متن اصول-جلسه 148-یکشنبه – 21آذر-95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

یکشنبه ۲۱/۹/۹۵ (جلسه ۱۴۸)

کلام در این بود که جمل خبریه مستعمله در مقام طلب معنایش چیست؟

مرحوم آخوند ره در این جهت دو مطلب را بیان می فرماید. مطلب اول معنای یعید و یصلی و امثال آن است که فرمود معنایش همان معنای اخباری است و یعید استعمال می شود در نسبت صدور اعاده از فاعل، غایۀ الامر در اخبار، داعیش بر این استعمال و بر این حکایت، اعلام است ولی در انشاء به داعی طلب و بعث گفته می شود . مستعمل فیه هر دو یکی است.

ما عرض کردیم که هرچقدر تأمل کردیم و به فرمایشات رجوع کردیم، چیز درست و درمانی در کلمات ایشان نبود . آقای صدر مقداری زیر و رو کرد و عرض کردیم که کلمه ای که قابل توجه باشد ندارد.

مرحوم آقای خوئی عرض کردیم فرموده یعید به معنای افعل است و استعمال می شود در طلب بنا بر مسلک مشهور و یا اعتبار فعل بر ذمه عبد و ابرازش بنابر مسلک آقای خوئی ره.

مرحوم آقا  ضیاء هم مقداری در این مطلب تدقیق فرموده بود که شاید شالوده کلمات آقای صدر متخذ از فرمایشات آقا ضیاء باشد و آن هم ما درست نفهمیدیم که چه چیز مقصود ایشان است.

در مناهج الاصول هم خیلی مجمل، این بحث را مطرح کرده و حتی در منتقی و کلمات آقای اراکی چیزی پیدا نکردیم.

خلاصه عرض ما این است که یعید به معنای اعد است.

نکته دومی که در کلام آخوند هست و آن هم احتیاج به دقت دارد این است که آیا یعید هم ظهور در وجوب دارد؟

مرحوم آخوند ره می فرماید ظهور یعید در وجوب، ابلغ و آکد از ظهور صیغه افعل است چون وقتی که شارع می فرماید یعید، خبر می دهد از این فعل، یعنی می خواهد بگوید به هیچ وجه من راضی به ترک این فعل نیستم و باید قطعا انجام شود. بعد می فرماید اگر این نکته که وقتی مولی خبر می دهد از وقوع فعل عبد در مستقبل و یقین داریم که در مقام اخبار نیست بلکه در مقام طلب است، معنایش این استکه طلبش آکد است و شدیدتر از طلبی است که به صیغه افعل فهمیده می شود. این ادعای اول.

ادعای دوم این استکه اگر کسی گفت که این نکته یعنی مولی خبر می دهد به وقوع فعل در خارج، اگر موجب ظهور یعید در وجوب نشود، حداقل اگر در مقام بیان باشد و مقدمات حکمت بعلاوه این نکته توجب تعین الوجوب را من سائر الاحتمالات و بعد دارد فافهم.

سه نکته در فرمایشات آخوند ره هست:

نکته اول این استکه دلالت این یعید و یصلی، بر وجوب اظهر است و آکد است از دلالت افعل. چرا؟ به خاطر این که وقتی مولی در مقام طلب می گوید این کار را می کنی، یعنی خبر می دهد از وقوع فعل در خارج، یعنی این مسلم است که باید انجام شود و من راضی به ترکش نمی شوم.

خوب جناب آخوند! صدر و ذیل کلام شما با هم تهافت دارد. شما فرمودی یعید، به داعی اخبار واعلام گفته نمی شود. استعمال می شود در نسبت صدور اعاده از فاعل به داعی طلب. خوب این کجا اخبار کرده از وقوع فعل در خارج تا شما بگویید چون اخبار کرده، دلالتش بر وجوب اظهر و آکد است؟!

سوال: مراد استعمالی که اخبار بوده

جواب: مراد استعمالی که اخبار نیست. قوام اخبار به داعی است. شما فرض گرفتید که مولی با یعید خبر داده از وقوع فعل در خارج. اما مولی چه وقت خبر داده؟ بله اگر داعیش اخبار می بود مثل توجیهاتی که در کلام آقای صدر یا آقا ضیاء بود، خوب بود که داعیش اخبار است و این جمله اخباریه، یک مدلول التزامی دارد ولی جناب آخوند شما که این را به داعی طلب و انشاء گرفتید.

سوال: داعی بر داعی چطور؟

جواب: آخوند فرمود فرق بین اخبار و انشاء این است که در اخبار، داعیش حکایت و اعلام است و در انشاء داعیش طلب است به همین جهت فرمود که کذب نمی شود.

سوال: مستعمل فیه اخبار است.

جواب: وقتی مستعمل فیه، اخبار می شود که به داعی اخبار باشد. مستعمل فیه نسبت صدور این فعل به فاعل است اما به چه داعی است؟

لعل آخوند به فافهم اشاره به این مطلب دارد.

ایراد دوم این است که مطلبی که متأسفانه همه تلقی به قبول کرده اند غیر از مدقق فن مرحوم ایروانی: اگر واقعا بگوید آب بیاور و بریز روی دستم، یا بگوید آب می آوری و میریزی روی دستم، این جمله خبریه آیا دلالتش بر وجوب اظهر از صیغه افعل است؟! این چه حرفی است؟ مدلول التزامی از مدلول مطابقی اصرح باشد!

اگر مقصودت این است که دلالتش اظهر است: ما نه عرفا می فهمیم این مطلب را و نه فنیا.

اگر مقصود این است که وجوب در یعید آکد است و اشد مثل وجوب صلاۀ در مقابل وجوب صوم: این هم غلط است. کجا یعید دلالت دارد که مصلحتی که در وجوب اعاده هست، خیلی زیاد است؟

بنابراین این حرف، نسنجیده است.

ان قلت: این همه گفته اند که الکنایۀ ابلغ من التصریح، الاشارۀ ابلع من التصریح.

قلت: این ابلغیت معنایش این نیست که دلالتش اظهر است بلکه به این معناست که ملاحتش بیشتر است. ابلغ من التصریح غیر اظهر و ادل من التصریح است.

لذا این که دلالت یعید بر وجوب، اظهر باشد را نه بالوجدان می فهمیم و نه فنیا.

نکته دوم: آخوند ره می فرماید لو فرضنا که این نکته، موجب ظهور یعید یا یصلی بر وجوب نمی شود. حداقلش این است که به انضمام مقدمات حکمت، موجب تعین وجوب می شود. وقتی مولی می فرماید یصلی و در مقام بیان طلب است، اگر مرادش استحباب باشد، قطعا باید قرینه بیاورد و اگر مرادش وجوب باشد، قرینه نمی خواهد. عدم القرینه کافی است.

خوب اولا جناب آخوند! شما فرمودید لو سلمنا که این نکته موجب ظهور نباشد باید تعین پیدا کند در وجوب، آن ظهور چیست و این اطلاق چیست؟ آن ظهور در کلام آخوند قطعا، ظهور انصرافی است یعنی می خواهد بفرماید وقتی یعید در مقام طلب استعمال شود، انصراف دارد به وجوب. اگر انصراف را قبول نکنیم، حداقل ظهور اطلاقی دارد در وجوب. چون ما سه وجوب که بیشتر نداریم بنابر مبنای قوم. یکی ظهور وضعی، یکی ظهور انصرافی و یکی ظهور اطلاقی. ظهور وضعی که قطعا اینجا مقصود نیست چون هیچ کس نگفته یعید، وضع برای وجوب شده. ظهور اطلاقی هم که مقصود نیست چون می فرماید اگر موجوب ظهور نشود، فلا اقل … . پس می ماند ظهور انصرافی.

خوب جناب آقای آخوند! این ظهوری که فرمودید، فرض کنید که ظهور انصرافی را قبول کردیم که دال بر وجوب است. می فرمایید اگر این ظهور انصرافی را منکر شدید حداقل ظهور اطلاقی باقی می ماند. چرا؟ چون مولی در مقام بیان است . اگر مقصودش استحباب باشد، بیان زائد می خواهد. اگر مقصودش وجوب باشد، بیان نمی خواهد. خوب چرا بیان نمی خواهد؟ به خاطر این که آن نکته اخبار مناسبت دارد با وجوب. اگر ما از آن انصراف غمض عین کنیم و بگوییم موجب انصراف نمی شود، به چه دلیل جناب آخوند می فرمایید وجوب بیان نمی خواهد و استحباب بیان نمی خواهد؟ اگر آن نکته موجب ظهور نمی شود، چطور موجب تعیّن می شود؟ ما عرض کردیم که مقدمات حکمت یک پیچی دارد. مثلا می گوییم مولی در مقام بیان است. اگر مقصودش مطلق باشد، بیان نمی خواهد و اگر مقصودش مقید باشد بیان می خواهد. خوب چرا اگر مقصودش مطلق باشد بیان نمی خواهد؟ به خاطر این که می گویند مطلق، قید عدمی است و قید عدمی با سکوت، تفهیمش مناسبت دارد ولی قید وجودی، تفهیمش باسکوت مناسبت ندارد. ولی این نکته موجوب ظهور انصرافی نمی شود، ولی موجب ظهور اطلاقی بشود، چرا؟ به چه دلیل؟ یعنی اگر ما یک پله بیاییم پائین که یعید به خاطر این نکته اخبار از وقوع، موجب انصراف نمی شود، ظهور انصرافی ندارد. خوب چطور موجب ظهور اطلاقی می شود؟ این در فرمایش آخوند گم است. متأسفانه شراح، بزرگان و کسانی که درس خارج داده اند، این نکته را توضیح نداده اند. اگر آن نکته موجب، ظهور انصرافی نشد، چه چیز در ته آن باقی می ماند که موجب ظهور اطلاقی می شود؟ شاید فافهم اشاره به این مطلب باشد. یعنی آخوند می فرماید اگر ما ظهور انصرافی را منکر شدیم، نوبت به ظهور اطلاقی نمی رسد. این از آن نکاتی است که هم کفایه مبهم است و هم واقع مطلب مبهم است. منتها اثر عملی ندارد چون ما عرض کردیم، ظهور انصرافی و ظهور اطلاقی، هیچ کدام اثر عملی ندارد تا ما بخواهیم تشخیص دهیم که این ظهور انصرافی دارد یا ظهور اطلاقی.

تلخص مما ذکرنا که ما از یعید در مقام طلب وجوب می فهمیم نه استحباب و لکن آیا این ظهور انصرافی است یا اطلاقی؟ تشخیصش مشکل است و اثری هم ندارد.

هذا تمام الکلام در جمل خبریه مستعمله در مقام طلب.

الجهۀ الرابعۀ: آخوند می فرماید ما گفتیم که صیغه افعل وضع شده برای وجوب. حال اگر کسی وضع را قبول نکرد، آیا اصل ظهور را قبول می کند یا اصل ظهور را منکر است؟

بعضی فرمودند که اصل ظهور هست، ظهور انصرافی و ظهور اطلاقی.

برای ظهور انصرافی به سه وجه استدلال شده است:

یک: کثرت استعمال صیغه افعل در وجوب. دو: غلبه وجودی وجوب ها در خارج. سه: اکملیت وجوب و همیشه لفظ منصرف است به فرد اکمل.

مرحوم آخوند این سه وجهی که برای انصراف ذکر شده را اشکال می کند:

وجه اول که کثرت استعمال باشد: می فرماید اگر استعمال صیغه افعل در استحباب، بیشتر از وجوب نباشد، کمتر نیست.

اما غلبه وجودی در خارج: اگر مستحبات بیشتر از واجبها نباشد در خارج، کمتر نیست.

اکملیت را اشکال کرده که چه کسی گفته که صیغه افعل، منصرف است به اکمل، و الا وقتی که منصرف باشد به اکمل، در آیه شریفه اذا حییتم بتحیۀ فحیوا باحسن منها او ردوها، باید بگوییم که وجوب رد تحیت مساوی است با وجود معرفت الرب، خیلی مهم است چون صیغه افعل منصرف است به اکمل افراد وجوب. چه کسی این را گفته؟! بلکه قطعا صیغه افعل، اگر نگوییم منصرف است به غیر اکمل، حداقل این است که منصرف به اکمل نیست. اگر مولی بفرماید اکرم العالم، این عالم مختص به شیخ مفید باشد. این طور نیست. کما مرتبه وجودی، هیچوقت موجب انصراف نمی شود.

اما این اشکال که غلبه وجودی موجب انصراف نمی شود که بعضی مثل مرحوم آقای ایروانی ره هم فرمودند، دو جواب دارد: یکی این که آخوند مماشاتا فرموده چون ممکن است کسی بگوید که غلبه وجودی، موجب انصراف می شود. لذا می فرماید اگر کسی این حرف را هم بزند، باز اینجا راه ندارد.

یک جواب دومی هست که اگر غلبه وجودی به حدی برسد که طرف مقابل، اینقدر نادر باشد که کالمنسی باشد، قطعا موجب انصراف می شود. مثلا وقتی میگوید برو هندوانه بخر، عبدبرود یک هنداونه ای در نمایشگاه بخرد به طول دو متر و به قطر نود سانت و وزن صدوبیست کیلو. مولی می گوید من کجا این را خواستم؟! عبد بگوید که مطلق، فرد نادر را شامل می شود و منصرف به فرد غالب خارجی نیست، این غلط است. آن غلبه استعمال هم در صورتی انصراف ساز هست که طرف دیگرش خیلی نادر باشد.

بعد مرحوم آخوند فرموده بله ظهور اطلاقی را ما قبول داریم. یعنی صیغه افعل را گفتیم که ظهور وضعی دارد ولی اگر آن را کسی قبول نکرد، ظهور اطلاقی دارد چون طلب دو فرد دارد. یکی طلب شدید و یکی طلب ضعیف. طلب ضعیف، کأن قید دارد که ترخیص در ترک می خواهد. خوب مولی در مقام بیان است و ترخیص در ترک را ذکر نکرده. بعد هم یک کلمه دارد فافهم.

خوب آقای آخوند شما که از آنهایی نیستید که بگویید وجوب، مرکب است از طلب الفعل بعلاوه منع از ترک. استحباب عبارت است از طلب الفعل بعلاوه ترخیص در ترک. می فرماید درست است و ما قبول نداریم، ولی وجوب را طلب شدید می دانیم. طلب شدید یعنی طلب موصوف. وجوب مرکب نیست ولی طلب موصوف است. طلب موصوف به اینکه وصفش منع از ترک است. استحباب هم بسیط است و مرکب نیست ولی طلب موصوف است به این که ترخیص در ترک دارد. این کأن به خاطر این است.

بعضی مثل مرحوم ایروانی، عبارت آخوند را اینطور توجیه فرمودند که وجوب، چون اراده شدیده است، اراده شدیده، احتیاج به بیان ندارد ولی استحباب، چون اراده ضعیفه است، احتیاج به بیان دارد.

فافهم: آخوند می فرماید اشکال وارد است به کلام ما چون وقتی گفتیم که وجوب مرکب نیست و بسیط است و استحباب هم همینطور، در نتیجه هر دو احتیاج به بیان دارند و هر دو امر وجودی هستند. چرا یکی بیان بخواهد و دیگری نخواهد؟ این یک وجه برای فافهم.

اشکال دومی که مرحوم ایروانی کرده این است که اراده شدید و ضعیف ندارد.

درست می فرماید یعنی چه که اراده شدید دارم. بله حب و میل شدت و ضعف دارد ولی اراده یا هست یا نیست. این استحباب چه اراده ای است که می گویید ممکن است ترکش. یک کسی بگوید اراده داری فردا بروی مسافرت. جواب می دهد بله. می گوید پس چطور نمی خواهی بروی؟ می گوید اراده دارم ولی در حد استحباب است!

یک اشکال دیگر این استکه جناب آخوند! صیغه افعل وضع شده برای طلب انشائی و اراده برای طلب حقیقی است. کلام در این است که صیغه افعل آیا ظهور اطلاقی دارد در وجوب انشائی یا ظهور اطلاقی ندارد. شما بردید به وجوب حقیقی و استفهام حقیقی.

شاید فافهم اشاره به همه اینها باشد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *