متن اصول ، جلسه 328 ، شنبه ، 26 اسفند 96

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۶/۱۲/۲۶ (جلسه ۳۲۸)

کلام در این بود که آخوند فرمود اگر ما بگیم مقدمه موصله واجب است، که صاحب فصول فرموده، اون ضد عبادی مثل صلات منهی عنه واقع نمیشود. و صحیح میشود اگر بگیم نه مطلق مقدمه وذات مقدمه واجب است چه موصله چه غیر موصله انجا این ضد عبادی مثل صلات منهی عنه واقع میشود و فاسد میشود البته با آن اصول مفروضه ای که ترک احد الضدین نسبت به ضدآخر مقدمه است، مقدمه واجب واجب است امر به شی مقتضی نهی از ضدعام است و نهی هم و لو غیری تبعی باشد مقتضی فساد است همه این اصول موضوعه ا ین ثمره آخوند بار کرده .

شیخ اعظم به این ثمره اشکال کرد، فرمود فرقی نمی‌کند چون خود نقیض ترک صلات فعل صلات نمی شود. فعل صلات مصداق نقیض است. یا لازم نقیض ا ست . ولی اگر ما گفتیم مقدمه موصله واجب است. ترک صلات موصل به ازاله میشود واجب. این ترک صلات موصل به ازاله ضد  عامش نقیضش، میشود ترک ترک صلات موصل به ازاله. این ترک ترک ،دومصداق دارد در خارج، یک مصداقش فعل صلات است یک مصداقش هم ترک مجرد است و چون آن جامع منهی عنه است نهی هم انحلالی می‌شود به افرادش لذا این مصداق هم منهی عنه می شود به افرادش، فاسد میشود. فقط فرق بین القولین این میشود که بنابر مسلک کسانی که می فرمایند مطلق مقدمه واجب است، ضد عامش فقط یک مصداق دارد، اونایی که میگن مقدمه موصله واجب است ضد عامش دو تا مصداق دارد. یک مصداق و دو مصداق اثری در مقام به وجودنمی آورد.

این فرمایش شیخ اعظم بود. این جا سه تا کلمه هست. که این سه تا کلمه باید روشن بشود. یکی اینکه نقیض فعل ترک است. این را همه قبول د ارند اما آیا نقیض ترک فعل است یا نقیض ترک فعل نیست؟ خب بعضی  ها چون دیدند فلاسفه گفتند نقیض کل شی رفعه پس قطعا نقیض ترک فعل  نمیشود میشود رفع الترک ، رفع الترک میشودلا ترک. بله؛ لا ترک ملازم است با فعل. یکی این حرف است. این حرف را حاج شیخ اصفهانی عبارتی که در نهایه الدرایه دارد تقریبا عبارتی است که شبیه عبارتی است که علامه طباطبایی در نهایه الحکمه فرموده.

عبارت علامه در نهایه الحکمه چون شبیه عبارت اسفار  است از اسفار گرفتند حالا من عین عبارت را از اسفار، ندارم ولی عبارت نهایه را همین طور که نوشتم که عین عبارت حاج شیخ است. حاج شیخ حرفش این بود که نقیض کل شیء رفعه این رفع، اونایی که فکر کردند که نقیض ترک ، فعل نیست چون که این رفع را به معنای رفع فاعلی گرفتند لا انسان قطعا انسان را رفع می کند لذا لا انسان نقیض انسان هست ولی این لا انسان بخواد نقیض انسان باشد معناش این است که انسان، لا انسان را رفع میکند. خب لا انسان عدم است عدم چیزی نیست که انسان او را بردارد عدم که برداشتنی نیست ، وجود را می شود برداشت که بگیم لا انسان می آید انسان را بر می دارد اما انسان می آید لا انسان را بر می دارد لا انسان که چیزی نیست، لا انسان که عدم محض است. می فرماید این اشتباه است . این رفع اعم است از رافع و مرفوع. در لا انسان نقیض انسان است و انسان را بر می دارد، رفعش فاعلی است رافعٌ له، ولی در انسان که نقیض لا انسان است ، رفعش رفع فاعلی نیست، رفع مفعولی است یعنی لا انسان یرفع بالانسان.

ممکنه بگی آقای حاج شیخ این رو از کجا می گی؟ عرض کردم این عبارت مال حاج شیخ نیست. اینکه عین این عبارت در نهایه الحکمه آمده ، عین این عبارت در اسفار آمده قطعا قبل از اسفار نیز در حاشیه ملا هادی سبزواری بر اسفار هم ذ کر شده، این عبارت ، عبارت سابقه داری است.

دو کلمه نباید خلط شود: لا انسان که نقیض انسان است رافعٌ للانسان. ولی انسان که نقیض لا انسان است معنا ندارد که انسان رافعٌ للا انسان چون لا انسان که چیزی نیست که انسان کاری اش دارد. اینجا به معنای مرفوعٌ است به معنای اینکه یعنی لا انسان کی برداشته میشود؟ کی مرفوع می شود؟ وقتی انسان بیاد وقتی وجود بیاد. لا ترک آن کی برداشته میشود کی مرفوع میشود؟ وقتی وجود بیاد. ممکنه بگی اینا را شما از کجا میگی؟

در  نهایه فرموده تناقض طرفینی است نمیشود یک جایی یکی نقیض دیگری باشد ولی دیگری نقیض نباشد. خب شما قبول داری که لا انسان نقیض انسان است؟ عدم الانسان نقیض انسان است؟بله؛ خب بسیارخب اگر قرار باشد انسان نقیض لا انسان نباشد معناش این است که لا  انسان تناقض دارد ولی انسان تناقض ندارد حال آنکه تناقض طرفینی است. اگر این نقیض اون است اون هم نقیض  این ا ست.

این عبارتی است که حاج شیخ  در نهایه الدرایه فرموده ، شیخ علی قوچانی او راحت فرموده نقیض یعنی اونی که معاند است. طرد میکند. همانطوری که عد م معاند وجود است وجود هم معاند عدم است. لذا این حرف ، حرفی بی معنا است که نقیض کل شی ء  رفعه ، نقیض ترک ، لا ترک است. یک کلمه دوم هم این بود که اگر ما گفتیم نقیض ترک ، لا ترک است نه وجود. و لا ترک ملازم است. خب فرمودند که آقا! بحث ما در امر به شی مقتضی نهی از ضد است و ضد عام یعنی نقیضش اینا روایت که نیست تا شما روی کلمه نقیض بحث کنید اینا  حکم عقل است ، عقل چی میگه؟ عقل میگوید وقتی مولا حبّ دارد به یک شی ای به معاند آن شیء و آن شی ای که لا یجتمع با آن شیء بغض دارد. وقتی مولا اراده می کند یک شی ای را اونی که معاند با اون شیء است، اونی که تمانع دارد با آن شیء ، جمع نمیشود نسبت به آن کراهت و زجر دارد.

حالا دو کلمه: وقتی مولا حب دارد یا  اراده دارد ترک صلات را، آیا فعل صلات معاند ترک صلات است؟  طرد طرد صلات می کند یا با هم دیگه جمع میشود؟ قطعا معاند است ، خیلی خب. حالا شما میگی به این نگو نقیض، خب نمیگیم نقیض. لفظ که نیست لذا اصلا ربطی به این بحث فلسفی ندارد . ما باید ببینیم آن ملاکی که عقل به خاطر آن ملاک حکم می کند، آن ملاک اقتضاش چقدر ا ست؟ خب این دو تاحرف بود.

شیخ انصاری فرمود ما این ثمره را قبول نداریم. چون بنا بر مسلک ضاحب فصول ترک موصل به ازاله میشود واجب. نقیض این که می شود ترک ترک صلات موصل به ازاله. ترک ترک صلات موصل به ا زاله وقتی که شد حرام، حرام منحلّ میشود به افرادش ، این یک جامع است دو فرد دارد:

یک فردش فعل صلات است، یک فردش هم ترک مجرد است میگیرد می خوابد.

اینجا ترک مجردهم منهی عنه است فعل صلات هم منهی عنه است. نهی مقتضی فساد است. این فرمایشاتی بود که عرض کرده بودیم که تکمیل کردیم.

لکن محقق صدر و اینا هم از این کلام دفاع کردند که حق با شیخ انصاری است ولی به عقل قاصر ما حق با آخوند است . ثمره درست است هر کسی ثمره را قبول نکند نفهمیده که آخوند چی می گی و صاحب فصول چی می گی. بفهمد تصور بکند ، تصدیقش از تصدیق اجتماع نقیضین اسهل است. ممکنه کسی در استحاله اجتماع نقیضین بشه یک شبهه در مقابل بدیهی بشودولی این جا تصور کند تصورش مساوی با تصدیقش است. چون همان کلمه ای که در آخر سر نگاه کردیم که ما باید به ملاک نگاه کنیم، بنابر وجوب مقدمه موصله میگیم آقای مولا! شما ترک صلات موصل به  ازاله را می‌خوای. میگه بله. میگم من حالا اگر ترک صلاتی آوردم که این ترک صلات موصل به ازاله نشد. این ترک صلات مطلوب شماست؟ میگه نه؛ شما او را می خوای؟ میگه نه؛ او را دوست داری؟ میگه نه؛ این معناش این نیست که ترک صلاتی محبوب است که به نحو شرط وجوب مقید به ایصال باشد ولو به نحو شرط متاخر تا شما اشکال کنی که نشد، از ردیف خارج شدی. کلام این است که موصله قید واجب است؛ خیر؛ ما هم میگیم قید واجب است، الان شارع وقتی نماز با وضو را می خواد، اگر به مولا بگیم من وضو نمی خوام بگیرم ، وقتی وضو نمی خوام بگیرم صلات بدون وضو اراده داری؟ میگه نه؛ محبوب تو است؟ میگه نه؛ میگه اقای مولا یک کلمه عوامی تمام کنیم، اگر من نخوام وضو نخوام برای شما نماز بدون وضو بخوانم یا ترک نماز بکنم برای شما فرقی میکند؟ میگه نه؛ چون اونی که میخوام ا ونی که به درد من میخورد اونی که محبوب من است حصه ا ست. آخر این چه حرفی است که شما می زنید الان کسی به خداوند بگه من میخوام نماز ظهر را سه رکعت بخوانم یک رکعتش را نمیخوام بخوانم، یک کسی بگه من اصلا نمیخوام نماز بخوانم. این بین این دو تا فرقی هست؟ یعنی یکی مبغوض عنه مولا را آورده، یکی منهی عنه مولا را آورده، یکی هم منهی عنه مولا را نیاورده، این که قطعا نیست هیچ فقیهی هیچ متفقهی این حرف را نمی زند این نکته اش همین است سرّ ش  همین است که اگر شارع خاص را خواست نقیض خاص علی ای تقدیر مبغوضش نمی شود آقای شیخ  انصاری ، آقای صدر! شما که میگیدنقیض خاص ، عام است ، عام وقتی مبغوض شد جمیع مصادیقش مبغوض می‌شود همه ایراد در همین یک کلمه است، که نقیض خاص ، عام هست ، ولی در صورتی همه مصادیق عام مبغوض میشود که این اعمی که نقیض خاص است مطلقا مبغوض باشدولی اگر این اعمی که نقیض خاص است مطلقا مبغوض نباشد، خب قطعا آن بغض به همه اش سرایت میکند. اون فقط میگه اونی که معاند با مطلوب من است که باعث میشود که مطلوب من در خارج ایجاد نشود، من از او بدم می آید. لذا این فرمایش آخوند تمام است در بنابر مقدمه موصله قطعا صلات منهی عنه نیست این را هم مطمئن باشید که شیخ ا نصاری یک شبهه ی در مقابل بدیهیه براش پیش آمده، محقق صدر هم در واقع گیر کرده نتوانسته… و گرنه این یک چیز وجدانی و ارتکازی است. کسی به بچه اش میگه برو نان بخر.  خب برو نان بخر یعنی بازی نکن حالا واقعا اگر این قصدش این نیست که نان بخره میگه نه ؛ بازی کردنش نه… میگه اگر واقعا قصد تو این نیست که نان بخری ، بازی کردن هم نکنی نمیخوای نان بخری، در این صورت دیگر بازی کردنت مبغوض من نیست و متعلق نهی من نیست. همه کلام در آنجاست. و من تعجم از محقق صدر است که شما وقتی که میخوای بگی وجود نقیض عدم است بفرمایید نقیض وجود عدم است میگید ما چه کار به کلمه نقیض داریم ما بایدببینیم که ملاک آن که میگویند امر به شیء مقتضی نهی از ضد است ملاکش چیه اونجا دنبال ملاک میروی بعد میفرمایید وجود ولو اصطلاحا نقیض نباشد ولی ملاک هست. خب در ما نحن فیه هم دنبال ملاک برو. چرا اینجا دنبال ملاک نرفتی . لذا حق با آخوند است ثمره تمام است.

شاگرد: ……ترتب چی میشه؟

استاد: ترتب نیست، نهی ندارد. امر ، ترتب ا لامر است. اونی که منکر ترتب است میگه امر ندارم. ولی …

شاگرد: آن در غرض است.

استاد: ترتب در غرض حالا شاید درست باشد ولی چون میخوام انشااله این بحث را تمام کنم، شاید درست باشد.

دو تا جواب دیگر محقق صدر داده از این ثمره ای که آخوند بار کرده. یک جواب این است که جواب دوم محقق صدر است که می فرماید: آقای آخوند! شما قبول داری که مقدمه موصله واجب است؟ میگه بله؛ مقدمه موصله چی میشود در مقام ؟ ترک صلات موصل به ازاله. بسیار خب. این ترک صلات موصل به ازاله که واجب است این مرکب از دو جزء است : یک جزئش ترک صلات است، یک جزئش هم موصله بودن و ایصال به ازاله قبول داری ؟ بله. امر نسبت به اجزائش منحل میشود هر جزئی امر ضمنی پیدا می کند قبول داری؟بله، پس قبول داری که ترک صلات هم میشود مطلوب ضمنی. ترک صلات هم میشود ماموربه ضمنی ترک صلات هم میشود محبوب ضمنی. خب می فرماید همانطوری که اگر ترک صلات مطلوب استقلالی باشد ماموربه استقلالی باشد، محبوب استقلالی باشد مقتضی نهی از ضد است این ترک صلات به تنهایی اگر مطلوب ضمنی و محبوب ضمنی و ماموربه ضمنی باشد این هم موجب نهی از ضد است و فرقی از این جهت نیست، لذا باز فعل صلات بنابر مقدمه موصله می شود منهی عنه، ولی فرقش این است که آنجا طلب استقلالی ، محبوبیت استقلالی ، امر استقلالی موجب نهی شد، بنابر مقدمه موصله طلب ضمنی ، امر ضمنی محبوبیت ضمنی موجب امر میشود. خب چه فرق میکند هر دوش یکی است. همان طوری که امر استقلالی مقتضی نهی از ضد است امر ضمنی هم هست همانطوری که محبوب استقلالی موجب مبغوضیت ضد است محبوب ضمنی هم هست ، خب این جواب محقق صدر درست نیست چون اقای صدر! کدام تر ک صلات مطلوب ضمنی است ترک صلات فی حال الانفراد یا ترک صلات همراه جزء دیگر؟ خب ا ینکه قبلا گذشت خود شما هم همینطور مقدمه موصله را تحلیل کردید تبعا از اقای خویی، و از محقق خویی مطلب را گرفتید که آقا! جزء وقتی جزء میشودکه در حال انضمام با سایر اجزا دیده بشوداما اگر ما رکوع به تنهایی که نگاه کنیم که جزء نیست، رکوع به تنهایی که مطلوب ضمنی نیست ، رکوع به تنهایی که ماموربه ضمنی نیست ، رکوع در ضمن بقیه است، وقتی شد رکوع در ضمن بقیه دیگه شما نمیتوانی بگی امر به شیء مقتضی نهی از ضد است چون شما بایدیک کاری کنید که امر را ببری روی ذات ترک صلات به تنهایی تا بعد بگی اقای آخوند! شما قبول داری بنابر وجوب مطلق مقدمه امر به شیء مقتضی نهی از ضد فعل است. بگه بله، شما بگید خب این جا هم همینطور. ولی اگر شما نتوانستید ذات صلات را به تنهایی بدون قید ایصال در حال انفراد طلب ضمنی براش درست کنی شما نمیتوانی بگی بر مبنای شمای آخوند بر مقدمه موصله هم میشودماموربه و فعل صلات میشودمنهی عنه لذا این حرف جواب نا تمامی است مگر این که برگردی به جواب قبلی از کلمات شیخ و اینها ، میگیم قرار بود این جواب دیگری غیر از آنها باشد. این جواب دوم بود که نا تمام است.

یک جواب دیگری که داده که در کلامش جواب اول است. یعنی آن جوابی که ما از آخوند نقل کردیم جواب سوم است در کلام ایشان، این جوابی که الان گفتیم جواب دوم است در کلام ایشان . این جوابی که الان میخوایم نقل کنیم ا ین جواب اول است در کلام ایشان.

جواب دیگری که از آخوندداده فرموده : هیچ فرقی نمی کند حتی ما بگیم مقدمه موصله هم واجب است، این صلات میشودمنهی عنه، بگیم مقدمه مطلقا چه موصله چه غیر موصله واجب است، این صلات می شودمنهی عنه . چون شما آمدی فرمودی اقای اخوند! فرمودی اگر ما گفتیم مطلق مقدمه واجب است، ترک صلات می شودمقدمه واجب، میشودواجب ، این ترک صلات ضد عامش که فعل صلات است می شود منهی عنه، میگیم خدا خیرت بده درست است ولی از آن ور بیا حساب کن، چه جوری؟ این وجه ا ول ایشان مبتنی است بر دو مقدمه :

مقدمه اول اینکه بین صلات و ازاله تمانع است یعنی همانطور که صلات ازاله را منع می کند ازاله هم صلات را منع می کند. ترک صلات می شود مقدمه برای ازاله. درست است. فعل صلات می شود مقدمه برای عدم ازاله. چون وقتی تمانع طرفینی شد وجود احد الضدین مقدمه هست و علت است برای ضد آخر، وجوداحد الضدین علت است حالا یا علت تامه هست یا علت ناقصه. خب این مقدمه اول. پس همانطور که ترک احد الضدین مقدمه هست برای ضدآخر، فعل احد الضدین هم مقدمه هست برای عدم ضدآخر این مقدمه اول. چون تمانع دارد.

مقدمه دوم: شما فرمودی آقای آخوند! شارع ازاله را واجب کرده؟ بله، بسیار خب. ترک صلات فرمودی مقدمه برای ازاله است؟ بله. خُب بسیار خب. حالا می آییم از این ور: شارع وقتی ازاله را واجب کرد آیا ترک ازاله حرام است یا نه؟ قطعا ترک ازاله حرام است چون امر به شی مقتضی نهی ا ز ضد عام هست دیگر. اصلا استدلال شما مبتنی بر این است. عدم ازاله شد حرام اون مقدمه اولا چی گفت؟ گفت وجود هر ضدی مقدمه است برای ضد آخر، این مقدمه هم قطعا مقدمه موصله است، چون اگر یک ضدی موجود شد قطعا ضد آخر موجود نمی‌شود. خب میگیم جناب آقای آخوند! اگر شما گفتی مقدمه موصله واجب است، راه را کج می کنیم از آن ور می رویم یعنی میگیم یک واجبی داریم به نام ازاله، ترک ازاله می شود حرام. ا ین حرام یک مقدمه موصله دارد مقدمه موصله ا ش چیه؟ فعل ضد آخر. مقدمه موصله حرام هم که حرام است وقتی که مقدمه موصله حرام ، حرام شد باز فعل صلات می شود منهی عنه. ولی بنابر مسلک شمای آخوند، که مطلق مقدمه واجب است، یک گردنه ای را باید رد کنیم که میگی امر به ازاله مقتضی وجوب ترک صلات است که مقدمه است و ترک صلات مقتضی نهی از ضدش است که فعل صلات باشد، اگر گفتی مقدمه موصله واجب است راه را کج می کنیم. آنجا از طریق مقدمه واجب رفتی تا به مقصودت رسیدی اینجا از طریق مقدمه حرام به مقصودت میرسی. میگی آقا! ازاله واجب است؟ بله، ترک ازاله میشود حرام؟ بله؛ خب آیا قبول داری که وجود هر ضدی مقدمه موصله هست برای عدم ضد آخر؟ بله، پس قبول داری که صلات میشود مقدمه موصله حرام. اون حرام چیه؟ ترک ا زاله. مقدمه موصله هم که قبول داری حرام ا ست یا واجب ؟بله، خب باز صلات می شود منهی عنه، چه فرقی می کند؟ شما چرا راه را پیچاندی؟؟ از آن راه بری از مقدمه واجب تطبیق می کنی از این راه بر طبق مقدمه موصله بیای از مقدمه حرام تطبیق می کنی.این هم جواب اولی است که ایشان داده.

این جواب هم نا تمام است. چون این جواب مقدمه  اش خام است و پخته نیست. بله؛ اینکه فرمودی ازاله واجب است ، درست است، ترک ازاله حرام است درست است. یعنی اینها بایدتسلم بشود.  اما فرمودی فعل هر ضدی مقدمه است برای ضد آخر این را ما قبول نداریم. چون میگن الشیء یستند الی أسبق علله اگر یک کسی اصلا اراده ازاله ندارد، نمی خواد ازاله بکند، خب ،بعد این نماز می‌خواند بگیم نماز مانع از ازاله شد، میگه گیجی!! کجای کاری. درست است که آخر سال شده ولی آخر عمر و فکر که نشده . برای کسی صلات می‌شود مانع که مقتضی ازاله موجود باشد. اراده ازاله موجود باشد کسی که اصلا اراده ازاله ندارد میگه میخوام بخوابم میگه در فرضی که شما میخوای بخوابی ، نمیخوای ازاله کنی، این صلات می‌شود مانع از ازاله ؟ الان کسی بگه نماز خواندن تو باعث شد که من ا زاله نکنم چون تو جایی ایستاده بودی که من میخواستم بشورم نمیشد، جبرییل از آن بالا میفرماید کذاب! او خبر ندارد ما که خبر داریم تو آمدی دیدی مسجد نجس است کفشهایت را پا کردی گفتی من حوصله شستن ندارم رفتم با او چه کار داری .مانع فعلی باید باشد. توقف فعلی باید باشد در مقدمه، نه توقف شانی. این که شما می فرمایید فعل احدالضدین مقدمه هست برای ترک ضد اخر، و علت است برای تر ک ضد آخر این درصورتی ا ست که مقتضی ضد آخر موجود باشد تا عدم این شی مستند باشد به مانع اما جایی که مقتضی ندارد اینجا اصلا این حرف گفتن ندارد.

فتلخص مما ذکرنا هر چه انسان فکر کند مخصوصا در ما ذکرنا چون مطلبی به حساب ظاهر ان شااله فروگزار نکردم که جا برای تامل…

شاگرد: در مقدمه واجب ، اونجایی هم که مقدمه است برای واجب ، اونجا هم همین حرف شما هست.

استاد: چرا؟

شاگرد: چون زمانی این مقدمه هست که اراده …. داشته باشد

استاد: خب اراده هست دیگر. اراده دارم نماز بخوانم اراده دارم ازاله کنم لذا باید ترک صلات کنم، مقدمه واجب درست است. مثل اینکه شما اراده داری پشت بام بری ولی تا نردبان نگذاری که نمیتوانی بروی. چون اگر بخواد شی موجود باشد باید همه عدم موانع و مقتضی و .. . همه باید باشد ولی اگر شی بخواد معدوم باشد نه؛

شاگرد: کسی که اراده می کند نماز بخواند نمی‌تواند اراده ازاله کند لذا اصلا نسبت داده می‌شود به عدم اراده.

استاد: نه؛ اون اصلا….

شاگرد: یکی از بیانات این است که عدم المانع نمیتواند مقدمه باشد.

استاد: اولا اینکه اون یک حرفی است که از آخوند در ا مر به شی مقتضی نهی از ضد می آید، دو تا اراده با هم جمع نمی شود،ولی نه اینکه چون این اراده کرده نماز بخواند اراده ازاله ندارد نه؛ ممکنه اراده نماز نداشته باشد اراده ازاله هم نداشته باشد، دو تا…

شاگرد: مستند به عدم  اراده است.

استاد: بله؛ مستند به عدم اراده است نه مستند به این صلات.

شاگرد: مستند به عدم اراده ازاله است نه مستند به ..

استاد: بله؛ ما هم همین را می گوییم.

شاگرد: ….

استاد: در فرض وجودش که قطعا درست است. چون بنده وقتی که اراده ازاله دارم قطعا باید اراده صلات نداشته باشم چون …

شاگرد: چون طرف که نماز میخواند اراده ازاله را دیگر ندارد.

استاد: خب پس عدم اراده می شود دیگر.

شاگرد: اراده عدم صلات را دارد.

استاد: خب همان میشود عدم ا زاله دیگر.

شاگرد: خب وقتی اراده صلات …

استاد: الان گفتم چرا دقت نمی کنی! کسی که ا راده صلات دارد قطعا اراده ازاله ندارد اما نه اینکه اراده صلاتش علت شده چون اینها با هم جمع نمی‌شوند، او اراده ازاله نکرده.

شاگرد:اراده صلاتش علت نشده.

استاد: نه؛ ما هم میگیم. اصلا اشکال همین است. یک کلمه است : عدم ازاله قبل از آنی که مستند شود به صلات و اراده صلات مستند به عدم اراده ازاله است.

شاگرد: … مانعش باشد.

استاد: اشکال ما هم همین است که پس صلات مانع نیست تا از مقدمه حرام بیای جلو.

شاگرد: …. در ناحیه واجب…

استاد: از آن ور چرا ؛ عدمش بله؛ وجودش مانع نیست ولی عدمش مقدمه است عدمش که مانع نیست.

تلخص مماذکرنا ثمره مقدمه موصله تمام است هیچ شبهه ای ندارد سه تا بحث در مقدمه واجب مانده که تمام بشود. ما تا الان فقط ثمره مقدمه موصله و غیر موصله را گفتیم . بعد اخوند وارد میشود در اصل ثمره که مقدمه واجب ثمره اش چیه اگر شک کردیم مقدمه واجب ، واجب است مقتضای اصل عملی چیه؟ و اخر سال هم به قول آخوند وارد در صمیم بحث میشویم که ان شااله ایا مقدمه واجب ، واجب است یا نه؟ چون تا الان همه، بحث هایی بود که وارد اصل بحث نشدیم که مقدمه واجب است یا نه ؟ ان شاء الله 14 فروردین کلام واقع میشود در ثمره اصل مقدمه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *