متن اصول ، جلسه 318 ، شنبه ، 12 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحيم

شنبه ٩۶/۱۲/۱۲ (جلسه ۳۱۸)

کلام در این فرمایش محقق نایینی بود که ثمراتی و فروعی در کلام شیخ اعظم ذکر کردند که شیخ چون ملتزم شده مقدمه به قصد توصل واجب است ، این ثمرات را دارد. خب یک ثمره اش این بود که عرض کردیم اگر کسی قبله را نمیداندبه یک طرف نماز خواند قصدش این نبود که به چهار طرف نماز بخواندفقط قصدش این بود که به یک طرف نماز بخواند، این را شیخ فرمود چون به قصد توصل نخواند اگر سه تا نماز دیگر هم بخواند این فایده ندارد باید این نماز را هم  اعاده کند.

یک عبارتی محقق خویی به شیخ نسبت میدهد که این عبارت را من نمیگم، ولی بعید نیست فرمایش شیخ هم این باشد، و لو  اینکه این قبله هم باشد، این نماز باطل است بایستی اعاده کند. این را مرحوم نایینی اشکال کرد که بحث ما در مقدمه واجب است . کسی که قبله را نمیداند به کدام طرف است ، باید به چهار طرف بخواند  این مقدمه علمیه است که حاکم به وجوبش عقل است. مقدمه وجودیه که شارع واجب میکنه او محل نزاع است، که آیا قصد توصل در آن معتبر است یا نه؟

این یک ثمره بود که گذ شت که مرحوم خویی فرمود اگر چه که شیخ در رسائل میفرماید امتثال احتمالی در طول امتثال علمی است . یعنی در جایی به نظر عقل نوبت به امتثال احتمالی میرسه که امتثال علمی ممکن نباشد. اما اگر یک جایی امتثال علمی ممکن است ، امتثال احتمالی کافی نیست. آقای خویی میفرماید این مطلب ربطی به مقام ندارد چون ممکن ا ست کسی قصد توصل را در وجوب مقدمه دخیل نداند بفرماید واجب ذات مقدمه است ولکن مع ذلک قصد توصل  اگر چه معتبر نیست ولی امتثال احتمالی در طول امتثال علمی است. کما اینکه بر عکس، ممکن است کسی قصد توصل را معتبر بداند ولی بفرماید نه؛ امتثال  احتمالی در طول امتثال علمی نیست و  این دو بحث از هم جداست.

این یک ثمره، ثمره دومی که شیخ ذکر کرده این است که ما قبول داریم که قصد غایت و قصد توصل به ذی ا لمقدمه در وجوب مقدمه دخیل است. اما اگر یک مقدمه ای مقدمه برای غایات متعدده است مثل وضو که هم مقدمه است برای صلات و هم مقدمه است برای طواف هم مقدمه است برای مس قرآن، هم مقدمه است برای کون علی الطهاره اگر کسی وضو گرفت به قصد توصل به احدی الغایات ایا میتواند سایر غایات را هم انجام دهد یا نه؟ کسی وضو گرفت برای اینکه طواف کند حالا میتواند نماز طواف را هم بخواند، میتواند نماز واجبش را هم بخواند؟ میفرماید بله؛ چون قصد توصل به احدی الغایات واجب است  اما لازم نیست آن امری که میخواند امتثال کند قصد توصل به همان امر را بکند الان این وضو گرفت برای طواف، حالا میخواد امتثال کند امر به صلات را ، امتثال امر به صلات متوقف نیست بر وضوی به قصد توصل به امتثال به امر به صلات. اگر امتثال امر به صلات متوقف بود بر قصد توصل به امتثال به امر به صلات کسی که وضو گرفت برای طواف با این نمیتواند نماز بخواند، چون این در واقع مقدمه صلات را نیاورده و مقدمه طواف را آورده. بله؛ قصد امتثال یکی از غایات لازم ا ست، قصد توصل به احدی الغایات لازم است اما قصد توصل به آن غایتی که قصددارد امتثال کند قصد ان لازم نیست، فرموده این در وضو درست ا ست چون وضو ماهیت واحده ا ست یعنی کسی که وضو میگیره برای نماز، وضو میگیره برای طواف، وضو میگیره برای مس قرآن، وضو میگیره برای کار دیگر همه این وضو ها یک چیز است ده تا و ضو نیست یک وضو است خب یک وضو را آورده به قصد توصل به خلاف اقصاد اگر کسی قصد کرد غسل حیض را برای طواف با این نمیتواند نماز بخواند چون اقصاد ماهیات مختلف اند و طبایع متعدده اند ، غسلی که برای طواف انجام میشه یک غسل است ، غسلی که برای نماز انجام میشه یک غسل است . خب شما غسل کردید برای طواف نماز نمیتوانی بخوانی.

میرزای نایینی اینجا اشکال کرده فرموده این حرف اصلا عجیب است به شیخ نمیخورد به مادون شیخ هم نمیخورد چون اقصاد درست است که طبایع متعدده اند اما طبایع متعدده هستند نسبت به اسباب یعنی غسل حیض با غسل نفاس با غسل جمعه با غسل جنابت این ها طبایع متعدده اند. اگر کسی هم جنب بود هم حائض بود ، غسل حیض کرد، جنابتش مرتفع نمیشه علی القاعده. بله ؛ نص داریم که اذا اجتمع علیک حقوق فیجزیک عنها غسل واحد یک مطلب آخر است ولی اینها طبایع متعدده اند اما تا به امروز کسی نیامده بگه که اغسال نسبت به غایات هم طبایع متعدده اند. این دیگه واقعا حرف خیلی دور از وادی است. غسل حیض با غسل جنابت فرق میکند اما کسی نیامده بگه غسل جنابتی که برای طواف انجام میشه با غسل جنابتی که برای نماز انجام میشه با غسل جنابتی که برای کون علی الطهاره انجام میشه اینها سه تا غسل اند. این ثمره ای که نسبت دادند به شیخ این در صورتی میشه که اینها سه تا غسل باشند و احدی نگفته. بله نسبت به اسباب، اسباب ماهیات متعدده هستند به خلاف وضو ، وضویی که منشاش نوم است موجبش نوم است، با وضویی که خروج ریح است با وضویی که خروج بول و غائط است ولی در اقصاد متعدد هستند.اما نسبت به غایات این حرف قابل گفتن نیست.

یک مطلبی محقق خویی در جواب اقای نایینی دارد که نکته مهمی است او را در نوشته ، نوشته بودیم اما ذکر نکردیم نمیخواستم هم ذکر کنم چون فکر کردم باید نوشته با بحث تقریبا یک در هفت کنیم . هفت تا از مطالبی که نوشتیم را یکی شان را ذکر کنیم . اما این را دیگر حیفم آمد که ذکر کنم .

شیخ انصاری یکی از اقوالی که به او نسبت داده شده بود این بود که شیخ نمیخواد بفرماید قصد توصل مطلقا در وجوب مقدمه دخیل است . شیخ میخواد بفرماید فرق است بین مقدمه مباحه و مقدمه محرمه. در مقدمه مباحه ذات مقدمه واجب است. در مقدمه محرمه مقدمه به قصد توصل واجب است. خب اقای اخوندبه شیخ اشکال کرد. محقق نایینی یک کلامی دارد میفرماید : مقدمه محرمه باقصد توصل واجب نمیشه، مقدمه محرمه در صورتی واجب میشه که موصله باشد ، حرمتش در صورتی برداشته میشه که موصله باشد. چون در حقیقت ما یک وجوب انقاذ غریق داریم که وجوب نفسی داریم یک حرمت مقدمه داریم که تصرف در ملک غیر باشد این هم حرمت نفسی دارد تزاحم هست بین حرمت مقدمه و وجوب نفسی ذی المقدمه ، این تزاحم ربطی ندارد ما قائل بشیم به اینکه مقدمه واجب است یا مقدمه واجب نیست. اگر گفتیم آن وجوب نفسی ذی المقدمه اهم است، حرمت این مقدمه برداشته میشود حالا اگر کسی گفت مقدمه واجب واجب است ، حرمت مقدمه برداشته میشه ، مقدمه اش میشود واجب. اگر کسی گفت مقدمه واجب، واجب نیست حرمت مقدمه برداشته میشه مقدمه میشه جایز. پس در واقع تزاحم است بین وجوب ذی المقدمه که انقاذ غریق باشد و بین حرمت مقدمه باشد که تصرف در ملک غیرباشد . خب ما در جای خودش گفتیم محقق نایینی میفرماید حرمت مقدمه و این مهم در جایی حکمش برداشته میشه که امتثال اهم بشه، اما اگر عصیان اهم بشه حکم به مهم به قوت خودش باقی است . شما وارد میشی در مسجد، خورشید گرفتگی هم هست کسوف هم هست ؛ مسجد هم نجس  است. خب کسوف ، نماز صلات آیاتش فوری است اهم هم هست. وجوب ازاله در صورتی برداشته میشه که امتثال بکنی نماز آیات را ، اما اگر کسی میخواد نماز آیات را عصیان کند و نخواند وجوب ازاله به قوت خودش باقی است . لذا اگرهم وجوب ازاله را ترک کرد و هم صلات آیات را ترک کرد دو عقاب میشه آخوند هم منکر ترتب است وحشتش از همین تعدد عقاب است، خب در ما نحن فیه در صورتی حرمت مقدمه برداشته میشه که امتثال ذی المقدمه را بکند و در صورتی که عصیان ذی المقدمه را بکند حرمت مقدمه به قوت خودش باقی است، قصد توصل داشته باشد یا نداشته باشد مدخلیتی ندارد آنی که منشأ ارتفاع حرمت میشه امتثال ذی المقدمه است ، اتیان ذی المقدمه است اونی که منشأ بقاء حرمت میشه عصیان است لذا تصرف در این دار غصبی حرام است، اگر عصیان تکلیف انقاذ را بکند ، عصیان واجب نفسی را بکند. اگر عصیان نکند، و امتثال بکند حرمت برداشته میشود . مرحوم خویی اینجا دو تا اشکال به محقق نایینی میگیره. اونی که نکته دقیق و مهمی است که محقق خویی غفلت کرده این است . دو اشکال کرده:

اشکال  اول این است که می‌فرماید ما اگر چه که در جای خودش، قبول کردیم که ترتب امکان دارد وجوب مهم  مشروط است به عصیان اهم، منتها به نحو شرط متاخر، آقای نایینی شرط متاخر را منکر است . بگردانده به وصف تعبد. اما در ما نحن فیه میفرماید محال است که بگیم حرمت مقدمه بر داشته میشه به شرط عدم عصیان و امتثال، این محال است. ومحال است بگیم مقدمه حرام است به شرط عصیان. چرا؟ چه بگیم شرط متاخر محال است که میرزای نایینی فرمود. چه بگیم شرط متاخر جایز است که ما میگیم . علی ای تقدیر محال است که این وجوب مقدمه یا جواز این مقدمه محرمه مشروط باشد به امتثال و  عدم عصیان امر به اهم. چون اگر شما بگید وجوب مقدمه یا جواز مقدمه مشروط است به اتیان ذی المقدمه یک محذوری دارد و ان محذور این است که ذی المقدمه چیست؟ امر به انقاذ. خب این امر به  انقاذ اگر مقدمه اش حرام باشد، امر به انقاذ محال است . چون امر به انقاذ قادر نیست و عاجز است. فعلی که مقدمه اش حرام است الممتنع شرعا کالممتنع عقلا کی میتواند شارع امر بکند به وجوب انقاذ غریق؟ در صورتی که مقدمه اش جایز باشد. این مقدمه کی جایز است ؟ وقتی که ذی المقدمه را بیاورد یا اراده کند بیاورد. پس وجوب ذی المقدمه متوقف میشه بر اراده اتیان ذی المقدمه، و بر اتیان ذی المقدمه چون یک کلمه است:امر به قادر تعلق میگیره، به فعلی که مکلف عاجز است که امر تعلق نمیگیره، شارع میخواد به چی امر کند؟ به انقاذ غریق این انقاذ غریق کی مقدور میشه وقتی که مقدمه اش جایز باشه. چون اگر مقدمه اش حرام باشه که مقدور نیست. مقدمه کی جایز است و حرمتش برداشته می‌شه؟ وقتی که ذی ا لمقدمه را عصیان نکندو بیاورد . پس لازم میآید امر به ذی المقدمه مشروط باشه به اراده اتیان ذی المقدمه. هیچ امری محال است که مشروط باشه به اراده اتیان . لغو است ، تحصیل حاصل است. مولا امر می‌کند تا این امر داعی بشه مکلف این فعل را بیاورد، اگر بگه امرمن در صورتی است که تو داعی داشته باشی اراده بکنی بیاری خب وقتی که او اراده کند و بیاورد امر لغو است. پس در ما نحن فیه محال است که این حرمت مقدمه ارتفاعش مشروط باشه به قصد توصل به ذی المقدمه یا به خود ایصال به ذی المقدمه ، به هردو محال است. چرا به هر دو محال است؟ چون وقتی امر به ذی المقدمه ممکن است، انقاذ غریق ممکن است، که انقاذ غریق امر مقدور باشد، امر ممکن باشد، وقتی انقاذ غریق امر مقدور وممکن میشه که مقدمه اش حرام نباشه ، جایز باشه چون اگر فعلی مقدمه اش حرام باشه الممتنع شرعا کالممتنع عقلا وقتی این مقدمه جایز میشه (فرض اینه) که قصد توصل به ذی المقدمه داشته باشد، عصیان ذی المقدمه را نکند.

پس نتیجه این می‌شود که امر به ذی المقدمه مشروط باشه به یا به اتیان ذی المقدمه یا به قصد اتیان ذی المقدمه و این محال است چون طلب حاصل است.لذا فرموده ما در این جا قبول نداریم. این یک اشکال.

اشکال د یگر اینکه طرف میرود میخوابد شارع میفرماید چرا خوابیدی؟ میگه چیکار کنم؟ میگه : من سمع رجلا ینادی للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم او دارد غرق میشود و میگه به دادم برسید ، میگه خب به دادم برسید . شما فرمودی به دادش برسم؟ بله، به دادش برسم مطلقا ؟ یا به شرط ا ینکه اراده بکنم به دادش برسم؟ کدام یک است؟ به شرط اینکه اراده بکنی به دادش برسی. خب خدا خیرت بده. من اراده نمیکنم به دادش برسم. .وقتی اراده نکردم به دادش برسم من نسبت به این فعل میشم عاجز چون مقدمه اش حرام است.خب وقتی که من عاجزم عاجز که معذور است. پس مکلف میتواند ترک کند انقاذ غریق را بدون اینکه معاقب باشد. معذور است. چون شرط وجوب را نمیاره. مثل کسی که قرص میخوره که حائض شود. اگر کسی قبل از رمضان قرص بخوره که حایض بشه عصیان نکرده است. میگه من شرط صوم را نمیآورم کاری میکنم شرط وجوب منتفی شود. انجا شرط وجوب طهارت است که منتفی میشود اینجا شرط وجوب اراده اتیان ذی المقدمه است میگه من اراده نمیکنم اتیان ذی المقدمه را .پس این میشودمعذور . و حال آنکه این حرف ها اصلا قابل گفتن نیست و این شخص اصلا معذور نیست. این دو تا اشکال را به محقق نایینی کرده است.

محقق خویی! چه کار کنیم؟ شما بگو! خلاصه الان یک مومنی در دار غصبی ، درآنطرف دار غصبی دارد غرق میشود ، تصرف در ملک غصبی هم حرام است . خب شما این را درست کن. ما نمیگیم جواز مقدمه مشروط است به وصول به ذی المقدمه، ما نمیگیم جواز مقدمه مشروط است به قصد توصل به ذی ا لمقدمه نه؛ ما چی میگیم؟ ما  میگیم مقدمه دو قسم است:

یک قسم مقدمه موصله یک قسم مقدمه غیر موصله است. مقدمه موصله جایز است مطلقا. مقدمه غیر موصله حرام است مطلقا. مثل اینکه نماز دو حصه دارد:

یک حصه اش نماز باوضو است که واجب است . یک حصه اش نماز بی وضو است که واجب نیست. وضو قید واجب است نه قید وجوب که بگی وضو نمی‌گیرم اینجا هم ایصال به ذی المقدمه قید واجب است نمی‌توانی بگی من ایصال نمی‌کنم تا جایز نباشه باید ایصال کنی.

پس در ما نحن فیه، تمام اشکال محقق نایینی از اینجا ناشی شد که ایصال را برد در باب ترتب و کرد قید وجوب. ولی اگر ما کردیم قید واجب مشکل حل است این دو اشکال فنی را به محقق نایینی کرده است.

خب محقق خویی! ما که میدانیم به ارتکاز و وجدان حرف اقای نایینی درست  است.فرمایش شما هم فنیا ظاهرش درست است باطنش نه؛

ولی گیر در باطن این کلام است. این کلام درست نیست. چون ما میگیم وجوب مقدمه ، جواز مقدمه، مشروط است به اتیان ذی المقدمه . اما ما قبول نداریم که وجوب ذی المقدمه هم مشروط است به اتیان ذی المقدمه . تمام گیر محقق خویی  از اینجا شروع شده . طبق ترتب حرمت مقدمه وقتی برداشته میشه که اراده اتیان ذی المقدمه بکند یا اتیان ذی المقدمه بکند. خب نهایتش این است که شما از کجا قیدی را که عقل زد به مقدمه، این را آوردی به ذی المقدمه زدی این را از کجا آوردی؟ چون فرمود اگر مقدمه حرام باشه من قدرت ندارم عاجزم. این جوابش یک کلمه است. این نکته است که نوشتم : نکتةٌ لطیفةٌ دقیقةٌ یخفی علی … آیا در تکلیف قدرت شرط است با غمض عین از تکلیف، یا نه؛ عقل میگه شارع فرموده آتش را خاموش کن من پا ندارم، عاجزم. میگه خب شما اگر اراده کنی آتش را خاموش کنی، این اراده خودش پا در میآره، خب این مقدار قدرت کافی نیست؟ مثل کسی که این مرده است ولی تا شارع به او بگه صم و این اراده صوم کند معده و همه چیزش درست میشه و بلند میشه و میتواند روزه بگیرد، اگر قدرت در ظرف اراده اتیان ذی المقدمه آمد، این کافی است؟ یا اینکه باید با غمض عین از اراده اتیان ذی المقدمه این قدرت باشد، اشکال محقق خویی مبتنی بر این است که با غمض عین از اراده اتیان از واجب و ذی المقدمه باید قادر باشه. گیر کرده. ما میگیم نه؛ قدرت اگر در فرض اراده هم آمد کافی است. شارع میفرماید: انقذ الغریق میگه من قدرت ندارم میگه چرا قدرت نداری؟ میگی مقدمه اشت حرام است، میگه تو اراده کن اراده کنی مقدمه خود به خود حرمتش برداشته میشه. اینجا لازم نیست که وجوبش را مقید کند به اراده اگر تو اراده کردی ، وجوبش مطلق است، وجوب مطلق میگه اراده بکن وقتی اراده کردی آن مقدمه هم میشه جایز. این را آقای خویی چه اشکالی دارد؟ یک دفعه دیگر عرض میکنم: قدرت آیا بایدبا غمض عین از تکلیف که داعی میشه باشه یا نه؛ اگر یک جایی به مجرد اینکه تکلیف داعی شد ، قدرت هم خود به خود چی میشه؟ موجود میشه. مثل سرم است که آمپول است میزند و قادر میشه. خب قدرت قطعا لازم نیست با غمض عین از داعویت باشد، اگر با داعویت تکلیف قدرت ایجاد شد ، کافی است . مولا میفرماید من وجوبم را در ناحیه ذی المقدمه مشروط نکردم به اراده اتیان مقدمه، ابدا مشروط نکردم. خب میگه آقا مشروط نکردی مگر مقدمه شما حرام نیست؟ میگه چرا. مگر این حرمت وقتی برداشته نمیشه که اراده ذی المقدمه بکنم ؟ میگه چرا. میگه من تا اراده نکنم که عاجزم تکلیف به عاجز قبیح است. میگیم به مجرد اینکه تو اراده کنی عجزت تبدیل میشه به قدرت . کیست که میگه اراده بکن ؟ وجوب ذی المقدمه. وجو ب ذی المقدمه مطلق است ، میگه اراده کن.

این نکته است که بر محقق خویی مخفی مانده و اگر این نکته ای که عرض کردیم نباشه آن راه حلی که شما ارائه دادی فایده ندارد منتها دیگر الان واردش نمی‌شم از اینجا معلوم شد که اشکال دوم شما اقای خویی به اقای نایینی وارد نیست. چرا؟

چون میگه من اراده نمی‌کنم ذی المقدمه را تا قادر بشم و عاصی بشم. اراده نمیکنم ، شرط واجب را نمی‌آورم، شرط وجوب را نمیآورم، شرط وجوب را که نیاوردم مقدمه حرام می‌شه مقدمه که حرام شد من میشم معذور و عاجز هم که عقاب ندارد. این هم جوابش معلوم شد. این اشکال دومت هم مبتنی بر این است که وجوب ذی المقدمه مشروط باشد به اراده اتیان ذی المقدمه. ولی وقتی وجوب ذی المقدمه مشروط نباشه شما میگی من اراده نمیکنم اتیان ذی المقدمه را خب شارع میفرماید بی خود ! تکلیف من مطلق است باید اراده کنی. باید اراده کنی چون تکلیف مطلق است ، اراده کردی مقدمه میشه جایز، میشه قادر نیاری غیر معذوری و معاقب هستی . همه کلمات در فرمایش محقق خویی حول یک نکته است آن یک نکته این است که ایشان تصور فرموده اگر جواز مقدمه مشروط باشه به اراده اتیان ذی المقدمه، قطعا باید وجوب ذی المقدمه هم مشروط باشه به اراده اتیان ذی المقدمه نه؛ ما ملتزم میشیم که جواز مقدمه یا وجوب مقدمه محرمه مشروط است به اراده اتیان و به ایصال ولی این قید به وجو ب ذی المقدمه سرایت نمیکند محذوری ندارد فرمایش محقق نایینی بتون آرمه است و اگر شما اقای خویی اشکال کنی این جوابی که خودتون فرمودی که موصله بودن را از شرط وجوب آوردی داخل واجب وقید واجب کردی دردی دوا نمیکند ان شاء اله فردا وارد میشود در کلام صاحب فصول که مقدمه موصله واجب است فردا انشاءالله.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *