متن اصول-جلسه 115-چهارشنبه – 24شهریور-95

­بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

چهارشنبه ۲۴/۶/۹۵ (جلسه ۱۱۵)

کلام در این بود که ماده امر چند معنا دارد؟

دیروز از مرحوم آخوند نقل کردیم که ماده امر معانی متعدده ای برایش ذکر شده ولی تمام این معانی، معنای ماده امر نیست و اینها از قبیل خلط مصداق به مفهوم است.

عرض کردیم فرمایش آخوند در دو نکته بیان می شود. نکته اولی در این معنایی که ذکر کرده اند و آخوند نقل کرده و ایراداتی که کرده اند. نکته ثانیه در مختار مرحوم آخوند در معنای ماده امر بود. نکته اولی دو مطلب ازش باقی مانده که بعد ان شاء الله وارد نکته بعد می شویم.

مطلب اول این که مرحوم حاج شیخ اصفهانی ره عرض کردیم چهار ایراد بر نکته اولی مرحوم آخوند وارد کرده و ایراد چهارم این بود که در این آیه شریفه فلما جاء امرنا این امر به معنای معروف یعنی طلب است چون این عذاب به جهت این که اراده تکوینی خداوند سبحان به آن تعلق گرفته مطلوب است به همین جهت امر به آن اطلاق شده منتها امری که به آن اطلاق شده به معنای مصدری نیست بلکه به معنای اسم مفعول است یعنی این مأمور و مطلوب خداوند سبحان است.

مطلب دوم که باقی مانده این است که جمع بندی نکته اولی به نظر مرحوم آخوند به عرض قاصر ما چیست؟

آخوند نمی خواهد بفرماید که در این مثلا شغله امر کذا یا فلما جاء امرنا یا و ما امر فرعون برشید، امر در هر کدامی مثلا در مفهوم شأن استعمال شده یا در مفهوم فعل عجیب یا در مفهوم حادثه استعمال شده. می خواهد بفرماید در همه اینها خلط بین مفهوم و مصداق شده منتها معنای خلط بین مفهوم و مصداق این نیست که ماده امر مثلا در مصداق فعل تعجب استعمال شده یا ماده امر در معنای شأن استعمال شده یا در معنای حادثه. می خواهد بفرماید در جمیع این مواردی که ماده امر به معنای طلب نیست در جمیع این موارد در معنای شیء استعمال شده منتها از این مفهوم شیء مراد استعمالی یا مراد جدی مثلا حادثه است مثلا شأن است یا فعل عجیب است. یک وقت انسان می گوید رأیت انسانا و از این انسان قصد می کند زید را. یک وقت می گوید جائنی انسان و از این انسان قصد می کند عمرو را. یک وقت می گوید اکرم انسانا و از این انسان قصد می کند بکر را. این معنایش این نیست که انسان در اولی در زید و در دومی در عمرو و در سومی در بکر استعمال شده. این که می شود مجاز. یعنی مراد استعمالی از انسان در اولی زید است. خوب دقت کنید. مراد استعمالی غیر از مستعمل فیه یک کلمه است. اگر مولی بفرماید اکرم العالم العادل مراد استعمالی کل العالم العادل، عالم عادل است ولی این معنایش این نیست که عالم در عالم عادل استعمال شده چون اگر عالم در عالم عادل استعمال شده باشد می شود مجاز. این معنایش این نیست که عادل در عالم عادل استعمال شده چون اگر عادل در عالم عادل استعمال شده باشد می شود مجاز. بلکه مقصود این است که عالم در خود همان ماهیت مبهمۀ مهملۀ استعمال شده و عادل در خود همان ماهیت مبهمۀ مهملۀ استعمال شده و جمع بین این دو تا مراد استعمالیش عالم عادل است. لذا می گویند به تعدد دال و مدلول. یعنی هر دالی جزئی از معنا  را فهمانده و هر دالی یک جزء از مدلول را. دو دال است و دو جزء از مدلول. در ما نحن فیه هم آخوند می خواهد بفرماید فلما جاء امرنا، این امر به معنای شیء است منتها به قرینه آن جاء و آن قرائن حالیه این یک شیء مورد تعجبی می شود. مثلا اگر بارانی شدید می آید و سوال کنند یک چیز عجیبی که امروز دیدی می توانی مثال بزنی. می گوید همین بارانی که آمد. این باران که آمد مصداق فعل عجیب است. این شیئی که آمد و قوم حضرت لوط را از بین برد مصداق فعل عجیب است. نه امر در فعل عجیب استعمال شده باشد. این که می فرماید اشتباه مصداق به مفهوم است، به این معنا نیست که امر در مصداق استعمال شده باشد. اگر امر در مصداق استعمال شده باشد همان ایرادی که در مفهوم استعمال شود دارد. بلکه به این صورت است که امر در معنای شیء استعمال شده منتها به  قرائن دیگر مقصود از این شیء آن عذاب است و آن عذاب به آن کیفیت مصداق فعل عجیب است.

سوال: در اسد یرمی هم همین را بگوییم یعنی اسد استعمال شده در حیوان مفترس به قرینه یرمی منظور رجل شجاع است. پس مجازی نیست.

جواب: آن وقت آن حیوان مفترسی که به قرینه یرمی تطبیق می کند بر رجل شجاع چیست؟ باید بشود تطبیق کند. مثل این می ماند که بگویید رایت امرأۀ شجاعۀ بعد بگویید امرأۀ بر معنای خودش استعمال شده و به تعدد دال و مدلول بر مرد منطبق می شود. خوب می گوید زن به چه دالی می شود بر مرد منطبق شود؟ اگر آن اسد در حیوان مفترس استعمال شود حیوان مفترسی که یرمی بر رجل شجاع که منطبق نمی شود.

… در مجاز سکاکی رجل را تنزیل می کند به منزله حیوان مفترس ولی در اینجا اصلا تنزیل و مجازی در کار نیست. نه مجاز سکاکی و نه مجاز لغوی. وقتی می گوییم اکرم العالم العادل هر دو در معنای حقیقی خودش استعمال شده. اینجا هم لفظ امر در معنای شیء استعمال شده منتها شیء با قرائن دیگری که به دوال دیگر فهمانده می شود منطبق می شود بر عذاب که آن عذاب مصداق فعل عجیب است.

این فرمایش مرحوم آخوند است و هیچ اشکالی هم ندارد.

حالا این که همه موارد همینطور قابل توجیه است یا نه؟ ان شاء الله در مطلب دوم آخوند ره.

اما نکته ثانیه در کلام آخوند

آخوند می فرماید لا یبعد که ماده امر مشترک لفظی باشد در طلب فی الجمله و در شیء. مقصود از طلب فی الجمله یعنی طلب وجوبی ، ندبی، من العالی، این ها را فعلا کار ندارد.

به این فرمایش آخوند ره ایراداتی شده است:

یک ایراد مرحوم آقای ایروانی کرده و یک ایراد مرحوم آقای حاج شیخ اصفهانی کرده. ایراد حاج شیخ اصفهانی مشتمل بر چهار نکته است ولی ایراده مرحوم آقای ایروانی یک نکته بیشتر نیست که اساس ایراد حاج شیخ هم هست.

مرحوم ایروانی می فرماید لقائل ان یقول که امر در جمیع موارد به یک معناست و آن هم به معنای طلب. همان شیء هم امر به معنای طلب است چون که شیء به لحاظ این که قابلیت دارد اراده و طلب خداوند سبحان به آن تعلق بگیرد، از شیء تعبیر می شود به طلب و امر به لحاظ کونه محلا للارادۀ التکوینیۀ او التشریعیۀ او بلحاظ کونه قابلا لتعلق الارادۀ کما این که طلب بما این که قابلیت دارد مشیت الهی به آن تعلق بگیرد به طلب هم شیء گفته می شود. لذا یک معنا بیشتر ندارد و در تمام موارد همین است.

ممکن است بگویید شریک الباری امر محال، النار امر ضروری للبشر، به شریک الباری که نمی شود اراده خداوند سبحان تعلق بگیرد. نار که نمی تواند اراده خداوند سبحان به آن تعلق بگیرد. اراده خداوند سبحان به فعل تعلق می گیرد به عین که تعلق نمی گیرد. بله به خلقت نار تعلق می گیرد. ولی یعنی چه که اراده خداوند به نار تعلق گرفته ؟

جناب آقای ایروانی! پس النار ضروری، اجتماع النقیضین امر محال، شریک الباری امر محال، اینها چیست؟

می فرماید بعد از آن که به معنای حقیقی خودش بر افعال و بر اشیائی که از سنخ فعل هستند منطبق می شود، این مجازا توسعه داده شده به برخی از جواهر مثل النار ضروری مثل شریک الباری امر ممتنع.

خوب این فرمایش مرحوم آقای ایروانی.

به عقل قاصر فاتر ما این اشکال به آخوند وارد نیست چون دو مطلب خیال می کنم بر مرحوم آقای ایروانی خلط شده. یک مطلب این است که آیا این شیء که موضوع له است ارتباطی با معنای طلب دارد یا نه این دو معنا از هم بیگانه اند؟ این یک بحث است. یک بحث هم این است که در این مواردی که شما خیال می کنی امر به معنای شیء استعمال شده امر به معنای طلب استعمال شده. آنی که محل بحث ماست این دومی است که تمام موارد امر به معنای طلب استعمال شده و یک معنا بیشتر ندارد. آنی که آقای ایروانی توجیه کرده و شاهد آورده مقام اول است چون مثلا سوال می کنند تلفن به عربی چه می شود؟ می گویند هاتف. می گویند این هاتف مناسبتش چیست؟ می گویند هاتف اسم جن است که صدایش می آید و خودش دیده نمی شود به همین مناسبت هاتف را برای تلفن هم وضع کرده اند. یک وقت کسی می گوید این لفظ امر که طلب است به شیء چه ربطی دارد. میگوید شیء یعنی آنی که محل مشیت الهی است و بما این که مشیت الهی و اراده الهی، همان طلب است لذا از باب علاقه حال و محل یا از باب دیگر در این معنا نقل داده شده و مشترک لفظی شده. این فرمایش آقای ایروانی خوب است. اما اگر کسی بگوید شغله امر کذا یا ینبغی تقدیم امور، با این که یک کسی بگوید امرتک بالصلوۀ، آیا این امر در این دو جمله به یک معناست؟! فکر نمی کنم این قابل تفوه باشد. این که شمای ایروانی تلاش کردید ثابت می کند که استعمالش در شیء بی مناسبت نیست بله می گویند این کلام شما مطلب مهمی است. شیء مهمی است. ولی خود شما می گویید اینجا به معنای اسم مفعول استعمال شده نه به معنای مصدری. آن وقت چطور می توانید این کلام را بفرمایید که امر در جمیع موارد به معنای طلب است. این اصلا قابل گفتن نیست تا این مقداری که ما می فهمیم که جسارت به مقام ایشان هم نباشد.

اما ایراد دوم که از حاج شیخ ره است در پنج نکته گنجانده می شود.

نکته اول: آخوند ره فرموده امر مشترک لفظی است بین طلب و شیء. ظاهر این کلام این است که امر و شیء مترادفین هستند. ایشان اشکال کرده که این حرف درست نیست. امر و شیء عام و خاص مطلق هستند حتی همان امری که به معنای شیء است نه طلب. یک جاهایی امر استعمال می شود به معنای شیء که شیء هم استعمال می شود مثل ینبغی تقدیم امور. یک جاهایی شیء استعمال می شود که امر استعمال نمی شود مثل زید شیء. ولی نمی شود گفت زید امر.

پس این که شما بگویید امر به معنای شیء است غلط است بلکه امر به معنای شیء خاص است. حالا در این شیء خاص اختلاف شده . بعضی گفته اند شیء خاص یعنی افعال و بخشی از اعراض. جواهر و صفات خارجند. خوب این کلام نقض می شود به شریک الباری امر محال یا النار امر ضروری. نار فعل است؟ عرض است؟ یا ذات و جوهر است؟ خوب جوهر است.

سوال: النار امر ضروری یعنی وجود النار ضروری.

جواب: …

لذا بعضی مثل آقای صدر توسعه دادند گفتند بر اعلام، امر صدق نمی کند ولی شیء صدق نمی کند ولی بر غیر اعلام مثل اسماء اجناس کلی، امر صدق می کند مثل این که می گوییم کلی انسان امر ضروری در خارج است. النار امر ضروری.

خلاصه این مقدار مسلم است که امر به معنای مطلق شیء نیست به معنای شیء خاص است حالا این شیء خاص از دو حال خارج نیست. یا بگوییم خصوص افعال یا بعضی از اعراض که حاج شیخ اصفهانی فرموده. یا بگوییم غیر از علم یا معاریف.

نکته دوم: حاج شیخ ادعا می کند که من هیچ موردی پیدا نکردم که امر به معنای شیء استعمال شده باشد که متعین باشد. بله ممکن است بگویید به معنای شیء هم می شود ولی یک جائی باشد که امر در اینجا فقط و فقط به معنای شیء است موردی پیدا نکردیم.

ان قلت: والی الله تصیر الامور یعنی تصیر الاشیاء.

قلت: اینجا به معنای شیء نیست بلکه به معنای مصنوعات خداوند است. بما این که صنع خداوند و فعل خداوند است، صنع و فعل خداوند به خداوند سبحان بر می گردد و ربطی به شیء ندارد.

این آیه را چه می فرمائید که بأذن ربهم من کل امر؟ این امر به معنای کل شیء نیست؟

می فرماید نه. این امر در اینجا به معنای کل ما تعلق به الارادۀ التکوینیۀ او الارادۀ التشریعیۀ است یعنی کتاب قضاء الهی اعم از تکوین و تشریع در شب قدر نازل بر حجت خداوند می شود.

آیه وله الخلق و الامر را چه می فرمایید؟

می فرماید خلق یعنی عالم ماده و امر یعنی علم مجردات. امر به آنی می گویند که به مجرد اراده تکوینی خداوند سبحان به او که تعبیر می شود به «کن» موجود می شود و لکن خلق، به مجرد تعلق اراده خداوند موجود نمی شود بلکه باید خداوند چهار را تا پیچ را ببندد تا خلق کند. عالم ماده باید امکان استعدادی و قابلیت را پیدا کند و به مجرد اراده تکوینی، موجود نمی شود.

سوال: مخالف إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون‏ است.

جواب: فقط اشاره می کنیم که اشکال ندارد کسی بگوید هر وقت اراده کنم بروم مسافرت می روم مسافرت و منافات ندارد با این که مقدماتش را تهیه می کند.

خوب این کلام حاج شیخ که یک عالم امر داریم و یک عالم خلق داریم، اینها در واقع حمل بر صحتش این است که ما نمی فهمیم. مثلا خداوند سبحان را که می خواهد خلق کند باید قابلیت پیدا کند. وجود مجردی که از خداوند سبحان صادر شد، چطور به ماده تبدیل شد؟ چه قابلیتی پیدا شد که خداوند مستقیم نمی توانست اراده اش تعلق بگیرد به آن؟ حد اقلش این است که هر کس این حرف را می زند خودش هم تصور نکرده چه می گوید.

خوب این نکته دوم ما سوال می کنیم و الی الله ترجع الامور، فرمودید به معنای شیء نیست بلکه به معنای کل ما تعلقت به الارادۀ التکوینیۀ. می گوییم خوب آن مای موصوله به چه معناست؟ شیء است. آخوند هم همین را فرمود. آخوند که نفرمود فقط در شیء. فرمود به تعدد دال و مدلول. اینجا به قول شما می شود شیئی که اراده خداوند به آن تعلق گرفته.

اما نکته ثالثه: شما فرمودید امر به معنای شیء است. این غلط است. نگویید این به اشکال اولی بر می گردد. اشکال اول این بود که امر به معنی شیء خاص است لذا گفتیم نسبت امر به معنای شیء و شیء عام و خاص است. اشکال سوم این است که بین امری که به معنای غیر طلب است با شیء عام و خاص من وجه است. مثلا می توانیم بگوییم امر فلان مستقیم ولی نمی توانیم بگوییم شیء فلان مستقیم. پس معلوم می شود امر در یک جاهایی استعمال می شود که به معنای طلب و شیء نیست.

نکته رابعه در فرمایش ایشان این است که ایشان می فرماید شیء را دو جور می شود معنا کرد. یک وقت شیء را به معنای مفهومی بگیریم که مصدر شاء یشاء است یعنی تعلق امر به او. شیء یعنی چیزی که قابل لتعلق المشیۀ الیه به این معنا امر با شیء یکی می شود. یعنی شیء را به معنای جوامد نگیریم. شیء را به معنایی بگیریم که قابل تعلق مشیت و اراده و طلب الهی است. این با شیء یکی می شود ولکن مشکل این است که شیء به این معنا، یک معنایی در مقابل طلب نیست بلکه خودش از زیر مجموعه های طلب است کما این که در فرمایش مرحوم ایروانی گذشت.

نکته پنجم: حاج شیخ شما یک جا گیر می کنید. می فرمایید امر یک معنا دارد و آن هم آنی که قابلیت دارد اراده مولی به آن تعلق بگیرد. طلب به آن تعلق بگیرد. و حال آن که امر دو تا جمع دارد: امور و اوامر و اختلاف جمع دلیل بر اختلاف معناست. اگر شما می فرمایید امر یک معنا بیشتر ندارد چطور اینجا دو جمع دارد؟

می فرماید امر یک معنا دارد و آن معنا این است که شیئی که قابلیت دارد اراده مولی به آن تعلق بیگرد. محل تعلق اراده است. یک وقت هست اراده فعلا به آن تعلق گرفته جمعش می شود اوامر. یک وقت اراده به آن تعلق نگرفته فقط شأنیت تعلق اراده دارد جمعش می شود اوامر. این معنایش این نیست که دو معنا داشته باشد.

به عقل قاصر ما دو نکته از این پنج نکته صحیح است و باقی ناتمام است. ان شاءالله شنبه.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *