متن فقه ، جلسه ۱۳۸ ، دوشنبه ۱۷ آذر ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۱۳۸ (دوشنبه ۱۷/۹/۱۳۹۹)

کلام در این بود که اگر غابن تصرف کند در مالی که در دستش هست از مغبون به زیاده، زیاده یا زیاده حکمیه بود که در زیاده حکمیه، مرحوم شیخ اعظم ره فرمود اگر موجب می شود که قیمت عین برود بالا، تأثیر در قیمت دارد، اینجا به همان نسبت شریک می شود.

اما اگر زیاده، زیاده عینیه بوده که قیمت بالا نرفت، مثل درختی که در زمینی کاشته. خوب این زمین را خریده بوده و درخت کاشته، بعد از آن که درخت کاشته، صاحب زمین، آمد گفت من مغبون شدم و می خواهم معامله را فسخ کنم. اینجا آیا بایستی این درخت را بکند و به او بدهد؟ یا این که درخت را حق ندارد بکند و درخت باید باشد؟ یا نه، درخت را بکند و ارش بدهد چون این درختی که هست، وقتی که درخت کاشته است با درختی که کنده است، قیمتش فرق می کند.

این بحث، بحث مهمی است و نظائر دارد و حالا خود این خیار مهم نیست. یک کسی زمینی خریده، رفته در این زمین ساختمان ساخته بعد انکشف که این زمین، معامله اش باطل بوده. حالا الآن باید زمین را تحویل بدهد؟ تکلیف ساختمان چه می شود؟ ساختمان را خراب کند و زمین را تحویل بدهد؟ یا نه، الآن شریک بشود؟ یا او بیاید پول زمین را بگیرد؟ یا در ما نحن فیه اگر این خیار دارد، الآن می آید فسخ بکند، تکلیف چه می شود؟ یک پارچه را خریده، رفته کت و شلوار دوخته، حالا این کت و شلوار، زیاده حکمیه است ولی خوب همه اش از یک قماش است. خوب در اینجا این ساختمانی که عرض کردیم، چکار کند؟ یا مثلا از یک کسی تیرآهن خریده و این تیرآهن را ستون درست کرده و روی این پنج طبقه ساخته. حالا الآن می گوید من می خواهم فسخ کنم و تیرآهنم را پس بگیرم. اینجا چکار کند؟ باید بدهد؟ این بحث، بحث مهمی است.

شیخ اعظم ره می فرماید وجوهٌ. از یک جهت، که این درخت درست است که وقتی که در زمین است قیمتش بیشتر است ولی این که مغروس است  یعنی در مکانی است که ملک غیر است. خوب فلا حق للغرس. این نمی تواند بگوید که من درختم اینجا قیمتش گران تر است. خوب زمین مال دیگری است. و الا اگر اینطور باشد شخصی باغش را بفروشد بعد بگوید این درختهای من باید باشد. خوب یعنی چه باغ تو باشد؟ تو باغ را فروخته ای و باید تحویل من بدهی. درختانت که نمی شود در ملک من باشد. لذا این باید ببرد بدون این که یک قران پول بگیرد.

مضافا به آن مطلبی که مرحوم علامه ره در مختلف در کتاب شفعه فرموده که کسی که مالی را احداث کند در محلی که در معرض زوال است، تدارکش واجب نیست. شما که می دانستی این معامله خیاری است و چه بسا ممکن است او فسخ کند، چرا در آن درخت کاشتی؟

از طرف دیگر ممکن است بگوییم نه، اصلا این غرس در واقع که مال مشتری است، این مالی است که مغایر با مال مغروس است. یعنی عرفا درخت در زمین با درختی که می کنی دوتاست. مثل گوسفند زنده و مرده که عرفا دوتاست. لذا اگر این الآن درخت را بکند و تحویل دهد این اصلا مال او نیست.

مضافا به این که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده «لیس لعرق ظالم حق» مفهومش این است که اگر ظالم نباشد، مال کسی را نمی شود هدر داد. مال مسلمان هدر نمی شود. خوب الآن این شخص که ظالم نبوده چون در ملکش بوده و کاشته حالا الآن شما بخواهی تحویل بدهی، آنی که تحویل می دهی که مال او نیست و اگر بخواهی بگویی تحویل نمی دهم و درخت را می گیرم برای خودم، این هم حقت نیست چون مال اوست و مال مسلمان هدر نمی شود عرق ظالم است که حقی ندارد ولی کسی که ظالم نبود و مالش بوده و تصرفش جائز بوده، این وجه این است که مغبون هیچ تسلطی بر درخت ندارد.

اما این که ارش بدهد؛ به خاطر این که این غرس واقع شده در ملک متلزلزل و دلیل نداریم که این استحقاق دارد که بماند. این ارض مغروسه غیر از خانه ای است که اجاره می دهد. اگر کسی بگوید اگر غابن این خانه را اجاره می داد، و بعد مغبون فسخ می کرد، آیا این اجاره باطل می شد؟ نه. خوب ارض مغروسه هم همینطور است. خوب این درخت، فرقش با آن چیست؟ می فرماید فرقش این است که عرض کردیم کسی که خانه را الآن مالک می شود ملک طلق در امروز، منفعت این خانه را الی الابد مالک است به خلاف این که درخت کاشته. اگر درخت کاشته استحقاقی در مکان پیدا نمی کند تا بگوییم این مکان کأنّ اجاره داده. کاشتن درخت، خوب دقت کنید، یک بحثی هست در مساجد یا در اماکن عمومی و مشترکات، یک کسی می آید عبایش را میگذارد یا سجاده اش را می گذارد، جا می گیرد برای نماز. خوب می رود تجدید وضو کند یا می رود قرآن بیاورد. یک کسی می آید عبای او را می گذارد کنار و می نشیند به جای او. خوب وقتی که نشست، این یک کار حرامی انجام داده، منتها آیا نمازش هم باطل است یا نه؟ یک کسی می آید می بیند الآن نماز جماعت، کنار بخاری، هوا هم سرد است، این هم مریض است، می رود کنار بخاری، یک نفر نشسته، می گوید آقا ببین دم درب این فقیر چه می گوید. این تا بلند شد برود دم درب، این جایش می نشیند، خوب اگر جایش نشست آیا این نمازش باطل است یا نه؟ نمازش باطل نیست؟ می فرمایند نه نمازش باطل نیست. حق در مکان پیدا نمی کند. فقط مزاحمت او جائز نیست. خوب اینجا هم درختی که کاشته، این حق در مکان پیدا نمی کند تا بگویید آن روزی که مالک بوده، منفعت این ملک تا ابد برای او بوده. این حق در مکان پیدا نمی کند. فقط درخت مال اوست به خلاف اجاره.

شیخ ره می فرماید که تحقیق این است که هر کدام از این دو طرف مالک مالش است. صاحب درخت مالک مالش است و صاحب زمین هم مالک مالش است و نه این حقی بر درخت دارد و نه او حقی بر زمین دارد. لذا وقتی که هیچ کدام حقی ندارند، اگر مالک غرس بخواهد درختش را بکند باید ارش زمین را بدهد چون درخت را که می کند، زمین گود می شود و باید آن را هموار کند و مسطح کند. چرا؟ چون اضرار به غیر زده. اما اگر مالک زمین می خواهد درخت را بکند، بایستی ارش را بدهد به خاطر این که این درخت از او بوده و درخت را که کنده به او ضرر زده و مال او را اتلاف کرده و باید ارشش را بدهد. بعد یک فافهم دارد. این فافهم، یک نکته ای دارد که جناب شیخ انصاری! شما در واقع آمدید در مقام مصادره به مطلوب کردید. مساله ای هست در باب ارث زوجه از اشجار و از بنا. از عقار که ارث نمی برد ولو این که متاسفانه این قانون تصویب شد و شورای نگهبان هم تایید کرد و به مجمع هم نرفت والآن مردم گرفتار حرام شده اند. زن میرود در دادگاه و ارث طلب می کند عقار و جواب اینها چه کسی میخواهد بدهد؟ خوب این زن حالا می خواهد از بنا ارث برد، آیا زن می تواند بگوید من خانه را میخواهم؟ میفرمایند نه. از مالیت خانه ارث می برد. بله از اعیانی ارث میبرد ولی از مالیت اعیانی از عین اعیانی. این مثل خمس است. آیا الآن حاکم شرع، مرجع تقلید، می تواند بگوید تو باید خمس تیرآهنت را آهن بدهی؟ خمس طلایت را طلا بدهی؟ نه نمی تواند بگوید چون مالیت عین متعلق خمس است. اینجا از مالیت این بنا ارث می برد. حالا مالیت این بنا  چطور آن را قیمت کنند؟ مثلا یک ساختمانی که در این زمین است و این هر ماهی مثلا دو میلیون اجاره می دهد، این قیمتش فرق می کند با بنایی که در این زمین مجانی است. الآن این مقوّم که میخواهد قیمت کند یک هشتیم یا یک چهارم را ای زن ببرد، آیا این بنا را فرض کند در این زمین می خواهد باشد مجانی؟ یا نه با اجاره؟ فرموده اند نه، این بنا در این زمین باید باشد مجانی. قیمت کنند بنایی که در این زمین است مجانا نه بنایی که در این زمین است و اجاره می دهد.

شیخ ره در ما نحن فیه شبیه آن را می فرمایدکه این شخص که درخت در این زمین دارد، این حقش است که این درخت در این زمین بماند مجانا منتها چطور آنجا از مالیتش ارث می برد، اینجا هم قیمت این درخت را ضامن می شود و وقتی که درخت را می کند باید ما به التفاوت را بدهد.

خوب «فافهم» جناب شیخ! این اول کلام است. شما می فرمایید هر کدامی تسلط بر مالش دارد بدون این که حق بردیگری داشته باشد. اگر مالک بخواهد درخت را بکند و بیاندازد جلوی او باید ارشش را بدهد. چه کسی گفته که این حق دارد که درختش در اینجا باقی بماند؟

خوب این را عرض کردیم این سیره عقلاست و ما باید ببینیم در سیره عقلا وقتی که فسخ می کنند، این درخت را می گویند باید بماند و ارش باید بدهد یا نه، او درختش را کند باید زمینش را پر کند یا درختش را کند، باید بکند یا بگوید اصلا من زمین را تحویل نمی دهم و شما پول زمین را بیا بگیر، چطور به من می گویی بیا پول درخت را بگیر، شما هم بیا پول زمین را بگیر. این ها باید در سیره عقلا احراز شود چون دلیل لفظی که ما نداریم.

اگر بگویید الناس مسلطون علی اموالهم

می گوییم درست است و تو مسلط هستی بر زمینت ولی بر درخت مردم که مسلط نیستی. تو می خواهی درخت مردم را بکنی. این که الناس مسلطون علی اموالهم نیست. همینطور است نسبت به صاحب درخت. لذا اینجا که دلیل لفظی نداریم و باید به سیره عقلا رجوع کنیم و ببینیم که فسخ چیست؟ این را هم که ما عرض کردیم فسخ در سیره عقلا، کجا بوده یک کسی زمینی را فروخته بعد این فسخ کرده و نزاع شده وعقلا گفته اند تو می توانی درخت را بکنی ولی باید ارش را بدهی و او هم گفته من ارش نمی دهم بعد عقلا او را ملزم کنند و امام علیه السلام این را ردع نفرموده باشد. اینها از کجا احراز بشود؟

پس چکار کند؟ این زمین که هست و این درخت هم که هست، چکار کند؟ صاحب درخت که می گویید دلیل ندارد که درخت باقی باشد و صاحب زمین را هم می گویید دلیل ندارد.

می گوییم اینجا بعید نیست که ما بگوییم که نه صاحب زمین حق دارد که به درخت دست بزند و نه صاحب درخت حق دارد در زمین تصرف کند. پس چکار کنند؟ این درخت همینطور باشد و این میوه را جمع کند و به صاحب درخت تحویل بدهد. خوب این که ضرری میشود بر مالک زمین. اگر هم بخواهد بکند و بیاندازد دور، این هم ضرری می شود. خوب چکار کند؟ چون می گوید من بخواهم درختم رابکنم، مسلتزم ضرر بر من است و لا ضرر می گوید اینجا این تصرف حرام نیست. این مقدار مسلم است که طبق صناعت بر مالک درخت، واجب نیست درختش را بکند چون حدوثا این تصرفش عدوانی نبوده، ملکش بوده. بقاءً هم تصرف مستند به او نیست. وقتی که من در خانه شما بودم، شما گفتید که این مالت را اینجا بگذار. خوب من مالم را گذاشتم. یک وقت هست می گوید اینجا بگذار و هر وقت هم گفتم بردار، خوب این یک بحث است. ولی نه. آنجا گذاشته. آن وقتی بوده که آن مال را شریک بوده. بعد حالا این لازم است مال را از آنجا بردارد؟ نه چون بقاءً مستند به او نیست عرفا. این درخت بقاءً مستند به صاحب درخت نیست تصرف در این زمین. او واجب نیست درختش را بکند. انما الکلام در این است که آیا صاحب زمین حق دارد این درخت را بکند یا حق ندارد؟ اگر بگوید حق دارد می گوییم لا یحل مال امرئ مسلم الا بطیبه نفسه. خوب او نمی کند. اجازه هم نمی دهد. اگر بگویید خوب اجازه هم نمی دهد، پس مال این چه می شود؟ می گوییم مال این هیچی. باید این درخت باشد و صبر کند چون ما چه دلیل داریم؟ اگر بگوید الناس مسلطون علی اموالهم. این می خواهد در آنجایی که درخت کاشته تصرف کند و درخت بکارد. میگوییم الناس مسلطون علی اموالهم ولو مستلزم تصرف در مال غیر باشد؟! ولو اضرار به غیر باشد؟ این که دلیل ندارد. الناس مسلطون در جایی که مستلزم اضرار به غیر است که دلیل ندارد. اگر بگویید این اگر اضرار به غیر نکند، این ضرری است. می گوییم خوب باشد. لا ضرر در اینجا متعارض است و اصل اولی حرمت اضرار است. به همین جهت شما می توانید در خانه ات چاه بکنی که به خانه همسایه ضرر بزنی؟ خوب فرموده اند نمی توانی. خوب اگر نمی توانی چاه بکنی که ضرر بزنی، در ما نحن فیه می گوید من چه کار کنم؟ اگر من چاه نزنم این خانه قابل استفاده نیست. بالاخره احتیاج به تخلی هست. می گوید خوب ما چکار کنیم؟ تو حق نداری تصرفی بکنی که اضرار به غیر باشد. این هم با چاه کندن چه فرقی می کند؟ این عینا مثل چاه کندن است. چطور انسان نمی تواند حفر چاه کند در صورتی که مضر به غیر است، اینجا هم نمی تواند درخت را بکند. لذا مقتضای صناعت این است که مالک نمی تواند به درخت دست بزند و نمی تواند اجاره هم بگیرد. اگر کسی بگوید اینطور که شما می گویید کار خیلی خراب می شود چون طرف رفته لباسش را پشت بام پهن کرده و باد لباس را در خانه همسایه انداخته. صاحب لباس هم می گوید من نمی خواهم و باشد همانجا. اجازه هم نمی دهم دست بزنی. صاحب خانه هم بگوییم حق ندارد لباس را بردارد. یا مثلا توپهایی که می افتد در خانه افراد، اینها تکلیف چه می شود؟ خوب در این نوع موارد که لباسش را می دهد به او و هیچ ضرری نمی خورد بعید نیست که در سیره عقلا جائز باشد چون اگر این تصرف نکند، اضرار به این شخص می شود ولی اگر اضرار نیست. آن گوشه حیاط افتاده و ضرر هم نیست و کثیف هم نمی شود که به لحاظ روحی اذیت بشود، خوب بله ملتزم می شویم که به چه دلیل این بتواند این مال را بردارد و بیاندازد آنجا؟ اگر بگویید پس اینکه می گویند الحاکم ولی الممتنع چیست؟ اینجا می گویند از حاکم شرع اجازه بگیرد و بردارد و بدهد به او. این تکلیف چیست؟ می گوییم این که الحاکم ولی الممتنع، اینها مسائل شرعی و فتوی است. این که الحاکم ولی الممتنع روایت ندارد. این که چه می گویند مهم نیست. مقتضای شرع چیست؟ ضوابط شرعی چیست؟ صناعت و حجت خداوند سبحان چیست؟ اینها مطالبی است که مثل همین مسائلی که الآن در کشور رسم است، راهنمایی و رانندگی تابلو زده که در صورت پارک، با جرثقیل حمل می شود. خوب نیروی انتظامی، تو چه حقی داری که این ماشین را با چرثقیل ببری؟ می گویند قانون است. می گوییم خوب قانون باید اول مطابق شرع باشد. اینها مسائلی است که باید اول متصدیان امر شرعش را درست کنند. اینها همه اش در فقه است. این که می گویند لا سمح الله که روزی فقیه نباشد به همین دلیل است که دیگران نباشند، نهایتش دنیا خراب می شود. ولی فقیه نباشد، نه مردم دنیا دارند و نه آخرت.

تأمل بفرمایید و للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *