متن فقه ، جلسه ۱۶ ، چهارشنبه ۱۷ مهر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۱۷/۷/۹۸ (جلسه ۱۶)

خب دوتا امر را مرحوم آقای شیخ اعظم (أعلی الله مقامه) قبل از ورود به بحث خیارات متعرض شدند: یکی معنای خیار و یکی هم عموماتی که اصل اولی در اینکه اگر شک کردیم یک معامله ای لازم هست یا لازم نیست، اصل اولی چیست.

خب ما این دوتا امر را بررسی کردیم. اما امر دوم را بحمدالله و المنه مستوفی بررسی کردیم. دیگر تقریبا فکر نمی کنم مطلبی چیزی فروگذار شده باشد که قابل توجه باشد.

اما امر اولی که معنای خیار است، معنای خیار را در همان جلسه ی اول اول عرض کردیم؛ خیلی هم دیگر وارد نشدیم؛ البته احتیاج هم نیست. امر دوم خیلی مهم بود.

ما إن شاءالله خداوند سبحان توفیق بدهد در این دوره چه در اصول و چه در فقه، آنجاهایی که اثر عملی نداشته باشد؛ نه خودش و نه هم مقدمه برای بحث های دیگر نباشد. یک وقت ممکن است یک بحثی خودش اثر عملی ندارد، ولی ریشه ی بحث هایی است که اثر عملی دارد؛ در آنها باید تدقیق بشود. اما یک بحثی هست که نه خودش اثر عملی دارد و نه تدقیق مثلا مقدمه است برای بحث هایی که اثر عملی دارد و نه هم جزو بحث های عقلانی است در اعتقادات به درد می خورد. چون گاهی اوقات یک بحث هایی در اصول می شود که ممکن است این بحث ها خودش مستقیما دخالت نداشته باشد، ولی یک مطالبی آنجا طرح می شود که آن مطالب در مباحث اعتقادات و در معارف خیلی مهم است؛ آنها را هم إن شاءالله ما بنا داریم به حول و قوه ی الهی عمیقا وارد بشویم. ولی این خیار معنایش چیست، فکر نمی کنم نه بحث هایی در آن بود که به درد اعتقادات بخورد، نه بحث های عقلانی ای داشت که در علوم عقلی ای که در طریق معرفت دین است به درد بخورد؛ لذا همان یک جلسه که بحث کردیم یکفینا؛ شاید یک مقدارش هم اضافه بود.

اما خیار مجلس؛ مرحوم شیخ اعظم در این خیار مجلس چند مطلب را متعرض می شود. مطالبی که امروز إن شاءالله از شیخ متعرض می شویم، یک مطلبش معنای خیار مجلس است. مطلب دوم، دلیل و دفع ابهام از این دلیل است. مطلب سوم، ثبوت خیار مجلس برای وکیل است که آیا خیار مجلس برای وکیل هم هست یا فقط برای مالک است؟ این ۳ تا را امروز إن شاءالله متعرض می شویم. امر سومش احتمالا تکمیل نشود و می ماند؛ شاید یک جلسه دیگر یا بیشتر زمان ببرد.

اما مراد از خیار مجلس، شیخ می فرماید مقصود از مجلس این نیست که یک جایی نشسته باشند. مراد از مجلس، یعنی مکان متبایعین. حالا ممکن است ایستاده باشند، ممکن است خوابیده باشند و ممکن است نشسته باشند؛ «مکان متبایعین».

خب پس مکان متبایعین را چرا تعبیر کرده اند به خیار مجلس؟ خب می گفتند خیار مکان. می فرماید چون غالبا متعاقدین و متبایعین وقتی که معامله می کنند، می نشینند و معامله می کنند. از باب تسمیه الشیء باسم الفرد الغالب است که غالب جلوس است. به این جهت.

مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) به شیخ اعظم یک اشکالی کرده و گفته که آقای شیخ! اصلا مکان هم مقصود نیست؛ ممکن است متبایعین راه بروند یا یکی ایستاده و یکی می دود.

جناب آقای خویی! این اشکال به شیخ وارد نیست. آقای خویی تصور فرموده که مقصود از مکان، یعنی آن موقف و اشکال کرده. اما مراد از این مکان، موقف نیست. مراد از این مکان، به هر جهت انسان وقتی که یک موجود مکانی است، یک مکانی را اشغال می کند. راه برود یا بدود یا هرچه باشد، یک هیئتی بین بایع و مشتری هست؛ تا مادامی که آن هیئت به هم نخورده. اگر یکی می دود، از وقتی که معامله تمام شد، دیگر از آن مکان رد نشده باشد. یا اگر راه می روند، وقتی که این دوتا با هم راه می روند. حالا یک نکته ای اینجا هست. خوب دقت کنید. از انصاف نگذریم. از حرف آقای خویی (رحمه الله علیه) دفاع بکنیم. این مکانی که مرحوم شیخ فرموده، این مکان یک تسامح دارد؛ چون اگر زید و عمرو با همدیگر راه می روند روی دوتا ریل مثل اینهایی که در این وسیله ها و دسته های برقی که ریل موازی است و به موازات هم دارند راه می روند؛ نه یکی جلو می زند، نه یکی عقب می زند و نه فاصله بیشتر می شود. خب در اینجا خیار مجلس تا کِی باقی است؟ اینجا که الآن مکان، هردو دارند راه می روند.

اینجا مقصود شیخ (رحمه الله علیه) ولو تسامح است، مراد از این مکان، یعنی آن هیئت مکانیه ای و آن هیئت اضافیه که این دوتا با هم دارند. اگر تعبیر به مکان نمی کرد شیخ، احسن بود؛ چون این دو نفر که از روی ریل دارند می روند، خیار مجلسشان باقی است و حال آنکه مکانشان هم از دست رفته. چون وقتی که او گفته بعتُ و او گفته اشتریتُ، ۲۰ متر قبل بود.

شاگرد: ….

استاد: در همان ریل که هستند معامله می کنند. نه اینکه نشستند معامله می کنند بعد آن محل را ترک می کنند. اشکال آقای خویی این نیست. این دوتایی که با همدیگر روی ریل اند، همان وقتی که روی ریل اند و ریل هم دارد حرکت می کند، همانجا معامله کردند.

شاگرد: حاج آقا ببخشید. ما هم با هم در یک مکانی هستیم دیگر.

استاد: همان دیگر. اشکال آقای خویی همین است که تعبیر مکان غلط است؛ چون اگر مراد از خیار مجلس مکان باشد، باید بگوییم ریل از اینجا که حرکت کرد و ۱ متر رفت جلوتر، خیار از بین می رود و حال آنکه خیار از بین نمی رود. چرا؟ چون البیعان باخیار ما لم یفترقا؛ تا مادامی که از هم جدا نشده اند. الآن این دوتا از هم جدا نشده اند. اگر دو نفر با همدیگر قدم می زنند و هیچ جلو عقب نمی روند، بپرسند این دوتا از هم جدا شدند؟ می گویند نه، جدا نشدند و با هم اند. دلیل ما این است که البیعان بالخیار ما لم یفترقا.

شاگرد: حاج آقا بیع تلفنی و اینها آنوقت چطور می شود؟

استاد: بیع تلفنی هم همینطور است. آنی که آن طرف نشسته و اینی هم که این طرف نشسته، این تا مادامی که یکی شان از جایش حرکت نکرده، خیار مجلس دارند.

خب؛ حالا این إن شاءالله این خصوصیاتش می آید که این چه جوری است؛ اینها می آید. این اجمالا فرمایش آقای شیخ اعظم خالی از مناقشه نیست؛ چون مکان اینجایی که دوتا با هم راه می روند، در اینجا مکان تغییر کرده ولی از موارد ما لم یفترقا نیست.

خب این تعریف خیار مجلس. اینها خیلی مهم نیست. ما اصلا صحبتمان این است که ببینیم که آیا آنجایی که دو نفر با همدیگر راه می روند و از هم جدا نمی شوند، آیا خیار دارند یا ندارند؟ حالا بگو به این خیار مجلس نمی گویند. اینها که مهم نیست. ولی خب به لحاظ انصاف، فرمایش مرحوم شیخ اعظم، این نقض هایی که عرض کردم، مقصود آقای خویی اینها است. اینها شاملش نمی شود.

مطلب دوم: شیخ (رحمه الله علیه) دلیل بر خیار مجلس را، اولاً خیار مجلس اجماع شیعه در است؛ مخالف در مسأله نیست. نصوص مستفیضه موجود است که البیعان بالخیار ما لم یفترقا فإذا افترقا وجب البیع. هم اجماع است و هم نصوص است.

خب إن قلت: یک روایتی داریم که اگر متعاقدین… إذا صفق الرجل فی بیع وجب البیع؛ اگر به همدیگر دست دادند و تصفیق کردند و صفق کردند، بیع واجب می شود. خب اینکه خیار مجلس را از بین می برد.

شیخ می فرماید این روایت مؤولٌ أو مطروحٌ؛ یا باید تأویل برده بشود یا باید طرحش بکنیم. چرا؟ لمّش این است که اگر یک روایتی مخالف اجماع بود، خب این روایت باید طرح بشود. بعضی ها می آیند می گویند سنّ بلوغ دختر ۱۳ سال است یا مثلا زن از عقار ارث می برد یا مثلا ارث زن و مرد یکی است. چرا؟ چون آن زمان ها که ارث زن و مرد دوتا بوده، زندگی ها را مردها می چرخاندند و خرج را مردها می دادند اما الآن دیگر همه ی کارها را زن ها انجام می دهند، مردها دیگر تقریبا داخل خانه نشسته اند، فقط یک مطلب هم بشود اینها بتوانند زایمان کنند دیگر تمام است [خنده ی حضار]؛ این یکی اش هنوز مانده. و الا بقیه اش دیگر واقع شده.

شاگرد: ….

استاد: نه. نمی شود. نه. این نمی شود. چون آنهایی که هستند، دیگر مرد نیستند؛ رحم منکوسه دارند؛ در روایت دارد. تا به حال مردی زایمان نکرده.

خب این حرف غلط است. می گوید آقا دلیل بیاور. این چه حرفی است که اجماع است؟! تو اصول نخواندی. دلیلش این است که اصول نخواندی. چرا؟ چون دلیل حجیت خبر واحد چیست؟ سیره عقلا. ظواهر، دلیلش چیست؟ سیره ی عقلا. غیر از اینکه نیست. خب اگر یک وصیتنامه ای یا یک وقف نامه ای از ۵۰۰ سال پیش ۶۰۰ پیش در قم بوده که بایستی دهه ی آخر صفر درآمد این موقوفه در مسجد جامع بازار کهنه صرف بشود. ولی می بینی در این ۶۰۰ سال هرکس آمده، این را آورده در مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) خرج کرده. خب؛ اگر شما بگویی مسجد جامع کجا است؟ می گوید مسجد امام حسن عسکری (علیه السلام) هم مسجد جامع است. می گوید آخر در این وقف نامه دارد مسجد جامع واقع در بازار کهنه؛ این بازار کهنه است؟ می گوید نه. خب بردار موقوفه را ببرد آنجا خرج بکند، همه اعتراض می کنند و می گویند تو از کجا آوردی بردی آنجا مصرف کردی؟ می گوید اینجا نوشته بازار کهنه ولی در این ۶۰۰ سال این مردم نمی فهمیدند؟ بازار کهنه را قمی ها نمی فهمیدند؟ خب لابد یک چیزی بوده. ببین یک کلمه… این اصول… منتها عرض کردیم متأسفانه به قول بعضی از آقایان بعضی ها مقلد اند در اینکه بول نجس است غائط نجس است یا چه پاک است و چه پاک نیست. بعضی ها مقلد اند در اینکه ظواهر حجت است یا خبر ثقه حجت است. او مجتهد نیست؛ آنها مقلد اند. منتها یکی تقلید می کند در اینکه شک ۳ و ۴ بنایش بر ۴ است، یکی تقلید می کند که استصحاب حجت است. مجتهد یعنی باید برسد به حجیت استصحاب. خب این شخصی که الآن به این روایت می خواهد به این بگوید ظواهر حجت است و این موقوفه را ببرد آنجا خرج بکند، می گوییم دلیل حجیت ظهور چیست؟ سیره ی عقلا. کجا عقلا یک جایی اگر ۶۰۰ سال ۷۰۰ سال از یک کلامی مردم یک چیزی می فهمیدند، بعد یک کسی بیاید بگوید همه ی مردم اشتباه می فهمیدند؛ کجا این ظهور را حجت می دانند؟ می گوییم تو باید درست بکنی. تو که می گویی دلیل بیاور، خب درست است که دلیل بیاور، خب دلیل ما این است که تو که داری می گویی سن بلوغ دختر ۱۳ سال است، این را از کجا می گویی؟ می گوید روایت. می گوییم خب روایت، یک سند دارد و یک ظهور دارد. این دلیل حجیتش چیست؟

این است که الآن بعضی ها با اصول مخالف اند، چون اصول در واقع پاسدار دین است. اصول قوی، نمی گذارد دین منحرف بشود. ولی وقتی اصول از بین رفت، هر کسی صبح از خواب بیدار می شود و فتوا می دهد؛ منحرف می شود. اصول ندیده اند. اصول، حصن است. سخت هم هست؛ الناس أعداء ما جهلوا. انگیزه هایی هم هست که می خواهند دین منحرف بشود، لذا دعوا می کنند بر سر اصول. خب چکار داری با بیپاره اصول؟ اصولیین که کاری به شما ندارند که؛ خب شما هم کاری با اصول نداشته باشید.

این کلمه که این روایت بوده اما هیچکس به این روایت عمل نکرده، وقتی که هیچکس به این روایت عمل نکرده، خب قطعا این حجت نیست و اصل عدم حجیتش است؛ چون حجیت دلیل می خواهد. می گوید سیره عقلا؛ خب سیره باید احراز بشود. مخصوصا ما عرض کردیم سیره ای حجت است که در زمان امام (علیه السلام) باشد. اگر سیره در زمان امام معصوم نباشد و بعد مستحدث بشود، این سیره به درد نمی خورد. آقا الآن مردم در صف می ایستند، حالا یک کسی از آن پشت رفیقش بود، گفت فلانی دو تا نان برای ما پرت کن، دو تا نان پرت کرد. این چرا کار حرام انجام داده؟ می گوید حق الناس است. خب این حق را ثابت کن. این چه حقی هست که طرف صبح آمده در صف ایستاده، او چه حقی پیدا کرده؟ یا ماشین؛ می گوید شما اینجا نباید پارک بکنی، می گوید خب تو نباید پارک بکنی. ببین! یک وقت هست که ما می خواهیم بگوییم حکم خدا این است اما یک وقت هست می خواهیم بگوییم با خداوند سبحان کار نداریم. سیره ای حجت است که در زمان امام (علیه السلام) باشد و امام (علیه السلام) آن را ردع نکرده باشد. کجا در صدر اسلام یک روایتی بوده که همه ی اصحاب به آن عمل نمی کردند و به آن توجه نمی کردند، بعد یک نفر آمد به آن اخذ کرد و عقلا هم گفتند حق با تو است، امام (علیه السلام) هم ردع نفرمود؟ اصلا ظهور، یعنی آنی که نوع مردم می فهمند. ظهور، آنی نیست که شما بروی دقت بکنی.

ما به همین جهت به مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) اشکال کردیم که آقای خویی! اگر کسی یک ذبیحه ای را تنخیع بکند؛ قبل از آنکه ذبیحه جان بدهد، نخاعش را قطع بکند. خب آقای خویی می فرماید این فرماید این حرام می شود؛ این میته می شود؛ چون لا تنخع بذبیحتک. نهی در معاملات، ارشاد به فساد است. لا تنخع بذبیحتک، یعنی ذبیحه ات را قطع نخاع نکن. خب اگر این قطع نخاع کرد، می شود میته.

ما عرض کردیم آقای خویی! این لا تنخع بذبیحتک فقط به دست شما رسیده یا قدما هم داشته اند؟ بوده در روایات؟ فقها دیده اند؟ هیچکس حمل بر حکم وضعی نکرده و نفرموده میته است، شما یکی… عجیب است! خود شما در بعضی از موارد می فرمایید لو کان لبان؛ اگر چنین چیزی بود، واضح می شد و روشن می شد. ببین! این مهم است. باید مبانی حجت باشد.

خب شیخ می فرماید به این روایت اخذ نشده و هیچکس اخذ نکرده؛ خب دلیل بر حجیت این روایت چیست؟ باید دلیل بیاوری. فکر نکنی تو باسوادی. خب باید دلیل بیاوری. این سیره ی عقلا و این ظواهر، روی اینها باید بحث عمیق بشود. اما بحث نشده. لذا این فرمایش شیخ، تمام است.

آقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) فرموده اصلا جناب شیخ! روایت اصلا معارض نیست. چرا؟ چون إذا صفق الرجل فی بیع فقد وجب البیع، یعنی بیع تمام شده و اسقاط خیار مجلس شده. اشکال ندراد؛ اسقاط خیار مجلس شده. اصلا روایت دست بدهیم، یعنی دیگر خداحافظی کردیم و تمام شد؛ اسقاط کردیم. شاهدش هم این است: دوتا کلمه، اختلاف بین شیخ و آقای خویی (رحمه الله علیه) است. شیخ از روایت این را فهمیده إذا صفق الرجل فی بیع، یعنی خود بیع با صفق انجام شده. بعد می فرماید خب این روایت مؤول است یا مطروح است. اما آقای خویی می فرماید بیع قبلش محقق شده، این دستِ -به تعبیر من- داحافظی و اسقاط خیار است. شاهدش چیست؟ شاهدش این است که فی بیعٍ، یعنی ظهور دارد که بیع محقق شده و بیعی است که تمام شده.

خب این فرمایش آقای خویی ناتمام است. اینکه این روایت مال اسقاط خیار باشد، این خلاف ظاهر است. مگر اینکه همان کلام شیخ است: مطروحٌ أو مؤولٌ؛ شما تأویل ببرید. ولی اینکه شما ادعا دارید این روایت ظاهرش این است، این خلاف ظاهر است.

لذا اشکال آقای خویی به شیخ وارد نیست. ولی یک مطلب در ذهن ما است که نمی دانم چرا این را شیخ (رحمه الله علیه) متوجه نشده؛ یا ما متوجه نمی شویم. إذا صفق الرجل فی بیع فقد وجب البیع، این اطلاق دارد؛ چه خیار مجلس باشد و چه مفترق شده باشند. خب این تخصیص می خورد و می شود: إذا صفق الرجل و افترقا؛ و مفترق و جدا بشوند.

لذا یا قائل به تخصیص می شویم کما اینکه ظاهرا اشکال ندارد و یا هم به فرمایش شیخ اعظم مطروحٌ أو مؤول.

مطلب سوم این است که آیا خیار مجلس برای وکیل هم هست یا فقط برای مالک است و وکیل خیار ندارد؟

وکیل را مرحوم شیخ (رحمه الله علیه) ۳ قسم می کند. یک وکیل، فقط در اجراء صیغه وکیل است؛ مثل اهل علمی که وکیل می شوند خطبه ی عقد بخوانند. اهل علمی که وکیل می شوند خطبه ی عقد بخوانند، اگر این بگوید مهریه کم است، زیاد است یا عروسی کی باشد، می گوید شیخ به تو چه مربوط است؟ تو فقط أنکحت را بخوان برو. وکیل در اجراء صیغه.

دو: وکیل در مفوض است. برو این جنس را بخر، قیمت و اینها هم همه ی عهده ی خودت.

یک وکیلی هست که اوسع است که وکیل تام است؛ مثل اینهایی که مثلا خودشان اصلا در یک جای دیگر زندگی می کنند و پول در اختیار یک نفر می گذارند می گویند تو هر جنسی که صلاح دانستی بخر، اجاره بده، اجاره بکن؛ به هر نحوی.

شاگرد: …

استاد: آره.

اما وکیل در مجرد اجراء صیغه، شیخ می فرماید این قطعا خیار مجلس ندارد. نمی تواند وکیل وقتی که گفت فروختم این کتاب مکاسب را، بعد بگوید خیار را اعمال کردم و این بیع مکاسب را فسخ کردم؛ این را نمی تواند بگوید. چرا نمی تواند بگوید؟ شیخ چندتا دلیل می اورد.

دلیل اول این است که البیعان بالخیار، این انصراف دارد از وکیل در مجرد اجراء صیغه. این یک دلیل.

دلیل دوم این است که اصلا این خیار به خاطر این است که طرف فکر بکند، تروّی بکند و تأمل بکند ببیند اگر عجله کرده، خیر و صلاحش را در نظر بگیرد. این دوتا. و وکیل در مجرد اجراء صیغه، ربطی به او ندارد که خیر و صلاحش را در نظر بگیرد.

سه: در بعضی از روایات، خیار حیوان عطف شده به خیار مجلس و خیار حیوان که قطعا برای وکیل نیست و برای صاحب حیوان است؛ خب خیار مجلس هم که عطف شده، این هم برای وکیل نیست.

یک دلیل چهارم می آورد، که ببینیم إن شاءالله به آن می رسیم یا نمی رسیم.

مرحوم آقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) در این دلیل اول شیخ که البیعان بالخیار انصراف دارد، اشکال می کند. می فرماید انصراف یا در ماده است یا در هیئت است. ماده ی بایع و بیع، خب این بیع است دیگر. اگر الآن به یک وکیلی بگویند شما امروز چندتا عقد خواندی؟ بگوید من تا الآن ۲۰ عقد خواندم. ماده ی بیع الآن اینی که وکیل فروخته ولو وکیل در مجرد اجراء صیغه، آیا به این بیع می گویند یا نمی گویند؟ می گویند دیگر. اگر بگویی بیع می گویند ولی هیئتش است، بیعان نمی گویند. می فرماید هیئت هم که برای تثنیه است. خب انصراف یا باید انصراف در ماده باشد یا باید انصراف در هیئت باشد. در ماده که نیست. در هیئت هم نیست.

اما این دلیل که حکمت خیار برای تروی است و برای این است که خیر و صلاحش را در نظر بگیرد؛ خب منافات ندارد. وکیل هم می خواهد خیر و صلاح چه کسی را در نظر بگیرد؟ می خواهد خیر و صلاح موکل را در نظر بگیرد؛ چه اشکال دارد؟

اما این دلیل که صاحب الحیوان که ۳ روز خیار دارد، این عطف شده به خیار مجلس، اینجا یک عبارتی در کلام شیخ است که این عبارت دقیق است. آن عبارت این است: می فرماید اینی که مای شیخ می گوییم خیار حیوان که در ۳ روز است برای وکیل نیست، این معنایش این است که چون در کنار خیار مجلس ذکر شده، پس خیار مجلس هم برای وکیل نیست؟ یک وقت یک کسی می خواهد بگوید ما یک مطلقاتی داریم؛ البیعان بالخیار ما لم یفترقا و یک مقیدی داریم؛ این تقیید می کند مطلقات را.

شاگرد: …

استاد: خب نباشد. مثل این می ماند که یک کسی که خیار مجلس دارد، منتها نمی داند.

شاگرد: …

استاد: نباشد. چکار کنم؟ وکیلش کند در خیار و بگوید تو هم وکیل منی در اجراء صیغه و هم وکیل منی در خیار مجلس. کلام این است که اگر وکالت در خیار مجلس نداد، آیا این خودش؛ مجرد وکالت در اجراء صیغه، دلیل خیار مجلس شاملش می شود یا نمی شود؟

این کلامی که عرض کردیم، شیخ می فرماید این مقصود من نیست. چرا؟ چون اینجا جای مطلق و مقید نیست. شیخ کجا دارد این عبارت را؟ کجا دارد مثل اینجا را؟ در بحث استصحاب. در بحث استصحاب، آخوند آنجا یک جمله به شیخ (رحمه الله علیه)؛ آنجا که بعضی اخبار دارد ولکن انقضه بیقین آخر.

شیخ می فرماید مقصود من این است که چون خیار مجلس در کنار خیار حیوان ذکر شده و خیار حیوان برای وکیل نیست، پس به وحدت سیاق خیار مجلس هم برای وکیل نیست. مثل اغتسل للجمعه و الجنابه. اگر این غسل جمعه مستحب است، پس غسل جنابت هم مستحب است. چون خیار مجلس با خیار حیوان در کنار هم ذکر شده و خیار حیوان برای وکیل نیست، پس خیار مجلس هم برای وکیل نیست. می گوید مقصود من این است.

شاگرد: …

استاد: حالا تا برسیم. حالا فعلا ما در بحث وکیل در مجرد اجراء صیغه هستیم.

خب؛ این را مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) دوتا اشکال می کند. یک اشکال این است که نقض؛ آقای شیخ اعظم! پس اگر اینطوری باشد، باید بگویی خیار مجلس برای بایع هم نیست و فقط برای مشتری است. چرا؟ چون خیار حیوان برای کیست؟ مشتری. آنی که صاحب حیوان است، می گوید گاوش را فروخته به ۵ میلیون تومان، مشتری که گاو را خریده، خیار حیوان دارد تا ۳ روز اما اینی که فروخته که خیار حیوان ندارد. پس اگر قرار باشد که شما بفرمایید خیار حیوان چون در کنار خیار مجلس ذکر شده و این برای وکیل نیست، آن هم برای وکیل نیست؛ پس لازمه اش این است که خیار حیوان چون در کنار خیار مجلس ذکر شده و خیار حیوان برای بایع نیست و فقط برای مشتری است، پس بگوییم خیار مجلس هم برای بایع نیست. آیا این را می پذیری؟

شاگرد: …

استاد: البیعان اشکال ندارد. البیعان مال جایی است که هردوتا حیوان با حیوان باشد. البیعان که اشکال ندارد. مثل اینکه این گاو را فروخته به گوسفند.

این یک اشکال نقضی. بعد یک اشکال حلی می کند که بحث مهمی است؛ إن شاءالله شنبه.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *