متن اصول ، جلسه 326 ، سه شنبه ، 22 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۶/۱۲/۲۲ (جلسه ۳۲۶)

کلام در این فرمایش صاحب حاشیه بود که شیخ حسین حلی عبارت ایشان را نقل کرد، من خیال میکنم عبارت صاحب حاشیه شاید اینی نباشد که محقق نایینی یا محقق خویی یا حتی شیخ حسین حلی البته شیخ حسین حلی چون صاف و پوست کنده… حالا من ندیدم چون خیلی عبارتش را زیر و بالا نکردم ولی شاید…. ولی ایشان حرفش همان حرف صاحب فصول است. حرف برادر صاحب حاشیه است. این مقدمه موصله که واجب است این دو احتمال است بعضی گفتند مقدمه موصله واجب است، موصله را شرط وجوب گرفتند به نحو شرط متاخر. بعضی ها نه؛ موصله بودن را قید واجب گرفتند. اصلا قید وجوب نگرفتند. حاج شیخ محمد تقی  اصفهانی صاحب حاشیه او فرمایشش این  است که مقدمه موصله مقدمه من حیث الایصال فی حال الایصال اینا یعنی موصله بودن مثل وضو قید واجب است که باید مکلف او را بیاره اگر کسی وضو نگرفت این معناش این نیست که نماز که خواند بدون وضو، این معناش این نیست که نماز در حق او واج نبوده، این واجب را ترک کرده. ایشان حصه توامه و اینها را هم کاری ندارد. مقصودش این است که یعنی موصله بودن قید واجب است. حالا اون عبارتی که از صاحب فصول محقق خراسانی و دیگران به صاحب فصول نسبت میدهند اون عبارت همین است و ایشان در اول کلامش که دیروز از عبارتش که حاج شیخ حسین حلی نقل کرده بود خواندیم آن عبارت هم اصلا همین بود که حرف ما با حرف صاحب معالم فرق میکند. صاحب معالم قید وجوب گرفته بود ایصال را. ایشان می‌فرماید ایصال قید وجوب نیست مکلف باید این مقدمه را موصله بکند. یعنی اگر مقدمه را موصله نکند واجب را نیاورده نه اینکه وجوب در حق او جعل نشده این چیز عویصه ای نیست و واضح هم هست ، نمیدانم هم که محقق خویی یا محقق نایینی اینا چی فهمیدنداز عبارت ایشان یا شیخ حسین حلی عرض کردم اون هم خوب صاف مطلب را تا اونجایی که من عباراتش را دیدم گاهی مطلبی یک خط است یک صفحه دو صفحه مینویسند و این مطلب گم است ولی گاهی نیم خط است ولی مطلب …. به نظر من بیان مختار صاحب حاشیه اصلا احتیاجی به چهار خط ندارد تا چه رسد به دو یا سه صفحه ایشان میخواد بفرماید مقدمه موصله واجب است. مقدمه موصله به این معنا . معلوم هم نیست نظرش با نظر صاحب فصول فرق کند مگر اینکه صاحب فصول از مقدمه موصله اراده کند که آن قید ایصال قید وجوب است اما اگر قید واجب باشد ظاهرا ما که نفهمیدیم چه نکته ای در فرمایش ایشان بر خلاف صاحب فصول هست ما این را خیلی تشخیص ندادیم.

الی هنا یکی ذات مقدمه شد یکی مقدمه موصله، یکی مقدمه به قصد توصل شد، آخوند نمیدانم باز یکی از کارهایی که آخوندکرده ثمره مقدمه را ایشان در سه جا بحث کرده یکی در بحث گذ شته به مناسبت اشاره فرمود به فرق بین ثمره قول به وجوب مقدمه موصله و قول به وجوب ذات مقدمه که نظر شریف خودش است باز در اینجا اشاره میفرماید به وجوب مقدمه موصله و قول به وجوب ذات مقدمه. باز چند صفحه بعد هم یک بحثی طرح میکند: ثمره قول به وجوب مقدمه حالا نمیدانم این چرا این کار را کرده شاید مثلا اگر همه را کلا تحت عنوان ثمره بیان می فرمود، یک جا، به لحاظ ساختاری بهتر بود یا حد اقل مقدمه موصله و ذات مقدمه را ثمره اش را نصف اش را آنجا طرح فرموده نصفش را اینجا شاید اگر اینها را یک کاسه میفرمود بهتر بود ولی آخوند میفرماید اینها مهم نیست، مگر اگر میخواستم درگیر این حرف ها باشم، اینایی که بعد جزء مراجع بعد شدند اینا شاگردهای دست چهارم آخوند بودند.

در این ثمره مقدمه موصله یک عبارتی اخوند دارد که ثمره مقدمه موصله و غیر موصله این است که یک بحثی که ان شااله بعد از وجوب مقدمه میاد این است که آیا امر به شیء مقتضی نهی از ضد هست یا نه؟ و ضدّ عبادی آیا ترک کرد واجب اهم را و ضد عبادی را آورد صحیح است یا نه؟  اون ثمره را اینجا اشاره میکند.

میفرماید اگر ما قبول کردیم که امر به شیء مقتضی نهی از ضدّ هست یک، دو اگر ما قبول کردیم که ترک احد الضدین مقدمه برای ضد آخر هست چون این هم محل بحث است که آیا ترک احدالضدین مقدمه برای ضد اخر است یا نه؟

سه اگر قبول کردیم که نهی  و لو کان نهیا غیریا تبعیا مقتضی فساد هست. سه تا اصل موضوعی:

یک : ترک احد الضدین مقدمه است برای وجود ضد آخر.

دو: امر به شیء مقتضی نهی از ضد عامش است.

سه: نهی، و لو غیریا تبعیا موجب فساد میشود.

اگر همه اینها تازه یک چهار هم دارد که مقدمه واجب را واجب بدانیم. اگر این چهار تا اصل موضوعی را قبول کردیم فرق میگذاریم بین مقدمه موصله یعنی قول به وجوب مقدمه موصله که فقط مقدمه موصله واجب است یا نه؛ قول به وجوب مطلق مقدمه و لو غیر موصله. چه فرقی میگذارید؟ ثمره در کجا ظاهر میشه؟ میفرماید ثمره در اینجا ظاهر میشود که بنابرقول ما آخوند که مطلق مقدمه واجب است لازم میآید این ضد عبادی باطل بشه و فاسد بشه. بنابر قول صاحب فصول که مقدمه موصله واجب است لازم می آید که این ضد عبادی صحیح باشد و فاسد نباشد. مثال ذالک این است که الان شخصی وارد مسجد شد دید مسجد نجس است. نماز هم نخوانده، خب این جا یک ازل النجاسه عن المسجد دارد که این واجب مضیق است. اگر ما گفتیم ترک احد الضدین مقدمه است برای ضد آخر، معناش این است که صلات که ضد ازاله است با هم جمع نمیشوند ترک صلات مقدمه هست برای اتیان ازاله. پس این مقدمه باید تسلم بشود. ترک احد الضدین یعنی ترک صلات، مقدمه هست برای وجود ضد آخر ،یعنی ازاله.

خب اگر گفتیم امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است، ازاله واجب، مقدمه ازاله میشود ترک الصلاه میشه واجب. یعنی اگر گفتیم امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است یعنی ترک صلات که ماموربه باشد ضد عامش میشه فعل صلات ، فعل صلات میشه منهی عنه. و اگر گفتیم نهی درعبادت و لو غیریا مقتضی فساد است این نماز چون منهی عنه است میشود فاسد. حالا اگر گفتیم مقدمه واجب مطلقا واجب است چه موصله باشد چه موصله نباشد، با فرض این اصول موضوعه متسلمه این نماز فاسد میشود که مسلک مای آخونداست. اما اگر ما مسلک صاحب فصول را اختیار کردیم که گفتیم مقدمه موصله واجب است این موجب نمیشود صلات ما فاسد باشد چرا؟ چون ازاله میشود واجب. مقدمه اش که ترک صلات است کدام ترک صلات میشود واجب؟ ترک صلات موصل. ترک صلات موصل که واجب باشد امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است ضد عام ترک صلات موصل، میشود ترک ترک صلات موصل. ترک ترک صلات موصل دو تا فرد دارد:

یکی اینکه نماز بخواند یکی اینکه نه؛ نه ازاله کند نه نماز بخواند بره بخوابد. خب شما میگید امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است، بسیار خب. نهی از ضد عام است، ضد عام میشود ترک ترک صلات موصل. ترک ترک صلات موصل این دو تا فرد دارد:

یک فردش این است که نماز بخواند.

یک فردش  این است که نه نماز بخواند نه ازاله کند برود بخوابد.

خب نهی خورده به آن جامع به آن طبیعی اون گاهی مواقع آخوند میفرماید مقارن میشودبا فعل صلات گاهی مواقع مقارن با فعل صلات نمیشود ، هیچی.

امر و نهی از ملازم به ملازم سرایت نمیکند. فضلا از اینکه از ملازم به مقارن گاهی موقع ها سرایت کند . اگر دو شیء متلازمین بودند امر به احدالمتلازمین امر به متلازم آخر نیست. فکیف به ا ینکه امر به یک شی سرایت کند به یک شیء دیگری که گاهی مواقع مقارن با این شیء میشود این که دیگه خیلی خراب است. خب روی این دستگاه بنابرقول صاحب فصول صلات منهی عنه نمیشه وقتی صلات منهی عنه نشدنهی ندارد تا فاسد بشود.

خب این فرمایشات آخوند بود. در این جا چند نکته مطوی است که باید توضیح داده بشه:

یک نکته: تفسیر خوداشکال است. یعنی این فرمایش آخوند که تفصیل داده این ثمره تبیینش چیست؟ بیانش چیست؟

نکته دوم: این ترک ازاله است که شما که میگی ترک ازاله میشودواجب، ازاله که واجب بود ترک صلات که مقدمه است برای ازاله ، که ترک این ازاله میشوداین ترک ازاله میشود حرام، این مقدمه موصله کدام ترک است؟ کدام ترک صلاتی است که مقدمه هست برای این ازاله؟

نکته سوم: اشکالات و ایراداتی است که گرفته شده.

اما نکته اول که تفسیر این ثمره هست . محقق صدر سه تا بیان برای تفسیر این ثمره ذکر کرده:

عبارت آخوند همان طوری که ایشان هم فرموده مشوش است. گاهی مواقع خود آخوند مقدمه موصله صاحب فصول را با مقدمه ای که صاحب معالم میفرماید خلط کرده دقت نفرموده لذا سه تفسیر ذکر کرده که تفسیر اول و دوم را رد میکند تفسیر سوم را قبول میکند.

تفسیر اول این است که : ما اگر گفتیم مقدمه موصله واجب است، امر به شیء مقتضی نهی از ضد عامش است، معناش این است که الترک الموصل حرام است. نه ترک المقدمه الموصله یک عبارت ظریف است. یکی ترک المقدمه الموصله هست. یکی الترک الموصل هست. الترک الموصل یک مطلب است اگر ما گفتیم صلات ضد ازاله است، ترک این صلات که مقدمه هست یعنی الترک الموصل، یعنی ترکی که این چنین صفت دارد موصل است . اگر گفتیم الترک الموصل واجب است خب قطعا وقتی من در خارج نماز خواندم قطعا الترک الموصل نیامد. پس الترک الموصل محقق نشده تا او واجب باشد، بعد بگیم فعلش که صلات است میشود حرام. این یک تفسیر است که این تفسیر دور از وادی است احتیاج نبوده محقق صدر ذکر کند آخوند هم با این کاری ندارد. نمیدانم برای چه ذکر کرده؟ جوابش هم همانطوری که خودش فرموده یک کلمه است: نقیض مقدمه موصله میشه ترک مقدمه موصله، نه الترک الموصل .ترک صلات مقدمه هست، مقدمه موصله این است که ترک صلاتی که منجر بشود به ازاله، نقیض کل شیء رفعه. ترک صلات موصل، نقیض و رفعش میشود ترک الترک الصلات الموصل نه الترک الموصل. الترک الموصل نمیشه. ترک موصل میشود. نقیض انسان عادل عدم انسان عادل است، عدم المقید است نه العدم المقید. عدم الانسانی که مقید باشد به عدالت نقیض نیست این مقید مضاف الیه عدم است یعنی عدم المقید نه العدم المقید. لذا این اصلا از ریشه خراب است.

عمده تفسیر دوم و سوم است. تفسیردوم این است که اگر ما گفتیم مقدمه موصله واجب است یعنی ترک صلات کی میشه واجب؟ وقتی که موصل به ازاله باشد خب وقتی که شما نماز میخوانی معناش این است که ترک صلات شما موصل به ازاله نشد. پس ترک صلات واجب نبود. ترک صلات که واجب نبود، امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است ، صلات منهی عنه نمیشود. ترک صلاتی که موصل باشدیعنی به شرط  اینکه موصل باشد، لذا اگر موصل نشد این واجب نبوده.  الان اگر من نماز میخوانم ازاله نکردم، قطعا معناش این  است که ترک صلات من موصل نبوده. چون اگر ترک صلات من موصل بود که نماز نمیخواندم. پس چون ترک صلات موصل نبوده وجوب نداشته، وقتی وجوب نداشته، موجب نهی از ضد که صلات است نمیشود. این تقریب که ظاهر عبارت کفایه هم بعضی جاهاش هست، یک عبارتی آخونددارد که ظاهرش همین است. اشکال این تقریب این است که موصله بودن را قید وجوب گرفته یعنی گفته اون ترک صلاتی واجب میشود که موصله باشد اگر موصله نشد این که واجب نبوده و حال آنکه قائل به مقدمه موصله، موصله را قید وجوب نمیگیرد ، قید واجب می گیرد.

عبارت کفایه این است: ان الثمره القول بالمقدمه الموصله هی تصحیح العباده التی یتوقف علی ترکها فعل الواجب بناء علی کون ترک الضد مما یتوقف علیه فعل الضد که این خواهد آمد بعد آخوند اشکال میکند که ترک احد الضدین مقدمه باشد برای ضد آخر. فان ترکها یعنی ترک این عبادت علی هذا القول یعنی بنابر اینکه ترک ذی المقدمه هست لا یکون مطلقا واجبا یعنی بنابر قول به مقدمه موصله ترک عبادت مطلقا واجب نمیشود لیکون فعلها محرما تا بگیم مقتضی نهی از فعل آن صلات ، عبادت حرام میشه فتکون فاسده بعد آن مقدمه سوم را ضمیمه کنیم که نهی از عبادت مقتضی فساد است بلکه کی واجب میشود ؟ فیما یترتب علیه الضد الواجب. اون ترک عبادتی واجب میشه که ضد این واجب بر  او مترتب بشه، ضد این واجب یعنی ازاله. و مع الاتیان به این عبادت وقتی که شما عبادت را آوردی لا یکاد یکون هناک ترتب معلوم میشود ترتبی نبوده وقتی ترتب نباشد فلا یکون ترکها مع ذالک واجبا.

از این عبارت فلا یکون ترکها مع ذلک واجبا معلوم میشود آخوند نا خودآگاه مقدمه موصله را که میگه واجب است یعنی مقدمه به شرط توصل که وقتی توصل نیامد، واجب نیست.

خب این غلط است اقای اخوند! چون مثل این میماند کسی بگه شارع نماز با وضو را واجب کرده بگی پس نمازی که قبلش وضو نباشد واجب نیست. نماز چه قبلش وضو باشد چه قبلش وضو نباشد واجب است اگر قبلش وضو نباشد شما فعل واجب را اتیان نکردی نه اینکه نماز واجب نیست. این تفسیر دوم است که اشکالش همینی است که عرض کردیم.

تفسیر سوم که تفسیر صحیح است این است که نه؛ وقتی که صلات ضد ازاله هست، ترک صلات موصل واجب است، یعنی ترک صلات واجب است،چه این ترک را به ذی المقدمه و به ازاله برسانی چه نرسانی. ولی اگر رساندی واجب را انجام دادی اگر نرساندی واجب را ترک کردی نه اینکه واجب نیست. پس ترک صلات موصله به ازاله میشودواجب. نه اینکه اگر ازاله مترتب نشد واجب نیست. چه ازاله مترتب بشه چه ازاله مترتب نشه ترک صلات موصل یعنی بایدتو او را برسانی. این جمله صاحب حاشیه که مقدمه موصله در  حال ایصال یعنی وظیفه مکلف است که آن قید را بیاورد .

خب این تفسیر اشکال شیخ اعظم به او وارد است. ترک صلات موصل به ازاله واجب است. منهی عنه آن میشود ترک ترک صلات موصل به ازاله حرام است. منتها ترک ترک صلات موصل به ازاله دو فرد دارد :

یک فردش این است که نماز بخواند

یک فردش این است که نماز نخواند ترک صلات بکند ولی ترک ازاله هم بکند. ترک ترک صلات موصل به ازاله در خارج دو تا فرد دارد:

یک فردش این است که نماز بخواند.

یک فردش این است که نماز نخواند برود بخوابد . خب امر به شیء مقتضی نهی از ضد عام است.آن شی که مامور به است بنابر مقدمه موصله چیه؟ ترک صلات موصل. ضد عامش ترک ترک صلات موصل است خب این می‌شود منهی عنه . شما باید نهی را به صلات برسانی تا فاسد بشود. نهی به غیر صلات نمیاد.چون ترک ترک صلات موصل دو حصه دارد در خارج:

یک حصه اش ا ین است که نماز بخواند

یک حصه اش این است که نماز نمیخواند میرود میخوابد. الان دو نفر وارد مسجد شدند دیدند مسجد نجس است یکی شروع کرد به نماز خواندن یکی هم رفت خوابید یا فوتبال بازی کرد. هر دو مقدمه موصله را ترک کردند. منتها یکی در حصه فعل صلات ترک کرده، یکی در حصه ترک ازاله ترک کرده. خب وقتی او شد منهی عنه شما بخوای آن نهی را بکشانی بیاری به صلات، باید یک مقدمه از جیبت در بیاری که از جیب هیچ کس در نیامده. آن مقدمه این است که نهی یا امر از یک شیء سرایت میکند به یک شی ای که گاهی مواقع مقارن است. اونی که منهی عنه است ترک صلات موصل به ازاله. اونی که گاهی مواقع مقارن با این میشود فعل صلات است. شما باید یک مقدمه ای را یک قانونی را از جیبت در بیاری که نهی یا امر از یک فعلی سرایت میکند به یک فعل دیگری که آن فعل ملازم هم نیست، گاهی مواقع مقارن است و حال آنکه آخوند میفرماید : حکم از ملازم به ملازم سرایت نمیکند فکیف از اینکه از این سرایت کند به یک چیزی که گاهی مواقع مقارن است.

این تفسیر سوم بیان ثمره است . آخوند هم همین است مقصودش منتها این قلمش این خطی که خواندم .. البته معلوم نیست این تو کفایه بوده ، استصحاب میگه این در کفایه آخوندنبوده . خیلی چیزها هستند اضافه میشوند . این عبارت که فلا یکون ترکها مع  ذلک واجبا همه بدبختی از این عبارت آمده ، این عبارت ظهورش این است که یعنی آخوند موصله بودن را ناخودآگاه قید وجوب گرفته و حال آنکه چه موصله باشد چه موصله نباشد مقدمه واجب است مقدمه موصله واجب است معناش این نیست که اگر موصله شد، واجب است. یعنی باید تو این مقدمه را موصله کنی .

تفسیر سوم صحیح است . به این تفسیر سوم شیخ اعظم اشکال کرده ولی قبل از آنی که اشکال شیخ اعظم را توضیح بدم اون نکته دومی که عرض کردم در کلام کفایه مطوی است عرض کنم:

این جا عبارت این است: و مع الاتیان بهالا یکاد یکون هناک ترتب فلا یکون ترکها مع ذلک واجبا ترک صلات واجب نیست ترک صلاتی نشده که، کو ترک صلات؟؟! این ترک صلات چه ترک صلاتی است که واجب نیست؟ این ترک صلاتی که این جا عبادت این ترک عبادت که مثال زدیم صلات است این چه ترکی است که واجب نیست؟ ترک فعلی است؟ ترک فعلی در خارج نیست. چون وقتی کسی در خارج نماز خواند ترک صلاتی نیست. پس این ترک تقدیری است این عبارت.

بعضی دعوا دارند که شما چرا از آمیرزا علی ایروانی نقل قول میکنی؟ ما میگیم کی هست مثل ایشان کم و خلاصه بگوید ولی درّ بگوید.

این ترک کدام ترک است؟ این ترک ، ترک تقدیری است یعنی اگر منی که نماز میخوانم فرض کنیم نماز نمیخواندم و ترک صلات میکردم باز این ترک صلات من موصل نبود. چون کی نماز میخواند ؟ اون کسی که قصد ازاله ندارد. کی میاد وارد مسجد میشه؟ ازاله را رها میکنه نماز میخواند؟ اون کسی که میگه من که نمی‌خوام ازاله کنم یعنی اگر نماز هم نخوانم من که نمیخوام ازاله کنم. می‌خوام برم بگردم. پس حالا که می‌خوام بگردم باز یک ساعت دیگر برم وضو بگیرم و بیام نماز بخوانم حالش را ندارم بذار نماز بخوانم. این را توضیح میدهد: فلا یکون ترکها مع ذلک واجبا این ترک ، ترک موصله نیست. ترک تقدیری است ؟ بله. علم غیب داری؟ نه؛ پس از کجا میگه موصله نبود؟ شاید موصله بود؟ میگی کی وارد مسجد میشه نماز میخواند ؟ کسی که قصدش این است که اگر هم نماز نخواند ازاله نکند و گرنه اگر کسی قصدش ازاله باشد که نماز نمی‌خواند چون نماز واجب موسع است. خب چه داعی دارد؟ مثل کسی که می‌رود فوتبال بازی میکند درس نمیخواند، میگن این ترک فوتبالش هم موصل نبود چون میگه اگه این درس خوان بود فوتبال که داعی نداشت، این از بیکاری اش رفته فوتبال بازی کرده، چون نمیخواسته درس بخواند. این عبارت را معنا میکنندکه محقق ایروانی معنا کرده: فلا یکون ترکها مع ذلک واجبا میگه ترک صلاتی نیست، در خارج که نماز خوانده. این ترک ، ترک تقدیری است یعنی اگر نماز نمیخواند، نماز را ترک میکرد باز این ترک صلاتش مقدمه موصله نبود. از کجا میگی؟ چون معمولا قبل از این که این اراده نماز کند، اراده ترک ازاله کرده، یعنی دنبال این نبوده که ازاله کند چون دنبال این نبوده ازاله کند نماز میخواند.  این عبارت را باز معنا میکنم: فلا یکون ترکها ترک این عبادت، نه ترک فعلی ، ترک تقدیری از کجا میگی واجب نبود؟ چون این ترک ، موصله نبود. از کجا میگی موصله نبود؟ چون اگر قصدش ایصال بودو قصدش ازاله بود که نماز نمیخواند.

شاگرد: معمولا این طور است.

استاد: نه  ؛همیشه همین طور است. اگر شما میخوای بیای وارد مسجد بشی فرض هم این است که واجب موسع است، وقت هم زیاد داری پس برای چه ازاله نمیکنی ؟پس نمیخوای ازاله کنی. بعد دو تا مطلب را دقت کنید :

یک مطلب این است کفایه چی میگوید؟

یک مطلب این است که بعد اشکال کنید. نمیخوام بگم اشکال شما وارد است میخوام عرض کنم الان من دارم کفایه را میگم: فلا یکون ترکها مع ذلک واجبا. ترک این صلات واجب نبود چون موصله نبود. علم غیب داری؟ میگه نه؛ چون اگر میخواست موصله باشد خب نماز نمیخواند. یعنی لو فرض که این شخص نماز هم نمیخواند باز ترکش منجر به ازاله نمیشد.این هم نکته دوم که عرض کردیم مطوی است نکته سوم که اشکالی است که شیخ اعظم به آخوند کرده ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *