متن فقه ، جلسه ۱۸۵ ، چهارشنبه ۶ اسفند ۹۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

جلسه ۱۸۵ (چهارشنبه ۶/۱۲/۱۳۹۹)

کلام دراین بود که آیا خیار رؤیت، فوری است یا تراخی است؟

ما عرض کردیم که چون دلیل ما بر خیاررؤیت، روایت شریفه است که «و له کان خیار رؤیه» و اطلاق دارد و ظاهرش این است که رؤیت، سبب است و ظرف نیست و دو وجهی که مرحوم آقای خوئی ره استدلال کرده بود، دیروز عرض کردیم که ناتمام است.

اما حالا چه بگوییم؟

اگر کسی دلیلش بر خیار رؤیت، لاضرر باشد، لاضرر بیشتر از خیار فوری را ثابت نمی کند چون لزوم، بخواهد مطلقا باشد ضرری است ولی اگر یک لحظه لزوم نباشد، بعد لزوم باشد، دیگر ضرری نیست.

اگردلیل ما شرط ارتکازی باشد، آن هم بیشتر از فوریت را اثبات نمی کند.

ولی روایت اطلاق دارد.

منتها چون ما قائل نداریم و شیخ ره هم فرموده بلاخلاف ، ما هم بیشتر از  فوریت را نمی گوییم. اما این جمله که مرحوم آقای خوئی ره فرموده که این حرف احمد بن حنبل که خیار رؤیت در ظرف رؤیت هست که شیخ ره فرموده هیچ وجهی برای این حرف نیست، بعد فرمود نه اتفاقا این وجه وجیه دارد چون خیار رؤیت یعنی خیار در ظرف رؤیت؛ این فرمایش آقای خوئی تمام نیست چون اولا از خیار رؤیت، خیار در ظرف رؤیت به ذهن هیچ کس نمی آید حتی خود آقای خوئی هم به ذهنش نمی آمده که به کسی بگویند خیار رؤیت، یعنی خیار در ظرف رؤیت. و اگر هم بر فرض هم چنین باشد که خیار در ظرف رؤیت، آقای خوئی! معنایش این نیست که یعنی تا زمانی که رؤیت می کنی خیار داری. نه، خیار در ظرف رؤیت است یعنی وقتی که دیدی خیار داری. نه این که خیار در تمام ظرف رؤیت هست که اگر یک ساعت دارد می بیند، یک ساعت خیار دارد و اگر دو ساعت دارد می بیند، دو ساعت خیار دارد. این باز خیال می کنم ما فوق حرف قبلیتان است در خلاف ظاهر بودن.

پس این خیار بیشتر از فوریت نیست چون قائل ندارد.

بله مقتضای قاعده جای استصحاب نیست چون اوفوا بالعقود، ما در ظرف تمسک به عموم عام گفتیم چه زمان ظرف باشد و چه زمان قید باشد، مقتضای قاعده تمسک به لزوم است. بله اگر کسی مثل شیخ و یا مثل مرحوم آخوند ره بفرماید تمسک به عموم عام در جایی است که شک در تخصیص زائد باشد، اینها درست. ولی اینها که ما گفتیم درست نیست. اگر این عموم اوفوا بالعقود حجت نبود، استصحاب مشکل نداشت. حالا ما اصل استصحاب را قبول نداریم مطلبی دیگر است. مرحوم آقای خوئی ره استصحاب در شبهات حکمیه را قبول ندارد مطلبی دیگر است. ولی این اشکالی که وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه نیست چون آن، موضوعش شخص متضرر بوده، الآن شخص متضرر نیست، این را همانطور که قبلا عرض کردیم، ضرر از حالات موضوع و ذو الخیار است نه این که مقوّم و طوری باشد که موضوع دوتا بشود.

خب حالا گر کسی خیار رؤیت داشت و جاهل بود یا ناسی بود یا عذر داشت، آیا با اینها باز هم خیارش ساقط می شود بعد از فوریت یا نه؟

مرحوم سید یزدی ره فرموده نه، حکم وضعی با اینها ثابت نمی شود چون حکم تکلیفی نیست که بگوییم، این حکم تکلیفی نداشته لذا خیار بعدا می آید. جاهل به حکم باشد، جاهل به موضوع باشد، ناسی باشد، خیار ساقط می شود. می گوید من نمی دانستم خیار داشتم. می گوید خب چه کار کنم که نمی دانستی. دیگر تمام شد.

و لکن این حرف درست نیست جناب سید یزدی ره! چون اگر روایت صحیحه جمیل دلیل ما باشد، خب صحیحه جمیل فرضش این بود که فوری نبوده چون او رؤیت کرده دیده آنی که خریده و دیده نبوده و این یک چیز دیگر است و بعد آمده و امام علیه السلام فرمود «و له خیار الرؤیه»

نگویید که «و له خیار الرؤیه» به این شخص که نگفته، یعنی کسی که در آن زمان بداند.

میگوییم این خلاف ظاهر است و این تخصیص مورد است و این قبیح است. اگر برای او نمی بود، باید امام علیه السلام التفات و توجه می داد که تو دیگر خیار نداری و برای کسی است که همان زمان بفهمد.

منتها سید یزدی ره اشکالش این است که آمده این را دلیل گرفته بر این که پس خیار رؤیت تراخی است چون اگر فوری بود، این شخص دیگر خیار نداشت. خب جناب سید یزدی! این را شما دلیل بر این بگیر که در صورت جهل خیارش باقی است ولو بعد که عالم شد. این که ما می گوییم فوری است یعنی فوریت در اولین لحظه علم و التفات. و این که شما می فرمایید حکم وضعی است و حکم وضعی منافات ندارد که خیار در آن زمان ثابت بشود؛ ما نگفتیم که عقلاً محال است تا شما اشکال کنید. عرض ما این است که روایت، ارتکاز متبایعین، قاعده لاضرر، هر کدام را بگیری، قطعا این صورتی که جاهل بوده، بعد ملتفت شده، خیار رؤیتش باقی است.

یک نکته دیگر که اینجا باید عرض کنم این است که اگر این شخصی که خیار رؤیت دارد و ما گفتیم فوری است، به قول مرحوم آقای خوئی ره، ما فوری دقّی عقلی را که نمی گوییم. حالا طرف گفت می خواهی این خانه ای را که خریدم برایت فیلمش را نشان بدهم گفت داریم شام می خوریم، نشان بده ببینم چیست؟ نشان داد. گفت که به من گفته بود که این کتابخانه دارد و این کتابخانه اش سیستم تهویه دارد که کتاب ها خراب نشود، میز و صندلی دارد. گفت شاید تو اشتباه فیلم گرفتی. می گوید نه اشتباه نگرفتم. می گوید پس صبر کن، لقمه را از دهانش در بیاورد بگوید فسخت. این نیست. این فوریت عرفیه است یعنی امشب که دیده اشتباه است، فردا صبح هم که برود فسخ کند اشکال ندارد. ولی این که بگوید حالا ببینیم، یک هفته و دو هفته از آن استفاده کند، بعد از دو هفته بگوید می خواهم فسخ کنم، ما در همان خیار غبن هم این را قبول نکردیم. آن طوری که عرفا مسامحه به حساب بیاید و تساهل باشد را منکر هستیم نه این که فوریت عقلیه را قائل باشیم. حالا امروز جمعه است. مغازه طرف که بسته است. بگوید الآن فسخت را بگویم و فردا ببرم! نه، می گوید حالا امروز که جمعه است، فردا می برم یا به او تلفن می زنم. مقصود از فوریت این است.

یک نکته دیگر هم که در بعضی از این حواشی دیدم که اگر مبیع تلف شد، یک کسی خانه ای خریده به وصف و بعد زلزله آمد و خراب شد، وقتی که خراب شد گفتند که فیلمش هست، می خواهی فیلمش را بگذاریم ببینی. دید عجب! اصلا خانه ای که این توصیف کرده با این اصلا زمین تا آسمان فرق می کند. آیا اینجا هم خیار رؤیت دارد یا ندارد؟

بعضی از محشین که یادم نیست کدام یک بود، خوب فرموده اند که نه، اینجا خیار رؤیت ندارد چون صحیحه جمیل بن دراج، موردی را فرموده که این عین باقی است. اطلاق ندارد.

ممکن است شما بگویید در ارتکاز عقلا.

ارتکاز عقلا هم معلوم نیست چون کجا پیش آمده؟ اصلا کسی که در اینجا ادعای سیره و ارتکاز بکند، واقعا باید شلاق علمی به او زد یعنی بی سواد است و باید درس بخواند. این حرف که در زمان ائمه علیهم السلام یک کسی خانه ای خریده، بعد که این خانه را خریده، این خانه خراب شده، بعد که خراب شده، خیار رؤیت داشته و فسخ کرده و او زیر بار نرفته چون باید یک طوری هم باشد که قیمتش از ثمن المسمی بیشتر یا کمتر باشد که اثر داشته باشد و الا اگر این خانه را خریده بوده به ۵۰۰ میلیون حالا خیار رؤیت دارد، این خانه هم ۵۰۰ میلیون است. خب الآن بگوید می خواهم فسخ کنم. می گوید خب معامله فسخ شود چه کار می کنی؟ می گوید خب باید پول من را بدهی. می گوید خب تو هم باید قیمت خانه را بدهی. می گوید خب قیمت خانه چقدر است؟ می گوید ۵۰۰ میلیون. می گوید پول چقدر دادی؟ می گوید ۵۰۰ میلیون. می گوید برای هیچی داری دعوا می کنی؟! باید یک طوری باشد که قیمت هم فرق بکند که اثر عملی داشته باشد. اینها دعوا کنند و عقلا حق را به او بدهند و امام علیه السلام این سیره را ردع نفرموده. به خدا قسم اگر چنین چیزی هر ۵۰۰ سال یک بار اتفاق بیافتد. لذا خوب فرموده که ما دلیل نداریم بر خیار رؤیت در آنجایی که تلف شده.

اما اگر تلف حکمی باشد، اینجا اینطور که در ذهنم هست نمی دانم سید یزدی یا مرحوم ایروانی یا کسی دیگر، فرموده نه در تلف حکمی خیار باقی است چون عین موجود است.

نه آقا در تلف حکمی هم خیار نیست چون دلیل شما روایت بود و در روایت فرض این نیست که زمین را فروخته به دیگری. ضیعه مال خودش است. چرا؟ چون می گوید آمد فاستقالها فلم یقله. اگر کسی چیزی را به کسی فروخته، می آید می گوید بیا اقاله بکنیم؟! اصلا همچنین چیزی می شود؟! فرض روایت جایی است که عین موجود است یعنی ملک خودش است. بله اگر اجاره مقصودت هست که اگر اشتباه نکنم کلمه اجاره هم در فرمایشش بود، اجاره درست است و اجاره را شامل می شود. ولی اجاره که تلف حکمی نیست. تلف حکمی یعنی از ملک این مشتری خارج شده حالا یا هبه کرده یا فروخته یا صلح کرده. لذا در این موارد خیار ثابت نیست و خیار رؤیت اضیق است و همانطور که شیخ ره فرموده مطلب همین است.

مسقطات خیار رؤیت

بعد مرحوم شیخ اعظم ره وارد این مطلب می شود که مسقطات خیار چیست؟

یکی از مسقطات خیار، تصرف است.

تصرف بعد از رؤیت مسلم است که مسقط خیار است.

این که تصرف بعد ار رؤیت مسقط خیار است، جناب شیخ اعظم! اگر با این تصرف قصد اسقاط کرده باشد خب بله چون اسقاط، انشاء است و انشاء، چه مبرزش قولی باشد و چه مبرزش فعل باشد. یادم هست سابق الایام، شاید سی و چهار سال پیش، یک وقتی این شبهه به ذهنم آمد که ما که می رویم بنگاه خانه را که می خریم، نمی گوییم فروختم و خریدم، قولنامه را می نویسد و ما امضاء می کنیم. بعد به شک افتادم. از مرحوم شیخنا الاستاذ که سوال کردم فرمود که خود آن امضاء، انشاء است و فعل است. لذا بعضی ها که اشکال می کنند بیع های الکترونیکی، بیع های الکترونیکی، اشکالش این است که غرری است چون اصلا معلوم نیست چیزی در کار باشد ولی اگر باشد یک چیزی که از این جهات غررش مشکل نداشته باشد، خود همان صفحه کامپیوتر که می نویسد، خود همان ابراز و انشاء است عرفا.

اما اگر تصرف کرده ولی با این تصرف قصد اسقاط و قصد امضاء نکرده، یعنی مسقط تعبدی باشد، این مسقط تعبدی فقط درخیار حیوان وارد شده.

بله شیخ اعظم ره از آن تعدی کرده، ولی در جای خودش گفتیم که قابل تعدی نیست.

خب تصرف قبل از رؤیت چطور؟

شیخ ره می فرماید این مبتنی بر این است که آیا اسقاط قولیِ قبل از رؤیت مسقط است؟ قبل از آن که ببیند گفت اسقطت خیاری نسبت به این مکاسبی که خریدم. اگر گفتیم که  قولیش صحیح است و اسقاط است، خب فعلیش هم می شود اسقاط و اگر گفتیم که قولیش اسقاط نیست، فعلیش هم اسقاط نیست.

حالا قولیش اسقاط هست یا نیست؟ فرموده اند این مبتنی بر این است که آیا رؤیت، علت و سبب خیار است یا رؤیت، کاشف از خیار است؟ اگر گفتیم که رؤیت، سبب خیار است؛ مسقط نیست. اگر گفتیم که رؤیت، کاشف از خیار است؛ مسقط است.

خب اگر گفتیم که رؤیت سبب خیار است، چرا مسقط نیست؟ ممکن است کسی بگوید این اسقاط ما لم یجب می شود. مرحوم آقای خوئی ره فرموده اسقاط ما لم یجب، استحاله عقلی ندارد. این تنها دلیل بطلانش اجماع است و اگر اجماع اینجا را شامل نشود، حتی می تواند یک کسی بگوید من این کتابی که به تو می فروشم یا یک کسی می خواهد با دختری ازدواج کند، هنوز ازدواج نکرده، اول می گوید من انشاء می کنم طلاق تو را ۵ سال بعد از ازدواج. خب حالا کی ازدواج می کنی؟ میگوید الآن که قمر در عقرب است و ماه آینده هم می خواهم بروم مسافرت. چهار پنج ماه دیگر که برگردم با شما ازدواج می کنم. این اشکال ندارد. طلاقش را از قبل انشاء می کند. بله یک وقت کسی هنوز این دختر را نگرفته بگوید الآن طلاقت دادم، این محال است. هنوز خیاری نیست بگوید اسقاط کردم، این محال است. ولی مثل واجب معلق، من الآن اسقاط می کنم خیار در ظرف خیار را، این اشکالی ندارد. فقط دلیلش اجماع است و اجماع اینجاها را شامل نمی شود.

خب این رؤیت، سبب است یا کاشف است؟

ظاهرش این است که رؤیت، کاشف است چون آنی که منشأ خیار است فقدان وصف است. در عبارت سید یزدی ره فکر کنم این حرف، عجیب است سید یزدی ره عبارتش اینطور که در ذهنم هست، این است که اگر چه که ظاهر خیار رؤیت این است که رؤیت، سبب است ولی بعید است که رؤیت در واقع به جهت فقدان وصف است نه به جهت این که خودش موضوعیت داشته باشد.

ولی این حرف درست است جناب سید یزدی ره! که رؤیت، خودش موضوعیت ندارد. رؤیت، خیار به جهت فقدا وصف است ولی منافات ندارد که رؤیت، جزء الموضوع باشد یعنی فقدان الوصف با رؤیت. این جوابش همانی است که ما بارها و بارها عرض کردیم که رؤیت در روایت طریق است. یعنی متفاهم عرفی این است که اگر این خلاف آنی که برای شما توصیف کرده بود خیار دارد.

بعضی دیدم که گفته اند اگر دلیل خیار رؤیت لاضرر باشد، رؤیت سبب است و کاشف نیست چون وقتی که این آقا ندیده، جاهل است، منشأ ضرر، لزوم شارع نشده بلکه منشأ ضرر، جهل این مشتری است. این مشتری چون جاهل است دارد ضرر می کند. لذا اگر شارع هم می فرمود این معامله جائز است، باز این ضرری بود. لاضرر می فرماید من لزوم را در جایی بر می دارم که ضرر، مستند به من باشد. الآن مستند به این نیست و این مسئله در لاضرر خیلی مهم است وفروع زیادی دارد. یک کسی تنبل است و شروع می کند به تیمم و نماز خواندن. بعد به او می گویند برای چه تیمم کردی؟ میگوید من خیال می کردم که وقت ضیق است، یا نه، حوصله نداشتم، یا نه، من خیال می کردم که آب نیست در خانه. میگوید خب آب نیست که باید می رفتی می گشتی. میگوید من جاهل بودم که باید بگردم. ولی بعد رفت دکتر و دکتر به او گفت که تو یک مریضی ای گرفتی و شانس آوردی که دو روز آب به صورتت نخورد. می گوید الحمدلله دو روز نمازهایی که خواندیم قضاء ندارد چون من وظیفه ام تیمم بوده منتها من خیال می کردم وظیفه ام تیمم است به جهت فقدان الماء. این اشتباه بود. ولی وظیفه من تیمم بوده به جهت لاضرر. خب این بحث است. خیال می کنم اینطور که در ذهنم هست من لاضرر را سه مرتبه مباحثه کردم و دو مرتبه اش تقریراتش هست ولی آنطور که در ذهنم هست این بحث را در لاضرر نکردم که اگر کسی جاهل به ضرر بود، آیا لاضرر او را شامل می شود یا شامل نمی شود؟ این بحث مهمی است و ثمره عملی هم زیاد دارد. یک ثمره عملیش در خیار و اینها هست. در حج هست، در موارد دیگر هست که اگر چنانچه من خیال می کردم الآن وظیفه ام تیمم است به جهت فقدان الماء، ولی بعد معلوم شد که برایم ضرری است، آیا لاضرر درحق این شخص جاری می شود یا نه؟ البته یک تکه اش را بحث کردیم که اگر یک کسی وضو گرفت، بعد انکشف که این وضو برایش ضرری بوده، اینجا لاضرر جاری نمی شود چون گفته اند که لاضرر، امتنانی است و در حق این بیچاره، این که مریض شد، لاضرر، گلی که می آورد این است که باید دوباره نمازش را قضاء کند. این را بحث کردیم ولی این طرفش را بحث نکردیم. من یادم نمی آید. در فرمایشات آقای خوئی ره هم چیزی یادم نمی آید که بحث شده باشد. حالا الآن صد در صد رد نمی کنم. این طرفش هست که اگر یک کسی وضو برایش ضرر داشته، نمی دانسته رفته وضو گرفته، حج برایش ضرر داشته، نمی دانسته رفته حج، بعد کشف خلاف شده که ضرر داشته، این را بحث کردیم و مرحوم آقای خوئی ره هم بحث کرده ولی این طرفش که یک کسی خیال می کرده که ضرر ندارد. بعد گفت که ما امسال که حوصله حج نداریم، حج نرفت، بعد موسم حج، وقتی که گزارش عربستان را دادند، می گوید الحمد لله که ما نرفتیم. امروز روز ۱۵ ذی الحج است، معلوم شد که هر کسی که رفته مریض شده و دیگر هم خوب نمی شود. آیا این هم جاری می شود یا جاری نمی شود؟ این فرمایش که اگر اشتباه نکنم در فرمایشات سید یزدی ره هست، این سید یزدی چه بوده؟! اگر او مجتهد و فقیه است، پس امروز چه می گویند؟ آیا لاضرر در صورت جهل، حکم را بر می دارد یا بر نمی دارد؟ کسی ممکن است بگوید حکم را بر نمی دارد به خاطر این که لاضرر، معنایش این است که منِ شارع منشأ ضرر نمی شوم. خب در مورد این حج، یا این خیار، یا آن وضو، تو که نمی دانستی، اگر من وجوب را بر می داشتم، خیار را جعل می کردم، برای تو اثری نداشت. این یک بحث مهمی است. حالا ممکن است در اینجا لاضرر خیار رؤیت نیست ولی اگر در اینجا بحث نشود، طرف در نظائرش از کجا باید بفهمد که آیا در  حقش لاضرر جاری می شود یا لاضرر جاری نمی شود؟ یا مثلا یک کسی گفت من که حال ندارم روزه بگیرم، خداوند سبحان کریم است، بعد کفاره بدهد؟ دکتر رفت گفت چرا تا حالا نیامدی؟ اگر روزه گرفتی بدبخت شدی. گفت نه روزه نگرفتم. گفت اگر روزه می گرفتی می مردی. اینجا آیا لاضرر جاری می شود که وجوب را بردارد که این آقا کفاره ندهد؟ چون من افطر فی نهار شهر رمضان نیست و صوم نداشته. یا لاضرر جاری نمی شود؟ حالا این جمله را هم بگویم که نود در صد دکترها که می گویند روزه نگیر، من خیال می کنم چرت و پرت می گویند. اصلا این صوم شده دشمن دکترها. طرف می رود دکتر می گوید گردنم درد می کند می گوید روزه نگیر. نوع اینهایی که دکترها به آنها می گویند روزه نگیر، الکی است.

غرض این که آیا لاضرر در صورت جهل جاری می شود یا نه؟

و للکلام تتمه ان شاء الله یکشنبه

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *