متن صول ، جلسه ۴۵۴ ، چهارشنبه ، ۲۱ فروردین ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّه بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعه وفی کلّ ساعه ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانه وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامه.

چهارشنبه  ۲۱/۱/۹۸ (جلسه ۴۵۴)

کلام در اجتماع امر و نهی بود. مرحوم آقای نائینی ره قائل به جواز اجتماع امر و نهی شده با این که ایشان قبول دارد که امر تعلق می گیرد به وجود خارجی و به واقع، نه به عنوان. ایشان با آقا ضیاء فرق می کند. ولی مع ذلک ایشان می فرماید اجتماع امر و نهی جائز است.

اختلاف مرحوم آقای نائینی و آخوند ره و آقای خوئی ره در این کلمه است که مرحوم آخوند یک جمله ای دارد که تعدد وجه موجب تعدد معنون نمی شود. تعدد عنوان موجب تعدد معنون نمی شود. این یک کلامی است که مرحوم آخوند دارد.

آقای خوئی ره به آخوند اشکال کرده که شما می فرمایید تعدد وجه و عنوان، موجب تعدد معنون نمی شود، بسیار خوب. دلیلتان چیست؟ دلیل که نیاوردید. فقط دلیل آوردید که به خاطر این که عناوین متعدده از وجود بسیط من جمیع الجهات  بحتانی حقه حقیقیه، خداوند سبحان انتزاع می شود. عالمٌ قادرٌ حیٌ. خوب این چه دلیلی می شود که هیچ جا تعدد وجه موجب تعدد معنون نشود. شما آقای آخوند ادعایت این است که تعدد وجه هیچ جا موجب تعدد معنون نمی شود. چرا؟ از کجا در آوردید؟ چون آخوند قائل به امتناع شد. دلیل امتناعش هم سه تا مقدمه بوده. یک: احکام در مقام فعلیت با هم تضاد دارند. دو: احکام، وجوب و حرمت تعلق می گیرند به وجود خارجی نه به عنوان. سه: تعدد عنوان موجب تعدد معنون نمی شود. یعنی وقتی شارع امر می کند به صلاه و نهی می کند از غصب، معنایش این است که امر و نهی به یک وجود تعلق گرفته.

خوب اشکال آقای خوئی این است که شما از کجا ثابت کردید که تعدد وجه هیچ جا موجب تعدد معنون نمی شود. آخوند در کفایه ضابطه نداد. یک ادعا فرمود و یک دلیل. دلیلش خاص است. بله بعضی از عناوین، بعضی از وجوه، از معنون واحد، از وجود واحد انتزاع می شود. ولی این چه ربطی دارد به این ادعای کلی؟ این فرمایش مرحوم آخوند است که آقای خوئی ره اشکال کرده.

مرحوم آقای نائینی ره ضابطه داده. فرموده در بعضی از موارد، ترکیب اتحادی است و در بعضی از موارد، ترکیب انضمامی است. ضابطه ای که آقای نائینی داده این است که اگر آنی که آن مبدأ و آن عنوان، اگر عنوان اشتقاقی است به طوری که مبدأ حیث تعلیلی است، آنجا ترکیب اتحادی است مثل عالم و عادل. علم و عدالت حیث تعلیلی است. عنوان عالم بر ذات منطبق می شود نه بر عدل. عنوان عادل بر ذات منطبق می شود نه بر عدل. عالم به آن ذات گفته می شود. خوب ذات واحده است. ذات واحده به لحاظ طروّ مبدأ عدل و صفت عدل، عنوان عادل از آن انتزاع می شود. همه این موارد ترکیبش اتحادی است. لذا فرموده اکرم العالم و لاتکرم الفاسق، از محل بحث خارج است. داخل اجتماع امر و نهی نیست. لذا فرموده وقتی که شارع بفرماید مثلا اطعم الفقیر و لا تطعم المخالف، این از محل بحث خارج است. چرا؟ چون درست است که عنوان عالم و عنوان عادل و عنوان مخالف، اینها عناوین متعدده هستند ولی معنونشان یکی است. این مبادی، حیث تعلیلی است.

اما اگر این مبادی، حیث تقییدی بود. خودش متعلق تکلیف بود مثل صلاه و غصب. یک وقت هست که حکم می رود روی مصلی و روی غاصب، مصلی و غاصب، ترکیبش اتحادی است. یک وقت هست حکم می رود روی مبدأ صلاه و روی مبدأ غصب. اینها ترکیبش انضمامی است. چرا؟ چون وجود مبدأ، وجود غصب، در خارج غیر از وجود صلاه است. اینها دوتا وجودند در خارج. دوتا وجود منضمند و دوتا وجود منضم، اشکال ندارد چون که امر از احد المتلازمین به ملازم آخر سرایت نمی کند. دوتا وجود ملزم هستند. لذا شارع می تواند امر بکند به صلاه و نهی بکند از غصب.

چرا دوتا وجود منضم هستند و یک وجود نیستند؟

چون می فرماید صلاه در دار غصبی، عین صلاه در غیر دار غصبی است. صلاه در دار غصبی، یک کلمه است، آقای نائینی سه چهار صفحه یا بیشتر در اجود پائین و بالا کرده، یک کلمه فقط استدلال این محقق بزرگ است. صلاه در دار غصبی، عین صلاه در غیر دار غصبی است. غصب صلاتی عین غصب غیر صلاتی است. اگر قرار باشد صلاه با غصب، وجودش یکی باشد، باید بگوییم یا صلاه بدون غصب وجود ندارد یا باید بگوییم صلاه دو نوع است، یک نوعش با غصب و یک نوعش بدون غصب. اما اگر صلاه غصبی، با صلاه غیر غصبی یکی شد و صلاه غیر غصبی هم در خارج قطعا محقق شد، معلوم می شود که این صلاه با غصب یک وجود نیست. دوتا وجود است.

غصب هم همینطور است. غصب صلاتی با غصب غیر صلاتی در غصبیت فرقی نمی کند. یک حقیقت است و ما غصب غیر صلاتی قطعا داریم پس معلوم می شود غصب، عین صلاه نیست. اگر غصب عین صلاه بود، وجودش متحد بود، باید ما غصب غیر صلاتی نمی داشتیم یا اگر می داشتیم آن یک حقیقت دیگری بود.

پس تخلص مما ذکرنا ایشان فرموده در مبادی همیشه وقتی حیثیت تقییدیه باشد، ترکیبش انضمامی است، اجتماع امر و نهی جائز است.

خوب اجتماع امر و نهی جائز است، آقای نائینی! یعنی صلاه در دار غصبی جائز است؟

می فرماید نه. در عبادات چون قصد قربت می خواهد، قصد قربت نمی تواند این شخص بکند. لذا می فرماید صلاه در دار غصبی از عالم باطل است ولی از جاهل صحیح است چون او می تواند غصب قربت بکند.

این ماحصل فرمایش آقای نائینی ره بود که آقای خوئی ره در اجود ذکر کرده.

این فرمایش آقای نائینی ره مرحوم آقا ضیاء اشکال کرده. آقای خوئی هم اشکال کرده. تقریبا اشکال آقای خوئی منسجمتر است ولو روحش، همان روح اشکال آقا ضیاء است.

آقای خوئی فرموده جناب آقای نائینی! اگر حیث تقییدی بود، دلیل نداریم که اینها دوتا وجودند. ممکن است در حیث تقییدی، اینها یک وجود باشند. بله کلام شما در عناوین متأصله و ماهیات متأصله صحیح است چون نمی شود شیء واحد، دوتا مبدأ بر او منطبق بشود. عدل و علم، نمی شود.

اما اگر این دوتا عنوان انتزاعی بود یا یکیش متأصل بود و یکی انتزاعی بود، چه اشکال دارد که امر به یک عنوان بخورد و نهی به یک عنوان بخورد و اینها در خارج یک وجود باشند. مثل فوقیت. اگر شارع امر بکند به سقف و نهی کند از فوقیت، فوقیت و سقف به یک وجود قائم است. فوقیت در خارج مابحذاء ندارد. از همین  سقف انتزاع می شود. بله منشأ انتزاعش و مصحح انتزاعش امر خارجی است. ولی معروضش همان است. موضوعش همان است. موصوفش همان است. این اشکالی است که آقای خوئی ره به آقای نائینی کرده و عرض کردیم که آقا ضیاء هم فرموده.

آقای صدر به قول خودش بین این دوتا علم، محاکمه کرده و حق را به آقای نائینی داده. آقای صدر دوتا حرف دارد. یک حرف این است که اصلا دعوای آقای خوئی و آقای نائینی ره غیر متقابل است. یعنی مثل این می ماند که یک کسی می گوید در قم سیل نیامده. یک کسی هم می گوید در کرج سیل آمده. اینها با هم مخالف نیستند. یکی کرج را می گوید و یکی قم را. حرف اول آقای صدر این است که نزاع مرحوم آقای خوئی و آقای نائینی متقابل نیست. حرف دومش هم این است که حق با آقای نائینی ره است.

اما حرف اول ایشان: می فرماید ما یک حمل مواطاه داریم و یک حمل اشتقاق داریم. مثلا عدل، یک حمل مواطاه دارد و یک حمل اشتقاق دارد. حمل مواطاه، حمل عدل بر این مبدأ است. حمل اشتقاق، حمل ذو هو است. زید ذو عداله. هند ذات عداله. این حمل اشتقاق، قطعا ترکیبش اتحادی است. حمل مواطاه قطعا ترکیبش انضمامی است چون اینی که عدالت است، باید وجودش غیر از اینی باشد که قدرت است و الا اگر عدالت و قدرت، یک وجود باشد باید عادل غیر قادر نداشته باشیم و قادر غیر عادل نداشته باشیم.

حالا در ما نحن فیه باید ببینیم در این امور انتزاعی مثل فوقیت، تحتیت، غصبیت، آیا اینجا غیر از حمل اشتقاق، حمل مواطاه هم صحیح است یا صحیح نیست؟

در حمل اشتقاق که محل بحث نیست. می گوییم السقف فوقٌ یا ذو فوقیه. الارض تحتٌ یا ذات تحتیه. این حمل اشتقاق مشکل ندارد.

حمل مواطاتش، آیا می شود گفت هذه فوقیهٌ و هذه تحتیهٌ؟ اگر حمل مواطاه صحیح باشد، قطعا حق با آقای نائینی است چون امر شده به فوقیت، نهی شده از تحتیت و اینها هم دوتا وجود است و ترکیبش انضمامی است.

اگر حمل مواطاه صحیح  نباشد، قطعا حق با آقای خوئی ره است. یعنی آقای نائینی هم قبول دارد حق با آقای خوئی است. پس نزاع بین آقای خوئی و آقای نائینی در یک جا و متقابل نیست که یک مطلب را آقای نائینی اثبات بکند و آقای خوئی نفی بکند. آنی که آقای نائینی اثبات می کند، جایی است که حمل مواطاه صحیح باشد و آنی که آقای خوئی نفی می کند، جایی است که حمل مواطاه صحیح نباشد. لذا نزاع آقای خوئی و آقای نائینی نزاع صغروی است نه کبروی. آیا حمل مواطاه صحیح است؟ یا حمل مواطاه صحیح نیست؟

اگر گفتیم حمل مواطاه صحیح نیست، حق با آقای خوئی است چون غصبیت، فوقیت، عناوین انتزاعی، اینها مابحذاء در خارج ندارند. اگر گفتیم حمل مواطاه صحیح است، حق با آقای نائینی است. اینها ما بحذاء دارند و ترکیبش هم انضمامی است. یک کلمه است. این حرف اول.

حرف دوم: می فرماید به نظر ما حمل مواطاه صحیح است در امور انتزاعی. چرا؟ چون ایشان در معقولات ثانی فلسفی یک حرفی دارد که معقولات ثانی فلسفی، آیا فقط وجودشان در ذهن است؟ یا در خارج هم هست؟ خوب ادعایش این است که معقولات ثانی فلسفی، حقیقتی در عالم واقع دارند و در ذهن نیستند چون شما می گویید معقول ثانی فلسفی، یعنی آنی که عرض در ذهن است و اتصاف در خارج است. الانسان ممکنٌ یعنی شیء خارجی، متصف می شود به امکان. خوب این که محال است. چرا؟ چون امکان در ذهن است. انسان خارجی اگر بخواهد حمل بشود، حمل یعنی اتحاد، لازم می آید خارج و ذهن یکی باشد. چطور ممکن است چیزی که در خارج است، پا در بیاورد برود در ذهن؟! یا چیزی که در ذهن است پا دربیاورد برود در خارج؟! پس قطعا باید امکان، ضرورت، استحاله، وجوب، ابیض، عادل، همه اینها باید وجود خارجی داشته باشد. یعنی ما در عالم واقع سه چیز داریم. زید داریم، عدالت داریم، عادل داریم. جدار داریم، بیاض داریم، ابیض داریم. شریک الباری داریم، امتناع داریم. واجب الوجود داریم، وجوب داریم. خود وجوب و ضرورت هست. انسان داریم و امکان داریم. سماء داریم و فوقیت داریم. ارض داریم و تحتیت داریم.

خوب آقای صدر! اینها جایشان کجاست؟

ایشان می فرماید عالم واقع، اوسع از عالم ذهن و خارج است. یک جائی هستند دیگر. یعنی به طوری که حتی اگر هیچ عاقلی در دنیا نباشد، هیچ عقلی در دنیا نباشد، باز الانسان ممکن صحیح است. اینها یک حقائقی در خارج هستند که عقل آنها را درک می کند.

ولی فلاسفه می گویند اگر عقلی نبود، عاقلی نبود، منتزِعی نبود، الانسان ممکن غلط بود. حقیقت الانسان ممکن، عقل است. اگر عقلی نبود، الانسان ممکنی ما نداشتیم.

یک کلمه در نهایه الافکار هست، فکر می کنم آقای صدر این حرف را از آقا ضیاء گرفته. البته در فرمایشات آقا ضیاء من ندیدم جائی که این جمله را تصریح داشته باشد که اینها یک حقائقی در عالم هستند. یک جمله ای در همین بحث، نهایه الافکار دارد که می فرماید اینها یک امور واقعی ای هستند که اگر عقلی نبود، منتزعی نبود، باز اینها حقیقت داشتند. مثال هم می زند، مثل فوقیت. این حرف آقا ضیاء که اگر عقلی نبود، منتزعی نبود، عاقلی نبود، باز اینها یک حقیقت داشتند، این در واقع سر از کلام آقای صدر در می آورد. حالا به این تصریحی که آقای صدر کرده و این اشکالات من ندیدم. شاید آقای صدر از کلمات آقا ضیاء … ولی من هنوز پیدا نکردم.

لذا فرموده حق با آقای نائینی است چون فوقیت و تحتیت در عالم واقع هست.

این کلام آقای صدر که اولا خودش باطل است و درست هم باشد، حرف آقای نائینی درست نمی شود.

اما چرا خودش باطل است؟ چون ما نمی فهمیم آقای صدر، شما می گویید یک عالمی هست، یک حقیقتی هست، آن حقیقت، اعم است از وجود خارجی و ذهنی. آن عالم واقع، در آنجا امکان و اینها هست. ما که اولا نفهمیدیم یعنی چه عالم واقعی هست، اوسع از وجود خارجی و ذهنی؟!

ثانیا اگر چنین عالمی باشد، اشکالی که شما به معقول ثانی فلسفی کردید، این اشکال به خود شما هم وارد است. چرا؟ چون شما می گویید شیئی که در ذهن است، با شیئی که درخارج است، چطور ممکن است متحد بشود؟ خوب شیئی که در عالم هپروت است، چطور ممکن است با شیئی که درخارج است متحد بشود.

بگویید ما عالم هپروت را اوسع گرفتیم.

خوب به اوسع گرفتن که کار درست نمی شود و الا اگر به اوسع گرفتن درست بشود چرا آقای صدر دنبال هپروت بگردید؟ بگویید عالم وجود را اعم می گیریم از وجود ذهنی و وجود خارجی. اگر به اعم گرفتن حمل درست بشود، اعم می گیریم از وجود ذهنی و وجود خارجی. اینها دوتا موطن دارند. در دوتا موطن هستند، چطور ممکن است متحد بشوند به قول شما؟

ثالثا اگر اینطور باشد شریک الباری حقیقت دارد. کجا؟ در همان عالم هپروت. حقیقتی است ولی دست ما به او نمی رسد چون مگر شما نمی گویید حمل یعنی هو هویت. مگر نمی گویید امتناع در آن عالم وجود دارد. مگر شریک الباری ممتنع حملش صحیح نیست. چطور ممکن است شیئی که وجود ندارد با شیئی که وجود دارد متحد بشود؟! این که سر از کفر در می آورد آقای صدر. خوب شما که می خواستید این مبنی را بگویید این نقض ها را توضیح می دادید. پس شریک الباری هست، منتها جایش کجاست؟ خداوند سبحان جایش در این وجود است. شریک الباری هم نستجیر بالله جایش در عالم هپروت است. می گویید نه، نیست؟! می گوییم پس چطور شریک الباری ممتنع حملش صحیح است؟ چیزی که در یک ظرف است، در یک موطن است، با چیزی که در یک موطن است با هم متحد نمی شوند. آن وقت چیزی که معدوم است، با چیزی که موجود است متحد می شود؟! اگر بگویید متحد می شود، می گوییم پس الانسان ممکن هم درست است چون امکان در خارج نیست، ولی با انسانی که در خارج است متحد می شود مثل شریک الباری ممتنع. اگر نمی شود پس شریک الباری ممتنع هم گیر می کنید. آن مطالب قبل را قبلا عرض کرده بودیم. ولی نقض به شریک الباری را اولین بار است که عرض می کنیم.

اما این حرف که شما می گویید چطور ممکن است چیزی که موطنش ذهن باشد با چیزی که موطنش خارج باشد متحد باشد؟

امکان ذهنی، بر خارج منطبق نمی شود. اینطور نیست که امکانی که در ذهن است، او بر خارج منطبق شود. عجیب است آقای صدر. امکانی که در ذهن است، آن امکان طریق و مرآه است به یک خصوصیت خارجیه. یک خصوصیتی در این انسان است، ذاتی باب برهان هم هست که این خصوصیت را عقل درک می کند. حمل که می کند، نه آن امکانی که در ذهن است را حمل کند بر انسان خارجی. او که مما یضحک به الثکلی است. یعنی این امکانی که در ذهن تصور می کند، فانی است، طریق است، مرآه است، خصوصیتی در وجود خارجی می بیند. وقتی که ما می گوییم الانسان ممکن یعنی الانسان ذات هذه الخصوصیه. این چه اشکالی دارد؟ این خصوصیت را عقل درک می کند. اگر عقل نبود، این خصوصیت درک نمی شود. این خصوصیت مابحذاء هم ندارد. ذاتی باب برهان است. الجدار الابیض هم همینطور است. تحت و فوق هم همینطور است. لذا این حرف که اینها در عالم واقع وجود دارند، عالم واقع، اوسع از این دوتا وجود است، اینها کار را در معقول ثانی فلسفی حل که نمی کند بلکه کار را بدتر می کند. یعنی اگر به معقول ثانی فلسفی یک اشکالی وارد بود بر مسلک قوم که می شد جواب بدهی، بر مسلک شما سه تا اشکال وارد است که قابل جواب هم نیست.

اما اگر این حرف درست باشد، باز کلام آقای نائینی درست نمی شود آقای صدر! شارع که امر کرده به فوقیت، آیا گفته فوقیت را در این عالم ایجاد کن؟ یا فوقیت را در آن عالم واقع و هپروت ایجاد کن؟

اگر بگویید در آن عالم هپروت.

در آن عالم هپروت که فوقیت ایجاد نمی شود. چه کسی می گوید آنجا ایجاد می شود؟ شارع امر کرده که فوقیت را در اینجا ایجاد بکن.

لذا این حرف آقای نائینی ره فقط اشکال آقای خوئی تام و تمام است که آقای نائینی شما چه دلیل آوردید که همه این مبادی در خارج حقیقت دارد.

اما آن یک کلمه که فرمودید، صلاه غصبی با صلاه غیر غصبی، حقیقتش یکی است. خوب بله یکی است. غصب صلاتی با غصب غیر صلاتی حقیقتش یکی است. ولی این معنایش این است که یعنی صلاه و غصب متحد نیستند هیچ جا؟ نه. ممکن است این صلاه در بعضی از جاها با آن مبدأ غصب متحد باشد لذا عنوان غصب از آ« صلاه منتزع بشود. این صلاه ممکن است در یک جایی با مبدأ غصب متحد نباشد؛ عنوان غصب منطبق نشود. غصب صلاتی با غصب غیر صلاتی، صلاه غصبی با صلاه غیر غصبی، حقیقتش یکی است، این معنایش این نیست که یعنی اینها یعنی قطعا دوتا وجود دارند. این معنایش این است که مبدأ غصبی همیشه همراه مبدأ صلاتی نیست. ممکن است یک جائی همراه باشد و ممکن است یک جائی همراه نباشد. آقای نائینی مگر این زیدی که عالم است با زیدی که علمش را فراموش کرده، دوتا وجود است؟ یک وجود است. ولی آن وقت مبدأ علم با او بوده و الآن مبدأ علم با او نیست. این دیوار که سفید است با این دیواری که سفیدی را از دست داده یک وجود است. آن وقت، عرض بیاض با او بوده الآن عرض بیاض با او نیست. این کلمه ای که شما آقای نائینی ره رویش تکیه کرده ای و فرمودی صلاه غصبی با صلاه غیر غصبی یکی است، این معنایش این نیست که قطعا جائی که صلاه با غصب است، دوتا وجودند. نه! ممکن است در یک جائی صلاه با غصب متحد بشود به خاطر این که آنجا مبدأ غصب بر صلاه منطبق است. یک جائی هم مبدأ غصب منبطق نیست و برعکس، ممکن است غصب یک جائی مبدأ صلاه بر او منبطبق باشد و ممکن است یک جایی مبدأ صلاه بر او منطبق نباشد.

پس در ما نحن فیه برهانی شما آقای نائینی نیاوردید که درست باشد که اگر امر به مبادی شد و حیث تقییدیه شد، قطعا اینها دوتا وجود دارند. نه ممکن است یک وجود داشته باشند. امری است وجدانی. فرمایش شما مخالف وجدان و ارتکاز است و هم این که برهانی هم ندارید. آن یک کلمه را که عرض کردیم را جواب دادیم.

لذا آقای صدر شبهه نکن که حق با آقای خوئی و آقا ضیاء است و این فرمایش مرحوم آقای نائینی ناتمام است.

منتها آقای نائینی یک حرف دیگر هم دارد. می فرماید اجتماع امر و نهی ، در جایی است که این دوتا مبدأ حیث تقییدی باشند و نسبت این دوتا حیث تقییدی عام و خاص من وجه باشد. اما اگر عام و خاص مطلق باشد یا تساوی باشد اینها از بحث اجتماع امر و نهی خارج است.

پس چهار جا را آقای نائینی از بحث اجتماع امر و نهی خارج دانست. ۱- آنجائی که این عناوین، حیث تعلیلی هستند مثل اکرم العالم و لا تکرم الفاسق. ۲- آنجائی که نسبت این دوتا عام و خاص من وجه نباشد. تساوی باشد. ۳- آنجایی که نسبت این دوتا عام و خاص مطلق باشد. ۴- آنجایی که این دوتا مبدأ عنوان تولیدی باشند چون آقای نائینی یک ادعائی دارد که در هر جائی که امر به عنوان تولیدی بخورد در واقع امر به سبب خورده نه به مسبب. اگر شارع بفرماید این را بکش و گفتیم کشتن یعنی ذهوق روح یعنی امر کرده به تیر زدن. پس اگر قرار باشد در یک جائی اینها افعال تولدی باشند و مبدأش یکی باشد و مولِّد و سبب این دوتا یکی باشد باز از بحث اجتماع امر و نهی خارج می شود. چرا؟ چون در آنجا امر به این امر تولیدی، امر به مولّد و سبب است . نهی از این امر تولیدی، نهی از آن مولّد و سبب است و بما این که آن مولد و سبب، واحد است باز می شود امر به شیء واحد و نهی از آن شیء. این چهار مورد را مرحوم آقای نائینی ره خارج کرده.

یک کلمه که این یک کلمه را آقای نائینی جواب نداده و آقای خوئی هم جواب نداده و کسی هم نمی تواند جواب بدهد. حالا یک چیزی ممکن است عرفی سر هم بکنیم ولی یک چیزی که نفس آرام بگیرد نیست. آن این است که جناب آقای نائینی ما با شما دوتا عرض داریم:

یک عرض این است که آیا این چهار مورد خارج از اجتماع امر و نهی است یا نه؟

عرض دوم این است که آقای نائینی در این چهار مورد اجتماع امر و نهی محال است یا خارج است؟ اینها از محل نزاع خارج است یا نه در این چهار مورد اجتماع امر و نهی ممتنع است. اثرش در جایی است که مضطر باشد. فراموش بکند این فاسق است. آیا همانطور که گفتیم نهی ساقط شد امر به قوت خودش باقی است، در این چهار مورد امر به قوت خودش باقی است؟ یا نه اینها خارج است؟ اگر ادعا می کنید که خارج است، خوب چرا خارج است؟ فوقش میشود ممتنع در این چهار مورد. و للکلام تتمه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *