متن فقه ، جلسه ۴۷ ، دوشنبه ۲۵ آذر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۲۵/۹/۹۸ (جلسه۴۷)

کلام در خیار مجلس بود که آخرین مسقطش را شیخ اعظم تصرف ذکر کرده. اینکه فرموده اند تصرف مسقط خیار مجلس است، یعنی مسقط خیار مجلس از متصرف است. اگر بایع در ثمن تصرف می کند، خب خیار مجلس بایع ساقط شده. اگر مشتری در مثمن تصرف می کند، خیار مجلس مشتری ساقط می شود. هر متصرفی با تصرفش، خیار خودش ساقط می شود.

عرض کردیم دلیل بر این مطلب را روایت در خیار حیوان، صحیحه ی علی بن رعاب این است: الشرط فی الحیوان ثلاثه أیام للمشتری اشترط أم لم یشترط فإن أحدث المشتری فیما اشتری حدثا قبل ثلاثه أیام فذلک رضیً منه فلا شرط. خب عرض کردیم به این روایت شریفه استدلال شده که تصرف مسقط خیار مجلس است به ۲ وجه.

یک وجه این است که فإن أحدث فلا شرط؛ خب فلا شرط، این صاحب حیوان و مشتری حیوان ۲تا خیار داشته؛ یک خیار حیوان داشته و یک خیار مجلس داشته. خب نباید می فرمود فلاشرط. اگر مجلسش ساقط نشود، نباید می فرمود فلاشرط؛ بلکه باید می فرمود که فلا خیار حیوان. اینکه مطلقا خیار را نفی کرده، یعنی خیار مجلس هم ساقط می شود. نگویی این خیار مجلس در حیوان ساقط شده. این دیر احتمالش نیست که یک کسی بیاید بگوید خیار مجلس در حیوان ساقط می شود ولی در غیر حیوان با تصرف ساقط نمی شود. کسی نیامده این تفصیل را بدهد.

خب این وجه ناتمام است. چرا؟ چون فلاشرط، معلوم است که مقصود از این شرط یعنی آن خیار حیوان نیست. این مثل البیعان بالخیار ما لم یفترقا فإذا افترقا وجب البیع؛ این فإذا افترقا وجب البیع را هم پس بگوییم وقتی که جدا شدند، خیار غبن، خیار عیب، خیار حیوان، خیار شرط، خیار تأخیر ثمن و خیار تخلف وصف را هم نفی می کند! نه. وجب البیع، یعنی وجب اضافی است؛ یعنی دیگر نسبت به خیار مجلس، وجب البیع. نه وجب البیع مطلقا. لذا این وجه اول وجهی ندارد.

عمده وجه دوم است. فإن أحدث المشتری فیما اشتری حدثا قبل ثلاثه أیام؛ اگر مشتری قبل از ۳ روز حدثی ایجاد بکند، فذلک رضیً منه فلاشرط. خب این فذلک رضیً منه تعلیل است. فلاشرط؛ چون راضی شده به بیع، دیگر خیارش ساقط می شود. گفته اند التعلیل یعمم و یخصص.

این را مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه)، مرحوم آقای اراکی و بعضی دیگر اشکال کرده اند. خوب دقت کنید. این فذلک رضیً منه یعنی چه؟ اگر مقصود این است که مشتری اگر در این حیوان یک حدثی ایجاد کرد که آن دلالت می کرد بر رضای به بیع، خب این خودش اسقاط است؛ اسقاط خیار هم که مسقط است. گذشت که یکی از مسقطات، اسقاط بعد از عقد بود. منتها اگر این بخواهد اسقاط باشد، ۲تا شرط دارد: یک شرط این است که این حدث حدثی باشد که دلالت بر رضا به بیع می کند. و دو که معمولا در کلمات ذکر نشده: این محدث حدث، با این حدثش قصد اسقاط بکند. اگر قصد اسقاط کرد و آن هم دلالت کرد، این می شود مسقط. اما اگر یک جایی -فذلک رضیً منه- این حدث کاشف نبود از رضای به بیع یا کاشف بود ولی این آقا قصد اسقاط نکرد، خب این خیار ساقط نمی شود و به قوت خودش باقی است.

خب ممکن است کسی بگوید درست است که این روایت شریفه که فرموده فإن أحدث المشتری فیما اشتری حدثا، مقصود آن حدث هایی است که دال بر رضا باشد؛ نه هر حدثی. اشکال کرده اند. گفته اند خب ذیل روایت شریفه دارد که قیل له و ما الحدث؛ حدث چیست؟ قال إن لامس أو قبّل أو نظر منها إلی ما کان یحرم علیه قبل الشراء. این حدث هایی که شمرده؛ لامس یا قبّل یا نظر منها، خب اینها دلالت بر رضای به معامله نمی کند. خوب دقت کنید. یک رضای به بیع داریم و یک رضای به ملکیت داریم. اینکه لمس می کنی جاریه را، این دلالت بر رضای به بیع نمی کند؛ بله رضای به ملک هست؛ چون اصلا این وقتی می برد خانه، می خواهد ببیند این جاریه چه جور جاریه ای است، تروی بکند و ببیند خوب است و به درد می خورد یا ببرد فسخ بکند. خب این لامس أو نظر أو قبّل، تا این کارها را انجام ندهد، که نمی فهمد این جاریه چه جور جاریه ای است. روی این جهت این دلالت بر رضا نمی کند. گفته اند بله حدث بما اینکه کاشف نوعی از رضا هست، مسقط است. این کاشف نوعی ممکن است در یک مورد اصلا دلالت بر رضا نکند. خب می گوییم اگر این شد، این می شود تعبد. اگر شارع تعبد کرد این کاشف نوعی را، ما نمی توانیم تعدی بکنیم به سایر کاشف های نوعیه. اگر مثلا شارع بفرماید خبر ثقه حجت است، چون نوعا ظن می آورد؛ پس ما می توانیم به هر ظن نوعی ولو شهرت تعدی بکنیم؟ نمی توانیم تعدی بکنیم. اینجا اگر اسقاط باشد، درست است. اما اگر اسقاط نباشد، این چون تعبدی است، ما نمی توانیم تعدی بکنیم به سایر موارد.

اگر کسی بیاید بگوید اگر الآن شارع بفرماید خبر ثقه حجت است چون ظن نوعی می آورد؛ شما از این تعدی نمی کنی به هر ظن نوعی ای؟ بله تعدی می کنیم. خب ما نحن فیه فرقش با آن چیست؟ می گوییم فرق ما نحن فیه این است که فإن أحدث المشتری فیما اشتری حدثا فذلک رضیً منه فلا شرط؛ این فذلک رضیً منه را گفته اند که تعلیل است و جزاء شرط محذوف است. فإن أحدث المشتری فیما اشتری حدثا قبل ثلاثه أیام یسقط خیار حیوانه. چرا؟ فذلک رضیً منه. مثل آیه ی شریفه ی لله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا، ظاهرا آیه ی بعدی اش است یا آیه ی دیگری: و من کفر فإن الله غنی عن العالمین؛ خب و من کفر فإن الله غنی عن العالمین که جزا نیست. جزا این است که و من کفر فلا یضر الله کفره؛ کفر او به خداوند سبحان ضرر نمی زند، فإن الله غنی عن العالمین. این در واقع تعلیل است و قائم مقام جزا شده. خوب دقت کنید. می گوییم از کجا معلوم است؟

شاگرد: لاشرط جزائش است.

استاد: نه. آن که عطف است. فاء سر تعلیل که نمی آید، فاء سر جزاء می آید. آن تفسیر جزاء است. فلاشرط یعنی یسقط الخیار، پس در نتیجه دیگر خیاری ندارد.

اگر کسی بیاید بگوید این فذلک رضیً منه فلا شرط تعلیل نیست؛ بلکه این توطئهً للجواب و مقدمه ی جواب است و جواب، فلا شرط است. این مقدمه ی جواب و توطئه ی جواب، یعنی هرجایی که رضا باشد، فلاشرط. لذا تعدی می کنیم.

این حرف غلط است. چرا؟ چون این فذلک رضی منه اخبار نیست؛ بلکه انشاء است. یعنی امام (علیه السلام) تعبدا کسی که تصرف می کند را، آن  را رضای به بیع حساب کرده، پس در نتیجه خیار ندارد. خب این را رضای به بیع حساب کرده؛ چه دلیل می شود که تصرف در خیار مجلس را هم رضای به بیع حساب بکند؟ بله اگر بفرماید فإن أحدث المشتری فیما اشتری حدثا قبل ثلاثه أیام یسقط الخیار لأنه کاشف نوعی عن الرضا، این خوب است.

اما اگر کسی بیاید بگوید این فذلک رضیً منه -همان حرفی که مرحوم حاج شیخ اصفهانی (رحمه الله علیه) در آن صحیحه ی فضیل بن یسار فرمود- یعنی شارع این را رضای به معامله حساب کرده، لذا اسقاط است. خب از این ما نمی توانیم بفهمیم که تصرف ولو دال بر رضا نباشد، مسقط خیار است. ما چه می دانیم. این را فقط در خصوص مورد ما می توانیم بفهمیم.

پس خلاصه ی عرض ما چه شد؟ اینکه این تعلیل باشد ولو به معنای کاشفیت نوعی، این از روایت فهمیده نمی شود. این فذلک رضی منه اگر تعلیل هم هست، تعلیل تعبدی است و این را شارع رضا حساب کرده و قائم مقام جزاء شده، یا خودش جزاء است یا توطئه ی برای جزاء است. به هر جهت ما اصلا نمی توانیم از این تعدی بکنیم به اینکه اگر در خیار مجلس احداث حدث بکند خیار ساقط بشود. بله یک مطلب را ممکن است ما بگوییم: که اگر یک جایی یک تصرفی بود که دال بر رضای به بیع بود، ولو قصد اسقاط نکند، آن مسقط است؛ چون وقتی می فرماید فذلک رضی منه فلاشرط و این را رضای معاملی حساب کرده، ممکن است ما این را به مناسبت حکم و موضوع دربیاوریم؛ که این را معمولا بقیه هم فرموده اند. ولو فرمایش آقای خویی (رحمه الله علیه) یک مقداری نقصان دارد ولی این مقدار را ما ملتزم می شویم که آن تصرفی که دال باشد بر رضای به معامله که نمی خواهد فسخ بکند، آن مسقط است ولو قصد اسقاط نکند. ولی آنی که این روایت برای خیار حیوان ثابت می کند را نمی توانیم تعدی بکنیم برای خیار مجلس. هذا تمام الکلام در خیار مجلس.

الآن إن شاءالله وارد خیار حیوان می شویم. در خیار حیوان، شیخ اعظم (أعلی الله مقامه) می فرماید اصل خیار حیوان فی الجمله مسلم است به این صورت که صاحب حیوان و مشتری که حیوان را می خرد، این خیار حیوان دارد ۳ روز و لاخلاف بین الإمامیه فی ثبوت الخیار فی الحیوان المشتری. منتها چندتا بحث را طرح  می کند. یک بحث این است که این خیار حیوان آیا همه ی حیوانات را می گیرد؛ حتی آن حیواناتی که حیاتش مقصود نیست؟ مثل ماهی ای که از دریا آن را درمی آوردند؛ این سمک مخرج من الماء، کسی این را می خرد، اینکه مقصود این نیست که این ماهی را برود در آکواریوم نگه بدارد؛ بلکه این می خواهد این ماهی را بکشد و بخورد. یا آنجایی که جراده هایی که افتاده اند در تور یا جایی که می خواهد اینها را صید بکند، اینجا در واقع به عنوان بقاء نمی خرد؛ آیا این هم خیار حیوان دارد یا خیار حیوان ندارد؟ یا یک حیواناتی هست که ولو ممکن است مقصود بقائش باشد مثل آهو یا شکار ولکن این الآن که تیر خورده، این مشرف به موت است؛ آیا این هم خیار حیوان دارد یا ندارد؟ حالا اگر خیار حیوان دارد، این خیار حیوان تا کی باقی است؟ تا ۳ روز باقی است یا تا وقتی که این حیوان بمیرد باقی است؟ این یک بحث است که طرح می کند.

یک بحث دیگری که طرح می کند این است که این خیار حیوان آیا در بیع معین است که یک نفر بیاید بگوید این گوسفند خارجی را می خرم یا در بیع کلی هم خیار حیوان هست؟ مثل این می ماند که یک گوسفندی از شما خریدم، ۴۰ کیلو باشد، یک سالش بیشتر نباشد، رنگش اینطوری باشد، دنبه اش اینطوری باشد؛ به نحو کلی خرید، بعد او هم یک گوسفندی را آورد داد یا هنوز گوسفند را تحویل نداده، این هم تا ۳روز خیار حیوان دارد یا خیار حیوان مختص عین شخصی است؟

مرحوم شیخ انصاری (رحمه الله علیه) در اینکه آیا خیار حیوان، آن حیواناتی که غرض گوشتش است نه بقائش است، آیا آن حیوانات را هم می گیرد یا نمی گیرد، می فرماید بعید نیست که منصرف از ادله، آن حیواناتی باشد که بقائش مقصود است؛ چون این در واقع حیوان نیست؛ بلکه این در واقع به عنوان جسم است. این ۴۰ کیلو گوشت می خرد. می فرماید لا یبعد اختصاصه بالحیوان المقصود حیاته فی الجمله. اما سمک مخرج از ماء یا جراد در اناء اینها چطور؟ چرا اینها خیار حیوان ندارند؟ چون در واقع این بیع حیوان نیست؛ بلکه این بیع جماد است، این بیع به عنوان گوشت است. بلکه می فرماید آنجاهایی هم که مقصود حیاتش است ولی الآن مشرف به موت است؛ کالصید المشرف علی الموت بإصابه السهم أو بجرح الکلب المعلم؛ کلب معلم را فرستاده رفته گردن این حیوان را گرفته که الآن عن قریب دارد می میرد این حیوان. چرا این مشکل می شود؟ می گوییم به خاطر اینکه بیع حیوان منصرف است به آنجایی که حیوان متعارف است.

خوب دقت کنید یشکل الأمر را توضیح بدهم. اینکه می فرماید بیع حیوان خیار دارد، چون برود ببیند این حیوان مریض نیست، مشکلی ندارد، نکند فردا بمیرد و کار دست ما بدهد؛ ولی حیوانی که الآن افتاده و می خواهد بمیرد، چه چیزی اش را می خواهد برود امتحان کند؟ لذا به مناسبت حکم و موضوع یشکل الأمر در این.

مرحوم آقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) به این فرمایش شیخ اعظم اشکال کرده. فرموده به چه دلیل؟ این از ۲ حال خارج نیست: آیا حیوان به این صدق می کند یا صدق نمی کند؟ خب صدق می کند. اطلاق دارد. مخصوصا که در روایت دارد الخیار فی الحیوان کله؛ کل حیوان ها. اطلاق دارد. عموم دارد. چرا این را نگیرد؟! بعد یک نقض هم کرده -خدا رحمتش کند- و فرموده اگر کسی در مکه الآن دارد گوسفند می فروشد با اینکه می داند در منا می خواهد ذبح بکند؛ پس بگوییم که خیار ندارد؟ چرا؟ چون می خواهد ذبح بکند! نه اینطور نیست. بله یک وقت هست که این وقتی می رود گوسفند بخرد، به قول آقای به عنوان گوسفند نمی خرد؛ گوشت می خرد. مثل کسی که می رود می گوید یک گوسفند به ما بفروش، بعد همانجا می گوید این را بکش و گوشتش را به من بده. در واقع آنها خیار حیوان ندارند. به طوری که اگر خودش کشت و گوشتش را داد، این در واقع تخلف نکرده باشد؛ بگوید مبیع را تحویلت دادم؛ چون تو گوشت می خواستی، نه گوسفند.

شاگرد:…

استاد: خب اگر گوسفندی هم که دارد می خرد، درست است که می خواهد ذبحش بکند، ولی برای گوسفند می خرد.

شاگرد:…

استاد: نه. در خیار حیوان اگر ذبحش هم بکند، باز هم تا ۳ روز خیار حیوان دارد.

شاگرد:…

استاد: نه. خیار حیوان را چه کسی می گوید بعد از ذبح ندارد؟

شاگرد:…

استاد: نه. الآن حیوان می خرد ولو می خواهد بکشد.

شاگرد:…

استاد: نه. از آنجایی که اگر آن آقا گوسفند را کشت و گوشتش را داد، این تخلف نکرده، آنجا معلوم می شود که این در واقع گوشت خریده، نه حیوان.

مرحوم آقای خویی اشکال کرده. ولکن حق با شیخ اعظم است. بعید نیست همینطور باشد. این حکمت خیار حیوان، درست است که آقای خویی به حکمت خیار حیوان هم اشکال کرده و گفته چه کسی گفته حکمت خیار حیوان این است که می خواهد ببیند این حیوان چه جوری است؟ شاید می خواهد تأمل بکند در اصل بیع؛ ببینید این گوسفند را ارزان خریده، گران خریده، به نفعش است یا به نفعش نیست، لازم دارد یا لازم ندارد ولو گوسفند هم اصلا برایش مهم نیست. ممکن است بخواهد در اصل بیع تأمل بکند. ولی حق با شیخ است. وقتی می فرماید خیار حیوان ۳ روز است، این روایاتی که در خیار حیوان هست، فی الحیوان کله شرط ثلاثه أیام للمشتری، صاحب الحیوان المشتری بالخیار، المتبایعان بالخیار ثلاثه أیام فی الحیوان یا فی الحیوان کله شرط ثلاثه أیام للمشتری؛ اینها ظاهرش این است که می خواهد حیوان را بخرد بما هو حیوان. اما آنجایی که ماهی از آب درآمده، در واقع بما هو حیوان نمی خرد؛ بلکه به عنوان گوشت می خرد. به طوری که اگر ماهی قبل از آنکه تحویلش بدهد مرد، اینطور نیست که بگوید من دیگر نمی خواهم؛ چون مبیع را به من تحویل ندادی.

لذا من خیال می کنم این مثال هایی که شیخ اعظم زده، خود آقای خویی هم مثال ها را قبول دارد. چون آقای خویی هم قبول دارد که اگر یک جایی به عنوان لحم بخرد، آنجا خیار حیوان ندارد. شیخ هم مقصودش همین است. لذا شاید نزاع آقای خویی با شیخ نزاع لفظی باشد و مطلب همانی است که شیخ می فرماید و آقای خویی هم منکر نباشد.

اما مطلب دوم: مطلب دوم این است که آیا خیار حیوان، در عین شخصی است یا در کلی است؟

شیخ (رحمه الله علیه) می فرماید بیع کلی ۳ قسم است. یک قسمش کلی فی المعین است. مثل اینکه ۱۰تا گوسفند هستند شبیه به همدیگر…؛ مثل مرغ های ماشینی. مثلا یکی از این ۱۰تا گوسفند را می فروشد؛ خب این بیع کلی فی المعین است.

یک وقت هست که بیع کلی فی الذمه ی نقد است. یک حیوانی می فروشد.

یک وقت هست که بیع کلی فی الذمه ی سلم است. یعنی وقتی می فروشد، ۶ماه دیگر می خواهد تحویل بدهد. مثل این می ماند که این آقا الآن یک جایی به شما گوسفند فروخته که معلوم است این گوسفند را نسیه فروخته؛ به نحو سلم است.

در آن جای کلی فی المعین مرحوم آقای خویی می فرماید این که همان بیع است و فرقی نمی کند. چه فرقی می کند؟ کسی بگوید خیار حیوان در بیع معین هست ولی در کلی فی المعین نیست، این دیگر خیلی پرت است.

نگویید که شیخ فرموده بعید نیست که بگوییم کلی خیار ندارد و منصرف است از آن. مرحوم آقای خویی می فرماید اگرچه کلام شیخ مطلق است ولی ظاهرا مقصود شیخ هم همان ۲قسم است. کدام ۲ قسم؟ یکی کلی فی الذمه ی نقد و یکی کلی فی الذمه ی سلم. اما کلی فی المعین مقصودش نیست.

مرحوم آقای نائینی (أعلی الله مقامه القدوسی) فرموده کلی سلم خیار حیوان ندارد. چرا؟ چون در بیع کلی سلم کی ملکیت می آید؟ بعد از قبض. خیار حیوان کی می آید؟ حین البیع می آید. خب در بیع سلم که محال است حین البیع خیار بیاید؛ چون هنوز ملکیت نیامده. وقتی ملکیت نیامده، می خواهد خیار بیاید؟! مگر می شود اینچنین چیزی؟! تا ملکیت نیاید، که خیار نمی آید. لذا کلی فی الذمه ی سلم عقلا نمی شود که خیار حیوان داشته باشد.

مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) این فرمایش آقای نائینی را اشکال می کند. می گوید این چه حرفی است که شما می زنی؟! خب أوفوا بالعقود همانطوری که در بیع سلم تخصیص می خورد به بعد از قبض، خیار هم تخصیص می خورد به بعد القبض. چون البیعان بالخیار یا صاحب الحیوان المشتری ثلاثه أیام، تخصیص در أوفوا بالعقود است. از وقتی که أوفوا بالعقود می آید، این خیار حیوان می آید. این مثل این می ماند که کسی بگوید البیعان بالخیار ما لم یفترقا خیار مجلس را بیع ندارد. خیار مجلس ندارد؟ نه. چرا ندارد؟ چون بیع با مجرد بعتُ و ایجاب محقق می شود و این می شود بایع، ولی ملکیت بعد از قبلتُ می آید. چون خیار می خواهد قبل از قبلتُ بیاید و نمی شود، پس خیار ندارد. این چه حرفی است؟! همان دلیلی که أوفوا بالعقود را تخصیص می زند، همان دلیل خیار حیوان را هم تخصیص می زند.

و حرف درستی هم هست. نمی دانم مرحوم آقای نائینی (رحمه الله علیه) چرا این را فرموده.

خب شیخ انصاری (رضوان الله تعالی علیه) می فرماید آیا خیار مختص به بیع معین است یا کلی فی الذمه را هم می گیرد؟ می فرماید من کسی پیدا نکردم که تصریح بکند. بله بعضی از معاصرین نظرشان به اولی است ولعلّه الأقوی. چرا اقوی این باشد؟ چون در فرمایشات در معاقد اجماعات، استدلالی که بر خیار حیوان شده، گفته اند حکمتش این است که ببیند حیوان چه جوری است و مشکلی نداشته باشد؛ چون ظرف ۳ روز خودش را نشان می دهد. خب در کلی فی الذمه که مریض و اینها معنا ندارد؛ آنکه اصلا محل بحث نیست. خب به خاطر آن حکمت فرموده ولعله الأقوی.

این را هم مرحوم آقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) اشکال کرده و گفته این چه حرفی است می زنی آقای شیخ اعظم!؟ چه کسی گفته حکمت خیار این است که ببیند این حیوان چه جوری است؟ شاید حکمت خیار این باشد که می خواهد ببیند اصل بیع به نفعش هست یا نه و بیعش به صلاح هست یا نیست. مضافا به اینکه حکم که دائر مدار حکمت نیست؛ حکم دائر مدار موضوعش است. موضوعش چیست؟ صاحب الحیوان المشتری؛ موضوع، این است. الخیار فی الحیوان ثلاثه أیام للمشتری یا این روایت: فی الحیوان کله یا صاحب الحیوان المشتری بالخیار؛ کسی که حیوان خریده. حالا این صاحب الحیوان المشتری را ممکن است کسی بگوید این الف و لام الف و لام عهد خارجی است؛ یعنی این حیوان؛ که این بعید است. ولی بر فرض هم که این باشد، فی الحیوان کله ثلاثه أیام یا این روایتی که ما الشرط فی غیر الحیوان؛ این روایتی که الخیار فی الحیوان ثلاثه أیام. اطلاق دارد. همانطوری که مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) فرموده، کلی فی الذمه را می گیرد، کلی سلم را هم می گیرد، عین را خارجی هم می گیرد و کلی فی المعین را هم می گیرد. و للکلام تتمه إن شاءالله فردا

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *