متن فقه ، جلسه ۵۰ ، شنبه ۳۰ آذر ۹۸

بسم الله الرحمن الرحیم

شنبه ۳۰/۹/۹۸ (جلسه۵۰)

کلام در این بود که آیا خیار حیوان برای خصوص مشتری است که قول معروف و مشهور است؟ یا برای هردوی بایع و مشتری است؛ که قول سید مرتضی (أعلی الله مقامه) است؟ یا برای صاحب حیوان است؛ که شهید در مسالک اختیار کرده؟ حالا صاحب حیوان ممکن است بایع باشد و ثمن حیوان باشد؛ ممکن است مشتری باشد و مثمن حیوان باشد.

خب؛ شیخ (رحمه الله علیه) فرمود مقتضای روایات این است که خیار حیوان مختص مشتری است. منتها گیر کرد در صحیحه ی محمد بن مسلم؛ که در صحیحه ی محمد بن مسلم ما چه بگوییم. صحیحه ی محمد بن مسلم که روایت سوم در باب ۳ از ابواب الخیار است: المتبایعان بالخیار ثلاثه أیام فی الحیوان. خب این المتبایعان اطلاق دارد. بلکه بالاتر از اطلاق؛ اصلا تقریبا می شود گفت که نص است. متبایعان یعنی هم بایع و هم مشتری خیار دارند ۳ روز.

نگویید که خب در روایت دیگری هست که فی الحیوان کله شرط ثلاثه أیام للمشتری. خب شیخ می فرماید این منطوق است اما آن مفهوم است و دلالت مفهوم، اضعف از منطوق است. بعد در نهایت یک عبارتی در مکاسب شیخ هست که روایات را که نگاه بکنیم، من حیث المجموع لا یقصر ظهوره عن صحیحه ی محمد بن مسلم. لا یقصر؛ یعنی ظهور آن روایات در اینکه خیار برای خصوص مشتری است، ظهورش قاصرتر از ظهور صحیحه ی محمد بن مسلم نیست. و کثرت روایت هم خودش از مرجحات است. مضافا به اینکه عموم البیعان بالخیار ما لم یفترقا فإذا افترقا وجب البیع می گوید خیار ندارد.

در اینجا این عبارت شیخ را هرچه که ما نگاه کردیم و هر کتابی که دم دست بود و این طرف آن طرف پیدا می شد را ما نگاه کردیم که یک کسی از این محشین و اینها این عبارت شیخ را ببینم چه جور توضیح داده؛ أن أخبار المشهور من حیث المجموع لا یقصر ظهورها عن الصحیحه؛ این مقدار را همه بیان کرده اند که ظهور اخبار مشهور کمتر نیست. منتها ظهورش کمتر نیست را بعضی ها مثل مرحوم شیخنا الأستاذ علتش را این ذکر کرده اند که مثلا در روایت ششم در باب ۳ دارد: البیعان بالخیار حتی یفترقا و صاحب الحیوان. خب آقای تبریزی (رحمه الله علیه) فرموده اگر مقصود از این صاحب حیوان همان متبایعان باشد، خب این چه کاری است که تعبیر را عوض بکند؟ خب می فرمود البیعان بالخیار حتی یفترقا و فی الحیوان ثلاثه أیام. اینکه امام (علیه السلام) تعبیر را عوض فرمود، معلوم می شود که نکته دارد. ولی خب اگر مقصود شیخ باشد، می فرمود این خبر؛ ولی چرا می فرماید اخبار مشهور من حیث المجموع؟ این من حیث المجموع برای چیست؟

بعضی های دیگر مثل مرحوم آقای شاید ایروانی یا مرحوم سید یزدی، آقای خویی؛ سید یزدی (رحمه الله علیه) که فرموده نه تنها لا یقصر، بلکه اظهر است؛ بلکه ظهورش تتجاوز؛ بالاتر است. آقای ایروانی فرموده بالاتر است. خب چرا بالاتر است؟ چرا تتجاوز؟ به خاطر اینکه آنها مفهوم نیست. خوب دقت کنید در روایات خیار حیوان. امام (علیه السلام) در مقام تحدید است. وقتی که در مقام تحدید است، این مثل منطوق است؛ بلکه از منطوق هم بالاتر است. یا در جواب سؤال سائل است. آن مفهومی که شما شنیده ای اضعف است، اینجاها نیست.

خب این هم مقصود شیخ نیست. چون من حیث المجموع چرا می فرماید؟ خب من حیث المجموع چیست؟ لذا یا باید بگوییم مقصود شیخ این است که روایات را که نگاه بکنیم، همه اش هرکدامی دلالت است. این من حیث المجموع را برای چه ذکر کرده؟ هرچه گشتم تا ببینم آن توجیهی که برای کلام شیخ در ذهن ما هست را کسی بیان کرده یا نه، به ذهن من نرسید. البته آنهایی که من نگاه کردم، بزرگانی بودند که به کلامشان توجه می شود. ما عرض کردیم که این ظاهرا نظر به همان جمله ای دارد که از مرحوم آقای بروجردی (رحمه الله علیه) ما شنیده ایم؛ البته قبل از آنی که از آقای بروجردی بشنویم، این مطلب به ذهن ما رسیده بود که اگر ۶تا ۷تا روایت داریم که أکرم العلماء و بعد یکی آمده که لا تکرم الفساق من العلماء، معلوم می شود که این قید یا اشتباهی آمده یا چیز دیگری بوده. و الا هفت تا عام؟ یا مثلا ۷تا خاص است که مثلا لا تکرم الفساق من العلماء اما بعد یک جایی هست که أکرم العلماء. چون آخر این چه تقیه ای بود که در حروف متعدد بود؟! این معنایش این است که تظافر روایات، خودش به ظهور کمک می کند. اینی که می گویند تظافر روایات ظهور را قوی نمی کند، غلط است. تظافر روایات و تکثر روایات ظهور را قوی می کند؛ به این معنا که قابل تخصیص نیست، قابل تقیید نیست، حتی حکومتش درست نیست و حتی تعارض نمی کند. ما از کلام شیخ و از این کلمه ی من حیث المجموع، این را فهمیدیم. اما اگر چنانچه یک کسی این توضیحی که عرض کردیم از مرحوم شیخنا الأستاذ یا از مرحوم آقای ایروانی یا سید یزدی، این توجیهات به نظر ما با مکاسب جور درنمی آید. اما ندیدم هم که یک کسی اینطوری که عرض کردیم، معنا کرده باشد.

شاگرد:…

استاد: کجا هرجا اصول حرف بزند، گفته اند؟! آن بله؛ هرجا عامی باشد و یک خاصی باشد. کجا اگر ۱۰تا عام باشد و یک خاص باشد، چه کسی گفته؟

بعضی ها آمده اند مثل مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) فرموده اند که عام متواتر از عام کتابی که بالاتر نمی شود. مثل این می ماند که یک کسی بگوید اصول ما که گفته اند مثلا برائت در شبهات تحریمیه جاری نمی شود، بگوید خب حرف ما این است که در اصول می گوییم برائت جاری نمی شود؛ چرا جاری می شود؟ اصول یعنی مباحثی که لازم است؛ حالا این مباحث، محل اختلاف انظار است. اتفاقا قدما همین عرض ما را می گفتند. چون خیلی موقع ها به جواهر وقتی نگاه بکنی، تا قبل از شیخ انصاری مثلا می بینی می گوید این روایت خاص است و عام متعاضد به چندتا روایت است، لذا این نمی تواند تخصیص بزند. این در کلمات قدما زیاد بوده. تا قبل از شیخ انصاری (رحمه الله علیه) اصلا یک کسی که جواهر را نگاه بکند، زیاد بوده. جواهر در واقع الآن برزخ بین این مطالب جدید و مطالب قدیم است. منتها این را من در ذهنم هست که بعضی جاها شیخ این عبارت را دارد که سیّما اعتضاده مثلا بروایات آخر، ولی الآن جایی که می توانم نسبت بدهم، این است. منتها خب جناب شیخ! لا یقصر؛ یعنی می شوند متکافئین. متکافئین که شدند، مع اشتهارها بین الروات؛ این مرجح اش است. منتها این مع اشتهارها بین الروات، این چیست؟ یعنی شیخ در واقع دوتا استدلال می کند؟ یک استدلال این است که لا یقصر ظهورها، یک استدلال هم این است که شهرت مرجح است؟ یا این دوتا با همدیگر یک استدلال است که لا یقصر ظهورها باعث می شود که اینها متکافئین بشوند، مع اشتهارها که مرجح است؟ اما من احتمال می دهم نظر شیخ در این لا یقصر ظهورها که می گویند این کمتر از آنها نیست، این متفاهم عرفی این است که این بیشتر از آنها است. شاید نظر شیخ به همانی است که آقای ایروانی و سید یزدی حاشیه زده اند: بل تتجاوز. این لا یقصر، متفاهم عرفی است. وقتی می گویند فلانی کمتر از آنها نیست، این درست است که کمتر نیست یعنی مساوی است، ولی این تعبیر جایی گفته می شود که این بیشتر از آنها است.

حالا علی أی حال شهرت جزو مرجحات است. خب بعضی ها در ترجیح حجت اشکال کرده اند. مرحوم آقای خویی (رحمه الله علیه) در ترجیح شهرت اشکال کرده و فرموده شهرت روایی مرحج نیست. چرا؟ چون شهرت روایی در روایت که ذکر شده و دع الشاذ النادر فإن المجع علیه لا ریب فیه، مقصودش این است که خبر مشهور، یعنی یک خبر متواتر باشد. وقتی یک خبر متواتر شد و قطعی الصدور شد، این می شود سنت؛ خبر دیگر می شود خبر مخالف سنت. مخالف سنت اصلا حجیت ندارد؛ مقتضی حجیت ندارد. نه اینکه اگر یک جایی ۵تا روایت بود و یک جایی یک روایت بود، شهرت جزو مرجحات باشد. در مقبوله ی عمر بن حنظله که شهرت ذکر شده، شهرت را آقای خویی به این معنا می گیرد. اگر به این معنا نگیریم، فرموده اند شهرت مرجح است در باب قضاوت؛ نه در باب غیر قضاوت. البته در روایت دیگر هم شهرت ذکر شده. اگر هم شهرت فتوایی باشد،… که اینجا نظر شیخ شهرت روایی است؛ چون فرموده مع اشتهارها بین الروات. شهرت فتوایی هم که چون مدرکی است،… البته اینجا شهرت فتوایی به نفع ما است. اگر هم به ضرر ما بود، در جای آنجا که شهرتی که مدرکی است، به درد نمی خورد. ولی گفته اند احتیاج به شهرت نیست؛ اگر کسی به مرجح بودن شهرت هم اشکال بکند، این روایتی که اخبار مشهور للمشتری، این موافق کتاب است. چرا؟ چون أحل الله البیع و عموم أوفوا بالعقود می فرماید هیچکدام خیار ندارد. اخبار مشهور می گوید بایع خیار ندارد اما صحیحه ی محمد بن مسلم می فرماید بایع خیار دارد. خب این قطعا مقدم است؛ چون موافق کتاب است.

مع أن المرجع بعد التکافؤ عموم أدله لزوم العقد. خوب دقت کنید. شیخ می فرماید اصلا اینجا جای استصحاب خیار نیست؛ اینجا قطعا جای عموم است. یک وقت هست که شما بخواهی به عموم أوفوا بالعقود تمسک کنی؛ آنجا جای این شبهه هست که عموم أوفوا بالعقود تخصیص خورده به خیار مجلس، بعد نمی دانیم جای تمسک به عموم عام است یا استصحاب حکم مخصص. اما یک وقت هست که شما می خواهی به عموم البیعان بالخیار ما لم یفترقا و إذا افترقا وجب البیع تمسک کنی؛ اگر بخواهی به آن تمسک کنی، آنجا جای استصحاب نیست؛ چون وقتی که إذا افترقا وجب البیع، این اصلا تخصیص نخورده. نسبت به مشتری قطع داریم به تخصیص اما نسبت به بایع نمی دانیم تخصیص خورده یا نه، لذا وجب البیع را تمسک می کنیم.

خب؛ بعضی ها مثل مرحوم امام گفته اند اصلا اینها چه می شود؟ شما تمام مشکلاتت از این است که فکر کردی این روایات متعارض اند؛ اصلا متعارض نیستند. متعارض نیستند؟ نه. چرا متعارض نیستند؟ سرّش این است که ایشان ۳تا مقدمه چید: یک مقدمه این است که اگر جنس فروخته بشود به پول، صاحب جنس را می گویند بایع و آنی که پول می دهد را می گویند مشتری. اگر جنس به جنس فروخته بشود، هردوتا بایع اند و هردوتا مشتری اند. این یک مطلب.

یک مطلب دیگر: ما باید عصر صدور روایات را لحاظ بکنیم که در آن عصر چه جوری بوده. در زمان پیغمبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین) در حجاز؛ در جزیره العرب پول نبوده؛ نوعا معامله ی جنس به جنس و کالا به کالا بوده. و چون مردم آنجا بیشتر دامدار بودند و حشم و داشتند و حیوان داشتند، نوع معاملات به صورت حیوان به حیوان بوده. المتبایعان بالخیار که صحیحه ی محمد بن مسلم است، این روایت را امام صادق (علیه السلام) نقل می کند از پیغمبر گرامی اسلام که پیغمبر گرامی اسلام اینطوری فرموده. خب درست هم هست؛ این حمل بر غالب می شود. چون آن زمان نوعا معامله ی حیوان به حیوان بوده، خیار حیوان هم برای مشتری است، منتها آنجایی که هم ثمن و هم مثمن جنس است، به هرکدام هم بایع گفته می شود و هم مشتری گفته می شود. درست هم هست. این روایتی که سمعته یقول الخیار فی الحیوان ثلاثه أیام للمشتری، از امام رضا (علیه السلام) صادر شده؛ زمانی بوده که بنی العباس (لعنه الله علیهم أجمعین) و بنی امیه آمدند تجارت را راه انداختند؛ شاید در بلاد اسلامی پیشرفت کرد و توسعه پیدا کرد و بیع جنس به پول زیاد شد و گوسفند و اینها دیگر کم شد. خب لذا آنجا فرموده للمشتری؛ درست هم هست. لذا تنافی نیست بین روایات.

خب؛ از اینجا معلوم شد یک اشکالی که کرده اند، گفته اند این المتبایعان بالخیار را اینکه خیار للمشتری، از باب غلبه است. غلبه مفهوم ندارد. لذا به اطلاق المتبایعان بالخیار اخذ می کنیم. خب اینک به اطلاق المتبایعان بالخیار اخذ می کنیم، آن هم اطلاق ندارد. چون المتبایعان بالخیار مال صدر اسلام است؛ آن هم اصلا بایع را نمی گیرد. آن متبایعان هردو مشتری اند؛ چون به حیوان به حیوان است و هرکدام هم بایع است و هم مشتری. اینطور مطلب را فرموده که اصلا این روایات با هم تعارض ندارند تا شما بخواهی دنبال حلش و اینها بگردی.

عرض ما این است که اولا اینکه در جزیره العرب این گوسفند داشتند و بیع ها بیع حیوان به حیوان بوده و غالب اینها بوده، این از کجا؟ آنها پول نداشتند؟! درهم و دینار نداشتند؟! یعنی زمان بنی امیه درهم و دینار بیشتر بوده؟! اینقدر بوده که آن زمان خیلی نادر بوده؟! و بعد اگر کسی بگوید این گوسفند را فروختم به شما در مقابل آن گاوت، خب آن صاحب گوسفند که می گوید این ۱۰تا گوسفند را به تو فروختم به آن گاوت و آن هم می گوید خریدم و قبول کردم، اینجا به آن صاحب گاو هم می گویند بایع؟ می گویند او هم گاوش را فروخت؟ یا می گویند او گوسفند خرید و گاوش را داد؟ اینکه به هردوتا بایع و مشتری گفته می شود و متبایعان به این معنا است، بالوجدان آنجایی که دوتا جنس باشد، بایع آنی است که بیع را انشاء می کند و مشتری آنی است که قبول می کند شراء را. بله یک حرفی را بعضی ها مثل شیخنا الأستاذ ادعا داشتند که اگر کسی بگوید این دلارها، دینارها یا درهم ها را به تو فروختم به آن گاو، ولو این انشاء بیع کرده ولی عرفاً به آنی که درهم و دنیار می دهد، مشتری می گویند. ولی او گفته قبلت، ولی عرفاً او بایع است. این حرف هم درست نیست. ولی حالا بر فرض که این حرف درست باشد، این ادعایی که شما می کنید که فکر نمی کنم مطابق ارتکاز باشد. قطعا به آنی که انشاء بیع می کند، می گویند بایع و به آنی که انشاء قبول می کند، می گویند مشتری.

اما اینکه شما فرمودی این روایت البیعان بالخیار را امام صادق (علیه السلام) از پیغمبر گرامی اسلام نقل فرموده، خب این روایتی که در اینجا هست که صحیحه ی محمد بن مسلم است: عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال المتبایعان بالخیار ثلاثه أیام فی الحیوان؛ این کجا دارد که از پیغمبر گرامی اسلام نقل می کند؟ در این نقل صاحب وسائل که امام صادق (علیه السلام) بیان می فرماید. بر فرض هم از پیغمبر گرامی اسلام باشد؛ این روایاتی که ائمه (علیهم السلام) از پیغمبر نقل می کنند، معنایش این نیست که این روایت را پیغمبر گرامی اسلام فرموده. بلکه یعنی این روایت را پیغمبر گرامی اسلام فرمود به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و امیرالمؤمنین جایی نقل نکرد و به امام مجتبی (علیه السلام) یا حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیه) یا اگر هم نقل فرمود، مثلا گم شد و ضایع شد و ضبط نکردند؛ نه. اینها از باب اینکه چون نفس پیغمبر اند و کلامشان کلام پیغمبر است، نسبت می دادند به خاطر اینکه عامه حساسیت را کمتر بکنند. می فرمودند که ما قول جدمان را نقل کردیم.

شاگرد:…

استاد: آن طرف که دارد نقل می کند، ما از کجا نقل عن حسٍ است که قطعا از پیغمبر گرامی اسلام نقل شده؟

شاگرد:…

استاد: اشکال ندارد. اتفاقا روایاتی دارد که آقا روایاتی که از شما است را می شود به اجداد شما نسبت بدهیم؟ یک کسی روایتی از امام سجاد (علیه السلام) را می خواهد به آقا موسی بن جعفر (سلام الله علیه) نسبت بدهد؛ آیا می شود؟ حضرت فرمود بله؛ چون همه ی ما یکی هستیم. اشخاص نیستند. تنها امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیست که نفس پیغمبر است؛ بلکه همه ی ائمه (علیهم السلام) نفس پیغمبر اند. یک وجود است. یک روح است. فرمود ما با امیرالمؤمنین یک نور بودیم؛ من صلب إلی صلب منتقل شدیم تا در صلب حضرت عبدالمطلب (سلام الله علیه) دو نیم شدیم؛ نصفی رفت در صلب حضرت عبدالله (سلام الله علیه) و وجود نازنین پیغمبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین) و نصفی دیگر رفت در صلب حضرت ابوطالب (سلام الله علیه) که شد وجود نازنین امیرالمؤمنین (سلام الله علیه ولعنه الله علی أعدائه). لذا شما هم اگر در ماه رمضان روایت آقا موسی بن جعفر را به آقا امام باقر (سلام الله علیهم أجمعین) نسبت بدهی، روزه ات باطل نمی شود.

مضافا به اینکه از پیغمبر گرامی اسلام باشد؛ شاید پیغمبر گرامی اسلام اینها را برای زمان امام صادق فرموده. به همین جهت هم گذاشته به ودیعه که امام صادق (علیه السلام) بیان بفرماید. اینکه شما می فرمایید ما باید ظروف روایت را نگاه بکنیم، اینها به لحاظ علمی موازینش تمام نمی شود. لذا حق و انصاف این است که روایت متعارض است. منتها خب آن مفهوم دارد و قابل تخصیص است؛ این یک حرف دیگر است.

اما قول سوم: قول سوم این است که ما بگوییم مشتری یعنی صاحب الحیوان. حالا این صاحب الحیوان، مقصودش صاحب فعلی است، نه صاحب قدیمی. این روایتی که می فرماید؛ از حضرت رضا (علیه السلام) است: یقول صاحب الحیوان المشتری بالخیار ثلاثه أیام. صاحب الحیوان المشتری. خب این ۲ احتمال دارد. یک احتمال این است که خوانده بشود صاحب الحیوان المشترا؛ یعنی حیوان خریداری شده؛ خب در اینصورت بایع را هم می گیرد دیگر. چون بایع هم صاحب حیوان خریداری شده است. بله اگر مشتری باشد، بایع را نمی گیرد. ولی اگر مشترا باشد و مبنی للمفعول باشد به این صورت که صفت صاحب حیوان باشد، خب صاحب حیوان، بایع را می گیرد در آنجایی که ثمن حیوان است.

شاگرد:…

استاد: نه. این روایت مجمل است. این روایت مجمل را عرض می کنم.

روایت دیگری هم که دارد که مجمل نیست، همین روایت است: محمد بن یعقوب عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن جمیل و ابن بکیر جمیعا عن زراره عن أبی جعفر (علیه السلام) قال سمعته یقول قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) البیعان بالخیار حتی یتفرّقا و صاحب الحیوان…؛ خب صاحب الحیوان اطلاق دارد؛ چه صاحب حیوان، بایع باشد و چه مشتری باشد.

نگویی که درست است اطلاق دارد، ولکن آن روایاتی که دارد خیار حیوان للمشتری تنها است؛ عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی الحیوان کله شرط ثلاثه أیام للمشتری. این را چه کار می کنیم؟ می فرماید این للمشتری، قید غالب است. به خاطر اینکه کم پیدا می شود که ثمن حیوان باشد. این قید مفهوم ندارد. مشتری قید غالب است. یا آن روایت دیگر که دارد المتبایعان بالخیار ثلاثه أیام فی الحیوان، این متبایعان هم حمل می شود بر آنجایی که هم ثمن حیوان است و هم مثمن.

نگویی اینکه حمل می شود بر آنجا، حمل بر فرد نادر است. می گوید خب اینکه می گویید حمل بر فرد نادر است، ولی آن للمشتری تصریح دارد که برای بایع نیست. بله اگر آن فرمایش مرحوم امام درست بشود، به درد اینجا می خورد؛ به این بیان که این المتبایعان بالخیار منافات ندارد؛ چون مال آن زمانی بوده که طرفین زیاد بوده؛ هم ثمن حیوان و هم مثمن حیوان زیاد واقع می شده.

خب؛ تا اینجا پس برای مرحوم شهید اینطور استدلال کردیم که صاحب الحیوان اطلاق دارد و مشتری آن را تخصیص نمی زند؛ چون مشتری قید غالب است. اگر کسی بگوید صاحب حیوان یعنی صاحب قدیمی حیوان؛ یعنی بایع. و بگوید که بایع خیار دارد. خب می گوییم حمل صاحب حیوان بر صاحب قدیمی، خلاف ظاهر است. چون همه قبول دارند که مشتق ظهور دارد در متلبس. درست است که در ما انقضی هم استعمال می شود، ولی خلاف ظاهر است. وقتی می گویند کسی عالم است، یعنی الآن عالم است؛ نه اینکه قبلا عالم بوده.

و للکلام تتمه إن شاءالله فردا

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *