متن فقه ، جلسه ۱۸۳ ، دوشنبه ۴ اسفند ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۱۸۳ (دوشنبه ۴/۱۲/۱۳۹۹)

کلام در این بود که در خیار رؤیت اگر کسی عینی را به وصف بفروشد، بعد مشتری وقتی که دید، دید که فاقد آن اوصاف است، این خیار دارد.

اینجا مرحوم صاحب مقنعه و صاحب هدایه و صاحب مراسم، فرموده اند این بیع باطل است. البته شیخ ره می فرماید در مقنعه و نهایه این است که کان البیع مردودا. این مردودا یعنی قابل رد است نه این که باطل است. شاهدش را می فرماید این است که همین تعبیر را این آقایان در بیع غبنی دارند که اگر کسی عینی را به اکثر از قیمتش بفروشد کان البیع مردودا. لذا شیخ ره می فرماید بعید نیست که این مردودا یعنی قابل للرد یعنی خیار دارد نه این که باطل است.

اگر کسی بگوید مردودا یعنی باطل است.

شیخ می فرماید باشد ولی این حرف غلط است. چه دلیلی دارد که باطل باشد؟ هیچ دلیلی ذکر  نکرده اند و فقط در مجمع الفائده و البرهان مقدس اردبیلی ره فرموده که این معامله باطل است چون آنی که موجود است معقود نیست و آنی که معقود است موجود نیست. عقد بر حیوانی که جوان باشد، یا ثمین باشد خوانده شده و این که آن نیست. آنی که خوانده شده موجود نیست. آنی که موجود است، خوانده نشده.

بعد فرمود که بله اگر این وصف از اوصاف مقومه مبیع باشد عرفا، این بیع باطل است. چرا؟ چون بائع همیشه انشاء بیعش معلق بر عنوان مقوم است. وقتی که می گوید بعت هذا الحمار، فبان بقرا، این در واقع یعنی می گوید ملکتک هذا الحیوان علی ان یکون حمارا. خب تعلیق است و این، حمار در نیامده.

ان قلت: اگر بیع معلق بر عنوان مقوم است، حمار هم در بیاید باطل است چون تعلیق در عقود مبطل است.

می فرماید تعلیق در عقود مبطل است، دلیلش اجماع است و این اجماع در سه مورد نیست: ۱- آنجایی که عقد انشاء بشود و منشأ معلق باشد بر چیزی که شرط صحت این عقد است. مثلا یک کسی می خواهد زن بگیرد به این امرأهای که میخواهد با او ازدواج کند بگید انکحتک علی ان لا تکون اختی الرضاعیه. این اشکال ندارد چون صحت نکاح، شرعا متوقف بر این است که خواهر رضاعی نباشد. ۲- این شرط، شرط صحت نیست ولی الآن موجود است و بائع و منشی هم علم دارد. مثل این که می گوید بعتک علی ان یکون هذا الیوم، یوم الاثنین. این هم اشکال ندارد و تحت اجماع نیست. ۳- این بیع معلق بشود بر عنوانی که مقوم است عرفا مثلا گفت بعت هذا اللبن علی ان یکون لبن شاه فبان انه لبن جاموس. اگر لبن جاموس درآمد، بیع باطل است ولی اگر لبن شاه در آمد، صحیح است چون لبن شاه و لبن جاموس، اینها عرفا دوتا حقیقت و دوتا مبیع هستند.

مرحوم آقای خوئی ره یک کلمه ای در مصباح الفقاهه دارد که این فرمایش شیخ که اگر این وصف، وصف مقوم مبیع باشد عرفا بعد تخلف بشود، چرا این باطل است؟ می فرماید به خاطر این که تعلیق بوده. خب چه کسی گفته تعلیق است؟ و چه کسی گفته تعلیق بر عنوان مقوم اشکال ندارد؟! یک کلمه ای در مصباح الفقاهه دارد که آن را نفهمیدم. می فرماید چون هر بیعی معلق بر مبیع است و وقتی که مبیع نباشد بیع نیست. مثل این می ماند که شما گفتی هذه المرأه التی کانت خلف الجدار زوّجتها. بعد رفته دیده که این عکس است. هر انشائی متوقف بر وجود آن منشأ است. خب وقتی که شما این را می گویید بعت هذا الحمار، بعد حمار در نیامد، اصلا نمی خواهد بگویی علی ان یکون، نه، بعت هذا الحمار، بعد بقر دارد آمد. خب چرا؟ چون انشاء معلق بر وجود خارجی است. عنوان مقوم یعنی چه؟ یعنی آن وجود نیست. اینطور معنا کرده.

ما در این جا دوتا حرف داشتیم: یک حرف این است که جناب شیخ! و جناب آقای خوئی! و فکر می کنم که مخالف در مساله نباشد، این که شما تفصیل می دهید بین اوصافی که این اوصاف، مقوم مبیع باشد عرفا و بین اوصافی که این اوصاف، مقوم مبیع نباشد عرفا، چه می خواهید بفرمایید؟ یک وقت هست که می خواهید بفرمایید اگر انشاء کند معلقا بر این عنوان، این باطل است. خب این که فرق نمی کند. اگر تعلیق کند منشأ بر وصف غیر مقوم یا بر وصف مقوم، این بستگی به کیفیت انشائش دارد. پس تفصیل یعنی چه؟ شما باید تفصیل بدهید بین این که معلق نکند، چه مقوم و چه غیر مقوم. اگر می خواهید بگویید نه، هر جا وصف مقوم باشد، اصلا مقوم هست مخصوصا که آقای خوئی تصریح دارد مخصوصا که به نحو اشتراط ذکر کند می گوییم یعنی چه معلق هست؟ تعلیق یک امر قصدی است. این آقا می گوید من معلق نکردم. شما می گویید نه این معلق هست؟!

اگر بگویید نه، سیره عقلا این معامله را باطل می داند.

می گوییم پس ربطی به تعلیق ندارد. حالا می آییم به سیره عقلا. اگر در سیره عقلا یک کسی بگوید پدرم گفته برو آهو بخر. من هم حقیقتش آهو و خرگوش را از هم تشخیص نمی دهم، بازار هم خراب است، من این را می خرم به شرط این که آهو باشد، اگر آهو نبود و نخواستم پس می آورم. یک بار هم گفت پدرم گفته برو یک گوسفند بره ای که زیر یک سال باشد بخر. من نمی شناسم ولی اگر این بره بالای یک سال بود، پس می آورم و اگر نخواستم هم نمی گوید. آن هم گفت اگر این آهو نبود پس می آورد و این هم گفت اگر بره بالای یک سال بود پس می آورم، واقعا در سیره عقلا می گویند اگر آهو خرگوش درآمد معامله باطل است ولی بره اگر بالای یک سال بود در اختیار شماست، دلت می خواهد پس بده و دلت می خواهد پس نده؟!! البته آقای خوئی هم ادعای سیره عقلا نمی کند و می خواهد طبق موازین و فنی درست کند.

لذا این حرف نادرست است. اگر کسی بخواهد دلیل بیاورد باید بگوید اجماع داریم که آن بیع باطل است و این بیع خیاری است و الا گر اجماع را کنار بگذاریم، نه سیره اینطور است و نه هم فنّیا درست می شود.

بنابراین این تفصیل بین وصف مقوم و وصف غیر مقوم، بلا وجه است مگر با اجماع. اینی که ما بگوییم اگر وصف، وصف غیر موقم باشد، اگر تعلیق کند باطل است و اگر تخلف کند موجب خیار است ولی وصف مقوم، اگر تعلیق کند صحیح است و اگر تخلف کند باطل است، این هیچ راهی ندارد الا به اجماع و لولا الاجماع، قابل التزام نیست.

بعد مرحوم آقای خوئی ره می فرماید تاره ما علم داریم که این وصف مقوم است و این وصف غیر مقوم است. یک وقت هست شک داریم. گفته بعت هذا الطعام علی ان یکون أرزا فجرا، برنج فجر باشد، بعد برنج هندی در آمد. یک عده گفتند که وصف مقوم است و اصلا برنج فجر با برنج هندی دوتا نوع است. یک عده گفتند که نه بابا اینها عرفا یک نوع است و وصفش فرق می کند. خب اگر شک کردیم، اینجا آیا تعلیقش مبطل است یا مبطل نیست؟ می فرماید نه، تعلیقش مبطل نیست چون می فرماید دلیل بر بطلان تعلیق اجماع است و اجماع جائی را شامل می شود که علم داشته باشیم عنوان مقوم است. آقای خوئی می فرماید اگر کسی بگوید نه، اجماع رفته روی وصف مقوم واقعا. آنی که  واقعا وصف مقوم است، بداند یا نداند لذا اینجا جای تمسک به احل الله البیع نیست چون می شود تمسک به عام در شبهه مصداقیه. ممکن این برنج فجر یک نوع دیگر باشد. آقای خوئی می فرماید نه غلط است، اجماع نرفته روی آنی که وصف مقوم است عرفا. اجماع رفته روی آنی که وصف مقوم است قطعا. یعنی واقعا علم هم داشته باشی. این فرمایش مرحوم آقای خوئی ره است.

این فرمایش آقای خوئی ره بعید نیست که همینطور باشد چون اگر یک جایی شک کردیم در سیره عقلا تمسک می کنند به عموم احل الله البیع یا اوفوا بالعقود و شمول اجماع نسبت به اینجاها حداقلش این است که مجرز نیست.

مرحوم آشیخ علی کاشف الغطاء ره از این اشکال یک جوابی داده. اشکال این بود که بعضی گفته اند اگر کسی عین غائبه را با توصیف فروخت بعد کشف خلاف شد این معامله باطل است چون معلق بوده بر این شرط، بر این وصف، یعنی انشاء را معلقا و بانیا بر این شرط انشاء کرده. مرحوم آشیخ علی کاشف الغطا (شاید ایشان باشد) فرموده ما باید تفصیل بدهیم. یک وقت هست مبیع، مبیع کلی است و میگوید من به شما یک تون برنج فجر فروختم بعد آورد دید که این برنج فجر نیست. میگوید این مبیع نیست چون وصف در مبیع کلی، مبیع را ضیق می کند. انشاء بر آن حصه واقع شده. یا نه، اگر وصف، وصف شخص خارجی است، وصف ذاتیش باشد نه وصف عرضیش باشد چون وصف ذاتی، وقتی که رفت ذات رفته ولی وصف عرضی وقتی که رفت ذات نرفته. در مبیع کلی تفصیل نمی دهد. وصف، چه وصف ذاتی و چه وصف عرضی، معامله باطل است. در مبیع شخصی تفصیل می دهد و می فرماید این وصف، اگر وصف ذاتی بود و اگر وصف عرضی بود نه.

خب مرحوم شیخ اعظم ره می فرماید نه، در همان مبیع شخصی هم این که این وصف، وصف ذاتی یا وصف عرضی، بستگی دارد که معلق کند یا معلق نکند.

این یک کلمه هم از مرحوم آقای خوئی ره عرض کنم و از این تکه بحث خارج بشویم. عرض کردیم آقای خوئی! شما می فرمایید اگر وصف ، وصف مقوم باشد برای مبیع که تخلفش عرفا یک مبیع دیگر است، می گویید هر بیعی معلق است بر جود مبیع. خب بله معلق است. ولی این می گوید بعت هذا الحیوان علی ان یکون حمارا وحشیا. خب مبیع، موجود خارجی است و اشاره کرده دیگر. مبیع اگر موجود خارجی است، چرا بایستی شما بفرمایید که اینجا اگر مبیع نیست پس انشاء نشده. یعنی چه مبیع نیست؟ اگر من گفتم این جسم را ، این شیء را به تو فروختم به شرط این که ترمز باشد بعد دید که ترمز نیست بلکه صفحه گرامافون است، می گویید بیع اصلا واقع نشده؟! چرا واقع نشده؟! بیع بر این شیء خارجی واقع شده دیگر. یعنی چه که شما این را می فرمایید؟! این را نفهمیدم.

بعد مرحوم شیخ اعظم ره اشاره به این مطلب می فرماید که حالا این آقا خیار دارد. آیا خیار دارد بین این که نگه دارد مجانا یا پس بدهد یا می تواند نگه دارد با ارش و ما به التفاوت بگیرد؟

شیخ ره می فرماید مجانا چون حضرت فرمود لک بالخیار. ارش ندارد. بله یک وقت هست که خیار رؤیت داخل در خیار عیب می شود مثل این که دید که عیب هم دارد. این چون داخل در خیار عیب است می تواند ارش بگیرد و الا خیار رؤیت بما هو هو موجب ارش نمی شود ولی این چون داخل خیار عیب است، می تواند ارش بگیرد.

فتلخص مماذکرنا که ما در خیار رؤیت سه کلمه را باید مختارمان را بیان کنیم. یکی این که در این موارد بیع عین غائب چه قدر باید اوصاف را بیان کند؟ می گویند به مقداری که عرفا غرری نباشد. خوب عرفا غرری نباشد، این خیلی از مواردش شبهه مفهومیه است. عرض کردیم یک کسی می آید می گوید این یک کامیونی هست مدل ۹۹ میلادی است و ساخت کارخانه بنز آلمان است و ده چرخ است. دیگر نیامد بگوید که این ده چرخ است، چرخهایش بالا هم می رود یا نمی رود؟ یا رنگ هم دارد یا ندارد. درست است این ها در قیمت هم دخیل است. واقعا این معامله غرری است عرفا؟! چون عرض کردیم که دلیل بر غرر، روایت که سند ندارد و این اجماع است. چقدر باید ما بگوییم؟ یکی از بحث هایی که شاره کرده اند ولی باید مستقلا ذکر می کردند در اینجا، این بود که اگر ما شک کردیم که این اوصاف لازم است ذکر شود یا لازم نیست؟ مقتضای قاعده آیا تمسک به عموم احل الله البیع و اوفوا بالعقود است؟ یا نه مقتضای قاعده استصحاب فساد و استصحاب عدم ترتب اثر است؟

اینجا در مواردی که شک کنیم به عقل قاصر ما در سیره عقلا معامله را صحیح می دانند و لازم نیست بگوید این ماشین رنگ هم دارد یا ندارد. اصلا آن وقتی که خرید، نه بائع و نه مشتری، حواسش نبود یا بائع حواسش بود و نگفت. بله بعد بفهمد که این رنگ دارد، این عیب است، این قیمتش ارزانتر است، آنها یک چیز دیگر است ولی آیا باید رنگ داشتن یا نداشتن را ذکر کند؟ یا باید بگوید این أمه آشپزیش خوب است یا نه؟ نه. خیلی از اینها به قاعده اولی می رسد و قاعده اولی هم صحت بیع است.

از اینجا روشن شد آن اشکالی که در مکاسب، شیخ ره ذکر کرده که شما می گویید تمام اوصافی که در معامله، در این قیمت دخیل است و در بیع سلم شرط است، همه این اوصاف را باید ذکر کند.

اشکال کرده اند که توصیف در بیع عین غائبه به منزله رؤیت در عین حاضر است. خب پس اگر اینطور باشد تمام معاملات مردم باطل است چون سر در نمی آورند از خیلی از اوصافی که در قیمت دخیل است. الآن یک کسی که نه سرش از این در می آید که این ساختمان، پی و شناژش محکم هست یا نه؟ این ستونها چندتا میلگرد در آن است. بتونش، بتون صحیح و خوب است یا نه؟ پس همه مردم معاملاتشان باطل است!

خوب این جوابش معلوم شد چون ما در عین غائبه موصوفه، این خصوصیات لازم نیست و در عین مرئیه هم لازم نیست. یا مثلا این خانه، ۱۰۰ متر است یا ۱۲۰ متر است؟ خیلی ها تشخیص نمی دهند که ۱۰۰ متر است یا ۱۲۰ متر است. حالا این خانه را خریده اصلا متراژش را نمی گوید. حالا اینطور شده که برگه کارشناسی هست. این معامله باطل نیست. در همین حد که فی الجمله یک دیدنی باشد. حتی این که بیاید تک تک اتاقها را سر بزند. حالا خود ما همینطور هستیم که در مقام عمل احتیاط می کنیم. مرحوم شیخنا الاستاذ (و شنیدم که مرحوم آقای خوئی هم همینطور بودند) می فرمود که من خودم در غسل جنابت ترتیب بین چپ و راست را معتبر نمی دانم و لکن یادم نمی آید که غسلی کرده باشم که در آن ترتیب بین چپ و راست را رعایت نکرده باشم. حالا یک عده طلبه بی سواد در حج می گوید که مقلد چه کسی هستی؟ می گوید زید بن ارقم. می گوید پس از پشت مقام هم دور بزنی اشکال ندارد. بعد از او می پرسی چرا اینطور دور می زنی؟ می گوید مرجع من تجویز کرده. خب حالا مرجع تو تجویز کرده، خب بیچاره! آن که مسافتش بیشتر هم است و خلوت هم که هست، خب چرا از آنجا می روی؟ در خانه هم همینطور است. من یک وقتی می خواستم یک خانه ای بخرم، گفت که این اتاق به هم ریخته است . گفتم نه باز کن چون می خواهم معامله غرری باشد. ولی این لازم نیست که تک تک سر بزنی. اجماع هم فکر نمی کنم که اینها اجماعی باشد. اگر هم بر فرض اجماعی باشد این از آن اجماعاتی است که انسان یقین دارد که … چون نود درصد معاملات مردم در خارج اینطور نیست که تمام خصوصیات معلوم باشد. این نسبت به این مطلب که بیع عین مرئیه.

نکته دوم این بود که حالا وقتی که تخلف کرد این وصف، آیا معامله باطل است یا خیار دارد؟

من فکر می کنم که اگر از اوصاف مقوم نباشد فرقی نمی کند، حتی همینطور که عرض کردم می گوید این اگر حمار نباشد، حیوان دیگر باشد پس می آورم با یک سال، اینها در ارتکاز منشی یک جور انشاء می شود و لکن آیا اینها که در ارتکاز منشی یک جور انشاء می شود، آنجا فسخ دارد و اینجا باطل است؟ این هم ما همینطور ملتزم می شویم. بما این که مرحوم شیخ اعظم ره یا آقای خوئی ره که می فرمایند و الظاهر عدم الخلاف، آنجایی که وصف مقوم است کلّا احتیاط می کنیم که اگر این معامله را بخواهد فسخ کند باید مصالحه کنند و اگر هم فسخ نکرد که هیچ. احوط این است که مشتری فسخ نکند و آن بائع هم دوباره بفروشد و اگر هم حاضر نشدند باید مصالحه کنند.

اما این که اگر شرط بود چطور؟

اینی که شیخ ره فرموده اینها به شرط بر می گردد نه به قید این هم همانطور که آقای ایروانی ره فرموده این را هم من متوجه نشدم که بگوید من این موصوف با این قیود را به تو می فروشم یا به شرط این که اوصاف را داشته باشد، این هم در انشاء و در ارتکاز یک جور است و سیره عقلا و اجماع هم فکر نمی کنم که اینها اصلا در کلمات مجمعین دخیل باشد.

هذا تمام الکلام در خیار رؤیت.

ان شاء الله فردا در این بحث وارد می شویم که آیا خیار رؤیت فوری است یا علی التراخی است؟

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *