متن اصول-جلسه 147-شنبه – 20آذر-95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

شنبه ۲۰/۹/۹۵ (جلسه ۱۴۷)

کلام در این بود که جمل اخباریه ای که مستعمل در مقام انشاء است، آخوند فرمود دال بر وجوب است بلکه نسبت به صیغه افعل، اظهر در وجوب است و لکن این معنایش این نیست که یعید استعمال در معنای اعد، بشود، بلکه یعید ای که در مقام اخبار و انشاء استعمال می شود، به یک معناست، اسناد ماده هست به فاعل، غایۀ الامر داعیش یک وقت قصد حکایت و اخبار است و یک وقت، داعیش انشاء و طلب است. کلام در این بود که این یعید، چجور دلالت بر طلب می کند، اگر معنای یعید اخباری و انشائی یکی است، این طلب از کجا می آید؟

آقای صدر چهار وجه ذکر کرد:

وجه اول این بود که یعید، چه در مقام طلب  و انشاء و چه در مقام اخبار، مدلول تصوری و تصدیقیش هر دو یکی است، چطور که یعید مدلول تصوریش اسناد اعاده است به فاعل، مدلول تصوری در مقام انشاء هم همین است. مدلول تصدیقیش هم همانطور که به قصد حکایت و اخبار است مدلول تصدیقی یعید در مقام انشاء هم به معنای قصد حکایت و اخبار است.

دو اشکال شد: یکی این که دروغ می شود و دیگر این که چطور دلالت بر طلب می کند؟

جواب داد که اخبار و حکایت ضیق است و مطلق نیست. یعید قصد اخبار دارد از اعاده در خارج منتهی نسبت به شخصی که منقاد است و مطیع مولی است و افعالش را می خواهد بر طبق شریعت منطبق کند. این توجیه اول، بهترین توجیه است.

این توجیه دو اشکال دارد:

اشکال اول این است که این یعید، مختص عالم مطیع می شود. یعنی شارع برای عاصی، وجوبی جعل نکرده. برای جاهل وجوبی جعل نکرده. وقتی می فرماید یعید صلاته، این فقط بطلان نماز را نسبت به عالم مطیع می رساند اما نسبت به جاهل یا نسبت به عاصی و غیر منقاد، دلالت بر وجوب نمی کند. چرا؟ چون شما می گویید قصد اخبار دارد از تحقق اعاده در خارج، و دلالت می کند بر طلب، به دلالت التزامیه، چون در صورتی این عبدی که منقاد و مطیع است، می خواهد عملش را بر طبق شریعت تطبیق می کند و اعاده می کند که عالم به جعل باشد و هم مطیع باشد. اگر کسی جاهل بود، نمازش صحیح است چون این جعل، او را شامل نمی شود. عاصی را هم شامل نمی شود چون نسبت به عاصی، چه وجوب اعاده ای هست؟ شما گفتید به خاطر این که اخبار دروغ نشود، ما اخبار را ضیق می کنیم، برای کسی که منقاد است و عملش را بر طبق شریعت تطبیق می کند. هیچ وقت مکشوف از کاشف اوسع نمی شود. کسی که قصد اخبار او را می گیرد، مدلول التزامی هم او را می گیرد. حتی کسانی که می گویند مدلول التزامی تابع مدلول مطابقی نیست، در بقاء می گویند.

مگر این که کسی بگوید درست است که مدلول این خطاب فقط عالم مطیع را شامل می شود، اما ما به اشتراک احکام بین عالم و جاهل تمسک می کنیم و می گوییم وقتی این حکم برای عالم ثابت است، برای جاهل نیز ثابت است. یا اشتراک احکام بین مطیع و عاصی و وقتی برای مطیع ثابت است برای مطیع نیز ثابت است.

اما این تمسک کاملا غلط است زیرا شما می خواهید به اطلاق و به ظهور تمسک کنید و این وقتی درست می شود که یک مدلول التزامی از خارج درست شود که بگوییم به اشتراک، احکام مختص به عالم نیست و برای همه است. ولی ما می گوییم همین که احکام برای همه هست و همین که عاصی و مطیع و جاهل و عالم را شامل می شود، خودش قرینه بر این است که یعید، حمل بر معنای اخبار نمی شود چون اگر حمل بر معنای اخبار شود، خلاف آن در می آید. این نقض این وجه است.

اما وجه دوم این است که وقتی می گوییم یعید صلاته، مدلول تصوریش اسناد اعاده است به فاعل و مدلول تصدیقیش، قصد حکایت و اخبار است، منتها قصد حکایت و اخبار نه نسبت به مدلول مطابقی، بلکه قصد حکایت و اخبار نسبت به مدلول التزامی که طلب است چون غالبا صدور این فعل در خارج، ناشی از تحریک مولی و طلب مولی است. به همین جهت مثل زید کثیر الرماد ناشی به قصد اخبار از مدلول التزامی است.

همان اشکالی که به وجه اول ذکر کردیم به این وجه هم وارد است چون زمانی مدلول التزامی دارد که این شخص، منقاد باشد و این شخص عالم به جعل باشد و الا اگر جاهل به جعل است، ملازمه نیست بین طلب مولی و صدور فعل در خارج. این اولا.

ثانیا، آقای صدر! این توجیه اول شما مستغنی از توجیه اول نیست چون در چه صورت دلالت التزامی دارد اعاده بر طلب؟ در صورتی که این شخص بما انه منقاد للشریعه، باشد. و الا اگر منقاد شریعت نباشد، بگوید اعاده می کنم به خاطر این که خوشم آمد از نماز، این از کجا دلالت می کند بر طلب؟ توجیه اول را شما باید در توجیه دوم بیاورید و الا یعید، مدلول التزامیش طلب نمی شود. خود شما هم در ذیل کلامتان گفتید که غالبا صدور اعاده ناشی از تحریک و طلب مولی است. این در کجاها غالبا اینطور است؟ برای کسی که منقاد شریعت باشد و من اصلا نفهمیدم چطور شما این امر واضح را خلط کردید. اگر غالبا اعاده ناشی از تحریک و طلب مولی است، پس چرا در وجه اول، قصد حکایت و اخبار را ضیق کردید؟ قصد حکایت از مدلول مطابقی، قصد حکایت از مدلول التزامی هم هست. اگر نه، چون همیشگی نیست، فقط شخص منقادی که می خواهد بر طبق شریعت عمل کند، خوب این در دومی هم هست. اگر این اخبار باید ضیق باشد و الا دروغ می شود، خوب اینجا هم دورغ می شود . زید کثیر الرماد، چطور دلالت می کند بر سخاوت تا (زمانی که) ملازمه مطلقه نباشد؟ اگر ملازمه مطلقه بین اعاده و بین طلب هست، پس چرا می گویید ضیق می کنیم اخبار را؟ بگذار مطلق باشد. لذا یا آن توجیه اول، اگر درست است، در وجه دوم هم باید بیاید و اگر هم درست نیست، در هیچ جا لازم نیست شما قید بزنید. این اشکال دوم.

اشکال سومی که به توجیه شما وارد است، این است که شما می گویید غالبا، اعاده ها منشأش تحریک مولی و طلب مولی است. این از کجا؟ از کجا غالبا این است؟ این همه اعاده هایی که هست بدون طلب مولی مثل کسانی که اعاده می کنند چون خیال می کنند نمازشان باطل است یا می گویند به دلمان نچسبید. یا اعاده مستحب است.

وجه سوم: مدلول تصوری یعید، نسبت اعاده است ولی یک مدلول التزامی دارد که آن هم نسبت ارسالیه است یعنی اعد و یعید، معنایشان یکی است منتها فرقش این است که اعد، مدلول مطابقی اعد است و مدلول التزامی یعید است. خوب این به چه دلیل؟ چون غالبا نسبت ارسالیه علت نسبت صدوریه می شود. کسرت الکوز فانکسرت. دفعته فاندفع. ارسلته فذهب.

خوب باز این هم الکلام الکلام. این که غالبا نسبت ارسالیه علت نسبت صدوریه می شود برای کیست؟ برای شخص مطیع و عالم. باز توجیه اول اینجا لازم است و الا درست در نمی آید. غیر از این خودش هم غلط است چون ممکن است ارسالی در کار نباشد. ممکن است از باب استحباب یا خیال باشد. خیال کند که اینجا ارسالی هست. پس اینطور نیست که ملازمه ای باشد بین صدور و نسبت ارسالیه. تمام شبهاتی که به وجه ثانی وارد شد، به وجه ثالث هم هست.

وجه رابع: وجه رابع این بود که داعی ها فرق می کند. یک وقت می گوید یعید، داعیش اخبار و حکایت است و یک وقت می گوید یعید، داعیش طلب اعاده است. جایی که می گوید یعید، در مقام انشاء، داعیش طلب اعاده است و لذا دلالت بر وجوب می کند، اشکالش این است که همیشه باید مراد استعمالی، قابلیت مصداق بودن داعی را داشته باشد. یک کسی بگوید بفرماید تناول کنید، مانعی ندارد، بعد او بگوید که این شخص دارد مرا تهدید می کند! می گویند او دارد می گوید بفرمایید، مانعی ندارد، خوشحال می شوم! می گوید همه اینها را به داعی تهدید می گوید. می گویند پس این مولی خیلی احمق است. این کلمه در جملات آقای صدر و دیگران هم هست. همیشه کلمه ای که به داعی تهدید و یا تعجیز گفته می شود، باید قابلیت، قالب بودن تهدید یا تعجیز را داشته باشد. این که اخبار، به داعی انشاء باشد و قابلیت آن را داشته باشد اول کلام است. شاید در این موارد اصلا در انشاء استعمال شده باشد نه اخبار مثلا یعید به معنای اعد باشد. یا بعت هم همینطور است. وقتی می گویم بعت می خواهم خبر بدهم که دیروز مکاسبم را فروختم، یا الآن می خواهم مکاسبم را بفروشم، اینها در واقع به یک معنا است؟ این جمله که مرحوم آخوند فرموده، یک ادعایی است که آن را درست نکرده. بله مثلا صیغه افعل، طاقت تحمل تهدید را دارد. اما یک کسی می گوید می روی آب می آوری، و آن را به داعی آب بیاور بگوید، یعنی مفاد اخباری قابلیت ابراز داعی طلب را داشته باشد یا نداشته باشد، را آخوند ذکر نکرده.

این توجیهاتی که آقای صدر ذکر کرده ناقص است.

یک توجیه دیگر مرحوم آقای خوئی ذکر کرده که یعید به معنای اعد است و هیچ فرقی نمی کند یعنی اعتبار کرده طلب را و ابراز می کند طلب را یا اعتبار می کند فعل را بر ذمه عبد و آن را ابراز می کند. این که همانطور که اعد، با صیغه افعل ممکن است، با صیغه مضارع هم ممکن است، بد حرفی نیست یعنی صیغه مضارع را در معنای اعد استعمال می کند. یک شاهد خوبی هم می آورد. فرموده دلیل بر این که یعید اخباری با یعید انشائی، معنایشان یکی نیست این است که ما یعید را به معنای انشاء می توانیم استفاده کنیم ولی اعاد را نمی توانیم در معنای انشاء استفاده کنیم. هو معید لصلاته، جمله اسمیه را نمی توانیم استعمال کنیم. اگر قرار بود جمله خبریه که در مقام انشاء استعمال می شود در همان معنای اخباری خودش باشد، باید تمام جمل خبریه را می شد در مقام انشاء (طلب) استعمال کرد و حال آن که می بینیم بعضی از صیغه ها را می شود استعمال کرد. جمله اخباریه مجازا در معنای انشائی استعمال می شود منتها در مثل طلب و اینها، آنی که مناسبت دارد فعل مضارع است و در مثل دعا و اینها، آنی که مناسبت دارد فعل ماضی است. حرف ایشان این نیست که چرا همیشه فعل مضارع می شود ولی ماضی نمی شود تا شما اشکال کنید که فعل ماضی هم می شود مثل غفر الله لک، می خواهد بفرماید معنای انشائی، با بعضی از صیغ اخباری قابلیت دارد و با همه اش قابلیت ندارد. مثلا در طلب، مضارع قابلیت دارد و در دعا، ماضی قابلیت دارد. همین علامت این است که این لفظ می خواهد در معنای مجازی استعمال شود.

فتخلص مما ذکرنا که یعید، یعنی اعاده کن و به معنای اعد است و استعمالش مجازی است اما یعید به همان معنای اخباری باشد با این توجیهات مما یکابره الوجدان است. ولی انصافش این است که فی النفس شیء. بله طبق آنچه به زبان بیاید این فرمایش آقای خوئی اقرب به ذهن است اگر چه تصدیقش مشکل است لذا این مطلب صاف نیست که یعید انشائی به چه معناست؟ و ما در فقه به مشکلی برنمی خوریم چون عرف از این یعید وجوب می فهمد، حالا وجه این که وجوب می فهمد آیا مدلول مطابقیش اخبار است یا انشاء است مجازا، خیلی در رأی فقیه تأثیر ندارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *