متن جلسه پنجم عقائد

                                      بسم الله الرحمن الرحیم           «درس اعتقادات جلسه پنجم» .

بحث در این بود که حضرت زهرا سلام الله علیها فدک را مطالبه کرد و فرمود پدر بزرگوارم این را در زمان حیاتم به من هبه فرموده و قبض هم داده و دست ما بوده ،ابوبکر و عمر برگشتند و گفتند شما باید بیٍّنه بیاوری و شاهد بیاوری،و عرض کردیم وقتی حضرت زهرا و امیرالمؤمنین معصوم هستند و خطا و گناه از اینها صادر نمیشه چه وجهی داره که ابوبکر و عمر از اینها بیّنه مطالبه کردند؟! البته در بعضی از مصادر عامّه هم داره که ابوبکر حضرت زهرا را تصدیق کرد و گفت که شما دروغ نمی گوئید و قباله فدک را هم به دستش داد و عمر بود که اومد اعتراض کرد و واین هم که یک بحثی است و باید وارد شویم عمر خودش طاغیست چون کسی که اطاعت از ولی أمر نکنه و اطاعت ازامام مسلمین نکنه خودش طاغیه و خودش خونش هدره و این باید بحث بشه درزمانی که ابوبکر بر مسند حکومت بود به ابوبکر اعتراض بکنه ؟!!

در این قسمت وجوهی ذکر شده ، وجه اول آیه شریفه إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا در آیه شریفه در جلسه قبل روایات زیادی از تفسیر روح المعانی خوندیم که شأن نزول از این آیه شریفه حضرت زهرا سلام الله علیها ومقصود از اهل البیت حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین و حسنین هستند و نساء پیغمبر داخل نیستند و اینکه مختص به زنان پیغمبر باشه این اصلاًً خلاف اسلوب کلامه چون إنّما یرید الله لیذهب عنکم «عنکم» داره اگه بود باید می گفت «عنکنّ» .فقط یک قول این است که نساء پیغمبرهم داخل باشند یعنی قطعاً باید مرد داخل اینها باشه که «عنکم» صدق بکنه این هم عرض کردیم که این اصلاً قائل نداره ما تا امروز ندیدیم ، فخر رازی در این تفسیر خودش تصریح می کنه که هیچ کس غیر از اهل بیت علیهم السلام عبارتش اینه که رافضی ها معتقدند که اینها معصوم هستند هیچ کس قائل نشده که زنان پیغمبر اینطورند حالا بر فرض هم قائل داشته باشه به ما نحن فیه ضرر نداره چون ما می خواهیم حضرت زهرا و امیرالمومنین و حسنین وقتی معصومند چه معنی داره که ابوبکر از اونها درخواست بیّنه بکنه ؟! این آیه شریفه کلمه رجس را عرض کردیم اهل البیت را عرض کردیم رسیدیم به این «یرید» عرض کردیم این «یرید» دو احتمال در آن داده اند این احتمال این است که اراده ، اراده تشریعی باشه یعنی خداوند سبحان اراده اش تعلّق گرفته به اینکه اهل البیت علیهم السلام طاهرباشند مطهّر باشند و خداوند پلیدی را از آنها از بین ببره ، یک احتمال هم اینه که اراده تکوینی باشه این احتمال که اراده تشریعی باشه که فسادش لایحتاج إلی البیان اراده تشریعی را خداوند سبحان نسبت به همه عبادش داره و اون مختص به اهل البیت نیست ،إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت در این آیه شریفه دو جهت اختصاص هست یکی اینکه عنکم خود «کم » که خطابه و خود اهل سنّت نقل کرده اند که خود پیغمبر اکرم ص تا شیش ماه می آمد ند در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین علیه السلام و این آیه شریفه را می خواندند باز به این هم اکتفاء نفرموده خداوند سبحان که فردا روزی نگویند که عنکم یعنی عنکم : أیّها المؤمنین ،باز اختصاص یا عطف بیان فرموده که عنکم اهل البیت ،که باز فردا کسی بیاد بگه حطاب به کافّه مؤمنینه ، نیست اینطورا چون اگه خطاب به کافّه مؤمنین بود معنی نداره که پیغمبر اکرم ۶ ماه صبح به صبح بره در خونه اهل بیت بخونه !حالا باز ممکنه کسی بگه نه این از باب غالب بوده و چی بوده و ..اهل البیت را ذکر کرده که معلوم باشه این اهل البیت عرض کردیم  بیست و چهار پنج روایت در تفسیر روح المعانی هفته گذشته خوندیم که اهل البیت در این آیه تفسیر شده به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین ،اگر این روایات نبود که خود عامّه نقل کردند ممکنه کسی بگوید که آقا داماد جزء اهل البیت نیست ولی بالخصوص خود اهل سنّت نقل کرده اند که امیرالمؤمنین در حدیث کساء و موارد دیگه همه را جزء اهل البیت آوردند خود اون حدیث کساء که باز خود اهل بیت در اون حدیث کساء حضرت أمّ السلمه را توی کساء راه نداد خوب اگه قرار بود زنهای پیغمبر جزء اهل البیت باشند باید أم ّالسلمه هم می آمد با اینکه أم ّ السلمه بعد از حضرت خدیجه جزء زنهای خوب پیغمبره ،حضرت بهش فرمود أنت علی خیر،ولی با این حال وقتی که اهل بیت را آوردند زیر کساء حضرت فرمود: اللهم هؤلاء أهل بیتی کسی در این گمون نمی کنم که مختصر سوادی داشته باشه در حدّ سیوطی و مغنی ، نه اصلاً عرب بیابانی چند کلمه عربی را بلد باشه گمون نکنم  در این جهت اشکالی باشه .حوب ای یرید الله اگه اراده اراده تشریعه باشه این اراده تشریعی غلطه حالا حقیقت اراده تشریعی چیه ؟آیا اراده تشریعی علمه ؟ که آخوند رحمه الله علیه فرموده این علم به مصلحت فعل العباد یا اراده تشریعی چیزی غیر از اون طلب انشائی نیست که مرحوم آقای خوئی و میرزای نائینی مدعی هستند که ما چیزی غیر از اینها به اسم اراده نداریم اگر بگیم که اراده همونه یا نه بگیم  یا نه اون فرمایشی که آقاضیاء عراقی «ره» فرموده ، که ما در بحث اصول به مناسبت در بحث احکام تکلیفیه که ما در احکام تکلیفیه که در آن جعل و اعتبار هست یا نه ؟گفتیم که آقای خوئی گفته که اراده تشریعیه چیزی غیر از طلبه .چون این طلب انشائی هم در مورد اوامر امتحانی هست هم در مورد تهدید هست هم در مورد تعجیزهست هم در مورد ارشاد هست هم در اوامر طریقی که به غرض تنجیز و تعذیر جعل میشه هست .شما أمر نفسی را معنی می کنی به غرض بعث و زجر،اینکه شارع می خواد که این أوامر را انجام بدی این «می خواد»چیزی غیر از اراده نیست منتهی اینکه این منجر به جبر بشه یا نشه این را مرحوم آقاضیاء این را بیان فرمود که این اراده اراده مطلق نیست عدم یک شیئی اینکه الان بخواد من از جایی بلند نشم همه ابواب عدم را باید سد بکنه شارع اراده تکوینی اینه که شارع همه أبواب عدم را سدّ بکنه شارع این اراده تشریعی که همون اراده تکوینیه منتهی اراده تکوینی ناقصه به این معنی که شارع مقدّس خداوند سبحان اراده کرده نه به این وجه که به إجبار انجام بده، نه .به این وجه که اگر این شخص شخص مطیعی باشه و ممتثل امر مولی باشه قطعاً این فعل از او صادر نمیشه چون مولی أمرش را کرده ابلاغش را کرده أمر به عبد رسیده اینجا فقط یک جهت مانده که این فعل از عبد صادر نشه اون هم اینکه عبد عاصی باشه عبد مطیع مولی نباشه این به جبر هم منجر نمیشه مشکل هم نداره ، توی عرف هم هست می گوید که پسر جان خیلی دلم میخواد برو بهش بگو این ماشین را بیار می گویند که :تو که خیلی قدرت داری پلیس و نیروی انتظامی و اینها همه دستته ؟!یک زنگی بزن که ماشین را بخوابانند بیارند ، می گوید که نه نمی خوام که از او بگیرن ولی دلم می خواد که خودش بیاره این دلم میخواد که خودش بیاره و نمی خوام با إجبار ازش بگیرن این همین اراده تشریعی است که مرحوم آقاضیاء رحمه الله علیه تبیین فرموده که عرض کردیم بهترین بیان برای حقیقت احکام تکلیفی که نه منجر به جبر بشه ونه هم غیراز طلب چیزی نباشه این بیان هم مطابق با ارتکازه هم ،هم مطابق با برهانه منتهی این اراده تشریعی حتی با این بیانی که مرحوم آقاضیاء فرموده و ما هم در اصول تصدیق کردیم به این معنی هم در آیه مقصود نیست چون به این معنی که مختص به اهل البیت نیست از همه خداوند سبحان این را خواسته از حمه مردم ترک گناه را خواسته ،حتی نسبت به شیعه نیست ،حتی نسبت به کفّار حالا بحثی است در مورد کفّار که آیا کفّار مکلّف به فروع هستند یا نیستند ؟ که خیلی ها قائل به این هستند که کفّار مکلّف به فروعند ولی حالا کسانی را که قائل نباشند که کفّار مکلّف به فروعند أمّا نسبت به جمیع مسلمانها که این خطاب هست این نسبت به اراده تشریعی ، پس قطعاً این یرید الله أمّا اراده تکوینیه اراده تکوینی به این معنی که محاله که مراد از اراده منفک بشه امّا حالا این بحث که به حساب این لازمه اش جبر میشه این لازمه اش این است که أئمه علیهم السلام عظمتی براشون نیست این مقامی براشون نیست بلا تشبیه مثل یک ماشین کوچیکه که گناه از اون سر نمیزنه خوب اینها یک بحثهایی است که انشاء الله بعداً در باب عصمت ما باید وارد بشیم فعلاً آیه این مقدار را می گوید این مقدار را دلالت می کنه که اهل البیت که حضرت زهرا سلام الله علیها و امیر المؤمنین سلام الله علیه و حسنین مسلّما داخل اینها هستند اینها طاهرو مطهّرند حالا این مثل این می ماند که بگویند این إملا تقلّب کرده حالا تقلّب کرده غلط که نداره خلاصه شما نمی تونی از کسی که معصومه اقامه بیّنه بکنی این مخالفت قران میشه و در جلسه گذشته عرض کردیم اگر اینها تمام شد کفر ابوبکر و عمر بلا اشکال ثابته این در مقابل قرآن ایستاده امیرالمؤمنین علیه السلام هم همین را فرمود مخصوصاً این جهت که عرض کردم اصلاً در این روایات احتجاج حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر و عمر هیچ جایش نیامده که ابوبکر به حضرت گفته باشه که شما فراموش کردی اشتباه کردی و در ذیل این روایت اومده وقتی عمر طلب بیّنه کرد امیر المومنین فرمود : عمر اگر یک نفر بیاد شهادت بده که نستجیر بالله نستجیر بالله عمل ناشایست انجام داده شما از او طلب بینه می کنید و اگر بینه آورد شما از او قبول می کنید عمر گفت بله و حدّش می زنم رجمش می کنم خوب دیگه قدر متیقّن از رجس اینه یعنی در واقع این انکار مسلّم آیه قرآنه ،اگر عمر می گفت نه آیه شریفه می گه که پلیدی از او دوره حرف ما اینه که حضرت زهرا سلام الله علیها  مثلاً اشتباه کرده نستجیر بالله باز ممکن بود کسی ..ولی وقتی که این ذیل روایت که اینطور با کمال جسارت و کمال وقاحت که احتمال بده در حقّ حضرت زهرا این عمل زشت و ناپسند را این دیگه یقیناً مسلّمه که در مقابل قرآن ایستاده ، وعجیبه! من نمیدونم که چطور شد! که اگه کسی به عایشه حرف بزنه می گند چطور شما به ناموس پیغمبر جسارت می کنید !خوب مرتیکه أحمق حضرت زهرا سلام الله ناموس پیغمبر نبود ؟ پس شما اگر کسی نسبت ناروا به عایشه داد نباید چیزی بگی شما باید بگی بینه بیار چرا دعوا می کنی ؟!!چطور شد که قبول کردی اگه کسی بیاد نسبت ناروا بده حضرت زهرا سلام الله علیها را گفتی بینه بیار ، اینجا که رسید می گید زوجه پیغمبره ؟ باید اینجا عرض می کرد این چه حرفیست علی می زنی ؟!! اصلا من در ذهنم نمیاد یک هزارم درصد هم اگه کسی بخواد همچین حرفی نسبت به دختر پیغمبر ، ناموس پیغمبر بزنه من جرش می دم اصلاً ، بیّنه ازش مطالبه می کنم ؟؟!! یعنی این مثل روز واضحه که این حرف را ابوسفیان نزده ! این حرف را هیچ کس نگفته ، به پیغمبر گرامی اسلام ساحر گفته اند، جادوگر گفته اند، ولی هیچ وقت کسی نسبت ناروا به پیغمبر نداده  کفر جاهلیت ، اون وقت شما بیایی به دختر پیغمبر به ناموس پیغمبر این نسبت را بدی؟!!این به نظر من خود عامّه باید کتاب بنویسند این را ، ابوبکر به چه مناسبت اعدامش نکرد این را ؟!!این جسارت خیلی مهمّه ،خوب این آیه شریفه قدر متیقّنش این عمل زشته ،و اهل البیت قدر متیقنش حضرت زهرا سلام الله علیهاست ، و یرید قطعاً اراده تشریعی نیست ، این عمل..!! علی أیّ حال این اراده تکوینی  که در آیه شریفه هست این اراده به جبر منتهی نمیشه ، من یک جمله عرض می کنم این را رفقا انشاء الله باید در بحث های دیگه این را بپرورانند یعنی ادامه بدهتد انشاء الله این را تحقیق بکنند و بیارندو ما استفاده بکنیم ممکنه کسی در ذهنش بیاد که این اراده تکوینی چه ارزشی داره ؟!چه مقامی داره ؟!جواب این اشکال را دعای ندبه داده «بعد أن شرطت علیهم الزهد فی هذه الدنیا الدنیّه و زخرفها …» بعد داره « و شرط منهم ذالک و علمت منهم الوفاء» خوب در بحث عالم ذر هست در وقتی که خداوند سبحان هنوز این عصمت را نداده بود ؟در عالم ذر ارواح را همه خلق کرد وفتی که خودش را عرضه کرد بر أرواح اولین روحی که تسلیم شد روح خاتم الأنبیاء بود بعد که آتش درست کرد اولین روحی که وارد آتش شد خاتم الأنبیاء بود صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین و اهل البیت بودند و این مقام واضحه الان اگر یک کسی امتحان سختی بده بعد ببینند کسی خوب در آمد بع بگویند آقا از این به بعد تمام سؤالات امتحانی را خودت طرح بکن بگویند نه اینکه مهمّ نیست تمام سؤالات امتحانی را طرح می کنه و جوابش هم بلده میگه بابا این مقام را جرا به این دادند ؟ چرا این مقام را دادند؟ خلاصه مسلّمه آیه شریفه ..اصلاً خود پیغمبر گرامی اسلام ؟، خود پیغمبر ؟اینکه اشکال نیست اگه شما بخوایذ اشکال کنید اشکال مشترک الوروده باید در پیغمبر هم جواب بدید چون پیغمبر که گناه نمی کنه اگر عصمت او را زیر سؤال نبرید ، اینه که این إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت این یرید قطعاً اراده تکوینیه و قطعاً از مراد منفک نیست و قطعاً اهل البیت قدر مسلّمش امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما هستند ، یک نکته ای که باقی می ماند آقای صافی خدا حفظش بکنه در این لمحاتش در ذیل این آیه  شریفه یک تدقیقی را از مرحوم آقای بروجردی نقل می کنه که می فرماید اگر این اراده اراده تشریعی هم باشه باز غیر از آن اراده تشریعی است که در همه عباد هست این یک اراده تشریعی خاصّه این اهل البیت که خلاصه بیان از «عتکم» هست این یک اراده خاصیه این اگر اراده تشریعی هم اگه باشه این یک اراده خاصّه بعد ایشان خدا حفظش بکنه فرموده  تارهً خداوند فعل خودش را اراده می کنه یک وقت هست خداوند سبحان فعل غیر را اراده می کنه ولی بالإختیار منتهی جداً اراده می کنه این دوتا را باهم میاره تحت اراده تحت اراده جدّی لذا ایشون می فرماید  از قول مرحوم آقای بروجردی که: این «یرید » یعنی اراده جدّی اونوقت اراده جدّی یا اراده تکوینیه یا اراده تشریعیه که اگر اراده تشریعی باشه اراده تشریعی است که از مراد منفک نیست در سایر تکالیف سایر عباد خداوند سبحان اراده جدّی نداره پس یرید را به معنای اراده جدی معنی می کنه اون هم از قسم تشریعی که منفک از مراد نیست این را ما در اصول ما عرض کردیم که این اشکال داره اینکه خداوند سبحان اراده کرده که عبد به اختیار خودش این کار را انجام بده یعنی چی ؟ این اختیار یا قید مراده یا قید اراده است اگر معناش این است که قید مراده ؟یعنی پس خداوند سبحان اراده کرده که او اراده هم بکنه مثل اینکه خداوند سبحان وقتی از من میخواد که نماز با وضو بخونم می گه برو وضو هم بگیر اراد مقیّد اراده قید هم هست این پس اختیار نیست این در واقع لبّش همون حرفی است که فلاسفه می زنند که به جبر منتهی میشه این که می گویند خداوند سبحان اراده کرده که عبد با اختیار خودش فعل را انجام بده ، با الفاظ که نمیشه بازی کرد یعنی حتماًباید اختیار بکنه و انجام بده خوب این که جبره !!و اگر بگی که نه اختیار قید اراده است یعنی اگر عبد اراده کرد که انجام بده خداوند سبحان اراده کرده ، این که لغوه چون گفته اند تکلیف نمیشه معلّق باشد مقید باشد به اختیلر عبد خداوند سبحان بفرماید اگر تو میخوای نماز بخونی بخون ، خوب اگر بخواد نماز بخوانه که میخوانه دیگه !!این أمر می کنه اراده می کنه که باعث میشه که اون اراده بکنه ،کسی این اشکال را به ما نکنه که خوب حرف آقاضیاء همینه !! می گوییم:  نه ، اراده نفرمود که این فعل از عبد صادر بشه به اختیار خودش، آقا ضیاء فرمود: اراده می کند این فعل از عبد صادر بشه اگر عبد مطیع باشه و عقل می گوید عبد قطعاً باید مطیع باشه دیگه اطاعتش به دست خودش نیست ، نمی تونه بگه من اطاعت نمی کنم ، عقل می گوید: حتماً باید اطاعت بکنی و جبر نیست چون عقل می گوید عقلاً باید اطاعت بکنه ممکنه حرف عقلش را انجام نده ،مثل اینکه این همه دنیایی که ظلم می کنند و به حکم عقلشان گوش نمی دهند این هم گوش نمی دهد این نسبت به إنّما یریدالله .

مرحوم خواجه نصیرالدّین طوسی رضوان الله تعالی علیه در این در این کشف المراد در قسمت امام علیه السلام که یک وجوه عقلی بیان می فرماید ویک وجوه نقلی ،یکی از وجوه نقلی که بیان می فرماید که این هم از ادلّه محکمه هست این آیه شریفه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم ،اینکه این اولی الأمر چه کسانی هستند ؟خوب اینکه این اولی الأمر کیا هستند اقوال مختلفه شاید اقوال اربعه ولی به نظرم بیشتر از اربعه می شوند یک قول این است که مقصود از اولی الأمر این أمراء ، حکّام و سلاطین هستند ،یک قول این است که مقصود از اولی الأمر در واقع اجماع مسلمان هاست ،که فخر رازی این را می گوید ،یعنی وحدت کلمه همه مسلمانها ،یک قول این است که مقصود از این اولی الأمر ائمه علیهم السلام هستند که فخر رازی می گوید که قول روافضه ،بعضی ها هم گفته اند که مقصود از اولی الأمر خالد بن ولیده که اون که اون سریّه ای و  لشگری که فرستاد به جنگ فرمانده اونها کرد ،یک قول این است که خلفاء راشدینند ، من از صبح به این فکر افتادم که این آیه وقتی که نازل شده أطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله وقتی این آیه را بر مردم قرائت فرمود خوب مردم نباید سؤال می کردند که این اولی الأمر کیا هستند ؟چون این اختلافات معلومه واضح نیست، هیچ سؤال نکردند؟!!من این تفسیر طبری و تفسیر فخر رازی را که نگاه کردم اینطور که دیدم هیچ روایت نقل نکردند اتفاقاً این تفسیر المیزان را هم نگاه کردم حالا تا اونجایی که من نگاه کردم حالا ایشون تفسیر روایی اگه داره نمیدونم دیدم که ایشون هم روایتی نقل نکرده عرض کردم من جازم نیستم این بخشی را که من دیدم ظاهراً از این آیه خارج شد ، حالا اگه بعدش تفسیر روایی داره عرض کردم من نمیدونم، به ذهنم آمد من این تفسیر برهان را بگیرم رفتم خونه این همسایه آ سید هاشم تشریف نداشت یک دفعه یادم افتاد من یک کتاب«الهدایه الفرآنیّه الی الولایه الإلهیّه» از مرحوم آسیّد هاشم بحرانی دارم این کتاب شریف را نگاه کردم دیدم مرحوم آسید هاشم بحرانی صاحب تفسیر البرهان رضوان الله تعالی علیه روایات عدیده ای ذکر کرده بر اینکه این اولوالأمر فقط ائمه علیهم السلام هستند یکی یکی اسم برده پیغمبر گرامی اسلام ، حالا این خوبه که هم باید تحقیق باید بکنید واگر عامّه نقل نکردند قطعاً خیانت کردند بخاطر اینکه یعنی مردم از این اولواالامر سؤال نکردند ؟!!خیلی عجیبه ؟!اگر معنی اینقدر واضحه ؟ که چرا اینقدر اختلاف شده ؟!اگر سؤال کردند معلوم میشه که حتّی یک روایت ضعیف هم نتونستند جعل کنند که مقصود از این أولی الأمر خلفاء هستند ، حالا من ندیدم شما در کتب عامّه یک تحقیقی بکنید بکنید ببینید همینکه تفاسیر نوشته اند که : وجوه عقلی و ذوقی که تعیین کرده اند مصداقش را یا نه نصّی از پیغمبر گرامی اسلام هست ولی در این آیه ۵۹ سوره نساء که به حساب این آیه شریفه هست :یا أیها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم .خوب اینجا مرحوم سید هاشم بحرانی روایت از ابن بابویه مرحوم صدوق حدّثنا غیر واحدمن اصحابنا قالوا حدّثنا محمّد بن همام عن جعفر بن محمّد بن مالک الفزاری عن المحمد بن حسن بن سماعه عن أحمد بن الحارث قال حدّثنی عن مفضّل بن عمر عن یونس بن ضبیان عن جابر بن یزید جعفی قال سمعت جابربن عبدالله الأنصاری یقول لمّا أنزل الله عزوجل علی نبیّه محمّد نبیه صلیالله علیه و آله أطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم قلت یا رسول الله عرفنا الله و رسوله (اینها را شناختیم ) فمن اولی الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک و قال صلّی الله علیه و آله وسلّم:  هم خلفائی یا جابرو أئمّه المسلمین من بعدی اوّلهم علی بن ابیطالب ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف فی التوراه بالباقر و ستدرکه یا جابرفإذا لقیته فاقرأه منی بالسّلام ثم الصادق جعفربن محمّد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم سمیّی و کنیّیحجّه الله فی أرضه و بقیّته فی بلاده ابن حسن بن علی ذاک الّذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها و ذاک الذی یغیب عن شیعته و اولیائه غیبه لا یثبت فیها  علی القول  بامامته إلّا من امتحن الله قلبه للإیمان ، از این قبیل روایات ده دوازده روایت ذکر کرده در این کتاب مرحوم سیّد هاشم بعد خدا رحمتش کنه خودش نوشته که هر کس می خواد  مفصل نگاه بکنه روایات را به تفسیر برهان مراجعه بکنه ،

یک شبهه ای که مقصود از این اولی الأمر اگر ائمه علیهم السلام باشند که دیدم علاّمه طباطبایی تفسیر می کنه آیه را یک طوری که وقتی می خواد جواب فخر رازی را بده تفسیر ایشون هم  بیان ایشون هم اشتباه است یک اشکالی که فخر رازی به این یه می کنه که به روافض که مقصود ائمه علیهم السّلام نیستند این است که دنبال آیه شریقه این را داره که « فإن تنازعتم فی شیء فتوبوا إلی الله و رسوله » این اولی الأمر را اینجا ندارد، خوب اگه این اولی الأمر مقصود ائمه علیهم السلام هستند چرا در ذیل این آیه اولی الأمر را ذکر نکرده ؟؟ علامه طباطبایی دیدم که در این تفسیر المیزان می گوید که یک سری از احکام خداوند سبحان هست که اگر در احکام اشکال داشتید إلی الله و الی رسوله و ائمه علیهم السلام حق دخل و تصرّف در احکام ندارند که نسخ بکنند و اینها ولی برای امور حکومت: اولوالأمر ، یعنی آیه أطیعوا اللهو اطیعوا الرسول را دو بخش می کنه یک بخش احکام که فقط خداوند سبحان و پیغمبره چون پیغمبر تاسخ را می تونه بیان بکنه ولی أئمه علیهم السلام نه دیگه ، این ذیل آیه که اولی الأمر را ذکر نکرده بخاطر اینکه ذیل آیه مربوط به این است که ک اگر مؤمنین شما در حکمی از احکام تنازع کردید به پیغمبر و خداوند سبحان مراجعه بکنید من واقعاً خیلی رفتم تو فکر و متوسل شدم به امیرالمومنین که علی جان این بحث اعتقادات را که ما شروع کردیم بحث اعتقادات باید خداوتد سبحان فکر را باز بکنه یعنی از اون قدرت لولا اون اراده الهی البته همه علوم همینطوره ولی بحث اعتقادات ..دیدم چند آیه بعدش اتفاقاً داره و اولی الأمر منکم بعد داره « و اذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به ولو ردّوه إلی الله وإلی اولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم (۸۳ نساء )بعد جناب علاّمه طباطبایی اگه آیه بخواد اولی الأمر را شامل نشه پس بعد از رسول گرامی اسلام ولو تنازعتم چکار کنند به کی رجوع کنند ؟!خوب به اولی الأمر باید رجوع کنند دیگه ،و این اذا جائهم اول آیه یعنی ولو شما در یک حکم شرعی اختلاف می کنید ،این حرفی که صاحب کتاب المیزان می گه اینجا اولی الأمر ذکر نشده بخاطر اینکه در احکام الهی اگر تنازع کردیدخوب اگر در احکام الهی تنازع کردید میزان اولی الأمر نیستند ؟!! اطیعوا الله و اطیعوا الرسول در جای خودش ثابت شده که اگر الان امام صادق می فرماید که نماز صبح دو رکعته ، خوب می گه باید اطاعت بکنی دیگه اولی الأمر به من گفته من که نمی دونم خداوند فرموده این را یا نه اولی الأمر به من فرموده من اطاعت می کنم ، یا اولی الأمر بفرماید برو به جبهه ، امام صادق بفرماید برو به جنگ یا امام صادق بفرماید که نماز صبح را خداوند سبحان دو رکعت قرار داده است ، اطلاق اطیعوا الله این را می گوید اگر این اطلاق نباشد اگر امام صادق بفرماید نماز صبح دو رکعته از کجا بدونم که درسته ؟ مثل اینکه یک فقیهی بگوید که نماز صبح دو رکعته خوب تو چکاره ای که می گی ؟!  و عصمت او از همین آیه است این آیه که فرموده هر چه ائمه علیهم السلام بگویند باید اطاعت بکنی مرحوم آقای خوئی در ذیل این آیه شریفه و همه فقها اونهایی که فقیهند همشون فرموده ند این آیه با اطلاقش …اگه حالا کسی امد گفت این آقا هر چی گفت باید اطاعت بکنیاون هم اربابه این هم امد گفت آقا ارباب گفته ساعت دو بیا بعد ساعت دو نرود می گه تو کجا بودی می گه نمی دونم می گه مگر فلانی بهت نگفت ؟؟می گه چرا! می گه مگر بهت نگفتم هر چی بهت گفت اطاعت بکن ؟!! گوش بده ؟ مگه بهت نکفته که فلانی بهت گفته ساعت دو بیا ؟! وإلاّ اگر این نباشه این اشکال بر رسول هم وارده بخاطر اینکه رسول هم اون احکامی را که جعل کرده خیلی خیلی نادره منتهی اینکه چرا در ذیل آیه شریفه اولی الأمر را ذکر نکرده ؟ ودرچند آیه بعد ذکر فرموده ؟باید این را سرّش را بیان بکنیم ، وإلا اگر شما بخوای بگی نه آیه در مقام بیان این است که فقط مسائل حکومتی را از اولوا الأمر ..أنّا نسبت به احکامکاری نداره این قطعاً خلاف اطلاق آیه است که خود صاحب تفسیر المیزان به اطلاق آیه تمسک کرده ، اصلاً اگه این بحث یک بحث تفسیری نبود یک بحث فقهی بود می گفتند آقا … اینکه من عرض می کنم که آقا مفسّر باید در اصول استنباط و فقه استاد باشه وإلاّ تفسیر نمی تواند بنویسد سرّش اینه ، که اگر ایشون این حرفی که می زنه اطلاقه پس چطورشد!! اتفاقاً می گیم در جواب فخر رازی و اینها همین که به اطلاق آیه شریفه تمسّک کرده که گفته آیه دلالت بر عصمت می کنه خوب اطلاق آیه شریفه همه نوع اوامر را می گیره اگر پیغمبر گرامی اسلام بفرماید که خداوند فرموده نماز صبح دو رکعته اطیعوا الرسول نمی گیره ؟؟خوب این همونه دیگه !! حالا پیغمبر بفرماید نماز صبح دو رکعته یا امام صادق بفرماید نماز صبح دو رکعته ، پس بگیم : نه یا رسول الله بگیم نه نشد ، نشد یارسول الله شما فقط اون جاهائی که مال خودته باید بگی !!می گه یعنی چه ؟ اصلاً اتقاقاً قدر متیقن از آیه اینه ، چون اگه قرار باشه از اونچه که از قول خداوند نقل می کنه اطاعتش واجب نباشه که …!! اصلاً یکی از چیزهای مهم این است که خداوند فرموده آقا هر چی من می گویم گوش بده اوّلیش از خداونده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *