متن اصول ، جلسه 331 ، شنبه ، 18 فروردین 97

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۷/۱/۱۸ (جلسه ۳۳۱)

کلام در این ثمراتی بود که محقق خراسانی برای مقدمه واجب ذکر کرده بودخب یک ثمره را خودش قبول کرد که اگر ما قائل به ملازمه شد یم در طریق استنباط احکام شرعی واقع می شود و مسئله اصولی هم مسئله ای است که نتیجه اش در طریق استنباط احکام شرعی واقع شود.

ثمراتی را دیگران ذکر کرده بودند که  این ثمرات را هم متعرض شد. یک ثمره برء الناذر بود  ، یک ثمره حصول فسق بو د که مصر بر صغیره میشود ، یک ثمره اخذ اجرت بر واجبات بود که این ثمرات ذکر شد و بررسی شد ، فرمایشات آخوند ،اشکالاتی که به آخوند شده بود، و آنچه که به عقل ما می رسید تا رسیدیم به اینکه آخوند فرمود: اما اخذ اجرت در واجبات عبادی چه طور؟ خب اگر ما گفتیم مقدمه واجب است و این واجب ، عبادت باشد، اینجا اخذ اجرت منافات با اخلاص دارد، در عبادت اخلاص معتبر است،عمل باید امتثالا لامر خداوند اتیان بشود و حال آنکه این عمل را اتیان می کند لاخذ الاجره و این با عبادت و اخلاص جور در نمیاد.

آخوند اینجا جواب داد که او اجرت می گیرد بر اینکه عمل را اتیان کند به امتثال امر مولا. خب اینجا مرحوم آخوند این می شود از قبیل داعی بر د اعی یعنی من اجرت می گیرم تا داعی من بشود امر مولا ، داعی طولی است. داعی اول اخذ اجرت است داعی دوم امتثال امر مولا است این جوابی است که آخوند داد.

محقق ایروانی  اشکال کرد که داعی بر داعی مجرد لقلقله لسان است ، محال است در فعل دواعی طولیه ای باشد که هرکدام تمام العله باشد، اخذ اجرت تمام العله باشد ، که داعی من بشود امر مولا بعد داعی من بر عمل امر مولا باشد این محال است چون داعی امر اختیاری نیست که به میل آدم خودش عوض کند. داعی اونی ا ست که انگیزه میشود اگر آن کسی که نماز میت میخواند بپرسند چرا نماز میت میخوانی؟ چرا نماز قضای ا ستیجاری خواندی؟ میگه پول گرفتم، نمیتواند بگه چون مولا ا مر کرده اگر امر مولا بود که قبل هم می خواند.

لذا داعی بر داعی یک حرف لقلقه لسان ا ست.

جناب آقای ایروانی! این کسانی که اعمال را انجام می دهند به خاطر ثواب یا به خاطر بعضی اثار دنیوی مثلا کسی که نماز شب بخواند رزقش زیاد می شود و سیمای صالحین پیدا می کند، خب این نماز شب آیا باید به قصد امر خوانده شود یا لازم نیست به قصد امر خواند ه شود؟  داعی اش امر مولا ا ست یا داعی اش رزق است؟ می‌فرماید در آنها داعی ثواب و رزق است امر مولا نیست. خب پس چطور این آثار مترتب می شود؟

می فرماید ممکنه بگیم این در نماز شب لازم نیست به قصد امر الهی خوانده بشود همین که به قصد رزق هم خوانده می شود، رزق مترتب می شود و گرنه اگر گفتیم رزق متر تب می شود بر آن نماز شبی که به قصد امر الهی آورده میشود کسی که داعی اش رزق است این امر مولا داعی نمی‌شود.

کسی که داعی اش بهشت و ثواب است اگر گفتیم ثواب و بهشت مال کسی است که عمل را به قصد امر مولا بیاره این ثواب نمی بره مگر اینکه بگیم نه؛ مجرد اینکه به قصد ثواب بیاره ثواب مترتب می شه لذا فرموده داعی بر داعی این یک حرف بی خود و لغوی است.

این فرمایش محقق ایروانی دوجهت دارد:

یک جهت اینکه آیا داعی برداعی عقلا ممکنه یا نه؟

دو: حالا اگر داعی بر داعی محال شد آیا اخذ اجرت بر واجبات عبادی کار را درست می کند یا نه؟

این فرمایش محقق ایروانی که فرمود که داعی بر داعی لقلقه لسان و حرف بی ریشه و اساسی است این حرف درست است.ما هم داعی بر داعی را نفهمیدیم. خلاصه اگر بگن الان چی باعث شد ه که شما نماز قضای میت می خوانی ؟ میگه پولی که گرفتم. چی باعث شده که شما حج به جا آوردی؟ میگه پولی که گرفتم. داعی به فرمایش ایشان آن داعی اخیر است یعنی آن اصل داعی که آخوند می فرماید آن داعی بر داعی می شود اصل آن داعی ، داعی است. نمی شود بگی من ساختمان درست می کنم که بفروشم بعد بگید داعی من بر ساختمان سازی این است که احسان به خلق کنم. میگه چی؟ میگه پول می گیرم که احسان به خلق کنم. شمایک وقت داعی ات احسان به خلق و یک وقت داعی ات پول گرفتن است برای ساختن. اما آیا این منافات با اخذ ا جرت بر عبادیات دارد؟ نه. چون الان کسی که اجیر می شود نماز می خواند خب این می تواند یکسال نماز را نخواند، شش ماه بخواند بگه پول مرا بده، خواندم. این که بین خودش و خدا چرتکه می انداز د و می نویسد و شک می کند و احتیاط می کند، اینها را برای چه انجام میدهد؟ قطعا اینها  برای خداست. یا اگر او نماز بی وضو بخواند مگر کسی متوجه می شود.خب قطعا این برای خداوند است لذا روی این جهت … ولی باید حلش را پیدا کرد، وجدانا یک کسی که نماز را می خواند لله میخواند ، داعی اش خدا است اما اینکه چه جور میشه؟ سرش این است که اگر شخص عمل را انجام ندهد شرعا نمی تواند مطالبه کند اجرت را، باید عمل را تسلیم کند که این را بتواند اجرت را مطالبه کند وقتی که می داند که نماز مشروط به قصد قربت است پس باید حتما نماز را به قصد قربت کند ولی یکی از مصادیق قصد قربت خود همین استحباب مطالبه است که من شرعا می توانم مطالبه کنم . اگر نیارم نمی توانم مطالبه کنم .

ش. من می خوام پول را در واقع بگیرم؟

ا. اشکال نداره پول بگیره ما که نگفتیم، اصلا قصد امر در عبادت معتبر نیست. این عمل باید به داعی… چون تو عمل را بیاری که نمی توانی پول بگیری.تاعمل را نیاره حق مطالبه پول ندارد. اگر هم بگه پول را گرفته دستش هست، اون هم اشکال ندارد چون می داند بدهکار است، واجب است دینش را ادا کند ووقتی که میداند که ذمه بریء نمی شود مگر اینکه این عمل مضاف به خدا بشه خب این عمل مضاف به خداست دیگر. و همین که این عمل را به قصد این که شرعا دینش ادا شود بیاره همین خودش برای قصد قربت کافی است چون گفتیم قصد قربت این است که عمل را مضاف به خدا بیاره.اینکه داعی اش امر مولا نیست بله، اما اینکه عبادتش باطل است نه، بهشت و جهنم هم همینطور  است لذا گفتیم کسی که عمل را می آورد برای ثواب آنهم قصدقربت دارد. بله ،اگر کسی گفت قصد قربت منحصر است در قصد امر مولا و اینکه امر مولا داعی شود چنین چیزی دیگر محال است ، نمیتوانیم بگیم اجرت داعی می شود که امر داعی شود.

ش. امتثال امر اوفوا بالعقود را باید کند؟

ا. لازم نیست قصد او را بکند.توصلی است. دلیل می خواد برای چه میره نماز شب می خواند.

ش. لازم نیست ولی..

ا. اولا اوفوا بالعقود امر ارشادی است. امر مولوی نیست. تکلیف ما اداءدین است دیگر. او همان اداء دین است دیگر. آن دینی که بر گردنش است باید ادا کند و گرنه غیر ا ز آن تکلیفی نیست.

ش.برگرداند.

ا. نمیتواندبرگرداند چون اوفوا بالعقود… ربطی به اوفوا بالعقودندارد چون ذمه اش …. عرض کردم برای ابراء ذمه است.

شاید خیال می کنم آخوند مقصودش از داعی بر داعی همین است ولی کسی که هم و غمش این بود که 25سال اصول را در دو سال خلاصه کند این هر کاری کند گوشه و کنارش احتیاج به توضیح دارد.

بلکه ما میتوانیم بگیم آقای آخوند ! میتواند اجرت را بر نفس  اتیان عمل بگیرد، حتی قصد قربت هم دخیل نباشد بگه من اجیر میشم که برا شما یکسال نماز برای پدرت بخوانم خب این چه طور می شه؟ شما در تعبدی و توصلی گفتی امر تعبدی قصد قربت درش معتبر نیست ولی عقل میگه باید عمل را طوری اتیان کنی که محصل غرض مولا باشد و اگر من از خارج میدانم که غرض مولا حاصل نمیشه مگر اینکه قصد قربت بشه عقل می گه باید قصد قربت کنی.

در ما نحن فیه هم اجاره ای صحیح است که مستاجر منتفع شود، اگه الان کسی بگه من تو را اجیر کردم بر یکسال نماز بدون وضو ،این اجاره صحیح است ؟نه، میگه خودش گفته . خب بگه. چون اجاره شرطش این است که مستاجر منتفع بشود و منتفعت مقصوده عقلایی داشته باشد  ،نماز بدون وضو که منفعت عقلایی محلّله ندارد.خب همانطوری که این شخص نمیتواند بگوید من تو را اجیر کردم بر یکسال نماز بی وضو ،وقتی که گفت من شما را اجیر کردم بر یکسال نماز، نسبت به قصد قربت نه مشروط است نه به شرط لا است. عقل می گه تو باید قصد قربت کنی چون شرط صحت اجاره این است که منتفع بشود.

لذا اینکه آخوند فرموده اجیر میشود بر اینکه عمل را اتیان کند به داعی امر مولا و به داعی امتثال نه اینکه اجیر بر نفس اتیان شود این هم همانطور که محقق ایروانی فرموده با توضیحی که عرض کردیم اگر چه عبارت محقق ایروانی مجمل است ولی نه بر نفس اتیان می تواند اجیر بشه عقل میگه باید قصد قربت کنی، بهترین نقض هم همین است که اگر قرار است نفع نباشد و متعلق اجاره بدون منفعت صحیح باشد پس باید بگیم اگر کسی شخصی را اجیر کرد بر  اینکه یکسال نماز بی وضو بخواند این اجاره صحیح باشد ، خب قطعا این اجاره صحیح نیست. به همان دلیلی که این اجاره باطل است در ما نحن فیه هم باید قصد قربت کند.

از اینها گذشته اصلا قصد قربت در تعبدیات، ربطی به وجوب مقدمه ندارد. اگر ما بگیم مقدمه واجب است باز کسی که میگه اخذ اجرت با اخلاص نمی سازد و عبادت باطل است خب اگر هم بگیم مقدمه واجب نیست ولی فرض این است که مقدمه عبادی است خب باز نمی تواند اجرت بگیردچون مشکل در تعبدیات وجوبش نیست تا بگیم اخذ اجرت بر واجب محال است بعد اگر گفتیم مقدمه واجب، واجب نیست مشکل مرتفع بشه ، مشکل در اخذ اجرت منافاتش با اخلاص است. خلاصه این مقدمه سواء قلنا بوجوبها او لم نقل اگر عبادی باشد درش قصد قربت و اخلاص معتبر است ، اخذ اجرت با اخلاص نمی سازد روی این جهت اصلا این بحث ربطی به مقدمه واجب ندارد.

این ا شکالی هم که آخوند به توصلیات کرد که در توصلیات واجباتی است که مجانا واجب نشده واجب توصلی می تواند اجرت بگیرد .

بعد محقق ایروانی به آخوند اشکال کرد که خلاصه شما قبول داری واجبات توصلی دو قسم اند :

یک واجباتی که مجانا به عهده مکلف گذاشته شده

یک واجباتی که مجانا گذاشته نشده و می تواند اجرت بگیرد. خلاصه در واجباتی که مجانا گذاشته شده در آن واجبات اگر ما گفتیم مقدمه واجب ، واجب است در آنجا قصد قربت مشکل می شود. آقای اخوند ! پس شما ثمره را قبول کردی.

این اشکال محقق ایروانی هم به آخوند وارد نیست. چون آخوند مقصودش این است که ما دلیلی نداریم بر اینکه اخذ اجرت بر واجب بما هوواجب جایز نیست، ما ادله ای که داریم این است که مثلا اخذ اجرت بر صلات میت بر دفن و کفن میت جایز نیست حالا دفن میت اگر گفتیم نه بر خودش نه بر مقدماتش، نمی شود اجرت بگیریم بگیم مقدمه واجب ، واجب هم هست نمی شود اجرت بگیرم ، بگیم مقدمه واجب، واجب هم نیست ، نمی شود اجرت گرفت . چون شارع فرموده دفن میت باید مجانی باشد. اگر بگیم دفن میت خودش مجانی است مقدماتش را می توانی پول بگیری خب این مقدمه واجب ، واجب هم باشد می توانی پول بگیری واجب هم نباشد میتوانی نگیری چون وجوب بما هو وجوب، در  توصلیات منافاتی با قصد قربت ندارد دلیل شرعی هم حکم را نبرده روی وجوب.

لذا همانطور که محقق خویی فرمود بین اخذ اجرت و وجوب واجب عام وخاص من وجه است ممکنه یک چیزی واجب باشد اخذ اجرت بر آن جایز هم باشد مثل واجبات نظامیه ، ممکنه یک چیزی اخذ اجرت بر آن حرام باشد و لو واجب هم نباشد مثل اذان  ممکنه یک چیزی واجب هم باشد اخذ اجرت بر او حرام باشد مثل دفن و کفن و صلات بر میت لذا اینها ربطی به هم ندارند لذا اینکه محقق ایروانی باز اشکال کرده که شما در واقع انکار ثمره نکردی این در واقع انکار مبنا است این حرف نشد اقای ایروانی! خلاصه آخوند میفرماید شما میگی اخذ اجرت برواجبات، میگه اخذ اجرت بر واجبات نداریم . این انکار ثمره نکردی یعنی چه ؟ ا ین انکار ثمره است دیگر. پس اگر این طوری باشد کسی بگه ثمره مقدمه واجب این است اگر یک مقدمه واجب شد شما باید صدقه بدی.میگه چرا؟ میگه به خاطر یک دلیلی تصدق لمن سمع واجبا درهما ، اینها را از کجا در آوردی؟ این باید بحثی باشد و ا ساسی داشته باشد لذا این فرمایش آخوند این قسمتش تمام است البته بعض قسمتهاش را عرض کردیم که اشکال دارد.

هذا تمام الکلام در این ثمره اخذ اجرت بر واجبات.

آخرین ثمره ای که آخوند در مقدمه واجب متعرض می شود، و این بحث ثمره مقدمه واجب را تمام میکند این است که مرحوم وحیدبهبهانی فرموده اگر ما گفتیم مقدمه واجب، واجب است در یک جایی که مقدمه حرام باشد این میشود اجتماع امر و  نهی چون این تصرف در دار غصبی مقدمه و واجب است و خودش هم فی حد نفسه حرام است . می شود اجتماع امر و نهی امااگر قائل به وجوب مقدمه نشدیم این اجتماع امر و نهی نیست. این ثمره ای است که وحید بهبهانی بیان فرموده

آخونددر کفایه به این ثمره سه اشکال می کند. اشکال اول این که ما در جای خودش گفتیم اجتماع امر و نهی سه صورت است:

یک صورت جایی است که فعل واحد به عنوان واحد هم ما موربه باشد و هم منهی عنه مثل اکرم العلما ولا تکرم العلما این ربطی به اجتماع امر و نهی ندارد. یکی اونجایی که فعل واحد وجودا با دو عنوان، بایک عنوان ماموربه باشد با یک عنوان منهی عنه باشد. مثل اینکه این سر را که روی مهر میذاره به عنوان صلات ماموربه است به عنوان غصب و تصرف در مال غیر حرام است

یک صورت هم این است که من نماز می خوانم به نامحرم هم نگاه می کنم این هم ربطی به اجتماع امر ونهی ندارد دو تا وجود و دوتا عنوان است هیچ ربطی ندارد.

ما نحن فیه از آن قسم اول است که هیچ ربطی به اجتماع امر ونهی ندارد. چون گذشت به کرات و مرات از آخوند که حکم نرفته روی عنوان مقدمه ، عنوان مقدمه حیث تعلیلی است حکم رفته روی واقع مقدمه ،واقع مقدمه تصرف و حرکت در این دار غیر است. وقتی که می خواد بره غریقی را انقاذ کند و نجات بدهد این در واقع وقتی که می ره نفس این تصرف به عنوان تصرف و مشی میشود مقدمه و به همین عنوان هم حرام است. این میشود نهی در معامله و نهی از عبادت این اجتماع امر و نهی نیست این را همه قبول دارندکه محال است.این مصداق نهی از عبادت یا نهی از معامله است که یک فعلی منهی عنه واقع می شود آیا این نهی دال بر فساد هست یا نه؟ این اشکال اول که آخوند کرده

اشکال دوم اصلا در ما نحن فیه اجتماع امر و نهی نمی شود چون  از دوحال خارج نیست:

یا مقدمه که محرمه است این مقدمه محرمه یا منحصره است یا غیر منحصره است اگرمنحصره است یا ذی المقدمه اهم است یا مقدمه اهم است ، اگر ذی المقدمه اهم است مقدمه حرمت ندارد، تاشما بگی اجتماع امر و نهی می شود چون ذی المقدمه مقدم میشود واجب است، مقدمه اش هم واجب می شود، حرامی هم در کار نیست.

اگر حرمت مقدمه اهم باشد ، باز اجتماع امر و  نهی نمی شود چون وقتی حرمت مقدمه اهم بشود نتیجه اش این میشودکه وجوب ذی المقد مه ساقط میشود ، تزاحم است دیگر وجوب ذی المقدمه که ساقط شد، مقدمه هم وجوب ندارد

اگر مقدمه منحصره باشد پس اجتماع امر و نهی نمیشود، چون یا ذی المقدمه اهم است یا مقدمه اهم است، مقدمه اهم باشد وجوب ذی المقدمه ساقط میشود ، وجوبی نیست برای ذی المقدمه تا ترشح کند وجوب از او به مقدمه

اگر ذی المقدمه اهم باشد حرمت ساقط می شود و حرمتی برای مقدمه نیست تابگیم مقدمه که واجب میشود ، میشوداجتماع امر و نهی، این صورت انحصار.

اما اگر مقدمه محرمه منحصره نباشد، مثل اینکه انقاذ غریق دو راه دارد: یک راه این است که مباح ا ست ، یک مقدمه مباحه دارد یک مقدمه محرمه دارد اینجا اصلا مقدمه محرمه واجب نمیشود . اونی که واجب می شود فقط مقدمه مباحه است آقای آخوند ! چرا؟ شما که فرمودی مطلق مقدمه واجب می شود چرا؟ میفرماید چون ما گفتیم مطلق مقدمه واجب می شود این در جایی است که مانعی از وجوب مقدمه نباشد اما اگر یک جایی مانعی از ملاک مقدمیت و از مقتضی وجوب برای مقدمه منع می کنه دیگر انجا مقدمه واجب نمیشود. در مقدمه مباحه مانعی نیست ولی در مقدمه محرمه مانع هست و آن مانع  این است که این حرام است خب پس در ما نحن فیه چون در مقدمه محرمه ما نع هست آن مانع نمی گذاره واجب بشه

در صورت عدم انحصار مقدمه محرمه وجوبی نداره ، درصورت انحصاریا مقدمه محرمه حرمت نداره یا ذی المقدمه وجوب نداره علی ای حال اجتماع امر و نهی نیست.

ش. ما اگر قائل به جواز بشیم مانع نیست دیگر.

ا. ما اگر قائل به جواز بشیم مانع هست. این اشکالی است که محقق ایروانی به آخو ند کرده صبر بکنی به اشکالات محقق ایروانی که برسیم ، عرض می کنیم که آیا این اشکال تمام است یا نیست؟ احسنت.

اشکال سومی که آخوند به این ثمره می کند این است که این ثمره معنا ندارد اصلا، چون این مقدمه یا توصلی است یا تعبدی. اگر توصلی باشد و لو بگی حرام است و قائل به امتناع اجتماع امر و نهی بشی باز اتیان این مقدمه کافی است ما را به ذی المقدمه می رساند .

اگر قائل به جواز بشی باز اتیان این مقدمه کافی است و لو گناه کردی.

اگر این مقدمه عبادی باشد چه بگی مقدمه واجب، واجب است باز جایز نیست به این مقدمه اتیان کنی اگر هم بگی واجب نیست باز جایز نیست چون در فعل عبادی قصد قربت معتبر است وقتی مقدمه حرام است با حرام که نمی شود قصد قربت کرد.

پس اگر مقدمه عبادی باشد سواء قلنا بوجوب المقدمه ام لم نقل بوجوب المقدمه اتیان این مقدمه کافی نیست اگر این مقدمه توصلی باشد سواء قلنا بجواز اجتماع امر و نهی یا به امتناع اجتماع امر و  نهی باز اتیان به این مقدمه مکفی است لذا این بحث اجتماع امر ونهی در مقام ثمره ندارد. این سه تا اشکالی است که آخوند به این ثمره وحید بهبهانی کرده تا ببینیم اشکالات محقق ایروانی وارد است یا نه فردا اشکالات محقق ایروانی و یک ثمره ای که محقق صدر ذکر کرده این دو تا را انشا اله عرض می کنیم و این بحث را انشااله تمام میکنیم وارد بحث بعدی در کفایه می شویم که اگر شک کردیم در وجوب مقدمه و عدم وجوب ودلیلی پیدا نکردیم مقتضای اصل عملی وجوب است یا عدم وجوب؟

و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *