متن فقه ، جلسه ۱۰۶ ، سه شنبه ، ۴ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۹۷/۲/۴ (جلسه ۱۰۶)

کلام در این بود که بیع وقف جایز است یا نه؟

مرحوم شیخ اعظم (رحمة الله علیه) اقوال کثیری از فقها و از بزرگان را نقل می کند، که این ها فی الجمله در [جواز] بیع وقف اتفاق دارند. حالا بعضی ها در وقف مؤبد، بعضی ها در وقف منقطع، بعضی ها در خصوص خراب [شدن]. خراب هم باز ممکن است منشأش دو چیز باشد: یکی اینکه نزاع بین ارباب وقف باعث می شود که این خراب بشود. یک وقت هم ممکن است نه، به مرور زمان [خراب بشود]. بعضی ها آنجایی که از انتفاع بیفتد، بعضی ها آنجایی که حاجت داشته باشند، بعضی ها آنجایی که بیع وقف انفع باشد [را قبول کردند].

ولی فی الجملة بیع وقف را غیر از بعضی ها که اول نقل کرد که آن هم کلماتشان باید تاویل بشود، قائل [به جواز] اند.

خب دو سه تا دیگر از کلمات را می خوانیم و ان شاءالله وارد بحث می شویم.

سلار (رحمة الله علیه) فیما حُکِی عنه فرموده: ولایخلو الحال فی الوقف و الموقوف علیهم، حال در وقف و موقوفٌ علیهم خالی نیست. از چی خالی نیست؟ مِن أن یبقی و یبقوا علی الحال الّتی وُقِف فیها، یک وقت هست هم این وقف می تواند باقی بماند إلی الأبد و هم موقوفٌ علیهم. أو یتغیّرُ الحال، یا نه، وقف از بین برود یا موقوفٌ علیهم از بین برود. فإن لَم یتغیّرِ الحال، اگر وقف هم إلی الأبد باقی می ماند و موقوفٌ علیهم هم باقی می مانند،فلایجوز بیع الموقوف علیهم الوقف، اینجا موقوف علیهم حق ندارند وقف را بفروشند. ولا هبتُه و لاتغییر شیءٍ مِن أحوالِه، یک جایی یک زمینی وقف شده [که] برنج کاشته بشود، علمای مدرسه بخورند، بگویند ما الان می خواهیم این را تغییر کاربری بدهیم و خانه بسازیم -برنج نمی خواهیم- حق ندارند. وإن تغیّر الحال فی الوقف حتی لاینتفع علی أیّ وجهٍ کان، اما اگر نه، این وقف طوری شده که دیگر به هیچ وجه قابل استفاده نیست، نفعی ندارد، أو لَحِق الموقوف علیهم حاجة شدیدة، یا نه، وقف منفعت دارد ولی موقوف علیهم خیلی مضطر شدند، جاز بیعُه و صرف ثمنه فی ما هو أنفع.

بعد کلام غنیه را نقل می کند. همینطور کلام ابن حمزه در وسیله را نقل می کند. کلام قطب راوندی در فقه القرآن را نقل می کند. بعد کلام را از جامع نقل می کند. از نضحه نقل می کند. تا باز در شرایع نقل می کند. در تحریر باز نقل می کند که لایجوز بیع الوقف بحالٍ و لو انهدمت الدار لَم تخرج العرصة عن الوقف، این عبارت را خواندم بخاطر اینکه محل ابتلا است. اگر داری منهدم بشود، عرصه از وقف خارج نمی شود. و لَم یجُز بیعها و لو وقع خلفٌ بین أرباب الوقف، اگر اختلاف بین ارباب وقف بشود، بحیث یخشی خرابه، که این ها منجر بشود به خراب [شدن] وقف، جاز بیعُه.

ثمّ ذکر کلام ابن ادریس را و فتوایش بر منع مطلقا [را]، که مرحوم ابن ادریس حلّی فتوا به منع داده، حتی در آنجایی که خوف خراب هست. خب آقای ابن ادریس بعضی از فقها که اجازه دادند در اینصورت. و تنزیله قول بعض الأصحاب بالجواز علی المنقطع، فرموده اینکه اجازه دادند، برای وقف منقطع است. در وقف دائم نه [،جایز نیست]. ثمّ قال: و لو قیل بجواز البیع إذا ذهبت منافعه بالکلّیّة، اگر کسی گفت در جایی که منافع کلّاً از بین می رود، بیع جایز است، کَدارٍ انهدمت و عادت مواتاً و لم یتمکّن بعمارتها و یشتری بثمنه ما یکون وقفاً، کان وجهاً.

حالا یک نکته می گویم -البته این هایی که اینجا ما عرض می کنیم، اینها به عنوان فتوا نیست. اینها به عنوان موازین شرعی است. مقام فتوا یک چیز دیگر است و دین هم ممکن است… این یعنی یک کسی دین و موازین داشته باشد…- الان یک جایی مسجدی بوده، مسجد خراب شده از بین رفته، مردم آن منطقه هم رفتند، کلّاً شده صحرا و بیابان. حالا یک کسی می آید این را خانه درست می کند یا مثلا مدرسه علمیه درست می کند یا خانه ی شخصی درست می کند، اشکال دارد؟

خب. دو تا مطلب نباید خلط  بشود. یکی مطلب، عنوان است. یک مطلب واقع آن مکان است. چیزی که مسجد شده یا مدرسه شده یا هر چه شده، مخصوصا مسجد، این تا ابد ملک کسی نمی شود. اما عنوان مسجدیت، وقتی که خراب شد و مثلا آسفالت کردند و فلکه درست کردند، این عنوان مسجدیت از بین رفته. لذا اگر جُنُب برو داخل، حرام نیست. چون عنوان مسجد در موضوع دخول [شرط است]. حالا یک کسی اینجا را خانه درست می کند؟

+ یک زمینی را انخاب می کند می گوید این مسجد است. این وقف درست نیست؟

استاد: چرا [درست است]. اولا یک زمین را می گوید مسجد…

+ دور تا دور زمین را خط می کشد می گوید اینجا مسجد است.

استاد: این مقدار نیست که [شخص] جنب داخل بشود، اشکال داشته باشد. چون به این مسجد نمی گویند.

+ بنا باید داشته باشد مسجد؟

استاد: حالا بنا نه. چون در عرب ها … ولی مثلا یک سنگ چینی ای، یک چیزی که عنوان مسجد صدق بکند. والا [اگر] خط بکشند، شاید به این عرفاً مسجد نگویند.

+ یعنی وقفش درست نیست؟

استاد: وقف درست است. ولی هنوز عنوان مسجد صدق نکرده.

+ راجع به مسجد مخروبه هم همین حرف زده شده؟

استاد: مسجد مخروبه، نه اینکه مسجد مخروبه ای باشد که هنوز مسجد باشد و فقط دیوارش خراب شده باشد. مثلا باید به گونه ای باشد که آسفالت کردند رفت. مثل این مساجدی که در خیابان ها می اندازند آسفالت می شود درخت می کارند می رود.

لذا به همین جهت بعضی از متدین ها می گویند ما آنجا نمی رویم؛ چون آنجا مسجد بوده و خراب کردند. جنب نباید داخل بشود و تنجیسش جایز نیست. نه، این دیگر عنوان مسجد نیست. واجب هم نیست کسی دوباره مسجد بسازد. حالا یک کسی می آید اینجا خانه درست می کند، می رود داخل آن می نشیند. خب این ها فروعی است که باید بررسی بشود.

+ بقاء احکام مسجد چرا آنجا بار نمی شود؟

استاد: مسجد نیست آن. باید حکم دائر مدار عنوان باشد.

+ فضای مسجد که از مسجد بودن در نمی آید.

استاد: خیابان را که نمی گویند مسجد. مسجد، یک عنوان است که عرفاً باید بگویند مسجد. وقتی [مسجد] نگویند [از آن عنوان] در می آید دیگر. چیزی نمی شود.

خب این در ما نحن فیه یا مثلا خیابان است، یک جایی یک خیابانی بوده، حالا این خیابان را متروکه شده، دیگر کسی رفت و آمد نمی کند. حالا آنجا می رود خانه می سازد، مضر به طریق مسلمین نیست. و طریق هم نیست دیگر. متروکه شده مثل بعضی منطقه هایی که اصلا شهر به یک جای دیگری رفته، از آنجا اصلا عبور و مرور نمی شود، که دیگر عرفاً به این، طریق نمی گویند.

خب یا مثلا داری که انهدمت و عادت مواتاً و لَم یتمکّن. خب اینجا فرموده: یُشتری بثمنه ما یکون وقفاً، این [را می فرمایدکه] کانَ وجهاً، این خوب است.

بعد همینطور از بیع ارشاد، باز هم همینطور از تلخیص خلاف، در دروس، در تنقیح، ایضاح النافع، اینها تقریبا همه اش مثل هم است.

مثلا در تلخیص الخلاف علی ما حُکِی عنه فرموده: إنّ لأصحابنا فی بیع الوقف أقولاً متعدّدة، أشهرها جوازه إذا وقف بین أربابه خلفٌ و فتنةٌ و خُشِی خرابه و لایمکن سدّ الفتنة بدون بیعه و هو قول الشیخین و اختاره نجم الدین و علّامة. منتهی بعضی ها فرمودند اگر اختلاف شد بین موقوف علیهم و می شود با رجوع به سلطان جائر جلوگیری کرد از اینکه این نزاع به خراب شدن وقف بیانجامد، باید به سلطان جائر رجوع کنند و وقف را حفظ بکنند. ولی فرض این است که دیگر هیچ راهی ندارند. [یعنی] این نزاع وقف را از بین می برد. اینجا جازَ.

در جامع المقاصد بعد از آن که نسبت داده عبارت قواعد را به موافقت اکثر فرموده: إنّ المعتمد جواز بیعه فی ثلاث مواضع، در سه جا مرحوم محقّق کرکی فرموده بیع وقف جایز است. أحدها إذا خرب و اضمحلّ، وقف خراب بشود و مضمحلّ بشود به حیثی که لاینتفع به، اصلا دیگر منتفع نمی شود. کَحُصُرِ المسجد إذا اندرست، حصیر های مسجد طوری شده که اصلا دیگر قابل استفاده نیست. و جزوعه إذا انکسرت، چوب هایی که روی سقف یا ستون هایی که قدیم از چوب، ستون می زدند. اینها شکسته که دیگر قابل استفاده نیست.

ثانیها إذا حصل خلفٌ بین أربابه که یخاف منه تلف الأموال، فرموده اگر یک جایی اختلاف می شود، که [در نتیجه] اموال تلف می شود. دلیلش هم صحیحه ی ابن مهزیار است که ان شاءالله خواهد آمد. بعد فرموده: و یشتری بثمنه فی الموضعین ما یکون وقفا علی وجهٍ یندفع به الخلف، منتهی وقتی که فروختند نمی توانند پولش را تقسیم کنند، [باید] بروند یک چیز دیگری بخرند، وقف بکنند. منتهی یک چیزی بخرند که آن، دیگر موجب اختلاف نشود. تحصیلاً لمطلوب الواقف بحسب الإمکان، چون این ها تعدد مطلوب است. آن آقا اینجا را وقف کرده که به عنوان بوستان از منافعش استفاده بکنند. حالا الان صددرصد به غرض واقف و مطلوب واقف، ما نمی توانیم برسیم؛ چون نزاع می شود و می آیند باغ را از بین می برند. ولی اگر این باغ را بفروشیم، یک زمینی بخریم که مثلا داخلش آپارتمان بسازیم، به هر کدام از اینها یک آپارتمان بدهیم که داخلش بنشینند، نزاع از بین می رود. خب چون مطلوب واقف، تعدد مطلوب بوده. اگر آن نشد، این است که این صدقه جاریه باشد، به هرصورت علما استفاده بکنند. اول استفاده ی خاص. اگر نشد، هر استفاده ای [که می شود]. باید این کار را بکنند.

خب متولی اش کیست؟

متولی هم اگر متولی خاص داشت، همان متولی خاص. اگر نداشت، حاکم شرع.

ثالثها إذا لَحِق بالموقوف علیه حاجة شدیدة و لَم یکن ما یکفیهم مِن غلةٍ و غیرها، موقوف علیهم دارند از گرسنگی می میرند. درآمد این زمین، عوائد این زمین هم برایشان کافی نیست. روایت جعفر بن حنّان عن الصادق (علیه السلام) که می آید.

بعد کلام شهید ثانی (رحمة الله علیه) را نقل می کند. و بعد از این حرف ها، آخرش اینجا شیخ می فرماید: هذه جملةٌ مِن کلماتهم المرعیّ أو المحکیّ، این ها عبارت هایی بود از فقها که یا خودم دیده بودم یا حکایت شد. خب در اینها داشت أدّی إلی الخراب. بعضی ها داشت یُخاف الخراب. بعضی ها داشت خُشِی. مرحوم شیخ (رحمة الله علی) می فرماید: این ها همه یک مقصود است. یعنی در مظان باشد، یعنی خوف داشته باشد. قطع لازم نیست.

شاهدش هم این است، که یک وقت می بینی یک فقیه در یک جایی تعبیر کرده أدّی إلی الخراب، در یک جای دیگر تعبیر کرده خاف مِن الخراب، در یک جای دیگر تعبیر کرده خشی من الخراب. فرموده و الظاهر أنّ المراد بتعدیة بقاء الوقف إلی الخراب حصول الظنّ بذلک، مثل باب ضرر است. خب ضرر دارد که، یعنی خوف ایجاد بشود. الموجب لصدق الخوف لاالتعدیة علی وجه القطع، قطع لازم نیست.

سرّش هم این است که عناوینی که در خطابات اخذ می شود، که قطع به آن کار مشکلی است، یا اگر قطع به آن، کار مشکلی هم نباشد، در سیره ی عقلا خوف، طریق است. خب شارع این طریق را ردع نفرموده. لذا می فرماید لازم نیست که قطع پیدا کند. عنوان تعدیه، عنوان خوف، عنوان خشیت، همه ی اینها یکی است. فظهر مِن ذلک که یک مورد همه فرمودند: جواز البیع بظنّ تعدیة بقائه إلی خرابه، آنجایی که بقاء وقف، منحر بشود به خراب وقف، می فرماید تحقق فیه الشهرة بین المجوِّزین، کلماتی که خواندیم در همه اش بود. منتهی اگر یادتان باشد [در] بعضی هایشان داشت هر خوفی نه. آن خوفی که منشأش، اختلاف ارباب وقف باشد.

اما اگر یک خانه ای است که وقف کردند برای عالم مسجد، خب حالا پنجاه سال است که ساخته شده و خود به خود خراب می شود، این نه. لذا می فرماید: لکنّ المتیقّن مِن فتوی المشهور ما کان مِن أجل اختلاف أربابه. مگر اینکه کسی بگوید آنها که مثال زدند، از باب مثال است. نه اینکه اختلاف ارباب خصوصیت داشته باشد. اینها از باب این است که آن، مقدمه می شود. گاهی مواقع مرور زمان، مقدمه می شود. گاهی مواقع بارندگی، مقدمه می شود. گاهی مواقع [هم] اختلاف ارباب وقف بود. خب اینها مهم نیست.

از یانجا دیگر شیخ وارد بحث می شود. که یقع الکلام تارةً فی الوقف المؤبد و أخری فی المنقطع. اما در وقف مؤبد و دائمی می فرماید: عین موقوفه دو قسم است. یک وقت هست [که] وقفش، ملک است. ملک موقوفٌ علیهم است، به گونه ای که منفعت را مالک می شود، خب اینجا هیچ اشکالی ندارد که… فلهم استیجاره و أخذ أجرته، می توانند باغ را اجاره بدهند و منتفع بشوند. منتهی نه اینکه اجاره بدهند، یک کسی بیاید بگوید آقا ما مدرسه ی علمیّه را به شما اجاره می دهیم که درس بدهی. خب مدرسه ی علمیه [که] برای درس است.

یک باغی را بگوید اجاره می دهیم به شما،نه. آن چیزی که بدون اجاره حق انتفاع ندارد، او اجاره بکند.

دومی این است که نه، ملک احدی نیست.مثل مساجد، مدارس، حسینیه یا کاروانسراها، بنابراینکه اینها داخل ملک مسلمین نشوند، مثل اراضی مفتوح عنوةً نباشند. خب اینجا اگر یک نفر آمد غصب کرد، دیگر نمی شود از او اجاره گرفت. اگر یک کسی آمد شیشه های مسجد را شکست، یا دیوار مسجد را خراب کرد، گناه کرده. ولی از او نمی شود پول گرفت. چون مَن أتلف مالَ الغیر نیست.

این که معمولا بعضی جا ها می آیند مسجد را اجاره می دهند، من یک جایی گفتم این چیست؟ گفت این نانوایی است. گفتم نانوایی در مسجد است؟ گفت آره مسجد خرج داشت، یک گوشه ای از حیاط مسجد را نانوایی درست کردیم، این را اجاره دادیم به این آقا که خرج مسجد [بشود]. خب این جایز نیست. حیاط مسجد که نانوایی نمی شود. خب حالا اگر هم نانوایی درست کردید، اجاره نمی شود بگیرید. در روایات زیادی شاید هست -حالا چند تایش را که دیدم- [که] در آخرالزمان انسان، مسلمان و متدیّن وارد مسجد می شود، کافر از مسجد خارج می شود. یعنی مسجد خودش، منشأ بی دینی است. خب یکی از علت هایش همین است. چون وقتی که علما در مساجد نباشند، مسأله دان نباشد، یواش یواش مثل همان کسی می شود که می رفت از نانوایی دزدی می کرد، گفتند چرا نان می دزدی؟ گفت می روم به فقرا صدقه می دهم، مَن جاء بالحسنة فله عشر أمثالها و مَن جاء بالسیّئة فله مثلها، از هر نانی 9 تا [ثواب] کاسبی می کنم. خب اینها جایز نیست.

می فرماید: فلو سَکَنَه أحدٌ بغیر حقٍّ فالظاهر أنّه لیس علیه أجرة المثل. بله ممکن است حالا آن آقا -اگر جایز باشد- حیاط مسجد را نانوایی درست کرد، [صاحب نانوایی] می گوید ما حالا یک پولی همینطوری به مسجد کمک می کنیم. ولی پول نمی شود گرفت.

+ مغازه ی مسجد که ملک مسجد حساب می شود؟

استاد: مغازه ی مسجد، شما [اگر] زمین مسجد را مغازه کردی، این زمین مسجد که مغازه نمی شود که، ملک نمی شود. شما دیوار را اجاره نمی دهی که. وقتی مغازه را اجاره دادی، یعنی زمین را اجاره می دهی. دیوار را اجاره می دهی؟ آن که از اول مغازه باشد، آن که مسجد نیست. مثل این می ماند که یک کسی مسجد ساخته، کنارش پنج تا مغازه هم ساخته. این که ربطی ندارد.

+ حاج آقا اگر مغازه بشود، این قسمت حیاط عرفاً از مسجد خارج شده.

استاد: مسجد نیست ولی اجاره هم نمی شود داد؛ [چون] ملک کسی نیست. بابا از عنوان مسجد خارج بشود یعنی جُنُب هم می تواند برود داخل. ولی اجاره نمی شود داد.

+ متولی نمی تواند در مقابل این حق تصرف اجاره بگیرد؟ چون متولی مسجد هم از منافع مسجد…

استاد: حق ندارد. یعنی چه؟ متولی مسجد که نمی تواند… مثل این می ماند که متولی مسجد بگوید من احساس کردم برق گران شده، نماز ظهر را دو رکعت بخوانید که زودتر تمام بشود، درب مسجد را ببندید. متولی مسجد که نمی تواند مسجد را اجاره بدهد.

+ متولی مسجد می تواند بگوید مثلا فلان ساعت من درب مسجد را می بندم.

استاد: بله می تواند بگوید درب مسجد را می بندم؛ بخاطر اینکه فرش های مسجد را می آیند می برند

+ اگر کسی بخواهد بیاید..

استاد: خب آن آقا می گوید نه، احتیاجی به تو نیست.من خودم درب را باز می کنم، می روم کار می کنم بعد هم درب را می بندم.

+ این جایز است؟

استاد: بله وقتی که متولی دارد می تواند. اتفاقا این کاری که الان به نمازگذاران [می گوید] آقا می خواهیم درب را بندیم بروید بیرون، احدی حق ندارد کسی که دارد نماز می خواند را از مسجد بیرون کند.

+متولی مسجد چطور؟

استاد: متولی مسجد هم نمی تواند از مسجد بیرونش بکند. باید بایستد آنجا [تا نماز تمام بشود]. بله یک وقت یک جایی هست که معلوم می شود این نماز کلک است، می خواهد یک چیزی بدزدد.

خب این جایز نیست. الان که اکثر مساجد یا اجاره از نانوایی می گیرد یا از بقّالی می گیرد.

خب این که می گویند بیع وقف جایز است یا جایز نیست، قطعا وقف تحریری را که نمی گویند. این وقف تحریری که محل بحث نیست؛ چون لابیعَ إلّا فی ملکٍ.

خب این کلام شیخ [بود]. منتهی ما قبلا گفتیم چه کسی گفته که بیع، تملیک است؟ چه کسی گفته که باید بیع، ملک باشد؟ لذا نقض می کردیم که اینهایی که زمین می خرند برای مسجد، این بیع درست است یا درست نیست؟ که مرحوم آ میرزا علی ایروانی (رحمة الله علیه) هم دیدم این اشکال را کرد که فرمود: معنای بیع، تبدیل اضافه هست. منتهی غالبا چون که مشتری، شخص است و ملکش می شود، می گویند بیع، تملیک عینٍ بعوضٍ. این از باب تعریف غالب است. و الا اگر یک کسی بگوید آقا این زمین را خریدیم برای مسجد. خب این الان چه شده؟ می گویند همین که کسی زمین را بخرد برای مسجد، خودش وقف معاطاتی می شود. این زمین از ملک آن آقا خارج شده، در ملک چه کسی داخل شده؟ می گوید آن هایی که خریدند، برای خودشان خریدند. می گوید حالا خوب شد، آنهایی که خریدند خودشان متوجه می شوند، می گوید به خدا قسم من قصد نکردم برای خودم بخرم اصلا.

لذا این شبهه که شیخ می فرماید در وقف های تحریری، بیعش قطعا جایز نیست. و اگر خراب شد، هر چه که شد، باید بدهی به مسجد دیگر، به جای دیگر یا فی سبیل الله بدهی مردم ببرند. این های که الان مسجد را خراب می کنند، تیرآهن هایش را می فروشند، دربش را می فروشند، پنجره اش را می فروشند، فرش های مسجد را می فروشند، این ها همه [نشانه های] آخرالزمان است که صحبت از حکم خداوند سبحان نیست. اگر چه که شاید ما بتوانیم این ها را فنّیاً درست بکنیم.

وصلّی اللهُ علی محمّدٍ و آلهِ الطّاهرینَ.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *