متن اصول-جلسه 159-سه شنبه – 7 دی-95

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

سه شنبه ۷/۱۰/۹۵ (جلسه ۱۵۹)

کلام در این بود که اگر شک کنیم یک واجب تعبدی است به معنای این که قصد قربت در او معتبر است و تا قصد قربت نشود، غرض مولی حاصل نمی شود، یا توصلی است که قصد قربت معتبر نیست، اگر واجب در خارج اتیان شد و محقق شد، چه قصد قربت بشود و چه قصد قربت نشود، این واجب و این امر، ساقط می شود؟

برای روشن شدن این بحث که محل بحث در کفایه و عمده بحث در بحث توصلی و تعبدی است به خلاف آن سه قسم که خیلی مطلب نداشت، نکاتی را بایستی متذکر شویم تا در ضمن این نکاۀ واقع مطلب روشن شود.

نکته اولی تعریف تعبدی و توصلی بود. عرض کردیم تعبدی و توصلی، تعاریف متعددی برایش شده ولی آن تعریف صحیح، همینی است که در کفایۀ آمده که واجب تعبدی، واجبی است که لا یحصل غرض مولی از این واجب، الا به قصد قربت. توصلی یعنی یحصل غرض مولی ولو اتی بدون قصد القربۀ.

بعضی کما این که مرحوم آقا ضیاء در نهایۀ الافکار هم بیان فرموده، تعریف کرده اند واجب تعبدی را به واجبی که لا یعلم انحصار مصلحت در شیئی. توصلی آنی است که یعلم انحصار مصلحت فی شیء. خوب این تعاریف درست نیست به خاطر این که ما واجب توصلی را هم نمی دانیم مصحلتش در شیئی منحصر باشد. ملاکات مولی را لا یعلم الا خودش و اولیاء و اوصیاء طاهرینش و الا کسی نمی داند ملاکات مولی چیست. بعدهم آن معنای تعبدی و توصلی ربطی به مقام ندارد که قصد قربت باید بشود یا قصد قربت باید نشود.

اما این نکته ای که مرحوم آخوند فرموده که واجب توصلی یعنی واجبی که یحصل غرض مولی بأی نحو تحقق واجب فی الخارج، بعضی مثل محقق عراقی و شاید آقای ایروانی فرمودند واجب توصلی یعنی ولو از غیر صادر شود یا ولو به غیر التفات باشد یا ولو در ضمن فرد محرم باشد، غرض حاصل می شود. به این معنا غلط است و اگر مقصود آخوند هم باشد، اشتباه است چون دفن میت واجب توصلی است ولی در ضمن حصه محرم ساقط نمی شود یا تکفین میت یا تحنیط میت،  واجب توصلی است ولی نمی توانیم بگوییم اگر در ضمن فرد محرم یا توسط بچه ای انجام شد مجزی باشد. آنها یک بحث دیگری است که در اول بحث تعبدی و توصلی گذشت. فقط واجب تعبدی و توصلی فرقش در همین یک کلمه است که آن قصد قربت می خواهد و این، قصد قربت نمی خواهد.

نکته ثانیه مرحوم آقا ضیاء عراقی در نهایۀ الافکار می فرماید عبادت و واجب تعبدی، یعنی آنی که جعل للعبودیۀ و للتقرب الی المولی. لذا عبادات را دو قسم می کند. یک قسم عبادات جعلی و یک قسم عبادات ذاتی. عبادات جعلی یعنی عباداتی که ولو عقلا اینها را ابزار برای تقرب قرار داده اند. مثل تقبیل ید. مثل رکوع، قیام. یک طائفه ای تعظیم را کلام برداشتن قرار داده اند . اهل علم تعظیم را به این می دانند که عمامه را بگذارند. یک عده تعظیم را به این می دانند که بلند قامت بایستند. اینها عبادات جعلی است یعنی اینها را عقلا، اعتبار کرده اند برای تقرب. یک قسم عبادات ذاتی است یعنی فی حد نفسه جعل برای عبادات نشده، وقتی عبادت می شود که به قصد امر مولی اتیان شود و مولی آن را امر کرده باشد مثل دفن میت یا خوردن. اکل خودش مصداق عبادت نیست ولی اگر کسی این اکل را به خاطر این انجام دهد که من می خورم تا قوت پیدا کنم بر بندگی که مستحب است، این می شود عبادت.

بین این عبادات جعلی و عبادات ذاتی، چهار فرق قرار داده است:

یک فرقش این است که عبادات جعلی، احتیاج به امر ندارد. انسان می تواند سجود کند برای خداوند سبحان و رکوع کند، اینها تعظیم است و امر نمی خواهد. بله اگر مولی نهی کرد دیگر قابلیت تقرب و عبادت ندارد چون وقتی نهی کرد می شود مبغوض مولی و با مغوض مولی نمی شود تقرب پیدا کرد به مولی. ولی اگر نهی نکرد، امر نمی خواهد و مجرد عدم امر کافی است. به خلاف عبادات ذاتی، عبادات ذاتی احتیاج به امر دارد. مجرد این که مولی نهی نکند، به درد نمی خورد چون قوام عبادیتش به قصد امر بود و تا امر نکند مصداق عبادت نمی شود.

فرق دوم این است که در عبادات جعلی، عبادت از مقربیت منفک می شود. ممکن است یک چیزی عبادت باشد، در عین حال منهی عنه باشد و مقرب نباشد مثل نهی از صلوۀ حائض، اگر کسی گفت نهیش، نهی ذاتی است، نهی تکوینی است نه نهی تشریعی، در عین حال که صلوۀ حائض منهی عنها هست عبادت است. همان حینی که نهی کرده باز عبادت است ولی عبادتی است که مقرب نیست. به خلاف عبادات ذاتی که نمی شود هم عبادت باشد و هم نهی داشته باشد چون قوام عبادیتش به امر مولی است. پس عبادیت با تقرب در قسم عبادات ذاتی، متلازمینند. نمی شود یک چیزی عبادت باشد و مقرب نباشد و قبیح باشد و منهی عنه باشد به خلاف عبادات جعلی.

فرق سوم را فرموده در عبادات جعلی، نیابت علی  القاعده است و نیابت صحیح است چون اگر پدری به پسرش بگوید دست آقا را ببوس و آن پسر به خاطر امر پدر می بوسد، در نزد عقلا این احترام پدر است به آن آقا. در واقع آمر دارد تقرب می جوید. لذا نیابت صحیح است. وقتی بنده به کسی بگویم نماز بخوان، روزه بگیر، این نماز در واقع وقتی از قبل من می آورد ، موجب تقرب من است و من تقرب می جویم و من عبادت می کنم خداوند سبحان را، حالا فرقی نمی کند این عبادت جعلی، عبادتی باشد که عقلا او را اعتبار کرده اند عبادت، مثل دست بوسی، یا شارع اعتبار کرده عبادت مثل حج، صوم، صلوۀ. اما در عبادات ذاتی نیابت صحیح نیست چون امر به منوب عنه متوجه است و نائب چطور می تواند به قصد امر منوب عنه این فعل را در خارج اتیان کند؟! چون امر دعوت می کند موضوع خودش را به متعلق. به کسی که امر متوجه است، او در واقع می تواند بیاورد. امر متوجه به منوب عنه است. لذا نیابت در این عبادات ذاتی مشکل است. بعد می فرماید اگر یک جائی امر به نیابت شده باشد و نیابت صحیح باشد در عبادات ذاتی، به برهانی إنی کشف می کنیم که این عبادت، عبادت جعلی است. بعد هم یک فتأمل دارد.

فرق چهارم این است که عبادات جعلی را لازم نیست به خاطر خدا بیاوری. همینقدر که برای خدا بیاوری کافی است. به قول ایشان یک «ل» صله داریم و یک «ل» غایت داریم. یک وقت کسی می گوید سجدت لله، این «ل» معنایش این نیست که سجده کردم چون خداوند سبحان امر کرده. خداوند غایت نیست. این به خاطر نیست. این «ل» صله است. مثل این می ماند که می گوید این فرش برای این اتاق است. این سجده برای خداوند سبحان است و برای من نیست. این کافی است برای عبودیت. به خلاف عبادات ذاتی که باید «ل» غایت باشد. امر مولی علت شود. به خاطر خداوند سبحان انجام بدهد نه این که برای خداوند سبحان. یک کسی بگوید من دفن می کنم برای خداوند سبحان! می گوییم یعنی خداوند سبحان امر کرده؟ می گوید نه، این دفن برای خداوند سبحان است. می گوییم خداوند سبحان دفن می خواهد چکار کند؟!

این فرمایشات آقا ضیاء خالی از مناقشه و شبهه نیست. اگر مقصود شمااین است که این عبادات جعلی، امر نمی خواهد، اگر چنانچه عقلاء دست بوسی را جعل کردند برای تقرب، و مولی امر نکند، ما چه می دانیم مولی این را قبول داشته باشد. شاید این در نزد مولی قبیح باشد. شاید مولی این تشکیلات عقلاء را قبول نداشته باشد. مثل این می ماند که یک معممی را وارد می شود به جائی و یک شخصی در آنجا عمامه اش را بر می دارد به خاطر اینکه در آن منطقه، عمامه برداشتن مصداق احترام است ولی در منطقه ما، این هتک است. ما از کجا بدانیم؟ باید احراز شود محبوبیت.

بله ممکن است کسی بگوید این در مرأی و منظر امام علیه السلام وقتی سیره عقلا بر این بوده و شارع ردع نکند، کاشف از امضاء است ولی مجرد این که نهی مولی نباشد، کافی است برای عبودیت، فکر نمی کنم خود آقا ضیاء قبول داشته باشد.

فرق چهارم هم درست نیست به خاطر این که سجدت لله، اگر کسی بپرسد، این سجده را برای من نمی کنی، برای خداوند سبحان می کنی، چرا؟ خوب باید بگویی چون خداوند سبحان دوست دارد، چون خداوند سبحان به این امر فرموده. داعی باید خداوند سبحان باشد. حالا یا قصد امر باشد یا این که این محبوب ذات اقدس حق است. یا اینکه این ملاک و مصلحت دارد. یک کسی ممکن است سجده برای خداوند سبحان بکند ریاء یا برای این که برای کمرش خوب است. آن هم باید خداوند سبحان غایت باشد، برای قرب به ذات اقدس حق، برای محبوبیت خداوند سبحان. لذا این طور نیست که «ل» صله به تنهائی کافی باشد.

اما این فرق که عبادات جعلی، نیابت در آنها صحیح است ولی عبادات غیر جعلی، نیابت در آنها صحیح نیست: می گوییم مقصود شما چیست؟ اگر مقصودتان این است که عبادات جعلی، بدون امر نیابت بر دار است مثل صلوۀ، اگر صلوۀ امر نمی داشت به این که می شود نائب بگیری، یک کسی بیاید برای حی، نائب بگیرد این غلط است. چون ما دلیل نداریم که این صلوۀ اعتبار شده، تقرب برای منوب عنه در صورتی که نائب بیاورد. فکر نمی کنم شما هم در فقه ملتزم شوید. قطعا باید امر به نیابت باشد. در عبادات ذاتی هم امر باشد، نیابت کافی است.

اما این که فرمودید در عبادات ذاتی، امر متوجه منوب عنه است، چطور نائب می آورد؟ این در بحث نیابت جوابهایی داده شده. یک جواب که خود آقا ضیاء ذکر می کند، می فرماید ان قلت: اگر شما بگویید نائب، خودش را تنزیل می کند به منزله منوب عنه، وقتی تنزیل کرد به منزله منوب عنه، یعنی در واقع، امر متوجه نائب است، چون نائب، منوب عنه تنزیلی است. خوب نائب به قصد امر خودش می آورد. این جواب همانطور که آقا ضیاء اشاره می فرماید غلط است. نائب می شود منوب عنه تنزیلی، منوب عنه تنزیلی، معنایش این نیست که امر منوب عنه را نائب امتثال می کند و متوجه به نائب می شود. ادله تنزیل، مفادش این است که مثل امر منوب عنه را شارع برای نائب هم جعل کرده. مثل الفقاع خمر، وقتی فقاع تنزیل شده به منزله خمر، معنایش این نیست که حرمت خمر روی فقاع آمده، بلکه یعنی یک حرمتی مثل حرمت خمر، برای فقاع هم جعل شده. اینجا نائب، قصد امر خودش را می کند و وقتی قصد امر خودش را می کند، چطور تقرب برای منوب عنه حاصل می شود؟ منوب عنه، امرش جداش است.

نیابت در عبادات ذاتی، هیچ مشکلی ندارد چون نائب، قصد امر خودش را می کند و نائب خودش امر به حج دارد نه این که نائب، قصد امر منوب عنه را می کند تا شما بفرمایید چطور امر منوب عنه، نائب را دعوت می کند. نائب قصد امر خودش را می کند. اما منوب عنه  به چه چیز تقرب می جوید؟ منوب عنه هم قصد امر خودش را می کند. منوب عنه، یک امری دارد، احجاج. نائب یک امری دارد که تو حج کن از قبل غیر. هر کدامی تقرب به امر خودش می جوید. نه منوب عنه تقرب به امر نائب می جوید و نه نائب، متعلق را به قصد تقرب منوب عنه می آورد. چطور که نماز شب و سلام کردن، بر انسان مستحب است، یکی از مستحبات بر انسان هم اتیان العمل من قبل الغیر است. این مستحب نفسی است. حالا اگر کسی اجیر کرد او را این مستحب می شود واجب مثل کسی که نذر کرده نماز شب بخواند. کسی که مستطیع است و قدرت بر رفتن ندارد، حج بر او واجب نیست، بلکه احجاج بر او واجب است لذا اگر تبرعا از جانب او انجام شود، فائده ای ندارد. دو امر است، یکی امر به نائب است و لذا نماز از حی، صحیح نیست چون نائب همچین امری ندارد، ولی صلوۀ مستحبی صحیح است. انسان می تواند نماز مستحبی از قبل غیر بخواند. منوب عنه هم یک امر دارد، احجاج.

این جمله که صلوۀ و صوم، عبادت جعلی است را هم نفهمیدیم. ولی این ثمره عملی ندارد لذا بحث نمی کنیم.

نکته ثالثه در مقام این است که قصد قربتی که معتبر است در عبادت، به معانی ای است. یکی از آن معانی، قصد امر است. یکی از آن معانی، قصد ملاک است. یکی از آن معانی، قصد محبوبیت است. یکی از آن معانی این است که مثلا نماز شب می خواند تا رزقش زیاد شود. یا صدقه می دهد تا روزی اش زیاد شود. یا روزه می گیرد تا بدنش سالم باشد. این ها همه قصد قربت است. معانی متعدد دارد. حالا این که می گویند اخذ قصد قربت در متعلق امر محال است، مقصود قصد امر است کما این که آخوند هم تصریح دارد که اگر قصد قربت به معنای قصد امر باشد، قصدش در متعلق، محال است.  چه به یک امر بخواهد اخذ کند محال است و چه به دو امر. اما به یک امر دو اشکال در کفایه کرده. به دو امر هم اخذ کند، محال است و آن را هم دو اشکال کرده.

اما با یک امر چرا محال است؟ اشکال اول کفایه این است که چون چیزی که من قبل امر می آید، محال است در متعلق امر اخذ شود. توضیح مطلب کما این که مرحوم آقا ضیاء تقریبا بهترین تقریب را برای آخوند دارد این است که یک وقت قصد امری که می خواهی اخذ کنی، قصد شخص همین امر است. یعنی می خواهد بگوید نماز بخوان به قصد همین امری که من به نماز کردم. قصد شخص امر در متعلق شخص امر اخذ شود. یک وقت قصد طبیعی امر را در متعلق این شخص امر اخذ می کنی. این تقریب دوم است.

اما تقریب اول که ظاهر کفایه است، قصد شخص این امر در متعلق این امر، محال است. وجوهی برای استحاله ذکر شده، آقای نائینی یک وجه، حاج شیخ اصفهانی، دو وجه، آخوند یک وجه. ما فعلا وجه کفایه را نقل می کنیم.

می فرماید قصد امر، در واقع متوقف است بر این که امری قبل از این امر باشد. پس اخذ قصد امر متوقف است بر امری که قبل از این امر باشد. از این طرف این امر کی هست؟ بعد از متعلق، چون معلول است. پس یلزم چیزی که رتبه اش متأخر است، متقدم باشد و این خلف است و این تهافت است. امر متأخر از متعلق است از باب تأخر هر امری از موضوع و متعلقش. از این ور همین امر می خواهد در متعلق اخذ شود، پس باید مقدم باشد. این می شود تقدم الشیء علی نفسه.

از این اشکال مرحوم آخوند جواب داده اند. گفته اند آنی که متأخر از متعلق است، وجود خارجی امر است و آنی که باید متقدم باشد، تصور امر است. همه علتهای غائی از این قبیل است. علت غائی بوجوده الخارجی متأخر است و بوجوده الذهنی، متقدم است. چه اشکالی دارد؟

مرحوم آقا ضیاء می خواهد مو شکافی کند که ما نحن فیه با علتهای غائی، فرق می کند. چرا؟ چون شما وقتی می خواهی اخذ کنی قصد شخص این امر را، در این امر، ولو می خواهی الآن فرض کنی، یعنی باید تصور کنی یک امری که متأخر است، چون این امر متأخر است، درعین حال که متأخر است، متقدم باشد. شاید کلام آقا ضیاء این است که فرض چیزی که در عین حال باید فرض کنی متأخر است، این را بخواهید فرض کنید متأخر است محال است. یک وقت هست شیء متأخر را متقدم فرض می کنی، این درست است. ولی یک وقت شما چیزی را که فرض متأخر شده، فرض متقدم کنی، این محال است. چون خود فرض، یک وجود است و متأخر و متقدم در وجود محال است. بله ممکن است چیزی که در خارج متأخر است را فرض کنی متقدم، این اشکال ندارد چون آنی که متأخر است، وجود خارجی است و آنی که متقدم است، وجود ذهنی است، این اشکال ندارد. ولی اگر می خواهی چیزی را که فرض کرده ای متأخر است، همین را فرض کنی متقدم است، محال است. چرا؟ چون لازم می آید چیزی را هم فرض کنی متقدم است و هم فرض کنی متأخر است. فرض محال، محال نیست یعنی چیزی که در خارج محال است، در ذهن محال نیست ولی چیزی که فرضش محال است، آن دیگر محال است.

باید در این نکته تأمل کنید که چرا اخذ قصد قربت، متوقف بر این است که چیزی که فرض کردی متأخر است، متقدم باشد. در صغری فکر کنید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *