متن اصول ، جلسه 320 ، دوشنبه ، 14 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۶/۱۲/۱۴ (جلسه ۳۲۰)

کلام در این بود که مرحوم آخوند عرض کردیم در قسم اول کلماتشان فرمودند در این امر رابع در این قسمت وجوب مقدمه موصله ، که اصلا مقتضی برای مقدمه موصله نیست و اگر هم بر فرض مقتضی باشد مانع وجود دارد. بیان عدم مقتضی این بود که غرض از وجوب مقدمه، امکان اتیان ذی المقدمه است قدرت بر اتیان ذی المقدمه است حصول لولاه لما حصل ذی المقدمه است غرض ، ترتب ذی المقدمه نیست چون باید همیشه غرض برفعل مترتب بشود چه بسا ممکنه که شخص تمام مقدمات را می آورد ولی مع ذلک ذی المقدمه را نمیآورد چون اراده نمی کند. بر تمام مقدمات ذی المقدمه مترتب نیست. فکیف بر یک مقدمه اش. بعد خب خودش به خودش اشکال کرد که مگرنمیگن هر شی ء و فعلی علت تامه دارد علت تامه اش وقتی موجود بشود ، معلول موجود میشود، فرمود بله؛ ولی چون یکی از اجزاء این علت اراده هست اراده نمیتواندتحت تکلیف قرار بگیرد ، اراده غیر اختیاری است. لذا فرمود تمکن است و فرقی هم نمی کند چون این تمکن در تمام مقدمات این غرض هست. چه آن مقدمه ای که ذی المقدمه بر آن مترتب بشه چه نشه .

اینجا ایرادهایی به آخوند شد . یک ایراد ، ایراد محقق صدر بود که آقا! نه؛ خود اراده هم تحت تکلیف می ره بنابر مسلک کسانی که اراده امر اختیاری است که واضح است بر مسلک کسانی هم که اراده امر اختیاری  نیست روی مسلک آخوند باز امر غیری اشکال ندارد. چون امر غیری به غرض داعویت جعل نمی شود. این جوابی بود که محقق صدر داد.

یک ایرادی محقق خویی کرد که آقا! غرض شما میگید تمکن  است ، تمکن بر ذی المقدمه متوقف بر تمکن بر مقدمه است نه بر وجود خارجی مقدمه چون قدرت بر واسطه قدرت بر فعل است ، فعل مقدور است ممکنه بلا واسطه باشد ممکنه مقدور مع الواسطه باشد. که اینها گذشت.

یک ایرادی محقق ایروانی کرد که کی گفته غرض حصول ذی المقدمه است ما کی گفتیم ؟ ما می گیم واجب حصه خاصه از مقدمه است که آن حصه ای است که موصل به ذی المقدمه باشد کی گفته غرض حصول مقدمه است؟ خب غرض چیست؟ فرمود آن ملاک ذی المقدمه است اتفاقا نگاه می کردم ایشان در کتاب الاصول الی علم الاصول خود این مطلبی که ما در  توضیح فرمایشش در نهایه النهایه عرض کردیم انجا شایدواضح تر بیان کرده که یک غرض است که مترتب بر مجموع می شود. مجموع هم یک امر وحدانی دارد لذا کی گفته غرض از مقدمه …

ولی ما  اینها را اشکال کردیم . رسیدیم به اینجا یک اشکال دیگری محقق صدر به آخوندکرده که آقای اخوند! ما جواب دادیم که اراده می رود تحت وجوب غیری مثل سایر مقدمات، خب شما گفتی اراده اختیاری نیست این را ما جواب دادیم هم بر مبنای اخوند هم بر مبنای دیگران منتها یک اشکالی بر جواب ما هست ، اشکالی که بر جواب ما هست این است که : ما گفتیم اقای اخوند شما قبول دارید که هر معلول و هر فعلی علت تامه دارد ، علت تامه در خارج محقق بشه فعل محقق می شود، گفت بله؛ اشکال اخونداین بود که چون یکی از اجزاء علت تامه اراده است ، اراده نمیتواند تحت تکلیف برود این را جواب داد، بعد یک ان قلتی به خودش وارد می کند خب این جوابی که ما دادیم کا ر را درست نمی کند چون حتی اگر شما اراده را هم ببری داخل مقدمات، و بگی وجوب غیری تعلق گرفته به جمیع مقدمات به علاوه اراده ، که اراده هم جزء ش هست باز ذی المقدمه حصولش معلوم نیست چون فعل ارادی حتی در وقتی که اختیار می کند اتیان فعل را ، اراده می کند اتیان فعل را باز فعل از تحت اختیار عبد خار ج نمی شه. همان لحظه ای که اراده می کند باز ممکنه منصرف شود. در ظرف اراده هم فعل ضروری نمیشود. لذا علت تامه نیست به همین جهت ما گفتیم که این قاعده الشیء ما لم یجب لم یوجب این قاعده در افعال اختیاری تخصیص خورده ، فعل اختیاری هیچ وقت به حد التجا نمی رسد حتی اگر اراده هم بکند چون همان لحظه ای که ا راده کند باز می تواند رها کند باز شما نمیتوانی بگی غرض از وجوب مقدمه حصول ذی المقدمه است. چون ممکنه مقدمات بیاد ذی المقدمه نیاد.

این اشکال را جواب میدهد. جواب میدهد میفرماید ما که می گیم مقدمه موصله واجب است مقصود ما  این نیست که مقدمه ای که یستحیل انفکاک ذی المقدمه از او این را ما نمیخواهیم بگیم که آن مقدمه ای که اتیان شد محال است ذی المقدمه از او منفک شود . اگر بخواهیم این را بگیم حق با اخوند است حق با مستشکل است اصلا امکان ندارد ، هر چه در مقدمه شما اخذ کنی باز بعد از اتیان مقدمات حصول ذی المقدمه ضروری نمیشودو قابل انفکاک است . مقصود ما از مقدمه موصله یعنی مقدمه ای که وقتی اتیان بشه عبد خارجا میاره فعل را ، احتمال نمی دهیم نیارد. چون الان کسی مقدمات را هم می آورد در صدد امتثال امر مولا است، اراده هم کرده کی احتمال مید هد که یک مکلفی در صدد امتثال امر مولاست، مقدمات را هم می آورد، و اراده هم دارد ذی المقدمه را بیاورد مع ذلک ذی المقدمه را نیارد، ولو عقلا ممکنه ولی احتمالش خارجا داده نمی شه مراد ما از مقدمه موصله به تعبیری ما از کلام ایشان فهمیدیم یعنی ان مقدمه ای که خارجا و عادتا همراه ذی المقدمه است آن حصه ای از مقدمات که در خارج ملازم و مقارن با ذی المقدمه است. آن حصه وجوب پیدا می کند وقتی آن حصه وجوب پیدا کرد تک تک مقدمات امر ضمنی پیدا می کنند، امر ضمنی غیری. چون یک امری می ره روی مجموع مقدماتی که ملازم است با اتیان ذی المقدمه در خارج، آنها ممکنه 20تا مقدمه باشد که یکی از آن مقدمات هم قطعا اراده است، وقتی 20 تا مقدمه مجموعا یک امر غیری پیدا کرد تک تک مقدمات امر ضمنی پیدا میکنند . این طور مشکل را حل می کند.خب البته این حلی که ایشان کرده باز جای اشکال را پر نکرده، اگر مقصودت این است که کی احتمال میده؟ یعنی عقلا احتمال داده نمیشه که این که شما هم قبول ندارید که عقلا چرا؟ به خاطر اینکه اراده فعل را از حد امکان به حد ضرورت نمی رساند. اگر مقصودت این است که خارجا احتمال نمیدهیم که اتفاقا خیلی انسان ها هستند که (خیلی که نمی گه) ولی انسان هایی هستند وضو میگیرند کارهاشان را انجام میدهند اراده هم می کنند نماز بخوانند ولی یک دفعه کاری پیش می آید. میگه ولش کن نماز نمیخوانم. ول می کند. این طور نیست که …بله قبول داریم که کم ا ند ولی این طور نیست که نباشند.

این حلی که محقق صدر کرده به درد نمی خورد.چون اشکال باقی است. خلاصه محقق صدر! ولو یک درصد و لو نیم درصد ولو یک دهم درصد، خلاصه ان مکلفی که اراده می کند اتیان فعل را مقدمات را می آورد اراده هم می کند بعد منصرف میشه این الان تکلیف چیست ؟ و مقدمه موصله او چیست؟ این را حل نکرده.

آقای خویی این جا بهتر حل کرده اشکال را میگه آقا مقصود ما از مقدمه موصله چیست؟ مقصود از مقدمه موصله این است که مقدمات دو قسم اند:

یک حصه از مقدمات در خارج ملازم با ذی المقدمه نیستند، یک حصه از مقدمات در خارج ملازم با ذی المقدمه اند. ما می گیم وجوب غیری تعلق گرفته به اون حصه ای از مقدمات که در خارج ملازم با ذی لمقدمه اند. حالا اراده توی اوست و … ما این را کار نداریم اگر کسی بخواد این اشکال آخوندرا حل کند ، و لو یک اشکال دیگر به او وارد است ولی اگر بخواد این عقبه را رد کند این باید حرف محقق خویی را بزند که فرمایش محقق خویی ریشه در کلام اقا ضیا دارد آن حصه ای که از مقدمات که در خارج ملازم با ذی المقدمه هست و موصل به ذی المقدمه هست آن حصه وجوب غیری دارد ،حصه های دیگر وجوب غیری ندارد.

شاگرد: تلازم عقلی عرفی؟

استاد: تلازم خارجی. عقلی عرفی چیه؟

شاگرد: شما به محقق صدر اشکال کردید.

استاد: من کی اشکال کردم؟

شاگرد: فرمودید گاهی ممکنه تلازم باشد.

استاد. او خارجی نگرفت او گفت قطعا میشه . گفت عادتا وقتی که اراده کنه میشه . من میگم در خارج تلازم داشته باشه ایشان میفرماید. وقتی در خارج تلازم داشته باشه معنا ندارد بگی شاید یک هزارم درصد پشیمان بشود میگه پس نیست دیگر. تلازم خارجی .

میگه آقا ملازمه خارجی. ایشان دیگه نمیگوید اراده داخل بکنی که محقق صدر به مشکل بخوری، داخل بکنی و…کاری به اینها ندارد. آن حصه ای از مقدمات که در خارج ملازم با ذی ا لمقدمه وجوداند آنهاوجوب غیری پیدا میکنه . ظاهر فرمایش ایشان هم همین است که یک وجوب غیری است به مجموع آن مقدمات تعلق گرفته که آن مجموع آن مقدمات یک واجب غیری داره که تک تک مقدمات واجب ضمنی پیدا میکنه .

اگر محقق صدر میخواست مشکلش را حل کند جوابی که داده بود تمام بود. اراده را که آورد تمام بود ولی باید یک کلمه اضافه میکرد که آن اراده ای که موصل به ذی المقدمه باشد.واجب ، واجب غیری عبارت است از مجموع مقدمات آقای صدر! یکی از آن مقدمات اراده است نه طبیعی اراده که ممکنه پشیمان بشه اون اراده ای که موصل به ذی المقدمه باشد اگر این را ذکر می کرد با این فرمایش اقای خویی یکی میشد. ولی نمیدانم چرا مطلب به این وضوح را آقای صدر غفلت کرده و بعد برده به یک جایی که مطلب درست نشه خودش هم خیال میکنم میداند این جوابی که داده کامل نیست. ایشان اگر میخواست فنیا حل کند جواب آقای خویی را ، یعنی یکی از مقدمات را اراده ای بگیریم که ان اراده موصل به ذی المقدمه است که اگر یک وقتی پشیمان شد معلوم بشود که یکی از مقدمات را نیاورده. ایشان مقدمه را ذات اراده گرفته نه اراده خاص بعد به لحاظ عقلی مشکل ایجاد شده مطلب را برده جای دیگر.

شاگرد: بیان کرد ان چه واجب است مقدمه موصله است. این مربوط به اصل مدعا است. اصل مدعای محقق خویی و صدر این است که مقدمه موصله واجب است ، مقدمه موصله یعنی ان حصه ای از مقدمه که متصل به ذی المقدمه بشود. خب این چه ربطی به اشکال اخوند دارد که می‌گه مقدمه چنین خصوصیتی نداردوقتی که به ذی المقدمه …

استاد: گفت دیگر. گفت یک حصه از مقدمات چنین خصوصیتی دارد حصه ای از مقدمات که در خارج ملازمه مترتب می‌شه. اقای اخوند طبیعی مقدمه را گرفت درست است. میگه ما نمی‌خواهیم بگیم آن مقدمه‌ای واجب است که ذی المقدمه بر آن مترتب بشود نه؛

شاگرد: شما گفتید لازمه اش این است که غرض داخل در …

استاد: بله آن اشکالی است که می آید. من عرض کردم محقق خویی از اشکال آخوند در می رود. و لو اشکال دیگری بهش متوجه است خودش هم متوجه است حالا ان شاء الله بهش می رسیم.

خب اینجا پس این اشکال بر طرف شد. که فنیا عرض کردیم آقای صدر یک کلمه را اضافه می کرد کارش تمام می‌شد. میگفت مقصودما از اراده، اراده ای است که موصل به ذی المقدمه باشد . حصه ی خاصی از اراده نه مجرد حدوث اراده و لو بعد پشیمان بشود.

خب تا اینجا اشکال اولی که آخوندکرد که آقا! غرض تمکن است نه حصول . این برطرف شد. یک استدلال دومی هم دارد مرحوم آخوند در کفایه، برای این مقدمه اولا، میفرماید: وجوب مقدمه قطعا رفته روی ذات مقدمه. نه روی مقدمه موصله. چون الان کسی اگر مقدمه را آورد وضو گرفت ولی نماز نخواند هنوز نماز نخوانده سوال می‌کنیم این امر به مقدمه ساقط شده یا باقی است؟ اگر بگی باقی است خب لازمه‌اش این است که دو مرتبه وضو بگیره . امر باقی است دیگر این که نمیشود. احدی نگفته دو مرتبه وضو بگیره. اگر بگی ساقط شده، سقوط سه راه بیشتر ندارد:

یا به عصیان است یا به موافقت است یا به ارتفاع موضوع است. به عصیان است مثل کسی که  نماز نخواند تا وقت تمام شد. به موافقت است یعنی متعلق تکلیف را آورده. به ارتفاع موضوع است مثل اینکه میتی را سیل آمد برد یا دزد آمد برد خب اینجا وجوب دفن میت ساقط شده. منتها نه عصیان شده نه موافقت شده ، نه ارتفاع موضوع شده از این سه حال که خارج نیست. خب شما در مقام آقای آخوند میفرماید: شما که میگی مقدمه موصله واجب است از شما سوال می کنیم اگر مقدمه را آورد هنوز ذی المقدمه را نیاورده این چه کار می‌کنه. بگید امر به مقدمه ساقط شده یا ساقط نشده. اگر میگی ساقط شده خب میگیم سقوط سه را ه که بیشتر ندارد یا به موافقت است یا به عصیان است یا به ارتفاع موضوع است. ارتفاع موضوع که نیست عصیان هم که نیست، پس قطعا موافقت شده . موافقت کی میشه ؟ وقتی که امر تعلق می گیره به ذات مقدمه . اگر می‌گید امر ساقط نشده، دو مرتبه برو وضو بگیر قبول می کنی؟ نه؛

ان قلت : گاهی میشه که امر ساقط میشه نه موافقت است نه عصیان است و نه ارتفاع موضوع است بلکه به حصول غرض است. غرض مولا حاصل شده مثل اینکه ثوبی داشتیم نجس بودیک نفر آمد شست ، دیگری شست اگر دیگری شست وثیابک فطهّر امر به تطهیر ثوب ساقط شده یا نه؟ قطعا ساقط شده. به موافقت است؟ نه. به عصیان است؟ نه. به ارتفاع موضوع است؟ نه. پس به چیست؟ به حصول غرض . خب اینجا هم میگیم مقدمه ای که موصله نباشه آورده امر ساقط شده منتها این نه به موافقت است نه به عصیان است نه به ارتفاع موضوع است. به چیست؟ به حصول غرض. جواب میده اقای اخوند به اینکه : پس قبول داری که غرض حاصل شده میگه بله. میگه اگر این غرض هم به مقدمه موصله حاصل میشه هم به مقدمه غیر موصله حاصل میشه پس چرا مولا امرش را منحصر بکنه به مقدمه موصله . وقتی که محصل غرض هر دو حصه است تخصیص امر به یک حصه عقلایی و عقلی نیست .

نگید و ثیابک فطهر چی؟ میگه این مانع وجود داشت فرد محرم بود ولی اینجا که مانع وجود ندارد.

پس اگر غرض حاصل شده قطعا امر هم داشته است. ایشان این طور تمام میکند. پس دلیل دوم بر اینکه مقدمه موصله نمی تواند واجب باشد این است که اگر کسی مقدمه را آورد ذی ا لمقدمه را نیاورد آیا این امر باقی است یا ساقط شده؟ باقی است یک محذوردارد، ساقط شده یک محذ ور دارد مگر اینکه ما ملتزم بشیم ذات مقدمه واجب است.

محقق خویی از این اشکال جواب میده یک جواب نقضی و یک جواب حلی .

جواب نقضی اش این است که : یک کسی شروع می کند 4 رکعت نماز ظهر قربه الی اله حمد را خواند رفت به رکوع خب امر ساقط شد ه؟ نه؛ خب پس بیار دو مرتبه. اگر بگی ساقط شده میگیم سقوط یا به عصیان است یا به موافقت است یا به انعدام موضوع است. جواب چی میدی؟ هر جوابی که در واجب ارتباطی  در اجزا دادی همان را در مقدمه موصله هم بفرما وکیل تامی اقای اخوند.

اما جواب حلی این است که همین که عرض کردم میفرماید مقدمات دو حصه دارند یک حصه از مقدمات ملازم با ذی المقدمه است. یک حصه از مقدمات نه؛ ملازم نیست.آن حصه ای از مقدمات که ملازم با ذی المقدمه است وجوب رفته روی آنها. خب شما اشکالت این است که خب الان که من وضوگرفتم هنوز نماز نخواندم امر به وضو ساقط شده یا ساقط نشده؟ جواب میده امر به وضو ساقط نشده. سقوطش مراعا است. یعنی در صورتی ساقط میشه که ذی المقدمه را بیاره.

شما میگی ذی المقدمه را بیاری هنوز که نیاوردم میگی ساقط نشده. میگه دو مرتبه بیاورم؟میگه نه؛ منتها این را اقای خویی نداره مقصودش همین است . این را ما اضافه کردیم که ما یک تکلیف داریم یک فاعلیت تکلیف داریم . یک وقت ممکن است تکلیف ساقط نمیشه ولی داعویت و فاعلیتش ساقط میشه. کسی که شروع می کنه به نماز ظهر رکعت اول را میخواند سه رکعت را نیاورده امر به رکعت اول ساقط نشده ولی داعویت هم نداره که دو مرتبه بیاری.

آخوند استیحاش می کرد که اگر بگی ساقط نشده پس دوباره بیارم ؟ نه؛ چون دوباره آوردن لازمه بقا امر نیست لازمه داعویت و فاعلیت امر است . فاعلیت امر ساقط شده ، داعویت امر ساقط شده. این امر نسبت به این یک رکعتی که آوردی مثل بادکنک توخالی است ، بادش خالی شده ، داعویت ندارد. این هم حلی که محقق خویی کرده که مشکل هم ندارد.

بعد اقای اخوند عجیب است : شما خودت در موارد شرط متاخر چی میگی؟ این زنی که الان مستحاضه ای که صائمه است و روزه گرفته هنوز غسل لیلش را نکرده امرش ساقط شده؟ نه؛ چون شرط متاخر را ممکنه نیاره. پس بیاره دو مرتبه؟ نه؛ مراعا است.پس همان گونه که در مواردشرط متاخر مراعا است سقوطش، در مقدمه موصله هم مراعا است.

خب تا اینجا کلام محقق خراسانی (آخوند) ابهاماتی که اخوند داشت ایراداتی که به اخوند گرفته بودند چه محقق ایروانی چه اقا ضیا و چه محقق صدرو خویی و … اینها روشن شد.

یک ایرادهای دیگرمحقق نایینی بر مقدمه موصله گرفته فرموده : ممکنه کسی اشکال بکند که مقدمه موصله محال است واجب باشد. قطعا باید وجوب بره روی ذات مقدمه. چون مقدمه موصله دو را ه دارد:

یک راه این است که بگیم مقدمه وجوبش مشروط است به اراده وجود ذی المقدمه . خب اینکه گذشت که گفتیم محال است یعنی گفتند محال است ما گفتیم درست نیست ولی کلام صاحب فصول که این نیست . کلام صاحب فصول اینه که ایصال به ذی المقدمه قید واجب است نه قیدوجوب. خب اگر قرار باشد وجوب رفته باشه روی مقدمه موصله این تسلسل لازم میآید چون سوال میکنیم اگر مقدمه موصله واجب باشد ذات مقدمه هم وجوب غیری دارد. چون مقدمه المقدمه مقدمهٌ یکی از اجزاء مقدمه موصله ذات مقدمه است. خب حالا این ذات مقدمه باز این موصله اش واجب است یا ذاتش واجب است؟ اگر بگی موصله اش واجب است باز میگیم اون هم یک مقدمه دارد. اگر بگی نه؛ ذاتش واجب است میگه نشد. یا وجوب غیری می خورد به مقدمه موصله در همه باید بخورد. یا نمی خورد به مقدمه موصله در هیچ کدام نباید بخورد. در همه باید بخورد تسلسل میشه. میره همینطور تا آخر سر و تسلسل میشه و تسلسل محال است.

از این اشکال که عمده این اشکال است. حالا نه این تسلسل چون تسلسل سه جواب فنی دارد که دیگران ذکر نکردند ما عرض می کنیم. ولی اون عویصه ای که محقق خویی گیر می کنه این جا ست که شارع میخواد مقدمه موصله را واجب کند . شما میگی خارجا مقدمات دو حصه دارند یک حصه ملازم با ذی المقدمه خارج اند یک حصه ملازم نیست. امر روی آن حصه ای که ملازم است. خب اشکال این است که اقای خویی! مولا چه جوری جعل کند؟ وجوب را چه کار کند که فقط برود روی حصه موصله شما یادش بدید . بهترین جواب ، جواب اقا ضیا است. اقا ضیا میفرماید ما خارجا سه چیز داریم:

یکی ذات مقدمه بد ون قید. اینکه ممکنه موصله باشد ممکنه موصله نباشه.

یکی مقدمه ای که مقید به موصله بودن است . وجوب می رود روی مقدمه موصله . خب این هم که تسلسل پیش می  آید. حالا غیر از تسلسل اشکالات دیگری هم لازم می آید که لازم می آید ذی المقدمه هم وجوب غیری و هم وجوب نفسی داشته باشه وجودش متوقف بر وجودش باشد و هکذا اشکالات زیادی دارد.

یک راه سوم هم دارد: حصه ی توامه. حصه ی توامه یعنی نه ذات مقدمه واجب است مطلقا. نه مقدمه مقیده واجب است.آن حصه ای از مقدمه واجب است که خارجا توام با ذی المقدمه و ملازم با ذی المقدمه است . قید موصله بودن داخل وجوب غیری نیست.داخل واجب نیست. وجوب رفته روی ذات مقدمه نه ذات مقدمه مطلقا. آن حصه ای از مقدمه که موصل و ملازم و توام با ذی المقدمه است. قید موصله بودن داخل نیست آقای ناینی تا شما به مشکل به خوری و تسلسل بشود. قید موصله بودن خارج است.

از این ور آقای آخوند شما شیر نشی بفرمایید پس مقدمه موصله واجب نیست. نه؛ مقدمات در خارج دو حصه دارند :

یک حصه ملازم است یک حصه ملازم نیست. شارع میفرماید من آن حصه ملازم را آن را واجب می کنم . این بیانی است که اقا ضیا دارد.

شاگرد: حصه ملازم را بخوام ایجاد کنم باید ذی المقدمه را ایجاد کنم دیگر همان میشود مقدمه؟

استاد: اشکالت در آن واجب نیست.

شاگرد: چرا دیگر در واجب است.

استاد: نه؛ او ملازم است . مثل اینکه میگوید زیدی که ملازم با عمرو است نه با عنوان ملازم. بله اگر عمرو بیاد زید وجوب ندارد.

شاگر د: یعنی تقیدش داخل است؟

استاد: تقید داخل نیست. حصه توامه. این حصه توامه اقای صدر به او اشکال کرده که آقا حصه توامه در خارج به نحو قضیه میگه من آن زیدی را میخوام که همراه امر است. ولی در عالم مفاهیم و طبیعت که به نحو قضیه حقیقیه مولا میخوادجعل کند چه جوری این حصه توامه میشود.حصه توامه راه این را دارد الا تقید. آقای خویی جوابی که در مقام میده که همان جواب را هم اقای صدر هم قبول کرده این است که ما عنوان موصلیت را مشیر میگیریم به آن حصه نه داخله. مثل اینکه کسی سوال میکنه میگه من مسئله دارم از کی بپرسم ؟ میگه از اونی که عمامه سرش است ، عمامه بودن قید نیست که اگر عمامه اش را برداشت از او نپرسی این عمامه بودن معرف و عنوان مشیر است. یعنی از آن آقا. موصله بودن عنوان مشیر است . معرف است به آن حصه ی خاصی از مقدمات که آن حصه ی خاصه ملازم با ذی المقدمه است لذا اصلا ایصال و موصله بودن داخل نیست وجودذی المقدمه داخل نیست تا این اشکالات پیش بیاید.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *