متن اصول ، جلسه 316 ، سه شنبه ، 8 اسفند 96

بسم الله الرحمین الرحیم

سه شنبه ۹۶/۱۲/۸ (جلسه ۳۱۶)

کلام در این فرمایش شیخ اعظم بود که فرمود مقدمه به قصد توصل واجب است. قصد توصل قید متعلق وجوب است. دو استدلال ایشان بر دو مقدمه مبتنی بود مقدمه اولا این بود که : چون حاکم به وجوب مقدمه عقل است، عقل حکم را می برد روی عنوان مقد مه ، و آنی که اغراض مولا است او موضوع حکمش هم هست. خب اینجا تقریری که مرحوم حاج شیخ اصفهانی کرد نقل شد، اشکالاتی که به ایشان بود و اشکالی که از محقق ایروانی نقل کردیم که آخوند که به شیخ اشکال کرد که اونی که مقدمه است ان ذات وضو است چون او موقوف علیه است، اشکال محقق ایروانی این بود که غرض را شما چی گرفتی؟ ظاهرا آخوند غرض را تمکن گرفته وچون این غرض د رهمه افراد مقدمه چه قصد توصل درش بشه چه نشه ساری و جاری است لذا وجوب به همه تعلق می گیرد . محقق ایروانی اشکال کرد ما قبول نداریم که غرض از مقدمه تمکن از اتیان ذی المقدمه باشد بلکه غرض نهایی از مقدمه توصل به ذی المقدمه است، ولی یک اشکالی بود که اقای ایروانی! باید غرض مترتب بشه بر فعل، اگر غرض را تمکن بگیری تمکن مترتب میشه اگر غرض را توصل و وصول به ذی المقدمه بگیری ،این غرض مترتب نمیشه چه بسا ممکنه انسان تمام مقدمات را اتیان کند ولی مع ذلک ذی المقدمه را نیاره چون ذی المقدمه فعل ارادی است و ممکنه او را اراده نکنه و او را نیاره . این اشکال را ان شااله بعدا در کلام صاحب فصول بهش می پردازیم.

می رسیم به مقدمه دوم در کلام شیخ اعظم، که ما در نوشته مقدمه اول ذکر کردیم چون شیخ دو تا مقدمه ذکر کرد برای استدلالش. یک مقدمه این بود که حکم رفته روی عنوان مقدمه، مقدمه دوم استدلالش این بود که هر امری دعوت می کند به متعلق خودش، و اگر بخوای شما قصد امتثال کنی باید قصد بکنی متعلق این امر را بیاری . چون متعلق امر غیری مقدمه است، باید قصد کنی اتیان مقدمه را و اتیان مقدمه بدون قصدتوصل امکان ندارد. این مقدمه دومی بود که مرحوم شیخ  ذکر کرده.

حاج شیخ اصفهانی در تقریب این مقدمه دوم استدلال شیخ، این طور میفرماید: که هر امری چه تعبدی و چه توصلی، تعلق می گیرد به حصه اختیاریه، به آنی که عن ارادة و عن اختیار و عن عمد و عن التفات صاد ر میشه. اما اونی که غیر اختیاری است به او وجوب تعلق نمی گیرد.

چون وجوب برای ایجاد داعی است. معنا ندارد برای فعلی که انسان ملتفت نیست ، شارع امر کند. یا عن اختیار صادر نمی شه امر کند. و اگر بخواد این مقدمه عن اختیار صادر بشه قطعا بایستی قصد توصل کند.اگر قصد توصل نکنداین مقدمه عن اختیار صادر نشده.

این بیان توجیه حاج شیخ اصفهانی در تقریب مقدمه دوم استدلال شیخ اعظم است.

به این توجیه حاج شیخ اصفهانی چند تا اشکال شده، بعضی از اشکالات د رفرمایشات محقق خویی هست، بعضی از اشکالات هم در کلمات شهید صدر است.

محقق خویی به حاج شیخ این طور اشکال می کند، می فرماید: تاره قدرت در خطاب اخذ می شود. به این معنا که امر تعلق می گیرد به حصه مقدوره ، این فرد غیر مقدور و فرد غیر اختیاری اگر چنانچه در خارج هم اتیان بشه متعلق تکلیف نیست، مشتمل بر ملاک هم نیست. چون وقتی قدرت در خطاب اخذ میشه معناش این است که این قدرت در ملاک دخیل است ، اگر در ملاک دخیل نبود اخذ قدرت در متعلق خطاب لغو بود، خب شما مقدمه ای را به غیر قصد توصل بیاری عن غیر اختیار بیاری این ملاک نداره، متعلق وجوب هم نیست، اما یک وقت هست نه؛ متعلق قدرت را عقل اخذ می کند. شارع در خطاب اخذ نکرده عقل می گوید تکلیف مشروط به قدرت است. اگر قدرت به حکم عقل باشه این جا دو صورت دارد، یک صورت این است که مکلف عاجز از جمیع افراد مقدمه هست یا آن واجب هست هیچ کدام را نمیتوانیم بیاریم خب اینجا امر معنا ندارد وقبیح است و لغو است، اما یک وقت هست که نه؛ بعضی از افراد این طبیعت و جامع مقدور مکلف است، اینجا شارع نمی آد به افراد مقدوره امر کند، عقل نمی گه عقل تعلق گرفته به حصه مقدوره عقل می گه امر تعلق گرفته به جامع، به جامع صحیح است. چون جامع بین مقدور و غیر مقدور ، مقدورٌ . اگر کسی قدرت بر یک فرد از جامع وکلی و طبیعت داشته باشد، این قدرت بر کلی دارد، قدرت بر جامع دارد، لذا آن فرد غیر مقدور هم داخل متعلق است چون امر خورده به جامع، وقتی امر خورد به جامع مثل غسل ثوب آن فرد غیر مقدور هم مصداق مامور به است، روی این جهت در ما نحن فیه چون اخذ قدرت در متعلق امر غیری به حکم عقل است ، شارع که اخذ نکرده به حکم عقل است، لذا متعلق امر غیری حصه مقدوره نیست، و لو فرد غیر مقدور و لو فرد غیر اختیاری ان هم داخل است.

پس آقای حاج شیخ ! شما که می فرمایید:امر تعلق می گیره به فعل اختیاری به یک معنا درست است به یک معنا غلط است . اگر مقصودت این است که امر غیری تعلق می گیره به یک فعل اختیاری به طوری که اختیار در متعلق تکلیف اخذ شده باشد حصه مقدوره باشد این غلط است. اگر به این معنا که باید آن متعلق مقدور مکلف باشد، و لو قدرت بر یک فرد داشته باشد این درست است، خب امر تعلق می گیره به جامع، جامع بین مقدور و غیر مقدور، مقدور است لذا همه اش می‌شه مصداق تکلیف .

این اشکالی است که مرحوم خویی به حاج شیخ اصفهانی کرده. به عقل قاصر ما این اشکال اقای خویی وارد نیست. چون یک وقت هست مولا میخواد به نحو قضیه خارجیه امر بکند ، اون هم نه قضیه خارجیه ای که مناطقه میگن قضیه خارجیه ای که محقق نایینی و خویی فرمودند. میخواد به این آقا بگه آب بیار. بله این درست است چون آب آوردن افرادی دارد بعضی افرادش مقدور مکلف است بعضی افرادش مقدور مکلف نیست لذا این جا وقتی که شارع میگه آب بیار مطلق امر کند کافی است چون قدرت بر یک فرد دارد و مکلف عاجز نیست اما احکام شرعیه به نحو قضیه خارجیه نیست. احکام شرعیه به نحو قضایای حقیقیه است . خلاصه شارع وقتی میفرماید یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلاة یا قدرت در متعلق تکلیف اخذ شده، یا قدرت اخذ نشده، اگر بگی قدرت اخذ نشده خب لازمه اش این است که شخصی هم که عاجز است از جمیع افراد امر ماموربه امر داشته باشه و حال آنکه خودت قبول کردی امر به او قبیح است پس به خاطر اینکه این حکم به نحو قضیه حقیقیه جعل شده  و این قضیه حقیقیه اگر قید نخوره لازم میآید تکلیف به غیر مقدور نسبت به بعضی ها این قطعا بایدقید بخورد خب وقتی قید خورد میشه امر به حصه غیر مقدوره درست است که در خطاب اخذ نکرده ولی عقل میگه در مقام ثبوت امر رفته روی حصه ی مقدوره.

شاگرد: اگر شرط وجوب باشه؟

استاد:خب شرط وجوب باشه در آنجا هم که در خطاب اخذ بشه ممکن است شرط وجوب باشه، فرقی نمی کند.

شاگرد: در خطاب شرط وجوب است دیگر؟

استاد:نه، در خطاب وقتی شرط وجوب باشه آن هم غیر مقدور را شامل میشه ، الان عرض میکنیم.

این در مانحن فیه فرمایش محقق خویی نا تمام است که شهید صدر هم این اشکال را هم تلقی به قبول کرده این غلط است. بله؛ ممکنه ما تفصیل بدیم بگیم تاره قدرت شرط تکلیف است، که در ذهن اقای علم ا لهدی بوده، و اخری قدرت شرط متعلق است. اگر قدرت شرط تکلیف باشه اینجا وقتی که شخصی قدرت داشته باشه بر بعضی از افراد مکلف، چون متعلق تکلیف جامع است و این هم یک فردش می شود، این فرد را بیاورد ملاک دارد، اگر نه؛ قدرت قید متعلق باشه، آن فرد غیر اختیاری میشه مثل نماز بی وضو همانطور که نماز بی وضو مصداق نیست فرد غیر اختیاری هم مصداق نیست.لذا شما محقق خویی باید این طور تفصیل بدی اگر این طور تفصیل دادی درست است.

اگر کسی بگه مقصود اقای خویی همین  است که چون وقتی قدرت به حکم عقل است عقل فقط تخصیص می زند وجوب را و تکلیف را نه متعلق را، میگیم اگر محقق خویی خودش مثال نمی زد در کلامش خوب بود، ولی بر عکس مثال هایی که برای قدرت شرعی زده همه مثال هایی است که قدرت قید وجوب است نه قدرت قید واجب است. چون مثال زده به لله علی الناس حجّ البیت من استطاع الیه سبیلا که استطاعت قید وجوب است . فرموده اگر مقصود از استطاعت قدرت باشد لازمه اش این است که حج غیر مقدور اصلا داخل این تکلیف نباشه. و مثال دومی که زده به وضو زده و به غسل زده . و ان کنتم مرضی او علی سفر و لم تجدوا ماء فتیمموا فرموده لم تجدوا به معنای لم تقدروا است.به قرینه ذکر مریض. خب در این آیه هم قید وجوب است، لذا وقتی که قید وجوب شد چه فرقی می کند عقل این قید را بزند یا شارع اخذ کند، این هم که شما می فرمایید اگر بگید آقا! در اون جایی که عقل قید می زند ، عاجز اگر آوردحصه غیر مقدوره در خارج اتیان شد او، ملاک داره اما اگر شارع قید بزند معناش این است که او دخیل در ملاک شداین هم که اقای خویی قبول نکردی در بحث ترتب که بعضی ها مثل شیخ بهایی فرمودنداگر ما قائل به ترتب نشیم نماز مزاحم میتوانیم تصحیح کنیم به اینکه مشتمل بر ملاک است، فرمودی وقتی امر نداره ما راهی به کشف ملاک نداریم، روی ا ین جهت این فرمایش محقق خویی ناتمام است که تفصیل داده بین اینکه قدرت در خطاب اخذ بشه یا قدرت در متعلق تکلیف اخذ بشه( عقل اخذ بکنه) حالا اگر کسی بگه اقای خویی را ول کن آیا شما این تفصیل را قبول دارید که اگر قید ، قید وجوب باشه فرد غیر مقدور را هم متعلق شامل میشه، اگر قید، قید ماده و متعلق باشه حصه غیر مقدوره را شامل نمیشه . نه؛ ما این را قبول نداریم چون در ما نحن فیه وقتی که شارع امر می کند، امرش به خود قدرت مقید شده اینجا اطلاق در ناحیه ماده جاری نمیشه در بحث جریان اطلاق و مقدمات اطلاق در ماده گفته شده که این اطلاق در ماده جاری نمی‌شه چون ماده تضیق قهری بر می‌داره. فرقی نمی کند.

لذا این اشکال اولی که ایشان به حاج شیخ کرده و شهید صدر هم تلقی به قبول کرده این اشکال نا تمام است.

شاگرد: راجع به توصلی نباید داشته باشیم چون واجب از جهت تکلیف داعی اش امتثال است….

استاد: فرق است بین این که تکلیف مقید باشه به قصد قربت، یا بین اینکه بگه اگر میخوای ثواب ببری امتثال کنی قصدقربت باید داشته باشی، در واجب توصلی تکلیف مشروط به قصد قربت نیست. می‌گه بله؛ اگر بخوای ثوا ب ببری …

شاگرد: تکلیف برای داعویت است دیگر؟

استاد: اون که درست است.اما چه ربطی دارد، مگر فعل اختیاری باید قصد قرب کنی؟! خب ان کسی که ریائا هم می‌آره فعل اختیاری است دیگر، اونی هم که به خاطر اینکه پول بگیره..

شاگرد: شاملش نمیشه دیگه.

استاد: چرا شاملش نمیشه؟! مگه تکلیف مشروط به قصد قربت است که شاملش نشود؟!

شاگرد: بله؛ تکلیف اصلا برای همین است.

استاد: تکلیف برای این است، غرضش این است غیر از این است که مقیدبه این است. مثل این می ماند من غرضم از تکلیف ایناست که پول پیدا کنم ولی به این عبد گفتم تو برو برای من خربزه بخر بیار برو طلا بخر بیار. تکلیف که مقیدنیست.

این اشکال اول که نا تمام است.اشکال دوم اشکالی است که شهید صدر کرده. ایشان میگه اقای حاج شیخ ! این چه حرفی است که میزنید .اینکه تکلیف تعلق می گیره به حصه مقدوره این مال تکلیف نفسی است. نه مال واجب غیری چون تکلیف نفسی واجب نفسی، برای ایجاد داعی جعل میشه به غیر مقدور که نمیشه داعی ایجاد بشه. لذا قطعا این تکلیف به حصه مقدوره باید بخوره ، اما امر غیری  برای ایجاد داعی نیست. امر غیری می فرماید وجوبٌ تبعی ٌ قهریٌ لذا به جعل داعی نیست. این تعلق می گیرد هم به حصه اختیاریه و هم به غیر اختیاریه . آن حرف ها مال تکلیف نفسی است. این اشکال اقای صدر هم نفهمیدم که چرا کرده؟ ما که تا به امروز نفهمیدیم قهر ی یعنی چه؟ خلاصه این امری که می کنه به غرض این است که مقدمه را بیاره دیگر. و گرنه اگر به غرض این نباشد که مقدمه را بیاره قهر ی یعنی چه ؟ مخصوصا وجوب غیری که همه ش وجوب غیری نیست، تبعی نیست، وجوب غیری یک قسمش  هم وجوب اصلی است. این حرف یعنی چه که امر غیری برای ایجاد داعی نیست پس برای چه جعل کرده؟ اصلا همه آنهایی که قائل به وجوب غیری شدند همه شون برای ایجاد داعی گفتند، کسی بگه وجوب تبعی، قهری است این باید بره فکر کند ببینه چی میگه .

شاگرد: طبق مسلک خودشون درست نیست؟

استاد : طبق مسلک هیچ کس درست نیست. این حرف غلط ا ست.

اما اشکال دیگری که کرده . اشکال دیگری که شهید صدر کرده این است که ایشان میفرماید : جناب حاج شیخ! شما یک لباسی دوختی که ته این لباس با بالای لباس معلوم نیست چه جوری وصل کردی؟ شما آمدی فرمودی امر به خاطر اینکه برای ایجاد داعی است،به فعل اختیاری تعلق میگیرد، درست است. فعل اختیاری باید ملتفت باشد. درست است. امر تعلق گرفته به مقدمه درست است. مقدمه باید عن اختیار صادر بشه ، درست است.بدون التفات باغفلت نمیشه ، درست است. ولی بعد فرمودی ولذا ممکن نیست این مقدمه اختیاری باشه ، و تعمدی باشه، الا اینکه قصد توصل بکند. این و لذا از کجا  در آمده؟ الان اگر کسی به قول ایشان داره یک نفر را کتک می زنه ، مشت می زنه توی سرش قصد کشتن نداره این میخواد در ملأ عام زورش را بفهماند و لو یقین دارد که این مشتی که می زند این می میرد. خب این من قتل متعمدا صدق می کند با اینکه او قصد کشتن او را ندارد و اقعا . قصد کشتن یک مطلب است ، صدور قتل تعمدا و عن اختیار یک مطلب است. بلکه اصلا احتیاجی به علم نیست اگر احتمال بدهد که این دیوار که خراب می کنه پشت این دیوار کسی است که این می ریزه روی او و او کشته می شه دیوار خر اب کرد، و کسی پشت دیوار بود وکشته شد این صدق می کنه : من قتل مومنا متعمدا ، فعل اختیاری علم نمیخواد. احتمالش هم بدی کافی است ، اتفاقا این در فرمایشات خود شیخ انصاری در مطارح هست. اقای حاج شیخ ! این لذا از کجا در آمد؟ بله؛ کسی که میخواد مقدمه را بیاره باید ملتفت باشه عن اختیار بیاره غافل نباشه همه اینها درست است. اما قصد توصل به ذی المقدمه چه ربطی به اختیاریت دارد و این اشکال درست است. قبلا دیگران هم این اشکال را کردند خو د کلمات شیخ هم دارد که واقعا قصد از این فرمایش شیخ در نمی آید که اگر کسی بخواد از  اینکه تعلق گرفته به حصه اختیاریه و اختیار ممکن نیست مگر با قصد وبا تعمد، این غلط است . اختیار لازم نیست قصد آن فعل را بکند ، اگر قصد فعل دیگری را بکند که آن فعل ملازم است و او علم به ملازمه دارد یا احتما ل ملازمه بدهد آن فعل ملازم با اینکه قصد نداشته ،اون هم صدق میکند که صدر اختیارا لذا قصاص میشه: من قتل مومنا متعمدا شاملش میشود.

اشکال بعدی که در کلام ایشان است در کلام اقای صدر است. این است که با توضیح ما اقای شیخ انصاری! یا اقای حاج شیخ که کلام شیخ را توجیه کردی : امر خورده به مقدمه ، شما هم باید قصد مقدمه را بکنی ، درست است. ولی مقصود از این مقدمه، مقدمه فعلی است یا مقدمه شانی است؟ اگر مقدمه فعلی است، جناب شیخ انصاری! با قصد توصل تنها نمیشه چون وقتی این وضو میشه مقدمه فعلی ، یعنی متصف میشه فعلا به مقدمه به حمل شائع که ذی المقدمه پشتش بیاید. الان اگر بگن شما مقدم هستی بر فلانی میگه فلانی کو؟! میگه فلانی نیامده میگه پس مقدم معنا نداره. مقدم وقتی است که موخر باشد. مقدمه وقتی است که ذی المقدمه باشد. لذا جناب شیخ! اگر مقصود شما قصد است یعنی اونی که متعلق امر است، مقدمه فعلی است این باید جمع مبنای خودت ومبنای صاحب فصول بکنی که بگی وقتی شما این مقدمه واجب میشه که هم قصد توصل کنی و هم موصله باشه بعدش ذی المقدمه را بیاری اما اگر قصد توصل بکنی بعد منصرف بشی این ذی المقدمه را اتیان نکردی. و این مقدمه نیست.

اگر شما بگی نه؛ اینی که مقدمه وجوب است مقدمه شانی است.و قصد مقدمه شانی کافی است. قصد مقدمه شانی در آن توصل معتبر نیست. چون مقدمه شانی یعنی اونی که یصلح لاتیان ذی المقدمه، خب اگر کسی وضو بگیره حتی قصد نماز خواندن هم نداره، خب این یصلح ، وقتی وضو گرفت ، یصلح . پس اگر مقدمه شانی متعلق تکلیف است قصد مقدمه شانی که احتیاج به قصد توصل ندارد. اگر مقدمه فعلی متعلق تکلیف است خب او باید هم موصله باشد وهم قصد توصل باشد. و از این اشکال که اشکال اساسی به شیخ اعظم این است خود شیخ هم در کلماتش ملتفت است نمیدانم چرا این کار را کرده ؟! خود این کلمات در کلمات خود شیخ است. از اینجا هم معلوم شد اینی هم که در امتثال امر غیری قصد توصل معتبر است این هم غلط است. چون میگیم آیا این امر تعلق گرفته به مقدمه شانی یا به مقدمه فعلی ؟ اگر مقدمه شانی است خب قصد بکند وضو بگیره کافی است و لو قصد توصل نداشته باشه چون وقتی وضو گرفت ولو بدون قصد توصل مقدمه شانی را آورده ، اگر مقدمه فعلی باشه قصد توصل تنها به درد نمی خوره باید هم قصد توصل کند و هم موصله باشه .

فتحصل مما ذکرنا که این استدلال شیخ برای این که امر غیر ی تعلق گرفته به مقدمه به قصد توصل، نه به ذات مقدمه، نا تمام است هر دو مقدمه استدلالش مخدوش است کما ذکرناه.

این جهت ثانیه ای بود در کلام شیخ اعظم که آخوند متعرض شده بود ما هم متعرض شدیم.

جهت ثالثه در کلام شیخ اعظم که آخوند متعرضش میشه این است که شیخ یک کلمه ای دارد میفرماید اگرکسی مقدمه را آورد بدون قصد توصل، اگر این مقدمه عبادی نباشه غرض از مقدمیت حاصل شده، چون غرض از مقدمیت حاصل شده لازم نیست دو مرتبه اعاده کند این مقدمه را . مثلا مولا بهش گفته برو برای من گوشت بخر. خب گوشت خریدن متوقف است بر اینکه پول داشته باشه، این رفت پول به غرض دیگری میخواست بره دکتر برای اینکه بره دکتر رفت پول تحصیل کرد بعد گفت حالا که پول تحصیل کردیم ، زیاد هم آمده میریم برای مولا گوشت میخریم ، لازم نیست در مرتبه تحصیل پول کند، چون آن تحصیل ثمن به قصد توصل آورده نشده، میگه نه؛ غرض حاصل شده. امر ساقط میشه لذا اگر ثوبی را این شست بدون قصد توصل به صلات ، غرض حاصل شده احتیاجی به اعاده نیست.

شاگرد: اگر قصد توصل داخل متعلق باشد چه جوری بفهمیم غرض حاصل شده؟

استاد : فرض این است.

شاگرد: مثل قدرت که داخل در …

استاد: چون خودش فرمود غرض از مقدمه وصول به ذی المقدمه است .

شاگرد: ما از کجا بفهمیم غرض از مقدمه وصول به ذی المقدمه است؟

استاد: اون که شیخ میفرماید اگر تعبدی نبود معناش این است که این به هر نحوی باشد وصول میشه.

شاگرد: …

استاد: اونا رو که شیخ قبول نداره. ما فعلا داریم کلام شیخ را تقریب می کنیم. خب این اقای اخوند بهش اشکال کرده که : جناب شیخ این چه حرفی است میزنید اگر غرض از مقدمه که وصول به ذی المقدمه است در جمیع افراد مقدمه هست چه آن مقدمه به قصد توصل اتیان بشه و چه به قصد توصل اتیان نشه خب برای چه مولا قصدش را مختص کند به قصد توصل برای چه ؟ مگه نمیگی غرض عام است؟ اگر ملاک امر مقدمی د رهمه مقدمات است تخصیص وجوب به خصوص حصه ای که به قصد توصل آورده میشه لما ذا؟ نفرمایید که : فرد محرم اگر کسی رفت با آب غصبی ثوبش را شست غرض حاصل میشه؟ بله؛ فرد محرم مصداق ما موربه هست ؟ نه. میگیم خدا خیرت بده مثل فرد محرم باشد. آخوند کفایه میفرماید :لا یقاس الفرد المحرم . چون فرد محرم درست است که ملاک د رهمه هست ولی مانع وجود دارد .حرمت آن فرد نمیگذارد مولا امر کند. ولی در این مقدمه مانعی وجود ندارد. شما قبول کردی غرض از امر مقدمی ، ملاک امر مقدمی هم در مقدمه به قصد توصل هست و هم در مقدمه به غیر قصد توصل هست در عین حال امر تعلق گرفته به خصوص حصه ای از مقدمه که به قصد توصل اتیان میشه این چه حرفی است ؟ معنا ندارد. خب مولا غرضش عام است ، امرش هم باید عام باشد. ما عرض کردیم که این در ما نحن فیه این اشکال آخوند به شیخ وارد نیست. چون مولا در واقع درست است که غرضش از امر، اون امر غیری ، آن تمکن است و بتواندذی المقدمه را بیاره ولی میگه من آن تمکنی را میخوام که منجر بشه به وصول اما منجر به وصول نشه خب من در ما نحن فیه احتیاجی ندارم، امر تعلق گرفته به خصوص حصه ی به قصد توصل، به خاطر اینکه حصه ای که به قصد توصل آورده نمیشه لغو است. این لمّش همین است که در واقع غرض نهایی از مقدمه ، توصل به ذی المقدمه است او میخواد مقدمه را بیاورد برای کسی که ذی المقدمه را میخواد بیاورد لذا میگه تو که قصد توصل نداری من امر ندارم این امر عقلایی است که امر تعلق بگیره به حصه ای از مقدمه که به قصد توصل اتیان میشه به خاطر اینکه او در نهایت او میخواد به ذی المقدمه برسه.

شاگرد: فرض کردیم که به غرض می رسه؟

استاد: نمی رسه.

شاگرد: اصلا فرض کلام شیخ این بود که در مقدمات غیر عبادی و لو اینکه به قصد توصل نیاره به غرضش میرسه ، نیازی نیست دوباره انجام بده.

استاد: اگر بخواد بیاره میگه چرا امر نکرده؟ میگه امر به او لغو بود.

شاگرد:….

چون غرض نهایی اش توصل است الان که امر به او نمی کند میگه الان که میخوای بیاری ، بیار.غرض نهایی اش توصل است، تمکنی که به توصل برسد نه تمکن خالی، تمکن خالی که برای چه مقدمه را امر کند، معنا ندارد.

این فرمایش درست نیست. هذا تمام الکلام در جهت ثالثه در کلام شیخ اعظم که آخوند متعرض شد.

جهت رابعه آنی است که محقق نایینی متعرض میشه ان شاءالله مراجعه بفرمایید فردا.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *