متن فقه ، جلسه ۱۱۴ ، دوشنبه ، ۱۷ اردیبهشت ۹۷

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۹۷/۲/۱۷ (جلسه ۱۱۴)

 

بیع موقوفه در صورتی که از انتفاع بیفتد

کلام در این بیع وقف بود در صورتی که از انتفاع بیفتد. شیخ رحمة الله علیه فروعی را در وقف مطرح می کند، در همین بیع وقف. بعد می فرماید که آدم ماهری اگر باشد، شایع فروع دیگر[ی] هم در بیاورد. یکی از فروع این بود که اگر عین موقوفه‌ای هیچ چیز ندارد، هیچ منفعتی ندارد. خب می فروشد. فرمود اگر فروخت، باید یک چیز دیگر بخرد [و] وقف بکند. حالا اگر این را فروخت [ولی] با پولش نتوانست چیزی بخرد، چیزی نمی دهند، اینجا فرمود پول را در نزد امینی امانت می گذارد تا وقتی که یک چیزی پیدا شد [که بتواند] بخرد. بعد فرمود اگر بطن موجود مطالبه بکند، باید پول را به او بدهند، او نگه دارد. نمی شود او را مجبور کرد که تو به دست یک نفر به امانت بگذاری.

نقد دیدگاه شیخ انصاری و سید خوئی

خب اینجا از کجا آقای شیخ انصاری، مرحوم آقای خوئی، اینها از کجا ما ثابت بکنیم که اگر یک عین موقوفه‌ای است از منفعت افتاده، بفروشیم، چیزی عوضش را نمی دهند، چه کسی می گوید حقّ فروش داریم؟ چه کسی می گوید حقّ فروش داریم؟ آنجایی که عین موجود بود، منفعت نداشت، می گفتیم آقا به خاطر این است که این خلاف غرض واقف است. موقوف علیه متضرّر می شود. یعنی متضرّر می شود که، غرض این بوده که نفع ببرد، نفع نمی‌برد. امّا اگر چنانچه بفروشد هم با آن چیزی نمی دهند. خب به چه دلیل بفروشد؟ چه کسی گفته ولایت بر فروش دارد؟ به چه دلیل؟ لذا می گوییم این همین طور بماند. بماند! این اوّلاً که دلیل بر فروش نداریم.

ثانیاً اگر فروخت، خب شما جناب شیخ یا مرحوم آقای خوئی رحمة الله علیه، یا جماعت دیگر، می فرمایید اگر فروخت، این عین را، پول را امانت بگذارد. بعد فرمودید اگر بطن موجود مطالبه کرد، نمی شود امانت بگذارد. خب چرا اگر بطن موجود مطالبه کرد، نمی شود امانت بگذاریم؟ می گویی ملشکان است. می گویی خب ملکی است که حقّ دیگران در آن هست. حقّ بطون متأخره در آن است. لذا اگر بطن موجود امین نیستند، ممکن است این پولها را از بین ببرند، خب چرا متولّی یا حاکم نتواند این پول را از اینها بگیرد؟ ممکن است بگویی آخر «لا یحلّ مال امرئ مسلمٍ الاّ بطیبة نفسه». می گویی خب اینجا هم باز ذهابِ حقّ دیگران است؛ اضرار بر دیگران لازم می‌آید. لذا اینجا بایستی کاری بکند که یک امینی یک چیزی را ضمیمه بکند، اگر ممکن است. اگر هم ممکن نیست، بایستی این پول را دست امین بگذارد. ما که عرض کردیم فروشش جایز نیست در این صورت. بر فرض جایز باشد، اگر آنها خودشان امین‌اند، که هیچ. امّا اگر آنها امین نیستند، به چه دلیل پول را نمی شود از آنها گرفت؟

حکم اتّجار با پول وقف فروخته شده

بعد شیخ رحمة الله علیه یک جمله ای می فرماید. نعم! اگر بشود با این پول تجارت کرد و به مصلحت موقوف علیهم باشد، با این پول تجارت می‌کند. سودش هم می شود مثل خود پول حقّ برای موقوف علیهم. بعد، بعضی ها به شیخ اشکال کردند که جناب شیخ! این چه فرمایش[ی] است. وقف باید عینش باقی بماند. اتّجار بکند که پول عوض می‌شود. شما می فرمایید این را وقتی که فروخت، ثمنش بدل وقف خود به خود می شود وقف. احتیاج به اجرای صیغه وقف ندارد. خب [اگر] احتجاج به اجرای صیغه وقف ندارد، این چطور می شود اتّجار کرد؟ این که عین موقوفه از بین می رود.

خب این حرف که، نمی دانم چرا این اشکال را به شیخ کرده اند! خب آنجایی هم که با این پول چیزی بخرد، چیز می‌شود. چه فرقی می کند؟ عین پول از بین می رود. اتّجار هم که می کند در واقع یک نحو بیع و شراء است دیگر. چطور آنجا پول را می فروشد، یک چیزی می خرد، آن می شود بدل این ثمن؟ اتجار هم که می کند هر کدام این[ها] می شود بدلش، بدلش، بدلش، بدلش، بدلش، بدلش. این چه اشکالی است؟

منتها اینها همه، عرض کردیم، دلیل می خواهد. واقعاً کتاب وقف از آن کتابهایی است که فکر می کنم فتاوایش را بخواهی با ادلّه تمام بکنی، خیلی کمر شکن است. خیلی! از همان سابق ها که وقف را کار کرده بودیم، خیلی این مشکل است. مثلاً بعضی عویصه‌هایش را اینجا الآن خب ذکر می کنیم.

حکم فروش بخشی از موقوفه بدون منفعت و تعمیر بخش دیگر با آن

خب، بعد مرحوم شیخ اعظم وارد این مسأله می شود که اگر چنانچه یک عین موقوفه‌ای هست، این خراب شده. منتها اگر نصفش خراب شده، آن نصف را بفروشد، می تواند نصف دیگر را منفعت دار بکند. خب ایشان می فرماید اگر آن نصفی را بفروشد، می تواند نصف دیگر را تعمیر بکند، عمارت بکند، آیا آن نصفی را که فروخت، برودی یک عین دیگر با آن بخرد؟ مثل این می ماند که یک خانه‌ای بوده 400 متر. نصفش خراب شده. نصفش را فروخته، می‌آید این ساختمان را تعمیر می کند، سه طبقه می کند. یک وقت هست نه، با آن نصفه‌اش می رود یک خانه دیگر می خرد که وقف بکند. آن هم بر کلّ موقوف علیهم. این دو راه. یک راه سومی هست که نه، نه صرف این می‌کند نه چیز دیگر می خرد. مثلاً این موقوف علیهم یک زمین زراعی دارند و یک خانه‌ای دارند که هر دو برای یک طایفه است. مثلاً برای علمای شهر است. این نصف یک خانه را که فروخته، می رود صرف تعمیر آن زمین زراعی می‌کند. صرف تعمیر زمین زراعی که کرد، چون آن هم در واقع منفعتش به همین‌ها می رسد. چون فرض این است [که] موقوف علیهم در همه یکی است.

خب کدام یک از این سه راه؟ هر کدام که انفع باشد و به مصلحت وقف باشد. و این طوری که در ذهنم است از مرحوم شیخنا الاستاذ رحمة الله علیه که اگر یک جایی یک عین موقوفه ای خراب شده، می شود نصفش را بفروشد، نصف دیگرش را تعمیر بکند، باید این کار را بکند، خب این به چه دلیل؟

این را وقف کرده. خب، نصفش، یا کلّش خراب شده. نصفش را می تواند بفروشد، خرج اینجا بکند، به چه دلیل؟ اینها عرض کردیم، باید در صیغه وقف این طوری ذکر بشود. کجا واقعاً واقف در ذهنش این بوده که اگر یک روزی این وقف خراب شد، و خواستند بفروشند با پولش یک جای دیگر نتوانستند تهیه بکنند. یا نصفش خراب شد، آن را بفروشند، خرج نصفه‌ی دیگر بکنند. خب این الوقوف علی حسب ما یوقفها أهلها، می گوید ما که کاری نداریم. این ساختمان خب خراب شده. چه کار کنم؟ نصفش را بفروشم بقیه این ساختمان را تعمیر کنم، به چه دلیل؟ باز این کلامی که در ذهنم است از شیخ اعظم است که آن [کار]ی که انفع باشد، این باز یک خُرده سر و صورتی دارد. ولی این که ما بخواهیم بگوییم متعیّن است که همانی که فروخته، آن را خرج این یکی بکند، این به چه دلیل باید خرج این بکند؟ خب این دلیل می خواهد. اینها ثابت نیست.

این هم یک نکته که در فرمایشات [شیخ] هست. اگر چه که خیال می کنم ظاهراً مرحوم استاد، آقای تبریزی رحمة الله علیه که یقین دارم، در ذهنم این است [که] آقای خوئی هم همین طور است. منتها آقای خوئی را الآن به ضرس قاطع عرض نمی کنم که نصفش را بفروشد، خرج نصفه‌ی دیگر بکند.

حکم موقوفه ای که منفعتش بسیار کم شده

مسأله بعدی که شیخ رحمة الله علیه در ذیل این بحث شروع می کند این است که یک وقت هست عین موقوفه در واقع از منفعت نیفتاده. ولی خیلی خیلی منفعتش کم شده. مثلاً قبلاً اینجا حمّام بوده، حمّام را هر سالی 100 دینار اجاره می کردند. الآن این حمّام خراب شده، سالی 10 درهم، 20 درهم برای زباله دانی اجاره می کنند که شهرداری آنجا زباله بریزد.

خب این، 100 دینار کجا، 5 درهم و 10 درهم کجا! اینجا در واقع می تواند بفروشد. ولی شیخ اعظم قدّس الله روحه می‌فرماید ما نمی‌گوییم که بگوییم. می تواند با منفعت قلیل بفروشد، با توجه به اطلاق «لایجوز شراء الوقف و الوقوف علی حسب ما یوقفها أهلها» مشکلٌ. خب منفعتش کم باشد! چه کار کنیم؟ منفعتش کم بشود! روی این جهت فرموده مشکل است.

بله! اگر این منفعت اینقدر کم باشد، مثل یک حمّامی که مثال زدم، که کالمعدوم است، این در واقع جواز فروش دارد.

خب، ما که در آنجایی که اصلاً منفعت نداشت، اشکال کردیم. اینجایی که منفعتش کم است که به طریق اولی اشکال می‌کنیم.

حکم بطلان وقف در صورتی که از منفعت ساقط شود

بعد یک جمله‌ای دیگر، بعد می فرماید اگر چنانچه وقف از ثمره بیفتد، این اصلاً وقف باطل می شود. وقف باطل می‌شود. چرا؟ به خاطر این که وقف «تحبس الأصل، العین، و تسبیل المنفعة» وقتی منفعت ندارد، دیگر وقف نیست. ممکن است کسی نقض بکند. بگوید آقا من نقض می کنم. می گوییم نقضش چیست؟ نقضش این است که اگر کسی یک خانه‌ای را فروخت. یا یک زمینی را، باغی را فروخت. بعد این باغ خراب شد [و] از مالیت افتاد. دیگر کسی یک دانه یک قرانی هم نمی خرد. خب اینجا، پس بگوییم بیع باطل شد. چرا؟ چون یکی از شرایط بیع چیست؟ مالیت است. هر چه که از مالیت افتاد، این هم بیع باطل می شود. این حرف را می زنید؟ آقای ایروانی فرموده نه. معلوم است نمی زنیم. بیع با وقف فرق می کند. فرق بین بیع و وقف چیست؟ فرق بین بیع و وقف این است که در بیع مالیت حین بیع به معنای مصدری شرط است. یعنی آن حینی که صیغه ی بیع جاری می شود و بیع انشاء می شود، آن حین باید مالیت داشته باشد. امّا بعدش دلیل ندارد. به خلاف وقف. وقف انتفاع الثمرة به معنای اسم مصدری است نه به معنای مصدری. یعنی تا روزی که این باقی بماند، اسم مصدر، یعنی حاصل از این مصدر. مثلاً شست و شو. «شستن» مصدر است، «شست و سو» اسم مصدر است. اسم مصدر آن اثر مصدر است. خب اینجا وقف به معنای اسم مصدری شرطش انتفاع الثمره است. یعنی هر لحظه ای که این شرط از بین رفت، این وقف هم باطل می شود. این نکته‌ای که فرموده اند.

خب این کلام هم به عقل قاصر فاتر ما ناتمام است. چرا؟ چون که وقف این که «تحبیس الأصل و انتفاع الثمرة» منفعت، این استدامه‌اش مقوّم وقف نیست. اگر الآن یک جایی، یک روستایی، همه‌ی مردمش مهاجرت کردند، باد أهلها، و این روستا مخروبه شده. خب یک حمّامی، یک مسجدی، یک حسینیه‌ای در آن روستا هست. الآن نمی‌گویند این حمّام وقفِ مثلاً فرض کنید که، مسجد جامع است؟ نمی گویند الآن مثلاً این باغ وقف فلان جاست؟ یا این …؟ چرا. اگر هم ما بگوییم وقف لازم است که انتفاع الثمرة باشد، یعنی حدوثاً. امّا بقاءاً دیگر دخیل نیست آقای ایروانی! سرّش هم این است که عرفاً وقف صدق می کند. لذا اگر این منفعتش از بین رفت، وقف باطل نمی‌شود. مجوّز بیع می خواهد که مجوّز بیع هم نداریم.

حکم موقوفه‌ای که خراب نشده، ولی منفعت آن موضوعیت ندارد

خب از اینجا یک نکته‌ی دیگر هم معلوم شد. این خراب شدن موضوعیت ندارد. این که ما گفتیم عین موقوفه اگر خراب شد، به حیثی که دیگر منفعت ندارد، این موضوعیت ندارد. ممکن است آباد هم باشد. ولی دیگر منفعت نداشته باشد. مثلاً مثل این چراغ های توری یا والور قدیم، این علاء الدین هایی که بوده، در مساجد، در حسینیه‌ها. خراب نشده، ولی الآن دیگر استفاده نمی شود. اینها را می شود فروخت؟ یا نمی شود فروخت؟ این چطور؟

اینها را نمی شود فروخت. چرا؟ چون الآن می گویند آقا این چراغ توری یا این علاء الدین، اینجا دیگر الآن به درد نمی‌خورد. خب چرا به درد نمی خورد؟ می گوید به خاطر این که گاز آمده، بخاری گازی [به کار می آید]. خب می‌گویی بخاری گازی …، گاز نکش مسجد را. یا گاز هم می کشی، گاز را روشن نکن. همین بخاری‌های نفتی و همین علاء الدین ها را روشن بکن. علاء الدین ها را روشن بکن. می گویی آقا علاء الدین را روشن [کنیم]؟ بله! چون این از منفعت نیفتاده. این مثل این می ماند که یک فرشی در مسجد هست، مستعمل است. بعد، حالا یک کسی می‌گوید آقا من فرش نو می‌آورم. می گویی خب برای چه فرش نو می‌آوری؟! این در واقع تبدیل منفعت است. از منفعت نیفتاده. لذا این که خارجاً بر می دارند همه‌ی اینها را می فروشند، پولهایش را هم قند و چای می‌خرند، مردم می‌خورند، یعنی تعداد محرّماتی که در عالَم، حالا مثلاً، مردم [از] روی جهالت انجام می‌دهند و [از روی] دوری از علما انجام می دهند، کم نیست. کم نیست. و این خودش به نظر من بایستی این را همیشه علما سفارش بکنند. آقایانی که می خواهید وقف بکنید، همیشه متولّی وقف یا ناظر وقف را عالِم اوّل آن منطقه قرار بدهید. نه عالِم اوّلی که یک روزی که مثلاً عالِم اوّل آنجا مثلاً تا امثله خوانده. نه، یعنی عالِم اوّلی که حدّاقلش این است که مجتهد مسلّم باشد. اگر نبود، از یک جای دیگر. که اینها خلاف شرع نشود. خب الآن چراغ توری، هیچ! چراغ توری روشن می‌کنیم. روشن می کنیم. می گوید آقا برق است! خب برق را خاموش کن.

یا مثلاً یک دفعه می بینی که می‌آید می‌گوید آقا! این لامپ ها الآن دیگر چیز ندارد، همه لامپ ها را باز می‌کنند [و] می‌برند، بعد از این لامپ‌های چیز می‌آورند می گذارند، کم مصرف می گذارند یا لامپ های، …

+ … از منفعت افتاده باشد.

ـ خب از منفعت نیفتاده عرض می‌کنم.

+ خب افتاده باشد، تصور …

ـ آخر تصوّر ندارم. می گوید تصور …

+ … نفت را مثلاً … نفت از کجا می خواهد بیاورد؟

ـ نفت از کجا بیاورند؟ الآن این همه مردم نفت از کجا می‌آورند؟ یعنی این هایی که الآن نفت، خلاصه الآن چقدر در قم شاید هر روزی حدّاقل هزار لیتر نفت در قم فروخته می شود.

+ مردم که … استقبال …

ـ نه، خب مردم چرا! متولّی حقّ ندارد. این والور را …، پس اگر این طوری باشد، این والوری که اینجا …، مثل این می‌ماند که این بخاری، اشکال ندارد. ولی شما والور را برداشتی بردی کنار گذاشتی. بخاری را جمع کردی. متولّی اوّلاً باید بیاورد. چون کار متولّی این است که این را در مسیر وقف قرار بدهد. و الاّ اگر این طوری باشد، خب یک روز فرش‌های مسجد را جمع می کنند که مسجد را تمیز بکنند. بعد می گویی آقا به مردم که نمی شود زور کرد که بیایید فرش های وسط را پهن بکنید!

+ … متولّی بگذارد آنجا، مردم استفاده نمی کنند.

ـ باید بیاورد استفاده بکند.

+ …

ـ خب روشن که می کند می شود استفاده. یعنی چه کسی استفاده نمی کند یعنی چه؟

+ … استفاده نمی کند.

ـ آخر وقتی متولّی چراغ را روشن کرد، گذاشت آن وسط، یعنی چه؟ این می شود استفاده دیگر! مگر می خواهند مردم بیایند بخورند که نمی آیند بخورند؟! خب این بخاری را، این چراغ را روشن می کند، این کنار می گذارد دیگر. مگر الآن، اگر فرض بفرمایید که این پنکه را یک کسی اینجا زده، بعد هم بیاید روشن بکند، این می شود استفاده. من که حق ندارم خاموش کنم که! من که نمی توانم خاموش کنم.

اینها مهم است که همین طوری طرف یک دفعه می گوید آقا! الآن گاز آمده، مثلاً دیگر این چراغهای، که برای آشپزخانه، مثل چیز بود می گذاشتند، مشعل می گذاشتند آن زیر، استفاده نمی شود. چرا استفاده نشود؟! با آنها کار بکن. با آنها کار نمی کنی، حقّ فروش نداری. چون این از منفعت نیفتاده.

تازه عرض کردیم از منفعت بیفتد [هم] حقّ فروش نداری. واقف هم معلوم نیست. این ممکن است، این گران‌تر بشود. به چه دلیلی آدم بفروشد به یک …، ممکن است دو سال دیگر، سه سال دیگر گران تر بشود.

+ جایگزین را چه کارش کنند؟

ـ جایگزینش اشکال دارد دیگر.

+ بگذارد کنار، فقط نفروشد. همین طوری بگذارد کنار.

ـ خب بگذارد کنار حرام است دیگر. مثل این می ماند که این فرش را شما نفروشی، جمع کنی. این فرش باید اینجا باشد. شما نمی توانی جمع کنی.

+ در کنار هم استفاده کنند. فرش را بیندازد روی فرش.

ـ فرش روی فرش، زیر فرش می شود بیندازد. روی آن نمی شود. چون این وقف را وقف کرده اند که روی آن بنشینی.

بله، زیرش بینداز. شما فرش ابریشم بخر آن زیر بینداز. منتها یک طوری باشد که باز چیز نشود این. ولی روی این نمی‌تواند چیزی بیندازد. چون این را … . چطور عرض کردیم، مثلاً آقای سیستانی می فرماید دو تا مهر اگر در مسجد بگذاری، سجده بکنی خلاف احتیاط است. چون که این واقف که این مهر را گذاشته، [گذاشته] که روی آن سجده بکنی. می گوید آن زیری که روی آن سجده نمی کنی که. شما روی آن رویی سجده می کنی. خب این فرش هم آن زیری که … . تازه حالا آن مُهر را ممکن است یک طوری درست بکنیم. ولی فرش دیگر قطعاً آن کسی که فرش آورده انداخته، که یعنی مردم روی آن بنشینند. فرش نینداخته که آن زیر باشد که!

+ بخاری و چراغ را با هم استفاده کنند.

ـ باشد اشکال ندارد. شما آن چراغ ها را روشن بکن. بخاری گازی هم سی تا روشن بکن! کسی کاری ندارد. ولی آن چراغها باید روشن باشد. حالا بخاری گازی هم … . لذا این، فکر نمی کنم، کمتر کسی، کمتر کسی، اصلاً بعید می‌دانم، خیلی خیلی خیلی کم پیش می‌آید که یک شخصی بگوید آقا من در این موقوفه بر خلاف شرع عمل نمی‌کنم. مگر [اینکه] شرع را حالیش نشود. و الاّ اصلاً خیلی این کار وقف مشکل است.

و للکلام تتمة ان شاءالله فردا.

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *