متن اصول ، جلسه 324 ، یکشنبه ، 20 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

بکشنبه ۹۶/۱۲/۲۰ (جلسه ۳۲۴)

کلام در این استدلالاتی که صاحب فصول برای مدعای خودش که وجوب مقدمه موصله بود بیان کرد  و فرمایشاتی که آخوند در جواب این استدلالات داد.

یکی دیگر  از نکاتی که آخوند در جواب صاحب فصول میفرمایداین است که ایشان، آخوند میفرماید که ظاهرا شما حیث تعلیلی را باحیث تقییدی خلط کردی. وجوب رفته روی ذات مقدمه و حصول ذی المقدمه که غرض است این حیث تعلیلی است. ما که گفتیم غرض تمکن است اگر هم کسی بگه غرض وصول به ذی المقدمه و حصول ذی المقدمه است لازم نیست این حصول قید واجب باشد ممکنه به نحو حیث تعلیلی اخذ بشود نه حیث تقییدی.

محقق ایروانی به این نکته اشکال کرده فرموده اگر شما قبول کردی که حصول ذی المقدمه غرض است حیث تعلیلی هم باشد باز وجوب منحصر میشود به حصه موصله حیث تقییدی هم باشد باز وجوب منحصر میشود به حصه موصله، فرقی نمیکند . چه بگی اکرم  زیدا الجائی باز وجوب اکرام مختص زید جائی است چه بگی اکرم زیدا ان جائک باز وجوب اکرام در ظرف مجیء این مدعای شما را ثابت نمیکند.

بعد یک جمله ای دارد که فرموده فان ّ الجهات التعلیلیه تقییدیه واقعا و التقییدیه تعلیلیه در واقع هر حیث تعلیلی تقییدی میشود ، هر حیث تقییدی ، تعلیلی میشود مجرد اختلاف در لسان دلیل که یک وقت قید، قید متعلق اخذ میشود و حیث تعلیلی میشود مثل اکرم  العالم العادل یک وقت قید حیث تقییدی میشود در لسان دلیل به عنوان علت و شرط اخذ میشود که اکرم زیدا ان کان عالما . این فقط مجرد اختلاف در مقام اثبات است ولی درمقام لب فرقی نمیکند.

این فرمایش محقق ایروانی که در مقام لب فرقی نمیکند این دو احتمال دارد:

یک احتمال اینکه یعنی چه طوری که حکم دائر مدار این قید است اون جایی که حیث تقییدی باشد این حکم دائر مدار این قید است اون جایی که حیث تعلیلی باشد فرقی نمیکند در این جهت. فقط در مقام اثبات فرق میکند. منتها یک فرقی در مقام اثبات دارد که اگر حیث تقییدی شد مفهوم ندارد اگر بفرماید اکرم ا لعالم العادل این مفهوم ندارد ولی اگربفرماید اکرم العالم اذا کان عادلا این مفهوم دارد اما در اینکه حکم دائر مدار این قید است این حکمی که در این جعل است و در این خطاب هست فرقی بین تعلیلی و تقییدی نمیکند . این یک احتمال در فرمایش محقق ایروانی.

یک احتمال دیگر هم دارد که نظر دارد به فرمایش محقق نایینی، محقق نایینی فرموده قضایای حقیقیه بر میگردد به قضایای شرطیه، و قضایای شرطیه هم بر میگردد به قضایای حقیقیه. اگر مولا بفرماید لا تشرب الخمر به نحو قضیه حقیقیه این معناش این است که اذا فی الخارج مائع و کان خمرا فهو حرام. قضیه حقیقیه به یک قضیه شرطیه بر میگردد که شرطش وجود موضوع است حکمش هم که همان محمول است .

اما اگر چنانچه بفرماید لا تشرب هذا المایع ان کان خمرا این هم در مقام ثبوت یعنی لا تشرب الخمر لذا یک احتمال دارد که نظر محقق ایروانی به همین کلام باشد علی ای حال مهمم نیست ،اونی که مهم است این اشکال به آخوند وارد است که ایشان میفرماید چه حیث تعلیلی بگیری چه حیث تقییدی بگیری خلاصه حکم دائر مدار موصله بودن است و مدعای شما که ذات مقدمه واجب میشودثابت نمیشود .

نقطه رابعه در فرمایش محقق خراسانی که یک مقداری دقیق است صاحب فصول این طور فرمود که اگر مطلوبیت مقدمه به مجرد توصل باشد و غایت توصل باشد فلاجرم توصل به مقدمه به ذی المقدمه معتبر میشوددر مطلوبیت مقدمه. یعنی آن مقدمه ای مطلوب میشه که موصل به ذی ا لمقدمه بشود.

اینجا محقق خراسانی به این نکته صاحب فصول دو تا اشکال کرده :

اشکال اول اینکه قبلا گذشت که غرض از وجوب مقدمه تمکن از ذی المقدمه است. قدرت بر ذی المقدمه است نه حصول خارجی چون غرض و غایت باید بر ذو الغایت مترتب بشود اگر کسی مقدمه ای آورد ولی سایر مقدمات را نیاورد در نتیجه ذی المقدمه را نیاورد این پس معلوم میشودغایت حصول ذی المقدمه نیست چون مقدمه را آورده ولی ذی المقدمه را نیاورد یک چیزی که گاهی مواقع مکلف به اختیار خودش اتیان میکند گاهی به اختیار خودش اتیان نمیکند این نمیتواند غرض و غایت از  این مقدمه باشد .  این یک نکته.

نکته دوم که جدید است این است که میفرماید لو فرض که غایت حصول مقدمه باشد، ولی اگر غایت حصول مقدمه بود ما دلیل نداریم که هر چیزی که غایت باشد باید در ذو الغایت معتبر باشد در مطلوبیت ذو الغایت معتبر باشد.

بلکه در اینجا محال است معتبر باشد.اگر ما قبول کردیم غایت و غرض از مقدمه حصول ذی المقدمه هست و بخواد این غایت در مطلوبیت مقدمه معتبر باشد که وجوب غیری بره روی مقدمه موصله به ذی المقدمه این لازم می آید که ذی المقدمه وجوب غیری پیدا کند. چون مقدمه موصله چه طوری که متوقف است بر سایر مقدمات یکی از مقدماتی هم که متوقف است خود ذی المقدمه است پس ذی المقدمه باید وجو ب غیری پیدا کند و هو کما تری. قطعا ذی المقدمه وجوب غیری ندارد تسلسل لازم می آید اگر محقق ایروانی در تقریب آخوند فرموده تسلسل لازم می آید که این ذی المقدمه یک وجوب نفسی دارد این وجوب نفسی ترشح کرده از او یک وجوب غیری به مقدمه موصله، مقدمه موصله باز یک مقدمه دارد به نام ذی المقدمه که وجوب غیری ترشح می کند به آن مقدمه. باز مجددا این ذی المقدمه یک مقدمه موصله دارد یک وجوب غیری باز ترشح می کند باز ثالثا و رابعا این مقدمه موصله یک مقدمه دارد باز یک وجوب غیری ترشح می کند. لذا لازم می آید بی نهایت وجوب غیری به ذی المقدمه تعلق بگیرد تسلسل لازم می آید غیر از تسلسل وجدان حاکم است و قاضی است که ذی المقدمه یک وجوب بیشتر ندارد غایت یک وجوب بیشتر ندارد آن هم وجوب نفسی . دو تا وجوب ندارد.

این را تقریت کرده فرمایشات محقق آخوند خراسانی . و لکن اینها جوابش قبلا گذشت. محقق ایروانی اشکال کرد به نکته اولای کلام اخوند در اینجا.که شما میگی غرض تمکن است ما قبول نداریم. غرض الاقصی یا غرض الاغراض حصول ذی المقدمه است وصول به ذی المقدمه است . اگر کسی بپرسد برای چه امر میکنی به وضو؟ میگه برای تمکن از نماز خواندن پیدا کنی. میگه برا چی تمکن از نماز خواندن پیدا کند ؟ تا نماز بخواند. پس نهایت غرض غرض اصلی حصول ذی المقدمه است . تمکن غرض واسطه و ادنی است او فائده ندارد اونی که منشأ و غرض اصلی او قطعا حصول است پس این نکته باطل است.

این نکته دومی که آقای آخوندفرمودی اگر قبول کردی غرض از وجوب غیری حصول ذی المقدمه است، حصول غایت است، توصل به ذی المقدمه است، مع ذلک فرمودی لا داعی لا ملزم در اینکه این غایت در مطلوبیت اخذ بشه نه؛ با اینکه غرض حصول ذی  المقدمه است ممکن است وجوب را مطلق جعل کند.

محقق ایروانی اشکال کرد که این چه حرفی است مگر میشود وجوب اوسع از غرض باشد. وجوب همیشه مساوی با غرض است. بله، یک وقت شما میگی غرض، تمکن است خیلی خب، اما اگر قبول کردی تسلم کردی که غرض حصول ذی المقدمه است، اگر شما این را قبول کردی دیگه نمیتوانی بفرمایید که نه؛ اگر چه غرض حصول ذی المقدمه است ولی وجوب رفته روی مطلق مقدمه . قطعا وجوب هم میرود روی مقدمه موصله. ما عرض کردیم این اشکال محقق ایروانی بر آخوندوارد نیست قبلا گذشت . اگر امر و وجوب اوسع از غرض باشد هیچ اشکالی ندارد. بلکه گاهی مواقع رجحان عقلایی دارد. مثلا عرض کردم میاد میگه اگر این وضو موصله به نماز شد واجب است میگه چه میدانم من که الان نفس نفس میزنم شک دارم میتوانم نماز بخوانم یا نه. شک دارم که این مقدمه موصله میشود یا نمیشود: رفع ما لا یعلمون جاری میکنم . روی این جهت خیلی مواقع ملاک مولا فوت میشود. برای تحفظ بر ملاک و حکمت قطعا وجوب را اوسع جعل میکنم مثل اینکه در این امور امنیتی میگی هر کسی که وارد این ساختمان بخواد بشه بایداز زیر این دستگاه باید رد شود هر کی باشد. و لو رییس جمهور باشد ولو شما بگی من همراهش بودم هیچی همراهش نیست چون عذر و بهانه برای آن مسئول درست نکند که تفتیش نکند بعد بگه همراهش بودم یقین داشتم. اینجا هم همینطور است شارع جعل را اوسع جعل میکند.

یک جمله حالا من این جمله را به عنوان احتمال عرض میکنم نه به عنوان ….اصلا ولش کن چون میدانم استعدادها نمی کشد.

پس در ما نحن فیه اشکال ندارد اگر شما بگی نه هیچ محذوری ندارد میگیم فوقش میخوای بگی لغو است. صدور لغو که قبیح نیست. صدور لغو در جایی قبیح است که موجب موونه زائده بشود اما اگر موجب موونه زایده نشوداین موجب نمیشود که کار لغو قبیح باشد. لذا شارع وجوب را می برد روی مطلق مقدمه و لو اینکه ملاک حصول ذی المقدمه است لذا فرمایش محقق ایروانی تمام نیست.

اما نکته خامسه در فرمایش آخوند: یک استدلالی داشت صاحب فصول فرمود دلیل بر اینکه فقط مقدمه موصله واجب است و مقدمه غیر موصله واجب نیست این است که شارع میتواند تفصیل بدهد بگه من مقدمه موصله را میخوام و مقدمه غیر موصله را نمیخوام. اگر قرار باشد مطلق مقدمه واجب باشد جناب آخوندو دیگران نمیتواندشارع بفرماید من مقدمه غیر موصله را نمیخوام به همان دلیلی که شارع نمیتواند بفرماید من مقدمه موصله را نمیخوام. چه طور نمیتواند بگویدمن مقدمه موصله را نمیخوام. چه طور نمیتواندبگه من اصلا هیچ مقدمه ای را نمیخوام چون اگر بفرماید من مقدمه موصله را نمیخوام یا هیچ مقدمه ای را نمیخوام این با وجوب ذی المقدمه تنافی پیدا میکند اگر قرار باشد وجوب مقدمه هم مطلق باشد، نمیتواند آمر حکیم بفرماید من مقدمه غیر موصله را نمیخواهم این که بالوجدان آمر حکیم میتواندبفرماید من مقدمه غیر موصله را نمیخوام و فقط موصله را میخوام این علامت این است که مقدمه موصله واجب است و غیر موصله واجب نیست.

آخوندبه این کلام صاحب فصول دو اشکال کرده:

اشکال اول او و اشکال دومی هر دو مبتنی بر این است که ایشان از کلام صاحب فصول این طور استفاده کرده که آمر حکیم می تواند منع بکند از مقدمه غیر موصله، و فقط بگه مقدمه موصله را میخوام. آمر حکیم میتواند منع کند از مقدمه غیر موصله و فقط بگه من مقدمه موصله را میخوام. میگه بله؛ قبول داریم. اگر آمر حکیم منع کرد از مقدمه غیر موصله ما هم میگیم مقدمه غیر موصله امر ندارد منتها ما که میگیم امر ندارد نه به جهت اینکه مقدمه غیر موصله ملاک ندارد بلکه به جهت اینکه مقدمه غیر موصله مانع دارد. آخوند میفرماید مگر ما نگفتیم وجوب به مقدمه محرمه تعلق نمیگیرد وقتی شارع منع کند از مقدمه غیر موصله یعنی مقدمه غیر موصله را حرام کرده. خب وقتی مقدمه غیر موصله حرام شد قطعا وجوب تعلق نمیگیرد ولی این وجوب تعلق نمیگیرد نه به جهت اینکه ملاک در مقدمه موصله است نه؛ ملاک در مطلق است اینجا مانع دارد. لذا این چه شاهدی برای شما میشود؟ وقتی شاهد برا شما میشه که مقدمه غیر موصله و لو مانع نداشته باشد وجوب بهش تعلق نگیره ولی خب  اگر منع کرد بعد از منع این میشود مقدمه محرمه . مقدمه محرمه هم معلوم است امر بهش تعلق نمیگیرد.

بعد میفرمایداصلا محال است شارع منع کند از مقدمه غیر موصله. محال است شارع منع کند از مقدمه غیر موصله نمیتواند. چون اگر از مقدمه غیر موصله منع کند معناش  این است که کدام مقدمه جایز است؟ مقدمه موصله. مقدمه موصله کی میشه مقدمه موصله؟ وقتی که ذی المقدمه بیاد. از این ور امر به ذی المقدمه به فعل مقدور تعلق میگیره کی ذی المقدمه مقدور است؟ وقتی که مقدمه اش جایز باشد. کی مقدمه اش جایز است ؟ وقتی که مقدمه موصله باشد. کی مقدمه موصله ا ست؟ وقتی ذی المقدمه در خارج موجودبشه. پس امر کرده به ذی المقدمه به شرط وجود ذی  المقدمه این میشود طلب الحاصل. یعنی میخواد بگه اگر ذی المقدمه در خارج موجود شد من امر میکنم به ذی المقدمه خب این میشه طلب الحاصل.

شارع نمیتواند منع کند از مقدمه غیر موصله .محال است عقلا . چون اگر منع کند از مقدمه غیر موصله معناش این است که این مقدمه غیر موصله که حرام شد کدام مقدمه میشه جایز؟ مقدمه موصله. خب اگر بخواد امر به ذی المقدمه که صلات است بکند، امر شرطش این است که مقدور باشد متعلقش. کی صلات مقدور است؟ وقتی مقدمه اش جایز باشد. مقدمه اش کی جایز است؟ وقتی مقدمه موصله باشد، مقدمه کی موصله است؟ وقتی ذی المقدمه موجودشود . پس قطعا باید امر به ذی المقدمه مشروط باشد به وجود ذی المقدمه در خارج.  و این طلب الحاصل  است. اگر ذی المقدمه ای که در خارج موجود است ،شارع بخواد طلب کند میشه طلب الحاصل و این عقلا محال است.

این مهم ترین نکته ای است که آخوند در این جواب صاحب فصول در کفایه میدهد.

عرض ما این است که هر دو اشکال آخوند در این نقطه کرده باطل است.

اما اشکال اولی اینکه منع کنداز مقدمه غیر موصله مقصودش حرام نیست. یعنی بگه من مقدمه غیر موصله را نمیخوام واجب نیست نه اینکه جایزنیست و حرام است. اونی که او استشهادمیکند این است نه این. ثانیا اگر شما بگی نه ؛همین هم استشهاد میکنیم. میگیم شارع (قبلا هم گفتیم در جواب محقق صدر) شارع میتواند مقدمه غیر موصله را حرام کند و فقط مقدمه موصله را جایز و واجب کند . شما میگی لازمه اش این است که تکلیف مشروط بشود به وجود ذی المقدمه در خارج. امر به ذی المقدمه مشروط بشود به وجود ذی المقدمه در خارج و این طلب ا لحاصل میگیم نه؛ چون شارع میفرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه جناب شارع وجوب صلات قید دارد؟ نه؛ مقدمه غیر موصله جایز است؟ نه حرام است. چه جور میشه؟ میگه وقتی که امر مطلق به صلات کرد عقل میگه تو باید اراده کنی ذی المقدمه را بیاوری . میگی من بخوام اراده کنم ذی المقدمه را بیارم من به ذی المقدمه قدرت ندارم. میگه چرا قدرت نداری؟ میگه چون مقدمه غیر موصله حرام است میگی خب مقدمه موصله را بیار؟ میگه مقدمه موصله باید فرض بشود وجود ذی المقدمه در وجوب  ذی المقدمه میگیم لازم نیست. چون قبلا گذشت اگر امر خودش قدرت بیاره کافی است لازم نیست با غمض عین از امر عبد و مکلف قادر باشد. اگر امر مثل آمپولی است که قدرت می آورد . کافی است. اینجا میگه من امر مطلق کردم ؟ بله؛ شما به این امر مطلق باید ذی المقدمه را بیاری؟ بله؛ خب وقتی ذی المقدمه را بیاری قطعا مقدمه اش هم میشود جایز . چون مقدمه اش میشود مقدمه موصله. خب میاریم . لازم نیست شرط بکند وجود ذی المقدمه را در آنجا .

اگر بگی خب این یک ا شکالی پیدا میشود. این اشکال را نمیتوانی حل کنی. و آن اینکه اگر شما بگی وجوب ذی المقدمه مشروط نیست به وجود ذی المقدمه که طلب الحاصل بشه یلزم من العصیان عدم العصیان. چون میگه اگر من ذی المقدمه را نیارم میخوام عصیان کنم خب مقدمه اش قطعا مقدمه غیر موصله میشود. وقتی شد مقدمه غیر موصله میشود مقدمه محرمه. وقتی شد مقدمه محرمه وجوب ساقط میشود چون وقتی مقدمه محرم است من قادر نیستم. وجوب که ساقط شد پس عصیان نکردم. یلزم من العصیان عدم العصیان. این را میخوای چه کار کنی؟ میگیم این هم جوابش را دادیم . یک کلمه است: یلزم من العصیان عدم العصیان غلط است چون میگی من اگر ذی المقدمه را نیارم میگه خیلی خب. مقدمه میشود مقدمه غیر موصله. مقدمه غیر موصله حرام است. پس امر به ذی المقدمه ساقط است چون من عاجزم وقتی مقدمه حرام است. میگیم الامتناع بالاختار لا ینافی الاختیار یعنی تو به دست خودت مقدمه که میتوانستی مقدمه مباح کنی، میتوانستی قدرت داشته باشی، تو به دست خودت ، خودت را عاجز کردی . مثل اینکه کسی در وقت آب دارد آب را میریزد میگه من آب را ریختم قدرت بر وضو بر نماز ندارم ، امر ساقط شد. میگه بی خود  کردی آب را ریختی. آن عجزی که به سوء اختیار مکلف می آید اون عجز موجب سقوط نمیشود. پس لا یلزم من العصیا ن عدم العصیان نه؛ لازم نمی آید چون آن سقوط ، سقوط به اختیار مکلف است به سوء اختیارعبد است و عجزی که منشأش سوء اختیار عبد است این عجز موجب نمیشود که عصیان صدق نکند. مطلب صاف است لذا آقای آخوند هیچ اشکالی ندارد. شارع میتواند نهی کند از مقدمه غیر موصله بفرماید مقدمه موصله حلال است وجایز، مقدمه غیر موصله حرام است و هیچ محذوری هم ندارد.

شاگرد: چرا میفرمایید قدرت ندارد.قدرت دارد بر اینکه انجام بدهد. شما میفرمایید قدرت ندارد  و … از ناحیه عدم قدرتش است. از ناحیه اختیار خودش است. اصلا بگیم قدرت دارد.

استاد: کی عصیان میشود؟ وقتی غروب شد. وقتی غروب شد دیگه کشف میشود که قدرت نداشته.

شاگرد : نه دیگه قدرت … میتوانست تحمل …..

استاد: ظرف تحقق عصیان همان زمان است.

شاگرد: …

استاد: شرط متاخر است دیگر. بر فرض اینکه من بر این فرض ، چون به اختیار خودش موجود میکنه میشود به سوء اختیار.

شاگرد: تکلیف را انجام ندهد عاجز است چون بعد از وقت دیگر عاجز است.

استاد: نه؛ تکلیف را انجام ندهد عاجز نیست به شرط متاخر ا ست چون این مقدمه اش حرام است از الان مقدمه اش حرام است.

شاگرد: مقدمه، یک فرضش حرام یک فرضش جایز است.

استاد: نه دیگر. اون فرد  این نیست دیگر. فرض این است که کسی که میخواد این را انجام دهد درفرض عصیان این مقدمه میشود غیر موصله.

خب این نکته ای بود که عرض کردیم که تام و تمام است لذا فرمایش اخوند اینجا نمیدانم اصلا آخوند در این جاها (رحمه اله علیه)شاید هم زمان مشروطه این حرف هارا زده و گرنه این حرف هابه آخوند نمیخورد نه آن طول و تفصیل و نه این استدلالات.

خب، محقق ایروانی یک گیری کرده از این ور دیده به وجدانش مراجعه میکند میبینه فقط مقدمه موصله واجب است مقدمه غیر موصله واجب نیست. یعنی چه مقدمه غیر موصله واجب است؟؟ مولا میخواد چه کار کند مقدمه را. از این ور میخواد بگه مقدمه موصله واجب است خب  اشکال کرد دور و تسلسل میشود. خدا یا چه کار کند. بگه مطلق مقدمه واجب است با وجدانش میجنگد بگه خصوص مقدمه موصله واجب است با برهان دور و تسلسل می جنگد این جا آمده شبیه شیخ محمد تقی اصفهانی برادر صاحب فصول حرف زده. فرموده ما میگیم مقدمه واجب است ولی نه مقدمه موصله و نه مطلق مقدمه. بلکه مقدمه در حال ایصال واجب است. مقدمه در حال به ذی المقدمه واجب است.

خب چرا جناب محقق نایینی مطلق مقدمه واجب نیست؟ چون میفرماید اطلاق و تقیید تقابلش تقابل ملکه و عدم ملکه است . تقییدکه محال شد . تقیید موصله بودن بود. شارع که نمیتواند بگوید مقدمه موصله واجب است. چون یا دور است یا تسلسل. وقتی که مقید نمیتواندبکند مطلق هم نمیتواند چون تقابلش اطلاق و تقیید است .اهمال هم که محال است. خب این وسط چه کار کند ؟ پس فقط این میماند که مقدمه در حال ایصال واجب است. مقدمه در حال ایصال به ذی المقدمه. این فرمایش محقق نایینی است محقق خویی بهش اشکال کرده مراجعه کنید  و تامل کنید ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *