متن اصول ، جلسه 323 ، شنبه ، 19 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۶/۱۲/۱۹ (جلسه ۳۲۳)

کلام در این بود که آیا مقدمه موصله واجب است که صاحب فصول فرموده یا ذات مقدمه یا مقدمه به قصد توصل.

خب فرمایشات آخوند در مقدمه موصله در دو بخش عرض کردیم واقع میشود:

یک بخش در ایراداتی است که موانعی است که برای مقدمه موصله ذکر کرده که اصلا مقدمه موصله نمیتواند واجب باشد

بخش دوم مطالب و استدلالاتی  است که از صاحب فصول ذکر میکند وبه آنها اشکال می‌کند.

بخش اول را تمام کردیم الان می‌خوایم وارد بخش دوم بشویم . فقط یک کلام این را من داشتم می‌نوشتم همین طور متحیر بودم که این اشکالی که مثلا آقای صدر به محقق خویی کرده که اگر ما بگیم ذی المقدمه یک وجوب نفسی دارد و یک وجوب غیری دارد . خب ایشان فرمود که اگر بخواداندکاک بشود دو تا وجوبی که در دو رتبه هستند این قابل اندکاک نیست. اگر اندکاک نشود این می شود اجتماع مثلین. خب  اینها را بحث کردیم. در این مطلب فلسفی که علت بر  معلول تقدم رتبی دارد معلول در رتبه علت نیست ولی علت آیا در رتبه معلول هست یا در رتبه معلول نیست؟ خب ظاهر کلام فلاسفه این است که همان طور که معلول در رتبه علت نیست علت هم در رتبه معلول نیست و رتبه  اش مقدم است. این را ما ماندیم که یعنی چه؟ خب معلول در رتبه علت نیست چون متاخر است ولی علت در رتبه معلول نیست یعنی چه؟ میگی رتبه اش مقدم است دیگر. میگه یعنی چه؟ حالا چه اشکال دارد که این علت هم در رتبه معلول هم باشد نه اینکه مثل یک متقدم در زمان متاخر هم هست. این یعنی چه؟ اگر مقصوداین است که اصطلاح درست کردند که آقا متقدم است دیگر ، متقدم یعنی چه متاخر باشد. می‌گیم  چه اشکال دارد آن شی‌ای که دررتبه متقدم هست در رتبه متاخر هم باشد. بگی در رتبه متاخریعنی معلول است؟ می‌گیم نه ؛ معلول نیست. مثل این چه طور میگن وجودعالی وجوددانی را هم در خودش دارد. وجود دانی وجود دانی را ندارد. ولی وجود عالی وجود دانی را هم دارد. علت که تقدم رتبی دارد در متاخرهم هست. نه اینکه در رتبه متاخر . یعنی مقارن با رتبه متاخر هم هست. و همین مقدار برای اندکاک کافی است. احتیاجی نیست که اینها در یک رتبه باشند اصلا نفهمیدم این حرف‌ها یعنی چه؟ مهم نیست.

شاگرد: زمان متاخر است یا رتبه اش متاخر است؟

استاد: عرض کردم. که همراه با رتبه متاخر هم هست. ملازم با رتبه متاخر هم هست.

شاگرد: رتبه اش مقدم است دیگر.

استاد: منافات ندارد مثل اینکه شی ای که متقدم موجود شده در زمان متاخر هم هست. این رتبه چیه؟ یعنی چه که علت در رتبه معلول نیست.

شاگرد: تعریف کردند در رتبه بودن چیه. گفتند یعنی این معلول …. اصلا حقیقت رتبه چیه؟

استاد: تعریف که ایشان میخواداثر بار کند ما بحث اصطلاحی که نداریم. مهم نیست.

شاگرد: متاخر متقدم است یعنی چه؟

استاد: یعنی معلول بعداز علت موجود بشود.

شاگرد..

استاد: نه زمان. معلول با علت تامه هم زمان است. اگر میفهمیدم که میگفتم.منتها دیگران هم نفهمیدند یکی از مشکلات مباحث علمی است اونجاهایی که گیر دارد معمولا فرار را بر قرار ترجیح دادند.

حالا این حرفی که ایشان مترتب کرده ما هر چی فکر کردیم چیزی غیر از توهم محض نیست.  و به عقل ما نرسیده.

خب این نسبت به بخش اول کلام آخوند. که اصلا مقدمه موصله نمیتواند واجب باشد

اما قسمت دوم فرمایش آخونددر مقدمه موصله که متعرض استدلالاتی میشود که صاحب فصول بیان فرموده.

محصل ادله ای که صاحب فصول بیان کرده سه دلیل است با اینکه آخوند دابش بر اختصار است این هم از عجائب خلقت است.در بحث امر به شیء مقتضی نهی از ضد است که مباحث عقلی سنگین بیش از حد سنگین و خارج از فهم مستعدین است به دو صفحه رد شده اینجا ها که اصلا احتیاجی به ذکر نداشته خیلی، چهار پنج صفحه مطالب را بیان و تکرار و پایین و بالا میکند این هم از کفایه تعجب است اینجا تمام مباحثی که در اینجا حدود 5 یا 6 صفحه از صاحب فصول که نوشته با این چاپ های آل البیت به یک یا نیم صفحه برسد. برای آخوند بس است چرا این همه تفصیل داده نمیدانم.

محصل ادله ای که صاحب فصول اقامه فرموده سه دلیل است:

دلیل اول این است که حاکم به وجوب مقدمه عقل است خب عقل به بیشتر از مقدمه موصله حکم نمیکند. حاکم به وجوب مقدمه عقل است.  وعقل هم به بیشتر از مقدمه موصله حکم نمیکند. این دلیل اولش.

خب آخوند میفرماید کما ذکرنا سابقا بعد از آنی که ملاک وجوب غیری که توقف است و تمکن ازذی المقدمه است و غرض حصول نیست غرض تمکن است، این ملاک در همه وجود دارد ،چه معنا دارد که عقل با اینکه ملاکش هست باید بگه نه؛ من فقط ملازمه بین وجوب ذی المقدمه و وجوب مقدمه موصله را شرعا میفهمم و بیشتر از این حکم نمیکنم . خب ملاک در همه وجود دارد یعنی چه حکم را به بعضی از افراد مشتمل بر ملاک تخصیص بدی حکم باید تابع ملاکش باشد.

مطلب دیگر اینکه قبلا گذشت که اگر  شما بگی مقدمه موصله واجب است یک اشکالی وارد است که ا گر کسی مقدمه را آورد و ذی المقدمه را نیاورد این الان بهش بگیم تو امتثال کردی یا امتثال نکردی؟ امر ساقط شده یا ساقط نشده؟ اگر بگیم امر ساقط نشده باید دو مرتبه مقدمه را بیاورد و حال آنکه احدی نگفته اگر بگیم امر ساقط شده  خب سقوط یا به موافقت است یا به عصیان است یا به انعدام موضوع است. اینجا عصیان که نشده موضوع هم که مرتفع نشده پس قطعا موافقت شده یعنی چه شما بفرمایید مقدمه موصله واجب است .

اینها همه گذشت فرمایشات آخوند را جوابش دادیم دیگران فرمودند . و میگیم نه؛ درست که ملاک در همه هست ولی عقل میگه برای وجوب مقدمه غیر موصله من حاکم نیستم چون لغو است مولا احتیاجی ندارد اون مقداری که احتیاج  دارد آن مقدمه موصله ا ست مثل اینکه کسی میگه دو تا هندوانه برا من بیاری بس است میگه مگر ملاک شما که رفع تشنگی است با همه این هندوانه ها درست نمیشود؟ میگه چرا. همه هندوانه ها مشتمل برملاک هست ولی من احتیاج ندارم و دو تا بس است. لذا حق با صاحب فصول یا شیخ اعظم که ان شا اله در اخر که بیان مختار بشه عرض میکنیم قطعا این فرمایش آخوند باطل است که وجوب رفته روی مطلق مقدمه و ذات مقدمه. این دلیل اول.

دلیل دومی که صاحب فصول اقامه میکند این است که میفرماید بالوجدان آمر حکیم میتواند بگه من فقط مقدمه موصله را میخوام. ولی نمیتواند بگه هیچ مقدمه ای را نمیخواهم. میتواند بگه من مقدمه غیر موصله را نمیخوام ولی نمیتواند بگه من مقدمه موصله را نمیخوام. پس اینکه آمر حکیم میتواند تصریح کند به اینکه من اراده دارم از عبد مقدمه موصله را، و نمیتواندتصریح کند که من اراده نمیکنم از عبد هیچ مقدمه ای را و نمیتواند تصریح کند من اراده نمیکنم مقدمه موصله را فقط میتواند تصریح کند که من اراده نمیکنم مقدمه غیر موصله را از این معلوم میشود وجوب فقط تعلق گرفته به مقدمه موصله . به مقدمه غیر موصله وجوب تعلق نگرفته.

مثلا اگر حج را میخواد میتواند بگوید ارید الحج و لا ارید المسیرالذی لا ینتهی الی الحج من حج را میخوام و آن مسیری که به حج منتهی میشود را میخوام حج دنبالش را میاد را میخوام. اما آن مسیری که حج دنبالش نمی آد را نمیخوام. این خودش علامت این است که وجوب تعلق میگیره به مقدمه موصله.

آخوند به این فرمایش ایشان اشکال میکند : اشکالاتی که میکند محصل فرمایش ایشان در چند نقطه بیان میشود:

نقطه اولا این است که میفرماید ما قبول نداریم آمر حکیم غیر مجازف بگه ارید المقدمه الموصله و لا ارید مقدمه غیر موصله را ، نمیتواند این حرف را بزند. چون بعد از آنی که ملاک در جمیع مقدمات هست یعنی چه که من این را میخوام آن را نمیخوام.

بله؛ مولای حکیم میتوانداین را بگوید که اگر حج را آوردو مقدمه موصله را آورد میتواند بگه مقدمه واجب غیری من حاصل شد. واجب نفسی من حاصل شد. ولی اگر مقدمه را آورد ذی المقدمه را نیاورد می‌تواند بگه مطلوب نفسی من حاصل نشد ولی مطلوب غیری من حاصل شد بلکه می‌تواند بگه اصلا مطلوب من حاصل نشد چون مطلوب غیری آخوند فرمود در واقع مطلوب نیست و هدف مولا نیست اما اینکه میتواند بگه مطلوب نفسی من حاصل شد و اینکه این ذی المقدمه بیاد و این مقدمه متصف می‌شود به عنوان موصلیت اگر نیاد متصف نمیشه به موصلیت اینها یک مطلب است ولی اینها موجب تفاوت در اثری که بر مقدمه بار می‌شود نمی‌شود.

اثری که بر مقدمه بار می‌شود چه ذی المقدمه بیاد چه نیاد تفاوتی در آن اثر نمیکندهر جایی که آن مقدمه آن ملاک را داشته باشد، اون ذی المقدمه هم باید وجوب غیری هم دنبالش باشد و چون ملاک در همه هست پس در وجوب غیری باید به همه مقدمه ها وجوب غیری تعلق بگیرد.

محقق ایروانی چند تا اشکال به آخوند کرده یک اشکالی که کرده: عبارت آخوند این است : ترتب ذی المقدمه بر مقدمه و  عدم ترتب که موجب عنوان موصلیت و عدم موصلیت میشود اینا تفاوتی در اثر مقدمه بودن ندارد. در ملاک مقدمه بودن ندارد.

محقق ایروانی از کلام آخوند این طور برداشت کرده که اینکه این مقدمه می‌شود موصله این مقدمه می‌شود غیر موصله این یک امر اعتباری است و امر تکوینی نیست و امر اعتباری در آن اثر مقدمه تاثیر ندارد. بعد اشکال کرده که فرق بین امر اعتباری و امر تکوینی نیست . یک وقت ممکنه یک امر تکوینی باشد در مقدمه تاثیر نذاره ممکنه یک امر اعتباری باشه تاثیر بذاره ولی  اینا را ما نوشتیم محقق ایروانی ! ما که از عبارت آخوند اینا رو نفهمیدیم.

آخوند می‌فرماید اینکه یک مقدمه بشود موصله و یک مقدمه بشود غیر موصله این در آن مقدمیتش دخالتی ندارد در توقفش دخالتی ندارد لذا وجهی ندارد که وجوب به حصه موصله تعلق بگیرد به غیر موصله تعلق نگیرد اصلا صحبت اعتباری و تکوینی نمی‌کند آخوند. حالا نمی‌دانم چه طور محقق ایروانی این استفاده را کرده؟! این را نفهمیدم.

یک نکته‌ی دیگری آخوند دارد که محقق ایروانی اشکال می‌کند آن نکته این است که آخوند فرمود مولای حکیم غیر مجازف نمی‌تواند بگه من موصله را می‌خوام غیر موصله را نمی‌خوام. نمی‌تواند چنین حرفی را بزند. چون ملاک در همه هست.

محقق ایروانی اینجا به آخوند اشکال کرده درست است، اگر مولای حکیم غیر مجازف فقط بگه من موصله را میخوام غیر موصله را نمیخوام بپیرسیم چرا؟ بگه چون این موصله است و او غیر موصله است. میگه نه؛ این غلط است . موصله بودن و غیر موصله بودن در خواستن و اراده مولا در مقدمه، کالحجر فی جنب الانسان است . ولی ممکنه مولا بفرماید من مقدمه موصله را فقط میخوام. مقدمه غیر موصله را نمیخوام. نه از این جهت که موصله بودن موضوعیت دارد نه؛ چون مقدمه غیر موصله دو قسم است:

یا محرم است فی حد نفسه یا مباح است.

اگر محرم است فی حد نفسه.خب میتواند بفرماید من مقدمه غیر موصله را نمیخوام چون مبتلا به مانع است. که خود آخوند هم این را قبول دارد.

اما اگر این مقدمه غیر موصله مباح باشد باز میتواند بفرماید من این مقدمه مباح و غیر موصله را نمیخوام چون اباحه ها دو قسم اند:

یک اباحه ای هست که اباحه اقتضایی است .

یک اباحه‌ای هست که اباحه غیر اقتضایی است.

در اباحه اقتضایی خب مولای حکیم غیر مجازف ، آمر حکیم غیر مجازف میفرماید من مقدمه غیر موصله ای که مباح اقتضایی است را نمیخوام. چون اگر من او را واجب کنم معناش  این است که از ملاکی از اباحه داشته رفع ید کردم بدون دلیل.خب چه وجهی دارد که رفع ید کنم. چه طور در مقدمه حرام میتواند شارع بفرماید من اون مقدمه حرام را نمی‌خوام. در اینجا هم می‌تواند بفرماید من مقدمه مباح را نمی‌خوام. اگر غیر موصله باشد. ولی این در صورتی است که مقدمه مباح، اباحه اش اقتضایی باشد. یعنی ملاک وجود دارد برای جعل اباحه.

این اشکالی است که به آخوند کرده، که مولای حکیم غیر مجازف میتواند تفصیل بدهد بین مقدمه موصله و غیر موصله منتها نه از این جهت که موصله هست نه؛ از این جهت که این غیر موصله مبتلا به ملاک مزاحم است و آن ملاک مزاحم ملاکی است که در اباحه وجود دارد.

نظیر این مطلب را محقق صدر در تزاحم حفظی در جمع بین حکم ظاهری و حکم واقعی فرموده که تاره وجه تقدم قوت احتمال است و اخری قوت محتمل است در قوت محتمل فرموده در آن اصول عملیه غیر محرزه قوت محتمل که ملاک اباحه اقوی است، اباحه اقتضایی. این مطلب آقای صدر، اینجا آقای ایروانی آن چاشنی اش را بیان کرده که همان مطلب است.

ما عرض ما این است که محقق ایروانی اشکال شما به آخوند وارد نیست. آخوند می‌تواند بفرماید محقق ایروانی مولای حکیم غیر مجازف، حق ندارد بگه من مقدمه موصله را میخوام غیر موصله را نمیخوام. حتی به خاطر اینکه غیر موصله مزاحم است با ملاکی که در این مقدمه مباح وجود دارد. و اباحه اش اباحه اقتضایی است. چون ما این اباحه اقتضایی را هیچ معنایی براش تعقل نکردیم. و تصور نکردیم. الا همان مصلحت تسهیل و اینکه شریعت ، شریعت سمحه و سهله است. اصلا شارع باید یک احکامی را مباح جعل کند. چون اگر همه را حرمت و وجوب جعل کند مردم از این فرار میکنند. دنیا این طوری است که اگر بخوای مردم را نگه داری باید کوتاه بیای.

امام صادق (علیه السلام) فرمود ما با مردم مماشات میکنیم از خوف اینکه تنها نمانیم. اگر قرار بود شارع همه را واجب میکرد  ،حرام میکرد متدین در طول تاریخ بشریت شاید من که غیر از 14معصوم حتی در بقیه پیامبران لولا عصمتش چون اونها هم حضرت یونس ناراحت شد و قهر کرد اون یکی … کسی که تا به آخر ایستاد 14 معصوم بودند البته حضرت ابراهیم هم من ندیدم که جایی شکوه ای کرده باشد.

محقق صدر هم که میگه تزاحم حفظی، خب این تزاحم حفظی این همان حرفی است که شیخ انصاری، قبل از ایشان قبل از شیخ طوسی نقل شده. همه اونهایی که میگفتند اصل اولی در  اشیا علی الحظر است یا علی الاباحه است؟ اونایی که میگفتند اصل اولی اباحه است اون سرش همین مسلک تسهیل بود.

شیخ هم تصریح دارد. قوت احتمال و قوت محتمل هم غلط است همه اش قوت تسهیل ا ست.

در ما نحن فیه محقق ایروانی شارع اگر بفرماید من مقدمه غیر موصله را هم میخوام حتی اونی که اباحه اش اقتضایی است، میخوام. خب چه محذوری دارد. شما میفرمایید آن ملاک اقتضایی از بین رفت.میگیم ملاک اقتضایی که غیر از تسهیل و شریعت سمحه و سهله چیز دیگری که نیست. اون هم که از بین نرفته. چون وقتی که آخوند فرمود وجوب غیری عقاب ندارد، مواخذه ندارد، منافاتی با تسهیل ندارد.

الان اگر شارع بفرماید اون مسیری هم که به حج منتهی نمیشود اون را هم واجب کردم او را هم میخوام بعد این بنده خدا بخواد فرار کند بگه پس این چه شریعت سهله ای شد. میگه چرا فرار میکنی؟ این گفتن من که میخوام با نمیخوام فرقی نمیکندچون اونی که مشقت می آورداونی که تبعه دارد، اون استحقاق عقاب و خوف از عقاب است. وقتی وجوب غیری هیچ تبعه ای نداشته باشد حتی بعد از خداوند هم نمی آورد.نه بعد می آورد نه استحقاق عقاب میآورد نه مشکلی دارد نه حتی ثواب دارد هیچ. بعد بگه اقا این وجوب غیری شما با آن اباحه اقتضایی شما نمسازد بیخود از ملاکت رفع ید کردی. میگه من رفع ید نکردم چون اباحه اقتضایی در واقع یک لفظ قلمبه و سلمبه است. اباحه اقتضایی یعنی لمصلحه التسهیل و الا غیر از مصلحت تسهیل ما که برای اباحه چیزی نمیفهمیم. جعل اباحه.

خب شارع میفرماید من که وجوب غیری جعل کردم با تسهیل تو منافات ندارد چون وجوب من کی اثر دارد؟ وقتی که عقل پشت بندش بیاد بگه باید انجام بدی. عقل کی میگه بایدانجام بدی. وقتی عقابی و خوفی و بعدی باشد وقتی هیچی نیست. این وجوب در واقع مثل مولایی است که مثلا مولای عرفی است دندان گذاشته میخواد فکش را امتحان کند میگه بگو واجب. میگه واجب. میگه حالا که میگه واجب، واجب بذار همه مقدمات را واجب بکنم که عبیدمن یک دفعه کار بشه. این چه محذوری دارد محقق ایروانی.

لذا این فرمایشی که شما میفرمایید تفصیل بین موصله و غیر موصله به لحاظ موصله و غیر موصله معنا ندارد ولی به لحاظ اینکه چه بسا موجب میشود یک مباحی، اباحه ا ش اقتضایی است شارع رفع ید کند این هم نه ، این به اون هم محذوری ندارد.

حتی این کلمه را دیگر الان اضافه میکنم ولی طلب شما. حتی مقدمه حرام را هم میتواند واجب کند!! یک پله از آخوند هم بریم بالاتر. حتی مقدمه ای که حرام است ولی غیر موصله است میتواند واجب کند. و هیچ تعارضی بین اون وجوب غیری ای که به مقدمه غیر موصله تعلق گرفته و با حرمتش وجود ندارد چون تنافی در احکام یا به لحاظ مبدا است یا به لحاظ منتهاست از این دو لحاظ خارج نیست. به لحاظ مبدا که تنافی ندارد. چون وجوب غیری که ملاک ندارد و تو خالی است به لحاظ منتها هم ملاک ندارد چون عقل نمیگه این وجوب غیری را بیار. چه اشکال دارد. لذا من تعجب میکنم از محقق خویی قبل از ایشان، آخوند شیخنا الاستاذ هرکس که آمده استیحاش کرده چه استیحاشی؟ اصلا مولا میتواند تصریح کند که من مقدمه واجبم را واجب کردم چه موصله چه غیر موصله سواء کان حراما، مباحا اقتضاییا غیر اقتضایی یک کلمه لغویت است که جوابش را هم آلاف مرتبه عرض کردیم.

لذا آخوند هم باید یک پله بره بالا تر. این نسبت به مناقشه ای که محقق ایروانی به این نکته کرده.

نکته ثالثه در فرمایش آخوند در جواب محقق ایروانی این است که آخوند میفرماید محقق ایروانی ! شما آمدی غرض را حصول گرفتی. و حال آنکه غرض تمکن است. چون حصول مترتب نمیشه. بعد اگر شما بگی غرض از وجوب مقدمه حصول ذی المقدمه است ، لازمه اش این است که دو تا لازمه فاسد دارد:

یک لازمه اش این است که ذی المقدمه وجوب غیری پیدا کند. چون این خودش وجوب نفسی دارد از این ور چون قید اخذ شده در مقدمه، پس میشه مقدمه المقدمه یک وجوب هم از این مقدمه موصله ترشح میکند به ذی المقدمه که ذی المقدمه میشود دو تا. بلکه بعضی در تفسیر کلام آخوند فرمودند تسلسل آن تقریبی که محقق صدر از تسلسل داشت دو تاتقریب بود:

تقریب محقق نایینی و تقریب خودش.

آن تقریبی که محقق صدر به خودش نسبت داد که یک تقریب تسلسل، او چاشنی اش این جاست در کفایه. که آقا لازم میآید تسلسل. این یک محذور. یک محذور دیگری هم دارد و ان اینکه باید ذی المقدمه در خارج موجودبشود قبل از آنی که مقدمه در خارج موجود شود. باید ذی المقدمه در خارج موجود بشود قبل از آنی که مقدمه در خارج موجودشود. چون مقدمه موصله واجب است. مقدمه موصله متوقف است بر وجود ذی ا لمقدمه پس اگر بخواد مقدمه موصله واجب باشد باید ذی المقدمه در خارج موجودبشود لازم می آید وجودذی المقدمه قبل از وجود مقدمه و این هم محال است این نقطه ثالثه . محقق ایروانی به این نقطه اشکال کرده تامل بفرمایید تا فردا ان شاءالله. وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *