متن اصول-جلسه 154-سه شنبه – 30آذر-95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

سه شنبه ۳۰/۹/۹۵ (جلسه ۱۵۴)

کلام در این بود که اگر در یک واجبی شک کنیم که آیا فقط حصه اختیاریه را می خواهد و مجزی است یا این که اگر حصه غیر اختیاریه و غیر ارادیه و غیر مقدوره هم در خارج موجود شود مجزی است؟

مرحوم آقای نائینی ره فرموده مقتضای قاعده این است که فقط حصه مقدوره و اختیاریه و ارادیه مجزی است و اطلاق خطاب، اقتضای تعبدیت به این معنا را دارد.

مرحوم آقای خوئی ره به ایشان دو اشکال کرد و فرمود این وجه ناتمام است.

وجه دومی برای این که مقتضای قاعده تعبدیت است به معنای عدم اجزاء حصه غیر مقدوره و غیر اختیاریه، این بود که آقای خوئی فرمود، اگر کسی تقابل اطلاق و تقیید را تقابل ملکه و عدم ملکه بداند، در ما نحن فیه، نمی شود گفت یا ایها الذین آمنوا دفّنوا موتاکم مثلا، توصلیت به معنای این که حصه غیر اختیاریه هم مجزی است. چرا نمی شود گفت؟ به خاطر این که در صورتی این اطلاق دارد و هم حصه اختیاریه و هم غیراختیاریه را می گیرد که تقییدش به حصه غیر اختیاریه ممکن باشد. وقتی که شارع نمی تواند حکم را روی خصوص حصه غیر اختیاریه، پس اطلاقش هم محال می شود چون تقابل بین اطلاق و تقیید، تقابل ملکه و عدم ملکه است. بله اگر کسی مثل مای آقای خوئی تقابل اطلاق و تقیید را تقابل تضاد بداند یا تقابل سلب و ایجاب بداند، وقتی تقیید محال شد، اطلاق ضروری است. پس مثل آقای نائینی که تقابلشان را تقابل ملکه و عدم ملکه می داند به این وجه هم می تواند تمسک کند و بگویید اطلاق خطاب، مقتضی تعبدیت است.

آقای صدر از آقای خوئی تعجب کرد که این حرف اصلا مناسب شأن آقای خوئی نیست چون اطلاق با تقیید مقابل باید سنجیده شود نه با تقیید موافق خودش. وقتی می خواهیم بگوییم، یا ایها الذین آمنوا اقیموا، اطلاق دارد هم مرد را شامل می شود و هم زن را شامل می شود، این را اگر بخواهیم بگوییم اطلاق دارد و زن را شامل می شود باید نسبت به مرد بسنجیم، بگوییم تقییدش به مرد ممکن است، حالا که تقیید نکرده، پس اطلاق دارد. نه این که اگر می خواهیم اطلاقش را نسبت به زن بسنجیم بگوییم تقیید را نسبت زن بسنجیم. شما آقای خوئی چرا وقتی می خواهید بگویید دفنوا موتاکم، اطلاق دارد و حصه غیر اختیاریه را شامل می شود ، می گویید این محال است چون تقییدش به حصه غیر اختیاریه محال است. شماباید این را با حصه اختیاریه بسنجید نه غیر اختیاریه. تقییدش به حصه اختیاریه ممکن است، اطلاقش هم ممکن است، لذا تقیید نکرده پس اطلاق دارد.

ما عرض کردیم حق با مرحوم آقای خوئی ره است. اینجا سه عرض داریم: یکی اشکال آقای صدر بود که بیان کردیم. یکی حق با آقای خوئی است که اشکال بر آقای نائینی صحیح است. سه این که آیا اشکال آقای خوئی فی حد نفسه آیا درست است یا نه؟

اشکال آقای صدر این بود که وقتی می خواهید بگویید اطلاق دارد دفنوا موتاکم، هم غیر اختیاریه را می گیرد و هم اختیاریه را، باید تقیید مقابل را، اختیاریه گرفت نه غیر اختیاریه. آنی که اطلاق را نسبت به او می سنجیم، تقیید مقابلش را باید در نظر گرفت نه تقیید موافقش را.

عرض ما این است که اشکال به آقای خوئی وارد نیست چون اشکال به آقای نائینی است و آقای نائینی در بحث اطلاق و تقیید، تصریح دارد به اعلی صوت و می فرماید، مثلا اکرم العلما یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، اطلاق ندارد نسبت به عالم، چرا؟ چون تقییدش نسبت به عالم به حکم محال است نه این که چون تقییدش نسبت به جاهل به حکم، محال است. اگر این طور که شما می گویید باشد، باید آقای نائینی بفرماید، یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، عالم به حکم را اطلاق ندارد چون تقییدش به جاهل به حکم محال است و حال آن که می فرماید چون تقییدش به عالم به حکم محال است. یک کلمه نسبت به جاهل به حکم ندارد. آقای خوئی هم اشکالش به آقای نائینی است. نسبت به آقای نائینی درست فرموده. آقای نائینی نسبت به مسلکی که شما فرمودید که اطلاق نسبت به هر چیزی که تقییدش نسبت به آن چیز ممکن باشد، اطلاق جا دارد و الا اگر تقیید محال شد، اطلاق هم محال می شود، ظاهر فرمایشات آقای نائینی بلکه صریح کلام ایشان در علم به حکم، این است که اطلاق را سنجیده با تقیید به همان حصه ای که شما می خواهید اطلاق بگیرید. اینجا هم شما می خواهید اطلاق بگیرید نسبت به حصه غیر اختیاریه، تقیید هم نسبت به حصه غیر اختیاریه سنجیده می شود. آقای خوئی هم همین را فرموده.

اما خود این حرف درست است یا نه؟ خود این حرف هم درست است و حق با آقای خوئی است. چرا؟ چون کسانی که می فرمایند تقابل اطلاق و تقیید، تقابل ملکه و عدم ملکه است، اینها دو تا حرف می توانند بزنند:

یک حرف این است که بگویند اطلاق، رفض القیود نیست، جمع القیود است. یعنی وقتی مثلا مولی می فرماید احل الله البیع، این اطلاق مثل یک کیسه، بیع فارسی را در آن بیانداز، بیع عربی را در آن بیاندار، بیع تلفنی را بیانداز در آن، بیع زن را در آن بیانداز، بیع مرد را در آن بیانداز. اگر کسی گفت اطلاق، جمع القیود است، حالا می خواهد حصه غیر اختیاریه را در آن بیاندازد، این نمی شود. این بنا بر مسلک جمع القیود، واضح است.

اما اگر کسی گفت اطلاق، رفض القیود است منتها رفض در جایی که اخذ ممکن باشد. یکی یکی نگاه می کند، ببیند می تواند حکم را رویش ببرد یا نه؟ اگر بتواند حکم را رویش ببرد، رفض کند، می شود اطلاق. خوب نگاه می کند حصه غیر اختیاریه را، می بیند نمی تواند رویش ببرد، خوب این رفضش هم اطلاق نیست.

اما در عین حال، عرض ما این است که فرمایش آقای خوئی ناتمام است و کلام آقای نائینی هم بر مبنای آقای نائینی اینجا درست است و هیچ تنافی هم نیست.

اول آقای خوئی یک نقضی به شما وارد است: شما می فرمایید تقابل ملکه و عدم ملکه، تضاد است، هر جا تقیید محال شد، اطلاق، ضروری می شود. خوب باید در ما نحن فیه بپذیرید که اطلاق دفنوا موتاکم، نسبت به حصه غیر اختیاریه ضروری است چون تقییدش به غیر اختیاریه محال است. آیا این را می پذیرید که هر تکلیفی که جعل شد، ولو در مقام بیان نباشد، این اطلاق قطعا هست و ضروری است. این را قطعا نمی پذیرید. پس معلوم می شود یک جایی کار عیب دارد. عیبش کجاست؟

عیبش در اینجاست: دو مطلب گاهی در فرمایش بزرگان خلط می شود. یک وقت اختصاص حکم به یک حصه ای محال است. یک وقت هست شمول حکم، یک حصه ای را محال است.

اگر اختصای حکم به یک حصه محال باشد، آنجا اطلاق ضروری است، چه تقابل ملکه و عدم ملکه بگیریم، چه تقابل سلب و ایجاب بگیریم و چه تقابل تضاد بگیریم.

اما یک وقت هست، شمول حکم محال است، چه به تصریح و چه به اطلاق. اینجا اگر شمول حکم محال شد، اطلاق هم محال است، چه به نحو ملکه و عدم ملکه بگیریم و چه به نحو سلب و ایجاب بگیریم.

در ما نحن فیه، اختصاص حکم به حصه غیر مقدوره محال است، شمولش محال نیست. یعنی اگر حکم، هم حصه غیر مقدوره را شامل شود و هم حصه مقدوره را شامل شود، اشکال ندارد. اختصاص حکم به حصه غیر مقدوره محال است. اگر یک جایی اختصاص حکم به حصه غیر مقدوره محال شد، اینجا اطلاق ضروری است. حتی بنابر مسلک ملکه و عدم ملکه. بله اگر شمولش محال شد، یعنی مثلا یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، بخواهد بگوید به قصد امر که اطلاقش حتی بخواهد قصد امر را بگیرد محال باشد، این اطلاق ندارد. چه اطلاق تضاد باشد و چه تقابلش سلب و ایجاب باشد.

این است که به آقای خوئی نقض کردیم، آقای خوئی شما فرمودید هر جا تقیید محال باشد، اطلاق محال است، پس اینجا قطعا اطلاقش ضروری است که حصه غیر اختیاریه راشامل می شود؟ نه. چون اینجا تقییدش محال است به این معنا که بالخصوص اگر بخواهد امر کند، محال است ولی بالشمول اگر بخواهد امر کند واجب نیست، ممکن است به شمول امر کند و ممکن است به شمول امر نکند. در جایی اطلاق، ضروری می شود که قطعا بالشمول باید این را شامل بشه.

بله اگر کسی بگوید واجب تخییری، یعنی حکم که روی جامع می رود، وقتی می فرماید یا ایها الذین آمنوا مثلا دفنوا موتاکم، بگوییم این منحل می شود به دو وجوب، یک وجوب رفته روی تدفین غیر اختیاری، و یک وجوب رفته روی تدفین اختیاری، بله اگر این حرف را بزنیم اشکال وارد می شود. ولی این حرف را دیگر کسی نمی زند که واجب تخییری که حکم روی جامع برود، منحل می شود به دو وجوب.

هذا تمام الکلام در این بیان دومی که برای تقریر کلام مرحوم آقای نائینی ذکر شده.

بیان سومی هست که ما بگوییم اطلاق خطاب، اقتضا می کند توصلیت را. یعنی حصه غیر اختیاری هم مجزی است. حتی اگر گفتیم یا ایها الذین آمنوا دفنوا موتاکم، فقط حصه اختیاریه را شامل می شود چون وجوب به داعی بعث و زجر است و لذا غیر اختیاری را شامل نمی شود به این بیان که مرحوم آقای خوئی می فرماید وقتی می گوییم یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، این صلوۀ دو اطلاق دارد. یک اطلاق دارد نسبت به وجوب، که صلوۀ چه با طهارت و چه بی طهارت و چه اختیاری و چه غیر اختیاری و چه روز و چه شب، متعلق وجوب است. یک اطلاق دیگر دارد که صلوۀ ملاک دارد، چه صلوۀ اختیاری و چه صلوۀ غیر اختیاری و چه صلوۀ روز و چه صلوۀ شب و چه صلوۀ زن و چه صلوۀ مرد. این که وجوب به داعی بعث و زجر است یکی از این اطلاق ها را قیچی میکند. کدام اطلاق را؟ این اطلاق را که صلوۀ مطلقا مصداق واجب است. اما آن اطلاق دوم که این صلوۀ مطلقا مشتمل بر ملاک است، آن را که قیچی نمی کند. وقتی که آن را قیچی نکرد، اطلاقش می فرماید صلوۀ غیر اختیاری ملاک دارد. وقتی ملاک دارد و غرض مولی تحصیل شد، قطعا وجوب ساقط می شود.

یک نقض هم به مرحوم آقای نائینی کرده که اگر ما وارد مسجد شدیم، دیدیم مسجد نجس است، ازاله نکردیم و نماز خواندیم. تارتا قائل به ترتب می شوید، خوب است می گویید صلوۀ امر دارد. ولی اگر مثل مرحوم آخوند قائل به ترتب نشدید و فرمودید ترتب محال است، این صلوتی که الآن در مسجد خوانده اید و ازاله نکرده اید، این صلوۀ مجزی است؟ فرموده بله مجزی است. چرا؟ چون این صلوۀ در ملاک مثل آن صلوۀ دیگر است. غایۀ الامر چون مزاحم دارد، امر ندارد. به خاطر ملاکش صحیح است. خوب آقای خوئی نقض کرده، جناب آقای نائینی! این صلوۀ غیر اختیاری مثلا اگر صادر شده، در ملاک مثل سایر صلوۀ هاست، غایۀ الامر امر ندارد به خاطر این که وجوب به مقدور تعلق می گیرد. چه فرقی می کند با آنجا؟ پس این نقضش و این هم جوابش.

آقای صدر اشکال کرده ، هم نقض را و هم این استدلال را. اما استدلال درست نیست چون دلالت التزامی تابع دلالت مطابقی است. ما کجا کشف ملاک می کنیم؟ هر جا که امر باشد. وقتی که این وجوب ندارد، دلالت التزامی هم از کار می افتد. پس اصل این استدلال غلط است.

اما نقض: این نقض دو اشکال دارد: اشکال اول این است که وقتی شارع فرمود یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، چون صیغه دلالت می کند بر طلب و تحریک عبد و طلب و تحریک، به غیر مقدور ممکن نیست، کالمقید المتصل اللبی است. یعنی از اول جلوی انعقاد اطلاق را می گیرد. کأنّ از اول فرموده یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ الاختیاریۀ. وقتی اینطور شد ما کشف ملاک نمی کنیم چون ماده اطلاق ندارد. ماده مقید است. به خلاف باب تزاحم که در آن اهم ، مراد جدی را از بین می برد نه مراد استعمالی را. اطلاق دارد، اطلاق منعقد شده، دلالت التزامی پیدا می کند و چون دلالت التزامی به مسلک مرحوم آقای نائینی تابع دلالت مطابقی است در وجود، نه در حجیت، وقتی شارع فرمود، اکرم العلما، ما می فهمیم اکرام عالم، ملاک دارد. وقتی شارع در خطاب منفصل فرمود لا تکرم الفساق من العلما، می فهمیم که عالم فاسق، وجوب اکرام ندارد ولی ملاکش که از بین نمی رود چون دلالت مطابقی منعقد شده و دلالت التزامی تحقق پیدا کرده، بعد دلالت مطابقی، از حجیت افتاده، اگر دلالت مطابقی از حجیت بیافتد، دلالت التزامی از حجیت نمی افتد، به نظر آقای نائینی. بله به نظر آقای خوئی از حجیت می افتد، ولی به نظر آقای نائینی از حجیت نمی افتد. پس نقض وارد نیست و لمّش یک کلمه است. در ما نحن فیه ، مخصِّص، متصل است و در باب تزاحم، مخصّص، منفصل است و این کبری را هم ضمیمه کنید که دلالت التزامی، تابع دلالت مطابقی است در وجود نه در حجیت.

اما اشکال دوم بر نقض این است که در ما نحن فیه درست است که اطلاق ماده می گوید ملاک دارد، ولی اطلاق هیئت هم می گوید حصه غیر اختیاریه به درد نمی خورد. وقتی شارع می فرماید یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، شما می گویید صلوۀ مطلق است و ملاک دارد، چه اختیاری باشد و چه غیر اختیاری، خوب در مقابل ما یک اطلاق هیئت داریم، چون یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلوۀ، فهمیدیم وجوب رفته روی صلوۀ اختیاری، خوب این اطلاق دارد، صلوۀ اختیاری واجب است سواء اتی بصلوۀ غیر اختیاری او لم یأت بها. اطلاق هیئت با اطلاق ماده تعارض دارد به خلاف باب تزاحم، در باب تزاحم، تعارض ندارد چون وقتی یک خطاب می فرماید، صلّ و یک خطاب می فرماید ازل النجاسۀ عن المسجد، من یقین دارم اطلاق صل، ساقط شده چون عند التزاحم، این مهم است و ترتب هم محال است. پس قطعا، صلوۀ وجوب ندارد. وقتی قطعا صلوۀ وجوب ندارد و اطلاق هیئت ساقط شده، اطلاق ماده به قوۀ خود باقی است. اطلاق ماده می فرماید صلوۀ غیر اختیاری ملاک دارد، خوب مجزی است. در ما نحن فیه که تعبدی و توصلی است، اطلاق ماده، معارض با اطلاق هیئت است. این فرق بین مقامین است لذا نقض وارد نیست.

به عقل قاصر ما این مطالب درست نیست ان شاء الله فردا.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *