متن اصول-جلسه 145-سه شنبه – 16آذر-95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

سه شنبه ۱۶/۹/۹۵ (جلسه ۱۴۵)

کلام در ظهور صیغه افعل در وجوب بود. مرحوم آقای آخوند مدعایش این بود که این ظهور، ظهور وضعی است و تبادر را به عنوان دلیل ذکر کرد و یک مؤید هم بیان فرمود.

صاحب معالم ره اشکال کرد که این صیغه افعل در ندب زیاد استعمال می شود و بنابراین این ندب می شود مجاز مشهور و اذا دار الامر بین معنای حقیقی و مجاز مشهور، یا لفظ مجمل می شود یا مجاز مشهور مقدم می شود اما ظهور در معنای حقیقی باقی نمی ماند.

از این اشکال مرحوم آخوند دو جواب داد:

جواب اول این بود که صیغه افعل، درست است که در ندب استعمال کثیر دارد ولی در وجوب هم استعمال کثیر دارد و این طور نیست که طرف مقابل، که وجوب باشد، استعمالش نادر باشد.

اما نسبت به اشکال دوم که لفظ مجمل می شود یا حمل بر مجاز مشهور می شود، این در جایی است که استعمالش در معنای مجازی، همراه با قرینه نباشد اما اگر یک جایی دأب متکلم این است که اگر لفظ را در معنای مجازی استعمال می کند، با قرینه همراه هست، اینجا قبول نداریم که لفظ مجمل شود یا معنای مجازی مقدم شود و تنزیل فرمود به عام و خاص.

این فرمایش آخوند ره را عرض کردیم اشکال کرده اند و مرحوم آقای ایروانی می فرماید این حرف با یکی از این دو مبنا جور در می آید: یکی این بگوییم لفظ در معنای مجازی استعمال نمی شود بلکه مرادش معنای مجازی است، مراد جدی و مراد واقعی، چون اگر لفظ در معنای مجازی استعمال شود انس پیدا می شود.ولی وقتی لفظ در معنای مجازی استعمال نمی شود، قرینه هست که مراد واقعی (معنای دیگری غیر از معنای حقیقی است) کلام آخوند درست می شود یا بگوییم نه! یک وقت هست قرینه می آید که رأیت اسدا یرمی، یرمی قرینه هست که اسد در رجل شجاع استعمال شده، یک وقت هست که یرمی که ذکر می شود، مجموع اسد و یرمی با هم رجل شجاع را می فهماند. این اتصال این قرینه و ذو القرینه، نه ذو القرینه تنها. این هم باشد درست است و انس بین لفظ و معنا درست نمی شود. بلکه انس بین مجموع قرینه و ذو القرینه است. جایی که قرینه نبود، انسی نیست. این طور فرمایش آخوند را توجیه کرده اند و بعد اشکال کرده اند که در باب مجاز، قرینه هست که ذوالقرینه در این معنا استعمال شده.

ما دیروز عرض کردیم این دو توجیهی که مرحوم آقای ایروانی و بقیه بر کلام آخوند دارند و می فرمایند بر این دو توجیه، کلام آخوند درست می شود، این ظاهرا حرف موجّهی نباشد چون اگر یک متکلمی بنایش بر این است که هر وقت می خواهد از اسد، رجل شجاع اراده کند این کلمه یرمی را می آورد، حال این کلمه را که می آورد، فرقی نمی کند به علاوه اسد و مجموع اینها باهم دال و قرینه باشد یا نه، یرمی قرینه است بر این که مراد از اسد، رجل شجاع است ، این اثری ندارد چون انس در صورتی حاصل می شود که لفظ با یک معنا همیشه همراه باشد ولی اگر یک جایی این لفظ با یک معنا غالبا همراه هست ولی در موارد غالب، یک علامتی دارد که قرینه ذکر می شود، این موجب نمی شود که اگر لفظ به تنهایی ذکر شد بگوییم انس حاصل می شود بین لفظ و معنا و تفصیل بدهیم بگوییم تارتا این مجموع اسد و یرمی دال است، و تارتا اسد استعمال شده در رجل شجاع، غایۀ الامر کلمه یرمی قرینه است که از لفظ این معنا را اراده کرده ام. اینها اثری ندارد. چون این انس باید همیشه طوری باشد که این لفظ، مولی یا متکلم استعمال می کرده و این معنا را از آن اراده می کرده در جاهای مختلف بدون این که قرینه ای در کار باشد. این انس حاصل می شود. و این که مرحوم آخوند تنزیل فرموده به عام و خاص و مرحوم آقای ایروانی می فرماید اقرب به این تنزیل این است که مجموع قرینه و ذو القرینه دال بر این معنای مجازی است نه ذوالقرینه تنها  چون وقتی شارع می فرماید اکرم العلما العدول، کلمه عدول دلالت نمی کند که از علما استفاده شده علما عدول، کلمه عدول دلالت می کند که مجموع علما و مجموع عدول این دو با هم استعمال شده اند در عالم عادل. از این تنزیل مرحوم ایروانی می فرماید که آخوند نظرش به این است که در موارد قرینه مصحوبه، قرینه و ذوالقرینه مجموعا دلالت می کنند بر این معنای مجازی و ما عرض کردیم که این کالحجر فی جنب الانسان است. آنی که مهم است این است که این لفظ چه به عنوان جزء دال و چه به عنوان تمام دال بر این معنای مجازی، دأب متلکم نبوده که بدون قرینه استعمال کند. حالا این که قرینه نیاورده، این فرقی بین مجاز مشهور و غیر مشهور نیست و کلام آخوند درست است و توجیه هم نمی خواهد و حق هم با آخوند است همانطور که عرض کردیم.

عرض کردیم که بعضی مدلول صیغه افعل را وجوب نمی دانند، وجوب را به حکم عقل می دانند. می فرمایند وقتی مولی می گوید اغتسل للجمعه، این استعمال شده فقط در طلب، غایۀ الامر طلب مولی ترخیص در ترکش وارد شده، عقل می گوید یجوز ان لا یفعل، یجوز ان یترک. یک وقت ترخیص در ترک وارد نشده، عقل می گوید لا یجوز ان لا یفعل. از این لا یجوز عقل تعبیر به وجوب می کنیم. وجوب حکم عقل است نه مفاد لفظ. این که می گویند صیغه افعل دال بر وجوب است تسامح است. صیغه افعل دال بر طلب است و اگر ترخیصی نباشد عقل حکم به وجوب می کند. ما وجوب شرعی نداریم که بگوییم حکم شرعی تارتا وجوب است و اخری استحباب است. حکم شرعی طبیعی طلب است منتها یک وقت این طلب ترخیص در ترک دارد، عقل حکم به استحباب می کند و یک وقت ترخیص در ترک ندارد، عقل حکم به وجوب می کند .

قبلا گذشت که این حرف ناتمام است و وجوب، مدلول خود لفظ است و مجعول شرعی است وعقل می گوید چون شارع واجب کرده من هم می گویم باید انجام دهی، نه این که وجوب، عبارۀ اخرای حکم عقل به لزوم امتثال باشد. حکم عقل به لزوم امتثال، حکم برای وجوب شرعی است نه این که مقصود از وجوب همین حکم عقل باشد.

اما حالا این مسلک با مسلک آخوند که وجوب، مدلول لفظ است اثر عملی دارد؟ یک آثار عملیه ای در بحث ماده امر، آقای صدر ذکر کرده بود که آنجا مفصل عرض کردیم هیچکدام از آن آثار تمام نیست. یک اثری هم مرحوم آقای خوئی ره ذکر کرده و فرموده ثمره بین مسلک ما و مسلک آخوند و مشهور این است که اگر در یک جایی شارع فرمود، اغتسل للجمعه و الجنابۀ، برای جمعه ترخیص در ترک وارد شده بود. نمی دانیم برای جنب هم آیا ترخیص در ترک آمده یا نه و واجب است یا نه؟ فرموده بنا بر مسلک مشهور نمی توانیم بگوییم اغتسل، نسبت به جمعۀ ترخیص دارد، حکم به استحباب می کنیم و نسبت به جنب، ترخیص ندارد و می گوییم واجب است. چرا؟ چون می شود استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد. ولی بنابر مسلک مای آقای خوئی مشکلی ندارد چون اغتسل در جامع استعمال شده، غایۀ الامر نسبت به جمعه ترخیص در ترک دارد و نسبت و جنب، ترخیص در ترک ندارد. چون نسبت به جمعه ترخیص در ترک دارد، عقل حکم به استحباب می کند و نسبت به جنب چون ترخیص در ترک نرسیده، عقل حکم به وجوب می کند و هیچ استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد نمی شود.

این فرمایش مرحوم آقای خوئی ناتمام است چون بر فرض که این حرف درست باشد این ربطی به مسلک ایشان ندارد. اگر کسی قائل شد که صیغه افعل ظهور در وجوب دارد به ظهور اطلاقی و وجوب مدلول لفظ است نه حکم عقل، باز این ثمره بار می شود چون شارع فرموده اغتسل للجمعه و الجنابۀ، می گوییم اغتسل در جامع استعمال شده، نسبت به جمعه دال دیگری دارد، مقدمات حکمت تمام نیست، حمل بر استحباب می شود و نسبت به جنابۀ دال دیگری هست، حمل بر وجوب می شود.

حتی با ظهور وضعی هم ثمره ندارد چون می گوییم صیغه افعل، استعمال شده در وجوب و لکن وقتی نسبت به جمعه، ترخیص در ترک آمد می گوییم مراد استعمالی وجوب است، مراد جدی استحباب است زیرا اصالۀ التطابق می گوید بین مراد استعمالی و مراد جدی، بایستی تطابق باشد، در صورتی باید تطابق باشد که قرینه بر خلاف نباشد. چطور وقتی مولا می فرماید اکرم العلما در خطاب منفصلی فرمود لا تکرم الفساق من العلما، می گوییم اکرم العلما مراد استعمالیش عام است ولی مراد جدیش خاص است، اینجا هم می گوییم این اغتسل للجمعه و الجنابۀ، مراد استعمالیش وجوب است ولی مراد جدیش استحباب است چون انحلالی است درست است که اغتسل یک لفظ است ولی مراد جدیش دوتا است.

این نسبت به این قول.

این که کسی بگوید ظهور صیغه افعل در وجوب، ظهور اطلاقی است که مرحوم آقا ضیاء تقریب فرمود که وجوب اراده شدیده است و استحباب اراده ضعیفه است و اراده شدیده چیزی غیر از اراده نیست چون شدت اراده، خودش همان اراده است. اختلاف بین شدت اراده و ضعف اراده مثل وجود است. ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است. لذا اگر مقصودش اراده شدیده باشد چون چیزی غیر از اراده نیست بیان نمی خواهد ولی اگر مقصودش اراده ضعیفه باشد بیان می خواهد چون ضعف اراده، عدم تاکد اراده و عدم اراده شدیده و ترخیص در ترک است. لذا این بیان می خواهد.

عرض کردیم که اینها هم در واقع یک قوانین عامه محاوراتی پشت این ادبیات هست و آن این است که مولی به خاطر این که سهولت در کار بکند، مثلا می گوید ما سازمان تأمین اجتماعی کل کشور را تعبیر به سازمان می کنیم ولی هر جائی که مقصود ما سازمان جهانگردی باشد، قید می آوریم، خوب چرا؟ هر دو که وجودی هستند؟ می گوید چون در آئین نامه صد دفعه اسم سازمان تأمین اجتماعی کل کشور ذکر می شود و سه چهار رفعه سازمان جهانگردی ذکر می شود، ما بخواهیم صد دفعه بنویسیم سازمان تأمین اجتماعی کل کشور، برای اختصار می نویسیم سازمان. در ما نحن فیه هم همینطور است. مولی نگاه می کند می بیند صیغه افعل در غالب مواردی که استعمال می شود به نحو وجوب است یا به نحو استحباب؟ اگر ببیند به نحو وجوب است می گوید بنا بر این می گذاریم که هر وقت وجوب بود چیزی نمی گوییم به خلاف استحباب به خاطر این که می خواهد اختصار باشد و قرینه ذکر نکند. لذا بیان آقا ضیاء ناتمام است.

بله صیغه افعل ظهور اطلاقی در وجوب دارد به این معنا که مولی در مقام بیان است و اگر مقصودش استحباب بود، باید ذکر می کرد، هر وقت ذکر نکند مقصودش وجوب است. ما قوانین را بعد ملاحظه سیره عقلا می نویسیم. این غلط است که یک اصولی بگوید احل الله البیع اگر مقدمات حکمت تمام شد و قرینه ذکر نشد، مطلق است و مقید باشد قرینه می خواهد. چرا؟ به خاطر این که اطلاق عدم است و عدم احتیاج به بیان ندارد!! (این درست نیست) ما اول نگاه می کنیم وقتی می بینیم عقلا نوعا در تکلماتشان وقتی قید نمی آورند، مطلق مقصودشان است، بعد قانون را می نویسیم. سیره عقلا و فهم عقلا حجت است.

بله به قول آقای صدر در بعضی از کلماتش معمولا یک کاری می کنند که امر عدمی بیان نخواهد و امر وجودی بیان بخواهد چون عدم را دال بروجوب بگیرند، اماره بر وجوب بگیرند، یک طوری است.

اما این که عدم دال بر وجوب نیست هم درست نیست و قابل اثبات نیست.

آنی که مهم است این است که نگاه می کنند که ببینند غالب استعمالات از الفاظ چجور است.

سوال: پس جواب آقا ضیاء فنیا داده نشد.

جواب: جواب ایشان را هم فنی دادیم. این که شما می گویید اراده شدیده چیزی غیر از اراده نیست و لذا احتیاج به بیان ندارد، خوب خود شدت اراده، مازاد بر اصل اراده است. آن مرتبه احتیاج به بیان دارد. مرتبه عالیه اراده، امر وجودی است و بیان می خواهد. وقتی این لفظ وضع شد برای جامع و اصل اراده، مرتبه شدیده را نمی توان با این لفظ فهماند چون این لفظ کشش ندارد.

منتها عرض کردیم ما تا به امروز ثمره ای پیدا نکردیم که بحث کنیم که آیا ظهور صیغه افعل در وجوب، وضعی است یا انصرافی است یا اطلاقی است مضافا به این که قابل اثبات هم نیست چون هیچ علامتی برای تشخیص حقیقت از مجاز نداریم الا همین که یک کسی بگوید این مجاز است و این حقیقت. شاید سرش همین است که ارزشی ندارد چون آنی که برای فقیه حجت است ظواهر است.

مبحث ثالث در کفایه: آخوند ره می فرماید این جمل اخباریه مستعمله در مقام طلب، آیا ظهور در وجوب دارد یا ندارد؟ راوی سوال می کند از رجلی که صلی ثم رأی فی ثوبه دما امام علیه السلام می فرماید یعید صلاته، این جمله یعید صلاته، اخباری است و در مقام طلب استعمال شده. آیا این هم مثل صیغه افعل دال بر وجوب هست یا دال بر وجوب نیست؟

آخوند فرموده که اظهر این است که دال بر وجوب است. چرا؟ می فرماید ما که می گوییم اظهر این است که دال بر وجوب است مقصودمان این نیست که این یعید، در معنای طلب وجوبی استعمال شده، یعید اخباری با یعید انشائی، هر دو در یک معنا ا ستعمال شده اند. یعید یعنی اسناد اعادۀ به فاعل. آنجائی که در مقام طلب است به همین معنا استعمال می شود و آنجائی که در مقام اخبار است هم به همین معنا استعمال می شود. فرق بین یعید اخباری و یعید انشائی در مستعمل فیه نیست بلکه در داعی بر استعمال است. داعی بر استعمال یعید وقتی امام علیه السلام می فرماید یعید، طلب است. وقتی اخبار است، به داعی اخبار استعمال شده. اختلاف در داعی است نه در مستعمل فیه.

اگر یعید در معنای اخباری استعمال شده، چطور دال بر وجوب است؟

می فرماید وقتی مولی اینقدر اراده اش به تحقق این فعل زیاد است که کأن این فعل را محقق  می بیند، می فرماید یعید، کأن محقق می بیند. لذا وجوب در اینجا آکد است.

این فرمایش آخوند چند نکته دارد که باید واضح شود:

یکی این که یعید در مقام اخبار و در مقام انشاء مستعمل فیه اش یکی است و اختلافشان در داعی است.

دو این که چرا یعید دال بر وجوب است: چون اینقدر شوق مولی زیاد است و اراده اش شدید و اکید است که کأن این را محقق می بیند لذا تعبیر به مضارع می کند. یعنی بعد از اراده اش محقق می بیند.

نکته سوم این است که این وجوبی که یعید دلالت می کند آکد است. اینجا هم فرمایش آخوند سربسته است، یعنی دلالتش آکد است؟ یا وجوبش آکد است؟ یک وقت وجوب آکد است مثلا وجوب صلاۀ نسبت به وجوب صوم آکد است. یک وقت دلالتش آکد است مثلا لفظ صریحی دال بر وجب رد سلام است، دلالت آکد است نه وجوب.

اما نکته اولی که یعید در مقام اخبار با یعید در مقام طلب و انشاء معنایش یکی است، این امر وجدانی است. وقتی میگوید یعید،یعنی اسناد می دهد اعاده را به فاعل. وقتی کسی می گوید بعت کتابی، چه در مقام انشاء بگوید و چه در مقام اخبار، به یک معناست.

اما نکته دوم که چطور دال بر وجوب است: می فرماید به خاطر این که اینقدر مولی شوق و اراده دارد که کأن این را در خارج واقع می بیند. خوب جناب آخوند! بین این که شوق دارد و این که در خارج واقع ربطی وجود ندارد. این یک چیزی می خواهد. لم این را (آخوند) بیان نفرموده. بله یک وقت فعل خودم است می گویم شما این را انجام شده فرض کن. این خوب است. ولی من شوق و اراده دارم به فعل شما که کأن را در خارج محقق ببینم چه ربطی دارد.

آقای صدر پنج یا شش لم، ذکر می کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *