی توانست خوش به حالش.

این یک اشکال که به آخوند شده که خلاصه اش این شد که این حرفی که شما می زنی که حکم رفته روی ذات مقدمه ، عنوان مقدمیت حیث تعلیلی است این درست نیست.چون حیث تعلیلی بر میگردد به حیث تقییدی.

اشکال دومی که به همین مقدمه شیخ کردند یعنی به این اشکالی که اخوندکرده. آخوند فرموده وجوب رفته روی ذات مقدمه، روی وضو، نه روی وضو به وصف مقدمیت. چون غرض از مقدمه به ذات مقدمه حاصل میشه نه به مقدمه ی به وصف مقدمیت. مرحوم ایروانی یک اشکالی به آخوندکرده که این اشکال متین است یک کلمه در عبارت آخوندگم است، گیج است. آخوند میفرماید: وجوب رفته روی ذات مقدمه، لانه الموقوف علیه لانه الغرض من وجوب المقدمه آقای اخوند! شما غرض از وجوب مقدمه را چی گرفتی؟ ذکر نکردی؟ ان غرضی که او بر ذات وضو مترتب است نه بر مقدمیت آن غرض چیست چرا ذکر نکردی؟ آن غرض را اقای اخوندتمکن از اتیان ذی المقدمه گرفته . می فرماید شارع غرض از اینکه مقدمه را واجب میکنه چی است؟ این است که تمکن از اتیان ذی المقدمه پیدا کنه خب تمکن هم مترتب میشه بر ذات مقدمه نه بر مقدمه به قصد توصل . کسی اگر نردبان گذاشت چه قصد توصل به پشت با م را کرد چه قصد نکرد تمکن حاصل میشه . تمکن از اتیان ذی المقدمه حاصل می‌شه.

خب وقتی غرض عام است و در تمام افراد ذی المقدمه شیوع دارد، برای چه به قول آخوندشما تخصیص زدی وجوب را به حصه ای به نام مقدمه ای به نا م توصل خب غرض که در همه هست؟ چرا تخصیص زدی ؟ اشکال محقق ایروانی به آخوند این است: کی به شما گفته غرض از وجوب مقدمه تمکن است کی گفته این را ؟ غرض از وجوب مقدمه وصول به ذی المقدمه است. نه تمکن. خب مرحوم اخوندبعدا میآید : اینکه غرض از وجوب مقدمه تمکن است نه وصول ، سرّش این است : میفرماید علت غایی غرض، فائده، بایدهمیشه بر آن شی مترتب بشه. کسی میگه برای چه پیاده روی میکنی؟ میگه فایده و غرض از این پیاده روی این است که قندم پایین بیاید. میگیم این پیاده روی قند را پایین نمی آورد ولش کن. اگر غرض مترتب نشه قطعا این غرض نیست. محال است شارع به خاطر یک غرضی امر بکنه به یک شی و آن غرض از آن شی منفک بشه این عقلا محال است . خب آخوندمیفرمایدغرض وصول نیست.غرض خود تمکن است. چرا؟ چون اگر کسی همه مقدمات را آورد باز ممکن است ذی المقدمه را نیاوردکسی رفت وضو گرفت ، لباسهایش را هم شست، ساتر هم داشت، رو به قبله هم ایستاد، قائماهم ایستاد، تکبیرة الاحرام را نگفت. پس نمیتوانی بگی غرض از وجوب مقدمه وصول به ذی المقدمه است . غرض از مقدمه تمکن است . وقتی که غرض شد تمکن در تمکن عنوان مقدمیت دخیل نیست.

شاگرد: چه قصد کند چه قصدنکند محقق میشود.

استاد: خب آن اشکال دیگری است که میرسیم که جواب اولی درست میشه.

در ما نحن فیه کسی که غرض را تمکن میداندفرمایش آخوندبتن آرمه است. کسی که غرض را وصول میداندفرمایش اخوند نا تمام است .خب بالوجدان غرض از وجوب مقدمه وصول است . چون اگر کسی بگه من مقدمه را واجب کردم رفت بازار چرخی زد و قصابی هم رفت و ایستاد نگاه کرد برگشت، گفت چه کا ر کردی؟ گوشتت کو ؟ گفت مقدمات را آوردم. برای چه مقدمات را آوردی؟ می‌گه راستش غرض شما تمکن از اتیان  ذی المقدمه بود من هم با آوردن مقدمات تمکن پیدا کردم . رفتم آنجا اتفاقا قصاب خیلی هم گفت گوشت بخر. گفتم نه مولای من تمکن از ذی المقدمه را میخواد این را میخندند بهت اقای اخوند! قطعا غرض از مقدمه وصول به ذی المقدمه است، تمکن نمیتواند غرض باشد.

خب اینجا یک اشکالی میماندکه ما باید اشکال اخوند را جواب بدیم که اگر غرض وصول است پس برای چه این غرض مترتب نمیشه چون تمام مقدمات را بیاره باز ممکن است ذی المقدمه را نیاره، اگر این اشکال آخوندرا جواب دادیم فرمایش آخوند روی هواست .چون بالوجدان انسان می یابد غرض از وجوب مقدمه اتیان و وصول به ذی المقدمه است نه تمکن ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *