متن فقه ، جلسه ۱۵۵ ، سه شنبه ۱۶ دی ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۱۵۵ (سه شنبه ۱۶/۱۰/۱۳۹۹)

کلام در این بود که حالا خیار غبن اگر فوری باشد، فوریت عقلیه هست؟ یا فوریت عرفیه هست؟ یا اعم از فوریت عرفیه؟ تراخی هم نیست.

اگر دلیل لاضرر باشد مرحوم شیخ ره اشکال کرد که بیشتر از فوریت عقلیه را نمی توانیم بگوییم.

ان قلت: استصحاب می کنیم.

قلت: موضوع باقی نیست چون موضوع آنی است که “المغبون العاجز عن تدارک الضرر” اما کسی که متمکن بوده، در آنِ دوم این متمکن بوده و وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه نیست.

بعضی‌ها اشکال کرده‌اند و گفته اند نمی شود که ما بگوییم فوریت عقلیه چون فوریت عقلیه، حرج بر مغبون است. ای مغبون! اگر صحبت می کنی، زود کلامت را قطع کن! وقتی که حرج بر مغبون شد، لاحرج این لزوم را بر می دارد.

به این حرف دو اشکال وارد است. یک اشکالی مرحوم آقای ایروانی ره کرده که ایشان فرموده اینجا تکلیفی که بر مغبون نیست تا شما بگویید حرجی است. مغبون دلش بخواهد فسخ می کند و دلش نخواهد فسخ نمی کند. حرجی نیست. الزامی نیست بر مغبون تا بگویید حرجی است. در ما نحن فیه پس لاحرج جاری نمی شود. این یک اشکال.

یک اشکال دیگر هم که ما عرض می کنیم، لاحرج در مانحن فیه، حرج بر آن غابن می شود چون غابن می گوید من باید بایستم تا ببینم این چه وقت می خواهد فسخ کند. یا آنهایی که لاحرج را امتنانی می دانند، این خلاف امتنان بر غابن است.

ممکن است بگویید غابن از خدا می خواهد.

خوب اگر غابن از خدا خواسته باشد، اقاله می کند. این که دلش می خواهد فسخ کند. آن هم که از خدا می خواهد. پس اقاله می کنند. پس وقتی به مشکل می خوریم که غابن نخواهد و حاضر نباشد.

بعضی ها این فرمایش مرحوم شیخ ره را اشکال کرده اند که شیخ ره فرمود در صورتی که جهل به حکم داشته باشد مثل جهل به موضوع، معذور است. اشکال کرده اند که لاضرر می فرماید من حکم ضرری جعل نکردم. حالا تو تمکن داری از این که تدارک ضرر کنی یا نه؟ من که در لاضرر نگفتم که هر کس که ضرر کرد، من ضررش را تدارک می کنم. شارع فرموده حکم ضرری ندارد. خوب وقتی که فی علم الله این الزام برداشته شد و این عقد جائز بود، حکم ضرری ندارد. منتها شما در وقتی که جائز بوده، نتوانستی تدارک ضرر کنی. خوب نتوانستی تدارک ضرر کنی، من چه کار کنم؟ خوب چطور که شما می گویید ظهور غبن، شرط خیار نیست. غبن واقعی شرط خیار است. اینطور که شما می گویید باید ظهور غبن شرط خیار باشد.این اشکال را به مرحوم شیخ ره کرده اند.

ولی به عقل قاصر ما این اشکال به شیخ ره وارد نیست چون اگر شارع ، در وقتی که این غافل از غبن است، حکم غبن را نمی داند که خیار دارد یا غافل از موضوع است، لزوم را بردارد، بعد که عالم شد، بگوید نه دیگر، خیار تمام شد، در این صورت به شارع نسبت می دهند که حکم ضرری جعل کردی. چرا؟ اگر بگوید می خواستی فسخ کنی، می گوید من که اصلا حواسم نبوده. این لاضرر برای این است که بفرماید من ضرری به شما نمی زنم. خوب اینجا او ضرر زده و الا اگر اینطور باشد، بیع هم به اختیار خودش بوده و می فرماید من که ضرر نزدم، می خواست بیع نکند. می خواستی مالت را نفروشی. نه، عرفا اینجا صدق ضرر می کند. لذا جهل به معنای غفلت، فائده ندارد و اگر لاضرر بخواهد گره گشا باشد، باید در حال علم، خیار داشته باشد و جهل معذور باشد.

منتها حرف اساسی این است که اصلا لاضرر مثبت خیارنیست. این خیار به شرط ارتکازی است منتها ما یک اشکالی بر آقای خوئی ره و بر آنهایی که خیار غبن را به شرط ارتکازی می دانند به آن معنایی که آنها تصور می کنند، که مراد شما از این شرط ارتکازی چیست؟ کسی که غافل است، اصلا نمی داند که مغبون خیار دارد، یعنی چه که شرط ارتکازی دارد؟ اگر مقصود از شرط ارتکازی این است که این شخص هم شرط ارتکازی دارد؟ خوب این که غافل است. اگر مقصود از شرط ارتکازی آنی است که ما عرض می کنیم، یعنی نوع مردم در سیره عقلا و در واقع خیار غبن، به نظر من حرف اشتباهی است که کسی بگوید بر می گردد به شرط اتکازی. خیار غبن به سیره عقلاست. شرط ارتکازی نیست. بله اگر مقصود شما از شرط ارتکازی آن معنایی که عرض کردیم باشد اشکال ندارد ولی آن به درد نمی خورد. بنابراین کسی که غافل از حکم شرعی است، باید ببینیم عقلا برای این شخص چقدر خیار قائل هستند؟ اگر انسان بخواهد خط کش را مو به مو بگذارد، ممکن است در این سیره خدشه کند و بگوید کجا در زمان امام علیه السلام یک سیره ای بوده که شخصی که غافل است و جهل مرکب به خیار و حکم شرعی دارد، معامله کرده و بعد از آن که معامله کرده متوجه شده حکم شرعی را یاد کرده و آمده فسخ کرده و غابن قبول نکرده و عقلا او را ملزم کرده اند و شارع هم ردع نفرموده. این از کجا؟ این را چطور می شود احراز کرد؟

اگر کسی بگوید ارتکاز سیره و نکته سیره عام است.

گفته ایم که سیره نکته ندارد. سیره عمل است و لفظ که نیست چون بر امام علیه السلام لازم است عمل مردم را اصلاح کند نه فکر مردم را. اگر فکر مردم یک چیزی باشد، به چه دلیل امام علیه السلام باید این فکر را اصلاح بفرماید. چه فرقی هست بین سیر مستحدثه و نکته سیره ؟

مضافا به این که اصلا عرض کردیم که شما از کجا نکته سیره را در می آورید؟

می گویید سیره الآن این است.

خوب شاید نکته آن سیره این نبود. شاید آن سیره به خاطر همان شرط ارتکازی بوده و غافل می گفته اند این شرط را ندارد و اصلا در ارتکازش نیست. یقین داشته که معامله لازم است. با توجه به این که معامله لازم است، خودش اقدام می کند لذا می شود اقدام. کسی که می داند معامله لازم است، اقدام به غبن کرده. لذا اصلا از کجا نکته سیره احراز می شود؟ اینها مطالبی است که باید در اصول منقح شود و این شبهه را دارد.

و لکن اگر ما اجماع در مقام داشته باشیم که جاهل به حکم، جاهل به خیار، این هم خیار دارد، در این صورت ما ملتزم می شویم چون اجماع، کاشف از تسالم و سیره هست. چون چطور می شود که یک چیزی سیره نبوده و همه علمااین را فرموده اند، این جور در نمی آید. اما اگر اجماعی نباشد جای این مناقشه هست که خیار غبن برای غافل از حکم و جاهل به حکم خیار اصلا دلیل ندارد تا بحث کنیم که فوری است یا غیر فوری؟

هذا تمام الکلام در این فرمایشات شیخ انصاری ره که بحث خیار غبن بود.

خلاصه مختار ما این شد که همان فرمایش علامه ره در تذکره درست است که در سیره عقلا کسی که فهمید، بلافاصله بگویند که استکان چاییت را بگذار! بلا فاصله بگویند نمازت را بشکن! یا صبح نشود! اینها را در سیره عقلا اینقدر بالمداقه، خیار فوریت ندارد.

البته بعضی دیدم اشکال کرده اند به شیخ که جناب شیخ! خیار غبن مجرد کلمه فسخت نیست. این باید شاهد بگیرد. باید چهار نفر را پیدا کند که بتواند در محکمه حقش را بگیرد. خوب اینها زمان می خواهد. آن مقدار زمانی که متعارف برای  شاهد گرفتن و امثال آن لازم است، در آن مقدار از زمان، فوریت ندارد. بله مازاد از آن، این که مماطله کند و پنج یا ده روز فسخ نکند، دلیل ندارد و فسخش نافذ نیست به خاطر عموم اوفوا بالعقود و احتیاج به استصحاب هم نیست که کسی اشکال کند، این استصحاب را شما قبول ندارید.

هذا تمام الکلام در خیار غبن.

خیار التأخیر

خیار بعدی که مرحوم شیخ شروع میفرماید، خیار تأخیر است. خیار تأخیر این است که می فرماید اگر شخصی عینی را بفروشد و در آن بیع، شرط نکند که نسیئه، مثلا یک ساعت دیگر برو پولش را بیاور، نقد فروخته و طرف رفته پولش را بیاورد، می فرماید که تا سه روز اگر آورد که آورد و اگر نیاورد، بایع حق خیار دارد که معامله را فسخ کند. علامه ره در تذکره فرموده « من باع شیئاً و لم یسلّمه إلى المشتری و لا قبض الثمن و لا شرط تأخیره و لو ساعهً‌ لزم البیع ثلاثه أیّام، فإن جاء المشتری بالثمن فی هذه الثلاثه فهو أحقّ‌ بالعین. و إن مضت الثلاثه و لم یأتِ‌ بالثمن تخیّر البائع بین فسخ العقد و الصبر و المطالبه بالثمن عند علمائنا أجمع» پس خیار تأخیر یک شرطش این است که نقد بفروشد و مبیع را به مشتری تسلیم نکند و ثمن را قبض نکند و شرط تأخیر هم نکرده باشد ولو یک ساعت لذا در بیع مؤجل خیار تأخیر نیست. اگر شما گفتی که این را فروختم به شرط این که تا یک ماه پولش را بیاوری، دیگر خیار تأخیر نداری. او دو یا سه ماه هم نیاورد، خیار تأخیر ندارد.

خوب این دلیلش چیست؟

شیخ ره می فرماید یکی اجماعاتی که حکایت شده. یکی اتفاقاتی است که تصریح شده. یکی لاضرر. این با خیار غبن فرق می کند چون در خیار غبن، غابن، تصرف می کند تا هر وقت که فسخ کند. ولی در اینجا این بایع بیچاره حق ندارد در این مبیع تصرف کند. پول هم که گیرش نیامده. باید حافظ و نگهدار این مبیع باشد تا کی که این آقا پول را بیاورد. خوب این ضرری است. غیر از لا ضرر و غیر از حکایت اجماع و نقل اجماع و غیر از اتفاقی که علما ادعا کرده اند، روایات بر این مطلب دلالت میکند. لذا شیخ می فرماید از انتصار، از خلاف، از جواهر، از غیر اینها نقل اجماع شده، اتفاقی که تصریح شده به آن در تذکره که الآن خواندیم عند علمائنا اجمع، و از این که صبر کند تا ابد، مظنه ضرر است که عرض کردیم. غیر از اینها الاخبار المستفیضه.

یکی از این اخبار روایت علی بن یقطین است.

وَ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَیْنِ‌ بْنِ‌ سَعِیدٍ عَنْ‌ صَفْوَانَ‌ عَنْ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ‌ الْحَجَّاجِ‌ عَنْ‌ عَلِیِّ‌ بْنِ‌ یَقْطِینٍ‌ : أَنَّهُ‌ سَأَلَ‌ أَبَا الْحَسَنِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنِ‌ الرَّجُلِ‌ یَبِیعُ‌ الْبَیْعَ‌ وَ لاَ یَقْبِضُهُ‌ صَاحِبُهُ‌ وَ لاَ یَقْبِضُ‌ الثَّمَنَ‌ قَالَ‌ فَإِنَّ‌ الْأَجَلَ‌ بَیْنَهُمَا ثَلاَثَهُ‌ أَیَّامٍ‌ فَإِنْ‌ قَبَضَ‌ بَیْعَهُ‌ وَ إِلاَّ فَلاَ بَیْعَ‌ بَیْنَهُمَا .

شخصی یک مبیعی را می فروشد و آن را اقباض نمی کند به مشتری و ثمن را هم قبض نکرده. این أجل و مدت سه روز است. اگر قبض کرد که هیچ و اگر قبض نکرد، بیعی بینشان نیست. بیعشان خیاری است.

یا روایت اسحاق بن عمار

وَ عَنْهُ‌ عَنِ‌ اَلْهَیْثَمِ‌ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبَانِ‌ بْنِ‌ عُثْمَانَ‌ عَنْ‌ إِسْحَاقَ‌ بْنِ‌ عَمَّارٍ عَنْ‌ عَبْدٍ صَالِحٍ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: مَنِ‌ اشْتَرَى بَیْعاً فَمَضَتْ‌ ثَلاَثَهُ‌ أَیَّامٍ‌ وَ لَمْ‌ یَجِئْ‌ فَلاَ بَیْعَ‌ لَهُ‌.

یا روایت ابن حجاج

وَ عَنْ‌ عَلِیِّ‌ بْنِ‌ إِبْرَاهِیمَ‌ عَنْ‌ أَبِیهِ‌ عَنِ‌ اَلْحَسَنِ‌ بْنِ‌ الْحُسَیْنِ‌ عَنْ‌ صَفْوَانَ‌ بْنِ‌ یَحْیَى عَنْ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ‌ الْحَجَّاجِ‌ قَالَ‌: اشْتَرَیْتُ‌ مَحْمِلاً فَأَعْطَیْتُ‌ بَعْضَ‌ ثَمَنِهِ‌ وَ تَرَکْتُهُ‌ عِنْدَ صَاحِبِهِ‌ ثُمَّ‌ احْتُبِسْتُ‌ أَیَّاماً ثُمَّ‌ جِئْتُ‌ إِلَى بَائِعِ‌ الْمَحْمِلِ‌ لآِخُذَهُ‌ فَقَالَ‌ قَدْ بِعْتُهُ‌ فَضَحِکْتُ‌ ثُمَّ‌ قُلْتُ‌ لاَ وَ اللَّهِ‌ لاَ أَدَعُکَ‌ أَوْ أُقَاضِیَکَ‌ فَقَالَ‌ لِی تَرْضَى بِأَبِی بَکْرِ بْنِ‌ عَیَّاشٍ‌ ، قُلْتُ‌ نَعَمْ‌ فَأَتَیْتُهُ‌ فَقَصَصْنَا عَلَیْهِ‌ قِصَّتَنَا فَقَالَ‌ أَبُو بَکْرٍ بِقَوْلِ‌ مَنْ‌ تُرِیدُ أَنْ‌ أَقْضِیَ‌ بَیْنَکُمَا أَ بِقَوْلِ‌ صَاحِبِکَ‌ أَوْ غَیْرِهِ‌ قَالَ‌ قُلْتُ‌: بِقَوْلِ‌ صَاحِبِی قَالَ‌ سَمِعْتُهُ‌ یَقُولُ‌ مَنِ‌ اشْتَرَى شَیْئاً فَجَاءَ‌ بِالثَّمَنِ‌ مَا بَیْنَهُ‌ وَ بَیْنَ‌ ثَلاَثَهِ‌ أَیَّامٍ‌ وَ إِلاَّ فَلاَ بَیْعَ‌ لَهُ‌ .

این روایت ابن حجاج هم این است که می گوید یک باری را خریدم و بعضی از ثمن را دادم و بار را آنجا امانت گذاشتم بعد چند روز گرفتار بودم و حبس شدم و بعد رفتم نزد فروشنده تا بگیرم. گفت فروختم. خندیدم و گفتم یعنی چه که فروختی؟ من رهایت نمی کنم. باید برویم به دادگاه. آن شخص بائع گفت به ابی بکر بن عیاش راضی می شوی؟ گفتم بله. رفتیم نزد او و قصه را نقل کردیم. ابوبکر بن عیاش گفت که دوست داری به قول چه کسی قضاوت کنم؟ به قول صاحب خودت که شیعه هستی یا به قول غیر؟ گفتم به قول صاحبی.

یا روایت دیگر در همین باب

مُحَمَّدُ بْنُ‌ عَلِیِّ‌ بْنِ‌ الْحُسَیْنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنْ‌ جَمِیلٍ‌ عَنْ‌ زُرَارَهَ‌ عَنْ‌ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: قُلْتُ‌ لَهُ‌ الرَّجُلُ‌ یَشْتَرِی مِنَ‌ الرَّجُلِ‌ الْمَتَاعَ‌ ثُمَّ‌ یَدَعُهُ‌ عِنْدَهُ‌ فَیَقُولُ‌ حَتَّى آتِیَکَ‌ بِثَمَنِهِ‌ قَالَ‌ إِنْ‌ جَاءَ‌ فِیمَا بَیْنَهُ‌ وَ بَیْنَ‌ ثَلاَثَهِ‌ أَیَّامٍ‌ وَ إِلاَّ فَلاَ بَیْعَ‌ لَهُ‌ .

مرحوم شیخ ره می فرماید این روایات ظاهرش بطلان بیع است. فلا بیع. نه این که خیار داشته باشد. شیخ ره هم در مبسوط همین را فرموده و فرموده «و إن لم یرتجع بطل البیع»

این روایات ظاهرش همین است منتها همان مطلبی را که ما عرض کردیم، شیخ ره می فرماید درست است که ظاهر این روایات بطلان بیع است اما این که علما از این روایت نفی لزوم فهمیده اند و روایت حمل کرده اند بر خیار، این، این معنا را به ذهن نزدیک می کند. این همان مطلبی است که ما بر آن اصرار داریم که اگر یک روایتی هست که نوع علما یک جوری می فهمند و من بگویم نه، این روایت ظهورش این است، این ظهور نیست چون ظهور یعنی آنی که نوع مردم می فهمند. مثلا در این که اگر کسی تنخیع کرد، آقای خوئی ره فرموده میته می شود و حرام می شود، ما گفتیم که آقای خوئی! یک نفر این حرف شما را نزده. از این روایت یا همه کراهت فهمیده اند و یا حرمت تکلیفی فهمیده اند. خوب یعنی چه این فرمایش شما؟ این که شما می فرمایید نهی در معاملات ارشاد به فساد است، این که می فرماید لاتنخع بذبیحتک، ارشاد به این است که یعنی ذبیحه ات حرام می شود، خوب این نهی در معاملات ارشاد به فساد است، این را باید عرف بفهمد. این همه علما آمده اند یک نفر این حرف را نزده یا این که بعضی ها آن اوائل گفتند که غسل و نماز، شرط احرام است و کسی که غسل نکند یا نماز نخواند، احرامش باطل است، ما عرض کردیم که این روایت که اذا اردت الاحرام فاغتسل، فصلّ، … یک سیوطی خوان هم می داند که اینها ظهور دارد در اشتراط. ولی در عین حال فقها قبول نکرده اند و حمل بر استحباب کرده اند. خوب این معنایش این است که پس چنین ظهوری نیست چون این نه معارض دارد و نه مشکلی دارد و نه دلالتش پیچیده است. این چه وجهی دارد که ما بگوییم در ما نحن فیه این غسل و نماز، شرط تحقق احرام و صحت احرام است. یا فرمایش آقای خوئی ره. بلکه عرض کردیم که لو فرضنا که ظهور داشته باشد، دلیل حجیت ظهور، سیره عقلاست و عقلا کجا به ظهوری که نوع مردم خلاف آن را فهمیده اند، یک کسی گفت که نه این کلمه! ظهور که معمایی نیست. امام علیه السلام که کلام را طوری بیان نمی فرماید که فقط در میان جامعه دو نفر بفهمند. این ظهور دلیل بر حجیت ندارد. در سیره عقلا ما چطور می توانیم بگوییم احراز کرده ایم در زمان امام علیه السلام حجیت این ظهور را. شیخ ره هم در مقام خیال می کنم اشاره به همین مطلب دارد.

و للکلام تتمه ان شاء الله فردا.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *