متن فقه ، جلسه ۲۱ ، شنبه ۱۸ آبان ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۹۸/۸/۱۸ (جلسه ۲۱)

 

کلام در این خیار مجلس بود. شیخ اعظم (قدس الله روحه) فرمود خیار مجلس برای اصیل هست؛ اگر متعاقدین یعنی بایع و مشتری، هردو اصیل و مالک باشند. اما برای وکیل چطور؟

یک نکات مهمی در این بحث ها طرح می شود؛ مثلا بعضی ها می آیند می گویند آقا بیا مسائل مستحدثه را بحث بکن؛ خب مسائل مستحدثه دو قسم است. یک مسائل مستحدثه هست که بحث های فنی دارد اما یک سری از مسائل مستحدثه بحث فنی ندارد. مثلا تشریح میت مؤمن جایز است یا جایز نیست، اهداء عضو جایز است یا جایز نیست. خب کسی که درس خارجش این باشد، آخر سر ۴ تا بازاری ای که مسأله شرعی را نصفه بلدند تحویل می دهد. از این درس خارج که ملا بیرون نمی آید. چون او می گوید این هتک است، او هم می گوید که نه، هتک نیست؛ تمام شد رفت. درس خارج مسائل مستحدثه، مگر ما می خواهیم مسأله برای مردم بگوییم؟ اینها بحث های اجتهادی است.

در این بحث خیار مجلس برای وکیل، برای موکل [و] تفرق، یک نکاتی مرحوم حاج شیخ اصفهانی (رحمه الله علیه)، مرحوم حاج آقا رضای همدانی، مرحوم آقای ایروانی، مرحوم سید یزدی و دیگران یک فرماشات مهمی ذکر کرده اند که اینها کلیدی است. دنبال درسی بگردید که مباحث کلیدی را یاد بگیرید. مسائل مستحدثه چیست؟ یا امر به معروف و نهی از منکر بحث بکنند، جهاد بحث بکنند، دیات یا مثلا چه؛ اینها بحث هایی نیست که مجتهد پرور باشد. اجتهاد، در ان پیچ و خم ها است. والا شما هزار دفعه امر به معروف و نهی از منکر را برو بخوان؛ امر به معرو و نهی از منکر که مجتهد درست نمی کند.

خب اینکه این خیار برای وکیل هست یا نه، شیخ اعظم (رضوان الله تعالی علیه) فرمود این وکیل ۳ قسم است: وکیل در مجرد اجراء صیغه، وکیل مفوض تام. مفوض تام، یعنی وکیل است بخرد، وکیل است بفروشد، وکیل است فسخ بکند، وکیل است رد بکند. و قسم سوم، وکیل فقط در بیع و شراء است اما در فسخ و اینها وکیل نیست.

وکیل در مجرد اجراء صیغه را شیخ (رحمه الله علیه) فرمود به نظر ما خیار مجلس ندارد. ۳ تا قول در مسأله هست. یک قول، قول کسانی است که می فرمایند وکیل در مجرد اجراء صیغه خیار مجلس دارد؛ مرحوم صاحب حدائق، فاضل سبزواری، صاحب ریاض و صاحب مفتاح الکرامه. دلیل بر اینکه این خیار مجلس دارد، فقط یک کلمه است: بیّع به او صدق می کند.

ق.ل دوم، عدم ثبوت است که می فرمایند خیار مجلس برای این وکیل ثابت نیست؛ شیخ انصاری، آقای خویی و شاید معروف و مشهور بین فقهاء نیز این قول باشد.

قول سوم، قول صاحب مسالک است طبق حکایت و نقلی که شده و فرموده که اگر قبل از عقد اذن بدهد در فسخ، به وکیل بگوید تو اجراء بکن صیغه ی عقد را و اذن در فسخ داری، این خیار مجلس دارد. اگر تصریح به اذن نکند، این خیار مجلس ندارد.

خب اما دلیل بر اینکه این خیار مجلس دارد، این است که بیّع است و به این وکیل صدق می کند بایع و قابل؛ بعت، قبلت. این فرمایش کسانی است که می فرمایند وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد خیار مجلس دارد.

شیخ انصاری و دیگران اشکال کرده اند که متبادر از بیّع، غیر این وکیل است. صدق بیّع بر وکیل، مجاز است و حقیقت نیست.

ظاهر عبارت شیخ اعظم که می فرماید متبادر این است، این یعنی معنایش این است که بیّع، صدقش بر وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد، مجاز است؛ چون تبادر علامت حقیقت است.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی (رضوان الله تعالی علیه) به این کلام شیخ اشکال کرده که شیخ! عجیب است. وکیل چه می گوید؟ وکیل می گوید بعت. وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد بعتُ می گوید یا نمی گوید؟ خب چه جور می شود وکیل صدور بیع را به خودش نسبت می دهد و می گوید بعت… بایع هم کیست؟ بایع هم آنی است که بیع از او صادر می شود. بعد بگوییم بایع به این صدق نمی کند! مگر بایع، معنایش غیر از بعت است؟ ماده ی بیع در بعتُ و در بایع مگر دو چیز است؟ این چه حرفی است که می زنی مجاز است؟!

بعضی ها ممکن است بگویند که این اسناد بیع به وکیل در مجرد در اجراء صیغه ی عقد، وکیل یک بیع انشائی داریم و یک بیع به حمل شایع حقیقی داریم. وقتی که می گوید بعت، بیع انشائی را به خودش نسبت می دهد. به وکیل که بایع می گویند، یعنی بایعٌ بالبیع الإنشائی. البیعان بالخیار، یعنی بایع ببیع الحقیقی بالحمل الشایع.

مرحوم آقای حاج شیخ اصفهانی می فرماید عجیب است! بعت را که می گوید، بیع به حمل شایع را ایجاد می کند و ملکیت حقیقی را ایجاد می کند؛ نه بیع انشائی را. خب قطعا بایع و بیّع به او صدق می کند. معنا ندارد که شما بگویی اسناد بیع به وکیل، درست است که می گوید بعت، ولی بایع بر او صدق نمی کند!

بعد آخر یعنی چه بیع انشائی؟! مگر بیع انشائی چیست؟ خوب دقت کنید. ما یک بیع به حمل اولی داریم، یک بیع به حمل شایع داریم. بیع به حمل اولی، معنای بیع است؛ بیع یعنی تملیک عین بعوض. مثل این می ماند که یک کسی کتاب لغت می نویسد، می نویسد بیع یعنی تملیک عین بعوض.

یک بیع به حمل شایع داریم که مصداق این را در خارج ایجاد می کند. وقتی که وکیل می گوید بعت، این بیع به حمل شایع را دارد ایجاد می کند؛ این کتاب لغت که نمی نویسد. خب پس قطعا بایع به این صدق می کند.

بعد فرموده بله، انصراف را ما قبول داریم. انصراف را قبول داریم که بایع منصرف است از وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد. خب منشأ انصراف چیست؟ منشأ انصراف را حاج شیخ اصفهانی این نقل می کند که چون غالبا در باب بیع ما وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد نداریم. شما اگر الآن بروی بگردی از صبح تا شب، یک سال بگردی، یک نفر پیدا نمی کنی که وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد باشد.

شاگرد:….

استاد: اگر فرد نادر اینقدر کم باشد که مغفول است، نه. فرد نادر را عرض کردیم در صورتی شاملش می شود که در اذهان باشد. ولی اگر فرد نادری است غیر متعارف و در اذهان نیست، اطلاق او را شامل نمی شود.

این فرمایش مرحوم حاج شیخ است که انصراف است.

حاج آقا رضای همدانی (رحمه الله علیه) منشأ انصراف را این ذکر کرده که وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد، این در واقع کالعدم است. این وکیل، مثل لسان موکل است. فعلش را اصلا عرف نمی بیند و لحاظ نمی کند؛ او به منزله ی عدم است.

بعضی دیگر این منشأ انصراف را این ذکر کرده اند که البیعان به مناسبت حکم موضوع که حکمت بیع ارفاق در حق مالک است که مالک تروی و تأمل بکند تا اگر پشیمان شد فسخ بکند، به این مناسبت بیّع انصراف دارد از وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد.

انصراف درست است؛ چون این البیعان بالخیار، ظاهرش به آنی است که بیع در اختیار او است و سلطنت بر بیع دارد و مالک بر بیع است. وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد، مالک بیع نیست و سلطنت بر بیع ندارد؛ او اصلا اختیار بیع دستش نیست و هیچکاره است. نگویید که در بنگاه ها همه وکیل در اجراء صیغه ی عقد است. در بنگاه ها هیچکس وکیل در اجراء صیغه ی عقد نیست. چرا؟ چون آن قراردادی که می نویسند، آنها مقابله است. بیع به چه تعلق می گیرد؟ به آن امضا. امضا را چه کسی می کند؟ مالک امضا می کند در بنگاه ها. کمتر جایی پیدا می شود که یک کسی آنجا باشد که به او بگوید تو وکیلی تو امضا بکن یا تو صیغه ی عقد را بخوان. اینها نادر است.

حالا ما همین که ارفاق و اینها، بیّعین، مناسبت حکم موضوع نظر دارد به کسی که مالک بیع است و سلطنت بر بیع دارد. شیخ انصاری هم نظرش به همین است. یک کلمه ی تبادر ذکر کرده. این تبادر، حاج شیخ اصفهانی را به خطرا انداخته؛ چون در اصول گفته اند تبادر علامت حقیقت است. خب این غلط است. تبادر علامت حقیقت نیست. تبادر علامت چیست؟ علامت ظهور است. الآن اگر حیوان بگویند بدون هیچ قرینه ای، چه به ذهن خطور می کند؟ غیر انسان. یک ظهور اطلاقی داریم، یک ظهور انصرافی داریم، یک ظهور وضعی داریم. تبادر اصلا علامت وضع نیست، تبادر علامت ظهور است. علامت وضع، فقط صحت سلب است؛ که آن را هم ما قبول نداریم. تشخیص موضوع له از غیر موضوع له، کار کرام الکاتبین است و امام معصوم فقط می تواند تشخیص بدهد. غیر امام معصوم هر کس که گفت، فیه تأمل.

و ما هم برای موضوع له ظهور می خواهیم؛ موضوع له هرچه هست؛ به ما چه مربوط است. ظهور حجت است. لذا مرحوم شیخ هم از تبادر، همین ظهور انصرافی است. منتها عبارت تبادر درست هم هست. اشکال در آنجایی است که فرموده اند یکی از علائم حقیقت تبادر است. آن را در بحث اصول گفتیم تبادر علامت حقیقت نیست. فقط صحت سلب، علامت مجاز است آن هم علی تأملٍ. و الا بدون تأمل آن هم اشکال است. خب این مطلب اول.

یک مطلب دیگر که من عودت دادم کلام را به خاطر آن مطلب.

شاگرد: ببخشید بین زوجت موکلی با بین بعت قطعا یک فرقی هست دیگر. چطور آنجا به موکل نسبت می دهند ولی اینجا خودش بعت را می گوید؟

استاد: اینجا هم وقتی می گوید بعت، می گوید بعت دار فلانی را. چون طرفین به منزله ی مبیعین اند.

شاگرد: می گوید بعت هذا الدار.

استاد: آنجا هم می گوید زوجت هذه المرأه. موکلتی لازم نیست بگوید که. اگر وکیل باشد و بگوید زوجت هذه المرأه، باز هم درست است؛ چون…

شاگرد: باید بگوید موکلتی.

استاد: نه. لازم نیست بگوید. اگر کسی گفت زوجت هذه المرأه لهذا الرجل، موکلی لازم نیست بگوید. وکیل هم باشد، درست است. اینجا هم ممکن است بگوید بعت دار موکلی، ممکن است بگوید بعت هذا الدار، ممکن است بگوید بعت دار فلانی؛ همه اش یکی است. چون زوجین به منزله ی مثمن و ثمن در بیع است.

خب آن دلیل دوم که من بیشتر به خاطر آن بحث را عودت دادم، این است که مرحوم شیخ انصاری (رحمه الله علیه) فرموده وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد خیار مجلس ندارد. چرا؟ چون خیار مجلس، سلطنت بر منتقل عنه است بعد تسلم السلطنه علی المنتقل إلیه. این کتاب مکاسب را فروخته به ۱۰۰ تومان و این ۱۰۰ تومان هم دستش است. در صورتی این خیار مجلس دارد که سلطنت داشته باشد بر رد ۱۰۰ تومان. اگر سلطنت داشته باشد بر رد ۱۰۰ تومان، خیار مجلس می آید می گوید تو سلطنت داری بر استرداد. یعنی مکاسب را می توانی بگویی به من پس بده.

خب کسی که وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد است، سلطنت در منتقل إلیه دارد؟ وقتی مکاسب را فروخته به ۱۰۰ تومان، می تواند این ۱۰۰ تومان را برگرداند؟ مالک می گوید به تو چه مربوط است؟! پول من است. چه کار داری با پول من؟ چون سلطنت بر منتقل إلیه ندارد، خیار هم ندارد.

این کلام شیخ را حاج شیخ اصفهانی خوب توضیح داده. واقعا اگر بخواهی نمره بدهی، حاج شیخ این را خوب توضیح داده -رضوان الله تعالی علیه-. توضیحش و اشکالی که به شیخ می کند، این است که آیا خیار معنایش سلطنت بر رد منتقل إلیه و استرداد منتقل عنه است؟ یعنی خیار دوتا سلطنت به آدم می دهد: یک سلطنت می دهد که این ۱۰۰ تومانی که دست تو است را رد کنی و یک سلطنت می دهد که مکاسبی که دادی به او را طلب رد کن و بگو برگردان. اگر کسی بگوید خیار سلطنت بر استرداد عین و رد هردو است، وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد، خیار مجلس دارد.

اما اگر کسی بگوید خیار فقط فقط سلطنت بر استرداد عین است که عین را به من بده. خب عین را به من بده، من منتقل إلیه را رد بکنم یا رد نکنم؟ اگر بگوید رد نکنی که نمی شود. اگر بگوید رد بکنی، خب تو چه حقی داری که رد بکنی؟

پس باید سلطنت بر منتقل إلیه با قبض عین از دلیل خیار ثابت بشود. اگر ثابت نشد، این سلطنت و خیار ندارد.

خب حالا خیار، دوتا سلطنت است یا یک سلطنت است؟

کسی که می خواهد تدریس بکند، اینکه می گویم مرحوم آیت الله آ سید محمود شاهرودی (رحمه الله علیه) می فرمود هر کس مکاسب را پیش امتحان بدهد من به او اجتهاد می دهم، اجتهاد که مسلم است، اعلمیت باید به او بدهی. حکم اعلمیت باید بدهی که مکاسب را نیم ساعت تدریس بکند؛ این مکاسبی که حاج شیخ توضیح می دهد را که آیا خیار یک سلطنت است یا دوتا سلطنت است؟

حاج شیخ فرموده شیخ می گوید خیار یک سلطنت است؛ فقط سلطنت بر استرداد عین است. سلطنت بر رد نیست. چرا؟ چون می فرماید اگر بگوییم سلطنت بر رد است، یک محذوری پیش می آید. الآن مالک کتاب مکاسبش را فروخته. به چقدر فروخته؟ به ۱۰۰ تومان. خب خیار مجلس بیاید به او بگوید که شما سلطنت داری ۱۰۰ تومان منتقل إلیه را رد بکنی. مالک می گوید دستت در نکند، ممنونم، احتیاجی به شما نیست. چرا؟ چون الناس مسلطون علی أموالهم، این سلطنت را به من داده؛ تو می خواهی دوباره همین سلطنتی که به من داده را به من بدهی؟ این لغو است. من این سلطنت را دارم؛ تو می خواهی چه به من بدهی؟ بلکه محال است. چرا؟ چون می شود اجتماع مثلین. یک سلطنت بر این ۱۰۰ تومان، از ناحیه ی الناس مسلطون آمده و یک سلطنت بر این ۱۰۰ تومان از ناحیه ی خیار مجلس آمده. این محال است؛ اجتماع مثلین می شود.

حالا اگر شما بیایی بگویی آقای حاج شیخ صبر کن که داخل چاهی. ما می گوییم خیار مجلس در مالک، فقط استرداد عین است و فقط سلطنت بر استرداد منتقل عنه است. در وکیل، خیار مجلس هم سلطنت بر منتقل عنه است و هم سلطنت بر منتقل إلیه. این هم می فرماید این لازمه اش این است که خیار به دو معنا باشد و حال آنکه خیار مجلس در مالک و وکیل و موکل و زن و مرد و همه یکی است. اگر تفصیل بدهی، خلاف ارتکاز است؛ چون خیار یک معنا بیشتر ندارد. اگر تفصیل ندهی، لغویت و اجتماع مثلین نمی شود.

لذا می فرماید خیار، استرداد منتقل عنه بعد ثبوت سلطنت بر منتقل إلیه. یعنی باید رد منتقل إلیه از جای دیگر سلطنتش ثابت بشود، تا بعد خیار بیاید سلطنت منتقل عنه را درست بکند.

این توضیح کلام شیخ انصاری است. به همین جهت می فرماید وکیل در مجرد اجراء صیغه ی عقد، این خیار را ندارد؛ به خلاف وکیل مفوض تام. وکیل مفوض تام، سلطنت بر منتقل إلیه را دارد اما منتقل عنه را ندارد که آن را هم خیار به او می دهد. ولی در آن وکیل قسم سوم؛ وکیل فقط در ایجاد بیع که قدرت و سلطنت بر فسخ ندارد، آن را هم شیخ اشکال کرد که خیار مجلس ندارد. چرا؟ چون سلطنت بر منتقل إلیه ندارد. خیار، ثبوت سلطنت بر منتقل عنه و استرداد منتقل عنه است بعد از ثبوت و تحقق سلطنت بر منتقل إلیه. این کلام شیخ انصاری است.

شاگرد:…

استاد: نه.

شاگرد:…

استاد: آن دوتا سلطنت است. یک نفر نیست. دو نفر نیست. اینجا می خواهد یک نفر دوتا سلطنت داشته باشد. مالک یک نفر است، وکیل هم یک نفر است.

شاگرد:…

استاد: وکیل در ایقاع؟! وکیل در ایقاع یعنی چه؟

شاگرد: یعنی خیار یک طرفه باشد.

استاد: یعنی چه خیار یک طرفه؟ یعنی او پس بدهد اما این پس ندهد؟ یعنی این آقا هم پول را ببرد و هم جنس را ببرد! می گوید عجب کاری شد. می گوید خیار مجلس دارم. خیار مجلس یعنی پول من را برگردان.

شاگرد:…

این در ما نحن فیه حاج شیخ اصفهانی دوتا اشکال کرد. واقعا خدا رحمتش بکند. حالا عجیب این است که این مرد، این حاشیه ی مکاسب، این نهایه الدرایه، این کتب را که بزرگانی که حتما ملا هستند، در فهم کلام حاج شیخ عاجز اند؛ او این کتاب ها را پسرش می گفت ما یک زیرزمینی اجاره داشتیم، بابایم آن گوشه می نوشت، ما هم بازی می کردیم و سر و صدا می کردیم. حالا این همه کتابخانه و چیلر و سردی از پایین و گرما از بالا و از این طرف و… درس خواندن از این بازی ها ندارد. اگر انسان درسخوان باشد و کار بکند، دو کلمه. من واقعا رحمم می آید به بعضی از رفقایی که می آیند به مباحثه که آقا دیر نشده، جوانید، هنوز وقت تحصیل شما است؛ الآن تصمیم بگیرید گوش بدهید و کار بکنید. درس خواندن هم هیچ معونه ای ندارد. نه کتابخانه می خواهد، نه طبقه ی مجزا می خواهد؛ هیچی. شما می توانی از هر کسی کتاب بگیری مطالعه کنی بعد به او پس بدهی. دیر نشده. گول نخورید. وقتتان تلف نشود. در حوزه غیر از درس خواندن هر کار بکنی، عاطل و باطلی؛ هر کار بکنی. حوزه وقتی وضع الشیء فی موضعه هست که فقط و فقط در آن فقه و اصول و درس و بحث باشد. این اصلا اساس حوزه فهم معارف دین است. درس درس درس مطالعه مباحثه.

خب این تقریر کلام شیخ است. حاج شیخ دوتا اشکال می کند. یک اشکالش در فرمایشات دیگران هم هست. یک اشکالش در فرمایشات بعضی از دیگران هست و در کلام بعضی نیست.

اشکال اول حاج شیخ این است که ما خیار را چه معنا بکنیم؟ جناب شیخ! خیار را معنا بکنیم استرداد المنتقل عنه و رد المنتقل إلیه یا خیار را معنا بکنیم حل العقد و فسخ العقد؟ چه معنا بکنیم؟

اگر کسی آمد گفت خیار یعنی سلطنت بر استرداد منتقل عنه و رد منتقل إلیه که شیخ اینطور معنا کرده. اگر کسی گفت خیار یعنی این، خب مرحوم آقای حاج شیخ اصفهانی می فرماید جناب شیخ! چه اشکال دارد که بگوییم خیار دوتا سلطنت است؟ شما گفتی لغویت و اجتماع مثلین محال است. اما استحاله که از امور اعتباری است. امور اعتباری از مقسم تضاد و تناقض و و نقیضین و ضدین و همه خارج است. اینها اعتبار است. چه اشکال دارد که برای این مالک دوتا سلطنت جعل شده باشد؟ یک سلطنت از ناحیه ی الناس مسلطون علی أموالهم، یک سلطنت هم از ناحیه ی این خیار.

اما لغویت: لغویت پیش نمی آید. چرا؟ چون پس آنجاهایی که ما ۳ تا خیار داریم. مثل اینکه یک کسی خانه اش را فروخته و این مشتری هنوز داخل همی خانه نشسته و هنوز مجلس عقد به هم نخورده، یک دفعه آن طرف خانه نشست کرده و عیب دارد. یک دفعه دید که پسرش همان موقع زنگ زد گفت بابا می خواستی خانه بخری، نخر. چرا؟ گفت قیمت ها ۸۰ درصد تنزل کرده. یعنی خانه ی ۱۰۰ میلیونی شده ۲۰ میلیون. خب در اینجا هم خیار غبن دارد، هم خیار عیب دارد و هم خیار مجلس دارد. ۳ تا خیار مگر ندارد؟ اینها هرکدامش اثر مجزا دارد جناب شیخ! چه اشکال دارد؟ لغو نیست. دوتا سلطنت بر رد است؛ یکی از ناحیه الناس مسلطون و یکی هم از ناحیه ی خیار.

شاگرد:…

استاد: اینجا هم هست. چون ممکن است این سلطنت بر رد نداشته باشد؛ مثل اینکه قسم خورده که اگر من مالی خریدم، تسلط من از ناحیه ی الناس مسطون من این مال را به کسی برنگردانم.

شاگرد:…

استاد: اینجا هم همیشه نیست؛ مثل این که عرض کردم نذر می کند یا قسم می خورد که آن الناس مسلطون را از بین ببرد. یا خیارش را  ساقط بکند؛ مثل اینکه اول می گوید با سقوط خیار مجلس.

شاگرد:…

استاد: نه دیگر. اصلا ثابت نمی شود که. وقتی که سقوط را شرط می کند، اصلا نمی آید دیگر. نه اینکه یک لحظه بیاید و برود. یعنی اگر نبود، می آمد.

بعد یک اشکال دیگر می کند. می فرماید اصلا الناس مسلطون علی أموالهم دلالت نمی کند بر سلطنت بر رد. چون اگر شما خیار را معنا کردید سلطنت بر رد خارجی، خب الناس مسلطون می گوید تا وقتی این دار دار زید است، مسلط است بر اینکه ملک زید بما هو زید یعنی ملک خودش را رد بکند ولی اگر فسخ کرد، این می شود ملک عمرو. الناس مسلطون به من نمی گوید در ملک عمرو تسلط دارم. مثل این می ماند که یک کسی بلند شد رفت صبح زود، در زد، در شکست و باز شد. گفتند که بله بفرمایید؟ گفت آمدیم ما نماز بخوانیم. گفتند عجب به چه دلیل؟ گفت الناس مسلطون علی أموالهم. می گویند تو بر مال خودت مسلطی، نه بر مال من. این خانه مال من است؛ شما آمدی داخل خانه ی من نماز بخوانی؟! الناس مسلطون بر مال خودش. وقتی که فسخ شد، این مال می شود مال آن آقا. الناس مسلطون که به تو اجازه ی رد نمی دهد.

شاگرد:….

استاد: هان! این که تملیک نمی کند. عرض کردیم که خیار که تملیک نیست. وقتی که بیع را به هم می زند، خیار، تملیک جدید نیست.

شاگرد:….

استاد: نه اصلا نیست. این فقط ملکیت خودش را از بین می برد.

شاگرد:….

استاد: بله. آن بیع است که تملیک است. خیار فقط این ملکیت را از بین می برد که هر که مالک می شود، به همان سبب سابق مالک می شود. خیار، تملیک جدید نیست.

پس بنابراین در ما نحن فیه الناس مسلطون می آید می گوید تو مال خودت را می توانی تملیک بکنی، نه مالی که مال دیگران است. پس اگر سلطنت باشد، سلطنت را باید خیار بیاید. این بنابر این است که خیار معنایش سلطنت بر استرداد منتقل عنه و سلطنت بر رد منتقل إلیه باشد.

اشکال دوم حاج شیخ اصلا خیار معنایش نیست. اصلا خیار با مال خارجی کار ندارد. خیار معنایش چیست؟ حل العقد. مالک بر عقد است و سلطنت بر عقد دارد؛ کاری به چیز خارجی ندارد. و سلطنت بر عقد، دوتا سلطنت نیست. اصلا حل عقد، خودش دو طرفه است. معنا ندارد که بگوییم این معامله از ناحیه ی من فسخ شد! وقتی من معامله را فسخ کردم، یعنی چه؟ یعنی هر دو طرف از بین رفت. فسخ به خلاف امضا است. امضا از یک طرف است، ولی فسخ از دو طرف است. خب وقتی من فسخ بکنم، از دو طرف معامله از بین رفته.

خب خیار هم یعنی سلطنت بر حل و فسخ عقد. خب مال سلطنت دارد؛ چه اشکال دارد؟

این اشکال دومی را دیگران هم به شیخ کرده اند. ولی اشکال اولی را به این بیانی که ذکر کردیم، فقط در کلمات حاج شیخ اصفهانی (رحمه الله علیه) است. بعضی نکاتش جسته و گریخته در فرمایشات دیگران هست، ولی به این طول و تفصیلی که منقح عرض کردیم، این در فرمایشات حاج شیخ است.

فتلخص مما ذکرنا که این جمله ای که شما فرمودی که وکیل در مجرد اجراء صیغه خیار مجلس ندارد؛ چون خیار یعنی سلطنت بر استرداد منتقل عنه بعدَ مفروغیت السلطنه علی رد منتقل إلیه؛ این حرف درست نیست. این اشکالات را کرده. و للکلام تتمه ان‌شاءالله فردا. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *